تاریخ انتشار : ۰۷ اسفند ۱۳۹۱ - ۱۲:۰۵  ، 
کد خبر : ۲۵۳۲۸۹

بازدارندگی و تهدیدات فراروی ج.ا.ایران

سردار سرلشکر پاسدار دکتر غلامعلی رشید چکیده: در طول دو دهه گذشته و به ویژه بعد از جنگ تحمیلی تحقیقات فراوانی در سطح نیروهای مسلح بر روی مفهوم بازدارندگی و ابعاد و چگونگی آن صورت گرفته و می‌گیرد تا به این سؤال اساسی پاسخ داده شود که کشور ما در چه وضعیتی و با چه شرایطی خواهد توانست دشمن را به بازدارندگی به معنای واقعی کلمه برساند. در شرایط فعلی نیز بایستی مرتباً این بازدارندگی مورد بازسازی قرار گرفته تا تأثیرات لازم را روی فکر و ذهن دشمن و قوه تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری دشمن بگذارد. در سال‌های اخیر به ویژه بعد از حادثه 20 شهریور سال 1380 تهدیدات آمریکا و اسرائیل علیه هویت و موجودیت نظام مقدس ج.ا.ا بروز و نمود عینی‌تری یافته و حضور نیروهای بیگانه در منطقه رو به تزاید گذاشته است. از سوی دیگر یکی از دغدغه‌های نظام بحث مطالبات مردم در زمینه معیشت، اقتصاد و مسائل اجتماعی است که اگر انباشته شوند خطرناک است و در صورت انطباق با تهدید خارجی، موجبات آسیب‌پذیری نظام را فراهم می‌نماید. در این مقاله به ضعف‌ها و قوت‌ها و نیز تهدیدها و نقاط آسیب‌پذیر اشاره شده تا از این رهگذر به تقویت توانمندی‌ها و ظرفیت‌ها و برطرف کردن نقائص و کاستی‌ها به ویژه در امور امنیتی اهتمام و توجه بیشتری مبذول گردد. مقدمه: با توجه به تقارن زمانی بازگشایی و افتتاح دوره سیزدهم دانشگاه عالی دفاع ملی با هفته دفاع مقدس، و نیز مأموریت و وظیفه ذاتی دانشگاه عالی دفاع ملی در تحلیل مسائل دفاعی ـ امنیتی در سطح استراتژیک سه موضوع مورد بحث و بررسی قرار می‌گیرد که به ترتیب عبارتند از: 1- هفته دفاع مقدس و بزرگداشت حماسه عظیم و مقاومت یک ملت در برابر دشمنی است که به نیابت از استکبار جهانی و ارتجاع منطقه به ایران اسلامی حمله کرد. 2- تهدیدات آمریکا و اسرائیل علیه هویت و موجودیت نظام مقدس ج.ا.ا. 3- وظایف و مأموریت‌های عالی‌ترین مرکز آموزشی و پژوهشی نیروهای مسلح یعنی دانشگاه عالی دفاع ملی در تحلیل مسائل کلان دفاعی و امنیتی.

1- درس‌های دفاع مقدس
برگزاری هفته دفاع مقدس در حقیقت بزرگداشت یک حماسه عظیم و مقاومت مثال‌زدنی یک ملت است که در اوج سختی‌ها در برابر هجوم دشمنی قرار گرفت که تحت حمایت و پشتیبانی استکبار جهانی و ارتجاع منطقه بود. ملت ایران با مقاومت جانانه و دلاورانه خود دشمن را ناکام گذاشت و شکست و هزیمت را به او تحمیل کرد.
نکته و درس مهمی که باید از سوی یک مرکز آموزشی در عالی‌ترین سطح، مثل دانشگاه عالی دفاع ملی کالبدشکافی شود، طرح این سؤال و پاسخ به آن است که "چرا در فاصله بین پیروزی انقلاب اسلامی و جنگ ما قادر به ایجاد بازدارندگی نبودیم؟" و به عبارت دیگر "چه کار باید می‌کردیم تا دشمن به بازدارندگی می‌رسید؟"
از این دست سؤالات باز هم در همین مرحله اول یعنی قبل از جنگ وجود دارد. همین طور در حین جنگ و ماه اول جنگ که ما داریم مقاومت می‌کنیم، ارتش ما، سپاه ما، نیروهای مردمی، همه و همه واقعاً مقاومت مثال‌زدنی از خودشان نشان می‌دهند اما چرا قادر نبودیم دشمن را در نقطه صفر مرزی متوقف کنیم و او را شکست بدهیم؟
اگر این سؤال و سؤالات مشابه را مورد بررسی قرار داده و روی آن تحقیق نمائیم، درس‌های مهمی برای حال و آینده می‌گیریم. ما همواره باید نگاهی به گذشته داشته باشیم تا بتوانیم ضرورت‌های حال و آینده را تبیین کنیم.
همینطور این سؤال مطرح است که چرا تهدید را درست ارزیابی نکردیم؟ و برآورد صحیحی از تهدید نداشتیم؟ چرا لااقل در همان یکماه قبل از جنگ اقدامات پیشگیرانه‌ای انجام ندادیم؟ اگر برآورد صحیحی از دشمن می‌کردیم از شش ماه قبل از جنگ ما می‌توانستیم احتمال وقوع آن را بدهیم، چرا آرایش درستی در مرزها نداشتیم؟ چرا بعد از پیشروی دشمن بلافاصله دشمن را به عقب نراندیم و یکسال به همین منوال گذشت؟ آیا این حرف درستی است که بگوئیم یکسال گذشت تا ما به دشمن نزدیک شدیم؟! یعنی ما باید یکسال هزینه پرداخت می‌کردیم تا به دشمن نزدیک بشویم؟
طرح این سؤالات برای این نیست که سازمان یا سیستمی زیر سؤال برود، ما هر چه خودمان در طول این ده سال به کمک فرماندهان عزیز ارتش و سپاه و محققین در نیروهای مسلح کار کردیم به همین نتیجه رسیدیم که ما قادر به ایجاد بازدارندگی نبوده‌ایم ولی این باید اثبات بشود که در حقیقت اثبات یک نظریه است، نظریه اجتناب‌ناپذیری جنگ. ما باید قادر باشیم به شکل مستدّل از این نظریه دفاع نمائیم. ما می‌خواهیم این سؤالات و این مباحث را برای حال و آینده‌مان کالبدشکافی کنیم. الان هم ما در چنین وضعیتی قرار داریم و دنبال این هستیم که دشمن را به بازدارندگی برسانیم. کارکرد اصلی نیروهای مسلح ما، ارتش و سپاه اینست که بایستی همواره در پی این باشند که دشمن و تهدیدی که فکر می‌کنند ممکن است هر لحظه از قوه به فعل دربیاید را به بازدارندگی برسانند. منتها مدام باید این بازدارندگی مورد بازسازی قرار گرفته و تأثیر لازم را روی فکر و ذهن و قوه تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری دشمن بگذارد.
اصولاً سپاه و ارتش که رزمایش می‌گذارند می‌خواهند نکاتی را به دشمن تفهیم کنند، قدرت خودشان را البته نه آن طوری که همه اطلاعات را دشمن بفهمد ولی ما می‌خواهیم به دشمن بگوئیم که آماده‌ایم ارتش و سپاه نخوابیدند، آماده‌اند. من همین هفته گذشته دو تا جلسه سنگین با دو تن از فرماندهان عزیز ارتش و سپاه داشتم، با امیر حسنی سعدی سه ساعت بحث کردم و با امیر شمخانی هم سه ساعت، نزدیک به 200 صفحه در مورد همین سؤالات بحث شد که در آغاز جنگ چرا ما قادر نبودیم بازدارندگی ایجاد بکنیم؟ 200 صفحه مطلب پیاده شده، که بنا است اینها را ما د یک کتابی منتشر بکنیم. اگر این نتایج درست و صحیح استخراج شوند همان طوری که عرض کردم برای حال و آینده ما درس‌های بسیار اساسی خواهند بود.
همین قدرت مقاومتی که ما در روزهای اول جنگ شاهد آن بودیم، چرا این قدرت را قبل از جنگ ارزیابی نکرده‌ام؟ بسیار عجیب و قابل تأمل است، مثلاً می‌بینیم در جایی بیشترین مقاومت صورت می‌گیرد که دشمن کمترین مقاومت را هم تصور نمی‌کرد. یعنی اگر عراقی‌ها در مورد هر جایی فکر می‌کردند که ممکن است مقاومتی صورت بگیرد، تصور می‌کردند لااقل در یکجا (خرمشهر) با گل و شیرینی از آنها استقبال می‌شود چون از سال‌ها قبل روی خرمشهر کار کرده بودند، ولی بیشترین مقاومت در اینجا صورت گرفت و افرادی که عددشان به هزار نفر هم نمی‌رسید، اعم از ارتشی، سپاهی و نیروهای مردمی در اینجا 34 شبانه روز مقاومت کردند.
مدتی پیش من فرمانده آن گردان تکاوری که در خرمشهر می‌جنگید، را صدا زدم و با ایشان در دوره عالی جنگ سپاه صحبت کردم، او تعریف می‌کرد که با کمک شهید جهان‌آرا چطور نیروهای مردمی را که می‌آمدند، تقسیم‌شان می‌کرده و عجیب اینست که ایشان می‌گفت اگر به خواسته‌های ما توجه می‌کردند ما خیلی بیشتر از این‌ها می‌توانستیم مقاومت کنیم.
چطور ما ظهور این قدرت را قبلاً درک نمی‌کنیم؟ این خیلی مهم است. چطور ما قبل از جنگ درک نمی‌کنیم که یک چنین قدرتی در درون نیروهای مسلح ما و مردم ما وجود دارد؟ و ببینید این تأثیر می‌گذرد در سطح استراتژیک کشور، یعنی در آن الیتِ حاکم، هیأت حاکمه، همین الان نهاد شورای عالی امنیت ملی، فرض بفرمائید آن موقع هم اگر سطح استراتژیکی وجود داشته که متأسفانه 8 ماه قبل از جنگ ما فاقد سطح استراتژیک بودیم، شورای انقلاب منحل شده بود، از اسفند 58 یک رئیس‌جمهور داشتیم که او هم شورای عالی دفاع را تشکیل نمی‌داد و خودش تصمیم می‌گرفت، جمعی مثل این نهاد شورای عالی امنیت ملی که آن موقع شورای عالی دفاع بوده اصلاً قبل از جنگ تشکیل نمی‌شود. که من گاهی به برادران عزیز ارتشی می‌گویم چرا از خودتان نمی‌توانید خوب دفاع بکنید؟
ارتش که خودش تصمیم‌گیرنده اصلی نبوده، همین که می‌گوئیم چرا آرایش درستی نگرفتید و چرا موقعی که به ما تهاجم می‌شود لشکرهای کمی در مرز داریم و برخی از لشکرهای نیروی زمینی ارتش در تهران و مشهد، اصفهان و قزوین و همدان و زنجان بودند؟ چرا؟ (چون) باید یک سطح دیگری بنام سطح استراتژیک به ارتش بگوید که حرکت کن، ارتش که، الان هم نیروهای مسلح که خودشان نمی‌توانند کاری بکنند مثلاً تشخیص بدهند که در مرز ترکیه خبری هست بلند شوند بروند آنجا، این جوری است؟ باید نشست، بحث کرد، پیشنهاد داد، کارشناسی کرد، دستور گرفت و حرکت کرد، بنابراین در حساس‌ترین دوره یعنی از 8 ماه قبل از جنگ ما فاقد سطح استراتژیک بودیم.
به هر حال عدم درک قدرت مقاومت، در سطح استراتژیک، مانع بزرگی در قدرت بازدارندگی می‌شود و تصور می‌شود که قادر به ایجاد بازدارندگی نمی‌باشیم. مثل همین حالا اگر ما بفهمیم همه قدرت‌های خودمان را و از همه ظرفیت‌های ملی خودمان به طور دقیق آگاهی داشته باشیم، اعم از قدرت نیروهای مسلح‌مان، ارتش، سپاه و پشتوانه مردمی ما یک جور تصمیم می‌گیریم و اگر خدای نکرده ما در سطح استراتژیک کشور در درک و فهم و ارزیابی این قدرت‌ها ضعیف باشیم جور دیگری تصمیم می‌گیریم که آنهم خطرناک است. یعنی آیا حتماً باید یک جنگی اتفاق بیفتد با این همه هزینه که ما در متن جنگ و حین جنگ بفهمیم چه قدرتی داریم؟ خوب قبلش هم قابل ارزیابی است. اگر درست فکر کنیم، اگر درست محاسبه و ارزیابی کنیم و انتظاری که از این مرکز عالی، دانشگاه عالی دفاع ملی وجود دارد این است که ما را در درک و فهم این قوت‌ها، توانائی‌ها و ظرفیت‌ها کمک نماید. بنابراین ما با این نگاه بایستی 20 ماه قبل از جنگ یعنی فاصله بین پیروزی انقلاب اسلامی و شروع جنگ را ارزیابی نمائیم.
امروز هم قابلیت‌هایی داریم که اگر خدای نکرده نبینیم یک جور تصمیم می‌گیریم و اگر ببینیم جور دیگری، چون بدون تصمیم که نمی‌توانیم بمانیم و کشور باید تصمیم بگیرد، و عجیب است که حضرت امام(ره) این قدرت را در درون نیروهای مسلح و درون مردم می‌شناسند و به آن اعتقاد دارند.
نقش فرماندهی در هدایت نیروها
موقعی که جنگ اتفاق افتاد واقعاً امام(ره) یک تنه تمام التهاب سیستم را گرفتند.
شما الان را نگاه نکنید، اکنون نهادهایی داریم که بیست سال و یا حداقل 10، 15 سال تجربه حکومتی دارند، این نهادها در آن زمان هیچکدامشان وجود نداشتند، شورای عالی امنیت ملی، شورای امنیت کشور، وزارت اطلاعات، سیستم‌های اطلاعاتی که سپاه و ارتش توانستند بعد از جنگ به وجود بیاورند، اینها را که ما نداشتیم، واقعاً وقتی جنگ اتفاق افتاد بسیاری از نهادها دچار هراس و وحشت شدند و ترسیدند. فقط امام(ره) بودند که این التهاب را گرفتند، در آن زمان دشمن به باور قطعی رسیده بود که پیروز است و حمله کرد، یعنی با شک و تردید حمله نکرد، به باور قطعی رسیده بود که پیروز است و در یک زمان کوتاه هم جنگ تمام می‌شود.
و ما همه رزمندگان، دشمنی را می‌دیدیم که با همه نمادهایش در مقابل ما ظهور کرده است ولی عجیب است که در جان تک تک رزمندگان ما و مردم ما این احساس وجود داشت که دشمن شکست‌پذیر است و ما نباید تسلیم بشویم. اصلاً همین مایه پیروزی ما شد. این اعتماد به نفس متأثر از چه چیزی بود که در وجود رزمندگان ما بود؟ خوب به طور قطع بخش اعظمی از این اعتماد به نفس ما متأثر از فرماندهی حکیمانه خود حضرت امام بود. ما وقتی نگاه می‌کردیم به گذشته می‌دیدیم که امام ما را تا اینجا هدایت کرده‌اند، قبل از انقلاب، بعد از آغاز انقلاب که بلافاصله فتنه‌ها پشت سر هم پیاده می‌شود، مدام در حال ایجاد بی‌ثباتی در کشور هستند، در سرکوب ضد انقلاب امام ما را هدایت می‌فرمایند، به همین دلیل وقتی ما به گذشته نگاه می‌کنیم این اعتماد به نفس در ما به وجود می‌آید که ما می‌توانیم و نباید تسلیم بشویم و این دشمن شکست‌پذیر است.
امام فرمودند: یک دزدی آمده یک سنگی انداخته، این در جان رزمندگان تأثیر شگرفی ایجاد کرد. بعضی از رزمندگان می‌گفتند مادر ما که به ما زنگ می‌زند می‌گوید: ندیدی امام چی گفت؟ ما پیروزیم، همین جمله اعتماد به نفس عجیبی ایجاد کرده بود. دشمن رسیده بود تا نزدیکی‌های کرخه، یعنی در روزهای ششم، هفتم جنگ، من خیلی دغدغه داشتم و نگران بودم که خدایا چه می‌شود؟ گفتم اگر دشمن از کرخه عبور کند و با همین قدرت پیشروی کند، اندیمشک و دزفول یعنی شمال خوزستان را می‌گیرد و من داشتم بچه‌ها را آماده می‌کردم، نیروهای عراقی در حال پیشروی به سمت اهواز بودند. امام فرمودند: «چنان به صدام سیلی بزنیم که از جایش بلند نشود.» اصلاً همین جمله در وجود ما یک روحیه عجیبی ایجاد کرد و من یقین کردم که ما پیروز می‌شویم. وقتی امام فرمودند: «مگر جوان‌های اهواز مرده‌اند؟» یک عده از جوان‌های اهوازی در قالب 14 تا تیم دو نفره آرپی‌جی‌زن به فرماندهی شهید غیور اصلی به یک تیپ عراقی که تا نزدیکی‌های اهواز پیشروی کرده بود، تهاجم کردند و آن تیپ را در هم شکستند، هنوز هم یکی دو تا تانک این تیپ نزدیکی‌های حمیدیه است.
بنابراین این نقش فرماندهی و ولایت است که الحمدلله الان هم ما از نعمت ولایت برخورداریم و مقام معظم رهبری انصافاً با شناختی که از دهه اول انقلاب از نیروهای مسلح دارند، بسیار حکیمانه و عمیق در مورد همه امورات نیروهای مسلح تدبیر و اوامر لازم را صادر می‌فرمایند.
بنابراین در مراحل کلی جنگ سؤالاتی وجود دارد که بایستی دانشگاه عالی دفاع ملی این سؤالات را به صورت پروژه‌های تحقیقاتی و رساله انتخاب کند تا بتوان با عمیق شدن در این سؤالات و پاسخ به آنها، برای حال و آینده خود درس‌هایی بگیریم که نیروهای مسلح ج.ا.ا را هر چه بیشتر مقتدر کند.
بنابراین در مرحله قبل از جنگ این سؤال مهم مطرح است که چرا ما قادر به ایجاد بازدارندگی نبوده‌ایم؟
در مرحله بعدی جنگ یعنی از آغاز جنگ تا فتح خرمشهر در سال سوم هم سؤال دیگری مطرح است که چگونه نیروهای مسلح ایران توانستند بر ناکامی‌های سال اول غلبه کنند و موازنه قوا را به سود ج.ا.ا تغییر بدهند و خرمشهر را فتح کنند؟ و در مرحله سوم یعنی بعد از فتح خرمشهر تا پایان جنگ هم باز سؤالی مطرح است که اهداف و استراتژی‌هایی که جمهوری اسلامی ایران تعقیب می‌کرد چه بوده است؟ که خوب در این مرحله سوم هم جای بحث‌های زیادی وجود دارد که ما متأسفانه بعد از فتح خرمشهر دچار یک دوگانگی در استراتژی می‌شویم یعنی استراتژی سیاسی و استراتژی نظامی.
البته نیروهای مسلح تابع سیاسیون بودند که تصمیم‌گیری می‌کردند ولی آنها به دنبال استراتژی سیاسی بودند، البته منظور این نیست که استراتژی سیاسی در جنگ غلط است، نه آنهم اهدافی دارد که تعقیب می‌کند اما در جنگ ما مشخص گردید که این استراتژی، موفق نیست و رزمندگان، ارتش و سپاه در این سال‌های پایانی تمام تلاش خودشان را می‌کردند که بتوانند سیاسیون را مجدداً به استراتژی نظامی امیدوار کنند، و ما می‌توانیم بگوئیم که قطعنامه 598 در حقیقت بر مدار همین استراتژی نظامی برای ما نوشته شد، یعنی زمانی که دشمن از قدرتی که در ارتش و سپاه هست، وحشت کرد، آن وقت، حاضر به امتیاز دادن شد و در این قطعنامه امتیازاتی را به ما داد و الا استراتژی سیاسی بعد از فتح فاو شکست خورد، چون این استراتژی می‌گفت، اگر ما یک جای مهمی را بگیریم دشمن به ما امتیاز می‌دهد و می‌توان جنگ را تمام کرد. خوب ما فاو را گرفتیم چرا دشمن به ما امتیاز نداد؟ و جنگ به پایان نرسید؟
2- تهدیدات آمریکا و اسرائیل
یکی از مباحث جدی ما بحث تهدیدات آمریکا و اسرائیل است. این تهدیدات با هدف اِعمال فشار بر ایران و ترسیم چشم‌انداز یک تجاوز مجدد توسط دشمنان برای باج‌خواهی سیاسی از ایران طراحی شده است. اگر منطق تفکر و تصمیم‌گیری ما خدای نکرده تسلیم باشد، مسائل یک جور پیش می‌رود و اگر ما همین منطق را در پیش می‌گرفتیم شاید اصلاً جنگ تحمیلی اتفاق نمی‌افتاد اما چیزی هم از جمهوری اسلامی ایران باقی نمی‌ماند. اما اگر منطق تفکر و تصمیم‌گیری بر پایه تجربیات دهه اول انقلاب و جنگ، مقاومت بر اصول باشد به طور قطع ما می‌توانیم از منافع ملت ایران و منافع نظام مقدس ج.ا.ا به خوبی دفاع نمائیم.
نکاتی که در بحث تهدیدات مطرح می‌شود، هم نگران‌کننده هستند و هم اطمینان‌بخش.
در دو سال اخیر تغییراتی در محیط امنیتی ما اتفاق افتاده و ضرورت دارد که ما راهبرد دفاعی ـ امنیتی جدیدی را متناسب با این تهدیدات اتخاذ کنیم. روی این نکته باید تأکید شود که منافع ج.ا.ا در این محیط امنیتی در طی این دو سال با چالش، موانع و تهدیداتی روبرو شده است همچنین در چند سال گذشته به دلیل مسائل داخلی نیز منافع ملی ما با چالش‌هایی مواجه گردیده است، چون این بحث هم متأثر از تهدیدات خارجی است و هم متأثر از تهدیدات داخلی، این تغییرات امنیتی می‌توانند به سمت روندهای منتهی به جنگ حرکت کنند.
منظور از محیط امنیتی، آن فضا و محیط حیاتی و سرنوشت‌سازی است که رشد و توسعه و بقای کشور را تضمین می‌کند و به دو محیط بیرونی و درونی هم قابل تقسیم است. در پاسخ به این سؤال که تهدیدات موجود در محیط امنیتی ج.ا.ا متأثر از چه چیزهایی می‌باشد، باید اذعان داشت که طبعاً متأثر از چالش و مقابله آمریکا و اسرائیل با منافع ملت ایران بوده است که با تغییراتی که در محیط بین‌المللی و منطقه اتفاق افتاده و مسائل متأثر از حادثه 11 سپتامبر یا 20 شهریور سال 80 و نیز مسائل داخلی کشور طی این چند سال گذشته، هویت و موجودیت نظام ج.ا.ا مورد مخاطره و تهدید قرار گرفته است.
هویت و موجودیت یک نظام هم از عناصر اصلی امنیت ملی یعنی منافع بنیادین یک نظام به شمار می‌روند.
تغییر دکترین دفاعی ـ امنیتی آمریکا
حالا اگر یک نکته را ما از حادثه 11 سپتامبر بدانیم برای بحث ما کفایت می‌کند و آن نقطه چرخش در دکترین دفاعی ـ امنیتی آمریکا است. آمریکائی‌ها متأثر از این حادثه یک منطق و یک دکترین جدیدی برای خودشان طراحی کردند و اسم این تغییر استراتژی را گذاشتند "عملیات پیش‌دستانه" و گفتند ما دیگر منتظر نمی‌مانیم تا تهدید به سراغمان بیاید بلکه ما خودمان به سراغ تهدید می‌رویم و او را نابود می‌کنیم و با یک چنین اصلی آمدند و به دو کشور اسلامی افغانستان و عراق حمله کردند و آنها را اشغال کردند.
تمرکز آمریکا بر منطقه خاورمیانه
آمریکائی‌ها از خاورمیانه به عنوان مکانی که خشونت و ناامیدی در آن وجود دارد یاد می‌کنند و مدعی‌اند که خاورمیانه تا زمانی که کماکان به تولید افراد و حرکت‌هایی ادامه می‌دهد و تهدیدی برای آمریکا و دوستان آمریکا یعنی اسرائیل می‌باشند ما باید بیائیم و در منطقه خاورمیانه حضور پیدا کنیم. حالا شما به جای مفاهیم خشونت، ناامیدی، حرکت‌ها، افراد و... همان بیداری جهان اسلام را بگذارید چون منظور و مراد اصلی، همین معناست که بعضی از غربی‌ها از آن به عنوان "اسلام سیاسی" یاد می‌کنند. چون ریشه تحولات کنونی در طی این 25 سال متأثر از پیروزی انقلاب اسلامی است یعنی همان چیزی که حضرت امام(ره) از آن به عنوان انفجار نور یاد کردند. بعد از پیروزی انقلاب آمریکائی‌هایی که از انقلاب اسلامی شکست خوردند یک دهه پشت سر همین صدام و عراق قرار گرفتند، بعد که صدام ناکام ماند و از ملت ایران شکست خورد و به کویت تجاوز کرد، آمریکائی‌ها عراق را به عنوان تهدید ارزیابی کردند.
در هر حال متأثر از انقلاب اسلامی یک انرژی در جهان اسلام به وجود آمد که هم آمریکائی‌ها و هم دولت‌های مرتجع از این انرژی حاصله از انقلاب اسلامی وحشت کردند، این را بردند به نام جهاد با کمونیسم در افغانستان تخلیه کردند، در دورانی که شوروی‌ها افغانستان را اشغال کرده بودند، فرایند این داستان شد طالبان و القاعده، و اینها را آمریکائی‌ها خودشان درست کردند بعد اینها برای خودشان تبدیل شدند به تهدید. حتی آمریکائی‌ها تجربه خودشان بعد از جنگ ویتنام را هم کنار گذاشتند، آنها به این نتیجه رسیده بودند که در مناطقی که فکر می‌کنند منافع دارند، خودشان نیایند بلکه متکی شوند به قدرت‌های منطقه. شما می‌بینید از فردای پیروزی انقلاب اسلامی مدام در حال حضور فیزیکی هستند و الان بعد از 25 سال نیروهایشان به 200 هزار نفر در اطراف و در محیط امنیتی ج.ا.ا بالغ گردیده است.
استراتژی فعلی آمریکا در مورد کشورهای خاورمیانه
به هر حال از نظر آمریکا خواستگاه تهدیدات امنیتی آمریکا، منطقه خاورمیانه است و تهدید امنیتی آمریکا، اسلام بنیادگرا است. بین این تهدیدات یک پیوستگی ایجاد می‌کنند، بعد برای یک عده از کشورها "تغییر رفتار" را در دستور کار خودشان قرار می‌دهند و برای تعداد دیگری از کشورها هم به زعم باطل خودشان "تغییر ساختار" را.
تجاوز و اشغال دو کشور افغانستان و عراق هم نقطه آغاز سیاست‌های آمریکا در منطقه خاورمیانه است که آن بحث "بازی دومینو" را طرح کردند، تصورشان بر این است که این را ادامه خواهند داد، منتها با مشکلاتی که به عنوان معضل امنیتی در عراق و افغانستان گرفتار شد (در عراق می‌توانیم بگوئیم که آمریکائی‌ها شکست خورده و در حال تجدیدنظر هستند). استراتژی آمریکا و اسرائیل در قبال ایران، "تغییر ساختار با هدف براندازی" است. فرمول و مدلی هم که برای آن در نظر می‌گیرند، می‌گویند "فشار از بیرون ـ تغییر از درون"، فشار بین‌المللی را شما می‌بینید، از شهریور سال گذشته شروع شده و امسال به اوج خودش رسیده و این ادامه دارد. آنها از این فشار دست برنخواهند داشت و این بخشی از جنگ است. اگر تصور ما بر این است که جنگ یعنی به حرکت درآمدن هواپیما، شلیک موشک‌ها، به حرکت درآمدن تانک‌ها و... اشتباه است، اصلاً آمریکا با این فرمول نمی‌جنگد، آمریکا قادر نیست، آمریکا 20 الی 30% بیشتر برای جنگ هزینه نمی‌کند و 60 الی 70% جنگش را ماقبل جنگ می‌کند، این فشار اگر منتهی بشود به یک قطعنامه، این بخشی از یک جنگ علیه ج.ا.ا است، عملیات روانی بخشی از جنگ است و ایجاد اغتشاش و آشوب هم بخش دیگری از جنگ است.
تلاش برای تغییر از درون را از سال گذشته بلافاصله بعد از سقوط صدام شروع کردند، دو ماه بعد از اشغال عراق در کانون تبلیغات آمریکائی‌ها و مخالفین ما در خارج از کشور این بود که بعد از عراق نوبت ایران است، ایران بعد از عراق! ایران بعد از عراق! بعد آمدند بین 20 تا 30 خرداد، در اطراف همین کوی دانشگاه یک کارهایی کردند که بوش و کل دولت‌مردان آمریکا از این 5 هزار نفر حمایت کردند که شاید جغرافیایی که اینها توانستند تحت تأثیر خودشان قرار دهند، از یک تهران 700 کیلومتر مربعی، 2 کیلومتر در 2 کیلومتر بیشتر نبود، یعنی مردم تهران صبح که می‌آمدند می‌دیدند یک پاره آجری افتاده، یک سنگی افتاده، می‌گفتند چه خبره اینجا؟ دیشب چی بوده؟ این میزان تأثیرگذاری کاری بود که آمریکائی‌ها به کمک همه عوامل‌شان توانستند ایجاد بکنند. البته نباید تصور شود که حالا این فرمول را کنار گذاشته‌اند، نه، اینها باز این کارها را ادامه می‌دهند.
فشار بین‌المللی و لزوم مقاومت در مواضع اصولی و انقلابی
نکته‌ای که متأثر از همین فشار بین‌المللی باید به آن اشاره شود که واقعاً یک درسی برای ما است، اینست که دشمنان ما از این الگوی رفتاری که در نوع تصمیم‌گیری ما در قبال بحث هسته‌ای از ایران دیدند، به طمع افتادند، خوب ما آمدیم از این سه کشور اروپایی دعوت کردیم و بحث پروتکل الحاقی را پذیرفتیم و امضاء کردیم اما دشمنان ما چه تصوری دارند؟ به این باور رسیده‌اند که اگر به ایران فشار بیاورند، در سایر عرصه‌ها هم ایران عقب‌نشینی می‌کند.
ببینید پذیرش مشروط و مشروع پروتکل الحاقی مورد تأیید همه دولت‌مردان ما و در رأس همه، مقام معظم رهبری بود اما ما تجربه دهه اول انقلاب را نباید کنار بگذاریم. دشمن نباید به طمع بیفتد، این خیلی خطرناک است. اگر دشمن تصور کند سر و ته استراتژی ما همین میزی است که در وین دارد با او مذاکره می‌کند، کار ما تمام است، می‌گویند خیلی خوب اینها همین هستند دیگر.
آن برادران عزیزی که دارند این پروژه را مدیریت می‌کنند، انتظار ندارند هیچکس مصاحبه‌ای بکند، هیچکس حرفی بزند، همه سکوت بکنند، مجلس حرف نزند، مردم حرف نزنند تا ما این موضوع را مدیریت بکنیم، این اشتباه است، دشمن باید احساس کند که در درون ایران نیروهای دیگری وجود دارند که به چیزی کمتر از شکست دشمن راضی نیستند، این سیگنال می‌خواهد، علامت می‌خواهد، مجلس ما به یک شکلی می‌تواند، نیروهای مسلح ما به یک شکلی می‌تواند این سیگنال و علامت را بدهد، مردم ما به شکل دیگری می‌توانند. من متأثر از همین بحث بود که پارسال برگزاری رزمایش بزرگی را در ارتش و سپاه پیشنهاد دادم و گفتم ارتش و سپاه ما باید علامت سنگینی از خودشان نشان بدهند.
صدور قطعنامه 598 نتیجه عملیات رزمندگان
ببینید حالا من می‌گویم متأثر از دهه اول انقلاب ما در جنگ چه کردیم؟ چرا دشمن قطعنامه 598 را برای ما در آغاز سال 66 نوشت، چرا این را بعد از فتح فاو ننوشتند؟ چرا سال‌های 64 و 65 ننوشتند؟ اینها یک احساس خطری کردند. شما بیائید تاریخ جنگ را از انتهای سال 64 تا آخر سال 65 ببینید، یعنی حدود 14 ماه که اوج تعرض ارتش و سپاه به دشمن است. رزمندگان ما فاو را می‌گیرند، دشمن 78 روز تلاش می‌کند ولی قادر نیست پس بگیرد، تلفات بسیار سنگینی می‌دهد، خبرنگارها می‌نوشتند تاکسی‌هایی را مرتباً بین بغداد و بصره می‌دیدیم که تابوت حمل می‌کنند و عراقی‌ها بالای 30 هزار نفر در آنجا کشته دادند و فاو را نتوانستند پس بگیرند. به توصیه کارشناسان غربی و روسی رژیم عراق یک تحرک جدیدی را در پیش گرفت تحت عنوان "استراتژی دفاع متحرک" و به 50 نقطه از مرز حمله کرد، فریاد هم می‌زد. ولی همه جا ارتش و سپاه نیروهای دشمن را شکست دادند، صدام مهران را گرفت و گفت مهران در مقابل فاو، بلافاصله ما مهران را پس گرفتیم، در عملیات کربلای 5 حمله کردیم و تا دروازه‌های بصره پیشروی کردیم.
اوج قله جنگ اواخر سال 64 و سال 65
ارتش و سپاه در این 14 ماه پانصد گردان را به کار گرفتند. اوج و قله جنگ ما اینجا است یعنی در این 14 ماه، من یادم است بعد از این اقدامات نوشتند، این کارهایی که ارتش و سپاه در ایران می‌کنند پیام خطرناکی دارد، اینها پیام نظامی‌اش اینست که اگر به ایران فرصت داده شود، قادر است که در یک رشته عملیات زنجیروار ارتش عراق را متلاشی کند. بعد اینها آمدند قطعنامه 598 را نوشتند. زمانی که احساس کردند که ما در اوج قدرتیم برای ما نوشتند. یعنی می‌خواهم این نتیجه را بگیرم که دشمن زمانی به ما امتیاز می‌دهد که احساس کند که ما قدرتمند هستیم، در موضع ضعف که به ما امتیازی نمی‌دهد، اینها احساس‌شان این بود که این رزمندگان اسلام و امام(ره) استراتژی‌شان، استراتژی نظامی است، این که من گفتم دوگانگی در استراتژی، چون ما بعد از فتح خرمشهر دیگر با دنیا داریم حرف می‌زنیم، یعنی یک بخشی از استراتژی ما که صبغه سنگین دیپلماسی دارد.
داریم با دنیا حرف می‌زنیم، می‌گوئیم ما قائل به پایان جنگ هستیم ولی به ما امتیاز بدهید، خوب دشمن هم نمی‌داد، چون قدرتی نمی‌دید، ولی وقتی این قدرت یک دور خودش را نشان داد و آمد این نقاط را گرفت و دشمن را شکست داد، وحشت کردند، گفتند نکند که امام(ره) و رزمندگان همان استراتژی نظامی را تعقیب می‌کنند، چون شعارش هم وجود داشت، حضرت امام(ره) می‌فرمودند "جنگ، جنگ تا رفع فتنه در عالم"، رزمندگان می‌گفتند "جنگ، جنگ تا پیروزی" و آنهایی که در رأس استراتژی سیاسی قرار داشتند می‌گفتند "جنگ، جنگ تا یک عملیات".
خوب اینها دیدند که بحث یک عملیات نیست مثل این که یک اختلاف‌نظری وجود دارد یا مثلاً یک هماهنگی شده که ارتش و سپاه بکوبند و بیایند جلو و به چیز کم بسنده نکنند، از آن طرف آنهایی که پشت میز مذاکره در ژنو و یا در جاهای دیگری هستند و با سایر کشورهای اروپایی مذاکره می‌کنند مثلاً دارند دنیا را خام می‌کنند. در قطعنامه 598 برای اولین بار ملاحظه می‌شود که بخشی از خواسته‌های ملت ایران در آن آمده است. یعنی حاضر شدند که امتیاز به ایران بدهند و به نوعی بگویند که آقا جنگ را ختم کنید، ما این امتیازات را به شما می‌دهیم.
وضعیت فعلی تهدید آمریکا
حالا هم ما اگر علامت و سیگنال‌های قدرتمندی از خودمان بیرون ندهیم دشمن به طمع می‌افتد و به این نتیجه می‌رسد که در سایر عرصه‌ها می‌تواند ج.ا.ا را وادار به عقب‌نشینی کند. نتیجه‌ای که می‌خواهم از این بحث بگیرم اینست که تهدید آمریکا از مسائل سیاسی و غیر مستقیم و تغییر رفتار به تهدیدات همه جانبه مستقیم، قابل تبدیل است و آمریکائی‌ها حتی با تهدید به اقدام نظامی به دنبال براندازی هستند. این را نیروهای مسلح ما نباید در آن شک بکنند. فرض بر اینست که تا یک دهه کانون تهدید از سوی آمریکا علیه ما فعال است و هر آن ممکن است که از قوه به فعل دربیاید.
شیوه برخورد ج.ا.ا با فشارها و تهدیدات موجود
حالا دو سالی است که اینها آمدند در محیط امنیتی ما و حضور فیزیکی سنگین نظامی دارند. شما همین مرزهای عراق و افغانستان و کل خلیج‌فارس و دریای عمان را ببینید. در مورد نحوه و روش برخورد ما هم یک الگو بیشتر وجود ندارد و آن همان الگوی بازدارندگی مؤثر است. ما نظامی هستیم و روش‌های دیگری که هیچ نسبتی با انقلاب اسلامی ندارد را هرگز نباید فکر آنها را هم بکنیم.
گرچه متأسفانه عده‌ای در این سال‌ها پیشنهاد "مشارکت استراتژیک با آمریکا بر پایه ثبات‌بخشی" را دادند یعنی ما بیائیم با آمریکا دست به یکی بکنیم و امنیت برقرار نمائیم و ثبات ایجاد کنیم! اینها دیکته شده از سوی غرب و از سوی آمریکائی‌ها بود، این چه نسبتی با ج.ا.ا دارد؟ یا مثلاً مذاکره کنیم با آمریکا به دلیل ماهیت تهدیداتی که داریم، نسبتی در این، با انقلاب اسلامی وجود ندارد. این نابودی ما را در پیش دارد.
راه‌حل ما، بازدارندگی مؤثر است که بخش اعظم آن بر دوش نیروهای مسلح ارتش و سپاه است.
یک نکته مهم را هم باید در این مورد متذکر شوم؛ در بازدارندگی مؤثر درس‌هایی همچون امتناع از جنگ و تنش‌زدایی که پس از اتمام جنگ تحمیلی در دو عرصه نظامی و خارجی مطرح بود نمی‌تواند برای همیشه به عنوان سیاست دفاعی ـ امنیتی ما اعلام شود. خصوصاً در شرایطی که آمریکا و اسرائیل در محیط امنیتی ما، حضور دارند.
بنابراین با توجه به روند تحولات محیطی و حضور آمریکا و اسرائیل در محیط امنیتی ما و اتخاذ استراتژی پیشگیرانه بجای بازدارندگی و افزایش تهدیدات خارجی و استراتژی آمریکا از معادله «فشار از بیرون و تغییر از درون» گرفته تا الگوی جدید آمریکا «فشار بین‌المللی بر روی فعالیت‌های هسته‌ای ایران با نتیجه انزوا یا تسلیم» همه اینها اثبات می‌کند که ما به یک راهبرد جدید دفاعی نیازمندیم.
در چنین شرایطی که روندهای پیشین برای «اعتمادسازی» و رفع ابهام به نتیجه نرسیده و می‌بینیم که حجم تهدیدات آمریکا در آستانه اجلاس اتمی در شهریور و انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در آبان، رو به افزایش است، چه باید کرد؟ و راهبرد جدید دفاعی ـ امنیتی ما چه باید باشد؟
در این رابطه دو دیدگاه کلی وجود دارد:
ـ یک دیدگاه بر این نظر استوار است که سیاست آمریکا و اسرائیل «امنیتی کردن» موضوع ایران است. لذا باید همچنان روندهای پیشین را با صبر و حوصله و با ابزار دیپلماسی دنبال کرد و باید از هرگونه اظهارات نگران‌کننده‌ای اجتناب نمود.
ـ دیدگاه دوم معتقد است، آمریکا هم اکنون به دلیل شرایط منطقه، به ویژه وضعیت آن کشور در عراق و در آستانه انتخابات در موضع ضعف قرار دارد و متقابلاً ایران به دلایل ذیل از موقعیت برتری برخوردار است:
1- نابودی دشمنان ج.ا.ا در افغانستان و عراق؛
2- باز شدن ژئوپولیتیک و جغرافیای ج.ا.ا؛
3- جغرافیای گسترده و پیچیده شیعه؛
4- قدرت رهبری در بسیج توده‌های مردم در دفاع از کشور و انقلاب؛
5- جمعیت فراوان و آماده دفاع از تمامیت ارضی و استقلال؛
6- تجربه موفق ملت ایران در مقاومت و دفع تجاوز؛
7- تجربه نیروهای مسلح ج.ا.ا در هشت سال دفاع مقدس؛
8- خلاقیت و روح مقاومت و قدرت انعطافی که در سپاه و نیروهای مسلح است.
لذا باید برتری خود را پشتوانه اهداف سیاسی خود قرار داده و مبتنی بر آن موضع‌گیری و اقدام کند.
محتوای این دیدگاه در برابر تهدیدات و افزایش فشار احتمالی با اقدام نظامی، خاصیت بازدارندگی دارد.
«بازدارندگی مؤثر» بر اقدام تلافی‌جویانه با تمام موجودیت و با استفاده از همه ابزارها استوار است. آمریکائی‌ها که پیشتر از این با زبان زور و تهدید سخن می‌گفتند و حضور خود را در عراق، مقدمه براندازی نظام ما می‌دانستند، (پاول: ما زور و تهدید را پشت در اتاق مذاکرات نگه داشته‌ایم) اما پس از اعلام موضع جدید وزارت دفاع و سپاه بلافاصله عقب‌نشینی کرده و مواضع خود را اصلاح کردند.
فرصت‌ها و تهدیدات
در این بحث دومی که من عرض کردم، هم نکات امیدوارکننده‌ای وجود داشت و هم نکات نگران‌کننده.
الف: نکات امیدوارکننده
(1) قدرتمندتر شدن ایران

در طول این 25 سال یا 23 سال گذشته و به خصوص سال‌های اخیر دو قدرت ما را مهار می‌کرد که هر دو هم از سوی استکبار حمایت می‌شدند، یکی قدرت صدام بود و یکی هم قدرتی بود که بعد از سال 70 در شرق کشور درست شد یعنی طالبان، با این دو قدرت می‌خواستند ما را مهار کنند، و این دو قدرت در واقع دو سد دفاعی بودند در مقابل ما. قدرت‌هایی هم که متأثر از خود قدرت ج.ا.ا بودند و در حقیقت در امتداد ج.ا.ا و انقلاب اسلامی بودند، در درون این دو کشور در انسداد و زندان این دو قدرت بودند، مثل قدرت شیعیان در عراق. حادثه‌ای که اتفاق افتاد "عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد" آمریکا آمد این دو قدرت را از بین برد، هم طالبان شکست خورد و هم صدام، و لذا ایران دارای یک برتری ژئوپولیتیکی تاریخی شده است.
قدرت، صرفاً با افزایش توان به دست نمی‌آید، ارتش ممکن است چهار تا موشک و یا صد تا هواپیما و تعدادی تانک به خودش اضافه کند و به سازماندهی و آموزش خودش برسد و تجهیزاتش را به روز بکند بله این می‌شود افزایش قدرت، اما من می‌گویم قدرت، صرفاً به این نیست و این حادثه اتفاق افتاده یعنی ما دارای یک قدرت فزاینده‌ای شده‌ایم که دشمنان این را درک می‌کنند، بدون این که خودمان بخواهیم، خدا خواسته که این اتفاق بیفتد.
من گاهی می‌گویم خوب شد که آمریکائی‌ها آمدند در افغانستان و عراق، به قدرت ما بیشتر پی می‌برند، آنها می‌دانند که این قدرتی که در عراق است و کل شیعیان عراقی در امتداد قدرت ج.ا.ا هستند، یعنی آمدند دیدند که این لقمه، به قول مقام معظم رهبری بسیار گلوگیر و سنگین است. اینها جزو قدرت ژئوپولیتیکی ما است زیرا ژئوپولیتیک، مرزها را می‌شکند، به مرزی قائل نیست. یعنی الان به فرمایش یکی از برادران از قدس تا قندهار، ما دارای یک افزایش قدرت شده‌ایم و این را دشمن درک می‌کند.
(2) ناکامی آمریکا و اسرائیل در ایجاد اغتشاش در داخل ایران
در این مورد پارسال آزمایش کردند. آمریکا با اندیشه و استراتژی خود براساس حادثه 18 تیر در فکر تغییر از درون و فشار از بیرون افتاد و در فاصله بین 20 تا 30 خرداد دست به ایجاد اغتشاش و آشوب زد و ما با تجربه دفاعی ـ امنیتی حاصل از جنگ و مهار بحران‌های امنیتی که داشتیم این را نابود کردیم، بدون این که از دماغ کسی خون هم بیاید. این هم قدرت نیروی امنیتی ما بود منتها آیا این برنامه را کنار گذاشتند؟ نه. من می‌گویم فعلاً ناکام شدند.
(3) شکست آمریکا در عراق
این هم یک نکته امیدوارکننده دیگری است، شما ببینید مبارزین عراقی در نجف، دو هزار نفر هم نبودند، آقای مقتدا صدر روز پانزدهم درگیری وقتی همه جوان‌های شیعه را در حرم جمع کرد، تعداشان هزار و پانصد نفر بود و اینها سه هفته مقاومت کردند چیزی هم که داشتند یک کلاشینکف بود و یک آرپی‌جی، چیز دیگری نداشتند و آمریکا با همه قدرتش می‌خواست بر این شهر غلبه کند بالاخره نتوانست و شکست خورد. بعد آن تدبیری که آیت‌الله سیستانی به خرج داد و مرجعیت شیعه در عراق، کل این ملت حرکت کردند و به سمت نجف آمدند. خوب آمریکا می‌بیند که ده برابر بزرگتر از این نوع حرکات در ایران هست. البته این جوان‌ها الگوی مقاومت خودشان را از رزمندگان اسلام در خرمشهر گرفتند، 24 سال قبل کمتر از 1000 نفر مقابل دو لشکر عراقی 34 شبانه‌روز مقاومت کردند.
اینها الگوی مقاومت خودشان را از جوان‌های ایرانی گرفتند. به هر حال این قدرت متأثر از انقلاب اسلامی ایران است و به انقلاب اسلامی ایران متصل است، قابل تفکیک نیست و این خودش را نشان داد. الان 21 ماه است که آمریکائی‌ها در عراق هستند، این شکستی که آمریکائی‌ها از اینهمه مقاومتی که در عراق دارد اتفاق می‌افتد خورده‌اند. این نشان داد که الگوی قدرت نظامی با دکترین حمله پیش‌دستانه‌ای که آمریکائی‌ها می‌گفتند برای حل مسائل، تکیه بر قدرت نظامی برای ایجاد به قول خودشان دمکراسی، این امکان‌پذیر نیست و این را باید مورد تجدیدنظر قرار دهند.
(4) بحث اسرائیل و انتفاضه
رژیم صهیونیستی هم اکنون از درون فلسطین اشغالی گرفتار انتفاضه است و در بیرون گرفتار قدرت بازدارنده حزب‌الله، یعنی در محیط امنیتی‌اش در داخل فلسطینی‌ها را دارد و در بیرون حزب‌الله را.
شما برگردید به سال‌های قبل از انقلاب و یا سال‌های اول انقلاب، واقعاً قدرت رعب‌برانگیزی که اسرائیلی‌ها داشتند در زمینه‌های اطلاعاتی، امنیتی و نظامی، این قدرت شکسته شد. یک قدرت به نام حزب‌الله این را شکست و اسرائیل برای اولین بار مجبور به عقب‌نشینی شد، در مقابل مصر که ارتش قدرتمندی دارد، سوریه، اردن، لبنان عقب‌نشینی نکرد ولی در مقابل حزب‌الله عقب‌نشینی کرد. هنوز هم جنوب لبنان جای دیدن دارد و عبرت‌آموز است. یک کسی برود ببیند چقدر اسرائیل در جنوب لبنان کار کرده که بتواند بماند، ولی دیده نمی‌تواند، مقابل نیرویی که شهادت‌طلب است راه‌حلش فرار و عقب‌نشینی است، هیچ راه‌حل دیگری وجود ندارد، لذا رها کرد و رفت. در هیچ دوره‌ای اسرائیل تا این اندازه ناتوان و نگران و مشتت نبوده است که بخش اعظم این کشاندن آمریکا به عراق هم توسط اسرائیلی‌ها صورت گرفته است. چون الان درک واحدی از تهدید دارند و یک انطباقی بین این دو تفکر صورت گرفته، تفکری که صهیونیست‌ها و در رأس آن اسرائیل دارد و تفکری که نئومحافظه‌کاران در آمریکا دارند.
این چهار نکته‌ای که من عرض کردم نشان می‌دهد که ما در موقعیت خوبی هستیم و تدبیر و عقلانیتی که نظام ما به خرج داده، «امتناع از جنگ و تنش‌زدائی»، در عرصه‌های نظامی و سیاسی که ما در پیش داشتیم، ما تا الان به خوبی پیش رفتیم. دو دشمن ما نابود شده و امروز هیچ قدرتی در پیرامون ج.ا.ا به نیابت از آمریکا قادر نیست جنگ نیابتی علیه ما به راه بیندازد و آمریکا هم در عراق شکست خورده است.
ب) نکات نگران‌کننده
(1) حضور پر حجم دشمن در مرزهای ج.ا.ا

نگرانی‌هایی که ما داریم یکی همین حضور دشمن در مرزهای امنیتی‌مان است. بالاخره الان شما بروید در مرز عراق، در مرز افغانستان، در محیط امنیتی پیرامونی ج.ا.ا دویست و هفتاد هزار نفر آمریکایی و ناتو و کشورهایی که با آنها ائتلاف دارند، هستند. فقط 145 هزار نفرشان در عراق هستند 30 هزار نفر آمریکایی در کویت حضور دارند، 100 فروند ناو آمریکایی در خلیج‌فارس و دریای عمان مستقر است.
(2) انباشته شدن مطالبات معیشتی و اجتماعی مردم
نکته دوم نگران‌کننده هم همان موضوعی است که همواره مقام معظم رهبری روی آن در داخل تأکید می‌فرمایند. بحث مطالبات مردم است در زمینه معیشت، اقتصاد، در زمینه‌های اجتماعی. اینها اگر انباشته شوند خطرناک است، نظام ج.ا.ا، دولت ج.ا.ا باید قادر باشد اینها را حل بکند.
والله ما فرماندهان تیپ و لشکرهایی در ارتش و سپاه می‌شناسیم، اینهایی که اینهمه فداکاری کردند، مدیریتشان مدیریت بسیار برجسته‌ای است و قادرند این نوع معضلات را حل بکنند. جای تعجب است که چرا دولت‌های ما بعد از جنگ دو تا 8 سال گذشت همچنان این مسائل روی زمین است. یعنی ما قادر نیستیم فقر را از بین ببریم؟ ما قادر نیستیم معیشت ایجاد بکنیم؟ اشتغال ایجاد بکنیم؟ ناامنی را از بین ببریم؟ ما شیعه آل علی(ع) هستیم، به والله می‌توانیم، مدیریت‌های ما در جنگ این توانائی را نشان دادند.
من معتقدم اگر در یک مقطعی به انقلاب اسلامی فرصت داده شد که عرصه نظامی باشد و فائق بیرون آمد و ارتش و سپاه اثبات کردند که قادرند، (الان به طریق اولی می‌توانند) در آنجا خون لازم داشت اما در اینجا که مثلاً ساختن راه و جاده و باند و سد و کف خیابان است، آیا اینها به خون نیاز دارد؟ به مدیریت کف خیابانی نیاز دارد، به مدیرانی نیاز دارد که داخل اطاق‌هایشان نمانند، بیایند بیرون، با همان شیوه‌ای که فرمانده لشکر ارتش ما عمل می‌کرد و می‌آمد در کنار رزمنده‌اش، اگر می‌خواست در قرارگاهش بنشیند که کاری از پیش نمی‌رفت. مدیران و دولت‌مردان ما شیوه مدیریت را باید تغییر بدهند و ما در طول 16 سال گذشته همین بحران را داشتیم که ما قادر نبودیم این مسائل را حل بکنیم و الا چقدر تدبیر؟ چقدر دستور؟ و اینهم خطرناک و نگران‌کننده است.
این دو تا نگرانی خدای نکرده اگر با هم انطباق پیدا کنند و تهدید خارجی با آسیب‌پذیری در داخل منطبق شوند، این به منزله کامل شدن یک تهدید است، چیزی که در اول جنگ هم اتفاق افتاد.
3- وظایف و مأموریت‌های ذاتی داعا
موضوع سومی که در آغاز به آن اشاره کردم، بحث دانشگاه عالی دفاع ملی است، خوب ما در عالی‌ترین مرکز آموزشی نیروهای مسلح بنام دانشگاه عالی دفاع ملی قرار گرفته و داریم اینجا حرف می‌زنیم. ما این انتظار را از داعا داریم که در این مرکز عالی باید چارچوب و اصول و تفکر اندیشه دفاعی ج.ا.ا تبیین شود. تهدیدات حال و آینده در محیط سیاسی و متحول و مخاطره‌آمیز باید با نگاه جدید و همه جانبه بررسی شود و امتداد تجربه جنگ برای ایجاد نگرش جدید و تعیین راهبردهای جدید دفاعی در چنین مرکزی صورت بگیرد.
تجربه جنگ ما این را به ما نشان داد که اگر ما همان تجربیات پیشین را نظریه‌پردازی و تئوریزه کنیم، قادر خواهیم بود که به نحو مطلوبی از آن تجربیات استفاده کنیم، منتها ما برای همین نهضت نرم‌افزاری که اینهمه مقام معظم رهبری روی آن تأکید می‌فرمایند باید ابتدا خودمان را از سیطره و کمند نظریه‌های رایج دفاعی ـ امنیتی نجات دهیم. ما اگر توانستیم این قفل و زنجیر را پاره کنیم آنگاه موفق می‌شویم و ارتش و سپاه هم این کار را کردند و توانستند بر ناکامی‌های سال اول جنگ غلبه کنند و الا اگر می‌خواستند همچنان بر آن نظریات گذشته که وارداتی هم بود، تکیه کنند، باید دست‌هایشان را می‌بردند بالا و تسلیم می‌شدند.
شما ملاحظه کنید، آیا به ابزارها و تجهیزات‌تان در ارتش و سپاه چیزی در طول جنگ اضافه شده؟ هر یک فروند هواپیمائی که از نیروی هوائی ارتش ساقط می‌شد، یک فروند کاسته شده بود، یک هلی‌کوپتر کاسته شده بود، یک تانک کم شده بود، بنابراین چیزی به ما اضافه نمی‌شد. پس با چه قدرتی این فرماندهان آمدند و بر دشمن غلبه کردند؟
آنها ابزارمحوری را در اندیشه دفاعی خودشان کنار گذاشتند، نه این که نباید به ابزار توجه کرد، نه، آمدند جای ابزار و انسان را عوض کردند، گفتند انسان بعلاوه ابزار. در تفکر قدیم یعنی ابزارمحوری به ما گفته می‌شد ابزار بعلاوه انسان. خیلی تفاوت وجود دارد بین انتخاب این دو اندیشه دفاعی که شما انسان را محور فرض کنید یا ابزار را.
خیلی از ارتش‌های دیگر و خیلی از کشورهای دیگر هم در همین موضوع نزاع‌های بزرگی در داخل خودشان داشتند که آیا ابزار را به عنوان محور انتخاب کنند و یا انسان را و ما با آموزه‌هایی که از قرآن و احادیث و جنگ‌های صدر اسلام یاد گرفتیم، دیدیم انسان را ما باید محور قرار دهیم با همه مؤلفه‌های قدرتش، ایمانش، انگیزه‌اش، مدیریتش، شجاعتش، آموزشش و همه چیزش. یک انسان اگر این طوری پای کار آمد به بهترین شکلی از ابزار استفاده می‌کند. اما آن انسانی که در وجودش انگیزه و ایمان نباشد، یک انسان به قول معروف تکنولوژیک باشد، با کوچکترین خطری همین ابزار و امکانات را رها می‌کند چون ترس بر او مستولی می‌شود و قادر نیست دفاع نماید.
نظریه‌پردازی در سطح استراتژیک
البته موضوع نظریه‌پردازی در امور دفاعی و نظامی در سطح استراتژیک که یک کار بسیار دشوار و سختی است، بخشی از همین موضوع نهضت نرم‌افزاری است.
ما در 8 سال دفاع مقدس در حقیقت تفکر و فرهنگ را تولید کردیم. اینرا ما باید به علم تبدیل کنیم، به علم نظامی، منتها از این مرکز ما در سطح استراتژیک انتظار داریم.
در بین نظام‌ها و سیستم‌ها، نزدیک‌ترین نهادها به نظریه‌پردازی ایرانی و بومی و اسلامی، ارتش و سپاه و نیروهای مسلح هستند.
در سطح تاکتیک، دوره‌های عالی و دانشکده‌های افسری ارتش و سپاه باید به آن بپردازند و در سطح تاکتیک نظریه‌پردازی بکنند.
در سطح عملیات، دافوس‌های ما باید به این مهم بپردازند یعنی به کشف و تبیین سطح عملیات در جنگ اهتمام نمایند ولی داعا باید در سطح استراتژیک به این نظریه‌پردازی توجه نماید.
البته همان طوری که عرض شد، کار بسیار سختی است. در سال 82 من درس‌های دافوس سپاه را نگاه کردم دیدم درسی به نام جنگ ندارند، در حالی که همه نیروهای ما در سپاه و ارتش نسل جنگ هستند. ما آمدیم هفت نفر از فرماندهان جنگ را در سپاه جمع کردیم و شش ماه کار کردیم تا توانستیم یک درس دو واحدی را در سطح عملیات برای اولین بار تنظیم کنیم، بعد به صورت آزمایشی شروع کردیم به تدریس کردن تا ببینیم چی درمی‌آید، وارد بحث که شدیم دیدیم واقعاً بحث، بحث عمیق و سنگینی است. اساتید بسیار مجرّبی که ده‌ها رساله را راهنمائی کرده‌اند باید بیایند بالای سر یک عده از عزیزان یعنی همین فرماندهان ارتش و سپاه و اقدام به نظریه‌پردازی کنند.
کار بسیار دشواری است ولی باید بکنیم و تا الان انجام نشده است. رویکردهای متفاوتی ما در قبال مسائل جنگ و در قبال مسائل نظامی و دفاعی‌مان داشته‌ایم اما هنوز به این رویکرد توجهی نکرده‌ایم، رویکرد نظامی ـ استراتژیک.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات