تاریخ انتشار : ۰۸ اسفند ۱۳۹۱ - ۰۹:۴۳  ، 
کد خبر : ۲۵۴۱۸۳

عراق: شکل‌گیری تدریجی سیستمی نوین


محمود یزدان‌فام
همان‌گونه که تحولات اجتماعی ریشه‌های عمیقی دارند و پیامدهای نسبتاً گسترده‌ای نیز بر جای می‌گذارند، جنگها نیز در بستری ریشه می‌دوانند، رشد می‌کنند، بروز می‌یابند و پس از پشت سر گذاشتن تحولات گوناگون و دوره‌های مختلف صعود و سقوط، به نقطه پایانی می‌رسند و پیامدهایشان ظاهر می‌شود. این پیامدها پس‌لرزه‌های جنگ‌اند و احتمال دارد به جنگ دیگری منجر شوند یا به صورت محدود و کنترل شده، بر مسائل سیاسی، امنیتی، اقتصادی و... اثر بگذارند.
جنگ ضربه سنگینی بر وضع موجود است و ساختار قدرت، مرزها، قواعد و اجزای سیستم را تحت تأثیر قرار می‌دهد و احتمالاً، وضع و نظام جدیدی را در حوزه و و محدوده‌های مشخص پایه‌ریزی می‌کند که افزون بر اینکه باید با تعارضات نظام پیشین مقابله کند و به نیازهای جدید پاسخ دهد، باید پاسخ‌گوی تعارضات موجود در بین اجزای نظام جدید نیز باشد و از وارد شدن ضربه شدید و بر هم زننده سیستم جلوگیری کند.
جنگ در عراق در ساعتهای پایانی سال 1381 (2003)، آغاز و پس از 21 روز عملاً، با سقوط رژیم صدام پایان یافت. هرچند جنگ آمریکا با عراق به طور رسمی، حتی یک ماه هم طول نکشید، اما پیامدهای آن بسیار شدید، تاثیراتش پایدار و روند تثبیت در آن بسیار طولانی است. از این نظر، می‌توان گفت که پیامدهای جنگ بسیار وسیع‌تر و طولانی‌تر از خود جنگ بود. برخی از این پیامدها قابل پیش‌بینی و برنامه‌ریزی شده بود و برخی دیگر متأثر از روند تحولات و سمت و سوی بعد از سقوط رژیم صدام حسین پدید آمدند.
در هر حال، پیامدهای جنگ در عراق از هر نوع که باشد، می‌تواند افزون بر بازیگران داخلی عراق و کشورهای مداخله‌گر، همسایگان این کشور از جمله ایران را نیز متاثر کند، بررسی سیستم جدید و روند شکل‌گیری آن می‌تواند بستری برای تصمیم‌گیری، برنامه‌ریزی و هدایت تحولات در راستای منافع و اهداف ملی ایران پدید آورد. قرار گرفتن این کشور در کنار مناطق بحران‌خیز، تاثیر اجتناب‌ناپذیری دربردارد.
شناخت تحولات و تاثیرات آنها امکان اقدام فعالانه، آگاهانه و مناسبی را برای کاهش تاثیرات منفی، تبدیل تهدیدها به فرصتها و هدایت تحولات در راستای منافع ملی فراهم می‌آورد. بدین دلیل، در این نوشته سعی خواهد شد تا پیامدهای جنگ در عراق از ابعاد گوناگون سیاسی، نظامی، انسانی و اقتصادی بررسی شود. البته، با توجه به گستردگی ابعاد گوناگون جنگ این بررسی در قالبی صورت می‌گیرد که تمرکز اصلی روی مباحث اساسی باشد و از مسائل حاشیه‌ای و کم‌اهمیت پرهیز شود؛ بنابراین، پرسش اصلی این تحقیق بدین صورت قابل طرح است که جنگ در عراق، فروپاشی سیستم و شکل‌گیری سیستم جدید به چه صورت بود و در آینده، چه پیامدهایی دارد؟
پیش از ورود به بحث اصلی یادآوری این نکته مفید است که تاثیرات تداوم بحران و یا برقراری ثبات در این کشور برای ایران گریزناپذیر است. پیامدهای جنگ کم و بیش، روی تمامی کشورهای منطقه تاثیر دارد. جنگ در عراق برای کشورهای منطقه پیامدهای متعددی داشته که برخی از آنها برای بعضی از کشورها تهدید و برای برخی دیگر فرصت است. در حال حاضر، نوع سیاست هر کشور در قبال بحران عراق می‌تواند تاثیرات منفی بحران را تشدید یا تضعیف و تهدیدها را به فرصت تبدیل کند.
الف) تمهیدات نظری
پیامدهای جنگ عراق در سطوح گوناگون ملی، منطقه‌ای و بین‌المللی قابل طرح است. موضوعات و مباحث متعددی، مانند نفت، اقتصاد، مسائل سیاسی، نظامی و حقوقی مطرح‌اند؛ ایجاد ثبات در عراق می‌‌تواند روند تحولات را نه تنها در عراق، بلکه در کل خاورمیانه، به سمت و سوی متفاوتی از زمان تداوم بحران، سوق دهد؛ بنابراین، برای حفظ انسجام بحث و جلوگیری از طرح مباحث حاشیه‌ای از نظریه عمومی سیستمها کمک می‌گیریم و موضوع عراق پس از جنگ را با تأکید بر پیامدهای بحران در قالب نظریه مزبور مطرح می‌کنیم.
سیستم سیاسی سیستمی از تعاملات است که می‌توان آن را در تمامی جوامع مستقل یافت. این سیستم از طریق به کارگیری یا تهدید به به کارگیری اجبار فیزیکی کمابیش مشروع کارکردهای حفظ یکپارچگی و سازگاری‌جویی را هم از نظر داخلی و هم در برابر جوامع دیگر به اجرا می‌گذارد. به اعتقاد دیوید ایستون، این سیستمها مجموعه‌ای از تعاملات مرزبندی شده‌اند که دیگر سیستمها آنها را احاطه کرده‌اند و از آنها تاثیر می‌پذیرند.1
همچنین، این سیستمها اجزا و عناصری دارند که با یکدیگر در تعامل‌اند و به صورت مجموعه واحد سازمان‌یافته‌ای عمل می‌کنند. برخی از عناصر سیستم، عینی و پاره‌ای دیگر ذهنی‌اند و قواعدی بر روابط و تعاملات این عناصر و کل سیستم با سیستمهای دیگر حاکم است. همچنین، در سیستمهای سیاسی که جزئی از سیستمهای نمادین در مقابل سیستمهای مکانیکی و بیولوژیکی محسوب می‌شوند، ارتباطات بسیار مهم‌اند.2
در این نوع سیستم، مفاهیم، منطق و زبان نقش به‌سزایی دارند. سیستمها مرزهای مشخصی را دارا می‌باشند که آنها را از سیستمهای دیگر جدا می‌کند. همچنین، هر سیستمی برای رسیدن به هدف تعیین شده کارکرد ویژه‌ای دارد که با دریافت ورودیها، پردازش اطلاعات، اتخاذ تصمیم و اقدام مناسب به کنشها پاسخ داده یا در مورد موضوعی اقدام می‌کند. نتایج اقدامات از طریق سیستم کنترل و با دریافت بازخوردها مجدداً، ارزیابی و واکنش بعدی تعیین خواهد شد.
به طور کلی ویژگیهای اصلی یک سیستم را می‌توان به شرح زیر جمع‌بندی کرد:
1) سیستم، مجموعه‌ اجزای به هم مرتبط برای به انجام رساندن یک یا تعدادی کارکرد مشخص است.
2) سیستم در یک محیط قرار دارد و با سیستمهای دیگر در تعامل است.
3) مرزهای مشخصی سیستمها را از یکدیگر جدا می‌کنند.
4) هر سیستمی یک نظام کنترلی دارد که از طریق بازخوردها عمل می‌کند.
5) سیستمها هدفمندند.
6) کلیت سیستم مفهومی بیش از جمع اجزای سیستم را دربرمی‌گیرد.
7) کل سیستم ماهیت و نقش هر کدام از اجزا را تعریف می‌کند.
8) اجزای سیستم به صورت پویا در ارتباط و وابستگی متقابل‌اند (شکل).
9) سیستمها عوامل افزاینده ثبات دارند که از طریق ایجاد سازگاری در بین اجزا عمل می‌کنند.
10) کارکردهای به اجرا گذاشته شده از سوی سیستمها، ساختارهای لازم برای اجرای آن کارکردها بر ثبات و ایجاد تعادل در مقابل ورودیهای آشوب‌ساز تأثیر می‌گذارد.3
در مطالعه روابط بین‌الملل به نظریه سیستمها توجه و در تجزیه و تحلیل تحولات، از آن استفاده می‌شود. ریچارد روزکرنس تاریخ اروپا را در فاصله سالهای 1740 تا 1960 در 9 سیستم تاریخی قرار داد که مرزهای آنها را دگرگونیهای عمده پدید آمده در فنون و اهداف دیپلماتیک مشخص می‌کرد. وی وجود پدیده‌های تکرارشونده را در 9 دوره سیستم بین‌المللی تشخیص داد، از آنها دو مدل ساخت و در آنها، به عوامل یا دروندادهای آشوب‌ساز، مکانیسم تنظیم‌کننده محدودیتهای محیطی و نتایج حاصل پرداخت. سمت‌گیری نخبگان، میزان کنترل نخبگان، منابع موجود در دسترس نخبگان کنترل‌کننده و ظرفیت سیستم برای بستن راه به آشوب‌سازها از عوامل تعیین‌کننده اصلی در توانایی مکانیسم تنظیم‌کننده‌اند و با توجه به این عوامل می‌توان تعیین کرد که آیا سیستم توانایی ایجاد تعادل را دارد، یا یک سیستم نامتعادل محسوب می‌شود. روزکرانس دو مدل اساسی سیستم باثبات و سیستم بی‌ثبات را ارائه می‌دهد.
در صورتی که ظرفیت مکانیسم تنظیم‌کننده در حدی باشد که بتواند در مقابل ورودیهای اختلال‌آفرین مقاومت و با اتخاذ به موقع و دقیق تصمیمها و ارائه پاسخهای مناسب کاهش آنها را موجب شود، سیستم حتی با وجود ایجاد نوعی عدم تعادل در کوتاه‌مدت می‌تواند ثبات خود را حفظ کند و در مرحله‌ای، به تعادل بالاتری برسد، اما اگر مکانیسم تنظیم‌کننده توان لازم را نداشته باشد، ورودیهای آشوب‌ساز، ثبات سیستم را بر هم می‌ریزند و تغییرات اساسی در آن ایجاد می‌کنند و حتی ممکن است سیستم برای مدتی طولانی، ثبات خود را از دست بدهد.
این وضعیت نشان‌دهنده برتری توان ورودیهای مختل‌کننده بر توانایی مکانیسم تنظیم‌کننده است و طبیعتاً، در عناصر اصلی سیستم تغییرات اساسی ایجاد خواهد شد و احتمال دارد سیستم جدید از سیستم پیشین بسیار متفاوت باشد، اهداف سیستم تغییر یابد و قواعد جدیدی بر تعاملات عناصر درون سیستم و سیستمهای دیگر بر جای بگذارد. در چنین وضعیتی، که بی‌ثباتی نخستین ویژگی آن است، مکانیسم تنظیم‌کننده جدید باید توانایی خود را در برابر عوامل مختل‌کننده نشان دهد. بنابراین، به نظر می‌رسد ورودیهای آشوب‌ساز برای سیستم جدید به گونه‌ای مشخص، متفاوت از سیستم پیشین خواهد بود. تغییر اهداف، منافع، سیاستها و بازیگران سیستم، بروندادهای متفاوتی را به بیرون خواهند فرستاد که می‌توانند ورودیهای آشوب‌ساز را کاهش دهند و سیستم، مجدداً، ثبات خود را در وضعیت جدید بازیابد و یا بی‌ثباتی سیستم تحت تأثیر عوامل مختل‌کننده به طول انجامد.
همچنین، در سیستم جدید، جایگاه و توانایی عناصر و اجزای سیستم مشخصاً، با سیستم پیشین متفاوت است و در دوره افزایش ورودیهای آشوب‌ساز، تلاش اجزای سیستم برای تغییر موقعیت خود می‌تواند به عامل بی‌ثباتی تبدیل شود و با توجه به روند تحولات و جایگزینی سیستم جدید موقعیت آنها بازتعریف می‌شود. قواعد و الگوهای حاکم بر سیستم جدید و تعاملات آن با سیستمهای بیرونی و کارکردهای سیستم جدید نیز همین‌گونه است که در اثر تحولات پدید آمده تغییر می‌یابد و وضعیت متفاوتی بر آن حاکم می‌شود. البته، نباید فراموش شود که جدا از تمامی اهداف و آرمانهایی که در سیستم طرح می‌شود، برقراری ثبات و تداوم آن نخستین هدف هر سیستم است و عناصر و کلیت سیستم می‌کوشند تا با تأمین این هدف هدفهای دیگر را نیز پیگیری کنند.
ب) نگاهی اجمالی به عراق
نظام سیاسی عراق در دوره حاکمیت حزب بعث نظامی بسته و استبدادی بود، حزب بعث در قالب ساختارهای رسمی عملاً، کنترل دولت و ارتش را در اختیار داشت، صدام حسین از طریق دبیرکلی حزب بعث، فرماندهی شورای عالی انقلاب، فرماندهی ارتش و ریاست جمهوری، به تمامی ارکان حکومت مسلط بود و به طور رسمی، نیروهای مسلح، نیروهای امنیتی و اطلاعاتی، شورای فرماندهی انقلاب، حزب بعث عراق، ریاست جمهوری و هیئت دولت، بازیگران اصلی و رسمی سیستم عراق بودند.
در رأس این سازمانها، صدام حسین نقش اصلی را بازی می‌کرد و عزت ابراهیم معاون رئیس‌جمهور و طارق عزیز، نخست‌وزیر و وزیر خارجه، از رهبران برجسته در نظام سیاسی عراق بودند. در این شبکه قدرت که در سراسر کشور نفوذ داشت، مسئولان منطقه‌‌ای از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بودند. مسئولان منطقه‌ای بیشتر از حزب بعث انتخاب می‌شدند. در کل، طی دهه 80، صدام حسین یک دیکتاتوری کامل قبیلگی در عراق پدید آورد و مسئولان قدیمی حزب بعث و حکومت را به شکلهای مختلف برکنار، تبعید یا به قتل رساند و افراد وفادار و مطمئنی را که بیشتر از تکریت و اطراف آن بودند، روی کار آورد و حکومت کاملاً منسجمی را تشکیل داد.4
جامعه عراق اقلیتهای دینی، مذهبی، قومی و زبانی متعددی دارد. دست‌کم، 95درصد جمعیت این کشور مسلمان‌اند و بیش از 60درصد از کل آن را شیعیان تشکیل می‌دهند که در تاریخ سیاسی جدید عراق، همیشه دولت مرکزی به آنها ظلم و ستم کرده است. باید یادآور شد که بیشتر شیعیان عراقی عرب‌اند. نزدیک به تمامی جمعیت کردها در عراق، که حدود 19درصد جمعیت را تشکیل می‌دهند و 13درصد مردم عرب عراق نیز سنی‌اند و اقلیتهای کوچک دیگر، مانند ترکمنها سنی، آشوریها و ارامنه مسیحی می‌باشند و اقلیتهای بسیار کوچکی مثل یزیدیها و یهودیها هم در عراق زندگی می‌کنند.5
طی جنگ ایران و عراق، ارتش عراق به سرعت رشد کرد، به طوری که نیروهای آن به یک‌میلیون نفر افزایش یافت و نقش برجسته‌ای را در حکومت عراق ایفا کرد. همچنین، تجهیزات مدرنی، که طی جنگ، از کشورهای مختلف جهان به عراق سرازیر شد، ارتش این کشور را به یکی از قدرتمندترین ارتشهای خاورمیانه تبدیل کرد که در پی دست‌یابی به اهداف آرمانی خطرناکی در منطقه بود.6 در جنگ سال 1991، ارتش عراق به سختی شکست خورد و تحت تأثیر تحریمهای اعمال شده از سوی سازمان ملل در دهه 90 به شدت تضعیف شد و در نهایت، در جنگ دوم آمریکا و عراق کاملاً از هم پاشید.
از نظر جغرافیایی، عراق به چهار حوزه یا منطقه اصلی تقسیم می‌شود. منطقه صحرایی در غرب و شمال غرب؛ سرزمین واقع در بین دو رودخانه فرات و دجله؛ سرزمین مرتفع در شمال و شمال شرق عراق، دشت جلگه‌ای ناشی از جریان دو رودخانه دجله و فرات در جنوب. از این چهار منطقه‌، کردها بیشتر در شمال عراق سکونت دارند و شیعیان در جنوب و مرکز زندگی می‌کنند. منطقه صحرایی در غرب این کشور کمترین تعداد جمعیت را در خود جای داده است. عمده جمعیت عراق در نوار مرزی شرق این کشور با ایران سکونت دارند.
بصره، مهم‌ترین بندر این کشور در جنوب و 30 کیلومتری مرزهای ایران واقع است. بغداد نیز تنها 120 کیلومتر با مرزهای ایران فاصله دارد. این کشور از ساحل بسیار کوچکی در خلیج‌فارس برخوردار است. مناطق نفت‌خیز عراق در جنوب و منطقه کردنشین شمالی در شهر کرکوک و خانقین است. استانهای کردنشین ایران، ترکیه و عراق هم‌مرزند و از نظر جغرافیایی، در کنار هم قرار دارند.7 عراق با ترکیه از شمال، ایران از شرق، سوریه و اردن از غرب و کویت و عربستان از جنوب همسایه است. در شمال، ترکیه مدعی مناطق نفت‌خیز این منطقه است، با اقلیت کرد ساکن در کشور خود و عراق مشکل دارد و از تحولات آن متأثر می‌شود. همچنین، این دو کشور بر سر تقسیم آب فرات، که از ترکیه سرچشمه می‌گیرد، با هم اختلاف دارند. در غرب، عراق مرزهای خونینی با ایران دارد. جنگ هشت ساله این کشور با ایران نیز به دلیل ادعای بغداد در مورد مرز آبی مبنی بر ادعای حاکمیت کامل بر اروندرود آغاز شد. اختلافات ارضی عراق با کویت نیز عامل جنگ دیگری در دوره حکومت صدام بود که بستر نابودی نظام وی را فراهم آورد.8
عراق در منطقه خاورمیانه و در شرق جهان عرب واقع شده است. این کشور براساس سازوکارهای قبل از فروپاشی عضو اتحادیه عرب، کنفرانس اسلامی و جنبش عدم تعهد بود. همچنین، در دوره حکومت حزب بعث، به ویژه در اوایل دهه 80، به بلوک شرق گرایش و با کشورهای بزرگ اروپایی روابط نزدیکی داشت و از متحدان نزدیک فرانسه بود. با وجود روابط نزدیک با آمریکا، در دهه 90 این دو کشور با هم درگیر بودند و دو جنگ را طی حدود ده سال تجربه کردند. عراق افزون بر تجربه درگیری با اسرائیل در دو جنگ سالهای 1967 و 1973 جنگ طولانی و خونینی نیز با ایران و دو جنگ نابرابر نیز با آمریکا و نیروهای ائتلاف داشت که در نهایت، به فروپاشی رژیم صدام منجر شد.
ج) فروپاشی سیستم عراق
سیستم عراق نزدیک به سه دهه با ویژگیهای یکسان و عناصر نسبتاً ثابت دوام آورد. حکومت بسته رژیم مکانیسمهای تنظیم‌کننده سیستم سیاسی را از نظر اطلاعاتی ضعیف کرده بود. آگاهی ناچیز از محیط و پردازش داده‌ها و ورودیها بر سیستم با مشکل روبه‌رو بود. هرچند این ویژگی حکومتی پیدایش الگوی آمرانه در درون سیستم را موجب شده و انسجام نسبتاً بالایی به آن بخشیده بود که می‌توانست در مقابل ورودیهای اختلال‌آفرین از سیستمهای فرعی و محیط به سرعت تصمیم بگیرد و اقدامات لازم را به اجرا درآورد.
همین دو ویژگی نظام سیاسی عراق اتخاذ تصمیمهای نادرست و غیرواقعی را در بحرانی‌ترین موارد برای سیستم موجب شد و پیامدهای ناگواری را برای سیستم پدید آورد که برخی از آنها در اثر تواناییهای مکانیسم تنظیم‌کننده با هزینه بسیار سنگینی کنترل و مورد اخیر به فروپاشی کل سیستم و جایگزینی آن با سیستم جدید منجر شد.
ورودیهای اختلال‌آفرین
ورودیهای اختلال‌آفرین برای سیستم عراق را می‌توان به شکل زیر بیان کرد:
درخواست خلع سلاح و اعمال تحریمها و مجازاتهای نظامی و اقتصادی از سوی سازمان ملل: درخواست سازمان ملل برای خلع سلاح این کشور و انهدام تمام سلاحهای کشتار جمعی عراق نخستین عامل اختلال‌آفرین در سیستم این کشور بود. چنین درخواستی برای سیستم عراق، که از الگوی رفتاری نظامی‌گرانه در مناسبات خارجی و تعقیب و تأمین اهداف بهره می‌گرفت، ضربه مهلکی بود. الگوی رفتاری موجود در سیستم عراق بر نظامیگری استوار بود، ایستار نخبگان سیاسی حاکم بر عراق نمی‌توانست به سرعت خود را با عامل جدید تطبیق دهد. ورودی اختلا‌ل‌آفرین بسیار قوی بود و الگوی رفتاری حاکم بر سیستم را هدف قرار داده بود و از این نظر، مکانیسم تنظیم‌کننده نتوانست به آن پاسخ مناسبی دهد.
رشد نیروهای گریز از مرکز: گرایش گریز از مرکز کردهای عراق در اوایل دهه 70، به صورت مبارزه مسلحانه بروز کرد. در دهه 80، با زیر پا گذاشته شدن توافقات کردها و رژیم بغداد از سوی دولت مرکزی و همچنین، آغاز و گسترش جنگ ایران و عراق و حمایت دولتهای درگیر. در جنگ از کردهای دو طرف گرایش گریز از مرکز کردهای عراق تقویت شد و در دهه 90، با متزلزل شدن دولت مرکزی عراق و پدید آمدن مناطق شمال و جنوب پرواز ممنوع عملاً، عرصه بیشتری برای اقدامات جدایی‌طلبانه فراهم آمد.
تغییر نظام بین‌المللی از نظام دوقطبی به نظام تک‌قطبی: با فروپاشی شوروی، نظام دوقطبی حاکم بر روابط بین‌الملل پایان یافت. این تغییر، پیامدهای آشکاری روی سیستمهای فرعی نظام بین‌الملل و سیستمهای منطقه‌ای گذاشت. کشورهایی که در آنها، گردش نخبگان سریع و گسترده بود، توانستند در مدت کوتاهی خود را با شرایط جدید تطبیق دهند، اما تغییر ایستار نخبگان سیاسی حکومتهای بسته، مانند عراق بسیار دشوار بود. افزایش فشارهای آمریکا برای اعمال سیاستهای منطقه‌ای، نخستین پیامد تغییر نظام بین‌الملل محسوب می‌شد و این کشور توانست به سهولت مقدمات مداخله نظامی در عراق را فراهم آورد.
ظهور ایدئولوژی افراطی القاعده و گسترش تروریسم: دهه 90، به ویژه سه سال نخست سده جدید آغاز ظهور نوعی ایدئولوژی افراطی در میان مسلمانان سنی عرب بود. در این مدت، گروه القاعده، سرخورده از فسادها و تسلیم‌طلبی سران کشورهای عرب ظهور کرد و درصدد نابودی جهان غرب، به ویژه آمریکا برآمد. خاستگاه این ایدئولوژی بیش از آنچه در کشورهای دشمن آمریکا باشد، از سرزمینهای متحد آمریکا بیرون آمد، اما اقدامات آنها در حمله به منافع آمریکا در جهان و ایجاد واقعه 11 سپتامبر واکنش تند آمریکا و متحدان را به دنبال داشت که دامنگیر سیستم عراق نیز شد. همدلی و حمایت ضمنی رژیم بغداد از این گروه، ورودیهای اختلال‌آفرین را تشدید کرده و حمایت آمریکا از تغییر سیستم عراق را به بار آورد.
در مجموع، تحولات دهه 90 و چند سال آغازین قرن جدید به گونه‌ای بود که عوامل اختلال‌آفرین قدرتمندی را به درون سیستم عراق وارد کرد، در حالی که مکانیسم تنظیم‌کننده این کشور توان و پویایی لازم را برای مقابله نداشت. در زیر ویژگیهای مکانیسم تنظیم‌کننده عراق به اختصار طرح می‌شود.
ضعف مکانیسم تنظیم‌کننده
در مقابل ورودیهای اختلال‌آفرین، مکانیسم تنظیم‌کننده عراق به شدت، ضعیف عمل کرد که می‌توان به کمرنگ بودن عوامل خارجی، مانند نابود شدن ائتلافهای خارجی عراق، از بین رفتن حمایت سازمانهای بین‌المللی و شکل‌گیری ائتلاف قوی و منسجم در مقابل عراق و عوامل داخلی، مانند بحران مشروعیت، ناکارآمدی نظام بوروکراتیک، ضعف توسعه اقتصادی، منابع محدود در دسترس نخبگان سیاسی، تغییر ایستارها و توانایی کنترل نخبگان اشاره کرد.
شوروی و فرانسه از متحدان جهانی عراق طی دو دهه نخست حکومت رژیم صدام محسوب می‌شدند. عراق با توجه به ایدئولوژی سوسیالیستی حزب بعث به شوروی و بلوک شرق گرایش بسیار نزدیک فکری داشت. امضای قراردادهای متعدد فروش سلاح به این کشور در دهه 70 و تداوم آن در دهه 80، نشانه‌های بارز روابط و مناسبات گرم و نزدیک آنها بود. در بحرانهای متعددی که طی این دو دهه برای عراق پدید آمد، شوروی نقش مؤثری را در کنترل عوامل اختلال‌آفرین در سیستم این کشور داشت.
در واقع، فروپاشی شوروی و مشکلات متعدد داخلی روسیه، عراق را از عامل بسیار مؤثر در مکانیسم تنظیم‌کننده ورودیهای اختلال‌آفرین بین‌المللی محروم کرد. عراق افزون بر کشورهای بلوک شرق با فرانسه نیز روابط بسیار نزدیکی داشت و این کشور نزدیک‌ترین متحد عراق در بلوک غرب بود. فروش پیشرفته‌ترین سلاحها به بغداد طی جنگ با ایران قدرت و توان سیستم آن را به شدت افزایش داد. همچنین، پاریس برای جلوگیری از جنگ آمریکا علیه عراق در سال 1991 تلاشهای گسترده‌ای را انجام داد. هرچند تصمیمها و اقدامات عراق به تدریج، اتحاد با فرانسه را تضعیف کرد و آن را در اردوگاه مقابل قرار داد، اما تلاشهای فرانسه در دهه 90 برای لغو تحریمهای سازمان ملل علیه عراق نمونه‌ای از تلاش این عامل از مکانیسم تنظیم‌کننده بود که موفقیت درخور توجهی به بار نیاورد. سومین ائتلاف بین‌المللی عراق، با کشورهای عرب بود. این ائتلاف در دهه 80 قدرت مالی و نظامی فزاینده‌ای را به عراق اعطا کرد، اما با اقدام نامناسب عراق در حمله به متحد پیشین خود، یعنی کویت، ائتلاف و پشتیبانیهای گسترده کشور عرب از عراق پایان گرفت و بدین ترتیب، با وجود برخی حمایتهای اندک اعراب از عراق، آنها در اردوگاه کشورهای مقابل عراق باقی ماندند و هیچ کمکی برای کنترل، هدایت و حذف ورودیهای اختلال‌آفرین به سیستم عراق انجام ندادند.
حمایت سازمانهای بین‌المللی و منطقه‌ای از سیستم دومین متغیر در مکانیسم‌ تنظیم‌کننده است. در دهه 90، عملاً، سازمان ملل رودرروی عراق قرار گرفت و نه تنها از این عضو خود حمایت نکرد، بلکه مسئولیت اصلی خلع سلاح عراق را نیز برعهده گرفت. شورای امنیت سازمان ملل قطع‌نامه تحریم تسلیحاتی و اقتصادی عراق را تصویب و مجوز لازم را برای آغاز جنگ دیگری صادر کرد. اقدامات این سازمان در حمایت از عراق، تنها به طرح فروش نفت در برابر غذا بود که در این طرح نیز، ضمن اعمال محدودیتهای گسترده بر عراق با وارد کردن رژیم صدام به پرداخت مبالغی از این فروش به کردها عملاً، خودمختاری منطقه کردستان عراق را تشدید و عامل اختلال‌آفرین دیگری را در سیستم عراق تقویت کرد.
سومین متغیری که در مکانیسم کنترل عوامل اختلال‌آفرین تأثیر داشت، مخالفت افکار عمومی جهان با جنگ محسوب می‌شد. البته، مخالفت مردمی با جنگ در کشورهای مختلف جهان متفاوت بود، اما اغلب این مخالفتها با جنگ، همدلی با صدام و حمایت از رژیم بغداد هم تلقی نمی‌شد. رژیم صدام کوشید تا تظاهرات گسترده ضدجنگ را در کشورهای مختلف، حمایت از رژیم خود وانمود کند که البته، در نهایت، نیز به استثنای سیستم تصمیم‌گیری و نخبگان عراق کسی چنین برداشت نادرستی نکرد.
بدین ترتیب، صرف‌نظر از چند کشور عرب که مردمشان از صدام حمایت کردند، تمام مردم جهان نه حامی عراق، بلکه مخالف جنگ بودند. البته، این مخالفت نمی‌توانست کمک چندانی به سیستم عراق بکند و آنها را در برابر ورودیهای اختلال‌آفرین یاری دهد.
در مجموع، نظام بین‌الملل و بازیگران مؤثر آن در مکانیسم کنترل عوامل اختلال‌آفرین در سیستم عراق نقش مؤثری بازی نکردند. چنین وضعیتی متأثر از تحولات پدید آمده در نظام بین‌الملل و ناتوانی نخبگان و زمامداران عراق از درک این تحولات بود. در نتیجه، تصمیمها و اقدامات عراق طی دهه 90، انزوای بیشتر این کشور را در عرصه جهانی و منطقه‌ای موجب شد. سازمانهای بین‌المللی، نه تنها نقشی در جلوگیری از فروپاشی سیستم ایفا نکردند، بلکه در مواقعی، خود، به نوعی عوامل اختلال‌آفرین را به سوی سیستم می‌فرستادند.9
در داخل عراق نیز نظام سیاسی، با وجود اینکه در یک انتخابات نمایشی اعلام کرد، صددرصد مردم عراق مجدداً به صدام حسین رأی داده‌اند، اما به واقع، کارشناسان آن را رضایت مردم از رژیم تلقی نکردند و ساختار استبدادی و توتالیتر رژیم را عامل رأی مثبت و ظاهری مردم به صدام دانستند. واقعیت این بود که حکومت، نه برای مردم رفاه فراهم کرده بود و نه اقدامات صدام در دوره حکومتش افتخار عراق را موجب شده بود. نظام توتالیتر بعثی به جای پرورش استعدادها و استفاده از توان کارشناسان و سازمانهای بوروکراتیک به دنبال افراد چاپلوس بود و از این نظر، نه توان ایجاد رفاه برای مردم را داشت و نه از کارشناسان ماهری برخوردار بود که بتوانند تحولات را آن‌گونه که هست، ارزیابی و پیشنهادهای لازم را برای اتخاذ تصمیم و انجام اقدامات مقتضی ارائه کنند.10
از نظر توسعه اقتصادی و منابع در دسترس نخبگان، عراق در آغاز قرن جدید در وضع نابسامانی به سر می‌برد. جنگ طولانی با ایران و جنگ ویرانگر با تمام قدرتهای بزرگ جهان و یک دهه اعمال تحریم و مجازاتهای اقتصادی سازمان ملل تمام زیرساختهای اقتصادی عراق را ویران و منابع آن را نابود کرده بود و از این نظر، نخبگان حاکم بر عراق در وضعیتی بودند که از آن، برای افزایش مشروعیت نظام یا جلب حمایتهای خارجی بهره بگیرند.11
فقدان درک درست از تحولات نظام بین‌الملل و اوضاع داخلی عراق عملاً، مکانیسم تنظیم‌کننده در سیستم عراق را بر هم ریخته و آن را از انجام حداقل کارویژه خود ناتوان کرده بود. حمله نظامی آمریکا به عراق سیستم به ظاهر منسجم موجود در عراق را از هم پاشید تا سیستم جدیدی بر ویرانه‌های رژیم صدام استوار شود.
پیامدهای این فروپاشی سیستم برای منطقه اهمیت بسیاری دارد، نه فقط از این نظر که با سیستم قبلی مشکلاتی داشتند، بلکه از این نظر که توجه همه به سوی سیستم جدید معطوف است که چه عناصری در آن چه جایگاهی خواهند داشت و قواعد آن کدام نوع الگوی رفتاری را در پیش خواهند گرفت. به طور کلی فروپاشی سیستم عراق، هزینه‌ها و پیامدهای کلانی برای منطقه دربرداشت که در سطور بعدی بررسی و ارزیابی می‌شود.
د) پیامدهای جنگ دوم عراق و آمریکا
پیامدهای جنگ در عراق در سه سطح ملی، منطقه‌ای و بین‌المللی در ابعاد گوناگون سیاسی، نظامی، اقتصادی، اجتماعی و حقوقی قابل بررسی است که در این قسمت، به ابعادی از آن در قالب نظریه عمومی سیستمها و مکانیسم تنظیم‌کننده آن اشاره می‌شود. فروپاشی سیستم عمومی عراق و جایگزینی سیستم جدید، نخستین پیامد جنگ آمریکا با عراق بود. همان‌گونه که آمریکا و متحدان آن در سرنگون‌سازی رژیم صدام نقش اصلی را داشتند، بعد از آن نیز، به یکی از قدرتمندترین عناصر سیستم جدید تبدیل شدند. بدین ترتیب، اگر در سیستم پیشین، صدام و اطرافیان او در قالب یک نظام دیکتاتوری، نقش اصلی را در ایجاد قواعد و الگوهای رفتاری داشتند، اکنون در سیستم عمومی جدید عراق، آمریکا چنین نقشی را ایفا می‌کند، هرچند در هر دو سیستم، عناصر ساختاری جایگاه خود را دارند و سیر تحولات مؤثر تشریح خواهد شد اما در سیستم جدید، اهداف آمریکا در عراق جایگاه والایی دارند؛ بنابراین، برای ترسیم ویژگیهای سیستم جدید و تفاوتهای آن با سیستم پیشین به اهداف مورد نظر آمریکا در عراق پرداخته می‌شود تا بتوان در سایه آن پیامدهای جنگ را ارزیابی کرد. سرنگونی رژیم صدام و ایجاد ثبات در عراق برپایه سیستم جدید نخستین هدف آمریکا محسوب می‌شود.
آمریکا رژیم صدام را سرنگون و شخص وی را پس از چند ماه جنگ و گریز دست‌گیر کرد، اما هنوز به ایجاد ثبات در عراق دست نیافته است. هر روز در شهرهای مختلف عراق انفجارهایی صورت می‌گیرد یا حملاتی علیه سربازان متحدان انجام می‌شود. تعداد کشتگان آمریکا برای سرنگونی رژیم صدام حدود یک‌صدوچهل نفر بود، در حالی که اکنون، سه برابر شده است و دولت بوش می‌کوشد اخبار مربوط به تلفات سربازان آمریکایی را پنهان نگه دارد.
اکنون، 11 تا 22هزار سرباز آمریکا در عراق مستقرند و اخبار چنین حملاتی برای خانواده آنها بسیار نگران‌کننده است، در حالی که آمریکا به دنبال جلب‌نظر متحدان خود است تا در امور عراق بیشتر همکاری کنند و خود نیز می‌کوشد سربازان بیشتری را در تابستان سال 1383 به عراق اعزام کند.12 برقراری ثبات در عراق کلید موفقیت آمریکا در نخستین نمونه در آغاز راهی است که به خاورمیانه بزرگ ختم می‌شود تا مهندسی سیاسی، اجتماعی خاورمیانه آن‌گونه که مدنظر طراحان آمریکاست پیش برود.13
بدین ترتیب، هدف دوم آمریکا یعنی منزوی‌سازی و کم‌رنگ کردن تهدید جهانی تروریسم علیه خود، آشکار می‌شود. حملات 11 سپتامبر ضربه سنگینی بر ایستارها و نگرشهای رهبران و مردم آمریکا بود. آنها برای نخستین بار در داخل سرزمین خود، هدف حمله قرار گرفتند و به این نتیجه رسیدند که با وجود به کارگیری تمام توان امنیتی در داخل نمی‌توان از تکرار این‌گونه حملات جلوگیری کرد و نابودی پایگاه نظامی وابسته به تروریستها و انجام مهندسی سیاسی اجتماعی برای جلوگیری از پیدایش و گسترش این گروهها بهترین شیوه برخورد نظامی سریع با تروریستها و دولتهای حامی تروریسم است.14
افغانستان و عراق دو دولتی بودند که تهدیدهای آمریکا علیه آنها طی دو سال گذشته عملی شد و تکمیل تسلط آمریکا بر دو کشور، تنها با برقراری ثبات و کنترل کامل بر سرزمین آنها امکان‌پذیر بود تا امکان پناه‌گیری و رشد نیروهای تروریستی وجود نداشته باشد. هرگونه اقدامات افراطی آمریکا در این کشورها و تداوم بی‌ثباتی می‌تواند نتیجه معکوس داشته باشد و زمینه‌‌ای برای پرورش ایدئولوژیهای افراطی فراهم آورد و بدین ترتیب، تهدیدهای بیشتری را متوجه آمریکا کند؛ این معمای آمریکا در رویارویی با تروریسم است که در آن، خط سیر ظریف و شکننده‌ای برای این کشور وجود دارد که ممکن است طی آن، اقدامات نسنجیده نتیجه معکوس داشته و رشد تروریسم را در پی داشته باشد.
هدف سوم آمریکا ایجاد یک همکاری منطقه‌ای و جهانی برای تعقیب خواسته‌ها و دیگر اهداف امنیتی، مانند منع گسترش سلاحهای نامتعارف است. بدین ترتیب آمریکا با هدف اعلامی جلوگیری از گسترش سلاحهای کشتار جمعی، عراق را هدف حمله قرار داد و چنان فشار سنگینی را بر سیستم عراق وارد آورد که مکانیسم تنظیم‌کننده این سیستم، توان مقابله و خنثی‌سازی خود را از دست داد. بنابراین، تحقق اهداف آمریکا در عراق هرگونه مخالفت را در درون آمریکا، کشورهای مختلف جهان و افکار عمومی کم‌رنگ و توان بیشتری برای پیگیری این اهداف به آمریکا بخشید.15
آمریکا جدا از اهداف اعلامی، اهداف اعمالی نیز دارد که در عراق‌، دنبال می‌شود. هژمونی آمریکا پس از فروپاشی شوروی در حال گسترش در مناطق مختلف جهان است. به طور سنتی، عراق با شوروی و بعدها، با روسیه و فرانسه مناسبات نزدیکی داشت و سیاستهای مستقل‌تری را نسبت به آمریکا پیگیری می‌کرد. فرانسه و روسیه بازار عراق را در اختیار داشتند و شرکتهای نفتی این دو کشور در عراق فعال بودند. حمله به عراق و فروپاشی نظام صدام گسترش حوزه نفوذ آمریکا در منطقه و یکی از مهم‌ترین حوزه‌های نفتی جهان است که با توجه به نفوذ آمریکا در دو کشور عربستان و کویت تسلط بر عراق به معنای تسلط بر منابع اصلی نفت در جهان تلقی می‌شود.
پس از جنگ، شرکتهای فرانسوی و روسی از عراق اخراج و جای خود را به شرکتهای آمریکایی و انگلیسی دادند. از نظر اقتصادی، این موضوع برجسته‌ترین و ماندگارترین پیامد تحول در سالهای نسبتاً طولانی آینده است. به نظر می‌رسد تسلط شرکتهای آمریکایی بر نفت عراق از قدرت چانه‌زنی عربستان و اپک در بازارهای جهانی نفت بکاهد.16
در هر حال، فروپاشی سیستم عراق از طریق حمله نظامی آمریکا، عملاً، تسلط واشنگتن بر این کشور را در ابعاد مختلف به همراه دارد، طوری که ارکان حکومت عراق تحت نفوذ آمریکا شکل می‌گیرد و قانون اساسی این کشور زیر نظر حاکم آمریکایی و افراد منتخب او تدوین و در آینده، اجرا می‌شود. در واقع، این نخستین باری است که آمریکا به صورت آشکار و بعد از سرنگونی رژیمی با تعیین حاکمی آمریکایی در پی تأسیس حکومت و سیستمی در یک کشور است.
بدین ترتیب، عراق عملاً، به متحد استراتژیکی برای آمریکا تبدیل، پایگاههای نظامی آمریکا از دیگر کشورهای منطقه به این منطقه منتقل می‌شود و آمریکا در سالگرد اشغال عراق طرح انتقال پایگاههای نظامی خود را از عربستان به عراق اعلام می‌کند. آمریکا در پی ایجاد چهارده پایگاه نظامی در استانهای موصل، کرکوک، اربیل، سلیمانیه، بغداد و الانبار می‌باشد و قرار است تا سال 2006، 110هزار نیروی ارتش آمریکا در این کشور مستقر شود؛17 موضوعی که نشان‌دهنده گستردگی برنامه‌های آمریکا برای اقدامات نظامی وسیع در منطقه است.
از این به بعد، کشورهای منطقه با حضور گسترده نظامی آمریکا در منطقه روبه‌رو می‌باشند؛ قدرت اقدام آمریکا در منطقه به شدت افزایش می‌یابد و به بازیگری از طریق حضور همیشگی و مستقیم در منطقه تبدیل می‌شود. همچنین، رقبای قدرتمند آن، مانند شوروی سابق و روسیه و فرانسه به شدت تضعیف و انگلستان متحد آن باقی خواهد ماند. سیطره آمریکا در خاورمیانه بر تحولات این منطقه تأثیر بیشتری خواهد گذاشت. درگیریها در فلسطین متأثر از حضور آمریکا در عراق خواهد بود.
در کوتاه‌مدت، بحران عراق آن را تحت‌الشعاع قرار خواهد داد و در درازمدت، تحولات را بیشتر به نفع طرحهای آمریکا پیش خواهد برد. با تغییر سیستم عراق مشخص است که الگوی رفتار نظامی امنیتی شدید رژیم صدام از بین رفت و بعید به نظر می‌رسد که با توجه به تجربه نخبگان سیاسی عراق در سه دهه گذشته، آنها مجدداً به فکر آغاز جنگ با همسایگانشان باشند، اما این به معنی غیرنظامی شدن محیط نیست.
الگوی رفتاری نظامی این بار در میان خود گروهها و اقلیتهای داخلی وجود دارد و آمریکا این الگوی رفتاری را برای منطقه تعقیب می‌کند و پیروزی سریع و نسبتاً کم‌هزینه آمریکا نخبگان این کشور را برای در پیش گرفتن الگوی رفتاری نظامی بیشتر تشویق می‌کند. در جنگ سوم خلیج‌فارس، آمریکا با کمترین هزینه، قدرتی منطقه‌ای را که به شدت، مجهز و سازمان‌یافته بود، در هم شکست و بدین ترتیب، قدرت و توان نظامی خود را نشان داد و ذهنیت تاریخی شکست در کشورهای دیگر برای خود و ابرقدرتها را که در جنگ پیشین با عراق کم‌رنگ‌ شده بود، از بین برد.
این امر به شدت در داخل آمریکا تأثیر گذاشت و مخالفتها با جنگ بسیار کم شد. اگر آمریکاییان جنازه فرزندان خود را دریافت نکنند، نشان داده‌اند که علاقه‌ای به پیگیری اقدامات نظامی دولت خود در کشورها و مناطق دیگر ندارند و از این نظر، با عملیات نظامی در مناطق دیگر مخالفت نمی‌کنند. بدین ترتیب، دولت آمریکا کمتر با مخالفت کنگره و افکار عمومی روبه‌رو خواهد شد. این وضعیت تصمیم‌گیری را در کاخ سفید برای جمهوری‌خواهان سهل‌تر می‌کند و زمینه را برای مداخلات بیشتر آمریکا فراهم می‌آورد.
عملکرد آمریکا در دو جنگ خود با عراق نشان داد که با تکیه بر دانش فنی نظامی و تجربه‌اندوزی قوی می‌تواند با تولید سلاحهای متعدد و آموزش منظم نیروها از میزان تلفات خود بکاهد و با استفاده وسیع از سلاحهای هدایت شونده میزان تلفات غیرنظامی را کاهش دهد و با ایجاد وحشت گسترده در دشمن توان و اراده آنها را برای جنگیدن نابود و به تسلیم وادارشان کند.18
در عین حال، آمریکا به این امر آگاه است که جنگی خونین و حمله به غیرنظامیان با واکنش گسترده افکار عمومی روبه‌رو می‌شود و انجام جنگهای خونین بر مناسبات آن با کشورهای منطقه سنگینی خواهد کرد. در کل، آمریکا با تلفات کمتر ضمن کم‌رنگ‌ کردن ذهنیت تاریخی شکست نظامی آمریکا در مناطق جنگی، مخالفتهای داخلی و افکار عمومی را با جنگ احتمالی کاهش داد.
در سطح ملی، شکل‌گیری سیستم جدید با چالشهای مختلف درونی و بیرونی روبه‌روست و با وجود اینکه یک سال از پایان رسمی جنگ می‌گذرد، عراق هنوز در وضعیت گذار قرار دارد. در سیستم جدید، از دولت توتالیتر و استبدادی صدام خبری نیست و بیش از آنچه یک قدرت مرکزی مسلط، حاکم باشد، چالش نیروها برای کسب جایگاه و موقعیت بالاتر در سیستم نمود بیشتری دارد و در عین حال، نوعی توازن قوا در میان عناصر اصلی سیستم دیده می‌شود. در این میان، حضور آمریکا برای جلوگیری از برهم زدن الگوی رفتار سیاسی میان عناصر داخلی عراق به صورت نقش متوازن‌کننده است و از به کارگیری ابزارهای نظامی و زور از سوی عناصر سیستم جلوگیری می‌کند.
سیستم جدید جدا از نیروهای خارجی، به ویژه آمریکا شامل عناصر و بازیگران مذهبی و قومی، شیعیان، کردها و اعراب سنی، عناصر بازمانده از رژیم صدام و سازمانهای بوروکراتیک اعم از نظامی و غیرنظامی است؛ عناصری که هیچ یک از آنها منسجم نمی‌باشند و شکافهای بارزی میان آنها وجود دارد، طوری که برخی از مواقع، تنها نام آنها یکسان است یا صرفاً، در اهداف بسیار کلی در یک گروه قرار می‌گیرند.
کردها از دو گروه اصلی اتحادیه میهنی و حزب دموکرات عراق تشکیل شده‌اند که طی دو دهه گذشته، درگیریهای خونینی با هم داشتند، هرچند هدف کلی مشترک دارند و در گذشته، به طور یکسان مورد ستم رژیم بغداد واقع شده‌اند.19 در میان شیعیان، سابقه منازعه مسلحانه وجود ندارد، هرچند تمامی آنها نیز مورد ستم رژیم صدام بودند، اما تاکنون، شیعیان با سازماندهی نسبتاً فراگیری شکل نگرفته و دولت در منطقه ویژه‌ای، مانند کردها تشکیل نداده‌اند.
در عین حال، در میان شیعیان، وجود شخصیت برجسته و مرجع تقلیدی، مانند آیت‌الله‌العظمی سیستانی می‌تواند به صورت عامل انسجام و یکپارچگی عمل کند و امکان بسیج توده‌ها را برای آنها در مواقع لزوم فراهم آورد.20 هرچند تجربه سیاسی کردها در زمانی که الگوی رفتاری سیاسی بر سیستم حاکم است، می‌تواند برایشان مفید باشد. اعراب سنی با وجود اینکه جمعیتشان از شیعیان کمتر است، اما از زمان تشکیل دولت جدید عراق قدرت سیاسی را در اختیار داشتند و از تجربه سیاسی و نفوذ زیادی در ارکان حکومت برخوردارند که می‌تواند عامل قوت آنها باشد، اما آنها نیز انسجام کافی ندارند.
تعداد زیادی از این افراد در رژیم صدام پستهای بالایی داشته‌اند. در نتیجه، اکنون، دیگر مورد اعتماد نیستند و آنهایی هم که با رژیم قبلی ناسازگار بودند، از کشور خارج شده‌اند و چندان مورد اعتماد اقلیت اعراب سنی نیستند. در هر حال، شکافهای سیاسی و ایدئولوژیک میان اقلیتها صحنه سیاسی عراق را پیچیده‌تر کرده است.
با وجود تمامی این شکافها و اختلافات، عناصر سیستم جدید در پی تأسیس حکومتی نوین و ایجاد و حفظ ثبات و امنیت در درون سیستم و برقراری روابط مناسب و جدید با سیستمهای دیگر در جهان می‌باشند. این هدف مشترک به همراه الگوی رفتاری سیاسی که بیشتر از حضور نظامی آمریکا متأثر است، باعث شده که عناصر با یکدیگر در تعامل سازنده‌ای قرار گیرند و به پیشرفتهایی در راستای رسیدن به اهداف مورد نظر برسند.
در همین حال، هدفهای اختصاصی هر یک از عناصر و پیگیری آن اهداف بستری برای آغاز درگیریها و منازعات داخلی است و از این نظر، سیستم جدید بسیار شکننده می‌نماید و حتی احتمال آن می‌رود که به هدف ذاتی سیستم – ایجاد ثبات و حفظ کلیت خود – لطمه بزند. هر یک از عناصر در عین آنکه از هژمونی دیگری بر سیستم به شدت نگران می‌‌باشند، به دنبال کسب موقعیت برتر در سیستم‌اند.21 اصولاً، فروپاشی سیستم پیشین عراق به رشد گرایشهای قومی در عراق منجر شده است و این‌گونه گرایشهای قومی جامعه عراق را به سوی حکومت فراگیری پیش می‌برد22 که در صورت موفقیت، در عمل می‌تواند الگویی برای اقلیتها و حتی کشورهای دیگر باشد.
کشور عراق، در هر دو صورت، یعنی شکست و آغاز جنگ داخلی یا جدایی مناطق از یکدیگر بدون جنگ یا پیروزی و موفقیت سیستم متکثر و توزیع مسالمت‌آمیز قدرت و همزیستی اقوام در قالب کشوری واحد و توسعه یافته، عوامل اختلال‌آفرین به سیستم‌های مجاور ارسال خواهد کرد. پیامدهای ناشی از پیروزی و موفقیت کل سیستم و عوامل اختلال‌آفرین ناشی از آن در درازمدت ممکن است، اما عوامل ناشی از شکست یا پیروزی یکی از عناصر، سریع‌تر عمل خواهد کرد و برخلاف اولی که پیغامهایش مثبت و مسالمت‌آمیز است، در صورت شکست کلیت سیستم، عوامل اختلال‌آفرین می‌توانند براساس الگوهای رفتاری نظامی و به شکل از دست رفتن فرصتهای اقتصادی، تجاوزات سرزمینی، رقابتهای تسلیحاتی و مهاجرتهای اجباری نمود پیدا کنند؛ موضوعی که اساساً منفی تلقی می‌شود.
سیستم عمومی عراق با محدودیتهای محیطی متعددی روبه‌روست: نخبگان بر سیستم کنترل محدودی دارند یا اصلاً کنترل ندارند؛ کنترل نخبگان به حوزه‌ها و موضوعات مشخصی محدود می‌شود؛ نخبگان عراق فاقد مشروعیت فراگیر الهی، سنتی و سازمانی‌اند و مشروعیت آنها، تنها به منطقه و حوزه ویژه خودشان محدود می‌شود؛ همچنین، آنها کنترلی بر سازمانهای نظامی و امنیتی ندارند.
حاکم آمریکایی نیز از مشروعیت لازم برخوردار نیست؛ چرا که آمریکا در عراق، جنگی برخلاف قواعد حقوق بین‌الملل به راه انداخت و از این نظر، حکومت برخاسته از آن نیز غیرقانونی می‌باشد.23 فقدان مشروعیت نخبگان کاهش کنترل آنها بر سازمانها، مردم و منابع را موجب شده است. آنها با ایجاد ثبات و برقراری امنیت و نشان دادن کارآیی خود یا ایجاد حکومتی برپایه مردم می‌توانند به مشروعیت برسند که در یکسال گذشته پیشرفت زیادی نداشت.
همچنین، از نظر فکری، اجماعی در میان نخبگان عراق وجود ندارند. ایستارهای متعارض و متضاد، نه تنها در میان نخبگان کل سیستم، که حتی در میان گروهها و اقلیتها هم به وضوح دیده می‌شود. برای نمونه، در میان شیعیان، گروهها و نخبگان متعددی را می‌توان مشاهده کرد که ایستارهای کاملاً متضادی در مورد حکومت، الگوی تعاملی و اهداف سیستم دارند.
کردها و اعراب سنی هم به همین صورت‌اند، حتی برخی از نخبگان فعال در عرصه سیاسی عراق به هدف کلی و ذاتی سیستم – ایجاد و حفظ ثبات – هم پایبند نیستند و حتی حاضرند برای رسیدن به اهداف خود کل سیستم را منهدم کنند. ضعف ملت‌سازی و دولت‌سازی در عراق به وضوح، در افکار و ایستارهای نخبگان عراق قابل مشاهده است.24
ایستارهای نخبگان عراق در مورد دولت بسیار متعارض و حتی متضاد است. اعراب سنی در فکر احیای سیطره خود بر دولت و تداوم حاکمیت خود بر حکومت جدید با الگوهای استبدادی‌اند، هرچند دیگر آن الگو را بیان نمی‌کنند. شیعیان نیز خود را در مقطع تاریخی حساسی می‌بینند که باید به تسلط سنیان پایان دهند و با تکیه بر برتری جمعیتی خود، پایگاهی مناسب با وضع اجتماعی خود در سیستم جدید به دست آورند، هرچند آنها نسبت به روش رسیدن به هدف و نوع حکومت نگرشهای مختلفی دارند.
تعدادی به فکر حکومت مذهبی و گروهی دیگر خواهان جدایی دین از نهاد دولت‌اند.25 کردها بیشتر به دنبال حکومت فدرال می‌باشند که اقلیت کرد در بسیاری از موارد استقلال نسبی داشته باشد و هر اندازه استقلالشان بیشتر باشد، از امکان بازگشت دوران ستم حکومت مرکزی به اقلیتها، دورتر می‌شوند.
در شرایط حاضر، تشکیل فدراسیون عراق حکومت دلخواه کردهاست؛ حکومتی که در آن، کردها حکومت فدرال خود را ایجاد کنند و از اختیارات و توانایی کافی برخوردار باشند و بدین ترتیب، مانع از بر هم خوردن کلی اوضاع به نفع دولت مرکزی شوند.26
بدین صورت، ایستارهای گوناگون در مورد نوع حکومت در عراق از نظر شکلی در میان اقوام و از نظر محتوایی، حتی در میان گروههای موجود در درون اقلیتها محدودیتی است که بر سیستم جدید تحمیل شده است و عملکرد سیستم را برای حفظ خود و پاسخ به ورودیهای اختلال‌آفرین محدود می‌کند.
منابع موجود در دسترس نخبگان نیز بسیار محدود است. سه جنگ پرهزینه و ویرانگر، یک دهه اعمال تحریمها و مجازاتهای اقتصادی سازمان ملل و حاکمیت یک رژیم فاسد و ناکارآمد منابع و ثروت عراق را نابود کرده است و فقر به صورت گسترده در تمامی ابعاد حیات عراق نمایان است. در واقع، زیرساختهای این کشور ویران شده، آموزش و تعلیم و تربیت نیروی انسانی ماهر به شدت آسیب دیده و صاحبان ثروت و فکر و اندیشه به کشورهای دیگر مهاجرت کرده‌اند.
تورم در عراق حدود 25درصد برآورد می‌شود، سطح بی‌کاری به شدت بالاست؛ تجارت خارجی عراق حدود 2/5میلیارد دلار بود که بیشتر مربوط به نفت و زیرنظر سازمان ملل انجام می‌شد؛ عراق یکی از بدهکار‌ترین کشورهای جهان است که رقم آن را حتی بیش از دویست میلیارد دلار برآورد می‌‌کنند که بیشتر مربوط به روسیه و دولتهای عرب خلیج‌فارس است و همچنین، عراق فاقد یک سیستم کارآمد مالیاتی است و از نبود سیاست مالی مشخصی رنج می‌برد.27 در چنین اوضاعی، منابع در دسترس نخبگان برای تأسیس سیستم و بهبود اوضاع و مقابله با ورودیهای آشوب‌ساز بسیار محدود است.
ظرفیت برای مسدود کردن راه عوامل اختلال‌آفرین آخرین مبحثی است که در مورد مکانیسمهای تنظیم‌کننده مطرح است. طی یک سالی که از پیدایش سیستم جدید در عراق می‌گذرد، ظرفیت سیستم برای بستن راه بر عوامل اختلال‌آفرین افزایش یافته است. در این مدت، گروهها و نخبگان مختلف، که به الگوهای رفتاری سیاسی تمایلی نداشتند، در سیستم منزوی شده و نتوانسته‌اند پایگاه اجتماعی خود را متناسب با گسترش افکارشان توسعه دهند.
تمایل اجتماعی به ایجاد ثبات و امنیت در عراق بستر مناسبی برای سیستم است و عوامل اختلال‌آفرین را تضعیف می‌کند. حضور نظامی آمریکا و متحدانش در عراق و نقش مؤثری که آنها در سیستم جدید ایفا می‌کنند، ظرفیت سیستم را برای مسدود کردن عوامل اختلال‌آفرین افزایش داده است. طی جنگ، آمریکا با استفاده از انواع سلاحهای پیشرفته و هدایت شونده و ارتش مجهز و آموزش دیده در سریع‌ترین زمان ممکن ارتش عراق را منهدم و بغداد را با کمترین تلفات ممکن تصرف کرد، هرچند تحولات بعدی در صحنه عراق نشان داد که صرفاً، با توسل به زور نمی‌توان پیروزی قاطعی را به دست آورد.
عامل دیگری که به افزایش ظرفیت سیستم کمک کرده است، خطرهایی است که از فروپاشی کل سیستم برای تک‌تک عناصر و کشورهای همجوار وجود دارد. به نظر می‌رسد عراق تجزیه شده در منطقه‌ صرفاً، در راستای منافع راهبردی اسرائیل است. هرچند، کردها هم آرزوی تشکیل کشور جدید با ملیت کردی را مطرح می‌کنند، اما به خوبی آگاه‌اند که کشورهای منطقه به دلیل پیامدهای بسیار زیانبار چنین جریانی اجازه شکل‌گیری آن را نمی‌دهند؛ بنابراین، اصل ضرورت حفظ کلیت سیستم و در عین حال، خطر نزدیک فروپاشی سیستم عملاً، ظرفیت آن را برای مسدود کردن راه ورودیهای اختلال‌آفرین تقویت کرده است. با وجود اینکه محدودیتهای محیطی برای سیستم بسیار زیاد است، اما وجود همین عوامل تقویت مکانیسم تنظیم‌کننده را باعث و بدین ترتیب کلیت سیستم حفظ شده است و کارویژه‌های آن در حال افزایش می‌باشد.
نتیجه‌گیری
اصلی‌ترین پیامد جنگ آمریکا با عراق فروپاشی سیستم عراق و تأسیس سیستم جدیدی در این کشور است که در نتیجه آن، عناصر جدیدی به سیستم وارد شده و الگوهای رفتاری متفاوتی را در پیش گرفته‌اند. هدفهای متفاوتی در درون سیستم پیگیری و اهداف و منافع جدیدی در حال تعریف شدن است. اکنون، آمریکا پس از تسلط بر سیستم عراق، برای برقراری ثبات، مبارزه با تروریسم و گسترش نفوذ سیاسی – اقتصادی در منطقه می‌کوشد.
در واقع، عراق به پایگاهی برای آمریکا تبدیل شده است و به نظر می‌آید اقدامات نظامی آمریکا در منطقه از این کشور کنترل و هدایت شود. تغییر رژیم در عراق آغازی برای طرح خاورمیانه بزرگ و مهندسی سیاسی اجتماعی در منطقه است. موفقیت آمریکا در عراق می‌تواند روند تحولات در خاورمیانه را به شدت تحت‌تأثیر قرار دهد. حکومتهای سنتی و ریاست جمهوریهای مادام‌العمر به شدت نگران تحولات عراق و پیامدهای فروپاشی سیستم آن می‌باشند.
در درون عراق، عرصه برای رقابتهای قومی و مذهبی نیز به شدت تقویت شده است. در تأسیس سیستم جدید، هر یک از اقلیتها به دنبال کسب موقعیت برتر و مناسب‌‌ترند. ضمن اینکه هر یک از آنها به شدت نگران بر هم خوردن موازنه نسبی در درون سیستم و تسلط هر یک از اقلیتها بر کلیت سیستم می‌‌باشند. در این میان، دو عامل اساسی در حفظ و تداوم روند تأسیس سیستم نقش اصلی را ایفا می‌کند: حضور نظامی قدرتمند آمریکا در عراق، که امکان هرگونه پیروزی از طریق اقدام نظامی را از بین برده است و نگرانی تمامی عناصر اصلی سیستم و بازیگران منطقه‌ای و جهانی از پیامدهای فروپاشی کلیت سیستم که می‌تواند برای تمامی آنها نابودکننده باشد یا هزینه‌های سنگین‌تری را تحمیل کند. در عین حال تأسیس سیستمی فراگیر و با شرکت تمامی اقلیتهای قومی و زبانی که در تأمین اهداف خود موفق باشند، می‌تواند عوامل اختلال‌آفرینی به سیستمهای منطقه ارسال کند.
با این حال، باید توجه داشت که فروپاشی رژیم صدام الگوی رفتار نظامی را در منطقه خاورمیانه تحت‌تأثیر قرار داده است. هرچند سه جنگ ناموفق صدام که به نابودی تمامی زیرساختهای اقتصادی و اجتماعی عراق منجر شد و عراق را به پایگاهی برای نیروهای آمریکایی تبدیل کرد، انتخاب گزینه‌ها و موفقیت الگوهای رفتار نظامی – امنیتی را برای دولتها با پرسش روبه‌رو کرده است، اما گسترش حوزه‌های حضور گروههای تروریستی، مانند القاعده را در منطقه موجب شد و پس از پایان جنگ کلاسیک در عراق نیز جنگ بمب‌گذاری و حملات موشکی پراکنده، اما مداوم آغاز و همچنان ادامه دارد. در هر حال، همان‌طور که در صحنه عراق مشاهده می‌شود، سیستم جدید هر روز انسجام بیشتری پیدا می‌کند و کارویژه خود را در ایجاد ثبات و برقراری امنیت بیشتر نمایان می‌کند. موفقیت یا شکست سیستم جدید سیر تحولات آینده عراق و خاورمیانه را تحت‌تأثیر قرار خواهد داد و سیر رفتار منطقه‌ای آمریکا را مشخص خواهد کرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات