تاریخ انتشار : ۱۷ فروردين ۱۳۸۷ - ۱۰:۵۵  ، 
کد خبر : ۲۵۵۴۰

اسرائیل، الگوی مطلوب بوش برای دمکراسی!


بوش کوچک، آرزوهای بزرگی داشته که بسیاری از آنها در دوران حکومتش از میان رفته‌اند و دیگر شاهد زمینه‌ای هم برای تحقق آنها وجود ندارد. او این روزها آرزو کرده است که عراق را به «اسرائیل دوم» تبدیل کند و براساس مدل حکومتی اسرائیل، دولتی در عراق روی کار بیاورد ولی بنظر می‌رسد که وی حتی این آرزو را هم به گور خواهد برد.

بوش می‌گوید: «اسرائیل مدل بسیار مناسبی برای تعریف یک دمکراسی موفق است. اسرائیل از یک دمکراسی کارآمد برخوردار است که از اجرای مسئولیت‌های خود در قبال آن، ابائی ندارد این همان مدلی است که آمریکا به دنبال تحقق آن در عراق است.» وی در دانشکده جنگ «رودآیلند» ضمن ستایش از «مدل دمکراسی اسرائیلی»! و معرفی آن بعنوان «الگوی مطلوب دمکراسی در خاورمیانه» گفت 21 هزار و نهصد نفری که از نیروهای تازه نفس آمریکا به عراق رفته‌اند، تازه در اول راه قرار گرفته‌اند و جنگ سختی را در پیش رو دارند.

وی مراحل تاریخی شکل‌گیری موجودیت نامشروع اسرائیل را بعنوان یک الگوی مناسب مطرح می‌سازد و حاکمیت اسرائیل را مناسبترین و مطلوبترین شیوه برای تحقق دمکراسی در عراق می‌خواند «الگوی منتخب ما، مدل دمکراسی اسرائیلی»!

این برای نخستین بار نیست که بوش کوچک از اسرائیل بعنوان یک رژیم دمکراتیک یاد می‌کند لکن این نکته کاملا تازگی دارد که اسرائیل بعنوان الگوی مطلوب آمریکا برای برقراری دمکراسی در عراق معرفی می‌شود.

طبعا در این زمینه سئوالات زیادی به ذهن‌ها خطور می‌کند که حتی کنکاش در این زمینه‌ها می‌تواند به درک اهداف و برنامه‌های آمریکا در منطقه کمک نماید. نخستین سوال مطرح اینست که آیا رژیم تروریستی اسرائیل یک رژیم دمکراتیک است؟ و اگر چنین نیست، چه وجه تناسبی با یک رژیم دمکراتیک دارد که بوش از آن بعنوان یک مدل مطلوب دمکراسی یاد می‌کند؟

آنها که با تاریخ معاصر منطقه آشنا هستند، بهتر می‌توانند در خصوص نحوه پیدایش و شکل‌گیری این غده سرطانی در قلب منطقه نفت‌خیز دنیای اسلام نظر بدهند. تاریخ معاصر به یاد دارد که اساس شکل‌گیری رژیم صهیونیستی به وجود هسته‌های تروریستی صهیونیستی و از جمله «ایرگون» و «هاگانا» مرتبط است.

و همین گروههای ترور و جوخه‌های مرگ با توسل به انواع شیوه‌های مرسوم و غیرمرسوم به ایجاد ارعاب و وحشت در میان مردم فلسطین پرداختند و آنها را به «کوچ اجباری» از سرزمین مادری خود مجبور ساختند. در واقع ترور، کوچ اجباری و تسلط بر سرزمین، سه رکن اصلی سیاست گروههای تروریستی در فلسطین اشغالی بوده که در طول زمان و به تدریج، تکامل یافته و به موجودیت نامشروع اسرائیل منجر شده است که تجسم عینی تروریسم دولتی محسوب می‌گردد.

تصادفی نیست که بوش از اسرائیل بعنوان یک الگوی مناسب و مطلوب سخن بمیان می‌آورد و تصریح می‌کند که بایستی اسرائیل برای آینده عراق یک الگو باشد. در واقع حتی بدون اعتراف بوش نیز کاملا محرز بود که گروههای تروریستی در عراق بعنوان جاده صاف‌کن آمریکا برای زمینه‌سازی در مسیر اجرای طرح درازمدت واشنگتن عمل می‌کنند و سرگرم انجام همان کاری هستند که بخش‌های دیگر آن به «سیا» و ارتش آمریکا محول شده است.

گروههای صهیونیستی با دریدن شکم زنان باردار، ترورهای کور، قتلهای وحشیانه و تهوع‌آور و همچنین انعکاس اخبار آن به درون مناطق فلسطینی سعی کردند زمینه‌ها را برای تحقق اهدافشان هموار سازند. امروزه همین شگردها و روشهای جنون‌آمیز در مقیاس وسیع‌تر در سراسر عراق بکار گرفته می‌شود تا مردم مظلوم عراق را به کوچ اجباری و فرار از سرنوشتی که در انتظار آنان است، وادار کند.

ناگفته پیداست که با در نظر گرفتن ماهیت تروریستی اسرائیل، اطلاق واژه دمکراتیک برای تعریف ماهیت رژیم صهیونیستی، بسیار مضحک به نظر می‌رسد. اما بوش با اعلام این مطلب درصدد آن بوده است که نشان دهد سیاستهای منتهی به تشکیل رژیم صهیونیستی، عینا در مورد عراق نیز اجرا خواهد شد و تنها از این بابت است که بایستی اسرائیل را الگوی مطلوب برای ساختار حکومتی آینده در عراق، از دیدگاه آمریکا تلقی کنیم.

این اظهارات بوش با اقدامات عملی واشنگتن در عراق نیز کاملا سازگاری دارد. هم‌اکنون ارتش آمریکا در عراق سرگرم احداث 4 پایگاه عظیم نظامی و 6 پایگاه راداری و استراق‌سمع بزرگترین سفارتخانه آمریکایی جهان با ظرفیت پذیرش یکهزار نفر کارمند است که در شرایط اضطراری می‌تواند حتی جمعیت سه هزار و پانصد نفر را نیز در خود جای دهد و به آنان خدمات جانبی مورد نیاز را ارائه کند.

این مجموعه حتی اگر در معرض تهاجم نظامی هم قرار بگیرد، باندازه کافی مواد غذایی و مایحتاج نفرات حاضر درون سفارتخانه را برای دوره‌های طولانی در اختیار خواهد داشت تا بتواند در شرایط بحرانی به حیات خود ادامه دهد.

پیداست که اهداف و ماموریت‌های تعریف شده برای این مجموعه، دیگر در چارچوب تعاریف کلاسیک از یک سفارتخانه نمی‌گنجد بلکه آنچه قرار است احداث شود، یک مرکز فرماندهی نظامی و عملیات جاسوسی در قلب منطقه نفت‌خیز دنیای اسلام است که با الگوبرداری از پروژه احداث اسرائیل، مدل تکامل‌یافته‌ای از طرح تهاجمی غرب مسیحی علیه دنیای اسلام است و در واقع جزو ملزومات اصلی برای شروع یک جنگ صلیبی جدید و اطمینان از نقش‌آفرینی این باصطلاح سفارتخانه عظیم در قلب منطقه نفت‌خیز دنیای اسلام است که بتواند با استراق‌سمع از شبکه‌های مخابراتی و حتی ناوبری دنیای اسلام و اختلال در آن، اهداف واشنگتن را عملی سازد.

در واقع آمریکا از فرصتهای طلائی به وجود آمده در اشغال عراق، برای «لانه‌گذاری» در عمق سرزمینهای اسلامی و بطور همزمان برای «عضوگیری» از مردم منطقه در تلاش است که موقعیت جدیدی را در ساختار ژئواستراتژیک منطقه برای خود تعریف و ایجاد کند که فرسنگها با آنچه در ادعاهای اولیه آمریکا برای توجیه حمله نظامی به عراق مطرح شده بود، فاصله دارد دروغ بزرگ دولتمردان آمریکائی در مورد وجود سلاحهای کشتار جمعی در عراق و همچنین ادعای تلاش برای مبارزه با تروریسم یا ایجاد یک نظام دمکراتیک در این کشور، بهانه‌های اولیه برای اشغال عراق بوده است لکن در مقطع کنونی، بوش دیگر نیازی به تکرار آن ادعاها ندارد و صراحتا از رویای تشکیل اسرائیل دوم در عراق با الگوبرداری از اسرائیل سخن بمیان می‌آورد. حتی حصارکشی دور منطقه «الاعظمیه» در بغداد به بهانه حفظ مناطق سنی‌نشین از گزند عملیات تروریستی هم با این طرح واشنگتن بی‌ارتباط نیست آمریکا در واقع درصدد ایجاد یک منطقه امن در قلب بغداد بوده و هست که علیرغم تبدیل عراق به حمام خون، منطقه‌ای وجود داشته باشد که در میان حصارهای متعدد امنیتی.

از امنیت مورد انتظار اشغالگران برای مزدوران آنها برخوردار باشد و عاملین ناامنی در سایر قسمت‌ها مطمئن باشند که دستکم در زیستگاه خودشان از ناامنی‌های پیرامونی در امان هستند و حتی می‌توانند به تشدید بحران در سایر مناطق نیز بیندیشند و آنرا محقق سازند، بدون آنکه خطری متوجه آنها باشد.

به علاوه یکی از جدی‌ترین ویژگیهای بارز رژیم صهیونیستی، ماهیت نژادپرستانه و شدیدا مبتنی بر طبقه‌بندی نژادی این رژیم است که حتی شهروندان اسرائیلی را نیز در یک طبقه‌بندی غیرقابل تغییر، به شرقی و غربی، آسیائی، آفریقایی و... تقسیم کرده است. بدین ترتیب نه تنها امکان اختلاط نژادی میان فلسطینی‌ها و صهیونیست‌ها وجود ندارد بلکه حتی یهودیان اروپائی و آمریکائی نیز با یهودیان آسیائی و آفریقایی یا یهودیان مهاجر از کشورهای عضو بلوک شرق سابق، دارای طبقان مجزا و غیرقابل انعطاف هستند. اشغالگران عراق، تقریبا همین الگو را برای عراق در نظر گرفته‌اند و با طبقه‌بندی جامعه به شیعه. سنی و کرد و همچنین سایر اقداماتی که گهگاه علائم آن در اقدامات آنها آشکار می‌شود سعی دارند نوعی جامعه طبقاتی را براساس عوامل نژادپرستانه و حتی بدتر از آن را بر عراق حاکم نمایند.

البته دولت کنونی عراق بعضا با آگاهی از برخی اقدامات اشغالگران، واکنش‌هائی را نشان می‌دهد لکن اشغالگران با سوء استفاده از ابزارهای مختلف و از جمله قتل‌عام مردم و نیروهای پلیس و ارتش به تسویه حسابهای خونینی دست زده و با ارعاب و وحشت از گرایش مردم عادی به نیروهای پلیس و ارتش جلوگیری کرده و «سد روانی» در برابر آنها ایجاد می‌کنند که فکر پیوستن به صفوف ارتش، نیروهای انتظامی و نیروهای امنیتی را از ذهن خودشان دور سازند.

کوچ اجباری و حتی اختیاری، یکی دیگر از آثار و تبعات سیاستهای اشغالگران در فلسطین بوده و امروزه نمونه‌های بارز آن عینا در عراق نیز رخ می‌نماید. مطابق آخرین آمارهای منتشره در مورد عراق، دستکم 4 میلیون آواره بر اثر فجایع عراق از سرزمین و خانه و کاشانه خود گریخته‌اند که حدود 2 میلیون نفر آنها از این کشور خارج شده‌اند و برای نجات جان و زندگی خود به کشورهای دیگری پناه برده‌اند.

طبعا در اینجا این سئوال جدی مطرح می‌شود که بوش از اعلام این مطلب که قرار است با الگوی اسرائیل در عراق عمل شود، چه هدفی را دنبال می‌کرده است؟ آیا وی با اعلام چنین هدف و برنامه‌ای درصدد زمینه‌سازی برای کوچ تدریجی جمعیت بیشتری از عراق نبوده است؟ طیف وسیعی از مردم عراق با شنیدن چنین اخباری، احساس وحشت و نگرانی خواهند کرد و با احساس خطر برای نجات آینده و زندگی خودشان هم که شده، سعی می‌کنند به جائی بروند که تصمیمات شوم واشنگتن، بیش از این بر زندگی و آینده و سرنوشت آنها اثر نگذارد.

بوش از اسرائیل بعنوان یک الگوی دمکراسی یاد کرده و حال آنکه فلسطینی‌ها در نوار غزه و کرانه باختری در واقع در یک زندان بزرگ به سر می‌برند و در سایر کشورها نیز بعضا در اردوگاهها در خیمه‌ها و مراکز اسکان موقت زندگی می‌کنند و همواره آرزو دارند به سرزمین مادری خود بازگردند و حال آنکه بوش کوچک به «آریل شارون» وعده داده است که فلسطینی‌های مهاجر، هرگز به فلسطین اشغالی باز نخواهند گشت. در واقع صاحبان اصلی فلسطین از بازگشت به سرزمین خود محرومند. و اشغالگران در سرزمین آنها، الگوی باصطلاح دمکراسی ایجاد کرده‌اند! بعلاوه حتی آنهائی هم که در غزه و کرانه باختری زندگی می‌کنند، معلوم نیست چگونه و در چه زمانی در معرض حملات وحشیانه‌ای قرار بگیرند که اسرائیل بکمک جنگ‌افزارهای اهدائی غرب، هر لحظه ممکن است از طریق زمین، دریا و هوا به آنها حمله کند و آنها را به خاک و خون بکشد؟

مورد دیگر اینکه الگوی رفتاری غرب و اسرائیل در قبال حماس، در این زمینه بسیار قابل تامل است. جنبش حماس به اعتراف دوست و دشمن توانست اکثریت کرسی‌های مجلس ملی فلسطین را در یک انتخابات دمکراتیک به خود اختصاص دهد لکن از همان لحظه اعلام نتایج انتخابات، در معرض خشم و کینه غرب، اسرائیل و حتی ارتجاع عرب قرار گرفت و انواع فشارهای سیاسی ـ تبلیغاتی و تحریم اقتصادی را متحمل شد و در مقطع کنونی هم اسرائیل و غرب از طریق تحریک گروه بازنده در انتخابات، به اقدامات غیرقانونی و تحریک‌آمیز پرداخته‌اند تا دولت حماس و نمایندگان مجلس ملی فلسطین را از صحنه حذف و حتی به قتل برسانند. اشغالگران عراق سعی دارند همین الگو را در عراق هم به اجرا درآورند و حتی در طول 4 سال گذشته هم اجرا کرده‌اند. بر همین اساس قرار است شیعه با اکثریت 65 درصدی خود همچون گذشته از مواضع قدرت و بست‌های کلیدی کنار گذاشته شود.

و حتی اگر قرار است شیعیانی وارد حکومت شوند، قطعا از میان کسانی باشند که منفرد باشند و انگیزه‌های نیرومندی برای دفاع از حقوق و منافع شیعیان عراق نداشته باشند و در واقع فقط به اسم شیعه، در خدمت منافع جناحهای دیگر باشند.

نکته مهم دیگر آنکه رفتار نژادپرستانه‌ای که اسرائیل از خود نشان می‌دهد، نه تنها باعث خشم و اعتراض فلسطینی‌ها، اعراب و دنیای اسلام شده است بلکه حتی کسانیکه قدری عواطف انسانی در آنها وجود داشته باشد، با صریح‌ترین جملات ممکن علیه اینهمه جنایت و نژادپرستی موضع می‌گیرند و فریاد اعتراض خود را به گوش جهانیان می‌رسانند.

در جدی‌ترین نمونه در سالهای اخیر، «جیمی کارتر» رئیس‌جمهور اسبق آمریکا با سفر به فلسطین اشغالی و بررسی عملکرد ضدانسانی صهیونیست‌ها آنچنان برآشفت که کتابی علیه صهیونیست‌ها به رشته تحریر درآورد و هر جا که فرصتی یافت، علیه رفتار نژادپرستانه و ضدانسانی اسرائیل اعتراض کرد. البته صهیونیست‌ها هم تلاش کردند که وی را منزوی کنند ولی حتی همین رفتار آنها نیز نشان داد که صهیونیست‌ها فقط به کسانی میدان می‌دهند که بر جنایات آنها صحه بگذارد. اکنون بوش سعی دارد اسرائیل را الگوی خود برای برقراری نظام حکومتی جدید در عراق قرار دهد. با این حساب روشن است که آینده‌ای سیاه در انتظار عراق خواهد بود.

در یک مورد یک زن فعال صلح آمریکایی که با سفر به فلسطین اشغالی و بررسی فجایع روزمره علیه فلسطینی‌ها شدیدا تحت تاثیر قرار گرفته بود و سعی داشت از پیشروی تانک‌های ارتش صهیونیستی به سمت «جنین» جلوگیری کند، به تصور خود با ایستادن در مقابل تانک اسرائیلی سعی داشت آن را مجبور به توقف نماید ولی تانک اسرائیلی با زیر گرفتن وی، او را به قتل رساند و علیرغم سالها پیگیری بازماندگانش، هیچ حکمی علیه اسرائیل و عاملین این جنایت آشکار صادر نشده و شاید هرگز نشود.

اکنون قرار است که اسرائیل الگوی رفتاری حکومت آینده در عراق باشد و همه به خاطر دارند که تقریبا مشابه همین رفتار صهیونیست‌ها در زمان حکومت دولت «ایاد علاوی» رخ داد و «حازم شعلان» وزیر دفاع وقت عراق با صدور دستور حمله به حرم حضرت علی علیه‌السلام، عده زیادی از شیعیان را که به حرم علوی(ع) پناه برده بودند، به خاک و خون کشید. چنین فجایعی یادآور قتل‌عام زائران حرم علوی(ع) در نجف در دوران قیام 1370 است که به دستور صدام، تانکهای ارتش بعثی وارد صحن حرم علوی شدند و مردم را در زیر شنی تانکها «له» کردند. در همان زمان صراحتا اعلام شد که وی این اقدام را با «چراغ سبز» آمریکا انجام داده است.

البته این آرزوی اشغالگران است که اوضاع در عراق، منطقه و در کل دنیای اسلام را به کام خود سامان دهند ولی تجربه نشان داد که ملتها ننگ اسارت در چنگال آمریکا و اطاعت کورکورانه از طرحهای واشنگتن را نمی‌پذیرند. آنچه آمریکا از مردم عراق انتظار داشت، در میدان عمل هرگز به آن نرسید و دیدیم که چگونه در باتلاق عراق گرفتار آمده است. این آرزوی بوش و دستیارانش است که با الگوبرداری لازم اسرائیل به اهداف خود در عراق جامه عمل بپوشانند ولی زمان به زیان اشغالگران به پیش می‌رود. این بدان معنی است که بوش و دستیارانش، آرزوی تحقق اهداف خود و تبدیل عراق به اسرائیل دوم را به گور خواهند برد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات