علیرضا آقاحسینی
پس از یک دهه آتشافروزی در منطقه خاورمیانه و ارتکاب اشتباهات استراتژیک، تونی بلر نخستوزیر انگلیس با بیمیلی و در عین حال سرافکندگی کلید ساختمان 10 «داونینگ استریت» را به «گوردون براون» سپرد. براون میخواهد «عصر و روزگار بلر» را پشت سر گذارد و با درس گرفتن از اشتباهات بلر خصوصاً در میدان عراق دوران جدیدی را آغاز کند. حزب کارگر با انتقادگرایی از اشتباهات گذشته درصدد تجدیدنظر در عرصه داخلی انگلستان از یک سو و خاورمیانه از سوی دیگر است. همه این امور باید بتواند گشایشهای اصولی برای انتخابات آینده در برابر حزب محافظهکار فراهم کند. بعضی از تحلیلگران بینالمللی معتقد هستند که ویژگیهای شخصیتی براون توانایی اعمال یک استراتژی انتقالگرایانه موفق را نخواهد داشت. از یک طرف انتقالگرایی جدید نمیتواند در حد و اندازه مطالبات مردم و احزاب مخالف حزب کارگر باشد به گونهای که مردم انگلستان تفاوت محسوسی میان بلر و براون بیابند. از طرف دیگر اشتباهات عمیق بلر و تخریب چهره انگلستان در داخل و خارج نیازمند یک شخصیت کاریزماتیک، قدرتمند و مردمگرا در حد خانم تاچر در دهه 80 میلادی است نه گوردون براون چنین شخصیتی است و نه اصولاً از ارزشهای لیبرال چیزی مانده است که بوسیله آن بتوان پیکره فسرده نظام حاکمیتی انگلیس را بزک کرد! آنچه که در این مقاله مورد توجه عمده است کنکاشهایی در استراتژی اتحاد جهانی برای ارزشهای جهانی تونی بلر و ریشهیابی دلائل شکست آن است.
1- به جرئت میتوان گفت که 11 سپتامبر به عنوان لکه ننگی در کارنامههای طراحان آن ـ چه افراطیون وابسته به صهیونیسم و چه هستههای القاعده ـ باقی خواهد ماند و برای همیشه آزادگان جهان خشم و غضب خویش را نثار بانیان این نوع فجایع در سرتاسر جهان و نه تنها کشتهشدگان آمریکایی ـ خواهند کرد. با همه این اوصاف 11سپتامبر شالودهشکنانه بنیادهای موریانهزده دموکراسی غربی را هدف گرفت. 11 سپتامبر، نظم نمادین غرب را که از دل آن مشروعیت نظامهای سیاسی آن دیار تراوش میکرد هدف قرار داد و آن را از هم درید. «نظم نمادین» تکیهگاه نظامهای سیاسی غرب بود و چون دچار گسیختگی شد همه چیز جایگاه خویش را از دست داد و به یکباره همه چیز شناور گشت. آنچه که فقط باقی مانده بود قدرت بود و تزویر و ریا. جناب بلر بیجهت نباید نکته و حرف در دهان مخالفین خود بگذارد و عنوان نماید که از 11 سپتامبر به بعد مخالفین سیاستهای مداخلهگرانه انگلستان و آمریکا پیدا شدند. مخالفتها با سیاستهای یکجانبهگرانه آمریکا با حمایت انگلستان به پیش از 11 سپتامبر بازمیگشت و مخالفین هوشیار در سرتاسر جهان بویژه در منطقه محروم خاورمیانه به نیکی دریافته بودند که قبیلهگرایی و بربریت آمریکایی از اصالت و سندیتی مردمی برخوردار نیست. 11 سپتامبر فقط توانست این قبیلهگرایی نوین را به سرعت هر چه تمامتر برملا سازد و نشان دهد که نه تنها قدرت در آمریکا و انگلستان پشتگرم به مشروعیت نیست، بلکه تزویر و ریا، دروغگویی و تجاوز مبنای عملکرد استراتژیستهای غربی شده است.
2- دروغزنیهای انگلیس و آمریکا باید میتوانست نظر افکار عمومی غرب را بخود جلب کند. القاعده به عنوان کسانی که برجهای دو قلو را مورد هدف قرار داده بود میتوانست محملی برای عملیات علیه طالبان در افغانستان باشد. امروز کمتر انسان منصفی را در دنیا میتوان یافت که سطحینگریهای موجود در نهاد تفکر طالبان و سازمان القاعده را به نیکی و وضوح نداند. ولی نکته مهم این است که مردم محروم، فقیر و آرام افغانستان در زمره معتدلترین مردمان دنیا تا پیش از درگیری این کشور در دام منازعات دو ابرقدرت در دوران جنگ سرد بودند. منازعات دو ابرقدرت و آنگاه پیدایش طالبان توسط ایالات متحده آسایش را از مردم خونگرم این منطقه گرفت.
واقعیت این است که تبدیل افغانستان توسط آمریکا و انگلستان به محیط مبارزه علیه تروریسم بینالمللی فاقد هرگونه ارزش استراتژیک است در هم کوبیدن خانههای گلی و بمباران زیستگاههای ابتدایی مردم افغان و شخم زدن اقتصاد معیشتی آنها به هیچ رو دربردارنده موفقیت و پیروزی برای آمریکا و انگلستان نبوده و نخواهد بود. دیری است که مردم محروم افغانستان نقاب تزویر از چهره ایالات متحده برکشیدهاند و خود شاهد بودهاند که آن کشور چگونه با یک دست از سرزمینهای عربی افراطیون را در سرزمین افغانستان تشکل و سازمان میبخشد و با یک دست دیگر تندیهای این سازمان را بهانه برای استقرار ناتوی نظامی و فرهنگی خویش در این سرزمین محروم و فقیر میکند. دیری است که مردم بیدار افغانستان شاهد فقر روزافزون زنان و کودکان خویشتند و حال آنکه کمکهای بشردوستانه صرف عیاشیها و شبگذرانیهای سربازان ناتو در افغانستان میشود. دیری است که مردم مسلمان افغانستان با پوست و گوشت و استخوان خود طعم تلخ تجاوز و اشغال را چشیدهاند.
آنها دیدهاند که چهرههای شرارتبار سربازان ناتو هزاران مرتبه مخوفتر از بنلادن و سازمان تروریستی اوست. آنها دیدهاند که هرگونه وجه مقاومت ـ چه از ناحیه القاعده و چه از ناحیه مردم بیدفاعی که مراسم عروسی و جشن و سرورشان با بمبارانهای هوایی به غم و اندوه کشیده میشود برچسب «جنگجویان غیرقانونی» میخورد در این مورد هیچ خط فاصلی قابل شناسایی نیست چرا که اصولا قبیلهگرایی آمریکایی را نسبتی با مشروعیت و فاصلهگذاری و مرزهای سیاسی نیست!
3- عراق دومین نقطه ضعیف در منطقه خاورمیانه بود که مورد خشم مشترک انگلستان و ایالات متحده و شرکای آنها قرار گرفت. تا آنجا که به عراق مربوط میشد، نقش انگلستان پررنگتر شد. دروغهای پررنگ و لعاب دستمایه تجاوز و اشغال عراق گردید. دروغپردازیهای بلر نمایانتر بود؛ ارتباط صدام حسین با القاعده و داشتن سلاحهای کشتار جمعی این کشور!
همان موقع و ماهها قبل از هجوم به عراق کم نبودند چهرههای منتقدین در دولت بلر که دروغپردازیهای طراحی شده در دفتر نخستوزیر را فهمیده بودند. آنها فهمیده بودند که حمله به عراق دارای هیچ مشروعیتی نیست و اطلاعات موجود در خصوص سلاحهای کشتار جمعی عراق به شکل مفتضحانهای دستکاری شده است تا خطر صدام حسین را فوری و فوتی جلوه دهد. پیش از جنگ آقای بلر، تلاش کرده بود تا افکار عمومی انگلستان را متقاعد کند که سربازان انگلیسی به عراق میروند تا با نیروهای القاعده که در ارتباط نزدیک با صدام حسین بودند بجنگند!! سازمان ملل متحد بازیچه مقاصد شیطانی ایالات متحده و انگلستان شده بود. در وضعیتی که این دو کشور از مدتها قبل تصمیم به اشغال عراق گرفته بودند، صدور قطعنامهها بسیار معنادار بود جریان صدور قطعنامهها به گونهای پیش میرفت که عملا با فرض آنها توسط دولت عراق، بستر برای اشغال و تجاوز، شکلی مردمپسند، مشروع و قانونی پیدا کند!
امروز دیگر اثری از دیکتاتوری صدام حسین در عراق نیست. امروز روشن شده است که ارتباط صدام حسین با القاعده افسانهای ساخته شده در دفاتر رئیسجمهور آمریکا و نخستوزیر انگلیس بوده است. امروز ثابت شده است که صدام حسین به هیچ رو سلاحی نداشت که بتواند در طول و 45 دقیقه آنرا علیه جهان غرب فعال سازد. رسوایی بزرگ انگلستان در حمله به عراق آن چنان وسیع و همهجانبه بوده است که همگام با جهان اسلام که بکارگیری انواع و اقسام سلاحهای مرگبار از جمله بمبهای خوشهای بمبهای دهتنی و... علیه مردم عراق را محکوم کردهاند افکار عمومی غرب هم به همسوئی، همدردی و همنوایی با مردم ستمدیده عراق و خاورمیانه برخاستهاند. آقای بلر افکار عمومی غرب و بعضی از دولتهای اروپایی را به باد انتقاد میگیرد و عنوان میکند که همواره بعد از جنگ مدتی اوضاع و احوال اجتماعی کشوری که در آن جنگ اتفاق افتاده است وخیم میشود ولی آینده آن کشور به مرور به سمت وسوی روشنایی خواهد رفت! در ارتباط با خشم و غضب مردم خاورمیانه نیز موضع او جالب توجه است. او میگوید که ما عمق ناراحتی و حرمان شما را درک میکنیم. ما ناراحتی شما را و خشم و غضب شما را در مورد اشغال یک کشور مسلمان درک میکنیم ولی اینکه شماها بخواهید علیه نیروهای انگلیسی و آمریکایی از طریق تروریسم اقدام کنید اشتباه است!
آفرین بر این منطق استوار که دروغگویی وسیلهای برای حمله به خاورمیانه میشود آنگاه انواع و اقسام سلاحهای غیرمجاز با هدف نابودسازی تمدن آن بکار گرفته میشود و به محض اینکه مردمان این خطه براساس ابتداییترین اصول زیستی مقاومت از خود نشان میدهند متهم به فعالیتهای تروریستی میشوند. مردم عراق باید سر در اطاعت بیچون و چرای اوامر امرای نظامی و سیاسی انگلیس و آمریکا داشته باشند تا ملتی متمدن و دموکراتیک به حساب آیند و الا بربر و تروریست هستند و فاقد هر گونه وزن استراتژیک در تصمیمگیریها به حساب میآیند!!!
4- امروزه خبط و خطای استراتژیک انگلیس و آمریکا موجب پیدایش دولت مردمی «نوری المالکی» شده است. دولت مردمی وی براساس فرمها و استانداردهای دموکراتیک به قدرت رسیده است. لیکن به وضوح میتوان دید که نه انگلیس و نه ایالت متحده هیچکدام علاقهای به بقای دولت قانونی مالکی ندارند. این دولت موقعی در دیدگاه این دو کشور قابل پذیرش است که در چهارچوب فهم قبیلهگرایی غربی حرکت که و منافع آنها را به شکل جدی مورد توجه قرار دهد. اینجاست که تناقض بنیادین در عملکرد غرب خویش را نشان میدهد. چنانچه انگلیس و آمریکا به دموکراسی معتقد هستند. که اصولا معتقد است که این دو کشور در عملکرد خویش تفاوتی با فاشیستها در طول جنگ جهانی دوم ندارند، دامن زدن به اختلافات قومی استراتژی جدید آمریکا و انگلیس در عراق است. این موضوع میتواند دو کار ویژه مهم داشته باشد از یک سو حضور اشغالگران در عراق را کماکان توجیه کند و از سوی دیگر کشورهای همسایه عراق را متهم به دخالت در اوضاع امنیتی عراق کنند.
5- راهکارهای فائق آمدن بر خشم و غضب مردم خاورمیانه از دیدگاه تونی بلر درخور تامل و تعمق هستند. او میگوید ایدئولوژی مردمان خاورمیانه را باید مورد هدف قرار داد، بر آن مسلط شد و آنگاه آن را به استحاله کشید. این ایدئولوژی نابود نخواهد شد مگر اینکه غرب در سطح عقاید و آراء وارد منازعه شود. باید به آنها تفهیم کرد که نگرش حکومتی آنها مربوط به عصر ماقبل فئودالیسم است. باید به آنها فهماند که مذهب آنها در نسبت با مذاهب دیگر ارتجاعی است. ما نه تنها باید اقدامات بربروار آنها را منکوب کنیم بلکه به آنها اجازه ندهیم که موفق شوند ما را به عنوان سرچشمههای مصیبت و حرمان خود قلمداد کنند! ما باید از الگوی تفرقه بینداز و حکومتکن استفاده کنیم و نیروهای مسلمان معتدل را به تقابل علیه تندروها بکشیم. موفقیت در این استراتژی موجب خواهد شد که دنیای اسلام به فهمی نزدیک به فهم دموکراتیک غرب برسد!
آنچه در اینباره جالب توجه است این نکته است که بلر یک بعد جدید اخلاقی به نگرشهای واقعگرایانه متداول در عرصه بینالمللی اضافه کرده است. در دیدگاههای واقعگرایانه آنچه که خود را نشان میدهد منافع متحول ملی کشورهاست که از یک متن تاریخی به متن دیگر دچار تحول و دگرگونی میشود. معلوم نیست که نخستوزیر انگلیس چگونه اخلاقگرایی را که اصولا در دیدگاههای متداول بینالمللی جایگاهی ندارد با واقعگراییهای نومحافظهکارانه ترکیب کرده است؟ قدر مسلم آن است که این گونه اظهارات بعد از آنکه انگلیس و آمریکا در باتلاق عراق گرفتار شدهاند مطرح شده است. با عنایت به اینکه تجاوزگری و اشغالگریهای بعد از 11 سپتامبر معطوف به قدرت برهنه، تزویر و دروغگویی مقامات انگلیسی و آمریکایی بوده است و اصولا تجاوزات آنها هیچ مبنای مشروعیتی نداشته است پناه گرفتن بلر در پس ارزشها و اصول اخلاقی چیزی فراتر از ترفندی سیاسی نیست!
از سوی دیگر، باید به نخستوزیر انگلیس توصیه کرد که درماندگی در باتلاق عراق و افغانستان و سایر نقاط عالم را نمیتوان با نثار فحش و ناسزا به مردم سایر عالم جبران کرد. شاید این گونه حرفها در قرون 18 و 19 میلادی که عصر تسلط مدرنیته غربی بر سایر حوزههای تمدنی بود میتوانست برای یک دوره گذار منفعتی برای انگلیسیها داشته باشد لیکن امروز، موج بیداری اسلامی و غیر آن در سراسر عالم برتریجوییهای متفرغانه غربی را برنمیتابد.
6- از همه تهوعآورتر این بخش از سخنان تونی بلر است که اشغال و ویرانگری این بخش از دنیای اسلام را در نبرد میان تمدنها به حساب نمیآورد بلکه آن را در رویارویی تمدن از یک سو و بربریت از سوی دیگر میشمارد. به بیان دیگر او تلاش کرده است تا بگوید آنچه که امروز در شعاع ویرانگریهای غرب علیه اسلام انجام میگیرد «برخوردی درباره تمدن» است. یک سو تمدن است و آن سوی دیگر هیچ چیز دیگر. کشورهای اروپایی و آمریکایی پیش قراولان مدنیت هستند و در رتبههای بعدی کشورهای دیگری قرار میگیرند که به تدریج وارد مدار غرب و ارزشهای غربی میشوند!
اولا نخستوزیر انگلیس نمیتواند «برخورد تمدنها» را بپذیرد. به وضوح پذیرش اینکه تمدن اسلامی موجودیت و هویت مستقل از سایر تمدنها دارد این سوال مهم را ایجاد خواهد کرد که متجاوزان و اشغالگران غربی در سرزمینهای اسلامی چه میکنند؟ ثانیا بلر در برابر ناکامیها و نامرادیهای استراتژیک خود در خاورمیانه دچار احساسی ناستالوژیک و بازگشت به گذشته شده است. او فکر میکند که هنوز بشریت در قرون 18 و 19 میلادی به سر میبرد تا بدین وسیله بتوان استعلای تمدن غرب را به رخ دیگران کشید و آنها را مرعوب خود ساخت. گذشت آن قرون و آن سدههایی که غرب از طریق مستشرقان خود، مدنیت غربی را به مثابه یک جاده یک طرفه به حساب میآوردند و بشریت را محکوم به طی کردن آن مسیر واحد میدیدند. چشمان را باید شست و طور دیگری جهان پیرامون را دید. دیدگاههای بلر هیچ تفاوتی با دیدگاههای پوسیده روشنفکرانی چون منتسکیو مارکس هگل و برینگتون مور ندارد.
ثالثا درس تلخی که انگلیس و ایالات متحده در خاورمیانه تجربه کردهاند این است که این منطقه دیگر نمیتواند تناقضهای رفتاری این دو کشور را در سطح محیط خویش تحمل کند. بلر و همتای آمریکایی او باید این درس ساده را بپذیرند که دموکراسی با صداقت و درستی هم که همراه باشد قابل صدور به کشورهای دیگر نیست چه رسد به اینکه این کشورها بخواهند با دروغ، تزویر و ریا آنها را در نقاط دیگر گسترش دهند. اصالت و سندیت دینی ـ قومی مردمان خاورمیانه است که موجب ظهور مردمسالاریهای بومی میشود نه الهام از نسخههای تجویزی انگلیس و ایالات متحده. رابعا جمهوری اسلامی ایران در 28 سال گذشته همواره بر اساس آراء عمومی اداره شده است و حال آنکه در طول این مدت هم آمریکاییها و هم انگلیسیها ظهور اسلامگرایی مردمسالارانه را چون خاری که در چشمان آنها خلیده است به حساب آوردهاند و آنرا موضوع تغییر رژیم قرار دادهاند! جنبش اسلامی حماس را که با آراء عمومی مردم قدرت را بدست گرفته است تروریست میخوانند و علیه آن مرتکب کودتا میشوند تنها به این دلیل که حماس از پذیرش رژیم صهیونیستی امتناع کرده است! در صورتی که خود سر زیر برف کرده و نمیخواهند ببیند که نه ایالات متحده و نه رژیم صهیونیستی هرگز حاضر به پذیرش «حق حیات» فلسطینیها نیستند. هم رئیسجمهور ایالات متحده و هم نخستوزیر انگلیس بارها تعهد خود را به شکل عوامفریبانه بر ایجاد ترتیبات امنیتی در خاورمیانه به شکلی که شامل همه کشورهای منطقه شود اعلام و ابراز داشتهاند لیکن سؤال اساسی این است که آیا تاکنون بلر و بوش رژیم صهیونیستی را برای خلع سلاح هستهای به عنوان عادلانهترین پیششرط برای استقرار امنیت دستهجمعی زیر فشار قرار دادهاند؟! پاسخ یک «نه» روشن و بدون ابهام است!
7- راستی علت این همه تناقض و تزویر در عملکرد دولت انگلستان چیست؟ چنین به نظر میرسد که تمدن غرب به ویژه در چند دهه گذشته بنیادهای عام خویش را به تدریج از کف داده است. تناقض و تزویر، ریا و تظاهر همگی ریشه در ضعف و فقر تمدنی دارند. بنابراین باید با قوت و صراحت گفت که ریشههای خشم و غضب مردم خاورمیانه علیه انگلستان و ایالات متحده نه بدین خاطر است که آنها از قوت، قدرت و صولت غرب به ستوه آمدهاند بلکه مردم این منطقه باور کردهاند که فقر، فقدان و ضعف ویژگی اصلی تمدن غرب است. به همان اندازه که بیداری سیاسی در خاورمیانه نویدبخش تجدید حیات اسلامی شده است به همان اندازه یکجانبهگرایی جاهطلبانه غرب در مقابل علامت سؤال قرار گرفته است. شاید اگر انگلیس و ایالات متحده به جای اشغال افغانستان و عراق فرمول دیگری را جستجو میکردند امروز حداقل از لحاظ ظاهری در انظار عمومی مردم جهان محترم بودند. لیکن آتشافروزیهای آنها در منطقه خاورمیانه نه تنها موجی از انتقادات را در غرب برانگیخته است بلکه موجب پوزخند مردم خاورمیانه شده است. مردم خاورمیانه از خود میپرسند آیا این بود آن همه توان، ابهت و صولت که انگلستان و ایالات متحده از آن دم میزدند؟ آیا تمام آن ابهت و صولت تقلیل یافتن قدرت این دو کشور در برابر قدرتهای ضعیف عراق و افغانستان بوده است؟ آن هم با همه هزینهها، هزیمتها و فروغلتیدن در باتلاقهای رها نشدنی؟
ونی بلر روز چهارشنبه قدرت را ترک کرد. او اعتقادی به ارزشهای انسانی نداشت تا بتواند اتحادی جهانی ایجاد کند! کنارهگیری او از قدرت خود نشان این موضوع است که تنها کشور موثری هم که در کنار نومحافظهکاران قرار گرفته بود خرج و حساب خود را از آمریکاییها جدا کرده است. انگلستان خود از نزدیک شاهد است که باقی ماندن در کنار نومحافظهکاران آمریکایی از این به بعد صلاح نیست. هنوز معلوم نیست که جایگزین تونی بلر تا چه اندازه قادر خواهد بود مرزهای غلطی را که طی یک دهه توسط دولت کارگری ترسیم شده است و چهره انگلستان را بیش از گذشته استعماری آن کشور در قرن 19 و اوایل قرن بیست مشوب ساخته است اصلاح کند.
نتیجهگیری:
10 سال پیش وقتی بلر به نخستوزیری انگلستان رسید در چشم مردم آن دیار شخصیتی اخلاقی به حساب میآمد. وقتی پلیس لندن در پارکهای لندن فرزند نوجوان وی را در حالت مستی شناسایی کرد عرقی سرد بر پیشانی بلر نشست! او شرمنده شده بود که بخشی از شخصیت اخلاقی او در افکار عمومی مردم از میان رفته است!!
اما متعاقب 11 سپتامبر دنیای غرب برای همیشه دگرگون شد و از آن لحظه به بعد، هیچ چیز همانند گذشته نبود. مشروعیت ایالات متحده و اروپا دچار گسیختگی شده بود پس از این گسیختگی، بلر به کمک بوش و نومحافظهکاران آمریکایی سعی کردند نظمی جدید و توافقی چندجانبه برای اداره جهان بیابند! او میتوانست تصویر متهمان 11 سپتامبر را تنها در شخص اسامه بنلادن و شبکه او خلاصه نکند بلکه به عنوان یک شخصیت اخلاقی و منصف نشان دهد که تصویر 11 سپتامبر با حضور بوش و نومحافظهکاران در کنار شبکه القاعده تکمیل شود. اما متأسفانه چنین نشد! بلر به حلقه خشمگین نومحافظهکار آمریکایی پیوست و همراه آنها دروغهای مضحک را وسیلهای برای دخالت در عراق و افغانستان کرد. آبروی نه چندان باقیمانده سازمانهای بینالمللی خرج توجیه دخالتهای سراپا غلط نظامی گشت. پروژه اشغال افغانستان و عراق «آزادسازی» خوانده شد. اراده مقاومت که تدریجاً علیه اشغالگران شکل گرفت به عنوان «جنگجویان غیرقانونی» سکه خورد!! هیچگاه و هیچگاه معلوم نشد که «جنگجویان قانونی» چه کسانی بودند؟! آیا آنها وجود خارجی داشتند؟! بلافاصله اشغالگران سادهاندیش که البته در گذشته استعماری خود حوادث افتضاحآمیزی مانند «ویتنام» را تجربه کرده بودند به اتاقهای فکر خویش رجوع کردند. در واقع راه غلطی انتخاب شده بود و در میانه راه در باتلاق فرو رفته بودند. اتاقهای فکر میبایست توجیه مناسبی برای نقشههای جهانگشایانه انگلستان و آمریکا پیدا میکردند. تا آنجا که به انگلستان مربوط میشد تز اتحاد جهانی برای ارزشهای جهانی که البته هیچ نسبتی با جاهطلبیهای واقعگرایانه قبلی نداشت مطرح شد. در این تز آمده بود که از این به بعد منازعات جهانی میان تمدنها نیست بلکه تمامی منازعات درباره تمدن است!!! هر کس به تمدن برتریطلب غرب بپیوندد در مسیر تمدن و انسانیت قرار گرفته است و هر کس دیدگاههای نومحافظهکاران را برنتابد بربر و وحشی است!!
بلر و اتاقهای فکر او غافل از این موضوع بودند که اصولاً تعابیر و کلمات زیبا مانند اتحاد جهانی یا ارزشهای جهانی در اتاقهای بسته، حیات و بالندگی نمییابند، بلکه تعابیر و کلمات میبایست مورد توافق و اجماع مردم در نقاط مختلف قرار گیرند. از سوی دیگر 11 سپتامبر روشن کرده بود که جهان برای همیشه تغییر کرده است و آنچه از غرب باقی مانده است قدرت منهای «مشروعیت» است و با قدرت، زور و تزویر نمیتوان اتحاد جهانی یا ارزشهای جهانی ساخت. حتی اگر قدرت اعمال شده علیه خاورمیانه معطوف به مشروعیت بود، باز هم اتحاد جهانی برای ارزشهای جهانی انجامشدنی نبود! اتاقهای فکر و مدیران اجرایی انگلیس نمیتوانستند درک کنند که اصولاً دموکراسی قابل تصور نیست! آنها نمیخواستند و شاید نمیتوانستند بفهمند که خاورمیانه محل خیزش تمدنهای بزرگ بوده است و نمیتوان با زور، تزویر و نفاق کلمات زیبا را به این منطقه صادر کرد! اصالت قومی مردمان این سامان دموکراسی تحمیلی غرب را برنمیتابد. آنان حتی نتوانستند درک کنند که از دل اصالت و سندیت این دیار ارزشها معنا مییابد نه از طریق عوامل بیگانه با چنین اصالت و سندیتی!
امروز پس از آنکه بلر زیر فشار افکار عمومی صحنه قدرت را به جانشین خویش واگذار کرده است، اتاقهای فکر به دنبال تمهیداتی هستند که به انگلستان کمک کند تا نیروهای خویش را آبرومندانه از عراق و خاورمیانه خارج کنند. تردید جدی وجود دارد که چنین برنامهای با درک اشتباهات فاحش استراتژیک گذشته انجام میگیرد!! اگر از مردم خاورمیانه پرسیده شود که راهکار مناسب برای انگلستان در شرایط حاضر چیست میتوان گفت که چشمها را باید شست و گونهای دیگر باید دید! انگلستان بخواهد یا نخواهد بیداری اسلامی بسترساز تمدن اسلامی شده است. احیاء تمدن دینی آنچنان بالنده است که به سرعت جایگاه خویش را در شرق و غرب باز خواهد کرد. این تمدن متکی به اندیشه، عقلانیت، اخلاق و معنویت است و آن را نمیتوان با بمب اتم هم از پا درآورد. به همان اندازه که این عقلانیت، اخلاق و معنویت ریشهدار میشود جهان غرب نیز دچار گسیختگی خواهد شد. غرب باید بتواند خویش را بیابد و قدرت منهای مشروعیت خویش را از نو ساماندهی کند. غرب باید بتواند به این جمعبندی برسد که وارد ساختن لطمات مادی به خاورمیانه مانند «اشغالگریهای تباهیگرانه» یا وارد ساختن صدمات معنوی همانند اعطای شوالیه به رشدی منفور، مشکلات موجود را حل و فصل نمیکند بلکه انسجام و همدلی مردم این سامان را دوصد چندان میکند. بنابراین آنچه که نیاز است تجدید نظر در بنیادهای تفکر غرب است. میبایست همزیستی صادقانه با جهان اسلام تدریجاً تمرین شود.