عبدالعلی بازرگان
4- آسایش و آبادانی
در مثال قرآنی پیشین، امنیت را به عنوان پیششرط و بستر آرامش روانی جامعه و افزایش رفاه و راحت و روزی شهروندان ذکر کرده بود (ضربالله مثلا قریه کانت آمنه مطمئنه یاتیها رزقها رغدا من کل مکان...) واژه «مطمئنه» و اطمینان از نظر لغوی مقابل «اضطراب» و تشویق و نگرانی است و مفهوم آسایش اعصاب و روان دارد که بدیهیترین نتیجه «امنیت اجتماعی» است این امر ارتباط مستقیمی با آزادیهای سیاسی و باز بودن فضاهای فرهنگی در یک جامعه مدنی دارد.
جامعه مدنی جامعه آزادی است که گروههای متکثر اجتماعی با آرمانها و اندیشههای متنوع یکدیگر را تحمل میکنند و از «الفتی» که در نتیجه ائتلافشان حاصل میگردد آرامش و آسایش مییابند:
نگاه کنید چقدر واضح و آشکار، خداوند این «الفت اجتماعی» را به امنیت و اقتصاد پیوند زده است: (لایلاف قریش، ایلافهم رحله الشتاء و الصیف، فلیعبدوا رب هذا البیت، الذی اطعمهم من جوع و آمنهم من خوف)
«برای ایجاد الفت میان قریش، الفتی که با کوچ زمستانی و تابستانی دستخوش پراکندگی نگردد، پس باید پروردگار این بیت را عبادت کنند، آن که از گرسنگی سیرشان ساخت و از ترس ایمنیشان بخشید (رشد اقتصادی و امنیت اجتماعی)»
همچنین از شرحی که درباره سرنوشت عبرتآموز قوم سبا داده شده، اشاراتی روشن به ظهور شهرهای جدیدالاحداث فراوان در فاصله میان شهر سبا و شهرهای پربرکت دیگر شده است که گردش و سیر و سفر ایمن و بیخطر در آنها مورد تصریح قرار گرفته است. این عنایات آشکار نشان میدهد که آبادانی و عمران و شهرسازی و گسترش ارتباطات نیز موکول به امنیت و ایجاد ثبات و حاکمیت نظم و قانون در شهرهاست.
ارکان چهارگانه مورد توجه این مقاله، اساس برنامه و شرح وظایف محوری یک حکومت اسلامی است که به نظر این قلم میتوان از قرآن استخراج کرد. موید این نظریه نشانههای روشنی است از حکومت عدل علوی در پنج سال خلافت خجستهاش که الگویی برای آیندگان باقی گذاشت، و اشارات آشکاری است در رسائل و خطبههای جمعآوری شده در نهجالبلاغه که ذیلا به دو فراز مهم آن در طراحی چارچوبهای چهارگانه نظام دولتی استناد مینماید:
الف. در مقدمه منشور حکومتی معروف به «عهدنامه مالک اشتر»، قبل از پرداختن به وظایف مفصل و متعدد ولایت امر و رهبر جامعه، نقش دولت و حاکمیت را در چهار بند مشخص و معین ذیل خلاصه کرده است که هر چند به ظاهر با تقسیمبندی مقاله مختصری تفاوت دارد، اما در اصول و کلیات مشترک و متحد است.
ـ جمعآوری مالیاتها (سازماندهی اقتصادی برای تقویت بنیه مالی) جبایه خراجها
ـ جهاد با دشمنان (مقابله و دفاع در برابر تهاجمات بیگانگان) جهاد عدوها
ـ شهرسازی (عمران و آبادی) عمران بلادها
ـ اصلاح امور مردم (برقراری صلح و آشتی میان مردم و الفت و اتحاد میان آنها با حاکمیت عدالت و قانون) استصلاح اهلها
ارکان فوق سلسله مراتب تقدم و تاخر و نظم نوینی دارد، یعنی مقابله با متجاوزین موکول به فراهم شدن امکانات مادی از طریق جمعآوری مالیاتهاست، و دفع دشمنان از طریق مجهز و مسلح شدن، امنیتی به وجود میآورد که عمران و آبادی و شهرسازی را رونق میدهد. این رونق نیز به نوبه خود انس و الفتی میان انسانها پدید میآورد تا در جامعهای مدنی کنار یکدیگر با صلح و صفا زندگی کنند.
ب. مشابه تقسیمبندی فوق را در فرازی دیگر در پاسخ متعصبین بیمعرفتی که در انکار حکومتش، به جرم احترام به حاکمیت ملت و دخالت آرای آنها در قضیه حکمیت، شعار «لاحکمالا لله» میدادند، در پنج بند به شرح ذیل بیان داشته است:
«سخن حقی میگویند ولی نتیجه باطلی از آن میگیرند، آرای حکمی جز حکم خدا نیست، ولی منظور و سخن ایشان در نفی امارت (فرماندهی و ریاست حکومتی) است در حالی که مردم ناگزیر از امیرند، چه نکوکار، چه فاجر! تا؛
ـ در سایه نظم امارت او (حاکمیت قانون و مقررات) مومن به ایمانش عمل کند و کافر نیز بهرهاش را از زندگی ببرد. و در این مهلت و مدت، روزگار و عمر آدمیان به سر آید (هر کس آزاد باشد آن گونه که میخواهد زندگی کند).
ـ از طریق او (دولت) مالیاتها جمعآوری شود،
ـ با دشمنان مقابله گردد،
ـ امنیت راهها تامین گردد،
ـ حق ضعیف از قوی باز ستانده شود (تا در سایه قانون و نظام دادگستری) نیکوکاران راحت باشند و ابزار و امکانات سلب راحتی و آسایش مردم از تبهکاران فاجر (قانونشکنان) سلب گردد.»25
همانطور که ملاحظه مینمایید، در هیچ یک از دو فراز نقل شده، نقشی برای تبلیغ دین و تشکیل صفوف نماز و پاسداری و مراقبت بر معتقدات مردم به عهده دولت گذاشته نشده است. چرات که دولت دارای قدرت است و قدرت اجبار و الزام و اکراه و امتناع دارد و ایمان را، که با عشق و آگاهی و رغبت و رضایت قلبی خویشاوند است، خفه میسازد. هر چند با تکلیف و تنبیه و تشدید مجازات و تشویق تظاهر و تقدس مابیظواهر را تا مدتی میتوان آراست، ولی عوارض نفاق و ریاکاری و دروغ و دغلکاری در بلندمدت همه چیز را تباه میسازد. دولتمردان باید موضع میرغضبی را ترک نمایند و به تعبیر امیرالمومنین به جای درندگی و غنیمت شمردن خوردن مردم! باید قلب خویش را مالامال از رحمت و محبت و لطف به ایشان نمایند.26
باز هم به تعبیر آن حضرت:
«عالیترین هدف و روشنی چشم زمامداران باید برقراری «عدالت» در شهرها و جلب رضایت و دوستی ملت باشد، دوستی ملت نیز آشکار نمیگردد مگر دلشان (نسبت به دولتمردان) سلامت و خیرخواه گردد و خیرخواهیشان خالص نمیگردد، مگر آن که پیرامونشان گرد آیند و آنها را حمایت کنند و احساس سنگینی از دولتشان نداشته باشند و آرزوی سرآمدن مدت حکومتشان از سر به در کنند»27
متاسفانه بیشتر زمامداران یا برخورداران از قدرت که منافع نامشروعشان با آگاهی و اعتراض مردم به خطر میافتد. راه دیگری برای مطیع و منقاد کردن ملت میجویند و مردم را به چشم اغنامی مینگرند که با چوب و چماق به راه میآیند. گمان میکنند اگر مخالفتها و انتقادات را در نطفه خفه سازند و سرکردگان را سرکوب نمایند. سایرین ساکت خواهند شد. در صورت گسترش دامنه اعتراض و اعتصاب و بیم تبانی و تظاهرات نیز میتوان زهرچشمی با سر به نیست کردن تنی چند از سردمداران گرفت تا بقیه تکلیف خود را بدانند28. اما این تصور باطلی است که با نتیجه معکوس و غیرمنتظره خود همه مستبدین تاریخ را مبهوت و محکوم کرده است. نگاه کنید به تبیین حضرت علی در ابطال این تصور خطاب به مالک اشتر، هنگامی که او را برای زمامداری سرزمین پهناور مصر با افکار و عقاید مختلف گسیل میداشت.
«برحذر باش از خون! و ریختن آن به ناروا، که هیچ عاملی از ریختن خون ناحق در انگیزش نقمت، پیدایش تبعات عظیم، زایل شدن نعمت، بریده شدن مدت حکومت موثرتر نیست و خداوند سبحان داوری میان بندگان در روز رستاخیز را از خونهایی که از یکدیگر ریختهاند آغاز میکند. پس مبادا پایههای حکومت خویش بر خون حرام تقویت کنی که چنین شیوهای نه تنها موجب تضعیف و سستی حکومت میگردد، بلکه آن را زایل و (به دیگری) منتقل میسازد.»
این که چگونه مستبدین به رغم سرکوب و سرنیزه سرنگون میشوند، و ملتها به رغم دست خالی و دست بسته بر سرنوشت خود حاکم میگردند، مکانیسمی دارد که، صرفنظر از اراده مستمر الهی بر آزادسازی مستضعفین و به امامت و پیشوایی رساندن آنان،29 نقش ناله مظلومان و نجوای مستضعفان و به تعبیر حضرت علی «مضطهدین»30 است که دعای آنها به درگاه خداوند «سمیع» که در کمین ظالمان است اجابت میگردد. «فانالله یسمع دعوه المضطهدین و هو للضالمین بالمرصاد)
دلیل دیگری هم در جهت مقابل دارد، و آن آثار قتل عمد به دلیل اختلافات سیاسی و عقیدتی31 است که به نظر میرسد شدیداللحنترین آیات قرآن با جزای جهنم جاوید، غضب و لعنت خدایی و عذاب عظیم! قاتلین را مورد تهدید قرار داده است.
«و من یقتل مومنا متعمدا فجزاوه جهنم خالدا فیها و غضبالله علیه ولعنه و اعدله عذابا عظیما»32