دکتر سیدجلال دهقانی فیروزآبادی
دانشیار روابط بینالملل دانشگاه علامه طباطبایی
از زمان طرح پرونده فعالیت هستهای جمهوری اسلامی ایران در آژانس بینالمللی انرژی اتمی، ایالات متحده آمریکا تلاش کرده است، ایران را به توقف آن وادار سازد. علیرغم بازرسیهای صورت گرفته از سوی آژانس و توضیحات ایران مبنی بر صلحآمیز بودن این برنامه، آمریکا همواره اصرار میورزد که برنامه هستهای ایران ماهیت و نیت نظامی دارد، زیر اعلان آژانس مبنی بر نبود اسناد و شواهد آشکار دال بر انحراف فعالیت هستهای ایران، به معنای صلحآمیز بودن آن نیست. بنابراین از همان آغاز آمریکا سعی وافری مبذول داشت تا پرونده را به شورای امنیت سازمان ملل احاله دهد و سرانجام نیز موفق به تحقق این هدف شد، به گونهای که تاکنون ۳ قطعنامه درباره لزوم تعلیق و توقف فعالیت هستهای ایران صادر شده است.
با وجود این، مباحثات و مناظرات فراگیر و جدی در زمینه چگونگی و شیوه برخورد با برنامه هستهای ایران در جریان است. بهطور کلی چهار دیدگاه متمایز و مختلف درباره چگونگی راهبرد و سیاسست آمریکا در قبال برنامه هستهای ایران و به تبع آن، جمهوری اسلامی وجود دارد. این رویکردهای مختلف به ظهور سناریوهای متعدد و متفاوت نسبت به تعامل با ایران میانجامد. هر یک از این گزینهها و سناریوها بر گمانهها، گزارهها و گزینههای ادارکی و سیاسی خاصی استوار است که ذیلا مورد بحث و بررسی قرار میگیرد؛ زیرا پیشبینی سیاست و اقدام آمریکا در برابر جمهوری اسلامی ایران بدون درک، فهم و واکاوی مبانی و معانی این دیدگاهها و برداشتها امکانپذیر نیست.
هر چهار دیدگاه، درباره این که فعالیت هستهای ایران برای دستیابی به چرخه کامل سوخت هستهای باید متوقف شود؛ اتفاق نظر دارند. وجه تمایز و اختلاف آنها تنها در زمینه راهها و سازوکارهای دستیابی به این هدف است. گروهی بر لزوم به کارگیری روشهای مسالمتآمیز تاکید میورزند. دستهای نیز به ضرورت راهحلهای قهرآمیز و حتی نظامی اعتقاد دارند. بنیاد و مبنای این اختلافنظرها را نیز تصور و تلقی از ماهیت تضاد و تعارض ایران و آمریکا تشکیل میدهد، زیرا یک رویکرد بر این اعتقاد است که تضاد بین ایران و آمریکا ذاتی و ماهوی بوده، بنابراین قابل حل نیست و تقابل بین آنان نیز اجتنابناپذیر به نظر میرسد. رهیافت دیگر، برعکس، بر این باور است که آنها تعارض ذاتی ندارند، بلکه منافع و دیدگاههای متعارضی دارند، لذا جنگ و رویارویی آنان نیز اجتنابپذیر است و امکان مصالحه وجود دارد. نهایتا باور اول به اندیشه و راهبرد تغییر نظام میانجامد و اعتقاد دوم به تغییر رفتار جمهوری اسلامی ایران.
سناریوی اول: ادامه وضع موجود
یکی از گزینههای پیشروی نومحافظهکاران به رهبری جورج بوش، ادامه وضع موجود نسبت به ایران است، یعنی اعمال دیپلماسی قهرآمیز در حوزههای مختلف علیه جمهوری اسلامی به منظور اقناع و الزام آن به توقف غنیسازی اورانیوم. سازوکارها و ابزارهای تحقق این راهبرد عبارتند از فشارها و محدودیتهای سیاسی - دیپلماتیک، مجازاتها و تحریمهای اقتصادی - تجاری، جنگ روانی و رسانهای، انزوا و امنیتی کردن ایران.
در چارچوب این راهبرد، همانند گذشته آمریکا تلاش خواهد کرد جمهوری اسلامی ایران را به عنوان کشوری سرکش، متمرد و شرور، تهدیدی علیه صلح و امنیت منطقهای و جهانی معرفی کند. امنیتی کردن ایران مستلزم تبلیغات گسترده و همهجانبه مبنی بر نظامی بودن برنامه هستهای جمهوری اسلامی است تا افکار عمومی بینالمللی به این جمعبندی و نتیجهگیری برسد که ایران برای ساخت سلاح هستهای تلاش میکند و باید از آن جلوگیری کرد؛ لذا اعمال فشارها و ایجاد محدودیتهای سیاسی - اقتصادی از طریق صدور قطعنامههای شورای امنیت در ذیل ماده ۴۱ فصل هفتم منشور استمرار مییابد. در همین زمینه پس از اعلام استراتژی جدید آمریکا در عراق در ۱۰ ژانویه ۲۰۰۷، این کشور تلاش میکند جمهوری اسلامی را عامل ناامنی و بیثباتی عراق وانمود سازد. در این راهبرد بر لزوم مقابله با ایران از طریق انزوای منطقهای و عدم دستیابی به سلاح اتمی تاکید شده است.
در ماههای اخیر، بویژه پس از گزارش تحقیقاتی بیکرهمیلتون، این راهبرد مبتنی بر مهار و انزوای جمهوری اسلامی از سوی هر دو گروه طرفداران تعامل و تقابل با ایران مورد انتقاد شدید قرار گرفته است. زیرا هر دو دیدگاه بر این باورند که این سیاست و راهبرد نمیتواند ایران را از دستیابی به سلاحهای هستهای باز دارد. اما آنها دو راهحل و راهبرد متمایز و متعارف را پیشنهاد میکنند. نومحافظهکاران افراطی و تندرو تنها راهحل را حمله نظامی میدانند. در حالی که هیات حاکمه سنتی آمریکا، اعم از جمهوریخواه و دموکرات، خواستار تعامل محدود و یا همهجانبه هستند.
سناریوی دوم: مذاکره محدود
طرفداران مذاکره محدود استدلال میکنند که استمرار راهبرد موجود آمریکا نمیتواند هدف خلع سلاح هستهای این کشور را فراهم سازد. بنابراین، آمریکا باید مستقیما در مورد موضوع هستهای با جمهوری اسلامی وارد مذاکره شود. این گروه، تعمدا سعی دارند مسائل و موضوعات اختلافی دیگر همانند دموکراسی، حقوق بشر و تروریسم یا به عبارت دیگر صلح خاورمیانه را از دستور کار مذاکرات هستهای خارج سازند. بعضی از افراد در درون این اردوگاه معتقدند که مذاکرات کنترل تسلیحات و خلع سلاح میتواند به بازسازی روابط با ثبات منجر شود. زیرا در شرایط فعلی کانون تعارضات ایران و آمریکا برنامه هستهای این کشور است که باید از ادامه و گسترش آن جلوگیری کرد. از منظر این رویکرد، آمریکا در وضعیت بسیار نامطلوب باخت باخت قرار گرفته است، به گونهای که استمرار و اعمال راهبرد تدریجی مهار ایران از طریق اعمال مجازاتهای اقتصادی و دیپلماسی قهرآمیز به صورت یک و چندجانبه در چارچوب شورای امنیت ناکافی و ناکارآمد خواهد بود. یعنی نمیتواند از دستیابی ایران به سلاحهای هستهای جلوگیری نماید. از طرف دیگر، گزینه نظامی نیز نتیجه عکس خواهد داد و روند تسلیح اتمی جمهوری اسلامی را تشدید و تسریع میکند؛ لذا تنها راه ممکن آغاز مذاکرات خلع سلاح با ایران است.
بحران عراق میتواند آغازگر این گفتگوها باشد. این سناریو، پس از گزارش بیکر همیلتون، در سطوح مختلف هیات حاکمه سنتی آمریکا بویژه دموکراتها مورد توجه قرار گرفته است.
با وجود این، این راهبرد نیز از سوی هر دو گروه طرفدار تقابل و تعامل همهجانبه با ایران مورد مخالفت قرار گرفته است. نومحافظهکاران تندرو و جنگطلب، از یکسو استدلال میکنند که اینگونه مذاکرات نه تنها به خلع سلاح ایران میانجامد، بلکه این کشور را نیز تشویق مینماید. از طرف دیگر حامیان تعامل فراگیر نیز، مذاکرات محدود را برای اقناع ایران جهت توقف فعالیت هستهای کافی نمیدانند. زیرا در صورتی میتوان جمهوری اسلامی را به خلع سلاح راضی کرد که در مقابل آن ما به ازای قابل قبولی دریافت کند. مشوقهایی که در این سناریوی محدود، تعمدا پیشبینی نشده است.
سناریوی سوم: حمله نظامی
نومحافظهکاران افراطی آمریکا و جمهوریخواهان اسرائیلگرا شدیدا از حمله نظامی به تاسیسات هستهای و اقتصادی ایران حمایت میکنند. به نظر آنان هیچ یک از دو سناریوی مذاکره و مهار به صورت فعلی نمیتواند جمهوری اسلامی را خلع سلاح هستهای کند. زیرا دیپلماسی قهرآمیز چندجانبه در شورای امنیت در صورتی موثر خواهد بود که تحریمها و مجازاتهای بسیار شدید سیاسی اقتصادی بر ضدایران اتخاذ و اعمال شود. ولی به علت عدم آمادگی روسیه و چین و حتی اروپا برای بهکارگیری این راهکارها، این راهبرد چندجانبه عملا به خلع سلاح ایران نخواهد انجامید. لذا، همانند مورد عراق، آمریکا باید مستقیما از طریق اسرائیل تاسیسات هستهای و مراکز اقتصادی مهم ایران را بمباران کند حمله به مراکز اتمی جمهوری اسلامی ایران حتی اگر قادر نباشد فعالیت هستهای ایران را متوقف سازد حداقل میتواند چندین سال آن را به تاخیر اندازد. به نظر آنان شاید، عملیات محدود نظامی، مطلوب و بهینه نباشد، ولی در مقایسه با سایر گزینهها، از جمله تعامل با ایران، از مطلوبیت بیشتری برخوردار است. زیرا همانگونه که ذکر شد، جنگطلبان نومحافظهکار بر این اعتقادند که مذاکره و تعامل سیاسی با ایران از دو نظر نامطلوب و ناموفق خواهد بود. اولا هرگونه مذاکره با ایران به مثابه و به رسمیت شناختن و مشروعیت بخشیدن به جمهوری اسلامی و به تبع آن تضمین ادامه حیات آن است. ثانیا، تجربه مذاکرات هستهای ایران و اروپا بخوبی نشان میدهد که بحران ایران را از طریق دیپلماتیک و مذاکره نمیتوان به پذیرش توقف برنامه هستهای وادار کرد. در نتیجه تنها از طریق حمله نظامی میتوان همانند مورد لیبی، جمهوری اسلامی را به قبول خلع سلاح هستهای مجبور کرد.
فراتر از این، از آنجا که هدف نهایی این گروه از نومحافظهکاران، تغییر نظام جمهوری اسلامی است، عملیات نظامی بخوبی قادر است این هدف را تامین کند، زیرا اولا موجب اختلافات در درون حاکمیت جمهوری اسلامی و درگیری جناحهای سیاسی مختلف میشود. یعنی از طریق حمله نظامی اجماع موجود در مورد لزوم و ضرورت حفظ برنامه هستهای بر هم خواهد خورد، ثانیا و مهمتر از آن در اثر عملیات نظامی، نارضایتی عمومی و مخالفت مردم با جمهوری اسلامی افزایش یافته و به شورشهای گسترده و حتی انقلاب منجر خواهد شد. به عبارت دیگر، حمله نظامی به ایران به مثابه کاتالیزوری در جهت تغییر نظام عمل خواهد کرد. یا در نازلترین سطح جمهوری اسلامی را متوجه هزینه بسیار سنگین و گزاف برنامه هستهای نموده و آن را به پذیرش خلع سلاح ترغیب خواهد کرد بنابراین اگر مذاکرات خلع سلاح ضروری باشد، تنها پس از یک ضربه مهلک و جراحیگونه عملی و کارآمد خواهد بود.
این سناریو و گزینه با انتقادها و مخالفتهای گستردهای در داخل و خارج آمریکا روبهروست، زیرا به نظر مخالفان و منتقدان، اول این که حمله نظامی به ایران مستلزم و لوازم و شرایط ویژهای است که فعلا همه آنها فراهم نیست. دیگر اینکه بر خلاف اعتقاد و انتظار نومحافظهکاران، حمله نظامی پیامدها و آثار نامطلوبی در پی خواهد داشت که هیچ یک از اهداف آمریکا حتی خلع سلاح ایران را نیز تامین نخواهد کرد.
الف) شرایط و لوازم حمله نظامی
آمربکا برای حمله نظامی یکجانبه به تاسیسات هستهای و اقتصادی جمهوری اسلامی ایران باید زمینهها و بستر مناسب آن را فراهم کند. بعضی از این الزامات و زمینهها به شرح زیر است:
۱- امنیتی شدن جمهوری اسلامی در افکار عمومی بینالمللی به عنوان تهدیدی جدی علیه صلح و امنیت بینالمللی به گونهای که جامعه جهانی بپذیرد که تنها راه ممکن برای دفع این تهدید عملیات نظامی است.
۲- اجماعسازی در 3 سطح داخلی، منطقهای و بینالمللی مبنی بر لزوم حمله نظامی.
۳- شکسته شدن اجماع داخلی در ایران مبنی بر لزوم و ضرورت حفظ برنامه هستهای.
۴- به بنبست کشاندن راهحلهای سیاسی و مسالمتآمیز به منظور توجیه ضرورت حمله.
۵- اثبات و اقناع افکار عمومی آمریکا مبنی بر در خطر بودن امنیت ملی این کشور.
۶- اثبات و القای ناکارآمدی دیپلماسی قهرآمیز چندجانبه در چارچوب شورای امنیت.
۷- اثبات ناکارآمدی ترتیبات و ساز و کارهای امنیتی منطقهای و بینالمللی جهت مهار و خلع سلاح ایران.
۸- القا و اثبات اینکه جمهوری اسلامی قابل کنترل و تعامل سیاسی نبوده و چارهای جز عملیات نظامی وجود ندارد.
۹- فراهم ساختن توجیه اخلاقی و حقوقی برای حمله نظامی از طریق بیاعتبار کردن ایران.
۱۰- پیوند زدن فعالیت هستهای ایران به تروریسم و ناامنی در عراق و خاورمیانه.
ب) پیامدها و تاثیرات حمله نظامی
اگر چه آمریکا درصدد فراهم کردن شرایط لازم برای حمله نظامی به ایران است، ولی به فرض موفقیت در این امر، موانع و محدودیتهای دیگری ناشی از عواقب حمله وجود دارد که بشدت مطلوبیت آن را مورد شک و تردید قرار میدهد. بعضی از این پیامدهای نامطلوب عبارتند از:
۱- حمله نظامی محدود به تاسیسات هستهای ایران به هیچوجه باعث تخریب قطعی و توقف برنامه هستهای ایران نخواهد شد.
۲- عملیات نظامی حتی روند دستیابی ایران به سلاح هستهای را نیز کند نکرده و به تاخیر نخواهد انداخت. زیرا موجب خروج ایران از پی.تی، تلاش مضاعف آن برای تولید بمب و تقویت گفتمان و موضع ایران مبنی بر ضرورت قدرت بازدارنده هستهای خواهد شد.
۳- جمهوری اسلامی ایران در ۳ سطح داخلی، منطقهای و بینالمللی تقویت خواهد کرد، زیرا بر خلاف انتظار، حمله نظامی به جای ایجاد شکاف در درون حاکمیت نظام اسلامی و برانگیختن مخالفتها و نارضایتیهای مردم، باعث تقویت وحدت ملی و پشتیبانی ملت از حکومت خواهد شد. بنابراین به جای تغییر نظام سیاسی جمهوری اسلامی، باعث استمرار و ادامه حیات آن خواهد شد. همچنین، اقدام نظامی علیه ایران، اعتبار آن را در جهان اسلام و کشورهای در حال توسعه افزایش خواهد داد. در نتیجه حمله نظامی بیش از آنکه اهداف آمریکا را برآورده کند، در جهت منافع جمهوری اسلامی خواهد بود.
۴- تقویت اسلامی سیاسی و بنیادگرایی اسلامی در سطح منطقهای و جهانی.
۵- دامن زدن به اقدامات و عملیات تلافیجویانه ایران به منظور ضربه زدن منافع آمریکا و متحدان آن.
۶- کامل شدن محور و قوس بحران در خاورمیانه از فلسطین تا افغانستان و به تبع آن تشدید و تقویت گرایشهای ضدآمریکایی و تروریسم و ناامنی و بیثباتی در منطقه.
۷- ایجاد شکاف بین اعضای شورای امنیت و خروج اروپا از ائتلاف ضدایرانی.
۸- کاهش اعتبار و انزوای بینالمللی آمریکا.
۹- کشته شدن شهروندان غیرنظامی و به تبع آن تضعیف موضع آمریکا و تقویت موضع سیاسی و اخلاقی ایران.
۱۰- تضعیف موقعیت مخالفان جمهوری اسلامی در خارج و اصلاحطلبان در داخل و در پی آن فرآیند دموکراسی در ایران.
بر این اساس، مخالفان حمله نظامی آمریکا به ایران استدلال میکنند که به جای تقابل همهجانبه با جمهوری اسلامی باید به تعامل همهجانبه با آن پرداخت.
سناریوی چهارم: تعامل همهجانبه
طرفداران تعامل همهجانبه نیز، همانند حامیان مذاکره محدود، بر این اعتقادند که آمریکا نسبت به برنامه هستهای ایران در شرایط باخت باخت قرار دارد. یعنی هم ادامه وضعیت موجود و هم حمله نظامی به ضرر آمریکا و نفع جمهوری اسلامی است. زیرا در هر صورت ایران موافق دستیابی به سلاح هستهای خواهد شد. بنابراین، هیچ یک از این دو گزینه مطلوب نیست و آمریکا باید به یک بازی برد- برد دست بزند.
منظور از بازی برد، ایجاد شرایط و وضعیتی است که پاسخگویی و اقدام منفی و مثبت جمهوری اسلامی به نفع آمریکا خواهد بود. یکی از بهترین انواع بازی برد برد، پیشنهاد مذاکرات همهجانبه از سوی آمریکا در خصوص تمامی ابعاد و موضوعات اختلافی حولمحور برنامه هستهای ایران است. در چارچوب این بازی برد برد، آمریکا بستهای به جمهوری اسلامی ایران پیشنهاد میکند که حاوی تعهدات و الزاماتی است که 2 کشور جهت عادیسازی روابط و حلوفصل مسالمتآمیز اختلافات باید انجام دهند. این بازی مبتنی بر تعامل و مذاکره پیچیده دو سطحی است. از یک طرف، دو کشور در سطح رسمی به مذاکره خواهند پرداخت؛ از سوی دیگر، بر پایه دیپلماسی عمومی، آمریکا مستقیما با مردم و جامعه مدنی به تعامل خواهد پرداخت. هدف از این دیپلماسی، ایجاد بستر لازم برای تحولات و تغییرات دموکراتیک و در نهایت استقرار لیبرال دموکراسی در ایران است.
بر مبنای این بسته مذاکراتی، ایالات متحده آمریکا انجام اقدامات و تعهدات زیر را متعهد و متقبل میشود.
۱- پایان دادن به تحریمها، مجازاتها و محاصره اقتصادی ایران که از آغاز قطع روابط دو کشور، اتخاذ و اعمال شده است.
۲- آزادسازی اموال و داراییهای ایران که از سوی آمریکا بلوکه شده است.
۳- حمایت از آغاز مذاکرات جهت عضویت کامل ایران در سازمان تجارت جهانی.WTO
۴- برقراری کامل روابط دیپلماتیک و عادیسازی مناسبات سیاسی در بالاترین سطح.
۵- تشویق و حمایت از سرمایهگذاری خارجی در ایران.
۶- امضای پیمان عدم تعرض مبنی بر عدم حمله به یکدیگر و متحدان منطقهای آنان.
۷- ایجاد ترتیبات و ساختارهای امنیتی منطقهای با عضویت و مشارکت ایران.
در مقابل، جمهوری اسلامی ایران نیز متعهد میشود این تعهدات و اقدامات را جامعه پوشد:
۱- تعلیق غنیسازی اورانیوم و سپس توقف کامل فعالیتهای هستهای تحت نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی.
۲- عدم حمایت و پشتیبانی از جنبشها و گروههایی که به زغم آمریکا، تروریست تلقی میشوند.
این مساله مشخصا به معنای توقف حمایت ایران از مقاومت اسلامی فلسطین، جهاد اسلامی و حزبالله لبنان است؛ گروههایی که پیش از آنکه تهدیدی علیه آمریکا باشند، امنیت اسرائیل را به مخاطره میافکنند.
۳- به رسمیت شناختن یا حداقل عدم کارشناسی در روند صلح خاورمیانه.
۴- رعایت حقوق بشر و اصول دموکراتیک.
از منظر معتقدان به این دیدگاه، تعامل همهجانبه مطلوبترین گزینه موجود است، زیرا اولا؛ بهترین سازوکار خلع سلاح ایران، تغییر علل و انگیزههای این کشور برای تولید بمب اتمی است. مهمترین دلیل و انگیزه ایران نیز ایجاد قدرت بازدارندگی مقابل آمریکاست. در نتیجه، اگر ایران از سوی آمریکا و اسرائیل احساس امنیت کند، دیگر نیازی به تسلیحات هستهای نخواهند داشت.
ثانیا؛ در صورت پذیرش این پیشنهادها از سوی جمهوری اسلامی، بتدریج لیبرال دموکراسی در ایران استقرار خواهد یافت، یک ایران لیبرال دموکرات نیز درصدد دستیابی به سلاح هستهای نخواهد بود. بر این اساس، نه تنها جمهوری اسلامی خلع سلاح میشود بلکه تمام اهداف دیگر آمریکا در ایران نیز تحقق مییابد.
ثالثا؛ در جمهوری اسلامی این بسته پیشنهادی را نپذیرد، بر اثر ایجاد شکافهای حاکمیتی و افزایش نارضایتی عمومی، مشروعیت آن کاهش یافته و بقای آن را به خطر خواهد انداخت. فراتر از این، رد مذاکرات و مصالحه، موجب تقویت موضع و گفتمان آمریکا مبنی بر تعاملناپذیر بودن ایران خواهد شد. در نتیجه،آمریکا با استناد به بنبست رسیدن راهحل مسالمتآمیز میتواند مجازاتهای سیاسی اقتصادی شدیدتر و گستردهتری را ضدایران اعمال کند. انتخاب گزینه نظامی و حمله به ایران نیز در این صورت توجیهپذیرتر خواهد بود. به این ترتیب آمریکا خواهد توانست بازی باخت- باخت فعلی را به بازی برد-برد تبدیل کند.
نتیجهگیری
براساس مباحث مطرح شده،گزارههای منطقی زیر را میتوان استنتاج کرد.
۱- نوعی اجماع درون آمریکا در حال شکلگیری است که ادامه سیاستهای فعلی در چارچوب راهبرد مهار و انزوای ایران مطلوب و تامین کننده هدف خلع سلاح هستهای نخواهد بود. لذا خلع سلاح ایران مستلزم اتخاذ و اعمال سیاستهای انقلابی و رادیکال حمله نظامی یا عادیسازی روابط خواهد بود. ۲- با توجه به محتوا و ماهیت بسته پیشنهادی در سناریوی چهارم، بویژه توقف برنامه هستهای، بسیار بعید به نظر میرسد که جمهوری اسلامی آن را بپذیرد. ۳- از این رو، حمله آمریکا به تاسیسات هستهای ایران منتفی و بعید نخواهد بود. شواهد و قرائن چندی نیز دال بر تلاش آمریکا برای به کارگیری نیروی نظامی علیه ایران وجود دارد. از جمله میتوان به این موارد اشاره کرد.
الف) در جریان بودن مباحثات و مناظرات جدی درباره ضرورت، ماهیت و شیوه برخورد نظامی با برنامه هستهای ایران در محافل سیاسی، دانشگاهی و رسانهای آمریکا. ب) نادیده گرفتن توصیههای گزارش بیکر همیلتون مبنی بر کاهش نیروهای آمریکایی در عراق و مذاکره با ایران و سوریه، آمریکا برعکس در چارچوب استراتژی جدید خود در عراق، تعداد نیروها را افزایش داده است. ج) تاکید بر لزوم مقابله با ایران، انزوای منطقهای و عدم دسترسی این کشور به تسلیحات هستهای. د) به همین منظور آمریکا در ماههای اخیر، بویژه پس از جنگ 33 روزه لبنان در جهت ایجاد اتحاد و ائتلاف منطقهای عیله ایران تلاش کرده است.
ه) تبلیغات گسترده آمریکا بر ضدایران مبنی بر دخالت این کشور در ناامنیها و بیثباتی عراق، از طریق حمایت تسلیحاتی از گروههای ضدآمریکایی. و) تقویت حضور نیروی دریایی آمریکا در منطقه خلیجفارس در چارچوب دیپلماسی قایق توپدار. همچنین استقرار موشکهای پاتریوت در کشورهای عرب حوزه جنوب خلیجفارس جهت مقابله با حملات موشکی احتمالی ایران. ز) اشارات مکرر جورج بوش به تهدید ایران و لزوم برخورد با آن در سخنرانی وضعیت اتحادیه خود در ژانویه 2007؛ تعابیری که بسیار شبیه کلمات به کار گرفته شده از سوی وی درباره عراق پیش از حمله نظامی به آن کشور است.