تاریخ انتشار : ۰۷ اسفند ۱۳۹۱ - ۱۰:۲۴  ، 
کد خبر : ۲۵۴۰۶۵

چاوز و راهبرد امنیت ملی ونزوئلا

مقدمه حوادث و رویدادهای ونزوئلا از زمانی توجه جهانیان را به خود معطوف ساخت که هوگو چاوز، رئیس‌جمهور این کشور با حمایت طبقه فقیر و متوسط، سیاست‌های جدید و بی‌سابقه‌ای در سطح آمریکای لاتین اتخاذ کرد. مهم‌ترین ویژگی این سیاست‌ها، مقابله با یک‌جانبه‌گرایی ایالات متحده آمریکا از طریق فعال‌گرایی1 در سیاست خارجی و کاربرد راه توسعه به روش‌های غیر نئولیبرال در منطقه می‌باشد. تاکنون در آمریکای لاتین به دلیل ساختار هژمونی اعمال شده از سوی ایالات متحده تقریباً هیچ کشوری، به جز کوبا، نتوانسته است به مخالفت جدی با سیاست‌های این کشور بپردازد و اگر مخالفتی نیز بوده به وسیلۀ روش‌های سیاسی و نظامی سرکوب شده است؛ از همین رو آمریکای لاتین حیات خلوت ایالات متحده شناخته شده و طی سال‌های متمادی نوعی استراتژی مرکز و پیرامون در این بخش حاکم بوده است. راهبردها و عملکرد هوگو چاوز به مثابه پیش‌قراول حرکتی جدید، تحولات نوینی را در منطقه رقم زده و انتظار می‌رود که سیاست‌های فوق بتواند به سایر کشورها نیز تسرّی یابد؛ لازم به توضیح است که یکی از مهم‌ترین عوامل پایداری هوگو چاوز علاوه بر حمایت مردمی، استفاده از درآمدهای نفتی است. این مقاله به بررسی استراتژی امنیت ملی، تهدیدهای جاری و مشکلات حاصل شده برای دولت هوگو چاوز می‌پردازد و سعی دارد پاسخ به سؤال اساسی را بیابد که آیا اساساً ونزوئلا با توجه به تحولات و برنامه‌های چاوز می‌تواند بر مشکلات مختلف پیروز گردد؟ ضمن این که ماهیت این مشکلات را می‌توان نوعی انتظار فرسایشی همراه با تحریک برای براندازی از سوی ایالات متحده نیز تلقی کرد. با توجه به جدید بودن این بحث و فقدان آثار مکتوب فارسی و جریان یک سویه اطلاعات تزریقی از سوی رسانه‌های وابسته به ایالات متحده از داخل این کشور سعی شده است حداکثر بهره‌گیری از آراء موافقان و مخالفان چاوز صورت گیرد تا با مقایسه اطلاعات بتوان به چهره واقعی صحنۀ سیاسی این کشور دست یافت.

فصل اول
کلیّات
1. جغرافیا و جمعیت

ونزوئلا در قاره آمریکا و در شمال آمریکای جنوبی هم‌مرز با دریای کارائیب و اقیانوس اطلس شمالی بین کلمبیا و گویان قرار دارد. مساحت این کشور 912050 کیلومتر مربع است که زمین خشکی آن 882050 کیلومتر مربع و آبی 30000 کیلومتر مربع می‌باشد. مرزهای زمینی مشتمل بر 4992 کیلومتر مربع (با برزیل 2200 کیلومتر، با کلمبیا 2050 کیلومتر و گویان 743 کیلومتر) می‌باشد. خط ساحلی 2800 کیلومتر است. آب و هوای کشور گرمسیری، داغ، مرطوب و در ارتفاعات معتدل است و منابع مهم طبیعی کشور شامل نفت، گاز طبیعی، سنگ آهن، طلا، بوکسیت و الماس می‌باشد.2
طبق آمار 2003 میلادی سازمان ملل، جمعیت این کشور 7/25 میلیون اعلام شد. پایتخت آن کاراکاس و زبان رسمی این کشور اسپانیولی و مذهب اصلی آن مسیحیت است.3
2. تاریخچه
سرزمین کنونی ونزوئلا ابتدا در سال 1498 میلادی توسط کریستف کلمب کشف شد و در سال 1500 میلادی اسپانیایی‌ها اولین قرارگاه خود را در یکی از جزایر این کشور بنا نهاده و در 1546 میلادی سلطۀ کامل خود را بر سراسر سرزمین ونزوئلا گسترش دادند. در 7 اوت 1819م پس از مبارزات برخی از پیشگامان جنبش استقلال‌طلبانه، سیمون بولیوار به عنوان فرمانده عالی ارتش آزادیبخش کلمبیای بزرگ را ایجاد کرد که ونزوئلا بخشی از آن بود. در 28 دسامبر 1830 میلادی اتباع ونزوئلا با اعلام عدم تمایل به کلمبیا دولت مستقلی تشکیل داده و سرانجام پس از درگیری‌های متعدد، قانون اساسی 1864 میلادی تصویب شد و جمهوری فدرال ونزوئلا رسمیت یافت.4
3. تحولات سیاسی معاصر
بزرگ‌ترین آرزوی سیاسی سیمون بولیوار به عنوان رهبر آزادی‌بخش آمریکای لاتین ایجاد اتحادیه مستقل و نیرومندی از کشورهای منطقه بود؛ امروزه هر دولتی در این قاره از نام وی برای مشروعیت خود استفاده می‌کند. سیمون بولیوار این‌گونه پیش‌بینی کرد که پس از وی کشور به دست «مشتی ستمگران بی‌پروا و کوته‌فکر» خواهد افتاد. جانشینان سیمون بولیوار نتوانستند به برنامه‌های وی متعهد بمانند و لذا شرایط سیاسی معاصر کشورهای قاره و به ویژه ونزوئلا به شیوۀ متفاوتی رقم خورد.
ونزوئلا در طول قرن نوزدهم و سه دهۀ نخست قرن بیستم تجربۀ حاکمیت دیکتاتوری‌های نظامی را پشت سر گذاشت. در دوره معاصر، خوان ویسنته گومز (1935-1857) از 1908م تا 1935م با استبداد مطلقه حکومت کرد. در فاصله بین 1945 میلادی تا 1988 میلادی سراسر کشور صحنۀ کودتاها و روی کار آمدن دولت‌های کوتاه‌مدت و فعالیت سازمان‌های مخفی بوده است.
هم‌زمان با این تحولات می‌توان حضور احزاب سیاسی در کشور را پدیدۀ متأخری تلقی کرد. به واقع توسعه و گسترش احزاب سیاسی مدیون افزایش درآمدهای حاصل از منابع نفتی و درآمدهای حاصل از معادن آهن بوده است. گرچه ماهیت ظهور و سقوط دولت‌های متعدد از 1945 تا 1988 میلادی را می‌توان حاصل رقابت‌های ظاهری احزاب سیاسی کشور تلقی کرد، اما همواره نظامیان و افراد ذینفوذ و وابستگان به قدرت‌های خارجی یا اختلافات درونی خاندان‌های سیاسی نقش مهمی در کسب، حفظ و انتقال قدرت داشته است.5 خاستگاه‌های اصلی ظهور احزاب سیاسی ونزوئلا به اعتصابات دانشجویی فوریه 1928م و پیدایش سازمان انقلابی ونزوئلا (ORVE) باز می‌گردد که سه حزب بزرگ از آن متولد شد که عبارتند از:
ـ حزب اقدام دمکراتیک6
ـ اتحادیه جمهوری دمکراتیک7
ـ حزب کمونیست ونزوئلا.8
سابقه این تلاش‌های حزبی موجب شد احزاب سیاسی ونزوئلا از امکانات و مزایای فراوانی برخوردار شوند و به طور رسمی و حقوقی از سوی قانون به رسمیت شناخته شوند که نمونه این فعالیت‌ها در آمریکای لاتین کمتر بوده است. احزاب بزرگ ونزوئلا را در حیات سیاسی معاصر می‌توان در سه دسته طبقه‌بندی کرد:
1. احزاب ائتلافی مانند اقدام دمکراتیک (AD) و کمیته سازمان انتخابات سیاسی مستقل (COPEI) که تا 1988 میلادی قدرت را در دست داشته‌اند.
2. احزاب موسوم به اپوزیسیون دمکراتیک که قواعد بازی پارلمانتاریستی را پذیرفته و انتخابات را تنها ابزار مشروع برای نیل به قدرت می‌دانند، از جمله اتحادیه جمهوری دمکراتیک (URD).
3. احزاب جنبش انقلابی (MVR)9 به عنوان شاخه جنبش سوسیالیسم (MAS)10 و حزب PPT11 (وطن برای همگان) که احزاب حاکم فعلی هستند؛ در ضمن تا سال 1998 میلادی، یعنی سال پیروزی هوگو چاوز دو حزب اصلی اقدام دمکراتیک (AD) و COPEI قدرت سیاسی را به طور متناوب و مداوم در دست داشته‌اند.12
دو حزب عمده مذکور از دهه 1970 میلادی قدرت را در دست داشته‌اند و حاصل عملکرد آنها دولت‌های زیر بوده است:
ـ 1973 میلادی ریاست جمهوری کارلوس آندرس رودریگز13
ـ 1978 میلادی ریاست جمهوری لوئیس هررا کامپینز14
ـ 1983 میلادی ریاست جمهوری خیمه لوسینچی15
ـ 1988 میلادی کارلوس آندرس پرز
ـ 4 فوریه 1992 میلادی کودتای جنبش انقلابی بولیواری 2000 که به دستگیری هوگو چاوز منجر شد.
ـ 1993 میلادی ریاست جمهوری رافائل کالدرا.
ـ 1998 میلادی پیروزی هوگو چاوز16
ونزوئلا در طول حیات سیاسی خود همانند سایر کشورهای آمریکای لاتین دوران اضطراب، فشار، تنش‌های سیاسی، بحران‌های اقتصادی، کودتا و بی‌ثباتی سیاسی و اجتماعی متعددی را تجربه کرده است که پیامدهای آن همچنان بر حیات سیاسی و اجتماعی کشور مشهود است.17
فصل دوم
برآورد تهدیدهای امنیت ملی
1. موقعیت استراتژیک

مهم‌ترین مؤلفه‌هایی که مسایل امنیت ملی و رفتار سیاست خارجی ونزوئلا را شکل داده است جغرافیا، تاریخ و نفت این کشور می‌باشد. ونزوئلا به لحاظ واقع شدن در نیم‌کره غربی و مجاورت با ایالات متحده و اروپا از منظر اقلیمی، اقتصادی و سیاسی جایگاهی آمریکایی دارد. کاراکاس، پایتخت ونزوئلا همراه با جمعیت و منابع گسترده در سواحل شمالی قرار دارد، لذا این کشور به لحاظ سنتی بازیگران حکومتی و غیر حکومتی در منطقه کارائیب را تهدیدی برای امنیت ملی خود می‌داند.
البته گرایش خصمانه مذکور در دوره هوگو چاوز به صورت تئوریک به عنوان ادبیات «روند انقلابی آرام، دموکراتیک و صلح‌آمیز» تغییر شکل یافت، با این حال بازیگران منطقه‌ای همچنان موقعیت استراتژیک این کشور را تهدیدی بنیادی برای رژیم‌های خود و ثبات کشورهایشان تلقی می‌کنند و عموماً از آن به عنوان سیستمی بسته یاد می‌کنند.
عنصر نفت در قرن بیستم موقعیت استراتژیک کشور را تشدید کرد؛ زمین‌های نقتی اصلی در منطقه ساحلی کارائیب واقع شده و حمل و نقل نفت نیازمند به خطوط دریایی باز برای صدور به بازار و پالایش دارد. نفت در قرن بیستم از لحاظ اقتصادی ونزوئلا را کاملاً وابسته به درآمد خود ساخت. پیوند بین تاریخ، جغرافیا و نفت موجب شد ایالات متحده آمریکا به عنوان بازیگر اصلی بیشترین نفوذ را در ونزوئلا داشته باشد؛ از جنگ جهانی دوم به بعد سرمایه‌گذاران اصلی و شرکای مهم این کشور در ایالات متحده بوده‌اند، لذا در بررسی موقعیت استراتژیک ونزوئلا باید توجه داشت که در این کشور فرهنگ «آمریکایی‌سازی»18 بیش از سایر کشورهای آمریکای لاتین اتفاق افتاده است.
تا سال‌های اخیر میزان حرکت ضد آمریکایی در ونزوئلا به دلیل حضور فراگیر ایالات متحده و نظام زندگی آمریکایی در اقتصاد، تجارت و فرهنگ عمومی بسیار پایین و ناچیز بوده است. اما با قدرت‌یابی هوگو چاوز و ادبیات سیاسی و تئوریک وی نگرش مثبت به آمریکایی‌ها به شکل حرکت ضد امپریالیستی یا ضد نظم نوین جهانی تغییر یافته است و اکنون رهیافت امنیت ملی ونزوئلا در درون و بیرون بر پایه حرکتی چند قطبی نهاده شده که از فوریه 1999 میلادی آغاز گشته است.19
2. زمینه امنیتی تغییر سیستم سیاسی
در اواخر دهه 1990 میلادی و آغاز قرن 21 ونزوئلا از آرامش نسبی مطابق با «معیارهای آمریکای لاتین» برخوردار بود. این وضعیت به ظاهر مناسب و با ارزش از درون بسیار شکننده و ناپدار می‌نمود و مهم‌ترین علت آن وجود نابرابری‌های اجتماعی عمیق و شکاف گسترده بین فقرا و اغنیاء بود. طبقات متوسط و فقیر ونزوئلا بیش از آن که از آشوب‌های چپ‌گرایان یا راست‌گرایان شبه‌نظامی متأثر گردند از فرهنگ انقلاب بولیواری و شخصیت فرهمند سیمون بولیوار تأثیر گرفته‌اند و این عنصر ارزشمند فرهنگی همواره الگویی از آرامش، صبر و انتظار برای ملت ونزوئلا رقم زده است. برای بررسی بهتر زمینه‌های امنیتی که منجر به قدرت‌یابی هوگو چاوز شد، لازم است ابتدا به مشکلات قبلی و سپس زمینه‌های حضور او پرداخته شود.
کشور ونزوئلا از سال 1979 میلادی آرامش و امنیت نسبی خود را در نتیجه شورش‌های شهری از دست داد. این شورش‌ها در واکنش به سیاست‌های اقتصادی ریاضت‌طلبانه حکومت با نسخۀ صندوق بین‌المللی پول صورت گرفت.
به دلیل این‌که شورش‌های شهری با چپاول و غارت فراگیری همراه بود، لذا ناامیدی دایم و محدودیت درازمدتی برای طبقه فقیر شهری ایجاد کرد که با برنامه‌های مذکور مخالفت می‌ورزیدند. این نارضایتی‌ها سپس در قالب میزان بالای حمایت از کودتای شکست خورده چهارم فوریه 1992 میلادی بروز کرد که منجر به رادیکالیزه شدن افکار عمومی و سقوط و اعلام جرم علیه کارلوس آندرس پرز و برگزاری انتخابات 1993 میلادی و ریاست جمهوری رافائل کالدرا گشت. یکی از علل انتخابات کالدرا همکاری نیروهای چپ برای انجام برنامه‌های ضد لیبرال و حمایت از ائتلاف ضد لیبرال بود. هوگو چاوز از عوامل اصلی کودتای چهارم فوریه 1992 میلادی دستگیر و زندانی شد، اما بعداً آزاد گشت.
رافائل کالدرا برنامه کاری خود را برای تقویت حکومتش ادامه داد، اما فضای کشور رادیکال شده و بخش‌های رادیکال چپ‌گرا با ایجاد همکاری با یکدیگر و بکارگیری نظامیان بازنشسته و شورشیان دیگر از 1992 میلادی زمینه را برای انتخاب هوگو چاوز در 1998 میلادی فراهم ساختند. حکومت رافائل کالدرا ناتوانی خود را در کاهش نارضایتی عمومی پایدار و بی‌اعتمادی به دولت و رادیکال‌زدایی از افکار عمومی به نمایش گذاشت. رادیکالی شدن افکار عمومی و عدم اعتماد مردم به حکومت و نهادهای سیاسی در انتخابات مجدد 1993 میلادی موجب شد کالدرا و دولتش به تخریب وجهه احزاب سیاسی و گروه‌های ذینفوذ و تمام نهادهای حکومتی کمک کنند.
نهادزایی گسترده و عمیق از نهادهای حکومتی و عمیق از نهادهای حکومتی و حذف رقبای سیاسی از بازیگران سیاسی نتیجه معکوسی در برداشت که با کاهش بهای نفت در 1998 میلادی شتاب بیشتری گرفت و کاهش بهای نفت رشد اقتصادی را از میان برده و نارضایتی گسترده‌ای را در کشور ایجاد کرد. در این زمان نامزدی هوگو چاوز با موج فراگیر نارضایتی همراه شده و او از 1998 میلادی رئیس‌جمهور شد. در واقع کاهش بهای نفت20، همراه با سوء مدیریت و فساد فراگیر که منجر به رادیکالی شدن فضا گشت، می‌تواند از عوامل مهم قدرت گرفتن هوگو چاوز فرض شود.
3. عوامل تهدیدزای درونی
در این بخش به عوامل تهدیدگر ثابت و متغیر حکومت ونزوئلا پرداخته می‌شود. برخی از عوامل کوتاه‌مدت و برخی از آنها ابعاد درازمدت دارند که هوگو چاوز به عنوان رئیس فعلی کشور با آنها مواجه است. البته لازم به توضیح است برخی از عوامل درونی تهدید به ناچار دارای عقبۀ خارجی می‌باشند که ممکن است به ابعاد بیرونی مسایل نیز همزمان توجه شود.
3ـ1. مواد مخدر
گسترش مواد مخدر و قاچاق مواد شیمیایی روان‌گردان و افزایش تدریجی آن گرچه هنوز به بحران عمده‌ای در ونزوئلا تبدیل نشده است اما از دهه 1990 میلادی این کشور در حال تبدیل به تولیدکننده یا ترانزیت‌کننده مواد مخدر توسط قاچاقچیان شده است. وضعیت حاکم از ابتدای قرن جدید تشدید یافته است و بخش اعظم فعالیت قاچاق مواد مخدر در ونزوئلا از آغاز در نتیجۀ تأثیر بارگیری و فعالیت‌های تولید موادمخدر از کلمبیا به عنوان اصلی‌ترین تولید و توزیع‌کننده اساسی کوکائین در جهان بوده است.
موقعیت جغرافیایی ونزوئلا به دلیل وجود سواحل طولانی کارائیب و سرزمین گسترده آن شرایط بسیار مطلوبی برای ترانزیت فرآورده‌های کوکائین از کلمبیا به ایالات متحده آمریکا فراهم کرده است. بدیهی است دولت ونزوئلا به تنهایی و بدون کمک خارجی قادر به کنترل مرزهای طولانی خود نیست و بیکاری و فقر داخلی در کشور به این تهدید دامن زده است؛ لذا از اواخر دهه 1980 میلادی این مسئله، تهدیدی ثابت، متوسط و درازمدت برای این کشور بوده است. یکی از نگرانی‌های عمده دولت در زمینه این تهدید، گسترش روزافزون مصرف داخلی نیز می‌باشد.
3ـ2. نیروهای مسلح کشور
نیروهای مسلح یکی از مهم‌ترین نگرانی‌های داخلی هوگو چاوز است. براساس قانون اساسی جدید ونزوئلا سرپرستی نیروهای مسلح با رئیس‌جمهور است و همین مسئله موجب گشته است تا رئیس‌جمهور به طور کامل درگیر فرایند کار با نیروهای مسلح شود. وجود یک فرد در رأس مسایل داخلی به عنوان رئیس‌جمهور که بالاترین قدرت را در حکومت دارد و فعال‌گرایی بی‌سابقه او در سیاست خارجی موجب شده است21 نقش نیروهای مسلح در حکومت و جامعه ونزوئلا به طور گسترده‌ای افزایش یابد.22
در نظام نیروهای مسلح ونزوئلا سیستم پانتو فیجیستا23 جایگاهی ویژه داشته است. پانتوفیجیستا پیمان ضد دیکتاتوری بود که در دسامبر 1985 میلادی بین نامزدهای سه حزب AD، COPEL و URD امضاء شد و طرحی برای تشکیل حکومت ائتلافی به منظور مقابله و ممانعت از بازگشت دیکتاتوری پس از انتخابات بود. این سیستم کارآمد یکی از دستاوردهای ملموس و تلاش جدی برای تثبیت و نهادسازی برای کنترل نیروهای مسلح توسط غیر نظامیان بود، اما این نظام از اواخر دهه 1970 میلادی دچار فروپاشی شد و در عوض فساد و فقدان پاسخگویی تدریجی فراگیر شد، به گونه‌ای که دو حزب سیاسی عمده با ایجاد سیستمی فاسد درآمد نفت را به تاراج می‌بردند؛ از همین رو از 1958 و 1994 میلادی که دو حزب در قدرت سیاسی کشور سهیم بودند، نقش نیروهای مسلح محدود و کنترل شده بود.
واضح است که مبنای این محدودیت مذاکراتی بود که از پیمان فوق بین نظامیان و غیرنظامیان شکل گرفته بود. براساس مدل سیاسی پانتوفیجیستا نوعی توافق نظامی ـ سیاسی با همزیستی مسالمت‌آمیز وجود داشت که نخبگان نظامی به طور اساسی نقش مراقبت از قانون و نظام دمکراتیک، دفاع ملی، حفظ منابع نفتی و جلوگیری از تهاجم و تعدی برای براندازی را برعهده داشتند. در نتیجه این سیاست، سربازان مسلح در خیابان‌های کشور حضور نداشتند و فرماندهی نیروهای مسلح دارای قدرت لازم بر تصمیمات رهبران غیر نظامی نبود. گرچه کنترل نظامیان بر غیر نظامیان از دهه 1960 میلادی آغاز شد، اما این کنترل از کارآمدی و قدرت لازم برخوردار نبود و هیچ‌گاه مانند سایر کشورهای بحران‌زده به مرحله تثبیت نرسید، اما با این حال هیچ‌گاه گرایش میل به قدرت و تمایل به سرپرستی کشور از سوی نهادهای نظامی ریشه‌کن نشد.24
یکی از پژوهش‌گران ادعا می‌کند25 گرایش به سمت قدرت سیاسی در ساختار نظامیان ونزوئلا از آغاز تشکیل ارتش ملی در 1910ـ1899 میلادی و سپس در دوره حکومت آنها در 1958ـ1957 میلادی وجود داشته است اما بدان معنی نیست که نیروهای نظامی ونزوئلا از صحنۀ قدرت سیاسی برکنار بوده‌اند؛ آنها از تأثیر و نفوذ سیاسی کمتری برخوردار بودند اما از دهه 1970 میلادی گرایش میل به قدرت سیاسی تحت عنوان دو متغیر شروع شد:
الف. دیدگاه رادیکال (ملی‌گرایی ـ مارکسیستی) که به وسیله سرلشگر ویلیام لیزارا و هوگو چاوز انجام شد.
ب. دیدگاه توسعه دفاع امنیتی که به وسیلۀ ژنرال هرنان گروبر اودرمان26 و ژنرال فرانسیسکو ویسکونتی27 ایجاد شد.28
به هر حال نظام پانتوفیجیستا با مدیریت نظامیان و استفاده از درآمد نفت کشور توانست به مدت 30 سال نیروهای مسلح را کنترل نماید و سطوح مختلف نیروهای مسلح را به گونه‌ای سازماندهی کند تا نقش آنها به عنوان حافظان نظم و حقوق عمومی مورد پذیرش قرار گیرد، تا بدین‌وسیله کشور بتواند به سطوح رقابت دموکراتیک و مشارکت سیاسی برسد. اما با به قدرت رسیدن هوگو چاوز همچنان بخشی از ارتش به دلیل پیوند با اپوزیسیون در سطوح مختلف از عوامل تهدیدزای درونی بوده‌اند. این پیوند در کودتای دوم آوریل سال 2002 میلادی آشکار شد و در حال حاضر نیز هوگو چاوز همواره از سوی بخش‌هایی از نیروهای مسلح احساس خطر می‌نماید و این تهدید موجب شده است تا هوگو چاوز اقداماتی در سطوح مختلف نیروهای مسلح برای کنترل آن انجام دهد که در بخش فرصت‌های راهبردی به این اقدامات اشاره می‌گردد.
3ـ3. اپوزیسیون
در این بخش اقدامات و استراتژی‌های مخالفان داخلی و مخالفان ونزوئلایی مستقر در خارج مورد بحث قرار می‌گیرد.
الف. بدنۀ اپوزیسیون
اپوزیسیون دولت تا 1998 میلادی نیروهای چپ‌گرا بودند که مهم‌ترین آنها جنبش جمهوری چهارم (MVR) می‌باشد. اما از زمان به قدرت رسیدن هوگو چاوز طی روندی معکوس احزاب AD و Copei به عنوان دو حزب سابقه‌دار کشور به همراه برخی طبقات دیگر ائتلافی از اپوزیسیون را تشکیل دادند. در حال حاضر ائتلاف مخالفان چاوز از عناصر زیر تشکیل شده است:
1. حزب اقدام دمکراتیک (AD)
2. حزب اجتماعی مسیحی (COPEI)
3. کلیسای کاتولیک که هم‌پیوند با COPEI است.
4. گروه بازرگانان ملی محافظه‌کار.29
5. فدراسیون کارگران ونزوئلایی30 (یا CTV) که از سوی حزب اقدام دمکراتیک رهبری می‌شود.
6. اکثریت رسانه‌های گروهی کشور و صاحبان آنها به همراه بخشی از نیروهای مسلح کشور.
7. گروهی از تبعیدشدگان ضد چاوز در خارج از کشور (به ویژه مستقر در ایالت میامی ایالات متحده آمریکا)
در واقع این ائتلاف گسترده نوعی اولیگارشی قدرتمند پدید آورده است که به عنوان یک طبقه ممتاز ثروت مادی فراوانی در اختیار دارد.31 همین اپوزیسیون قدرتمند و برخوردار از رسانه‌ها و ثروت، امروزه توانسته است شکاف طبقاتی را در ونزوئلا عمیق سازد و موانع متعددی را در راه دولت قرار دهد. یکی از علل همراهی کلیسای کاتولیک نگرش راستگرایان نه کلیسا به سیاست‌های هوگو چاوز است.
یکی از مهم‌ترین عوامل گسترش اپوزیسیون از دست دادن درآمدهای نفتی و سایر رانت‌هایی بوده است که این صاحبان قدرت و ثروت طی سال‌های متمادی در دست داشته و قطع درآمدها و پاکسازی این نیروها از مناصب قدرت و جایگاه‌های کسب ثروت، سبب استحکام و پیوند درونی این زنجیرۀ قدرتمند با یکدیگر شده است.
ب. استراتژی‌های اپوزیسیون
بدیهی است اپوزیسیون در دوره حکومت هوگو چاوز از 1998 میلادی تاکنون از استراتژی‌های مختلفی بهره‌گیری کرده است که در چند بخش تحت عنوان کودتا، اعتصاب و رفراندوم و تروریسم بررسی می‌شود.
اول. کودتا
دربارۀ کودتای نافرجام آوریل 2002 میلادی علیه هوگو چاوز بررسی‌های زیادی چه از جانب دولت هوگو چاوز و چه از سوی تحلیل‌گران منطقه صورت گرفته است. عوامل اصلی کودتای مذکور اپوزیسیون هماهنگ شده داخل کشور بودند، اما آن‌چه بعدها از قرائن و شواهد آشکار شد، حمایت پشت پرده ایالات متحده از کودتا بود.
سابقه فعالیت کارشناسان سازمان CIA یا پنتاگون در منطقه آمریکای لاتین به دهه 1980 میلادی باز می‌گردد، زمانی که این کارشناسان در جنگ‌های موسوم به «جنگ کثیف»32 به طور فعال با جوخه‌های مرگ در آمریکای مرکزی ارتباط داشته‌اند. عرصه فعالیت این کارشناسان به وسیله انتشار برخی اسناد یا شهادت در کمیسیون‌های اطلاعاتی در هر دو مجلس آمریکا فاش شده است. در دورۀ رونالد ریگان فعالیت‌های این کارشناسان بسیار زیاد بوده است. در قضیه کودتای آوریل 2002 میلادی نیز ردپای این کارشناسان مشاهده شده است.
بررسی هر کودتایی نیازمند بررسی متن سیاسی و امنیتی عرصه آن می‌باشد. ونزوئلا نیز از شرایط خاصی برخوردار بود. در واقع اپوزیسیون از 1998 میلادی با قدرت‌یابی هوگو چاوز همواره احساس خطر کرده و هدف اولیه را براندازی دولت چاوز قرار داده‌اند. سقوط قیمت نفت در سال 2001 میلادی موجب رکود شدید وضعیت اقتصادی شد که فقدان برنامه قابل اعتماد داخلی نیز بر این رکود دامن زد. سپس جرج بوش نارضایتی خود را از وضعیت موجود ونزوئلا ابراز کرده و اپوزیسیون نیز تهاجم را به اشکال مختلف افزایش داد.
مسایلی مانند دوستی چاوز و فیدل کاسترو، روابط او با اوپک، همکاری با شورشیان فارک در کلمبیا و اجازه ندادن به بخش مبارزه با مواد مخدر ایالات متحده برای استفاده از فضای کشور و به طور کلی سیاست خارجی فعالانه ونزوئلا موجب شد تا ایالات متحده در همین سال سفیر خود در ونزوئلا به نام دونا هریناک33 را برای مشاوره به واشنگتن فراخواند. وی در بازگشت به کاراکاس نارضایتی قوی خود را از چاوز نشان داد و خواهان تغییرات دمکراتیک در کشور شد.
اپوزیسیون این پیام را پیامی مساعد از همکاری ایالات متحده تلقی کرد و در دهم دسامبر 2001 میلادی کنفدراسیون کارگری کشور (CTV) یک روز اعتصاب عمومی اعلام کرد که متعاقباً با فراخوانی عمومی چند افسر نظامی برای سقوط هوگو چاوز، تنش گسترده یافت. در پنجم فوریه کالین پاول وزیر خارجه وقت ایالات متحده در شهادت کمیته روابط خارجی سنا اظهار داشت:
«با وجود برخی اقدامات رئیس‌جمهور ونزوئلا و تصور او از سیستم دموکراسی، ما از برخی عبارات او با توجه به جنگ علیه تروریسم خشنود نیستیم. او از حامیان این حرکت آن‌گونه که باید نبوده است. او با برخی از کشورهای بیگانه روابط برقرار کرده است».34
اشاره پاول به سفر چاوز به عراق، لیبی و کوبا بود. در همین زمان اشاراتی مشابه توسط جرج تنت35 رئیس CIA نیز انجام شد. تذکرات پاول، تنت و هریناک دیدگاه رسمی تلقی شد و مخالفان و رهبران کودتا آن را به عنوان چراغ سبزی برای کودتا تلقی کردند.
بعداً مقامات وزارت دفاع به روزنامه نیویورک تایمز گفتند که پنتاگون هیچ‌گاه اقدامی در جهت تشویق براندازی نکرده است: «ما تنها علایم اطلاعاتی را فرستادیم که این فرد را دوست نداریم».36
به هر حال قبل از کودتا اقدامات زیر از سوی مقامات ایالات متحده صورت پذیرفت:
ـ دیدار اتو ریچ37 هماهنگ‌کننده دستیار وزارت خارجه ایالات متحده به عنوان یک کارمند سفارت در کاراکاس با رهبران کودتا، از اتوریچ به عنوان شخصیتی ضد فیدل کاسترو و ایدئولوگ راست‌گرا یاد می‌شود که در دولت ریگان سفیر در ونزوئلا بود.38
ـ یک مقام پیشین به نام مادسون،39 که افسر اطلاعاتی نیروی دریایی ایالات متحده بود به گاردین چاپ لندن گفت که تجهیزات دریایی در سواحل کارائیب وسایل ارتباطی را برای مخالفان در دوره کودتا فراهم کرده بود.40
ـ افسران حامی چاوز هم ادعا می‌کردند یک شبکه زیرزمینی مرکب از کوبایی‌های مقیم میامی همراه با قاچاقچیان مواد مخدر کلمبیایی با رئیس‌جمهور کارلوس آندرس پرز (رئیس‌جمهور قبلی ونزوئلا) از میامی ایالات متحده سعی در سرنگونی داشته‌اند که البته هیچ‌گاه اسنادی از این دخالت ارایه نشد.41
به هر حال دولت جرج بوش در جریان کودتا حمایت خود را از پدرو کارمونا42 رهبر کودتا که یک بازرگان ونزوئلایی بود، اعلام کرد. اما این کودتا پس از 48 ساعت شکست خورد. در واقع سه مرحله متمایز از عملکرد اپوزیسیون در قضیه کودتا قابل ذکر است:
ـ مرحله اول دیدار اپوزیسیون با مقامات ایالات متحده؛
ـ مرحله دوم هماهنگ‌سازی پایگاه مرکزی عملیات حمایت‌کننده از کودتاگران (در فورت تیونا)؛43
ـ مرحله سوم پس از بازگشت چاوز به قدرت که ایالات متحده بارها مشارکت خود در کودتا را انکار کرد.44 به عنوان مثال سخنگوی CIA دخالت این کشور را در کودتا رد کرد و اظهار داشت که سازمانش تنها اطلاعات را برای مقامات گردآوری کرده است.45
درباره کودتا «گارسیا پوسن» تئوریسین چاوز اعلام کرد که ژنرال‌های ناراضی، مطبوعات محلی و گروه‌های ضد چاوز در آمریکا توطئه سرنگونی رئیس‌جمهور را طرح‌ریزی کرده و محافل ارتجاعی در آمریکا در این توطئه دست داشته‌اند.46
به هر حال این اولین شکست اپوزیسیون در داخل ونزوئلا تلقی می‌شود، زیرا پس از کودتا قریب چند میلیون نفر از جمعیت کشور به خیابان‌ها ریخته و به همراه بدنۀ اصلی نیروهای مسلح حمایت خود را از چاوز اعلام کردند.47 بعدها نظام قضایی کشور (دیوان عالی کشور) در بررسی‌های قضایی خود مجموعاً به این نتیجه رسید که هیچ کودتایی در کار نبوده است.48
دوم. اعتصاب
اپوزیسیون ونزوئلا پس از شکست در کودتا گام بعدی را بر اعتصاب در شرکت نفت و برگزاری تظاهرات برای ایجاد درگیری وسیع قرار داد. 80 درصد درآمد کشور از صادرات نفت خام است و پیش‌بینی ذخایر حکایت از دارا بودن 77 میلیارد بشکه نفت می‌نماید؛ بر همین اساس ونزوئلا چهارمین قدرت نفتی جهان است. شرکت نفت ونزوئلا49 یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های نفتی دنیاست. ادامه رکود در بازار نفت در 1999 میلادی و اجرای برخی سیاست‌های اقتصادی موجب فرار سرمایه‌های داخلی و سلب اعتماد سرمایه‌گذاران خارجی شد. هوگو چاوز ارز خروجی از کشور را بالغ بر 32 میلیارد دلار اعلام کرد.50 منازعات سیاسی از 1999 میلادی تا سال 2002 میلادی بیش از چهار هزار شرکت کوچک و بزرگ را تعطیل کرد.
در این روند بود که بدنۀ اپوزیسیون تصمیم به انجام پروژه خرابکاری اقتصادی را اتخاذ کرد. مخالفان با هدف عمق‌بخشی به اعتصاب، صنعت نفت کشور را نشانه گرفتند. اپوزیسیون مرکب از افرادی مانند هومبرتو برتی و سزار پرزویواس از حزب COPEI به همراه کارلوس اورتگا رئیس کنفدراسیون کارگران طی پیمانی دموکراتیک استدلال کردند که جامعه به سمت و سوی طبقاتی شدن پیش می‌رود و هیئت حاکم وقت را بی‌لیاقت دانستند. اقدام به اعتصاب در صنعت نفت کشور هم‌زمان با اقدام تبلیغاتی و روانی رسانه‌های داخل و خارج آغاز شد. این رسانه‌ها از ادبیات جنگ روانی سود جسته و ونزوئلا را کشوری بحران‌زده، سرکوبگر و خودکامه معرفی کردند. از دسامبر سال 2003 میلادی اعتصاب آغاز شد و به تدریج از شرکت نفت تمام کشور را فراگرفت.
اعتصاب، 90 درصد صادرات نفت کشور را متوقف ساخت. دولت هوگو چاوز برای پیروزی بر بحران 17 هزار نفر از مدیران شرکت نفت را به دلیل ترک پست مأموریت و یا تعطیلات بدون اجازه اخراج کرد.51 علی رودریگرز رئیس شرکت نفت ونزوئلا برای مقابله با بحران تلاش کرد با استخدام کارگران غیراعتصابی و بازنشستگان وضعیت را بازسازی کند. در واقع هدف نهایی اپوزیسیون از اعتصاب به وجود آوردن شورش و عصیان از سوی مردمی بود که از چاوز حمایت می‌کردند. در طول سال 2003 میلادی کشور با افت اقتصادی بالغ بر 5/9 درصد روبه‌رو شد که ونزوئلا را به ورشکستگی کشانده و مانع تحقق برنامه‌های اجتماعی گردید.
اپوزیسیون میلیون‌ها دلار هزینه کرد و هزاران ساعت برنامه تلویزیونی برای متزلزل کردن چاوز پخش کرد.52 اما حامیان چاوز که عمدتاً از سطوح متوسط و محروم جامعه بودند، با حمایت‌های گسترده و برپایی تظاهرات در پاسخ به تظاهرات اپوزیسیون سرانجام آرامش را به کشور بازگرداندند. در این زمینه حمایت‌های خارجی نیز از دولت چاوز چشم‌گیر بوده است.53
سوم. همه‌پرسی:
پس از فروکش کردن اعتصاب، تاکتیک بعدی اپوزیسیون بحث همه‌پرسی بود. اپوزیسیون مشروعیت اقدام برای همه‌پرسی را از قانون اساسی جدید اخذ کرد. قانون اساسی جدید در نوزدهم نوامبر 1999 میلادی به امضای مجلس مؤسسان رسید و در پانزدهم دسامبر 1999 میلادی با 21/71 درصد در همه‌پرسی به تصویب رسید. مخالفان به اصل 72 قانون اساسی استناد کردند. طبق این اصل در صورتی که نیمی (سه سال) از دوران ریاست جمهوری یک رئیس‌جمهور سپری شده باشد، مخالفان می‌توانند راجع به تداوم زمام‌داری وی خواهان همه‌پرسی شوند، به شرط آن که بتوانند امضای یک‌پنجم دارندگان حق رأی را به این منظور جمع کنند.
در کشور مجموعاً نزدیک به دوازده میلیون نفر صاحب حق رأی هستند و اپوزیسیون در دسامبر 2003 میلادی فهرستی شامل سه میلیون امضاء به شورای ملی انتخابات (نهاد ناظر بر انتخابات) ارایه نمود، اما این نهاد که اکثر اعضای آن از هواداران اپوزیسیون تشکیل شده بود، تنها یک میلیون و نهصدهزار مورد از امضاءها را تأیید کرد و شمار بزرگی از آراء را جعلی خواند. تشکیلات اجرایی تهیه امضاء را سازمانی با هویت نامشخص به نام سومات54 (به ما ملحق شو) به انجام رساند.
سرانجام پس از کشمکش‌های اداری و حتی برخی منازعات مسلحانه بین سازمان سومات، هواداران اپوزیسیون با دولت، سازمان دول آمریکایی، مرکز کارتر، مجلس شورای ملی، دیوان عالی کشور و شورای ملی انتخابات جدید (NE)، تعداد 2708510 امضاء تأیید شد. اپوزیسیون در ابتدا مدعی بود چهار میلیون امضاء جمع‌آوری کرده و 70 درصد جمعیت کشور مخالف چاوز هستند. پس از گذشت از مراحل دشوار و برگزاری همه‌پرسی، رئیس شورای انتخابات ونزوئلا اعلام کرد که از 94 درصد آرای شمارش‌ شده 58 درصد به هوگو چاوز تعلق گرفته است. این تاکتیک اپوزیسیون نیز با شکست مواجه شد، اما نکات کلیدی درباره اپوزیسیون پس از برگزاری انتخابات موارد زیر بوده است:
ـ اپوزیسیون تحت نام و الگوی «هماهنگی دمکراتیک» برنامه‌های خود را به اجرا گذاشت. سابقه این حرکت سازماندهی شده به واشنگتن بازمی‌گردد. در واشنگتن سازمان‌هایی تحت عنوان «سازمان‌های همیار دمکراسی» تشکیل شد که هدف آن ارتقاء پیشبرد دموکراسی و اقتصاد نئولیبرال در کشورهای هدف بوده است. این سازمان در اوایل دهه 1980 میلادی و در پی اوج‌گیری موج افشاگری‌های رسواکننده درباره عملکرد سازمان سیا تأسیس شد. «آلن وینشتاین» که در جریان تصویب قانون این سازمان نقش فعالی ایفاء کرد در سال 1991 میلادی اظهار داشت:
«بخش عمده‌ای از کارهایی را که ما امروزه انجام می‌دهیم 25 سال پیش به طور کاملاً مخفیانه توسط سیا انجام می‌شد.»55
انجام وظایف و مسئولیت‌های انتخاباتی در ونزوئلا از سوی همین سازمان به انجام رسید. گفته شده است سازمان سومات در سال 2003 میلادی برای تهیه برنامۀ آموزش انتخاباتی 53400 دلار از 800000 دلاری را که این سازمان به احزاب اپوزیسیون اختصاص داده بود، دریافت کرد.56
رهبران اپوزیسیون ابتدا تصور می‌کردند هوگو چاوز هرگز همه‌پرسی را نخواهد پذیرفت و بر همین اساس برنامه خاصی نیز برای پس از بیرون راندن چاوز نداشت. دعوت به گفت‌وگو و آشتی ملی از سوی چاوز نیز رد شد. اپوزیسیون فراخوان چاوز به گفت‌وگو را نشانه ضعف چاوز تلقی کرده و گفتند:
«ما چاوز را زدیم و او مثل یک مشت‌زن به خاک افتاده، کافی است تا نُه شمرد و بار دیگر وقتی روی زمین است بر سرش کوفت».57
لذا اپوزیسیون ارزیابی دقیقی از توان و امکانات خود نداشتند و استراتژی آنها بیشتر ایجاد هرج و مرج در کشور بود.
ـ از جمله استراتژی‌های اپوزیسیون در ایجاد هرج و مرج و آشوب می‌توان به انجام راه‌پیمایی‌ها، استفاده از تک‌تیراندازها جهت ترور و استفاده از نیروهای شبه‌نظامی کلمبیایی نام برد. یکی از استراتژی‌های معروف اپوزیسیون در کشور گوریمباس58 نام دارد که طی آن نیروهای شبه‌نظامی اپوزیسیون برای ایجاد آشوب به انسداد خیابان‌ها به وسیله آتش‌سوزی با لاستیک یا سایر وسایل می‌پردازند. مبدع این استراتژی گاستار کونیترو ماچادو59 یک کوبایی و روبرتو آلنسو60 بودند که هر دو تحت تعقیب سیستم قضایی ونزوئلا می‌باشند.
از سایر اقدامات اپوزیسیون می‌توان به سرقت مسلحانه و حمله به کاخ ریاست جمهوری نام برد.61
به هر حال اپوزیسیون پس از شکست در همه‌پرسی وارد فاز جدیدی از ترور، ایجاد خشونت و خرابکاری شده است. آخرین مرحله از این نوع اقدامات، ترور قاضی مأمور رسیدگی به پروندۀ کودتا بود و برخی از عوامل کودتا، اعتصاب و رفراندوم سپس از کشور گریختند. کارلوس اورتگا در میامی ایالات متحده مستقر شده و تئوری جنگ مسلحانه را پیش گرفته است.
پدرو کارمونا از کلمبیا پناهندگی گرفت و 60 افسر به دلیل مشارکت در کودتا برکنار شدند. اپوزیسیون استدلال می‌کند که نمی‌تواند وارد گفت‌وگو شود در حالی که با سلاح آنها را نشانه رفته‌اند. در حال حاضر رسیدن به نوعی آشتی ملی به دلیل قطبی شدن شدید جامعه تقریباً غیرممکن یا دشوار شده است.62 زیرا دو قطب حاکم و اپوزیسیون به حدی به یکدیگر آسیب رسانده‌اند که تقریباً هر نوع گفت‌وگوی دو طرفه‌ای را دشوار ساخته است و به علاوه اپوزیسیون به دلیل پایان حیات اقتصادی رانتی خود قادر به تطبیق با شرایط جدید کشور نیستند.
3ـ4. تهدید اقتصادی
یکی از مهم‌ترین تهدیدهای تأثیرگذار بر کشور، تهدید اقتصادی است. شاخص‌های اقتصادی ونزوئلا در سال 2004 میلادی نگران‌کننده بود. میزان نرخ رشد GDP در فوریه 2004 میلادی پنج درصد و میزان تورم در همین زمان 6/26 درصد و میزان بیکاری در 2003 میلادی 18 درصد بوده است. بدهی خارجی در 2003 میلادی 4/38 میلیارد و میزان تورم در همین زمان 6/26 درصد و میزان بیکاری در 2003 میلادی 18 درصد بوده است. بدهی خارجی در 2003 میلادی 4/38 میلیارد و میزان ارز خروجی غیرقانونی 33 میلیارد دلار ارزیابی می‌شود. با این حال ذخایر ثابت شده نفت در سال 2003 میلادی بالغ بر 8/77 میلیارد بشکه ارزیابی شده است و صادرات نفت در همین سال 6/2 میلیون بشکه روزانه بوده که 3/2 میلیون بشکه نفت خام بوده است. صادرات عمده نفت به کارائیب، ایالات متحده، اروپا و چین بوده و صادرات نفت به ایالات متحده 38/1 میلیون بشکه می‌باشد.63
این شاخص‌ها برای کشوری که 77 میلیارد بشکه نفت ذخیره دارد نگران‌کننده است و مجموع شرایط اقتصادی ناشی از اعتصاب، خرابکاری، فقدان نیروی متخصص، هزینه بالای حمل و نقل نفت به سایر نقاط دنیا وضعیت را بسیار دشوار ساخته است.64 یکی از مشکلات مهم دولت مدیریت شرکت نفت ونزوئلا بوده است که در واقع مهم‌ترین چالش دولت هوگو چاوز بود. در ابتدا شرکت نفت ونزوئلا توسط تکنوکرات‌های وابسته به اُلیگارشی سرمایه‌داری اداره می‌شد. بخش زیادی از انرژی هوگو چاوز و دستیارانش در سال‌های اولیه حکومت صرف بازپس‌گیری این شرکت شد. همه امور شرکت به طور خصوصی اداره می‌شد. سیستم کامپیوتری تولید، کنترل و توزیع را شرکتی مختلط (آمریکایی ـ ونزوئلایی) اداره می‌کرد. در واقع شرکت نفت ونزوئلا به مثابه دولتی در درون دولت دیگر بود با این تفاوت که ثروت مادی عظیمی در اختیار داشت.
دولت، مجلس و ممیزی مالی حق هیچ‌گونه کنترل و حسابرسی بر شرکت را نداشتند. پس از کودتا اپوزیسیون در جهت خرابکاری با هماهنگی کارکنان، صنعت نفت را به اعتصاب کشاند و چاوز نیز این عده را از شرکت نفت اخراج کرد. شرکت نفت ونزوئلا، حتی دارای پالایشگاه و پمپ بنزین در ایالات متحده است و همچنان طبق قراردادهای قبلی نفت را به قیمت ترجیحی به این کشور می‌فروشد.65 از سایر مشکلات اقتصادی جمع‌آوری مالیات در کشور می‌باشد؛ در ونزوئلا قبل از چاوز کسی عادت به دادن مالیات نداشته است66 و حتی شرکت نفت نیز با حساب‌سازی و فاکتورهای تقلبی، مالیاتی پرداخت نمی‌کرد. هوگو چاوز اکنون سعی دارد با سازوکارهای لازم به وضعیت اقتصادی سامان دهد و آن را از مرحله فساد و تهدید به وضعیتی مناسب برساند.
4. عوامل تهدید پیرامونی
4ـ1. ایالات متحده آمریکا
الف ـ زمینه‌ها
یکی از بازیگران اصلی در جبهه سیاست خارجی که ونزوئلا با آن مواجه است، ایالات متحده آمریکا می‌باشد. ایالات متحده به دلیل این که از ابتدای کشف نفت در این کشور، تجهیزات استراتژیک نفتی را برای این کشور فراهم می‌کرد، همواره نفوذ زیادی بر این کشور داشته است. روندهای اخیر با ماهیت غیرلیبرال و اختلاف‌نظرها در حوزه سیاست خارجی سبب واگرایی شدید در مواضع دو کشور شده است. سیاست امنیتی تعریف شده جدید به وسیله هوگو چاوز بر این مبناست که مسایل پیشین و مداخله ایالات متحده در امور داخلی ونزوئلا نباید وجود داشته باشد و ایالات متحده باید ضمن احترام به امور داخلی کشور ثبات سیاسی و مناسبات اقتصادی مطلوبی را در نظر داشته باشد.
مجموع تحرکات دیپلماتیک، دیدارها و اظهارنظرها حکایت از تنش و سردی روابط می‌نماید. برخی از تحلیلگران ونزوئلایی در مطبوعات ایالات متحده، اقدامات ونزوئلا را حرکت‌های ارزیابی شده برای افزایش تنش تلقی کرده‌اند. این مطبوعات67 در سال‌های اولیه حکومت هوگو چاوز، طبق بررسی قرائن و شواهد موجود، اقدامات سیاست خارجی چاوز را (که از سال 2000 میلادی شروع شده است) نوعی آماده‌سازی یک جنگ با ایالات متحده می‌دانند68 که برخی از شواهد عبارت بودند از:
ـ بازی حاشیه‌ای و خطرناک چاوز در ملاقات با صدام حسین به عنوان دولت شرور در دهم اوت 2000 میلادی که به طور مشخص نافرمانی از ایالات متحده و متحدان ناتو بود.
ـ هشدار جدی چاوز در مسایل منطقه‌ای به ایالات متحده با این مضمون که کمک‌های آن کشور به کلمبیا منطقه را به سمت ویتنامی شدن پیش می‌برد.
ـ حادثه محاصره و شبیخون به آب‌های داخلی ونزوئلا از سوی نیروهای وابسته به ایالات متحده.
ـ دیدار رسمی پنج روزه فیدل کاسترو از ونزوئلا و اعلام مواضع ضدآمریکایی و امضاء موافقت‌نامه همکاری.
از این زمان بود که موج تحلیل‌های مطبوعات ایالات متحده علیه حکومت چاوز آغاز به فعالیت می‌کند. به عنوان مثال روزنامه واشنگتن پست در یک سرمقاله به دولت بعدی ایالات متحده دو استراتژی را در قبال ونزوئلا توصیه می‌کند:
1. ایجاد محدودیت فرصت‌هایی که موجب ایجاد مشکلات از جانب رئیس‌جمهور ونزوئلا به وسیله صدور ایدئولوژی و مدل سیاسی اجتماعی غیرلیبرال خود می‌کند.
2. رهیافتی که از به وجود آمدن چاوز بیشتری در آمریکای لاتین جلوگیری کند تا هیچ کشوری از این الگو پیروی نکند.
در زمینه روابط دوجانبه یکی از حوادث نگران‌کننده و اختلاف‌برانگیز که سبب سوءتفاهم عمیق شد، منازعه درباره چگونگی نظارت بر تحرکات قاچاق مواد مخدر از جنوب و غرب و حتی فضای هوایی سرزمین ونزوئلا بود. تفویض اختیار منطقه کانال پاناما به دولت پاناما، ایالات متحده را در موقعیتی قرار داد که نیروهای نظامی خود را در کارائیب مجدداً جابه‌جا سازد. برخی از پایگاه‌های اصلی در خاک خود آمریکاست و این کشور پی‌گیر استقرار نیروها در بخش شمالی قاره آمریکا لاتین می‌باشد و مذاکراتی موفقیت‌آمیز با هلندی‌ها برای استفاده از مناطق جغرافیایی آروبا69، کوراکائو70، اکوادور و کاستاریکا انجام داده است، اما ونزوئلا استقرار پایگاه‌های آمریکایی را در آمریکای لاتین و کارائیب نپذیرفته و درخواست ایالات متحده برای انجام پروازهای تجسسی از تحرکات قاچاقچیان مواد مخدر بر فضای هوایی کشور را به دلایل حاکمیتی رد کرده است.
رد مکرر ونزوئلا نسبت به تقاضای پرواز در خلال سال 1999 میلادی مشابه رهیافت تعقیب شده به وسیلۀ دولت رافائل کالدرا بود، اما تبلیغات رسانه‌های ناسیونالیست‌ها، هم‌زمان با مخالفت چاوز، این سیاست را تعبیر به مقاومت و چالش با استراتژی جنگی منطقه‌ای ایالات متحده درباره مواد مخدر کرده است.
البته حکومت چاوز مخالفت خود را در قالبی مؤدبانه و دوستانه بیان کرد و اهداف مشترک دو کشور در زمینه متوقف کردن تجارت مواد مخدر را تأیید کرد، اما ایالات متحده این تصمیم را کاملاً مغرضانه و جدی تلقی کرده و مسئولیت ترانزیت مواد مخدر را متوجه ونزوئلا کرده است.71
در حوزه مبارزه با مواد مخدر ایالات متحده برای عملیات ضد قاچاق در کلمبیا مبلغ 300/1 میلیارد دلار در ژولای 2000 میلادی اختصاص داد و همین مسئله موجب واکنش مقامات ونزوئلا شد و عبارت «خطر ویتنامی شدن»72 را برای منطقه به کار بردند.
نگرانی از حضور نظامی ایالات متحده همچنان وجود دارد. ژنرال رائول بادئول فرمانده ارتش ونزوئلا طی مصاحبه‌ای اعلام کرده است که شواهد قطعی و طبقه‌بندی شده‌ای از حضور هواپیماها و کشتی‌های نظامی در آب‌های منطقه‌ای ونزوئلا وجود دارد که برخی مانند منطقه فالکن73 در شمال و شبه‌جزیره پاراگوئا74) تنها ده مایل به ساحل نزدیک هستند؛75
به هر حال علاوه بر این مسایل، مهم‌ترین ویژگی سیاست ایالات متحده در قبال ونزوئلا را می‌توان سیاست صبر و انتظار و استفاده از فرصت‌های به دست آمده از سوی اپوزیسیون دانست. ایالات متحده سوءظن شدیدی درباره دمکراسی انقلابی و مشارکتی و دیدگاه غیرلیبرال دارد، زیرا گرچه ونزوئلا رسماً دمکراتیک است، اما مطبوعات آن را دمکراسی شرور می‌نامند.
در نتیجه، حسب تحلیل آمریکایی‌ها بسیاری از اقدامات، واکنش‌ها و اظهارات مقامات دو کشور بازتاب‌های گسترده منفی، مشکوک و سراسر نگرانی ایجاد کرده است. به نظر می‌رسد برخی از بدگمانی‌های جرج بوش در دوره اول ریاست جمهوری حامل پیام آشکاری برای حکومت‌های آمریکای لاتین بود که نفوذ بالایی را بر حکومت ونزوئلا داشتند، از جمله دولت‌های فاکس (مکزیک)، پاستوانا و کاردوزو تا با انتشار غیرمستقیم این پیام‌ها، آنها چاوز را برای به چالش کشیدن با ایالات متحده بدون تحریک ملی‌گراها آماده کنند. حتی برخی تحلیلگران این وضعیت را به ایجاد آمادگی برای مداخله ایالات متحده در این کشور تعبیر کرده‌اند.
ب ـ برنامه کلمبیا
ونزوئلا در حوزه روابط با ایالات متحده در منطقه تحت عنوان برنامه کلمبیا76 و برنامه پاناما77 نگرانی‌هایی دارد. یکی از نگرانی‌ها به ویژه از برنامه کلمبیا حضور گسترده و قوی نیروهای نظامی ایالات متحده در سرزمین کلمبیاست که ابتدا با هدف صلح‌آمیز انجام شد، اما این فشارها ممکن است در بحث مبارزه با مواد مخدر سبب جابه‌جایی پدیده قاچاق و شورشیان از کلمبیا به ونزوئلا گردد و نتیجه آن هجوم ناامنی از جنوب به داخل ونزوئلا باشد. تجربۀ اولیه این تئوری که به جابه‌جایی فعالیت‌های مواد مخدر اشاره دارد در دهه 1980 و آغاز 1990 میلادی از پرو و بولیوی به کلمبیا صورت گرفت، یعنی پس از موفقیتی که اجرای استراتژی ضد مواد مخدر در این کشورها کسب کرد.
براساس همین تئوری مقامات ونزوئلا از پیش آمدن چنین وضعیت احتمالی هراس داشته و سعی کردند در بودجه سال 2002 میلادی اقدامات چندجانبه‌ای برای مبارزه با مواد مخدر تعریف کرده و در سیاست خود با ایالات متحده برای همکاری با استراتژی مبارزه مواد مخدر تجدیدنظر کنند، زیرا کشورهای بولیوی، پرو و اکوادور نیز همکاری گسترده‌ای را با ایالات متحده آغاز کرده‌اند. به رغم همه این موارد، سطح همکاری ونزوئلا با ایالات متحده بسیار پایین‌تر از سایر کشورها است و اخیراً از دو میلیون به ده میلیون دلار افزایش یافته است.78
با این حال برخی از فشارهای سیاسی سبب قطع کمک‌های اهدایی شده است. در سال 2004 میلادی ایالات متحده به دلیل اتهام به ونزوئلا برای قاچاق زنان و کودکان با هدف استثمار جنسی پرداخت وام 250 میلیون دلاری را به این کشور به حال تعلیق درآورد. گزارش وزارت خارجه آمریکا به شدت ونزوئلا را مورد انتقاد قرار داده است.79
ج ـ جنگ روانی و تبلیغی
از زمان به قدرت رسیدن هوگو چاوز یکی از موضوعات مهم در روابط دوجانبه، جنگ روانی و تبلیغی است که از ابتدا توسط رسانه‌های ایالات متحده و رسانه‌های تحت کنترل اپوزیسیون داخلی صورت گرفت. ادبیات مورد استفاده از سوی هر دو طرف از سبک و سیاق خاصی برخوردار است. اما آن‌چه از مجموع یافته‌های رسانه‌ای برمی‌آید، این که ایالات متحده در تمام وقایع ونزوئلا از کودتا تا همه‌پرسی به برکناری هوگو چاوز تمایل داشته است.
ایالات متحده از زمان به قدرت رسیدن هوگو چاوز از ادبیات روانی خاصی برای توصیف حکومت چاوز استفاده کرده است. برخی از این واژگان که در ادبیات تحلیلی رسانه‌های ایالات متحده پیوسته به کار می‌روند، عبارتند از: رژیم، تروریسم، فشار، دیکتاتوری، خودکامگی، اقتدارگرا، مداخله‌گرایی، کمونیستی، کاستروئیسم، رژیم کودتا، مواجهه‌گرا، وحشی، ضدتمدن، خشونت‌گرا، مخالف آزادی، افراطی و ظالم.80
این جنگ روانی در همه سطوح از مسایل سیاست خارجی ونزوئلا تا مسایل داخلی گسترش یافته است.
در جریان اعتصاب، رادیوی آمریکا81 و سایر رسانه‌ها وضعیت را بسیار بحرانی جلوه داده و سقوط چاوز را قریب‌الوقوع جلوه دادند. حتی چاوز به سازمان‌های سرمایه‌دار ایالات متحده برای اعطای یک میلیون دلار به اپوزیسیون حمله کرد.
در مسئله همه‌پرسی، اپوزیسیون هماهنگ با رسانه‌های ایالات متحده هزاران ساعت برنامه تلویزیونی علیه چاوز پخش کرد. رسانه‌های تحت مالکیت اپوزیسیون همواره هواداران چاوز را بسیار اندک نشان می‌داد یا از نشان دادن راه‌پیمایی‌ها پرهیز می‌کرد. نتیجه این کار به عنوان بخشی از جنگ روانی و تبلیغی، حتی تأثیر معکوس داشت. زیرا مخالفان از واقعیت‌ها و اهمیت و وجود این راه‌پیمایی‌ها بی‌خبر بوده و تنها در جریان و آهنگ گزارش‌های خبری اپوزیسیون به سر می‌بردند.82 به عنوان مثال اپوزیسیون به ساخت و تکثیر فیلمی از کشتار میدان فرانسیا83 پرداخت که آن را به عنوان جنایت به چاوز نسبت داده بود.84
بخش گسترده‌ای از جنگ روانی رسانه‌ای ایالات متحده به حوزه سیاست خارجی بازمی‌گردد. در این حوزه عنوان حمایت از تروریسم توسط چاوز بزرگ‌نمایی شده است و به دو حوزه اسلام‌گرایان و کوبا باز می‌گردد. رسانه‌ها به نقل از ژنرال جیمز هیل، رئیس فرماندهی جنوب ایالات متحده، جزیره مارگاریتای ونزوئلا را مرکز حضور تروریست‌های اسلام‌گرا دانسته و به بوش پیشنهاد می‌کنند ونزوئلا را جزو دولت‌های شرور اعلام کند، حکومت چاوز تجهیزات، امکانات و کارت‌های امنیت اجتماعی و تردد برای اتباع کوبا، کلمبیا و خاورمیانه فراهم می‌کند. جزیره مارگاریتا در این جنگ روانی به عنوان مرکز سلول‌های تروریستی دوستان عرب ونزوئلا معرفی می‌شود که اعراب در آن به پول‌شویی، تجارت مواد مخدر و معاملات تسلیحاتی مشغول هستند.
همه این اتهام‌ها از مبنای صحیح و سند لازم برخوردار نیستند و عناصر جنگ روانی رسانه‌ای، پیام‌های خاکستری و سیاه در آن به وضوح قابل بازیابی می‌باشد. در حال حاضر حجم تبلیغات و تحلیل و تفسیرها علیه هوگو چاوز و کابینه‌اش در اینترنت نیز گسترش روزافزونی دارد که بررسی سبک ادبیات آن، تأییدکننده توطئه گسترده برای براندازی و متزلزل کردن چاوز است. در این میان چاوز نیز در دفاع، ایالات متحده را متهم به همکاری با اپوزیسیون برای براندازی و گسترش اقتصاد لیبرالیزه و خصوصی‌سازی شرکت نفت کشور می‌نماید و این که ایالات متحده قصد دارد نیروهای مسلح را تبدیل به پلیس حافظ سرمایه‌های ملی کند و تمام اقتصاد آمریکای لاتین را دلاریزه کند. هوگو چاوز همچنین در دفاع از عملکرد خود واشنگتن را به دارا بودن نقشه نئولیبرال با قواعد حداقل رساندن هزینه‌های اجتماعی، سقوط نفت به بهای زیر ده دلار برای هر بشکه و خروج از اوپک و وابستگی به صندوق بین‌المللی پول متهم می‌کند.85
به هر حال جنگ رسانه‌ای و روانی ایالات متحده با ونزوئلا کاملاً نابرابر است،86 ایالات متحده در داخل و درون کشور ونزوئلا به دلیل مالکیت بیشتر رسانه‌ها با بخش خصوصی از ابزاری قدرتمند برخوردار است که به هر شکل ممکن اطلاعات یک‌سویه را به افکار عمومی تزریق می‌نماید، اما آن‌چه از تجربه جنگ رسانه‌ای ملت ونزوئلا قابل تأمل است کاهش اعتماد عمومی ملت ونزوئلا بر این نوع رسانه‌هاست. این رسانه‌ها از 1998 میلادی تاکنون فضایی کدر، مبهم، نامشخص و بحران‌زده از درون ونزوئلا ترسیم کرده‌اند که بدون شک برای بررسی دقیق شرایط و مقتضیات درون ونزوئلا باید منابع بی‌طرف بهتری را جستجو کرد.
4ـ2. کلمبیا و سایر همسایگان
الف ـ زمینه‌های تنش
تهدیدهای درون حکومتی نظیر قاچاق مواد مخدر، ناآرامی‌های اجتماعی در حال پیشرفت و خشونت‌های ناشی از عملکرد اپوزیسیون به دلیل ارتباط نزدیک با سیاست خارجی در مسایل و سطوح دو جانبه، منطقه‌ای و خرده منطقه‌ای نیز تأثیر می‌گذارد. در سطح دو جانبه و خرده‌منطقه‌ای، حکومت ونزوئلا از 1998 میلادی با وخیم شدن اوضاع سیاسی با کلمبیا نیز تنش‌های فراوان داشته است؛ سابقه اختلاف با کلمبیا به دهه‌های پیش باز می‌گردد.
مرز طولانی با کشور کلمبیا (2219 کیلومتر) عامل اصلی این اختلافات است و سابقه آن به سال 1830 میلادی بازمی‌گردد؛ و از 1930 میلادی بود که مذاکراتی برای حل آنها آغاز شد. اختلاف ارضی به طور اساسی در مورد مرزهای آبی و فلات قاره بود که نمونه بارز آن اختلاف بر سر خیلج کوکیباکوا87 می‌باشد. اختلاف بر سر این خلیج در زمان ریاست جمهوری یراس استرپو در پی تلاش کلمبیا برای عقد قرارداد با شرکت‌های نفتی خارجی جهت انجام عملیات حفاری و اکتشافی در منطقه فلات‌قاره ونزوئلا شروع شد. این اقدام، اعتراض ونزوئلا را برانگیخت، با این استدلال که خلیج موصوف در محدوده آبراه ونزوئلا قرار داشته و متعلق به این کشور است. درباره مالکیت این خلیج، ونزوئلا همواره از موضع قدرت برخورد کرده است.88
یکی از مشکلاتی که ونزوئلا به گونه‌ای مستمر با آن مواجه است شورشیان ضد دولت کلمبیا موسوم به فارک هستند. در واقع کلمبیا اکنون دارای دو دولت است دولت رسمی سنتا فدبوگوتا89 و دولت دیگر که از ناحیه سان ویسنت دل کاگوان90 می‌باشد.91 مشکلات ناشی از مرزها موجب شد تا ونزوئلا در قبال شورش‌های داخلی این کشور موضع رسمی بی‌طرفانه اتخاذ کند و با شورشیان کلمبیایی که به آدم‌ربایی و حمله به سرزمین ونزوئلا می‌پرداختند، پیمان عدم تجاوز امضاء کند. این اقدام ونزوئلا بدون تأیید حکومت رسمی کلمبیا صورت گرفت. توجیه اولیه ونزوئلا از مذاکره مستقیم با گروه‌های شورشی کلمبیا در طول زمان و بدون رضایت و تأکید واقعی حکومت کلمبیا در قالب منافع دفاعی و امنیت ملی کشور صورت گرفت، به ویژه این که سازمان ELN به عنوان یک گروه شورشی اغلب در مرزهای ونزوئلا اقدام به عملیات می‌کردند. یکی از مشکلات تنش‌زا همین ارتباط حکومت با فارک بوده است.
در امور مرزی به دلیل مرز گسترده، فعالیت‌های جنایی عادی (با ماهیت خشونت غیر سازمانی) نیز از نیمه دهه 1990 میلادی موجب نگرانی عمیق شده است. در مسایل دوجانبه با کلمبیا ترکیبی از مشکلات سیاسی و اقتصادی ونزوئلا مانند شیوه مشارکت عمیق نظامیان در کارکرد حکومت، درگیر شدن نظامیان در فعالیت‌های مربوط به توسعه ملی و کاهش توجه به دفاع ملی سنتی و مسایل مربوط به امنیت مرزها جریان بهبود روابط را به تعویق انداخته است؛ به واقع دیدگاه‌ها و برنامه‌های حاکمان در ونزوئلا از منظر تصورات ادراکی مقامات کلمبیایی تهدید تلقی می‌شود، در حالی که این نوع شیوه حکومت کردن از سوی خود مقامات ونزوئلا شیوه‌ای بدیع در آمریکای لاتین ارزیابی می‌گردد.
آن‌چه مشخص است توضیح این نکته که دو کشور تنها در قالب همگرایی ناشی از کارکردگرایی تخصصی قادر به حل مشکلات خواهند بود، اما این تنش‌ها در نتیجه عوامل ترکیبی از ناسیونالیسم بولیواری، شخصیت‌گرایی چه‌گوارایی و قهرمان‌پرستی کادیلیستی92 به همراه عملکرد احزاب متفاوت و مختلف بحرانی فراگیر به وجود آورده است، زیرا اتخاذ این سیستم از منظر کلمبیا شدیداً واگرایانه است.
البته لازم به توضیح است که دو کشور در دوره تصدی کالدرا (1998-1997 میلادی) اقداماتی را برای کاهش تنش و همکاری در روابط که از دهه 1990 میلادی سابقه داشت، با هدف توسعه رژیم امنیت دو جانبه برای دفاع، امنیت و توسعه مرزها آغاز کردند، اما این همکاری‌ها به وسیله هوگو چاور متوقف شد. واقعیت این است که حتی در صورتی که حکومت مصمم به فعال کردن اصلاحات در مرزهای دوجانبه تحت عناوین کمیسیون‌های حل مشکل93 باشد که از اواخر دهه 1980 میلادی روند آنها آغاز شده است، دچار مشکل خواهد شد، زیرا کارکرد مؤثر این کمیسیون‌ها کاملاً محدود شده و یا در حل حوادث مرزی و معضلات آنها نامربوط می‌باشد.
حتی گسترش تسلیحات نظامی کلمبیا بر این تنش دامن زده است و برنامه کلمبیا نیز ممکن است ابزاری برای مداخله و منازعه محسوب شود. ونزوئلا برنامه کلمبیا و پاناما را اموری تلقی می‌کند که موجب کنترل استخراج و انتقال منابع انرژی می‌گردد و این برنامه‌ها ابزار سیاست خارجی ایالات متحده در منطقه محسوب می‌شود. ونزوئلا اخیراً نسبت به تهیه تانک‌های جنگی AMX-30 از سوی کلمبیا که از اسپانیا خریداری کرده نگران شده است. زیرا تانک‌های لئوپارد آلمانی و وسایل نقلیه سنتاور94 که تیپ زرهی چهارم کلمبیا از آن استفاده می‌کند، کاربرد جنگی دارد و نمی‌توان توجیه استفاده آنها در جنگ با قاچاقچیان را پذیرفت.95
کلمبیا در سطح منطقه‌ای و خرده منطقه‌ای احساس وظیفه انقلابی ونزوئلا را وضعیتی تجدیدنظرطلبانه و عدول از منافع امنیت ملی منطقه‌ای تلقی می‌کند، زیرا این حرکت با سیاست‌های وحدت اقتصادی منطقه‌ای در تضاد است. به طور مشخص روابط قوی دوجانبه اقتصادی با کلمبیا از اواخر دهه 1980 میلادی تقویت شد، اما در حال حاضر به دلیل شکاف‌ها و اختلالات سیاسی و امنیتی حتی به جریان عادی تجاری مرزها و ترانزیت کالاها نیز آسیب رسانده است.
البته جریان اقتصادی دوجانبه از نیمه 1999 میلادی به وسیله ونزوئلا به طور یک‌جانبه قطع شد. کابینۀ ونزوئلا نسبت به آراء و داوری سازمان آند در مسایل دوجانبه انگیزه‌ای ندارد و به تعهدات خود پای‌بند نبوده است. البته از اوت 2000 میلادی ونزوئلا عضویت در اتحادیه کشورهای آند (CAN) را حفظ کرد، اما در این اتحادیه نیز با فعالیت سیاسی از هر فرصتی برای متهم کردن و ناکارآمد جلوه دادن رژیم‌های اتحاد و ائتلاف منطقه‌ای مانند اتحادیه دولت‌های کارائیب و سه گروه ائتلاف منطقه‌ای داخلی96 استفاده کرده است.
علاوه بر مسایل اقتصادی و بحث شورشیان، مشکل خلیج ونزوئلا همچنان باقی است. از سایر عوامل تنش‌زا می‌توان به مهاجرت غیر قانونی از کلمبیا و تاراج گله‌های دامپروری و قاچاق گازوئیل نام برد. البته در این میان نقاط همکاری نیز وجود داشته است که در مقابل تنش‌ها ناچیز بوده است، به عنوان مثال در زمان اعتصاب در ونزوئلا، کلمبیا به ونزوئلا اجازه استفاده از بنادر سانتامارتا و کارتانا را داد. در سال 2005 میلادی این تنش به اوج خود رسید. دولت کلمبیا یکی از رهبران فارک به نام رودریگوگراندا را در خاک ونزوئلا دستگیر کرد و هوگو چاوز در سخنرانی سالانه خود در مجلس ملی این اقدام را به شدت محکوم کرده و توقف روابط اقتصادی و قطع معاملات بازرگانی را رسماً اعلام کرد که این اقدام سبب 5/2 میلیارد خسارت و بیکاری نیم میلیون کلمبیایی شده است. چاوز اعلام کرده است تا زمانی که کلمبیا توضیح کافی برای تجاوز به تمامیت ارضی کشورش نداشته باشد، این روابط همچنان معلق خواهد ماند.97
ب ـ نگرش ونزوئلا به کلمبیا
از منظر حکومت فعلی ونزوئلا شمار زیادی از مؤلفه‌های مؤثر بر مرزهای دو جانبه وجود دارد که به عنوان تهدیدهای بالقوه امنیت و دفاع دولت ونزوئلا محسوب می‌گردد. این مؤلفه‌ها عبارتند از:98
اول. حوزه امنیتی
ـ حضور قانونی و غیر قانونی اتباع کلمبیا در مناطق مرزی و شهرهای ونزوئلا؛
ـ ناامنی به شکل آدم‌ربایی، اخاذی، هواپیما و ماشین‌ربایی، قتل، قاچاق کالا و مواد مخدر، داروهای روان‌گردان و پول‌شویی، قاچاق انسان، فحشاء، نفوذ گروه‌های فعال در براندازی؛
ـ حضور شبه‌نظامیان و توزیع‌کنندگان مواد مخدر، جنایات عادی و سازمان‌یافته، نیروهای مسلح غیر قانونی؛ و
ـ تعرض از قبیل نورافکنی از جانب کلمبیا.
دوم. حوزه اقتصادی:
ـ سطح پایین وضعیت اقتصادی و اجتماعی و توسعه زیربنایی در مناطق مرزی؛
ـ تخریب سیستماتیک حوضچه‌های آب بین‌المللی که با بی‌رغبتی کلمبیا در مذاکرات مواجه شده است؛
ـ فروپاشی زیرساخت‌های فیزیکی موجود به علت افزایش جریان تجاری دوجانبه در دهه اخیر و فشار کلمبیا برای بهبود پل‌ها، جاده‌های ارتباطی و راه‌آهن (ونزوئلا فشارهای کلمبیا را به عنوان تاکتیکی برای نفوذ بر سیستم دریاچه ماراکایبو99 در خلیج خود تفسیر می‌کند)؛
ـ ظهور مشکلات بهداشتی در مرزها به دلیل فقدان کنترل از سوی کلمبیا؛ و
ـ وجود توافقات منقضی شده که اکنون مورد توجه نیست.
سوم. حوزه ارضی
ـ ناهمخوانی معیارهای سرزمینی در تشکیل دو کشور؛
ـ ناهمخوانی در تقسیم رودخانه و محدودیت مرز دریایی و تعیین حدود مرزی با سنگ و پیچیدگی ناشی از آن؛ و
ـ ادعای حاکمیت کلمبیا بر خلیج کوکیباکوا.
از موارد بالا این‌گونه استنباط می‌شود که دیدگاه نیروهای نظامی و امنیتی ونزوئلا همه مؤلفه‌ها را در نظر دارد و درک مقامات رسمی ونزوئلا نسبت به کلمبیا نیز ترکیبی از مجموعه این موارد است، بنابراین کلمبیا به عنوان مجموعه تهدیدی فراملی تصور می‌شود؛ ضمن این که دولت کلمبیا از توان و قدرت کاملی برای کنترل بر حاکمیت خود برخوردار نیست.
این عوامل و مؤلفه‌ها، ادراکی است که حکومت ونزوئلا را توجیه می‌کند تا در سیاست‌های دفاعی خود نسبت به کلمبیا تجدیدنظر نماید و از همین منظر است که دولت ونزوئلا اقدام به ارتباط مستقیم با شورشیان کلمبیایی می‌نماید تا این آسیب‌ها و تهدیدها را به حداقل برساند؛ ونزوئلا همواره با سیاست صبورانه، استراتژی انبساط100 و جستجوی فرصت‌ها را در مذاکره حفظ کرده و سعی در کاهش سطوح جرایم و حوادث خشونت‌بار مرزی دارد، زمانی که دولت رسمی کلمبیا کنترلی بر مرزهایش ندارد، ونزوئلا به ناچار به سمت مذاکره با شورشیان کشیده می‌شود. این استراتژی نزد کلمبیا، ایالات متحده و حتی انجمن مالکان دام‌پرور ونزوئلایی ناکارآمد و نامطلوب عنوان شده است، اما در عین حال تنها راه هوگو چاوز برای ثبات‌بخشی نسبی مرزهاست.
ج ـ سایر همسایگان:
احساسات ملی‌گرایانه و منطقه‌گرایی شدید چاوز در جهت شکست فضایی تک‌قطبی به روابط ونزوئلا با سایر همسایگان نیز آسیب رسانده است. اخیراً ونزوئلا حتی روابط با مکزیک به عنوان شریک نفتی سنتی غیر اوپک و عضو گروه آند را تیره ساخته است، به رغم این که ونزوئلا تا ژوئن 2001 میلادی دبیرخانه یک کمیسیون از گروه آند را حفظ کرد. اختلاف‌نظرها با مکزیک پس از تصمیم این کشور در اکتبر 2000 میلادی در پیگیری یک‌جانبه و فروش ترجیحی نفت با آمریکای مرکزی و دولت‌های کارائیب آغاز شد و با اقدام این کشور در پیمان همکاری فراگیر و دو جانبه با کوبا عمیق شد. از این زمان حکومت مکزیک آگاهانه از هرگونه مناقشه آشکار با حکومتم چاوز در مسایل مربوط به منافع مشترک اجتناب کرده است.
استراتژی مکزیک با مداخله مستقیم فاکس رئیس‌جمهورش این بوده است که اختلافات را تنها در حوزه ونزوئلا و کلمبیا محدود سازد تا بتواند هماهنگی سه‌جانبه را در جبهه ائتلاف سیاسی و اقتصادی از طریق گروه آند پایدار نگه دارد و از فروپاشی ائتلاف پیشگیری نماید. پس از تلاش رئیس‌جمهور مکزیک برای ارتقاء گروه آند اجلاس سران این گروه در آوریل 2000 میلادی در کاراکاس برگزار شد که رؤسای جمهور سه کشور کلمبیا، مکزیک و ونزوئلا با امضای اعلامیه الحاق، دولت‌های خود را متعهد به فعال کردن ائتلاف اقتصادی گروه 3 به همراه همکاری فنی و سیاسی کردند، هوگو چاوز برای اولین بار موضعی انتقادی اتخاذ کرد. او ائتلاف کارائیب ـ آمریکای لاتین را به تعریف مجدد ایدئولوژیک و مفهوم‌سازی بر پایه رؤیای بولیواری دعوت کرد و درباره طبیعت انحصاری هر پروژه ائتلاف با هدف دگرگونی و تغییر به بازارهای بزرگ هشدار داد.
توسل‌جویی دایم حکومت ونزوئلا به الگوی یکجانبه‌گرایی در پی‌گیری سیاست همکاری جنوب ـ جنوب موجب شکست اساسی ونزوئلا برای انجام اقدامات هماهنگ و درازمدت منطقه‌ای با مکزیک و کلمبیا شده است، زیرا هیچ یک از کشورهای منطقه حاضر به قبول این مخاطره و مواجهه با ایالات متحده به گونه‌ای جدی نیست و ونزوئلا در این استراتژی تنهاست. که البته شکست پیمان‌های منطقه‌ای دارای سابقه طولانی می‌باشد.
پیمان سان خوزه 1980 میلادی بین مکزیک و ونزوئلا و کنتادورا101 برای ایجاد صلح در آمریکای مرکزی در نیمه دهه 1980 میلادی بین کلمبیا، مکزیک، پاناما و ونزوئلا و تلاش‌های سودمند ونزوئلا ـ کلمبیا برای آغاز مجدد پیمان آند از اواخر دهه 1980 میلادی از این جمله‌اند که به ناکامی انجامیده است.
این رفتارهای سیاسی در قبال همسایگان علائمی از جانب ونزوئلاست که این کشور مصمم به پیگیری امور حاکمیتی، حفظ استقلال و خودمختاری در چارچوب رسمی و غیر رسمی می‌باشد که از جمله اولویت‌های این کشور است. به واقع نشان دادن قاطعیت منطقه‌ای از سوی حکومت ونزوئلا بازتاب دو مسئله است. از یک سو شجاعت حکومت چاوز در استفاده از نفت به عنوان سلاح ژئوپلیتیک برای بازسازی حوزه خرده‌منطقه‌ای و تأثیر و حرکت به سوی اهداف فراگیر ائتلاف بر پایه بولیواریسم در امور اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و نظامی و از سوی دیگر پیامی برای همسایگان، به ویژه مکزیک است که تلاش نمایند تا مبنای سیاست خارجی خود را به حفظ و ارتقاء منافع آمریکای لاتین قرار دهند و در همراهی با ایالات متحده منافع قاره آمریکای لاتین را از یاد نبرند و مبنای کار را اعتماد و صداقت بر پایه منطقه‌گرایی قرار دهند.
البته در این بحث نقش ایالات متحده بر نفوذ و کنترل بر همسایگان ونزوئلا جالب توجه است. ایالات متحده با مکزیک به دلیل پیمان استراتژیک نفتا و سایر کشورهای دیگر به دلیل مبارزه با مواد مخدر و امور تجاری ریشه‌دار، روابط خاصی دارد و سیاست‌های جدید چاوز اختلال مهمی در برنامه‌های ایالات متحده ایجاد کرده است. چاوز در اجلاس کشورهای «آند» در «لیما» اظهار داشت که «فراتر از پذیرش سیاست‌های اقتصادی و مدل‌های تحمیلی چیزی که ما باید در ارتباط با سیستم روابط بین‌المللی انجام دهیم، باید بر پایه تساوی و احترام دو جانبه باشد». همین تفکر و تسری اندیشه بلوک منطقه‌ای و تأکید بر جهان چندقطبی است که منافع ایالات متحده را در این قاره به مخاطره می‌افکند.
جوزف تولشین102و همکارانش در کتابی با عنوان دوره پس از جنگ سرد اظهار می‌دارند: «با پایان جنگ سرد و شروع مسئله جهانی شدن اولویت‌های ایالات متحده نیز تغییر یافته است و در این منطقه فقدان دشمن به مسئله‌ای مهم و عمده برای ایالات متحده تبدیل شده است و این کشور حکومت‌های آمریکای لاتین را پنجره فرصت103 می‌داند و در این پنجره همه کشورها باید نقش اساسی را ایفا کنند»104؛ بنابراین نقش ونزوئلا همانا حضور در اوپک و تأمین نفت مورد نیاز ایالات متحده است، عبارتی که هوگو چاوز از آن تحت عنوان «ونزوئلای ستون پنجم ایالات متحده در اوپک» یاد می‌کند. از این منظر است که می‌توان تهدید ونزوئلا علیه یک همسایه خود را تهدید علیه منافع کلان و استراتژی بزرگ ایالات متحده در آمریکای لاتین تلقی کرد.
5. تهدیدهای فرامنطقه‌ای
مسایل نفتی
کشور ونزوئلا با مساحتی بالغ بر 91205 هزار کیلومتر مربع دارای ذخایر نفتی به میزان 77 میلیارد بشکه (1/7 درصد جهان) و ذخایر گازی به میزان 4121 هزار میلیون مترمکعب (7/2 درصد جهان) می‌باشد. این کشور دارای پنج پالایشگاه با میزان ظرفیت پالایش 2/1183 هزار بشکه در روز در داخل کشور می‌باشد. حدود 92 درصد از نفت خام تولیدی کشور در پالایشگاه‌های داخل و خارج کشور تصفیه و بقیه آن به طور مستقیم صادر که این مقدار 58 درصد نفت به ایالات متحده صادر می‌شود.
سابقه ملی کردن صنعت نفت کشور به سال‌های 76-1975 میلادی باز می‌گردد. شرکت نفت ونزوئلا105 یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های نفتی دنیاست. از سال 1996 میلادی سرمایه‌گذاری شرکت‌های بین‌المللی نفت و گاز در این کشور آغاز شد، زیرا این شرکت نفت، استراتژی اتحاد و مشارکت قراردادها در تولید را پایه‌گذاری کرد. در سال 1997 میلادی بیش از 100 شرکت برای مشارکت در مناقصه 20 منطقه به این کشور آمدند که 16 شرکت در مناقصه نهایی برنده شدند که تعدادی از آنها عبارتند از شورن آمریکایی ـ ارکو ـ تگزاس و برخی شرکت‌های چینی، اسپانیایی و انگلیسی.
آن‌چه مربوط به تهدیدهای فرامنطقه‌ای برای ونزوئلا می‌شود، وابستگی به نفت، رقابت با عربستان سعودی و نقش این کشور در اوپک است. وابستگی به نفت در اقتصاد این کشور همچنان ادامه دارد و یک‌سوم تولید ناخالص داخلی و حدود 80 درصد درآمد صادراتی و بیش از نیمی از درآمد عملیاتی دولت را تشکیل می‌دهد.106 از سال 1999 میلادی به دلیل محدودیت اعمال شده توسط اوپک در محیط اقتصادی این کشور تغییراتی ایجاد شد. تا قبل از روی کار آمدن چاوز، ونزوئلا یکی از متخلف‌ترین اعضای اوپک شناخته می‌شد، اما پس از به قدرت رسیدن وی به دلیل داشتن دیدگاه‌های مبتنی بر همکاری موجب شد نقش اوپک مجدداً احیا شود و استراتژی ونزوئلا تقویت و همکاری همه‌جانبه با اوپک بوده است.
در سال اولیه به قدرت رسیدن چاوز در 1998 میلادی قیمت نفت کاهش بی‌سابقه‌ای پیدا کرد و وزارت نفت ونزوئلا، مکزیک و عربستان سطح تولید نفت خود را کاهش دادند که این امر منجر به افزایش بهای نفت تا سقف هر بشکه 30 دلار گردید. پی‌گیری و نقش فعال ونزوئلا موجب احیاء نقش اوپک در جهان شد و علی رودریگرز وزیر انرژی و معادن وقت این کشور به عنوان دبیرکل اوپک انتخاب شد.
هوگو چاوز در دوره ریاست خود برای فائق آمدن به مشکلات سیاسی داخلی، نیازمند کسب عواید گسترده‌تر از نفت بوده است؛ این کشور برای چهارمین بار در اکتبر سال 2003 میلادی پیشنهاد افزایش بهای نفت را به بشکه‌ای 25 تا 32 دلار اعلام کرد. این پیشنهاد در واقع بازتابی از نگرانی‌های رو به رشد حکومت در زمینه اوضاع وخیم اقتصادی بود. به واقع آن‌چه در این بحث تهدید فرامنطقه‌ای برای حکومت هوگو چاوز محسوب می‌گردد، رقابت این کشور با عربستان سعودی است.
صنعت نوپا و ذخایر گسترده ونزوئلا تهدیدی برای منافع تجاری و ژئوپلیتیک عربستان سعودی محسوب شده است و رقابت اعراب و ونزوئلا از زمانی که این کشور اولویت مهمی را به اوپک داده آغاز گشته است. در زمینه این رقابت‌ها یک تئوری توطئه مطرح شده است که البته صحت و سقم آن نیازمند بررسی می‌باشد. طبق این تئوری منافع ژئوپلیتیک عربستان و ونزوئلا پس از سیستم سهمیه‌بندی اوپک دچار واگرایی شده است و در حال حاضر این اتحاد از میان رفته است. هوگو چاوز ابتدا به طور ناخواسته سیاست‌های انرژی را اجرا می‌کرد که صنعت نفت را دچار بحران کرد، اما سپس وظیفه مدیریت مستقل نفت را به وزارت معادن و انرژی سپرد.
یکی از مهم‌ترین مشاوران سیاست‌گذار و کلیدی که چاوز را در تغییر سیاست‌های نفتی یاری کرد، برنارد مامر107 یک مارکسیست متولد آلمان است که با مؤسسه مطالعات انرژی آکسفورد ارتباط دارد و این مؤسسه نیز با عربستان سعودی و سایر تولیدکنندگان نفت عرب همکاری نزدیک دارد. این تئوری اذعان دارد عربستان از طریق افرادی مانند مامر سعی در نابودی صنعت نفت ونزوئلا دارد و در صورت عدم توانایی از این راه، مجموع قرائن و شواهد از فضای حرکت سیاست‌های عربستان سعودی در جهت رقابت و به نابودی کشاندن صنعت نفت ونزوئلا دارد. مبنای این تحلیل همان نظر هژمونی نفتی است که عربستان سعودی به عنوان یکی از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان نفت سعی در اجرای آن دارد.
یکی از تحلیلگران نفتی108 بر این عقیده است که مقامات رسمی عربستان سعودی، ونزوئلا و شرکت نفت این کشور را به عنوان تهدید و رقبای جدی بزرگ آینده این کشور می‌دانند، طبق تحلیل مذکور چاوز و مامر ابزاری جدید برای نابودی ظرفیت بالقوه صنعت نفت این کشور تلقی می‌شوند، زیرا هر دوی آنها مخالف مالکیت شرکت‌های خصوصی و موافق کنترل دولت بر این صنعت هستند. برنامه‌های ایدئولوژیک موجب بیرون راندن این شرکت‌ها از صحنه می‌شود و سبب وقفه و شکست نیروهای داخلی در بهره‌برداری از نفت می‌گردد، زیرا به واقع تنها شرکت‌های بزرگ نفتی از لحاظ تکنولوژی قادر به بهره‌برداری از صنعت نفت هستند.
البته خاستگاه این تحلیل رسانه‌های غرب می‌باشند و مبنای تحلیل حتی می‌تواند نوعی پیام روانی برای مخاطبان تلقی شود، زیرا عملکرد هوگو چاوز از ابتدا تلاش در جهت کنترل و مدیریت بحران نفت و کاهش وابستگی به بیگانگان بوده است. چاوز حتی استراتژی خود را با اعتماد به کنترل فراورده‌های نفی اوپک پیش برده است. یکی از سیاست‌ها در صنعت نفت تصویب قانون اساسی جدید و قانون هیدروکربن در سال 2000 و 2001 میلادی بود که محدودیت‌هایی جدی در امر سرمایه‌گذاری برای بخش خصوصی ایجاد کرد. پس از تصویب این قانون چاوز اعلام کرد که همه قراردادهای شرکت نفت ونزوئلا با شرکت‌های خارجی باید بازبینی شود و این شرکت‌ها باید با پرداخت مالیات جدید محدودیت‌های اعمالی را بپذیرند. به واقع در حوزه استراتژی نفتی این کشور، عربستان سعودی، ایالات متحده، مکزیک و روسیه نقش دارند که هر یک درصدد کسب منافع خود هستند.
اکنون سرمایه‌گذاری سالانه شرکت نفت به 20 تا 24 درصد کاهش یافته است و چاوز اعلام کرده است که امروزه شرکت نفت استقلال بسیار بیشتری نسبت به 28 سال گذشته دارد و قصد سرمایه‌گذاری 40 میلیارد دلاری را در این صنعت دارد.109
این اظهارنظر به دلیل تلاش روزافزون و طاقت‌فرسای حکومت در بهره‌گیری از سربازان و نیروهای حامی چاوز در صنعت نفت صحیح است، اما وابستگی به شرکت‌های نفتی در سطح تولید نفت خام همچنان پایدار است. تحلیلگران نفتی چنین پیش‌بینی می‌کنند که مزایای مستقیم فروپاشی شرکت نفت ونزوئلا نصیب عربستان سعودی، روسیه و مکزیک خواهد شد. در حال حاضر روابط ریاض و واشنگتن به دلیل موضع‌گیری دوگانه ریاض در قبال بنیادگرایی اسلامی رو به تیرگی است و فروپاشی شرکت نفت ونزوئلا110 شرایطی فراهم خواهد کرد که در آینده واشنگتن مجدداً برای تأمین نفت مورد نیاز به خاورمیانه و عربستان روی آورد، گرچه روسیه و مکزیک نیز اخیراً با ایجاد روابط جدید با عربستان سرمایه‌گذاری‌هایی در این کشور آغاز کرده‌اند.
تحولات جاری به تصمیمات آینده این کشور بستگی دارد. در حال حاضر استراتژی هوگو چاوز فشار بر شرکت‌های نفتی آمریکایی و تغییر بازار صادرات از آمریکا به سایر کشورها مانند چین است. رافائل رایرز، وزیر انرژی ونزوئلا اعلام کرد که دولت این کشور در مفاد 33 قرارداد نفتی را که از سال 1990 میلادی تاکنون امضاء شده است، تجدیدنظر خواهد کرد تا سودآوری آن برای ونزوئلا اثبات شود. همین موارد موجب کاهش فعالیت‌های تولیدی و استخراجی و توقف مذاکرات شرکت‌های آمریکایی نظیر هاروست از ایالات هوستون و کونوکوفیلیپس شده است. هوگو چاوز حق امتیاز دریافتی از شرکت‌های نفتی را به سه برابر افزایش داده است. حتی نیویورک تایمز از اتحاد استراتژیک ونزوئلا با ایران و چین برای تحت فشار قرار دادن شرکت‌های نفتی آمریکایی فعال در این کشور خبر داده است.111
به هر حال به نظر می‌رسد که تمام شرکت‌های نفتی آمریکایی از تحولات داخلی ونزوئلا به ستوه آمده و بی‌صبرانه در انتظار زمانی هستند که مدیریت چاوز در این کشور به پایان برسد.112 آن‌چه که هوگو چاوز در سطح استراتژیک در حوزه نفتی پی‌گیری می‌نماید کاهش وابستگی به ایالات متحده و پیش‌گیری از ایجاد وضعیت بحرانی در صورت تحریم ایالات متحده است.113 این استراتژی گرچه در داخل به نفع ونزوئلا است، اما در خارج از قاره آمریکا به نفع عربستان سعودی خواهد بود و موجب افزایش وابستگی ایالات متحده به نفت این کشور و سایر کشورهای منطقه خاورمیانه می‌گردد.
فصل سوم
فرصت‌ها و راهبردهای امنیت ملی
1. درآمد
تا حد امکان چهره‌ای عام از وضعیت داخلی، خارجی، نقش و جایگاه ونزوئلا بررسی گردید. اما در ارتباط با مسایل داخلی، خارجی و سطوح استراتژیک، هوگو چاوز و دستیارانش از فرصت‌ها و منابع، بهره لازم را برده و در تمام سطوح اقدام به تدوین و اجرای راهبردها و تاکتیک‌هایی نیز کرده‌اند. اقدام به اتخاذ همین راهبردها، با استفاده از فرصت‌ها بوده است که موجب ماندگاری چاوز شده است. چاوز از ابتدای به قدرت رسیدن همواره با چالش‌های فراوانی در سطوح داخلی و خارجی مواجه بوده است، اما به دلیل ایمان، تفکرات، و ایده‌ها و پایداری چاوز بر آنها موجب شده تا او بر چالش‌ها پیروز شود. در این گفتار بر آن نیستیم تا به قضاوت درباره درستی یا نادرستی ایده‌های وی بپردازیم، بلکه تنها بر این بسنده می‌شود که چهره‌ای واقعی از وضعیت حاکم بر کشور ترسیم گردد. در این فصل اقدامات هوگو چاوز از 1998 میلادی در سطوح استراتژیک مورد بررسی قرار می‌گیرد.
2. زمینه‌ها
هوگو چاوز متولد 1954 میلادی در شهر باریناس می‌باشد که تحصیلات نظامی خود را در 1975 میلادی به پایان رساند. چاوز از ابتدا شیفتۀ سیمون بولیوار قهرمان آزادی و استقلال آمریکای لاتین بود، از همین رو به ناسیونالیسم ملی و منطقه‌ای گرایش زیادی دارد و ایده وی ایجاد همگرایی منطقه‌ای در زمینه نظامی، سیاسی و اقتصادی بوده است. بر مبنای همین ایده او در 1982 میلادی جنبش انقلابی بولیواری را بنیان نهاد. از جمله ایده‌های وی از پایه‌گذاری این جنبش تشکیل مؤسساتی برای تغییر ساختار نظام سیاسی، ایجاد اقتصادی نوین و متنوع، ایجاد تغییرات اجتماعی برای خاتمه دادن به فقر و بی‌عدالتی، ریشه‌کنی فساد از کل نظام حکومت و تشویق به همگرایی آمریکای لاتین بود. بر مبنای همین ایده‌ها، یک بار کودتای وی در چهارم فوریه 1992 میلادی به شکست انجامید، اما مجدداً به شیوه‌ای دمکراتیک در سال 1998 میلادی به قدرت رسید.
به قدرت رسیدن چاوز البته مرهون حزب جنبش جمهوری پنجم114 می‌باشد. جنبش جمهوری ونزوئلا سازمانی جوان و نوپا محسوب می‌گردد که از 1994 میلادی به عنوان بازوی انتخاباتی جنبش انقلابیون بولیوی 2000 شکل گرفت.115 جنبش بولیوار از آغاز دهه 1980 میلادی از افسران ارشد نیروهای مسلح شکل گرفت که هوگو چاوز عضو آن بود. هدف جنبش مذکور سرنگونی نظام سیاسی موجود و مبارزه با فساد و محافظه‌کاری بود. اوج فعالیت این جنبش کودتای 1992 میلادی بود. جنبش بولیوی 2000 جنبشی مسلح به شمار می‌رفت.
فقدان حمایت عمومی از کودتای فوریه 1992 میلادی موجب شد تا هوگو چاوز پس از آزادی از زندان، جنبش جمهوری ونزوئلا را در ائتلاف با سایر احزاب چپ‌گرا شکل دهد. اعضای حزب ترکیبی از نظامیان و غیر نظامیان بودند که در انتخابات مشارکت داشتند. استراتژی حزب از 1998 میلادی مبنی بر حمایت از خارج کشور بود که رها شد و حزب تلاش کرد تا با استفاده از نارضایتی مردمی و ائتلاف با سایر احزاب پیروز گردد. موفقیت عمده حزب در انتخابات ملی 1998 میلادی ائتلاف با حزب پلو پاتریوتیکو116 بود. این ائتلاف موجب شد تا جنبش جمهوری ونزوئلا با دو سازمان کوچک، اما با تجربۀ سیاسی به نام وطن برای همگان (پاتریا پارا تودوس)117 و حرکت به سمت سوسیالیسم118 همکاری نماید.
در واقع حزب جنبش جمهوری پنجم (mvr) همواره ضعیف بوده، اما پیروزی و موقعیت نمایندگان آنها مرهون محبوبیت شخصی چاوز بوده است. یکی از انتقادات مهم به جنبش جمهوری پنجم ناتوانی این حزب در ایجاد پیوند با جامعه ونزوئلا و حضور عناصر رادیکال در آن است. پس از پیروزی ائتلاف شکننده شد و حزب حرکت به سمت سوسیالیزم mas به منتقد تبدیل شد.
اما به هر حال پیروزی هوگو چاوز در انتخابات 1998 میلادی قطعی شد و وی یک سلسله اقدامات را برای تحکیم قدرت خویش آغاز کرد که به شرح زیر است.
2ـ1. نظریه‌پردازی
هوگو چاوز برای ایجاد ثبات، امنیت، انسجام سیاسی و اجتماعی حرکتی ساختارشکنانه را در قالب اصلاحات عمیق سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی آغاز کرد. در واقع استراتژی کلان هوگو چاوز منسوخ کردن تمام نهادهای رژیم گذشته و ایجاد بنایی جدید در کشور بوده است. به همین لحاظ تغییرات وی در جامعه ونزوئلا همگی تغییرات زیربنایی محسوب می‌شوند. او برای ایجاد این تغییرات استراتژی «جهش به پیش»119 را ارایه کرده است. این استراتژی 10 هدف اصلی دارد:
1ـ حرکت به سمت تشکیل یک ساختار اجتماعی جدید؛
2ـ ایجاد استراتژی ارتباطی جدید با اقدام اولیه در استخوان‌بندی آن؛
3ـ حرکت به سمت طراحی و ترویج یک مدل دمکراتیک جدید از مشارکت عام؛
4ـ شتاب‌بخشی و ایجاد ساختار دولت جدید به عنوان نهاد؛
5ـ فعال کردن یک ائتلاف جدید و تدوین استراتژی کارآمد علیه فساد؛
6ـ توسعه استراتژی انتخاباتی جدید؛
7ـ سرعت بخشیدن ساختار مدل تولید جدید با انسجام سیستم اقتصادی نوین؛
8ـ استمرار ایجاد ساختار جدید منطقه‌ای؛
9ـ تثبیت و تسریع در استراتژی نظامی ملی؛ و
10ـ استمرار حمایت از سیستم چندقطبی جدید در جامعه بین‌الملل.120
تدوین این استراتژی کلان نیازمند ایجاد تغییرات ساختاری و زیربنایی در جامعه فعلی ونزوئلاست. یکی از ویژگی‌های مهم جامعه ونزوئلا وجود رنجش و خشم شدید از عملکرد رژیم‌های گذشته بود و همین مسئله موجب شد هوگو چاوز با هراس از بازگشت اپوزیسیون سازماندهی شده، با انشعاب در طبقات جامعه ونزوئلا بتواند حمایت عمومی فراگیر و گسترده‌ای را کسب کند؛ در واقع تدوین این نظریه‌ها نوعی عمیق کردن سیاست حمایت‌گرانه، از طبقات محروم است که از آن به عنوان نوعی دمکراسی انحصاری یاد می‌شود و به وسیله ائتلاف سیاسی رادیکال ترویج می‌گردد. در ابتدا این ائتلاف از سوی عناصر چپ‌گرا و راست‌گرای نظامی حامی چاوز شکل گرفت که برخی از بخش‌های رادیکال، سنتی چپ و حتی بخش‌هایی از نخبگان را در برمی‌گرفت.
با توجه به عمیق شدن و تثبیت این بخش می‌توان این‌گونه تحلیل کرد که از زمان آغاز این مرحله، هوگو چاوز در موقعیت‌های دشوار همراه با چالش‌های فراگیر بین کنش و واکنش سخت و متعادل در داخل کشور و جبهه سیاست خارجی حرکت کرده است. این وضعیت در اهداف جهانی، منطقه‌ای و داخلی به شکل دوجانبه‌گرایی و در سیاست خارجی به شکل گسترش بی‌سابقه فعال‌گرایی ظهور یافته است. این رفتار را می‌توان از سوی چاوز و دستیارانش121 به استراتژی حاشیه‌ای122 تعبیر کرد؛ در این موقعیت، حاشیه تست می‌شود و سپس فشار برای ایجاد دمکراسی انقلابی123 صورت می‌گیرد. در این وضعیت در داخل کشور خودمختاری و استقلال و در اهداف سیاست خارجی تجدیدنظرطلبی به شکل هواداری از نظام چندقطبی124 و تعارض با نظام جاری یک‌جانبه‌گرایی صورت می‌گیرد.
در واقع هوگو چاوز واکنش قدرت اصلی را به آزمون می‌گذارد تا توانایی اجرای مدل راه چهارم125 از سوی این کشور ترویج پیدا کند. واژه راه چهارم در ابتدا به طور مکرر از رادیو و تلویزیون از سوی افرادی چون فیلیپ پرز126، استاد مؤسسه مطالعات مدیریت عالی و فرانسیسکو رودریگرز، رئیس بخش مالیه و اقتصاد مجلس ملی ونزوئلا به کار رفت. واژه مدل راه چهارم ابتکاری جدید برای نوعی از مدل اقتصادی و اجتماعی است که ونزوئلا آن را استفاده می‌کند.
فرضیه مدل راه چهارم امکان ترویج ابعاد بشردوستانه را برای تمام انسان‌ها ممکن می‌داند، بیش از چیزی که مکتب فردگرایی به شکل خودمحوری یا سیستم رقابتی مدل نئولیبرال آن را جستجو می‌کند، همین امر فراتر از مدل راه سوم بررسی می‌شود. در این مدل همراه با سیاست خارجی بلندپروازانه و چندقطبی، حرکتی جدید در قالب تمام آمریکای لاتین بولیواری ایجاد خواهد شد و این قطب منطقه‌ای باید بدون حضور ایالات متحده آمریکا تحقق یابد. عملکرد چاوز برای ایجاد این تغییرات با خطابه‌های احساساتی همراه شده است که به خطابه‌های «مسیح‌گونه» معروف گشته است. در نتیجه در جبهه داخلی، چاوز به عنوان شخصیتی کاریزماتیک، ایجاد دولتی ملی‌گرا و محبوب با دستور کار جدید و با هدف نابودی کامل فساد، را دنبال می‌کند، ضمن آن‌که نخبگان سنتی را نیز با خود همراه ساخته است.
به لحاظ نظری، طرح بازیابی دولت صلح‌آمیز بولیواری به رغم داشتن هسته مرکزی دموکراسی انقلابی، باید رژیم قدیم را به طور کامل پاکسازی و تصفیه کند، گرچه در این اقدامات برخی روش‌های انحصارگرایانه سیاسی نیز به کار گرفته شود، اما هدف اصلی خنثی‌سازی مخالفت‌ها و محو گروه‌هایی است که به مخالفت جدی و سازمان یافته با این تغییرات می‌پردازند. زیرا این تغییرات در نهایت به نفع مردم است. در این تئوری تقویت امور نظامی و درگیر کردن نظامیان در فعالیت‌های توسعه کشور سبب وحدت و همگرایی خواهد شد.
این کار حتی کارکردهای مستقیم حکومت را افزایش می‌دهد و ساختار شایسته‌سالاری نئولیبرال127 حاکم بر صنعت نفت را خلع سلاح کرده و ظرفیت‌های موجود برای افزایش منافع ملی حکومت را تقویت می‌کند. در این نظریه توانمندسازی حکومت بیشتر با فعال‌سازی مجدد و کامل مجموعه اوپک به عنوان مجرای ایجاد هماهنگی و افزایش درآمد فرآورده‌های نفتی مورد نظر بود. هدف چاوز از ابتدا دگرگون کردن اوپک و تبدیل آن از یک بازیگر درون حکومتی ضعیف و غیر قابل اعتماد به یک جریان ژئوپلیتیک چندجانبه، قدرتمند و تأثیرگذار با هدف تأثیر بر بهای نفت و در نهایت ایجاد تعامل در شرایط قطبی شده فعلی بوده است.
دستور کار نفت و پی‌گیری آن به حکومت چاوز این امکان را داد تا دو هدف مرتبط با یکدیگر را پی‌گیری کند؛ ابتدا جمع‌آوری سرمایه لازم برای موفقیت کشور و سپس آماده‌سازی افکار عمومی که به وسیلۀ بازسازی بهای نفت و کاربرد رسمی سیستم تحریم برای حفظ قیمت نفت در سطوح مطلوب و حفظ مجموعه اوپک صورت می‌گیرد. در ضمن ایجاد ضمانت از درآمد حکومت برای کنترل نیروهای مسلح و مدیریت برنامه بولیوار 2000 الزامی بود.128
در ادبیات سیاسی ونزوئلا، واژه «عمیق کردن انقلاب»129 کاربرد بسیار دارد، زیرا از منظر چاوز از راه عمق‌بخشی به انقلاب ثبات و امنیت لازم کسب خواهد شد.130 یکی از نکات نظری مورد اختلاف چاوز نگرش به مسئله دمکراسی است. هوگو چاوز معیار سنجش دمکراسی را با تعداد رأی‌دهندگان ارزیابی نمی‌کند، بلکه میزان مشارکت هر شهروند را در فعالیت‌های روزمره، در بهداشت، کمیته‌های زمین، سپاه دانش، کانون‌های بولیوار و... مورد ارزیابی قرار می‌دهد. به هر حال مجموعه نظریه‌های هوگو چاوز به اقدامات اجرایی و عملیاتی در سطوح مختلف منجر شده است و در بخش‌های بعد هر یک از حوزه‌های فعال مورد بررسی قرار می‌گیرد.
2ـ2. تغییر قانون اساسی
هوگو چاوز با گفتمان سیاسی تغییر و تحول در همه نظام و نهادهای کشور وارد صحنۀ سیاسی کشور شد. نحوۀ اعمال استراتژی اتخاذ شده توسط چاوز در کسب قدرت تقریباً در آمریکای لاتین بی‌سابقه است. یکی از ویژگی‌های مهم پیروزی چاوز تعلق او به افسران طبقه متوسط با ایده‌های رادیکال می‌باشد که یک‌بار هم به کودتا اقدام کرده بود. چاوز از ابتدای کار برای برکنار ماندن از بازی‌های حزبی، گفتمان تهاجمی ضد حزبی را اتخاذ کرد. او سلطه عمودی و ریاستی احزاب سیاسی را بر کنگره، سیستم قضایی، بازار کار و حرکت‌های دهقانی تقبیح کرد. در انتخاب دسامبر 1998 بود که او قول داد از مجلس ملی به عنوان وسیله‌ای برای ایجاد نظام سیاسی مشارکتی جدید استفاده کند و به همین دلیل مدل دمکراسی مشارکت مستقیم را در سطح ملی پیشنهاد کرد.
از ابتدا گفتمان ضد حزبی چاوز با هدف پایه‌گذاری مجدد جمهوری آغاز شده بود. گفتمان ضد حزبی او با حمله به نهادهای موجود صورت گرفت که هیچ‌گونه کارایی مناسب و مطلوبی نداشتند. چاوز پس از پیروزی در انتخابات، اولین گام مهم و استراتژیک خود را برای تغییر قانون اساسی برداشت.
این اقدام چاوز به دلیل وجود اکثریت مخالفان در مجلس نمایندگان و همچنین محدود بودن اختیارات رئیس‌جمهوری صورت گرفت. بر همین اساس مقرر شد مجلس مؤسسان برای تهیه و تدوین قانون اساسی جدید تشکیل گردد. با توجه به اهمیت کار مجلس مؤسسان، چاوز حامیان خود را تشویق کرد تا در این فایند کاندیدا شوند. تعدادی از وزراء استعفا کرده و کاندیدا شدند. انتخابات مجلس مؤسسان در 25 ژولای 1999 برگزار شد و نتیجۀ آن پیروزی چشمگیر طرفداران چاوز بود که توانستند 120 کرسی از مجموع 131 کرسی پارلمان را به دست آورند.
در اواخر اوت همان سال به دلیل مخالفت احزاب مخالف با قدرت روزافزون چاوز، درگیری‌های فیزیکی بین حامیان و مخالفان دولت روی داد که منجر به کشته شدن 30 تن گردید. این اقدام موجب شد چاوز کنترل خود را بر همه قوا توجیه کند و زمینه ایجاد قانون اساسی نیز فراهم گردید.
در زمینه کنترل قوه قضاییه در 19 اوت 1999، یک کمیسیون قضایی اضطراری جهت بررسی و تحقیق درباره فساد قوه قضاییه تشکیل شد که حدود 200 نفر از قضات را برکنار کرد.131 قانون اساسی جدید پس از تنش‌های دیگر بین کنگره و دولت سرانجام در 19 نوامبر 1999 میلادی به امضای مجلس مؤسسان رسید و در 15 دسامبر 1999 به همه‌پرسی گذاشته شد که با 21/71 درصد آراء به تصویب رسید. البته در راه رسیدن به این مرحله چاوز و هم‌فکرانش تقریباً با احزاب اپوزیسیون، کنگره، ارتش و قوه قضاییه کاملاً درگیر شدند. اما وجود بحران در کشور بستر مناسبی برای پذیرش اصلاحات از سوی افکار عمومی و حمایت مردم ایجاد کرد و تحولات با شتاب بیشتری ادامه یافت.
قانون اساسی جدید دارای 350 اصل است که تغییرات مهم آن تغییر دوره ریاست جمهوری از پنج سال به شش سال، تغییر نظام دو مجلس به یک محلس ملی، دخالت دولت در امور اقتصادی و کنترل صنعت نفت و افزایش مشارکت مستقیم مردم بود. در قانون اساسی منصب جدیدی به عنوان معاونت ریاست جمهوری نیز پیش‌بینی شد. گام‌های بعدی چاوز در تثبیت قدرت سیاسی عبارت بودند از:
ـ احراز صلاحیت مجلس ملی نسبت به نامزدهای معرفی شده توسط رئیس‌جمهور؛
ـ بازگرداندن نظامیان مشارکت‌کننده در کودتای 1992 میلادی به ارتش؛
ـ اصلاحات در ارتش به صورت سازماندهی منسجم؛ و
ـ تغییرات ساختاری موردنظر به وسیله تصویب آیین‌نامه‌ها که شکل قانونی داشت.132
آن‌چه در بحث تغییر قانون اساسی فراتر از تنش‌ها و درگیری‌ها قابل اهمیت بود، فضای حاکم در این مقطع از زمان بود. طی 40 سال گذشته قدرت به طور کامل بین دو حزب عمل دمکراتیک و سوسیال مسیحی دست به دست شده بود. این دو حزب که در اختیار نخبگان اقتصادی و سرمایه‌دار است، اکثر مؤسسات مانند مؤسسه فیدیک ماراس (بحث تجارت ونزوئلا) و چهار ایستگاه تلویزیونی به نام‌های ونزیون، رادیو تلویزیون کاراکاس، گلوب ویزیون و تله وین را در اختیار داشت.
در سال 1999 میلادی فضایی حاکم بود که لیبرال‌ها انبوهی از مشکلات لاینحل، آشوب‌ها، فساد، تخلف و بدهی خارجی را به جای گذاشته بودند. بر همین مبنا بندهای مندرج در قانون اساسی جدید به واقع کودتایی آرام براساس واقعیت‌های جدید شکل گرفته بود و بدون این حرکت مبارزه با طبقه حاکم ممکن نبود. بر همین اساس متن قانون اساسی جدید مبتنی بر لزوم برقراری جامعه دموکراتیک، چندقومی، چندفرهنگی و در قالب دولت عادل، فدرال و غیر متمرکزی بود که به مبانی آزادی، صلح، همبستگی و امور عام‌المنفعه تعهد داشت و ضمن آن به حق حیات و فعالیت، فرهنگ، تربیت، عدالت اجتماعی و مساوات بدون تبعیض توجه خاص شده است.133
2ـ3. حوزه نیروهای مسلح134
الف ـ نحوۀ کنترل نیروهای مسلح
در تاریخ ونزوئلا نظام پونتا فیجیستا (دموکراسی مبتنی بر پیمان) توانست به مدت 30 سال نیروهای مسلح را مدیریت نماید و آن را از ورود به عرصه سیاسی برحذر دارد و نقش آنها را به عنوان نگهبانان نظم و حقوق عمومی مورد پذیرش قرار دهد.
اما وضعیت از زمان ورود هوگو چاوز به عرصه قدرت دگرگون شد. کودتای 1992 میلادی تلاش ناکام از سوی نیروهای مسلح برای ورود به عرصه سیاست از راه اجبار بود، اما این کودتا شکست خورد و نیروهای کودتاگر با ایجاد حلقه پیرامونی در حمایت از چاوز در به قدرت رسیدن وی نقش داشتند. گرچه درباره میزان این نقش اختلاف‌نظر وجود دارد.
از آغاز فوریه 1999 هوگو چاوز گام‌های بیشتری را برای ورود نظامیان به عرصه معادلات سیاسی برداشت. چاوز در مسیر اصلاحات مورد نظر با عزل و نصب‌های جدید به افسران نظامی فعال مسئولیت‌های عمومی و سیاسی داد و یا در مجموعه‌ای از نهادهای حامی خود، آنها را به کار گرفت.
رئیس‌جمهور این نظامیان را منابع سیاسی دولت خواند و در برنامه بولیوار 2000 و 2001 نقش پلیسی و اداری بیشتری به آنها اعطاء کرد. تحلیل هوگو چاوز این بود که برنامه بولیوار به عنوان برنامه اقدام مدنی بزرگ‌ترین حرکت تاریخی در تاریخ جدید این نیم‌کره است، زیرا در طول این بسیج نظامی، ده‌ها هزار سرباز در سراسر کشور و وظایف غیرنظامی مانند امور بهداشتی، حفر چاه‌ها و امور کشاورزی، ساماندهی بازارها، سوادآموزی، سپاه دانش و هر امر مورد نیاز مردمی به کار گرفته شدند.135
در دوره هفت ماهه اول حکومت، چاوز حدود 40 افسر نظامی فعال را در مشاغل غیر نظامی دولت از جمله وزارت دفاع، اداره کارکنان ریاست جمهوری و کمپانی نفتی (PDVSA) منصوب کرد. تا پایان 1999 میلادی البته همه این انتصاب‌ها با نقض مستقیم قانون منع بکارگیری نظامیان در این مناصب انجام شد. سپس برخی از فعال‌ترین سران ارتش با عنوان ژنرال به دلیل اعتبار برجسته خود در قوه مجریه (شرکت نفت، اداره بودجه کشور و...) انتخاب شده و برخی نیز به عنوان معاون وزیر، مدیریت پرسنلی و اداری و بخش مرزی روابط خارجی و پلیس مخفی136 منصوب شدند.
بر همین اساس در ابتدا وزارت‌خانه‌های دفاع، انرژی، کار و اداره کارکنان ریاست جمهوری همگی به رادیکال‌ها یا عناصر چپ‌گرای میانه‌رو سپرده شد که از حامیان نزدیک چاوز هستند و طبق استراتژی گام به گام چاوز، از جمع حاضر غیر نظامی در حکومت مراقبت می‌نمایند و حضور این ترکیب نیروی انسانی در همه دستگاه‌های اجرایی به چشم می‌خورد. در بخشی از انتصابات دیگر برای نخستین بار در بیش از 30 سال دوره غیر نظامیان خوزه وینسنت رانخل، وزیر خارجه پیشین به عنوان یک غیر نظامی در سمت وزیر دفاع کشور منصوب شد.
پیشبرد روند غیر نظامی کردن نظامیان به دلیل اعتماد کاملی بود که چاوز به بخشی از افسران نیروهای مسلح داشت. در واقع هوگو چاوز با سیستم تغییرات، قصد کنترل نیروهای مسلح از طریق تغییر ترکیب نظامیان به غیر نظامیان و ورود غیر نظامیان به حوزه‌های نظامی را داشت. تمایل چاوز و موافقت او در تکمیل کرسی وزارت دفاع با یک غیر نظامی وفادار با هدف تغییر تدریجی در حوزه وظایف، بهبود مجدد و تدریجی بخش نظامی با پذیرش سرپرستی این بخش توسط بخش غیر نظامی جامعه بود. هوگو چاوز در دومین سالگرد حکومت خود این انتصاب را دلیلی برای غیر نظامی کردن نیروهای مسلح تلقی نکرد، بلکه آن را به عنوان «شاهدی بر غیر قابل اجتناب بودن اتحاد نظامی ـ غیر نظامی در ونزوئلای مدرن دانست».137
بدان معنی که همگی کشور چه نظامیان و چه غیرنظامیان باید با بسیج و همکاری همه جانبه با یکدیگر پروژه اصلاحات را پیش ببرند. بلافاصله پس از انتصاب رانخل رئیس‌جمهور تصمیم به ایجاد پست ریاست نیروهای مسلح در فرماندهی عملیات نظامی گرفت. البته مخالفان استدلال کردند چنین تصمیمی بدون مشروعیت قانونی صورت پذیرفته است.
هوگو چاوز همواره توجه خاصی به ده درصد از افسران مشارکت‌کننده در کودتای 1992 میلادی که نقش مثبتی در همکاری با وی داشته‌، کرده است؛ بر همین اساس در ژولای 1999 میلادی، وی 34 نفر از این افسران را بدون تصویب سنا ارتقاء داد. به علاوه نظامیان متحد رئیس‌جمهور در کشور دارای صلاحیت کامل و نظارتی همه جانبه و مستمر در مناصب خود، مانند برنامه بولیوار، بنیادهای اجتماعی و توسعه‌ای138 می‌باشند. در این زمینه چاوز چالش‌هایی نیز داشته است. برخی افسران ارشد نیروهای مسلح و رسانه‌های گروهی افشاءگری‌هایی در زمینه فساد نیروهای وابسته به وی و سوءاستفاده از اموال عمومی و مدیریت فراگیر بدون نظارت داشته‌اند. یکی از چالش‌ها نیز نقش قانونی مجلس ملی در مصوبه ارتقاء نظامیان بود که هوگو چاوز موفق به حذف آن شد. طبق مفاد قانون اساسی جدید مصوب 1999 میلادی فرماندهی نیروهای مسلح و ارتقاء، انتصاب یا اعطاء درجه نظامیان تنها در انحصار رئیس‌جمهور است.
این قانون به رئیس‌جمهور امکان می‌دهد تا فرماندهان ارشد را به طور کامل از حامیان خود انتخاب کند، همان‌گونه که در سطح سیاسی نیز از افسران لشکرها استفاده می‌نماید. استدلال چاوز درباره انتصاب‌ها این است که او مقامات نظامی را بر پایه مهارت‌های مدیریتی و توانایی فنی139 انتخاب می‌نماید؛ البته بخشی از دلایل انتخاب، «فعالیت‌های حمایت‌گرانه» این نظامیان از سیاست‌های چاوز است. در نیروهای مسلح نیز برخی محافظه‌کاران مخالف وی وجود دارند که از کودتای 1992 حمایت نکرده‌اند.
اقدامات رئیس‌جمهور گرچه تعبیری تاکتیکی داشته است، اما در حوزه مسایل استراتژیک منتقدان بر این باورند که اقدامات چاوز خطر «حرفه‌زدایی»140 و «نهادزدایی»141 را در حوزه نیروهای مسلح ایجاد می‌کند که اکنون شاید چندان ملموس نباشد، اما این دو خطر در تمام حوزه‌های دیگر نیز می‌تواند بحران‌ساز باشد، بدین مفهوم که نیروهای مسلح نقش و ماهیت اصلی دفاعی ـ امنیتی را از دست بدهند، همچنین خطر قطبی شدن نیروهای مسلح به تدریج وجود دارد و امکان دارد طبقات نیروهای مسلح ضد چاوز که در کودتای 1992 میلادی مشارکت نداشته‌اند، با یکدیگر ائتلاف نمایند و به تدریج قدرتمند شوند.
در واقع از فوریه 1999 میلادی نقش نظامیان در زندگی روزمره ونزوئلایی‌ها آغاز شد و قانون اساسی 1999 میلادی نیز حرکت این نقش را سرعت بخشید. نقش فراگیر نظامیان در نهادسازی جامعه تحت این عنوان انجام شد که نیروهای مسلح باید به طور فعالانه در توسعه ملی کشور مشارکت نمایند. چاوز در ابتدا با توجه به ایدۀ خود در گسترش نقش نیروهای نظامی در جامعه حدود 30000 تا 60000 نیروی نظامی را برای اجرای یک برنامه چند میلیون دلاری که به نام برنامه بولیوار 2000 معروف شد، به سراسر کشور گسیل داشت. این برنامه هر سال تکرار می‌شود و اکنون برنامه بولیوار 2006 در حال اجراست.
یکی از تحلیل‌گران بر این باور است که برنامه بولیوار 2000 در بسیاری از شیوه‌ها مشابه استراتژی نظامی نیروهای مسلح ایالات متحده آمریکا در دهه 1980 میلادی در آمریکای لاتین است که تحت عنوان فیوترز کامینوز142 و نیوس هوریزونتس143 به کار می‌رفت، یعنی پس از آن که نیروهای ایالات متحده اقدامات لازم را در مقابله با شورشیان به انجام رساندند.144 اما این شیوه جدید حکومت ونزوئلا را نمی‌توان با اقدامات مقطعی، نمایشی و به ظاهر بشردوستانه ایالات متحده قابل مقایسه دانست، زیرا ایالات متحده حتی از کمک به کشورهای دیگر بازگشت سرمایه چند برابر را انتظار دارد، در حالی که اقدامات چاوز دارای تغییرات زیربنایی و جهت اصلاحات در درازمدت برنامه‌ریزی شده است و حتی تا سال‌های اخیر چاوز شاید به ندرت از توان تبلیغات رسانه‌ای برای معرفی اقدامات خود بهره برده است.
هوگو چاوز این مسئله را عنوان کرده است که هدف اصلی برنامه بولیوار بهبود چهره نظامیان در میان مردم است، هدفی که حکومت او امیدوار است با اعزام معلمان بولیوار و سربازان به مدارس برای تعلیم دانش نظامی صورت گیرد.145
هوگو چاوز در گفت‌وگویی با روشن‌فکران آزاد اسپانیایی در انتقاد از جریان‌سازی رسانه‌ها راجع به نقش نیروهای مسلح اظهار داشت:
«برخی فکر می‌کنند حکومت من یک حکومت نظامی است، ولی این واقعی نیست. در واقع نیروی ارتش در پروسه تحول ونزوئلا مشارکت می‌کند. رسیدن ما به قدرت همراه بود با جنبش عمومی مردم، جنبشی که خواهان عدالت اجتماعی بیشتر برای مردم ونزوئلا بود و هزاران کشته برجای گذاشت. به من کودتاچی می‌گویند، ولی آن‌چه که ما در سال 1992 انجام دادیم یک انقلاب نظامی ـ ملی بود. علی رودریگرز، وزیر فعلی دولت من یک فرد غیر نظامی است. ارتش، جامعه ونزوئلا را به سمت یک جامعه قانونی کشاند. تا قبل از آن ونزوئلا تحت کنترل سیاستمدارانی فاسد بود.
ما را به زندان افکندند، چرا که برای جلوگیری از خونریزی بیشتر، خواستار توقف تیراندازی نظامیان شدیم. در مدت 12 ساعت که انقلاب ما طول کشید، تنها 17 نفر کشته شد، در حالی که قبل از آن تنها در یک آخر هفته چهل نفر در کاراکاس به قتل رسیده بودند. زمانی که از زندان خارج شدیم، ما نظامیان حزبی ساختیم، در انتخابات شرکت کردیم و برنده شدیم و باز هم برنده شدیم و باز هم برنده خواهیم شد. باید به ریشه اجتماعی نظامیان ونزوئلا توجه داشت، آنها از طبقه اجتماعی فقیری به ارتش می‌آیند. فرزندان دهقانان هستند و به همین دلیل هم لزوم شرکت در مبارزه علیه فقر را به خوبی درک می‌کنند.»146
به هر حال نقش مستمر نیروهای نظامی در برنامه بولیوار مدلی از روند توسعه است که می‌تواند سه چالش عمده به همراه داشته باشد؛ این سه چالش که از سوی منتقدان مطرح شده است برای شناخت بهتر روند توسعه ونزوئلا در ادامه ذکر می‌شوند:
1ـ پیگیری این پروژه موجب می‌شود نظامیان با استدلال این که آنها تدارک‌دهنده خدمات اساسی در کشور هستند، اقدام به بیرون راندن و سپس جایگزینی عناصر غیر نظامی حکومت نمایند که با نقش اولیه آنها در تضاد است، زیرا تقریباً در تمام کشورهای جهان نقش کلیدی نظامیان دفاع از کشور است، به رغم استدلال چاوز مردم به سختی قانع می‌شوند که نظامیان را که با یونیفرم و اسلحه برای جنگ آموزش دیده‌اند، در مشاغل و نهادهای دولتی یا در بازارهای کشاورزی و شرکت‌های خصوصی سرمایه‌گذاری مشاهده کنند.
رسانه‌های گروهی و عمدتاً اپوزیسیون نیز استدلال می‌کنند اگر قرار نیست نهادهای غیر نظامی و بازرگانان کالاها را ترخیص و ارایه کنند، باید سیستم مورد بازبینی و اصلاح قرار گیرد، نه این که با سربازان جایگزین شوند و اگر موقعیت تا آن‌گونه وخیم است که حضور نظامیان ضرورت دارد، پس باید در جهت تقویت نهادهای غیرنظامی ناتوان تلاش کرد و این اقدامات از سوی منتقدان به وجود حکومتی موازی تعبیر می‌شود که همان کارهای حکومت را هم‌زمان انجام می‌دهد.147
یکی از خطرهای درگیر شدن نظامیان با طرح‌های توسعه این است که نظامیان به سهولت می‌توانند نقش نظامی را در دیگر جنبه‌های غیر نظامی دخالت دهند. این خطر می‌تواند دو نتیجه متفاوت داشته باشد. از یک سو برنامه بولیوار بتواند اثبات نماید که نظامیان می‌توانند خدمات‌رسانی بهتری را در مقایسه با غیر نظامیان انجام دهند، این پرسش مطرح می‌شود که پس چرا غیرنظامیان در سایر امور مدیریت می‌نمایند؟ اگر نظامیان دارای قدرت سازماندهی و نظم بیشتری هستند، پس چرا نباید در مجموع سیاست‌گذاری اقتصادی، امنیت داخلی، امور قضایی و یا وظایف دیپلماتیک به کار گرفته شوند؟
از سوی دیگر اگر نظامیان به طور آشکار اثبات نمایند که قادر به انجام وظایف در بخش توسعه اجتماعی امور حکومتی و مدیریتی نیستند و حتی بیش از غیر نظامیان به اقدامات فسادانگیز متوسل می‌شوند، ممکن است به وجهه اداری و مدیریتی و ادراک عمومی از نهادهای نظامی به گونه‌ای شدید لطمه وارد کند که ساختار نیروهای مسلح را از میان ببرد و وجهه سیاه و نامطلوبی از نظامیان به نمایش بگذارد. دومینگو اروین148، صاحب‌نظر امور نظامی ونزوئلا معتقد است شکست یا موفقیت افسران نظامی در کارکردهای مدیریت عمومی موجب تقویت یا تضعیف تصورات درباره مدیریت نهاد نظامی نزد افکار عمومی خواهد شد.149
بر همین اساس تخریب وجهه مدیریتی نظامیان بدون شک یکی از نهادهای کلیدی کشور را با کارکرد حافظان صلح، ثبات و امنیت تضعیف می‌سازد. گرچه ملت ونزوئلا در طول حکومت چاوز فرایند دخالت و سلطه نظامیان بر غیر نظامیان در بخش‌های مدیریتی مانند شرکت نفت، وزارت خارجه و سایر بخش‌های استراتژیک را پذیرفته‌اند، اما واقعیت‌های این تحلیل را نمی‌توان نادیده گرفت.
3ـ خطر سوم این که احتمالاً مداخله نظامیان در طرح‌های توسعه موجب کاهش آمادگی دفاعی نظامیان و ناتوانی آنها در واکنش به تهدیدهای داخلی و منطقه‌ای می‌شود. مداخله در برنامه بولیوار به معنی آموزش کمتر برای دفاع خواهد بود، زیرا اگر کشور با تهدیدات کوچکی مواجه شود، ده‌ها هزار سرباز از سربازانی که به روند توسعه مشغول هستند دارای آمادگی و تأثیرگذاری در دفاع نخواهند بود. گرچه «دومنیگو اروین» معتقد است که نظامیان ونزوئلا از آغاز دهه 1950 میلادی در مقایسه با سایر ارتش‌های منطقه آمریکای لاتین، دارای توانایی‌های اقتصادی بیشتری از لحاظ امکانات، تجهیزات و امور زیربنایی هستند، بنابراین در مسایل دفاعی و امنیت ملی و در موقعیت‌های خاص کاملاً آمادگی و ظرفیت لازم را خواهند داشت.150
هوگو چاوز در این باره تأکید کرده است که رهبران نیروهای مسلح کشور باید در جهت تقویت ثبات دمکراتیک و عمق‌بخشی به تغییرات انقلابی تلاش کنند. او مرحله جدیدی را برای نگهداری و بازسازی در ارتش با طرحی چندجانبه شامل تعمیر تسلیحات، خرید رادار، آموزش هواپیماها و کشتی‌های جنگی، خرید صدهزار قبضه اسلحه روسی151 و استفاده از لباس جدید پاتریت152 طراحی شده در داخل کشور اعلام کرده است که نشان از تأکید وی بر نقش دفاعی نیروهای مسلح دارد.153
ب ـ حوزه دفاعی
نیروهای مسلح ونزوئلا به دلیل درآمد نفتی این کشور در مقایسه با ارتش سایر کشورهای آمریکای لاتین از وضعیت بسیار بهتری برخوردارند. ارتش ونزوئلا در سی سال از حکومت غیر نظامیان با سیستم مدیریت پونتا فیجیستا حافظ ثبات در کشور بوده است. در دوره هوگو چاوز استراتژی دفاعی کشور در دو حوزه داخلی و خارجی به صورت هم‌زمان مطرح شده است، زیرا تهدید درونی از ناحیه اپوزیسیون و در شرایط قطبی شدن جامعه بسیار فراتر از سایر تهدیدهای خارجی می‌تواند بر حکومت چاوز تأثیر بگذارد. استراتژی دفاعی کشور توسط هوگو چاوز در برنامه بولیوار 2006 در دفاع ملی به شکل سه بحث استراتژیک مطرح شده است که هر یک از آنها منتقدان و طرفدارانی نیز دارد:
1ـ اولین بحث در حوزه دفاعی تقویت عناصر نظامی، ایجاد همبستگی و پیوند مطلوب بین تمام نظامیان، افزایش ارتباط با آنها، بهبودبخشی به آموزش آنها برای پیگیری و تعقیب عناصر جدید به ویژه در منطقه مرکزی کشور است که این کار مستلزم فراهم آوردن تسلیحات جدید نیز می‌باشد. قالب کلی این اقدام وجود ارتش منظم و حرفه‌ای است.154 نیروهای چپ‌گرای جهان نیز درباره ارتش ونزوئلا نظرات خاصی دارند. نیروهای چپ‌گرای جهان نمونۀ ونزوئلا را یک الگوی موفق در پیروزی ایده کارل مارکس تلقی می‌کنند و بنابراین ایده‌های خود را مرتب در قبال ونزوئلا مطرح می‌نمایند.
طبق استدلال نیروهای چپ و با اشاره به توضیح کارل مارکس وقتی نیروهای تولیدی به دلیل تضاد با مناسبات تولیدی بورژوایی دیگر نمی‌توانند بیش از این رشد کنند، ما شاهد حضور صدها هزار انسان در صحنۀ عمل هستیم که می‌خواهند به دستاوردهایی دست یابند که دولت بورژوازی قادر به تأمین آنها نیست و به همین علت فردی باید مطالبات توده‌ها را بازتاب دهد و این فرد در ونزوئلا، چاوز است. چاوز باید با ملی کردن کشور و اعطای قدرت به طبقه کارگر به مسلح کردن توده‌ها بپردازد و با توجه به این که در حوزه دفاعی ارتش منظم، کارآمد نیست و به نتیجۀ مثبت نرسیده است، نظام ارتش بورژوازی باید متلاشی گردد و قدرت و تسلیحات به توده‌های زحمت‌کش منتقل گردد.155
البته استدلال نیروهای چپ ماهیتی رادیکال دارد و با شرایط و واقعیت‌های نوین ونزوئلا سازگار نیست، آن‌چه ونزوئلای امروز به دنبال آن است، رسیدن از یک سطح نامطلوب و شدیداً توسعه نیافته (با توجه به 75 درصد فقرا و محرومان) به سطحی متعادل (با توجه به درآمد نفت) می‌باشد، لذا این تحلیل‌ها از ارزش علمی چندانی برخوردار نمی‌باشد، زیرا با یک تحلیل ساده اگر قرار باشد تمام تسلیحات ارتش به توده‌های محروم واگذار شود، سراسر نظام سیاسی به دلیل هرج و مرج و فقدان نظارت دچار فروپاشی می‌گردد.
2ـ دومین حوزه دفاعی ارتباط با عمیق کردن اتحادیه نظامی ـ مدنی دارد. قالب کلی این اقدام تجهیز نیروهای احتیاط ارتش است تا در مواقع لزوم و در دخالت‌های اضطراری، نیروهای احتیاط ارتش که غالباً مردمی هستند، بتوانند با واکنش سریع وارد عمل شده و کنترل اوضاع را به دست گیرند. یکی از کاردبردهای این طیف از نیروها علیه افسران نظامی کودتاگر به ویژه در نیروی هوایی قابل اعمال است، زیرا همواره احتمال بمباران کاخ ریاست جمهوری156 و دیگر مناطق استراتژیک وجود دارد، نیروهای ذخیره کشور طبق اعلام رسمی دولت سی‌هزار نفر هستند.157
3ـ حوزه سوم دفاعی که به عنوان افراطی‌ترین طرح عنوان شده است، مشارکت و بسیج گسترده ملت در دفاع ملی از کشور است که با استناد به قانون اساسی تحت عنوان مسئولیت مشترک جامعه مدنی و دولت آمده است. البته این استراتژی اکنون تحت اشکال دیگر در برنامه 2000 بولیوار در حال اجرا است. کانون‌های بولیوار در عرصه‌های مختلف توسعه کشور در حال فعالیت هستند.158
استراتژی آماده کردن مردم یا کانون‌های بولیوار159 ابتدا شامل کمیته‌های زمین شهری و اجتماع شهروندان بود و سپس به دلیل ناکارآمدی اشکال جدیدی یافت.
سازماندهی جدید به شکل ایجاد گروه موتورسواران، گروه‌های بازکننده مدارسی که اپوزیسیون تعطیل کرده‌اند، گروه‌های کشاورز و ماهی‌گیر برای ایفای حقوق آنها، گروه‌های اسکورت‌کننده کامیون‌ها و دفاع از تأسیسات نفتی از خراب‌کاری، گروه‌های پوشش‌دهنده حلقه دفاعی از کاخ میرافلورس، و گروه‌های دفاع علیه هر حرکت ضد چاوز تجلی یافت. البته مهم‌ترین کارکرد این سیستم در جریان اعتصاب بود که با اتمام اعتصاب مأموریت برخی از آنها به پایان رسید، اما به دلیل توانایی این استراتژی در صورت بروز هر مشکل امنیتی در آینده، این نظام دفاعی به کار گرفته خواهد شد. کانون‌ها در حال حاضر به شکل جدیدی در گروه‌های 7 تا 10 نفره در منازل خاصی سازماندهی شده‌اند. یکی از مهم‌ترین تقاضای بخشی از نیروهای مسلح همگام با اپوزیسیون، خلع سلاح کانون‌های بولیوار است.
2ـ4. دموکراسی مشارکتی
الف ـ تبیین وضعیت
سیاست‌های اقتصادی صندوق بین‌المللی پول از 1989 میلادی و در دوره ریاست جمهوری کارلوس آندرس پرز در این کشور اعمال شد. در طول 41 سال دموکراسی دو حزبی160 با قریب به 300 میلیارد دلار درآمد نفتی، نتیجه 24 میلیارد بدهی خارجی بود.161 این وضعیت نشان‌دهنده فساد و انجام پروژه توسعه ناهماهنگ در کشور بود.
دفتر محلی برنامه عمران سازمان ملل متحد در رده‌بندی سال 2001 میلادی شاخص‌های توسعه ونزوئلا در سال 2002 در پایین‌ترین مشابه سال 1970 میلادی اعلام کرده است و این کشور را در مقام 65 توسعه به ثبت رسانده است. 6/18 درصد از پنج میلیون خانوار در فقر مطلق به سر می‌برند به طوری که در شبانه‌روز توان تهیه یک وعده غذا ندارند. 3/26 درصد دیگر خانوارها در شرایط بحرانی فقر162 به سر می‌برند.163 در حال حاضر نیز طبق آمارها 75 درصد مردم زیر خط فقر به سر می‌برند.164 با توجه به این وضعیت ایده چاوز این بوده است که:
«فقر بدون اعطای قدرت به فقرا از بین نمی‌رود.»165
لذا در مقدمه قانون اساسی 1999 میلادی یکی از اهداف قانون اساسی، تحکیم دمکراسی مشارکتی به وسیله نظام نمایندگی، رفراندوم و بسیج عمومی می‌باشد. در این حوزه مسئله دمکراسی مشارکتی به عنوان یکی از مهم‌ترین گام‌های استراتژیک چاوز در سه بخش نحوه عمل دمکراسی مشارکتی، تعاونی‌ها و کانون‌های بولیوار مورد بررسی قرار می‌گیرد.
ب ـ نحوه عمل دموکراسی مشارکتی
تفکر چاوز بر این مبنا قرار دارد که دمکراسی واقعی فراتر از انتخابات آزاد است. انتخابات آزاد تنها یکی از مؤلفه‌های دموکراسی است و بقیه به مسایلی مانند فرهنگ سیاسی فعال، مشارکت واقعی مردم در روند همکاری سیاسی، ایجاد جامعه مدنی واقعی و... باز می‌گردد، بر همین اساس نمی‌توان دمکراسی را مورد سنجش قرار داد. از دیدگاه وی مشارکت فعال از سوی شهروندان از مؤلفه‌های ضروری برای ایجاد دمکراسی مطلوب است، هدف او در ونزوئلا تکمیل دموکراسی نمایندگی با دموکراسی مشارکتی است تا شهروندان در زمینه‌های اجتماعی و فرهنگی تأثیرگذار باشند؛ این کار شهروندان در توسعه سیاست‌گذاری به تمرکززدایی از قدرت می‌رسد.
این شیوه کار به وسیلۀ «شوراهای برنامه‌ریزی امور عمومی»166 به انجام می‌رسد. هدف این شوراها ایجاد فرایند مداخله مستقیم شهروندان در انتخابات، توزیع قدرت در سطوح و مشارکت در سیاستگذاری و ساماندهی به درآمد مردم است. زیربنای مشروعیت این اقدام، بند 62 قانون اساسی است که بر مشارکت مردم در شکل‌دهی، اجرا و نظارت بر موضوعات مهم به صورت فردی و جمعی اشاره شده است.
بند 182 قانون اساسی به ایجاد قانون برنامه شوراهای برنامه‌ریزی امور عمومی اشاره دارد و شهرداری‌ها را ملزم به ایجاد 335 شورا قبل از تاریخ 12 اکتبر 2002 میلادی کرد. این شوراها واکنش کارکردی به نیازها و اولویت‌های شهروندان بود. در واقع ایدۀ اصلی شورای عمومی (CLPP) ایجاد تعادل در عقاید و افکار مؤسسات محلی، شناسایی کردن نارضایتی و انتقاد مردم و ایجاد مجرای صحیح برای انتقال این نارضایتی‌ها به سمت اقدام و اجرای پیشنهادات به صورت حل مشکلات بود که به نوعی منجر به توانمندسازی شهروندان می‌شود.
قبل از چاوز قدرت تنها در دست شهردار و شوراهای انحصاری تصویب‌کننده بودجه، بدون مشاوره با جامعه مدنی بود. اکنون شهروندان علاوه بر کمک به تدوین بودجه به نحوه اجرا هم نظارت می‌کنند. انتخابات شورا نیز از سازوکار خاصی طبق ماده 185 قانون اساسی برخوردار است. البته انتقادهای فراوانی نیز به این سیستم مشارکتی شده است،167 از جمله:
ـ برخی شهروندان نمی‌توانند در جلسات حضور یابند؛
ـ مشارکت به میزان زیادی متنوع است و تخصص‌گرایی در آن لحاظ نشده است؛ و
ـ بیشتر اوقات کیفیت مشارکت به فهم و تحصیلات سیاسی افراد بستگی دارد. یکی از منتقدان جدی برنامه شوراهای عمومی (CLPP)، رولاند رئیس پیشین برنامه بود که سه دلیل عمده را برای «مخالفت» خود ذکر می‌کرد.
1. تقسیم جغرافیایی شهرداری‌ها و مناطق برای ایده دمکراسی مشارکتی مناسب نیستند و مشارکت را مختل می‌کنند.
2. توزیع منابع بر پایه جمعیت صورت نمی‌گیرد.
3. برنامه دارای ارزش در سطح نمایندگی نیست.
اما به رغم این انتقادها، حکومت ونزوئلا معتقد است سیستم شوراها گام بسیار مهمی در جهت تمرکززدایی با هدف افزایش پاسخ‌گویی، تقویت مشارکت، توزیع مجدد قدرت، ثروت و منابع، بهبود اجرای امور اداری و کاهش بوروکراسی برای پاسخ به نیازهای مردم است و مهم‌تر این که این سیستم جهان تک‌قطبی و مدل نئولیبرال حاکم بر جهان را تهدید می‌کند.168
ج ـ نظام تعاونی‌ها:
در بندهای 132 ـ 133 و 135 قانون اساسی کشور وظایف و مسئولیت‌های مشارکت سیاسی، مدنی و اجتماعی شهروندان با هدف ترویج و اشاعه حقوق بشر به عنوان پایه همزیستی دمکراتیک و صلح اجتماعی مطرح شده است. بر همین مبنا، الگوی کارکردی مشارکت مستقیم مردم در نظام تعاونی‌ها تجلی یافته است. مهم‌ترین جنبش اجتماعی در زمینه تعاونی‌ها در کشور در سازمان غیر انتفاعی حقوق بشر کشور به نام پرویا169 تجلی یافته است و سراسر تعاونی‌ها در هر بخش اجتماع مانند هنری، امنیتی، کشاورزی، بهداشتی، رسانه‌ای، همکاری زنان و... را تحت پوشش دارد.
طبق اعلام سازمان ملی نظارت بر تعاونی‌ها در 2001 میلادی تنها 1900 تعاونی وجود داشته است که در ژولای 2003 به صدهزار تعاونی با 659 هزار عضو رسیده است. 34 درصد آنها در زمینه خدمات و کالاها، 31 درصد در زمینه تولیدات غذایی و 23 درصد در زمینه حمل و نقل فعال هستند. در ژوئن 2003 رئیس‌جمهور اعتباری بالغ بر 15 میلیارد بولیوار از بودجه فدرال برای تعاونی‌ها اختصاص داد. این نظام تعاونی‌ها انجمن‌های ثبت شده برای برآورده کردن نیازهای عمومی و مشکلات مشترک مردم هستند. تعاونی‌ها دارای بدنۀ خودمختار و قابل انعطافی هستند که اعضاء آن همگی به طور مساوی در آن نقش دارند و بر مبنای ارزش‌های مشترکی چون کمک دوجانبه، خوداتکایی، مسئولیت مشترک، دمکراسی، برابری و همبستگی بنا نهاده شده‌اند. اعضاء موظف به رعایت معیارهای اخلاقی مشترک، اعتماد به یکدیگر، شفافیت و مسئولیت اجتماعی هستند. در زیر مجموعه زنان نیز دارای بانک توسعه زنان و اتحادیه تعاونی اقتصادی می‌باشند.
توزیع زمین تحت عنوان کمیته‌های تعاونی زمین انجام می‌شود که این تعاونی‌ها هر یک نماینده 200 فامیل هستند و حدود 000/150 نفر از مردم به طور مستقیم در این کمیته‌ها برای شکل‌دهی دقیق به قانون توزیع زمین فعالیت دارند. بخشی از این شبکه تعاونی‌ها در حیطه سازمان‌های اجتماعی، رسانه‌ها، توسعه و بسیج اجتماعی فعال هستند. در بخش خودکفایی در محصولات استراتژیک و ایجاد امنیت غذایی چندین تعاونی در بخش کشاورزی روستایی و شهری در برنامه‌ای به نام «همه دست‌ها برای کشت و زرع»170 فعال می‌باشند که پرسنل ارتش، کارشناسان کشاورزی کوبا و داوطلبان کشورهای همسایه برای کشت هزاران هکتار زمین فعال هستند؛ یکی از برنامه‌های استراتژیک دیگر در بخش امنیت غذایی اتحادیه دانشگاهیان و مردم برای انتقال تجربیات به کشاورزان در زمینه دانش فنی است.171
همه این تلاش‌ها در عرصه تقویت و تعاونی‌های کشور برای محو فقر، کاهش وابستگی غذایی به خارج از کشور، تقویت روحیه کار جمعی برای حل مشکلات و کاهش آسیب‌پذیری از سوی ایالات متحده است.
د ـ کانون‌های بولیوار:
یکی از جنبش‌های اجتماعی فعال در عرصه سیاسی ونزوئلا در بحث مشارکت مردمی، کانون‌های بولیوار172 است که از سال 2000 میلادی در کشور شروع به کار کردند. این کانون‌ها اجتماعات خودجوشی بودند که اعضای آن با آگاهی از قانون اساسی جدید و تاریخ کشور برای بهبود پروژه‌های محلی و در تمام زمینه‌ها کار خود را آغاز کردند که فعالیت شاخص آنها در حوزه بهداشت و آموزش بود. سپس رئیس‌جمهور این کانون‌ها را به عنوان سازوکاری برای مشارکت عنوان نمود. حدود 2/2 میلیون نفر به شکل مستقیم عضو کانون‌های بولیوار هستند.
هر کانون بین هفت تا ده عضو دارد که اعضا از موقعیت مساوی برخوردارند. از منظر کارکردی هر کانون براساس نیازهای منطقه و محل استقرار با وظایفی خاص پیوند دارد. این کارکردها ممکن است از تعمیر و اصلاح ساختمان‌های همسایگان، ترویج مسایل فرهنگی، حضور به عنوان معلم در مدارس تا مشارکت در برنامه‌های سراسر کشور باشد. یکی از انتقادات نسبت به عملکرد کانون‌ها این است که 200 هزار کانون به دلیل فقدان اصول راهنما و کمک حکومت نمی‌توانند مشارکت فعالانه‌ای داشته باشند، زیرا آنها پس از برآورده کردن نیازهای مورد نظر به دلیل فقدان حمایت دولت در عرصه جنبش‌های اجتماعی رشد نخواهند کرد.
در جهت حفظ این کانون‌ها اقداماتی برای ایجاد و سازماندهی خانه‌های بولیواری173 انجام شده است. این ساختار جدید برای اتحاد کانون‌ها، همکاری و ارتباط با یکدیگر و گسترش آنها در مسایل منطقه‌ای ـ ملی و بین‌المللی ایجاد شده است. در حال حاضر 1078 خانه بولیواری فعال شده است. ادبیات بولیواری کارکرد این خانه‌ها را به عنوان مکانی برای برگزاری گردهم‌آیی‌ها، ملاقات‌های افراد، جلسات درونی، تأسیس کانون، اتحاد و تقویت سازمان‌ها، جنبش‌ها و نهادهای مرتبط با بازسازی قدرت مردمی و دفاعی و توسعه پروژه‌های توسعه در جامعه جدید برشمرده است.
این کانون‌های مشارکت در ده حوزه با توجه به منافع و توانایی‌ها سازماندهی شده و به فعالیت مشغول هستند که عبارتند از: توسعه و برنامه‌ریزی، آموزش، اقتصادی اجتماعی، امور تولیدی، امور فرهنگی و ارتباطات، امنیت غذایی، بهداشت و محیط، امنیت و خدمات اجتماعی، امور زیربنایی و شهری و حمل و نقل، توریسم، تفریحات و ورزش، ائتلاف آمریکای لاتین و همبستگی بین‌المللی.
منتقدان اشاره می‌کنند که این کانون‌ها از اولویت در کسب امکانات در مقایسه با تعاونی‌ها برخوردارند، اما حکومت ادعا می‌کند که همه این تعاونی‌ها و از جمله کانون‌های بولیوار از نظارت قانونی تعاونی‌ها برخوردارند و هیچ‌یک نسبت به بقیه برتری ندارد.174
در ادبیات حکومت ونزوئلا مشارکت همه جانبه مردم گام مهمی برای تحکیم و تعمیق انقلاب محسوب می‌گردد. ایجاد الگوی تصمیم‌سازی در سطح فعلی از طریق نقش دادن به تعاونی‌ها و کانون‌های بولیوار نوعی استراتژی دفاعی از مجموعه اقدامات هوگو چاوز نیز محسوب می‌گردد175 که در سطوح همه جانبه در مقابل تهدیدهای مختلف و متنوع ایالات متحده صورت می‌گیرد. برخی تحلیل‌گران منطقه آمریکای لاتین مدل فعلی ونزوئلا را نئوپوپولیست176 با ویژگی ریاست جمهوری قدرتمند، رهبری کاریزما، تأکید بر آیین‌نامه‌های قوه مجریه، استفاده از همه‌پرسی برای مشروعیت‌سازی، گفتمان چندحزبی و گفتمان پرشور مسیحی‌گونه برای نفوذ بر مردم نام می‌برند و این که این الگو به تضعیف دمکراسی در سراسر منطقه منجر می‌گردد. اما آن‌چه از این تحلیل برمی‌آید، این است که دمکراسی از نوع مشارکت و به شیوه بومی مطابق آن‌چه ونزوئلا اجرا کرده است، به نفع ایالات متحده نیست.
هوگو چاوز در حمایت از این نوع دموکراسی گفته است:
«گرچه میزان شرکت مردم در انتخابات اهمیت دارد، ولی ما میزان پیشرفت دمکراسی را با تعداد رأی‌دهندگان در روز انتخابات اندازه نمی‌گیریم. میزان اندازه‌گیری مشارکت هر شهروند در فعالیت‌های روزمره، بهداشت، کمیته‌های زمین، سپاه دانش داوطلبانه، کانون‌های بولیوار، گروه‌های مطالعاتی مصرف آب، کمیته‌های همسایگی و... می‌باشد... به هر حال هدف ما گذار از نئولیبرالیسم و رسیدن به یک دولت اجتماعی، دمکراتیک و عادلانه است.»177
2ـ5. استراتژی رسانه‌ای
یکی از مهم‌ترین چالش‌های هوگو چاوز از 1999 میلادی جریان رسانه‌ای کشور بوده که به دلیل تعلق به بخش خصوصی همواره مشکلاتی را ایجاد کرده است. در کشور یک گروه از بازرگانان، مالکیت 14 تلویزیون در کشور را برعهده دارند؛ تنها یک شبکه تلویزیونی به نام تلویزیون ونزوئلا (شبکه 8) به دولت تعلق دارد. در واقع پنج شبکه خصوصی؛ 95 درصد بازار رسانه‌ای کشور را در اختیار دارند.178
به علاوه 9 روزنامه اصلی179 وجود دارد که از حمایت احزاب سنتی اقدام دمکراتیک و سوسیال مسیحی برخوردارند.
طی چند دهه گذشته تلویزیون تجاری در اختیار خانواده قدرتمند سیسنروس180 و گروه شرکای بوت تام و گرانیر181 بوده است. خانواده سیسنروس در 39 کشور جهان دارای رسانه هستند؛ گرچه برخی تلویزیون‌های خصوصی برای انحصارشکنی وارد رقابت شده‌اند، اما به دلیل داشتن فرکانس VHF با دسترسی محدود نتوانسته‌اند مؤثر باشند. در کشور حدود 200 مجله و 40 روزنامه وجود دارد که همگی به بخش خصوصی یا وابسته به اپوزیسیون تعلق دارد. چنین جریان رسانه‌ای نیرومندی با همکاری رسانه‌های بیگانه از 1999 میلادی تبلیغات شدیدی همراه با ارسال اطلاعات نادرست، ارایه تصویر کاذب و منفی، استفاده از تکنیک‌های ترس و فشار، تبلیغات رؤیاگونه و دروغ‌پردازی مکرر علیه هوگو چاوز انجام داده‌اند، که تنها یک هدف داشته‌اند:
«تخریب مشروعیت حکومت از طریق ضربه به حمایت عمومی گسترده از رئیس‌جمهور در جهت براندازی»
تأثیرگذاری رسانه‌ها در کشور نیز بالاست. کودکان کشور روزانه به طور متوسط پنج ساعت تلویزیون تماشا می‌کنند. همه این عوامل موجب شد تا جریان رسانه‌ای به یک چالش مهم برای چاوز تبدیل شود.
رسانه‌های داخل کشور نیز به طرو مکرر شیوه‌های نادرست و جنگ روانی را مطابق رسانه‌های خارجی در قبال تحولات در پیش گرفتند. به عنوان مثال در بحث راه‌پیمایی‌ها همواره راه‌پیمایی مخالفان منعکس می‌شد.182 در واقع اپوزیسیون داخل همراه با عوامل رسانه‌ای ایالات متحده دو هدف را تعقیب می‌کردند، ابتدا از طریق تبلیغات رسانه‌ای مردم را به خشم، اعتصاب و تظاهرات وادارند تا مردم دولت چاوز را سرنگون سازند و یا با فراهم آوردن شرایط بحرانی چاوز را به دلیل ناتوانی از مدیریت کشور وادار به استعفا یا کناره‌گیری از قدرت نمایند.
همه این مشکلات سبب شد تا پس از سقوط اپوزیسیون و تضعیف شدید آن در بحث رفراندوم حکومت فعالیت خود را برای حل مسئله رسانه‌ها آغاز کند. حل این مسئله با استناد به بند 58 قانون اساسی جدید کشور صورت گرفت: «ارتباطات آزاد و تکثرگراست و باید با الزامات و مسئولیت‌های قانونی همراه باشد، هر شخصی حق کسب اطلاعات بی‌طرفانه بدون سانسور را دارد». در بند 108 به طور روشن طرح شده است که:
«همه وسایل رسانه‌ای از عمومی و خصوصی باید در روند توسعه اجتماعی شهروندان به کار گرفته شود».
در سال‌های قبل از همه‌پرسی، رسانه‌های خصوصی در مقابل این تعهدات به شدت مقاومت کردند. اما دولت در قبال رسانه‌ها استراتژی تغییر را در قالب دکترین مطلوب پی‌گیری می‌کرد. مجلس ملی مناظراتی برای تصویب قانون مسئولیت اجتماعی در رادیو و تلویزیون انجام داد. این قانون قبلاً در کمیسیون علوم، فناوری و ارتباطات اجتماعی رسانه‌های مجلس ملی در مه 2003 تصویب شد، گرچه مورد مخالفت و حمله سازمان روزنامه‌نگاران بین‌المللی نظیر کمیته مراقبت از روزنامه‌نگاران، گزارشگران بدون مرز و گروه‌های نظارتی حقوق بشر قرار گرفت.183
حتی بخشی از قانون مذکور ایجاد ضمانت‌های لازم برای خودداری از برنامه‌های خشونت‌آمیز و تغییر پخش برنامه‌های نامطلوب برای حفظ حقوق کودکان می‌باشد. هدف این قانون مقابله با اطلاعات نادرست، تبلیغات سیاسی و مشارکت شهروندان در پیام ارتباطی در رادیو و تلویزیون است.184
هوگو چاوز علاوه بر پی‌گیری بحث قانونی دو گام عملی دیگر برای کنترل رسانه‌ها برداشت، یکی از آنها اقدامات انحصارشکنی خبری و اطلاع‌رسانی به وسیله برخی کمیته‌های تعاونی تحت عنوان کمیته‌های منابع خبری به نام تیم‌های آماتور بود. این تیم‌ها به 500 گروه می‌رسد و هدف اصلی آنها بررسی روش‌های اطلاع‌‌رسانی صحیح در داخل و خارج از مرزها است.
دومین گام از طریق مجلس ملی بود. مجلس ملی قانونی را تصویب کرد که براساس آن شهروندی و تابعیت گوستاو سیسنروس، بزرگ‌ترین مالک رسانه‌ای کشور لغو می‌شود. سیسنروس و اجداد وی همگی ونزوئلایی‌تبار بوده و از نفوذ بالایی در کشور برخوردار بودند. در همین رابطه چاوز نیز دستور توقیف اموال وی را صادر و پلیس به ساختمان چندرسانه‌ای وی حمله کرد و گزارش شد که در آن ساختمان مقادیر زیادی اسلحه و مهمات کشف شده است. متعاقباً سیسنروس با احساس خطر از سوی حکومت مجبور به مذاکره با چاوز شد و متعهد گشت در زمینه‌های مختلفی از جمله ریشه‌کنی فقر، بیماری، بی‌سوادی و ایجاد جو متعادل سیاسی در شبکه‌های رسانه‌ای خود همکاری نماید و چاوز نیز پذیرفته است در صورت انجام این تعهدات برخی محدودیت‌های اعمال شده برضد وی را تعدیل نماید.185
به هر صورت مجموع تحولات کشور و تضعیف اپوزیسیون پس از جریان رفراندوم موجب شد تا هوگو چاوز کنترل نسبتاً متعادلی را در بحث رسانه‌ای کسب نماید و در این فرایند از روش‌های مختلف نظیر اهرم کنگره و اقدامات امنیتی بهره‌گیری کرد.
2ـ6. سیاست خارجی
یکی از ابزارهای مهم هوگو چاوز در عرصه مدیریت بحران ونزوئلا فعال‌گرایی در سیاست خارجی و اتخاذ استراتژی چندجانبه با محورهای متنوع در این بخش می‌باشد. فارغ از بحث‌های توصیفی می‌توان اساس سیاست خارجی، ونزوئلا در چالش با ایالات متحده را قطع وابستگی سیاسی، اقتصادی و نظامی تلقی کرد و ونزوئلا از اهرم‌های مختلف و به ویژه درآمدهای نفتی برای پیشبرد این طرح استفاده می‌نماید. در بخش سیاست خارجی محورهای عمده عملکرد چاوز در مسایل زیر بازتاب یافته است:
1. تلاش و فعالیت مستمر برای ایجاد اتحادیه آمریکای جنوبی با نظام جدیدی که این کشور همراه برزیل بتوانند آن را مدیریت نمایند و شامل گویان ـ سورینام و جزایر مالویناس باشد. این محور از محور واشنگتن به نام بوگوتا ـ کوئیتا ـ لیما ـ سانتیاگو متفاوت است. هدف این استراتژی شکست محور واشنگتن در منطقه از طریق تحکیم اتحادیه نوین آمریکای جنوبی است. برای اجرای این استراتژی ونزوئلا اهدافی مانند تلویزیون جنوب، دانشگاه جنوب، نفت کارائیب و نفت آمریکا را مورد نظر دارد.186 اعلام این استراتژی از سوی چاوز در گشایش اجلاس سران دوازدهم گروه 15 صورت گرفت.187
استراتژی متقابل ایالات متحده فشار بر این کشور برای پذیرش معاهده دمکراتیک قاره آمریکا است. البته لازم به توضیح است که این معاهده نوعی زمینه‌سازی قانونی برای مداخله در کشور فراهم می‌کند. البته سابقه این مدل از همکاری جنوب به صورت بسیار محدود و ابتدایی در مسئله اعتصاب ونزوئلا ایجاد شد. در جریان اعتصاب، برزیل و روسیه نفت و کوبا مواد غذایی و شکر ونزوئلا را تأمین کردند و کلمبیا مجوز استفاده از بندر «سانتامارتا» و «کارتانا» را صادر کرد و الجزایر و اوپک نیز با اعزام تکنسین چاوز را در اداره صنایع نفت یاری رساندند.188
2. استراتژی حضور فعالانه و همه‌جانبه در سازمان اوپک بین 1999 و 2000 میلادی و تلاش برای بازسازی و توانمندسازی این سازمان از سایر محورهاست. بحران نفتی 1999 میلادی مرهون نقش تأثیرگذار چاوز در بهبود قیمت نفت بود که از طریق استراتژی کاهش تولید نفت به ثمر رسید. با توجه به این نقش «علی رودریگرز» وزیر انرژی و معادن این کشور به عنوان دبیرکل اوپک انتخاب شد. سپس دولت ونزوئلا یکی از اولویت‌های مهم در سیاست خارجی خود را حضور فعالانه در اوپک اعلام کرد. ایالات متحده آمریکا نسبت به این نقش ونزوئلا بسیار بدبین و خشمگین است.
3. حمایت از ورود مجدد کوبا به سازمان کشورهای آمریکایی و انعقاد پیمان استراتژیک با کوبا، این پیمان استراتژیک شامل دسترسی به بازارها، منابع مالی و سرمایه‌گذاری در یک دوره ده ساله است. همکاری‌های متعدد پزشکی، آموزشی، سوادآموزی و بهداشتی بر این مبنا انجام می‌گردد و ونزوئلا نیز نفت را به قیمت ترجیحی 27 دلار به این کشور به فروش می‌رساند. روابط با کوبا به رغم مخالفت شدید ایالات متحده و گسترش جنگ روانی این کشور همچنان ادامه دارد. هوگو چاوز که همواره وفاداری خود را به همکاری با کوبا اعلام کرده است، در این باره اظهار داشته است:
«ما نسبت به کوبا احترام بسیار قائل هستیم. ما به کوبا همان کمک را می‌کنیم که به دیگر کشورهای منطقه و مثلاً جمهوری دومینیکن می‌کنیم. هرگز فکر نکرده‌ایم که کمک ما باید مشروط به چیزی باشد. دوست، دوست است. ما به کوبا احترام می‌گذاریم و معیارهای خودمان را داریم... در کوبا بی‌سوادی وجود ندارد، اما در برخی کشورهایی که خود را دمکراتیک می‌شناسند، درصد بی‌سوادی بیش از 40 درصد است. برای من این موضوعی بسیار ظریف و پیچیده است و من برای کوبا و انقلاب کوبا احترام خاصی قائلم. در حال حاضر پزشکان کوبایی دور از میهن خود و برای مدت دو سال در محلات فقیرنشین ونزوئلا به مداوای بیماران مشغولند. یقیناً شیوه همکاری ما و کوبا می‌تواند مدلی برای کل آمریکای لاتین باشد».189
4. در بحث کلمبیا پذیرش پناهندگان آواره کلمبیایی و انجام مذاکرات با جنبش شورشیان با هدف ایجاد امنیت در مرزها در اولویت است.
5. از دیگر اولویت‌ها پیشبرد گفت‌وگوی شمال و جنوب در موضوع بدهی‌های کشور است.
6. فعال‌گرایی در سیاست خارجی و ارتباط خاص و گروهی با بسیاری از کشورها نظیر عراق، جمهوری اسلامی ایران، چین190، قطر، سایر کشورهای اوپک، هند، روسیه و استمرار همکاری با کشورهایی که از سابق روابط داشته است.191
7. تأکید بر فعالیت‌های منطقه‌گرایانه به شکل بسیار جدی که پیوستن به پیمان مرکوسور (بازار مشترک جنوب) یکی از اقدامات موفق ونزوئلا محسوب می‌گردد. پس از هشت سال و با امضای پنج پروتکل و یک دهه تقاضا و فعالیت، این کشور به عنوان عضو پذیرفته شد. حکومت ونزوئلا این مسئله را در سیاست خارجی پس از اوپک مهم‌ترین پیروزی دیپلماتیک و سیاسی تلقی می‌کند.192 بهبود روابط اقتصادی و سیاسی در قالب پیوندها و موافقت‌نامه‌های جدید با برزیل و آرژانتین در این قالب است.193
به طور خلاصه، ونزوئلا استراتژی سیاست خارجی خود را بر مبنای مبارزه با الگوی نئولیبرال و تک‌قطبی بنا کرده است؛ الگویی که امروزه در قالب جهانی شدن، اقتصاد بازار و دمکراسی بر شیوه ایالات متحده رواج یافته است. در این باره هوگو چاوز در گشایش اجلاس سران دوازدهم گروه 15 سخنانی مهم ابراز داشت که خط مشی راهبردی کشورش را در آینده ترسیم کرده است. چاوز در این سخنرانی ضمن حمله به جهانی شدن جنبه واقعی این اقدام را نه در اینترنت، بلکه در چهره دراماتیک فقر و بدبختی جنوب ترسیم کرد و ضمن حمله به الگوی نئولیبرال و ذکر آمار وضعیت اسف‌بار فقر و فلاکت در جنوب، اقدامات صندوق بین‌المللی پول را در افزایش بدهی کل آمریکای لاتین به یک تریلیون و 528 میلیارد دلار تقبیح کرد، بدهی که هیچ‌گاه به پایان نمی‌رسد.
او اظهار داشت در منطقه آمریکای لاتین ده درصد از جمعیت ثروتمندی که از الگوی نئولیبرال خشنود هستند، نزدیک به 50 درصد از کل درآمد را کسب می‌کنند در حالی که ده درصد از فقیرترین جمعیت تنها 5/1 درصد کل، چنین درآمدی دارند. بر همین اساس از منظر وی چنین الگویی، آمریکای لاتین و منطقه کارائیب را به یک بمب آماده انفجار تبدیل کرده است.
بر این اساس مهم‌ترین استراتژی هوگو چاوز در منطقه آمریکای لاتین ائتلاف کارکردی جنوب است؛ نوعی همکاری که مستقل و بدون مداخله خارجی صورت پذیرد و سایر اهداف نیز بر این مبنا شکل می‌گیرد، در واقع تمام تلاش چاوز این است که به کشورهای آمریکای لاتین این ایده را تزریق کند که ابتدا مستقل و آزاد فکر کنند، زیرا این کار سبب بالندگی و آغاز درخشش آمریکای لاتین خواهد بود.
نتیجه‌گیری
در حال حاضر ونزوئلا از نظام «دمکراسی مبتنی بر پیمان» که دلارهای نفتی عامل اساسی آرام کردن منازعات اجتماعی آن بود، به مرحله دمکراسی مشارکتی مدل ابتکار هوگو چاوز رسیده است. میراث هوگو چاوز از نظام پیشین، فسادی فراگیر بود که از این پیمان ناشی می‌شد؛ از آن‌جا که این پیمان متکی بر موافقت‌نامه‌هایی بود که کشور را از طریق یک نظام پیچیده توزیع مشاغل دولتی مدیریت می‌کرد، تولید و کارایی در کشور افول کرده و دامنه فساد به شدت گسترش یافته بود. در خارج از کشور نیز مدل دمکراسی مبتنی بر پیمان بالاترین سطح ارتباطات مختلف را با ایالات متحده داشت. اساساً هیچ ناحیه‌ای در جهان به اندازه آمریکای مرکزی در نظام سیاسی و اقتصادی ایالات متحده آمریکا عجین نشده است.
شریک اصلی بازرگانی در صادرات و واردات، بانک‌های اعتباردهنده و شرکت‌های مختلف چندملیتی همگی همراه با وابستگی داخل، عقب‌ماندگی و نفوذ گسترده ایالات متحده موجب شده است تا شرایط بسیار نامطلوبی برای این منطقه رقم بخورد. البته کشورهای حوزه کارائیب، از جمله ونزوئلا به دلیل درآمد نفتی وضعیت نسبتاً متفاوتی دارند، اما اگر بخواهیم سندی زنده برای تئوری مرکز پیرامون ارایه دهیم، بدون شک آمریکای لاتین به عنوان منطقه پیرامونی ثروتمندترین مرکز جهان است. بنابراین ایالات متحده را می‌توان مهم‌ترین عامل تهدیدگر کشورهای پیرامونی منطقه فرض نمود.
لذا آینده ونزوئلا تحت تأثیر دو عامل اساسی و هم‌پیوند با یکدیگر است. اولین عامل گفتمان مسلط ایالات متحده است. داعیه و انگیزه هژمونی جهانی، تعریف فراملی از منافع و امنیت ملی، منطق نظامی‌گری، حرکت استراتژیک یک‌جانبه‌گرایی، سیاست خارجی معطوف به مدیریت تهدیدهای خارجی، مداخله‌گری برای پیشتازی، ناسیونالیسم‌گرایی افراطی و لیبرال دمکراسی مبتنی بر اقتصاد بازار به مثابه ایدئولوژی همگی موجب شده است تا کوبا و ونزوئلا به عنوان جدی‌ترین عامل تهدید در منطقه آمریکای لاتین تصویر و تعریف شوند. هدف حتی کوتاه‌مدت ایالات متحده نیز از بین بردن تهدیدهای بالقوه قبل از بالفعل شدن آنها به مثابه یک هدف استراتژیک می‌باشد. همان‌گونه که قبلا توضیح داده شد، در این استراتژی مداخله‌گرایانه، ایالات متحده از شیوه‌های زیر برای تغییر رژیم هوگو چاوز سود می‌جوید:
راهبرد آمریکا در مقابل ونزوئلا:
ـ ایجاد ائتلاف منطقه‌ای با محور واشنگتن ـ کلمبیا ـ پرو و بولیوی؛
ـ تحریم‌های اقتصادی همه‌جانبه و تدریجی؛
ـ گسترش ناامنی از مرزهای کلمبیا (مداخله همسایگان)؛
ـ خنثی‌سازی فعالیت شرکای ونزوئلا در اوپک و سایر مناطق جهان با امکانات پرداخت هزینه‌های کلان اقدامات خود؛
ـ استراتژی اقدام نظامی پیش‌گیرانه از طریق اپوزیسیون (کودتا ـ ناآرامی)؛
ـ استفاده از مدل نیکاراگوا در 1984 میلادی که ساندنیست‌ها در انتخابات از 60 درصد حمایت مردمی برخوردار شدند، اما با مداخلات مکرر ایالات متحده (به رغم تأیید انتخابات توسط مراجع بین‌المللی) در 1990 میلادی قدرت به صورت صلح‌آمیز از دولت به نیروهای مخالف منتقل شد؛ و
ـ سیاست صبر و انتظار تا انتخابات 2006 میلادی ریاست جمهوری و تقویت بدنۀ اپوزیسیون برای موفقیت در انتخابات.
راهبرد ونزوئلا در مواجهه با آمریکا:
استراتژی ونزوئلا در مقابله با سیاست‌های ایالات متحده در تمام حوزه‌های داخلی و خارجی فعال شده است که به طور خلاصه استراتژی این کشور در سیاست خارجی عبارتند از؛
ـ خودداری از مقابله احتمالی نظامی؛
ـ استفاده از امکان ایجاد ائتلاف جدید منطقه‌ای؛
ـ اتکا و اعتماد به سازمان‌های منطقه‌ای؛
ـ امکان و اتکا به قابلیت استعداد مدیریت فعالانه در محیط بین‌المللی و داخلی و؛
ـ بهره‌گیری از ابزار رخنه و نفوز، و تلاش برای ایجاد شکاف استراتژیک بین کشورهای منطقه و ایالات متحده آمریکا.
هم‌چنین استراتژی چاوز در سیاست داخلی به قرار زیر می‌باشد:
ـ هوگو چاوز در چالش‌های مکرر با اپوزیسیون موفق شد اعتماد مردم نسبت به خود را افزایش داده و از مشروعیت بیشتری برخوردار گردد؛
ـ پیروزی در همه‌پرسی سبب افزایش مشروعیت بین‌المللی چاوز شده و تبلیغات اپوزیسیون مبنی بر تقلب در همه‌پرسی و طرح شعارهای گذشته کاریی خود را از دست داده و تأثیری بر روند حرکت هوگو چاوز نداشته است؛
ـ اپوزیسیون دولت با ارایه برنامه، آمادگی خود را برای انتخابات ریاست جمهوری سال 2006 میلادی اعلام نموده است، اما مهم‌ترین نقطه اتکای چاوز در طی سال‌های اخیر حمایت مردمی بوده و لذا ترسی از احتمال شکست در انتخابات سال آینده نخواهد داشت؛
ـ این احتمال نیز وجود دارد که در سال‌های باقی‌مانده ریاست جمهوری، اگر مردم به نتیجه ملموسی از رفاه، امنیت، توسعه همه‌جانبه و مشارکت واقعی دست یابند و چاوز تدابیر اطمینان‌سازی خوبی را برای کسب حمایت عمومی استمرار بخشد، توان مقابله با چالش‌ها را افزایش خواهد داد و در نتیجه در جامعه دوقطبی فعلی، قطب مخالف همچنان تضعیف شده و ناتوان باقی خواهد ماند، اما در صورتی که به هر شکل ممکن به اعتماد متقابل بین چاوز و مردم آسیبی وارد آید، مجدداً ونزوئلا به عرصه دمکراسی مدل مطلوب ایالات متحده خواهد پیوست و جزو حامیان منطقه‌ای ایالات متحده خواهد شد.
مجموع این فعالیت‌هاست که هوگو چاوز را به سمت فعال‌گرایی در سیاست خارجی سوق داده است. یکی از کشورهایی که چاوز علاقمند به استمرار روابط استراتژیک با آن می‌باشد، جمهوری اسلامی ایران است. بر اساس منافع متقابل اقتصادی و شرایط سیاسی نسبتاً هماهنگ دو کشور شایسته خواهد بود، جمهوری اسلامی ایران نیز براساس منافع ملی در گسترش روابط با این کشور اقدامات لازم را به عمل آورد.
راه‌کارهای همکاری ایران و ونزوئلا:
روابط اولیه ونزوئلا با جمهوری اسلامی ایران به سال 1346 (1967م) بازمی‌گردد. اما این روابط جزو روابط دیپلماتیک عادی که در عرف نظام بین‌الملل متعارف می‌باشد، ادامه یافت به گونه‌ای که با وقوع انقلاب اسلامی هیچ‌گاه مواضع خصمانه و یا حتی مخالفی نسبت به ج.ا.ایران نداشته است و روابط در عالی‌ترین سطح دیپلماتیک (در حد سفیر) برقرار و استمرار داشته است.
اما با روی کار آمدن چاوز، سطح روابط ارتقاء یافته و نوع همگرایی در عرصه‌های سیاسی، اقتصادی روز به روز در حال گسترش می‌باشد. به نوعی که از ابتداء روی کار آمدن چاوز در طی یک دهه گذشته حدود شش دیدار در سطح روسای جمهور دو کشور صورت پذیرفته که توافقات و قراردادهای گوناگونی در تمامی سطوح منعقد گردیده است. ایجاد کارخانه تراکتورسازی در ونزوئلا از سوی ایران، کمک به اصلاح و ترویج ساختار بخش کشاورزی و انتقال دانش و تجربیات تاسیس سازمان بسیج مردمی در قالب کانون‌های بولیوار در این راستا می‌باشد. (چاوز تا پایان تابستان 84 سفر دیگری به ایران خواهد داشت.)
در حال حاضر روابط دو کشور از دو ویژگی هم‌گرایانه و واگرایانه در سطوح منطقه‌ای و بین‌المللی برخوردار است که به قرار زیر می‌باشد:
عوامل هم‌گرایانه:
مهم‌ترین هدف مشترک دو کشور ایران و ونزوئلا به عنوان قدرت‌های منطقه‌ای در دو قاره آسیا (خاورمیانه) و آمریکا (آمریکای لاتین) به قرار زیر است:
ـ فعال‌گرایی در سیاست خارجی خارج از الگوی نظام تک‌قطبی؛
ـ اعلام استقلال و برائت از سیاست‌های منطقه‌ای و بین‌المللی ایالات متحده؛
ـ مبارزه با هژمونی ایالات متحده به صور مختلف؛
ـ عدالت‌طلبی در توزیع درآمد نفتی در جامعه داخلی؛
ـ با توجه به نیازمندی شدید ونزوئلا به توسعه بخش صنایع کوچک و توانمندی ج.ا.ایران هم‌پوشانی خوبی در این خصوص را می‌توان شاهد بود.
ـ خودکفایی و خوداتکایی؛
ـ عضویت فعالانه دو کشور در اوپک؛
ـ انحصارشکنی رسانه‌های قدرتمند خبری جهان؛
ـ فعالیت مستمر در مجامع بین‌المللی و سازمان‌های منطقه‌ای از جمله عوامل موثر در توسعه و گسترش هم‌گرایی دو کشور محسوب می‌گردد.
عوامل واگرایانه:
اما در کنار عوامل متعددی که در سطور فوق برشمردیم عوامل طبیعی و غیر ارادی گوناگونی به عنوان پارامترهای واگرایی تلقی می‌گردند که در اینجا مهمترین آنها عبارتند از:
ـ دوری مسافت جغرافیایی؛
ـ بالا بودن هزینه حمل و نقل؛
ـ وابستگی شدید ونزوئلا در صدور نفت به بازار آمریکا به گونه‌ای که عده‌ای این کشور را جایگاه پمپ بنزین ایالات متحده می‌دانند؛
ـ شرایط دینی و فرهنگی متفاوت؛
ـ حساسیت ویژه آمریکا به روابط راهبردی دو کشور آمریکای لاتین (ونزوئلا و کوبا) با ایران؛
ـ پایه‌گذاری روابط ایران و ونزوئلا براساس علاقه شخصی رییس‌جمهور ونزوئلا، (نه براساس یک پیوند ارگانیک) در صورت وقوع هر تحولی در ساختار حکومتی این کشور، احتمال دگرگونی اساسی در نوع این روابط قابل پیش‌بینی خواهد بود؛
ـ ایالات متحده از زمان استقلال تاکنون قاره آمریکا را به عنوان حیات خلوت خود محسوب می‌نمود و در مقابل این راهبرد تاکنون از هیچ‌گونه اقدامی فروگذار نکرده است. (تجربه بحران خلیج خوک‌ها که ایالات متحده تا مرز جنگ با اتحاد جماهیر شوروی پیش رفته بود.) لذا تغییر زمامداران و حکومت‌های مخالف خط مشی ترسیمی آمریکا چه در قالب براندازی مخفیانه یا حمله مستقیم نظامی قابل پیش‌بینی است و تنها این امر (یعنی جابه‌جایی قدرت) می‌تواند آسیب جدی به روابط رو به توسعه ایران با ونزوئلا وارد نماید. بنابراین در کوتاه‌مدت همکاری در حوزه نرم و سبک و برای مقاطع کوتاه‌مدت پیشنهاد می‌گردد.
با توجه به موارد فوق‌الذکر در خصوص عوامل همگرا و واگرا در چگونگی توسعه و گسترش روابط دو کشور به نظر می‌رسد در جهت تقویت این عوامل اتخاذ سیاستی منسجم به منظور کمک به ملت ونزوئلا در راستای حفظ استقلال از سیاست‌های استعماری آمریکا در منطقه مناسب و مطلوب است.
در حال حاضر، مهمترین مشکل ونزوئلا فقدان نیروی انسانی ماهر و متخصص در تمام حوزه‌هاست.
در طی سالیان متمادی نیروهای متخصص این کشور در شبکه نخبگان وابسته به قدرت و ثروت (اولیگارشی) پرورش یافته و اعتصاب و عدم همکاری این نیروها با چاوز در مقاطعی بویژه در بخش صنعت نفت کشور را دچار مشکلاتی کرده است، لذا همکاری در این بخش به علاوه صدور تکنولوژی و محصولات کشاورزی سبب تحکیم ثبات و امنیت ونزوئلا خواهد شد.
در نهایت جمهوری اسلامی ایران در آینده در چهار حوزه اساسی می‌تواند با کشور ونزوئلا و هوگو چاوز تعامل استراتژیک داشته باشد؛
ـ در حوزه صادرات نفت و سازمان اوپک به عنوان شریک همسو و استراتژیک؛
ـ تامین و آموزش نیروی انسانی در بخش صنایع و تولید نفت؛
ـ آموزش نیروهای بولیوار به منظور انجام خدمات اجتماعی، بهداشتی و مشارکت عمومی؛
ـ همکاری و همسویی در مجامع و سازمان‌های منطقه‌ای و بین‌المللی.
ضمایم
1) داده‌های اساسی
وضعیت عمومی

جمعیت: 5/25 میلیون (2003 میلادی)
پایتخت: کاراکاس (45/3 میلیون نفر)
نرخ رشد جمعیت: 5/1 درصد (متوسط بین 2000 و 2015 میلادی)
جمع مساحت مناطق: 912050 کیلومتر
پول رایج: بولیوار
زبان: اسپانیولی (رسمی) ـ زبان‌های بومی
سواد: 1/91 درصد (1995 میلادی)
امید به زندگی: 69 سال مردان ـ 75 سال زنان
روز ملی: 5 ژولای (روز استقلال 1811 میلادی)
داده‌های سیاسی
نوع حکومت: جمهوری بولیواری ونزوئلا، یک مجلسی با 165 عضو، دوره ریاست جمهوری 6 ساله، نمایندگی 5 ساله، 24 ایالات و یک منطقه پایتخت
رئیس حکومت و دولت: «هوگو چاوز فریاس»
وزیر خارجه: «علی رودریگرز آراکو»
وزیر دفاع: ژنرال «جرج گارسیا کارینرو» (Jorge Garcia Carneiro)
وزیر دارایی: «نلسون مرنتس» (Merentes)
وزیر تولید و بازرگانی: «ویلیام کاسترو سوتلدو»
وزیر نفت و منابع و رئیس شرکت ملی نفت: «رافائل رایرز»
وزیر صنایع پایه و معادن: «ویکتور آلوارز»
احزاب اصلی سیاسی: حزب MVR (جنبش جمهوری پنجم) با 71 کرسی (AD) اقدام دمکراتیک با 25 کرسی
جنبش حرکت به سمت سوسیالیسم MAS با 13 کرسی پروژه ونزوئلا (PRVZLA) با 7 کرسی
‍COPEI با حزب سوسیال مسیحی با 8 کرسی
اولین عدالت (PJ) با 6 کرسی
نمایندگان بومی 3 کرسی
مستقل‌ها و دیگران 32 کرسی
انتخابات بعدی ریاست جمهوری: 2006 میلادی
انتخابات بعدی مجلس: 2005 میلادی
عضویت در: G15 – G77 – ELAC – CDB – ALADI – CAF – OAS – IAES – IMF – IADB – WTO – ACS – UN – SELA – Rio Froup – OPEC
انجمن دولت‌های کارائیب و جامعه آند.
اطلاعات اقتصادی:
تولید ناخالص داخلی GDP: 118 میلیارد دلار (2003 میلادی)
نرخ میزان رشد واقعی: 4/9 درصد (2003 میلادی) ـ 8/9% (2004 میلادی)
میزان تورم: 1/31 درصد (2003) ـ 9/22 (2004 میلادی)
میزان بیکاری: 4/18 (2003) ـ 3/17 (2004 میلادی)
جمع بدهی خارجی: 4/34 میلیارد دلار (2004 میلادی)
هزینه‌های نظامی: 125/1 میلیارد دلار (برآورد سازمان CIA)194
2) روزشمار وقایع کلیدی
99/1498: کشف ونزوئلا توسط کریستف کلمب.
1521: استعمار اسپانیا بر سواحل شمالی کشور.
1749: اولین شورش علیه حاکمان اسپانیایی.
1810: اعلام استقلال میهن‌پرستان ونزوئلا با استفاده از فرصت ناشی از حمله «ناپلئون بناپارت» به اسپانیا.
1811: امضای پیمان استقلال
30-1829: کناره‌گیری ونزوئلا از کلمبیای بزرگ و اعلام جمهوری مستقل با پایتخت کاراکاس
88-1870: حکومت «آنتونیو گوزمان بلانکو».
1902: شکست ونزوئلا در بازپرداخت بدهی‌ها و بسته شدن بندرهای این کشور توسط کشتی‌های جنگی بریتانیا، ایتالیا و آلمان.
35-1908: تبدیل ونزوئلا به بزرگ‌ترین صادرکننده نفت و دوره حکومت دیکتاتوری «خوان ویسنته گومز».
48-1947: انتخاب دمکراتیک اولین رئیس‌جمهور به نام «رومولو گالگوس». (او 8 ماه بعد با کودتای نظامی «مارکوس پرز خیمنس» برکنار شد).
1958: اخراج مارکوس پرز خیمنس توسط دریاسالار ولفگانگ لارازابال و پیروزی رومولو بتانکورت از حزب اقدام دمکراتیک در انتخابات ریاست جمهوری.
1960: انشعاب جنبش انقلابی چپ از حزب AD و پیوستن به اپوزیسیون.
1964: تحول اولین ریاست جمهوری از یک غیر نظامی به یک غیر نظامی دیگر زمانی که دکتر «پل لئونی» از حزب AD به ریاست جمهوری رسید.
1973: افزایش سریع درآمدهای نفتی کشور و ملی شدن صنایع نفت و فولاد.
84-1983: سقوط جهانی بهای نفت سبب ایجاد ناآرامی و قطع شدن هزینه‌های رفاهی شد، دکتر «خیمه لوسینچی» از حزب AD به ریاست جمهوری رسید و پیمان مبتنی بر دموکراسی امضاء شد.
1989: کارلوس آندرس پرز از حزب AD به ریاست جمهوری رسید، زمان وی به دلیل برنامه صندوق بین‌المللی پول شورش‌هایی به وقوع پیوست که بین 300 تا 2000 نفر کشته شدند.
1992: طی دو کودتا 12 تن کشته شدند. این کودتا توسط «هوگو چاوز» و حامیانش انجام شد.
5-1993: پیروزی «رامون خوزه ولاسکوئز» پس از «پرز» و سپس خروج او به دلیل فساد و پیروزی «رافائل کالدرا» به عنوان ریاست جمهوری.
1996: «پرز» پس از مقصر شناخته شدن درباره فساد و اختلاس به زندان محکوم شد.
1998: «هوگو چاوز» در انتخابات ریاست جمهوری پیروز شد.
2000: «خوزه ویسنته رانخل» وزیر خارجه وقت توطئه کشتن چاوز را فاش کرد. چاوز برای یک دوره 6 ساله دیگر به ریاست جمهوری انتخاب شد. چاوز اولین رئیس یک کشور بود که از عراق، علی رغم مخالفت جدی ایالات متحده دیدار کرد.
2001: رئیس‌جمهور چاوز تصویب 49 قانون (با عنوان آیین‌نامه) مربوط به اصلاحات شامل اصلاحات ارضی، صنایع نفتی را که مستلزم تصویب مجلس ملی نبود، به اطلاع مردم رساند.
2001: آغاز اعتصاب در دسامبر توسط اتحادیه کارگران علیه قوانین جدید چاوز.
2002: اعتصاب گسترده در شرکت نفت.
2004ـ2002: آغاز اعتصاب، کودتای اپوزیسیون و برگزاری رفراندوم برای برکناری چاوز.
اوت 2004: پیروزی چاوز در رفراندوم.
اوت 2004: دیدار هوگو چاوز از ایران
2005: امضای آیین‌نامه درباره اصلاحات ارضی توسط هوگو چاوز با هدف حذف مالکان بزرگ. 15 روز مناقشه با کلمبیا بر سر موضوع شورشیان فارک.
2005: دیدار ریاست جمهوری ایران از ونزوئلا

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات