مجید عباسی اشلقی / دانشجوی دکتری روابط بینالملل
بزرگترین مدعی و مخالف برنامه هسته ایران ایالات متحده است. به اعتقاد آمریکاییها اگر ایران به فناوری هستهای دست یابد در حد صلحآمیز آن متوقف نمیماند و گرایش ذاتی به تولید سلاح هستهای دارد. این سلاح میتواند، امنیت اسراییل را به صورت جدی تهدید کند و کشورهای همسایه ایران به ویژه عربستان و ترکیه را وادار کند تا برای جلوگیری از هژمونی منطقهای ایران به سوی هستهای شدن گام بردارد و این چرخه میتواند دکترین منطقهای ایالات متحده را که مبتنی بر حمایت از رژیم صهیونیستی، انزوای سیاسی، اقتصادی و نظامی ایران و حضور موثر نیروهای آمریکایی برای شکل دادن به تحولات منطقهای است را تهدید کند و تمام منطقه خاورمیانه و نظم بینالمللی را تحت تاثیر قرار دهد.
بنابراین سیاستمداران آمریکا بر این اعتقادند که به هر نحو ممکن و با استفاده از ابزارهای دیپلماتیک و غیردیپلماتیک باید از هستهای شدن ایران پیشگیری نمود و در این راستا باید از ابزارهای گوناگون اعم از اقتصادی، سیاسی و نظامی بهره گرفت تا ایران هستهای هیچ گاه در خاورمیانه ظهور پیدا نکند. هدف اصلی این نوشتار تجزیه و تحلیل رویکرد آمریکا به پرونده هستهای ایران میباشد.
1- تضاد در دیپلماسی هستهای آمریکا
طرح ابتکار امنیت تکثیر هستهای آمریکا که برای جلوگیری از انتقال غیرقانونی مواد هستهای تدوین شده با حمایت بسیاری از کشورهای جهان روبهرو شده است. اما در پس سیاست عدم تکثیر هستهای آمریکا، مشکل اساسی برخورد دوگانه و آن چیزی است که بسیاری آن را دورویی میخوانند، اما برخی نیز لقب واقعگرایی به آن میدهند. از همان ابتدای عصر هستهای، دولتهای آمریکا بیشتر نگران دستیابی دشمنانشان به بمب بودند تا دوستان و متحدانشان.
در دهه 1960 آمریکا به انگلستان و فرانسه کمک کرد تا قوای هستهای مستقر کنند و این در حالی بود که در فکر اقدامات پیشدستانه Preemtive در مقابل قوای هستهای چین بود. این کشور کره شمالی و ایران را به خاطر بازی کردن با برنامههای هستهای تهدید میکند اما مدتهاست که اسراییل و اخیرا هند درباره فعالیتهای هستهای خویش از آمریکا چراغ سبز دریافت کردهاند. پس از 11 سپتامبر 2001 پاکستان که اکنون تقریبا یک قدرت هستهای برگشتناپذیر است، از توجهات خاص دولت جروج دبلیو بوش و تیم محافظهکار برخوردار بوده است؛ چرا که حکومت این کشور در جنگ با تروریسم با آمریکا همکاری میکند.
ایالات متحده در تضادی آشکار در دیپلماسی عدم تکثیر هستهای خویش، با هند که پیمان عدم تکثیر تسلیحات هستهای NPT را نپذیرفته است برخوردی نرم دارد و حتی قراردادهای نظامی نیز با این کشور امضا میکند و از اسراییل که عضو NPT نیست و از ورود بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی ( lAEA) جلوگیری میکند، حمایت و پشتیبانی مینماید، این در حالی است که در برابر ایران که راهبرد هستهای خویش را بر مبنای دستیابی به فناوری صلحآمیز هستهای Nuclear PeoeFull Technology قرار داده است و بارها اعلام نموده است که در پی تسلیحات هستهای نخواهد رفت و فقط به دنبال استفاده از فناوری صلحآمیز هستهای در اموری نظیر انرژی برق، پزشکی، کشاورزی و... است و در این راه هرگونه همکاری نیز با نهادهای بینالمللی جهت اعتمادسازی Confidence Buiding بینالمللی خواهد نمود، مقابله میکند و آن را تهدید صلح و امنیت منطقهای و بینالمللی میداند و در صدد است تا به هر وسیله ممکن مانع ظهور ایران هستهای شود.
2- دیپلماسی مرحلهای آمریکا در قبال پرونده هستهای ایران
ایالات متحده آمریکا اغلب به جمهوری اسلامی ایران به عنوان کشوری که تهدیدکننده نظم بینالمللی است و از هنجارهای جامعه بینالمللی فاصله دارد، نگریسته است. اما واقعیت این است که جمهوری اسلامی ایران تاکنون در پرونده هستهای و مذاکراتی که با اتحادیه اروپایی داشته است، همواره در چارچوب قواعد و فرمهای بینالمللی عمل نموده است. به رغم تبلیغات شدید بینالمللی و فشارهای سیاسی بر ایران، مقامات سیاسی جمهوری اسلامی ایران بسیار سریع به سوی آژانس بینالمللی انرژی اتمی متمایل شدند و با امضای پروتکل الحاقی Aidtianal Protocol و پذیرش بازرسیهای سرزده آژانس و تعلیق داوطلبانه غنیسازی اورانیوم و تاکید بر حقوقی که براساس NPT از آن برخوردار هستند، به شکل موثر و شایسته خود را از بحران خارج نمودند. واقعیت این است که این امر همراه با تمایل مجدد اتحادیه اروپا در اجلاس نوامبر 2005 آژانس مبنی بر آغاز مجدد مذاکرات هستهای با ایران و انجام مذاکرات دسامبر 2005 در وین تا حدود زیادی دیپلماسی هستهای آمریکا در قبال ایران را منعطفتر نموده است.
ولی با همه این اوصاف، به نظر میرسد دیپلماسی هستهای آمریکا که در برخورد با پرونده هستهای ایران در سه مرحله پیریزی شده است. در مرحله نخست آژانس بینالمللی انرژی اتمی قرار دارد. بازرسان آژانس خود را مجری قوانین بینالمللی میدانند و اقدامات سازمانی خود را به عنوان تلاشی برای گسترش صلح تلقی میکنند. آنها در پی این هستند تا روندهایی را پیگیری کنند که منجر به ایجاد صلح از طریق گسترش فعالیت نهادهای بینالمللی شود. تاکنون ایالات متحده توانسته است به نتایج و مطلوبیتهای موثری در مورد متقاعدسازی ایران به انجام همکاریهای بینالمللی در این چارچوب دست یابد.
الگوی رفتاری قانونمند و مسؤولانه ایران در همکاری با آژانس شکل گرفته است و مقامات سیاسی ایران تعامل با آژانس را مهمترین اولویت خویش اعلام کردهاند. ایالات متحده در صدد است که در این مرحله با استفاده از نهادهای بینالمللی از دستیابی ایران به فناوری هستهای پیشگیری کنند (به قول مقامات سیاسی این کشور از دستیابی ایران به سلاح هستهای ممانعت کند.) در مرحله دوم اعمال محدودیتهای استراتژیک بر ضد ایران توسط کشورهای اروپایی قرار دارد. ایالات متحده تلاش دارد تا دیدگاهها و نگرشهای خویش را از طریق تروئیکای اتحادیه اروپا به اجرا بگذارد، بدون این که به صورت مستقیم با ایران وارد مذاکره شود.
در این راستا ارایه کمکهای اقتصادی و امتیازات بینالمللی و تضمینات امنیتی جهت توقف دایمی غنیسازی اورانیوم توسط ایران، مورد توجه استراتژیستهای آمریکایی قرار دارد. در مرحله سوم تهدید شورای امنیت قرار دارد. این شورا میتواند با همکاری قدرتهای بزرگ، محدودیتهای سیاسی و اقتصادی بر علیه جمهوری اسلامی ایران وضع کند. آنها بر این اعتقادند که برنامه هستهای ایران در صورت عدم موفقیت مراحل فوق باید در دستور کار شورای امنیت سازمان ملل متحد قرار بگیرد، چرا که هر گونه کوتاهی در برخورد با برنامه هستهای ایران، این پیام را به سایرین خواهد داد که در صورت پیگیری برنامه هستهای، با عواقب جدی مواجه نخواهد نشد.
3- گزینههای آمریکا در پیشگیری از هستهای شدن ایران
دیپلماسی آمریکا در برخورد با پرونده هستهای ایران در دو بخش سیاسی و نظامی قابل دسترسی است. از دیدگاه استراتژیستهای آمریکا برخورد سیاسی با پرونده هستهای ایران در صورتی موفقیتآمیز است که:
1- مقامات سیاسی ایران آماده مذاکره با آمریکا درباره مشکلات بنیادینی شوند که در روابط دوجانبه وجود دارد.
2- دولت بوش آماده مذاکره با حکومتی شد که سالهاست خواستار سرنگونی آن است.
3- ایران ناقض NPT شناخته شود و کشورهای نظیر هند، ژاپن، روسیه و چین که منافع اقتصادی زیادی با ایران دارند، متقاعد شوند که با آمریکا و اتحادیه اروپا در تحریم اقتصادی و انزوای سیاسی ایران همکاری کنند.
4- آمریکا و اتحادیه اروپا به این نتیجه مشترک برسند که با ارجاع پرونده هستهای ایران به شورای امنیت، حمایت چین و روسیه را نیز خواهند داشت.
5- انتقال این مطلب به دولت ایران که ایالات متحده از تلاش برای تغییر رژیم در صورتی دست خواهد برداشت که تهران از دستیابی به توانایی تولید موادی که ممکن است در سلاحهای هستهای به کار گرفته شوند، دست بکشد.
6- ارایه امتیازات اقتصادی و تضمینات امنیتی جهت ممانعت از غنیسازی اورانیوم توسط ایران.
7- تلاش برای انصراف ایران از پافشاری بر حق خود، مبنی بر غنیسازی اورانیوم از طریق ایجاد مرکز غنیسازی تحت نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی و یا پیشنهاد دسامبر 2005 روسیه مبنی بر ایجاد شرکت ایرانی ـ روسی در زمینه غنیسازی اورانیوم و انجام عمل غنیسازی در روسیه و انتقال آن به ایران.
استراتژیستهای آمریکایی معتقدند که در صورت عدم موفقیت گزینه سیاسی باید گزینه نظامی مورد توجه دولت ایالات متحده قرار بگیرد. در حوزه برخورد نظامی دو نوع اعمال زور قابل بررسی است:
1- انجام یک حمله نظامی گسترده توسط آمریکا به ایران که خسارات بسیار زیاد و پیامدهای فراوانی برای طرفین در بر خواهد داشت. البته این اقدام با توجه به اشتباه اطلاعاتی آمریکا درباره تسلیحات کشتار جمعی (WMD) عراق بسیار دشوار خواهد بود و محکومیت گسترده کشورها و عدم همراهی متحدان این کشور را به همراه خواهد داشت، ضمن این که با واکنش تند ایران و حمله به منافع آمریکا و اسراییل در منطقه روبهرو خواهد شد.
2- انجام یک حمله پیشدستانه Preemptive Attaek به تاسیسات هستهای و انهدام صنایع هستهای ایران این اقدام نیز دارای پیامدهای امنیتی برای ایالات متحده، اسراییل و کل منطقه خاورمیانه خواهد بود. ممکن است ایران در صورت وقوع حمله نظامی صدور نفت را قطع کند، از NPT خارج شود، با موشک پایگاههای آمریکا در منطقه و نیز مراکز اسراییل را هدف قرار میدهد، با بستن تنگه هرمز و ناامنسازی خلیجفارس منافع آمریکا و متحدان عرب را در خطر قرار دهد و عزم ایران را برای دستیابی به بمب هستهای راسختر کند.
نتیجه
در میان نظریهپردازان و استراتژیستهای آمریکایی در مورد برخورد با پرونده هستهای ایران اجماع وجود ندارد. گروهی از آنها حمله آمریکا به ایران را محتمل میدانند اما معتقدند که در این راه دشواریهای بسیاری خواهند داشت. برخی کارشناسان آمریکا نیز ادغان دارند که اطلاعات جاسوسی آنها درباره ایران ناکافی است و در مورد مناقشه هستهای ایران بر این باورند که آمریکا باید در تلاش برای حل مناقشه به اتحادیه اروپا بپیوندند و در مذاکرات حضور پیوسته و فعال داشته باشد. این گروه بر این اعتقادند که با نزدیکی
آمریکا و اروپا به یکدیگر، این دو میتوانند به یک موضع مشترک برای حل مساله هستهای ایران نایل آیند. نظرات این گروه که اکثریت استراتژیستها نیز از آن حمایت میکنند بر این اساس قرار دارد که مقامات آمریکا باید این واقعیت غیرقابل انکار را بپذیرند که ایران همواره بازنگری شاخص و برجسته در خاورمیانه بوده و خواهد بود. علاوه بر آن رویکرد منفی قابل توجهی نسبت به آمریکا در خاورمیانه وجود دارد. لذا اتخاذ مواضع کند و صریح بر وخامت اوضاع میافزاید.
بر این اساس دولت بوش نباید اشتباهاتی را که در جنگ عراق مرتکب شد تکرار کند و باید از رویکرد خصمانه و تهاجمی به ایران اجتناب نماید و از مذاکرات دیپلماتیک و ارایه امتیازات سیاسی و اقتصادی جهت متقاعدسازی ایران در دست کشیدن از فناوری هستهای حمایت کند و یا اینکه با ارایه طرحهای مختلف از دستیابی ایران به فناوری غنیسازی اورانیوم جلوگیری نماید. این گروه در نهایت معتقدند که به هر وسیله ممکن باید از هستهای شدن ایران جلوگیری کرد ولی نباید جنگ نخستین وسیله برخورد با ایران باشد بلکه باید آخرین حربه برای جلوگیری از هستهای شدن ایران باشد.