تاریخ انتشار : ۰۸ اسفند ۱۳۹۱ - ۰۹:۲۸  ، 
کد خبر : ۲۵۴۶۵۸

تابوها و رژیمهای امنیتی منطقه‌ای

جانیس گراس اشتاین / استاد علوم سیاسی و مدیر مرکز ماتک برای مطالعات بین‌المللی (دانشگاه تورنتو)(1) مهدی میرمحمدی / دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات منطقه‌ای (دانشگاه تهران) چکیده: شکل‌گیری رژیمهای امنیتی در روابط کشورها بیانگر پیدایش مصالحه‌ای ناپایدار میان دشمنان یا رقیبان سابقی است که جنگ و کشمکش را راهی مناسب نمی‌دانند، اما هنوز فاصله زیادی تا اعتماد و اتحاد با یکدیگر دارند. رژیمهای امنیتی اغلب پس از مدت زمانی جای خود را به روابط دوستانه و حتی اتحاد یا بازگشت به منازعه و درگیری می‌دهند. در نگاهی خوش‌بینانه، تلقی جنگ به عنوان یک تابو موجب اجتناب کشورها از کشمکش و پیدایش رژیمهای امنیتی می‌شود که به نوبه خود راه را برای پیدایش جوامع امنیتی هموار می‌کند. حال خاورمیانه در چه وضعیتی قرار دارد؟ به نظر نویسنده، اگرچه رژیم عراق، به عنوان یک تهدید جدی، سرنگون شده است و همچنین ایالات متحده خود را متعهد به میانجگیری میان فلسطینیان و اسراییلی‌ها می‌داند، هنوز چالشهای زیادی سر راه امنیت منطقه‌ای وجود دارد، از این رو زمان همچنان برای شکل‌گیری رژیمهای امنیتی دو یا چندجانبه مناسب است. کلیدواژه‌ها: رژیمهای امنیتی، جنگ و منازعه، اعتمادسازی، هم‌گرایی، جوامع امنیتی، هنجارهای بین‌المللی

رژیم امنیتی: وضعیتی آزاردهنده
رژیمهای امنیتی به ویژه در مراحل ابتدایی شکل‌گیری، بیانگر مصالحه‌ای ناپایدار میان طرفین خود هستند. رژیمها معمولا به عنوان اصول، قواعد و هنجارهایی تعریف می‌شوند که ملتها در چارچوب آنها اقدام به کنترل و محدود نمودن رفتار خود می‌نمایند، با این اعتقاد که دیگران نیز در مقابل، چنین رفتاری خواهند داشت.1 یک رژیم امنیتی عبارت است از مصالحه ناپایدار میان طرفین در شرایطی که روابط میان آنها به طور کلی مبهم، محدود و گذراست. روابط میان طرفین به این دلیل مبهم است که اعضای رژیم معمولا دشمنان سابق هستند که در حال حاضر جنگ را راه‌حلی معقول و عملی نمی‌دانند، اما با وجود این، فاصله زیادی تا اتحاد با یکدیگر دارند.
در واقع،‌ روابط میان طرفین در مراحل ابتدایی تشکیل یک رژیم در تعریف خاصی نمی‌گنجد؛ اگرچه آنها در این شرایط متحدانی واقعی و یا دشمنانی آماده جنگ با یکدیگر نیستند،‌ نسبت به اقدامات یکدیگر نیز بی‌تفاوت نمی‌مانند؛ در حقیقت به عنوان دشمنان سابق همچنان به دقت رفتار یکدیگر را تحت نظر قرار می‌دهند.
روابط میان طرفین به دلیل محدود بودن، آزاردهنده نیز می‌باشد. اتفاقاتی که در چارچوب یک رژیم رخ می‌دهد، در حقیقت تنها بخشی از وقایعی است که در سطح وسیع‌تر در روابط میان طرفین وجود دارد. مشارکت در رژیم، لزوما موجب شکل‌گیری یک‌سری قواعد رفتاری و معین در بیرون از عرصه امنیتی نمی‌گردد؛ به عنوان مثال، مصر و اسراییل حداقل از سال 1974 عضوی از یک رژیم امنیتی بوده‌اند.2 هنجارها و انتظارات هم‌گرایانه منحصراً بر رفتارهای مجاز در عرصه مسایل امنیتی تاکید و تمرکز دارند. روابط اقتصادی، سیاسی و فرهنگی تحت تاثیر رژیم نیستند، مگر اینکه طرفین چنین تصمیمی را اتخاذ نمایند.
حتی در این موقع هم برخی از ابعاد روابط موجود بین طرفین، طبق تعریف، خارج از حوزه نفوذ رژیم امنیتی قرار می‌گیرد. به عنوان مثال،‌ هنگامی که اسراییل سیاستهای خاصی را نسبت به فلسطین اتخاذ می‌کند که از سوی رهبران فلسطین قابل قبول نیست، دولت مذکور هنجار یا قاعده خاصی را در چارچوب رژیم امنیتی مصر ـ اسراییل زیر پا نگذاشته است. همچنین، هنگامی که مقامات مصری رهبران سیاسی اسراییل را در خصوص سیاستهایشان درباره فلسطین مورد حمله قرار می‌دهند و آنان را متهم می‌نمایند، آنان نیز هیچ قاعده و هنجاری خاص را در چارچوب رژیم امنیتی مصر ـ اسراییل زیر پا نگذاشته‌اند؛ هرچند این اقدامات به طور کلی موجب بروز تنش در روابط موجود می‌گردد و شرایط آزاردهنده‌ای را برای رژیم امنیتی مشترک ایجاد می‌کند.
البته میان دشمنان قدیمی از بین رفتن حس اعتماد و برافروخته شدن احساس شک و تردید نسبت به اهداف بلندمدت یکدیگر بسیار آسان است. هرچند که اعضای رژیم رفتارهای خود را در خارج از چارچوب رژیم امنیتی تعریف نمی‌کنند،‌ با این حال رژیمها به صورت یک پیله مجزا و جدا از روابط محیطی نیستند.
دست آخر اینکه، اعضای یک رژیم امنیتی معمولا دارای روابط موقت و گذرا هستند. شاید طرفین از روابط کاملا تخاصمی فاصله گرفته‌اند، اما هدف نهایی آنها هنوز مشخص نمی‌باشد. هیچ دلیلی وجود ندارد که تصور کنیم رژیمهای امنیتی در یک زنجیره خطی توسعه یافته و تبدیل به «جوامع امنیتی» گردند.3 اعضای یک رژیم امنیتی ممکن است علیه یک قدرت سوم خارج از رژیم با یکدیگر متحد شوند. در واقع، به طور تاریخی یکی از مهم‌ترین انگیزه‌های شکل‌گیری رژیمها، وجود تهدید از جانب قدرت سوم در حال ظهور بوده است.
در چنین شرایطی رژیم به وسیله یک اتحاد جایگزین می‌شود. در سطح منطقه‌ای، شکل‌گیری چنین اتحادی عموما موجب محدود شدن ظرفیتهای رژیم امنیتی موجود برای برخورد با مشکلات امنیتی منطقه‌ای می‌گردد. اعضای یک رژیم امنیتی ممکن است به سمت روابط دوستانه و مسالمت‌آمیزی حرکت کنند. هنگامی که چنین رابطه‌ای میان طرفین توسعه پیدا می‌کند، به عنوان مثال میان فرانسه و آلمان، رژیم امنیتی تبدیل به یک امر غیرضروری و کهنه می‌شود که دیگر هیچ انطباقی با روابط میان اعضا ندارد. چنین پیامدی به هیچ‌وجه محصول ضروری و یگانه یک رژیم امنیتی نیست. بالاخره اینکه، طرفین یک رژیم می‌توانند به حال تخاصم قبلی برگردند.
یک رژیم امنیتی ممکن است که فرو بپاشد؛ به عنوان مثال، رژیم امنیتی نوظهور در منطقه سینا که از سال 1957 شکل گرفته بود، در بهار 1967 فروپاشید.4 وجود همیشگی احتمال فروپاشی در یک رژیم، منجر به شکل‌گیری تنشهای پویا در درون آن می‌شود و آن را تبدیل به مکانی آزاردهنده می‌کند. تشکیل اتحاد، روابط دوستانه و یا برگشت به حالت مخاصمه همگی از پیامدهای یک رژیم امنیتی به شمار می‌رود. در سه مورد ذکر شده، یا رژیم امنیتی فرو می‌پاشد و یا اینکه با یکی از آنها جایگزین می‌شود.
همچنین یک رژیم امنیتی ممکن است سالها ادامه پیدا کند؛ به عنوان مثال، ایالات متحده و روسیه در دهه 1960 در شرایطی که دشمن همدیگر بودند، اقدام به ایجاد یک رژیم امنیتی نمودند، اما هیچ‌گاه ماهیت روابط خود را تا زمان فروپاشی شوروی در سال 1991، تغییر ندادند.5 حتی برخی از اندیشمندان معتقدند که در حال حاضر نیز روسیه و ایالات متحده آمریکا روابط مسالمت‌آمیز و دوستانه‌ای ندارند و این در شرایطی است که تصور ایجاد تهدید امنیتی بلندمدت از طرف این دو قدرت علیه یکدیگر بسیار مشکل است.
یک رژیم امنیتی که در حقیقت یک فاز گذرا در روابط موجود است، ممکن است آن‌قدر به حیات خود ادامه دهد که این دوره گذار تا یک آینده نامشخص ادامه پیدا کند. در چنین شرایطی موجودیت رژیم، به جای اینکه به عنوان ابزاری برای دگرگونی در روابط موضوعیت داشته باشد، خود تبدیل به هدف طرفین می‌شود. حال که متوجه شدیم وجود رژیم دلالت بر دوره گذار در روابط طرفین دارد، به راحتی می‌توان دریافت که چرا رژیمهای امنیتی وضعیتهای آزاردهنده‌ای هستند. وقتی که نتیجه دوران گذار نامعلوم باشد، پیشرفت خطی به سوی یک هدف مشخص قابل تصور نباشد و نتایج احتمالی بسیار مختلف و متنوع باشد، در چنین شرایطی عدم قطعیت در مورد پیامدها موجب ایجاد تشویق خاطر و نگرانی خواهد شد.
نگرانی و دغدغه خاطر در رژیم امنیتی ممکن است ناشی از مبهم بودن روابط میان طرفین و یا اینکه به دلیل محدود بودن دامنه نفوذ و تاثیرگذاری رژیم بر گستره روابط تعریف شده میان اعضا باشد. در ضمن، این نگرانی با در نظر گرفتن خط سیر نامعلوم روابط مبهم شدیدتر می‌شود. ابهامات گسترده بر روی موضوعات حیاتی مانند امنیت موجب می‌شوند که رژیمهای امنیتی برای اعضای آن آزاردهنده و ناپایدار شوند.
همچنین تمیز دادن رژیمهای امنیتی از جوامع امنیتی و اتحادها نیز ضروری است. جوامع امنیتی معمولا جوامعی هستند که جنگ میان اعضا در آن غیرممکن است. هرچند در این جوامع نیز مناقشات و اختلافاتی وجود دارد، توسل به جنگ به منظور حل و فصل اختلافات در زمان حال یا آینده، برای اعضای این جوامع غیرقابل تصور است. مشخصه‌ای که موجب تفاوت میان جامعه امنیتی با رژیم امنیتی می‌شود، حذف گزینه جنگ به عنوان یک سیاست عملی از میان گزینه‌های انتخابی اعضای جامعه امنیتی برای حل و فصل اختلافات است.
در حالی که در یک رژیم امنیتی، اعضا صرفا در زمان حال به جنگ نمی‌اندیشند، اما انتخاب این گزینه از طرف آنها در آینده قابل تصور است. اعضای اتحادها در حالی که علیه یک قدرت سوم متحد شده‌اند، همانند رژیمها و برخلاف جوامع امنیتی توسل به جنگ علیه یکدیگر را در زمان حال از میان برداشته‌اند. همانند رژیمهای امنیتی، استفاده از زور علیه یکدیگر در میان اعضای اتحادها در شرایطی که خطر قدرت سوم از میان رفته باشد، کاملا متصور و ممکن است؛ چرا که تنها چیزی که اعضای اتحاد را در شرایط فعلی به یکدیگر متصل می‌کند، برداشت مشترک از تهدید ناشی از قدرت سوم است.
چرا رژیمهای امنیتی به وجود می‌آیند؟
به طرزی متناقض رژیمهای امنیتی برای اجتناب از پیامدهایی که طرفین خواهان آنها نیستند اما از آنها هراس دارند، توسط اعضا شکل می‌گیرند. دو الگو برای شکل‌گیری آنها متصور است: نخست اینکه، ممکن است احساس تنفر مشترکی از جنگ و پیامدهای آن داشته باشند و به طور منطقی مطمئن باشند که همه آنها در این احساس تنفر شریک هستند.6 برپایه این حس اطمینان و اعتماد، آنان اقدام به ایجاد رژیمی برای ممانعت از گسترش وخامت اوضاع به صورت تصادفی یا در اثر برداشت غلط تصمیم‌گیران، می‌نمایند. بیان متقابل و قابل قبول حس اجتناب از جنگ از سوی طرفین منجر به شکل‌گیری پایه‌های پایدارتری برای رژیم می‌‌شود. دومین الگوی شکل‌گیری رژیم از این قرار است که هر کدام از طرفین ممکن است تمایل به جنگ نداشته باشند اما نسبت به اولویتهای طرف مقابل نامطمئن و مردد باشند، در چنین شرایطی، رژیم در خدمت اهداف دیگری خواهد بود و از آرامش و پایداری کمتری برخوردار است.
چه زمانی رژیمها شکل می‌گیرند؟
احتمالا ً احساس بیزاری و اجتناب از جنگ، هنگامی که طرفین بیشتر از یک بار سابقه توسل به زور را داشته باشند و هزینه‌های خشونت و استفاده از زور را تجربه کنند، بیشتر و بهتر موجب گسترش و توسعه روابط فی‌مابین می‌گردد.7 همچنین، شکل‌گیری این وضعیت احتمالا بعد از یک جنگ خونین و پرهزینه بسیار محتمل‌تر است و حتی ممکن است در میان نسلی که خود به طور مستقیم تجربه و خاطره خشونت را در ذهن دارد، بسیار اتفاق بیفتد؛ به عنوان مثال، در اروپا نخستین رژیم امنیتی منطقه‌ای بلافاصله پس از جنگهای ناپلئون شکل گرفت؛ رهبران اروپایی پس از 25 سال انقلاب و جنگ، کنسرت اروپا را به منظور حفظ وضع موجود ایجاد کردند. برخلاف استدلالهای منطقی متداول، امروزه ترس مشترک از جنگ تنها به قدرتهای هسته‌ای که هزینه‌های استفاده از زور برایشان آشکار است، محدود نمی‌شود؛ چرا که در نظام بین‌المللی معاصر، فناوری نظامی متعارف از قدرت انهدام و تخریب بسیار گسترده‌تری برخوردار است.
احساس تنفر مشترک از جنگ
حتی زمانی که تمامی طرفین از جنگ و خشونت‌ دوری می‌کنند و عدم تمایل خود به آن را ابراز می‌نمایند و اعلان آنها نیز معتبر و قابل قبول است و در شرایطی که رهبران طرفین نیز نسبت به وجود حس مشترک تنفر از جنگ در میان یکدیگر به طور منطقی اطمینان دارند، باز هم امکان وقوع جنگ وجود دارد. فناوری، توزیع نامناسب توانمندیها و یا شک و تردید حاصل از عدم وجود کانالهای ارتباطی، می‌تواند رهبران را به سمت اتخاذ راهبردهایی سوق دهد که در غیر این صورت و در شرایط محیطی آرام و سرشار از اطلاعات از اتخاذ آنها خودداری می‌نمودند.8
رهبران دریافته‌اند که جنگ می‌تواند به صورت تصادفی یا بر اثر محاسبات و برداشتهای نادرست از اوضاع اتفاق بیفتد و بدین‌ترتیب برای کاهش احتمال وقوع هر دو مورد، اقدام به تشکیل رژیمهای امنیتی می‌کنند. ذکر این نکته حایز اهمیت است که حتی هنگامی که رهبران طرفین هیچ نقطه مشترکی جز احساس تنفر از جنگ و خشونت ندارند، باز هم می‌توانند برای ایجاد یک رژیم امنیتی محدود با یکدیگر متحد شوند.9 هرچند یک رژیم امنیتی محدود، وضعیتی آرام و بدون تنش نیست، کمتر از جنگ تصادفی و یا جنگ ناشی از برداشت نادرست رهبران از اوضاع، آزاردهنده به شمار می‌آید.
هنگامی که طرفین دارای حس مشترک تنفر از جنگ یا خشونت باشند، رقبا به رژیمهای امنیتی محدود تمایل خواهند داشت؛ چرا که این رژیمها کارکردهای مهمی دارند و منابع ارزشمندی را برای اعضای خود فراهم می‌آورند، تا جایی که حتی رژیمهای امنیتی محدود اطلاعات کم‌هزینه و قابل قبولی را در مورد فعالیتهای اعضا فراهم می‌آورند، اهداف و مقاصد آنها را واضح‌تر می‌نمایند و بدین ترتیب از مشکلات ارزیابی طرفین از فعالیتهای یکدیگر می‌کاهند و دست آخر اینکه احتمال بروز برداشتهای نادرست و محاسبات غلط را کاهش می‌دهند؛ به عنوان مثال، در رژیم امنیتی محدود که میان مصر و اسراییل از سال 1974 تا 1979 وجود داشت، ایالات متحده به طور یکنواخت اخبار و اطلاعات طبقه‌بندی شده در مورد وضعیت و آرایش نظامی طرفین را به یکدیگر انتقال می‌داد.
احساس تنفر منفرد از جنگ و عدم اطمینان و تردید درخصوص موضع دیگران
یک رژیم امنیتی در شرایطی که تک‌تک طرفین خواهان اجتناب از جنگ هستند، اما در خصوص مقاصد و نظرات دیگران مردد و نامطمئن می‌باشند، بسیار ناپایدار و آزاردهنده خواهد بود. در چنین شرایطی هر یک از طرفین نگران این است که دیگران از حس بیزاری او از جنگ سوءاستفاده نمایند. عدم اطمینان و تردید در مورد اولویتهای دیگران یک امر رایج و متداول است: اولویتها مبهم هستند، بنابراین، درک و فهم آنها دشوار است و با گذر زمان نیز به طور موقت تغییر می‌یابند. در عمل، برای اینکه یکی از طرفین بتواند قصد یکی دیگر را برای اجتناب از جنگ با اطمینان ثابت نماید، بسیار مشکل است.
اعلام مقاصد و اهداف از سوی طرفین در بیانیه‌ها و اعلامیه‌ها، ممکن است از سوی طرفهای دیگر بی‌اهمیت و نادرست فرض شود و یا حتی آن را نادیده بگیرند، از طرف دیگر هیچ اقدامی را نیز نمی‌توان به طور قطع به عنوان شاخص اجتناب و دوری از جنگ تفسیر نمود. اولویت و اهداف می‌توانند مدل‌سازی شوند، همچنین، می‌توان تاثیر اولویت‌بندیهای مختلف را بر روی پیامدهای مشترک (متقابل) مورد ارزیابی قرار داد، اما مشخص کردن اهداف رقیب به صورت تجربی در یک زمینه خاص بسیار مشکل و پیچیده است.
در اکثر مواقع، رهبران اولویتها و اهداف دیگران را از روی رفتارهای آنها نتیجه‌گیری می‌نمایند؛ چرا که یک اقدام عملی به ویژه موضوعات مربوط به امنیت بین‌المللی ارزشی بیشتر از هزاران حرف و شعار دارد. بنابراین، تصمیم‌گیری برای ایجاد یک رژیم امنیتی محدود می‌تواند به عنوان شاخصی از رتبه‌بندی اولویت که نشان‌دهنده میزان تنفر و بیزاری از جنگ است، استفاده شود.
خواست و اراده اولیه رهبران و سپس اقدام آنها برای تشکیل رژیم به عنوان شاخصی ضمنی برای اولویتها استفاده می‌شود. یکی از باارزش‌ترین کارکردهایی که رژیم امنیتی می‌تواند برای کاهش میزان خصومت وحدت روابط خصمانه ایفا نماید، ارایه یک شاخص معتبر و قابل قبول از میزان تنفر و بیزاری از جنگ طرفین است. مشارکت در یک رژیم امنیتی محدود تنها در شرایطی اتفاق می‌افتد که رژیم امنیتی موجب بهبود و افزایش شفافیت و کاهش احتمال تغییر عقیده اعضای رژیم از مشارکت در آن می‌گردد.
یک رژیم امنیتی ممکن است نظارت و کنترل اقدامات رقیبان را برای یکدیگر فراهم آورد. رژیم این کار را از طریق فراهم آوردن اطلاعات بیشتر و دقیق‌تر از اقدامات اعضا به صورت افزایش توانمندیهای کنترلی طرفین و یا به وسیله ترغیب یک قدرت خارج از رژیم برای ایفای نقش نظارتی، انجام می‌دهد. بدین‌ ترتیب، رژیم امنیتی آزادی عمل بیشتری را در صورت تغییر عقیده احتمالی یکی از اعضا در مورد مشارکت در آن، برای رهبران طرفین فراهم می‌کند.
شکل‌گیری رژیمهای امنیتی متمرکز و محدود می‌تواند کمک چشمگیری را در راستای کاهش هراس، تردید و سوءتفاهمها در میان رقیبان و دشمنان ایفا نماید. بدین‌ترتیب رقبا (دست‌کم) به اطلاعات معتبر و کم‌هزینه‌تری در مورد فعالیتهای یکدیگر دسترسی پیدا می‌کنند که خود این امر موجب کاهش تردید، احتمال بروز برداشتهای نادرست و درک نامناسب از خطر جنگ می‌گردد. در یک محیط پیچیده بین‌المللی که دسترسی به اطلاعات در آن اغلب بسیار ضعیف، ناکافی و پرهزینه است، دسترسی به اطلاعات معتبر و قابل قبول و کم هزینه یک امتیاز قابل ملاحظه محسوب می‌شود.
رژیمهای امنیتی نه تنها موجب کاهش تردیدها در مورد رفتار رقبا می‌گردند، بلکه به کاهش شک و تردید در خصوص اهداف آنها و حد و مرز منازعه نیز منجر می‌شوند. مشارکت در یک رژیم امنیتی محدوده کشمکش را با تعیین حد و مرز آن مشخص می‌کند، تا جایی که رژیم امنیتی اقدامات خاصی را از دیگر اقدامات جدا می‌نماید. رژیمهای امنیتی محدود از طریق گسترش تفکر «امید به آینده» و تقویت انگیزه‌های طرفین برای پرداخت هزینه‌های آنی به امید دستاوردهای آتی، مسایل مختلف را به یکدیگر پیوند می‌دهند.10
گسترش و برگشت‌پذیری حس تنفر از جنگ
با این پندار که رژیمهای امنیتی به عنوان شاخصها و تعیین‌کنندگان حد و مرز و فراهم‌کنندگان اطلاعات کم هزینه، برای اعضای خود سودمند و مفید هستند، با گسترش حس تنفر از جنگ در ابتدای قرن 21، باید شاهد افزایش و توسعه این رژیمها در جهان باشیم. در جهان واقع نیز مدارک و شواهدی که از مطالعات مربوط به سه دهه گذشته به دست آمده است، نشان می‌دهد که در اروپا، آمریکای لاتین و تا حدودی نیز در آسیای جنوب شرقی، رژیمهای امنیتی شکل گرفته و نهادینه شده‌اند.
اما در جنوب و شمال آسیا و خاورمیانه این امر به آن شکل اتفاق نیفتاده است. دلایل این تفاوت به روشنی مشخص نیست. یکی از دلایل احتمالی این است که منازعات خاورمیانه، شمال و جنوب آسیا شدیدتر و دارای سابقه بسیار طولانی می‌باشند. این توجیه به طور مثال، در مورد کشورهای آمریکای لاتین و آسیای جنوب شرقی غیرقابل قبول و مشکل است؛ چرا که به طور تاریخی در هر دو منطقه، جنگهای بی‌شماری میان کشورها اتفاق افتاده است و کشورها به دفعات قلمرو یکدیگر را مورد هجوم و تجاوز قرار داده‌اند. مناطق یاد شده هیچ‌گاه از رقابت طاقت‌فرسا و طولانی و جنگ میان کشورها فارغ نبوده‌اند.
بدبینانه‌ترین دیدگاه در خصوص تفاوت میان مناطق مختلف این است که رژیمهای امنیتی صرفا پس از پایان منازعات شکوفا شده و شکل می‌گیرند. رژیمها بیش از آنکه بیانگر ارتقای سطح روابط باشند، نشان‌دهنده پایان دشمنیها و جنگ هستند. البته تاریخ 20 ساله رژیمهای امنیتی در اروپا قبل از پایان جنگ سرد این مطلب را به چالش می‌کشد؛ چرا که رژیمهای امنیتی اولیه در این منطقه در شدیدترین دوران جنگ سرد شکل گرفتند.
در واقع، برخی از صاحب‌نظران ممکن است که علت و معلول را جابه‌جا کرده و استدلال کنند که مشارکت در رژیمهای امنیتی به پایان جنگ سرد کمک کرده است.11 با این همه، توسعه ناموزون رژیمهای امنیتی در مناطق مختلف، حکایت از یک هشدار بسیار مهم دارد؛ اینکه رژیمهای امنیتی در مراحل اولیه تشکیل خود، ممکن است کاملا یک پدیده موقعیتی باشند و تنها بیانگر اولویتها و اهداف کوتاه‌مدت اعضایی باشد که براساس شرایط و موقعیت موجود به طور موقت تصمیم به اجتناب از جنگ گرفته‌اند.12
پیشتر اشاره کردیم که تمایل به دوری و اجتناب از جنگ پس از اتمام یک جنگ طولانی و خونین بیشتر و قوی‌تر است. این موضوع نشان می‌دهد که احساس تنفر و بیزاری از جنگ یک مسئله پویا و متغیر است که براساس شرایط و موقعیتهای متفاوت افزایش و یا کاهش می‌یابد و به عبارت دیگر، یک موضوع تغییرناپذیر محسوب نمی‌شود. علاوه بر تغییرپذیری و امکان معکوس شدن احساس تنفر و بیزاری از جنگ، موضوع دیگری نیز در رژیمهای امنیتی قابل بحث است و آن ماهیت گذرا و موقتی روابط میان اعضا می‌باشد.
از آنجایی که احساس تنفر و بیزاری از جنگ عامل اصلی مشارکت اعضا در رژیمهای امنیتی است، متغیر بودن این موضوع یکی از پیچیده‌ترین مسایل روبه‌روی اعضای رژیمهای امنیتی به شمار می‌آید. حتی در شرایطی که تمام اعضا به طور مشترک از احساس بیزاری شدید از جنگ برخوردارند، تک تک آنها از امکان تغییر عقیده طرفین و سوءاستفاده از مشارکتشان در رژیم توسط دیگر اعضاء نگران و هراسانند. هزینه مشارکت یک‌طرفه و نامتقابل فوق‌العاده زیاد است؛ چرا که مسئله امنیت، شرط لازم برای سایر ارزشها است و کوچک‌ترین اشتباهی در این مورد می‌تواند پیامدهای بسیار زیادی را به دنبال داشته باشد.13
خارج شدن یکی از رقبا از چارچوب رژیم امنیتی در مواقعی که موضوع امنیتی باشد، پیامدهای ناگواری را در مقایسه با مسایل دیگر مانند موضوع اقتصادی، در پی خواهد داشت.
پیامدهای سنگین اشتباهات، شکل‌گیری رژیمهای امنیتی محدود را به طور خاص مشکل و حتی خطرناک می‌سازد. یکی از مسایل مرتبط با موضوع خسارتهای ناشی از منازعات امنیتی، مشکلات مربوط به تخمین و پیش‌بینی این خسارتهاست. آنچنان‌که قابل بحث است، ارزیابی اهداف و انگیزه‌های رقیب همانند تفسیر رفتارهای دشمن، بسیار مشکل و پیچیده است. به طور مسلم، به دلیل همین پیامدهای بسیار سنگین و ناگوار اشتباهات است که رهبران طرفین ترسی منطقی و آشکار از فریب‌کاری رقیب دارند.14
ترس از یک حمله ناگهانی توسط رقیب، می‌تواند رهبران را به تلاش برای ایجاد رژیمهای امنیتی محدود ترغیب نماید، اما همین ترس می‌تواند دستیابی آنها به رژیم موردنظر را بی‌اندازه مشکل و سخت نماید. حتی رهبرانی که ترجیح می‌دهند در یک رژیم امنیتی محدود مشارکت نمایند، در صورت وجود ترس از یک حمله ناگهانی و مرگبار، از آن خودداری خواهند نمود. اگر تفوق و برتری عضوی که حمله غافل‌گیرانه را انجام می‌دهد فوق‌العاده بالا باشد، در چنین شرایطی رهبران دیگر اعضاء تمایلی برای سنجش منافع آتی، در شرایط خطرناک و نامطمئن فعلی را نخواهند داشت.
در مورد موضوعات امنیتی، چشم‌پوشی از مزیتها و برتریهای فعلی به امید منافع آتی به طرز خاصی مشکل و خطرناک است.15 به طور خلاصه، مهم‌ترین موانع در راه تشکیل رژیمهای امنیتی مربوط به خطرها و پیامدهای عجیب و منحصر به فرد اشتباه است، خطرهایی که به وضوح در موضوعاتی مانند مشکلات فوق‌العاده مربوط به شفاف‌سازی اولویتهای دیگران و پیامدهای مرگبار تغییر عقیده رقیب در مورد اجتناب و دوری از جنگ و خروج او از رژیم امنیتی دیده می‌شود.
جنگ به عنوان یک تابوی سیاسی
یک دیدگاه خوش‌بینانه نیز نسبت به رژیمهای امنیتی وجود دارد. هرچند که به شکل تئوریک امکان معکوس شدن احساس اجتناب از جنگ وجود دارد، در عمل به طور گسترده‌ای حس «اجتناب از جنگ» در طول قرن اخیر به علت تبدیل شدن آن به یک تابوی سیاسی، تقویت شده است. زیرپا گذاشتن یک تابو بسیار سخت‌تر و پرهزینه‌تر از تغییر دادن ترتیب اولویتها و اهداف است؛ چرا که در مورد آنها اجماع بین‌المللی وجود دارد و آنها را در سطح جهانی تحریم نموده‌اند. تابوها در صورتی که به طور گسترده مورد شناسایی و پذیرش قرار بگیرند، می‌توانند خطرهای مشارکت در رژیمهای امنیتی را کاهش دهند.
در نظر گرفتن جنگ به عنوان یک تابو به طور گسترده در جهان توسعه یافته، مورد پذیرش قرار گرفته است. پیش از قرن بیستم به جز چند قدرت کوچک، اغلب کشورها جنگ را به عنوان اقدامی عادی، موثر، شرافتمندانه و حتی تحسین‌آمیز می‌پنداشتند. بعد از جنگهای بزرگ در اروپا و خون‌ریزیهای مصیبت‌بار آن، ایده ناموثر بودن ابزار جنگ برای دستیابی به اهداف، برای نخستین‌بار گسترش پیدا کرد. تفکر «تابوپنداری جنگ» حتی قبل از اختراع سلاحهای اتمی که جنگ را به امری نامعقول برای رهبران سیاسی هر دو ابرقدرت تبدیل کرد، در اروپا اشاعه یافته بود. اختراع سلاحهای اتمی به این بحث دامن زد که جنگ ابزاری ناموثر و منسوخ گشته است؛ چرا که در عصر اتم هزینه‌های جنگ بسیار بیشتر از منافع حاصل از آن است.
از این پس هیچ یک از رهبران سیاسی به علت رضایت اجتناب‌ناپذیر از وضع موجود، هیچ‌گاه به طور جدی درصدد جنگ علیه دیگر رقبا نبوده‌اند؛ به عنوان مثال، در اروپای پس از جنگ، وقوع جنگ میان دولتهای دموکراتیک و توسعه‌یافته همانند برده‌داری و دوئل روز به روز منسوخ‌تر و مهجورتر می‌گردد.16 هرچند تحلیلگران مسایل بین‌المللی دلایل و علتهای «صلح دموکراتیک» را مورد بحث و بررسی قرار می‌دهند، ظهور «جامعه امنیتی» در اروپا فراتر از مسایل مربوط به کشمکش و منازعه است.
اقدامات نوین مربوط به تقویت قدرت اقتصادی و نوآوریهای فناورانه به عنوان پایه‌های قدرت در اقتصادی علم محور جهانی نیز در «تابو بودن جنگ» موثرند؛ چرا که به طور گسترده‌ای این عقیده در میان دولتها وجود دارد که جنگ از لحاظ اقتصادی زیان‌آور است. در مورد شکل‌گیری رژیمهای امنیتی یک نظر کنایه‌آمیز وجود دارد. تجربه اروپاییان نشان می‌دهد که رژیمهای امنیتی بعد از نوعی رفتار که به عقیده آنها پیشتر به یک تابوی سیاسی تبدیل شده است اما مشارکت‌کنندگان هنوز تردید دارند که غیرمجاز بودن این رفتار به طور کامل جاافتاده باشد، شکل می‌گیرد.
در نتیجه این رفتار به طور جهانی به عنوان یک تابو رعایت خواهد شد. به محض اینکه طرفین از پذیرش جهانی این تابو مطمئن شوند، رژیمها به تدریج از میان می‌روند و به صورت جوامع امنیتی تکامل می‌یابند. به هر حال، زیر پا گذاشتن تابوهای سیاسی مشکل‌تر از تغییر اهداف و اولویتهاست؛ چرا که تغییر دادن اهداف و اولویتها یک رفتار فردی است، در حالی که بی‌توجهی به تابوها علاوه بر اینکه یک امر فردی است، رفتاری اجتماعی نیز محسوب می‌شود.
رژیمها به منظور محافظت از اعضا در مقابل احتمالاتی که طرفین دیگر خواهان آنها نیستند اما از وقوع آنها در هراسند، شکل می‌گیرند. به عبارت دیگر، رژیمها برای پرداختن به موضوعاتی که از لحاظ سیاسی غیرمجاز گشته‌اند اما امکان وقوع آنها به صورت غیرعمدی و تصادفی وجود دارد، طراحی شده‌اند. آیا خاورمیانه در آستانه شروع چنین دورانی قرار دارد؟ به نظر می‌رسد که با وجود خشونت شدید در منطقه طرح چنین نظریاتی تقریبا بی‌معنی و نامعقول جلوه کند.
با این حال، گویا حتی با وجود خشونت شدید میان اسراییل و فلسطینیان، این احتمال وجود دارد که جنگ تمام‌عیار تبدیل به یک تابو در بین طرفین گردد. البته ممکن است دستیابی به چنین وضعیتی با در نظر گرفتن جنگهای طولانی و مکرر در خاورمیانه بسیار دور از ذهن به نظر آید، اما شواهد موجود هرچند که متناقض و متضاد هستند دلالت بر چنین وضعیتی دارند.
دقیقا پیامدها و هزینه‌های جنگ هستند که ممکن است منجر به شکل‌گیری احساس اجتناب و دوری از جنگ و همچنین ظهور «تابو» در میان کشورهایی مانند مصر و اردن گردند. در حال حاضر، هزینه‌های سرسام‌آور جنگ میان اعراب و اسراییل به خوبی برای تمام طرفین این جنگ از قبیل مصر، اسراییل، اردن، سوریه و خود فلسطین مشخص شده است. به عنوان نمونه، آمار کشته‌شدگان در جنگ 8 ساله ایران و عراق، از جنگ دوم جهانی به بعد در هیچ کجای دنیا تکرار نشده و کاملا بی‌مانند است.
جامعه بین‌المللی نیز به طور روزافزون طرفهای شروع‌کننده جنگ را مورد مجازات قرار می‌دهد و آنها را محکوم می‌نماید. هرچند که مجازاتها و تحریمها غیرمنظم و متناقض می‌باشند، هدف آن کاملا مشخص است. در سراسر خاورمیانه اعتقاد به زیان‌آور بودن جنگ از لحاظ اقتصادی، هرچند به طور متغیر اما به صورت فزاینده و پایداری در حال رشد است. مسئله‌ای که خاورمیانه را با دیگر مناطق متمایز می‌کند، وجود نارضایتی جدی از وضعیت موجود، از طرف برخی از دولتهای منطقه است.
اگر احساس نارضایتی از وضع موجود از طریق کانالهای سیاسی اعلام می‌گردد، به طور مستمر تهدیدی جدی در راه شکل‌گیری باور «تابو پنداشتن جنگ» است و البته می‌تواند موجب تضعیف و حتی از بین رفتن هرگونه تفکر منطقی علیه استفاده از زور گردد. در عین حال، هزینه‌های توسل به جنگ تمام‌عیار در خاورمیانه نظیر سایر مناطق، چه برای طرف متوسل به آن و چه برای طرفی که زور علیه آن استفاده شده است، به طور حتم در حال افزایش است.
با وجود این، نمی‌توان مطمئن بود که شاهد شکل‌گیری نخستین رگه‌های تفکر «تابوپنداری جنگ» در بخشهایی از خاورمیانه باشیم؛ چرا که در میان دولتهای عرب خاورمیانه اتحادیه‌هایی وجود داشته است که بعد از مدتی از بین رفته و تبدیل به درگیریهای سیاسی میان این کشور شده است.
مسابقه تسلیحاتی میان دولتها، حتی در چارچوب رژیمهای امنیتی که حس اجتناب از جنگ برای زمان حال وجود دارد، در اکثر اوقات ادامه پیدا می‌کند؛ چرا که دولتها احتمال وقوع جنگ در آینده را از نظر دور نمی‌دارند. البته این موضوع نیز قابل بحث است که به رغم وجود درگیریهای شدید و متمادی میان اسراییل و فلسطین، این درگیریها به دیگر کشورهای عرب منطقه گسترش نیافته و تبدیل به جنگ تمام‌عیار نشده‌اند. مهار درگیری و خشونت بیش از آنکه ناشی از شکل‌گیری یک «تابو» باشد، به نظر می‌رسد که حاصل ارزیابی و محاسبه پیامدها و هزینه‌های تشدید درگیری و جنگ است.
یک موضوع مهم‌تر دیگر نیز این است که حفظ وضع موجود در منطقه، به ویژه برای فلسطینی‌ها و به احتمال برخی دیگر از دولتهای منطقه، غیرقابل قبول است. بنابراین، تحت چنین شرایطی بعید است که تفکر «تابو پنداشتن جنگ» به طور عمیق و ریشه‌دار شکل بگیرد. اگرچه هیچ نوع تفکر «تابوپنداری جنگ تمام‌عیار» در خاورمیانه وجود ندارد، اما پرسش این است که آیا تحت چنین شرایطی امکان شکل‌گیری یک رژیم امنیتی محدود در منطقه وجود دارد؟ یک رژیم محدود می‌تواند کارکردهای مهمی داشته باشد.
اول اینکه، این رژیم می‌تواند به عنوان شاخصی برای سنجش میزان حس اجتناب از جنگ در دولتهای منطقه استفاده شود، آن هم در شرایطی که دولتها از گسترش این احساس در منطقه اطمینان ندارند. این بحث نمایانگر بی‌اعتمادی عمیق طرفین در خصوص وجود حس مشترک اجتناب از جنگ در میان سایر دولتها می‌باشد. شکل‌گیری یک رژیم محدود و مشارکت دولتها در آن، حس اعتماد طرفین را نسبت به باور دیگر دولتها برای اجتناب از جنگ، تقویت می‌نماید.
همچنین، تشکیل یک رژیم محدود می‌تواند موجب تقویت تفکر در تابو پنداشتن جنگ گردد. با این همه، توافق جمعی میان دولتها به منظور اجرای مجموعه‌ای از «اقدامات اعتمادسازی»(2) نشانگر تعهد آنها به «تابو پنداشتن» است. البته این توافقها به مفهوم یک تعهد برگشت‌ناپذیر (مطلق) نیست، اما مرحله آغازین روندی است که به وسیله گسترش هنجارهای جهانی علیه جنگ، موجب تقویت باورشکننده «تابوپنداری جنگ» در میان دولتها می‌گردد.
هر قدر که رژیم امنیتی منطقه‌ای بتواند ارزشهای مشابه ارزشهای نظام جهانی را در میان اعضای خود تقویت و شایع نماید، اعضای رژیم بهتر می‌توانند از نهادهای جهانی، تجربه‌ها، آگاهیها و قدرت هنجاری آنها برای استحکام بخشیدن و تکمیل نمودن هنجارها، روشها و تجربیات خود بهره ببرند. سرانجام، رژیمها می‌توانند فضای بهتری را برای دستیابی به توافقی سیاسی با کشورهای ناراضی از وضعیت موجود فراهم آورند. اگر تفکر در «تابوپنداری جنگ» در میان کشورها ریشه گرفته و عمیق‌تر شود و طرفین نسبت به تعهد اعضا به دوری و پرهیز از جنگ اطمینان یابند، در چنین شرایطی دستیابی به توافقهای سیاسی آسان‌تر صورت خواهد گرفت. رژیمها نمی‌توانند ایجادکننده صلح باشند، اما می‌توانند به تغییر وضعیت مخاصمه و شکل‌گیری فضای سازش کمک نمایند.
لازم نیست که یک رژیم امنیتی آنقدر جامع و فراگیر باشد که یک «تابوی» نوظهور را نیز تحت پوشش قرار دهد. در واقع، تا زمانی که بین کشورهای منطقه احساس نارضایتی از وضع موجود وجود داشته باشد، فراگیر شدن رژیم نیز غیرمحتمل و بعید به نظر می‌رسد. محتمل‌ترین موضوعات در چنین شرایطی، توافقهای محدود در خصوص «اقدام اعتمادسازی» است که با گذشت زمان بر روی هم انباشته می‌شوند. با گذشت زمان و رشد حس اعتماد در خصوص رعایت «تابو» از سوی طرفین که منجر به دستیابی به سازشهای سیاسی در مورد نارضایتی موجود در منطقه می‌گردد، رژیم نیز می‌تواند با مشارکت تمامی اعضا حرکت به سوی صلح را گسترش دهد.
هر یک از این دو مقوله می‌تواند موجب تقویت و استحکام دیگری شود. البته موضوع اصلی این نوشتار، پرداختن به نقش رژیم در ایجاد امکان دگرگونی و تغییر با گذشت زمان از طریق یادگیری نیست.17 این موضوع قابل بحث است که حتما شکل‌گیری یک رژیم امنیتی محدود نقشی بسیار حیاتی و مهم در تقویت باور نوظهور و شکننده «تابوپنداری جنگ» که به کندی در حال اشاعه در منطقه است، ایفا می‌کند.
اطلاعات محدود می‌تواند موجب تقویت تفکر «تابوپنداری جنگ» گردد و «تابوپنداری جنگ» نیز موجب تقویت رژیم می‌گردد و از طرف دیگر، موجب شکل‌گیری فضایی دوستانه برای دستیابی به سازش و توافق سیاسی خواهد شد. حتی اگر یک رژیم محدود کارکردی به جز حمایت از تفکر در «تابوپنداری جنگ» نداشته باشد، باز هم قدم بزرگی را در راه ایجاد سازش سیاسی برداشته است.
جنگ علیه عراق: زیر پا گذاشتن یک «تابو» یا ظهور یک رژیم امنیتی جدید؟
جنگ علیه عراق، جنگی نبود که توسط کشورهای درون منطقه شکل گرفته باشد. این جنگ توسط یک قدرت هژمون خارجی با بلندپروازیهای انقلابی برای تغییر وضعیت موجود شکل گرفته است. با این تعبیر، این موضوع هیچ ارتباط مستقیمی به یک رژیم امنیتی در درون منطقه و یا باور نوظهور منطقه‌ای «تابوپنداری جنگ» ندارد. از لحاظ بین‌المللی، کشمکشی که پیش از جنگ برای مشروعیت بخشیدن به حملات تا مخالفت شدید در شورای امنیت وجود داشت، بیانگر این است که مخالفت با جنگ گزینشی بسیار قوی‌تر از آن چیزی است که انتظار می‌رفت.
اکثر مباحث و مناظرات به طور دقیق در رابطه با اصولی بودند که برای مشروعیت بخشیدن و توجیه توسل به زور ضروری هستند. شروع جنگ بدون مجوز از سوی شورای امنیت، نشانگر شکنندگی باور جهانی در «تابوپنداری جنگ» در مقابل یک قدرت جهانی مسلط است. حمله پیش‌گیرانه ممکن است در آینده توسط دیگر قدرتها برای توجیه حملاتی از این دست مورد استفاده قرار گیرد. البته، شدت مناظرات در این خصوص همچنین بیانگر اهمیت اصول مشروعیت‌بخش، حتی برای «قدرت هژمون» است.
به طرزی متناقض، این جنگ، ممکن است سرآغاز جدیدی برای شکل‌گیری یک رژیم امنیتی جدید در منطقه باشد. براساس تجربیات گذشته ثابت شده است که دوران پس از جنگ، زمان مناسبی برای شکل‌گیری رژیم امنیتی است. البته تغییر رژیم در عراق به خودی خود موجب شکل‌گیری یک رژیم امنیتی در یک منطقه گسترده نمی‌شود. حتی اگر ایالات متحده موفق به ساختن عراقی آرام و دموکراتیک گردد، باز هم چالشهای اساسی زیادی در خصوص امنیت منطقه برجا ماند. دولت بوش که در دو سال اول ریاست جمهوری خود از یافتن هرگونه راههایی برای منازعه طولانی اسراییل ـ فلسطین بازمانده، متعهد شده است که پس از جنگ، تلاشهایی جدی برای میانجیگری در منازعات انجام دهد.
هرگونه تصمیمی که در خصوص این منازعه اتخاذ گردد، نه تنها شامل موضوعات موجود بین طرفهای درگیری بود، بلکه به عنوان یکی از شرایط پیشرفت، احتیاج به یک ساختار جدید امنیت منطقه‌ای خواهد داشت؛ که اسراییل و فلسطین می‌بایست از اعضای این قراردادهای امنیتی باشند. حتی برطرف شدن مشکل منازعه فلسطین و اسراییل نیز، لزوم نیاز به یک رژیم امنیتی جدید را کاهش نخواهد داد؛ چرا که دولتهای منطقه در این شرایط نیز حدی از تهدید را علیه امنیت خود قایل هستند. در شرایطی که نگرانی شدیدی میان کشورهای منطقه در خصوص استفاده بیشتر ایالات متحده از قدرت نظامی وجود دارد، به نظر می‌رسد زمان برای شکل‌گیری امنیتی دوجانبه و چندجانبه که موجب عمیق‌تر شدن باور تابوپنداری «توسل به زور» توسط یکی از اعضای منطقه علیه دیگر اعضای آن خواهد شد، مناسب است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات