مترجم: مجید بیگلر
* در اندیشههای شما در باب استعدادهای انسان، تاکید فراوانی بر اهمیت رشد صحیح و سازگار استعدادهای روانی و جسمانی برای بیان اندیشه و عواطفشان در مسیری آزاد و باز شده است. بسیار خب، شما فکر نمیکنید که وقتی که زنان غربی از محدودیتهای تفاوت جنسیتی رنج میبرند، این حقوق در میان زنان در جهان اسلام به شکل نظامند محدود شده است؟
** من فکر میکنم گونههای مختلفی از مسلمانان وجود دارند. دوست مسلمان من در هند با هیچ قالب کلیشهای سازگار نمیشود، درست مثل دوستان بودایی یا هندوی من. من فکر میکنم که در میان پیروان هر مذهبی، برخی به شیوههای سنتی و برخی به شکل مدرن زندگی میکنند و ما باید به هر دوی آنها اجازه اظهار عقیده دهیم و احترام بگذاریم.
من وقتی به منزل دوستم در منطقه سنتی یهودینشین بوستون به نام بروکلین رفتم. زنان زیادی را دیدم که به شیوهای سنتی و ارتدوکس زندگی میکردند و این معنای آن نبود که آنها وکیل یا دکتر یا غیره نبودند، برعکس، بیشتر آنها مشاغل سطح بالایی داشتند. همچنین آنها انسانهایی مثل من بودند، افرادی که هم یهودی بودند و هم مدرن. ما میتوانیم به یکدیگر احترام بگذاریم و چنین نیز میکنیم.
* برخی متفکران مثل آیانهیرشی علی، معتقدند که اسلام با حقوق زنان قابل حمع نیست.
** من به عنوان یک متخصص هند که سالها در آنجا تحقیق کردهام، میخواهم بگویم که اندونزی، پاکستان و هند سهتا از بزرگترین کشورهای مسلمان در جهان هستند به همان تعداد که در پاکستان مسلمان هست، در هند نیز هست، با این تفاوت که مسلمانان هند در اقلیتاند. من به تازگی کتابی نوشتهام درباره تنش هندویان و مسلمانان در هند در این باب چیزهای زیادی میدانم. (عنوان کتاب: «تضاد درونی: دموکراسی، خشونت مذهبی و آینده هند») دو تحقیق مهم اخیرا درباره وضعیت مسلمانان در هند صورت گرفته است، یکی درباره شرکت آنها در حکومت و دیگری مساله زنان است که توسط دو دانشمند علوم اجتماعی تراز اول صورت گرفته است. هر دو پژوهش نشان میدهد که مسلمانان بهطور نامناسبی فقیر هستند و از اشکال مختلف تبعیض رنج میبرند. با این وجود وضع زنان مسلمان هندی در مقایسه با زنان هندو در منطقههای مختلف بدتر نیست، به عبارت دیگر، اختلافها بیشتر منطقهای است تا مذهبی، زنان مسلمان مدافعان قدرتمند درس خواندن دحترانشان هستند و در بسیاری موارد پسرها در برخورداری از تحصیلات، در مقایسه با دخترها با تبعیض مواجهاند.
* به نظر میرسد نمونه هند قالب کلیشهای غربی در باب جهان اسلام را تخریب میکند.
** این مسلمانان اغلب بسیار با ایمان هستند و نباید فراموش کنیم که مولانا آزاد، یک فرد کاملا مسلمان، از پشتیبانهای مهاتما گاندی و رهبر حزب کنگره بود. اما ایشان تفسیری از دینشان ارائه نمیکردند که زنان را شهروند درجه دو تلقی کنند، در دوران استقلال مردم با صدای رسا علیه قوانین عصر زناشویی که بر مبنای دین هندوی سنتی بود، اعتراض میکردند. زنان هند در همه مذاهب با نابرابری مواجه هستند اما به عنوان شهروند حقوق یکسانی دارند. نباید فکر کرد که اسلام با تبعیض جنسیتی موافق است. در همه ادیان کسانی هستند که با تبعیض جنسیتی مخالفت میکنند. زنان مسیحی تنها در سال ۲۰۰۱ توانستند حق طلاق را کسب کنند، در حالی که دیگر مذاهب از قبیل چنین حقی داشتند.
* پس به عقیده شما مشکل مذهب اسلام نیست بلکه در نحوه کاربرد آن است؟
** دقیقا آنچه در بسیاری موارد شاهدیم، مشکل اسلام نیست بلکه اسلام سیاسی شده است که لزوما یک تفسیر مطلق از آن نیست. این نگرش بارها توسط متفکران مورد انتقاد قرار گرفته است. متاسفانه مردم در غرب چیزی در باب اسلام نمیدانند و از این رو همه مذاهب را با مشکل سیاسی شدنشان برابر میانگارد. مثلا آیانهیرشی علی، باید به هند بیاید تا متوجه شود که فرصت بیشتری برای زندگی سیاسی و فکری از آمریکا خواهد داشت. همچنین باید به بنگلادش اشاره شود، یک کشور دموکرات که ۸۵ درصد مردم آن مسلمان هستند و زنان مسلمان در آنجا هر دو حزب سیاسی را هدایت میکنند.
* من مایلم با شما درباره قابل جمع بودن اسلام و دموکراسی بحث کنم. آیا به نظر شما امکان آن هست که اسلام دموکراتیک باشد؟ و چگونه میتوان میان حقوق عام، فرهنگ و تفاوتهای مذهبی توافق برقرار کرد؟
** بسیار خب، من قبلا به این سئوال پاسخ دادم، کسانی که در این مورد شک دارند باید به هند سفر کنند. در این بحث که شما اشاره کردید، یک پیشفرض وجود دارد و آن این است که شهروندان یک دموکراسی خوب هنجارها و الگوهای رفتاری اکثریت را پذیرفتهاند.
اما چرا ما باید اینگونه فکر کنیم؟ شاید یک دموکراسی خوب، آن است که مردم در آن میتوانند به شیوه مورد علاقه خود یعنی در کنار یکدیگر با احترام و برابری زندگی کنند. من اخیرا کتابی در باب سنت آمریکا درباره آزادی مذهب نوشتهام و فکر میکنم برای نخستینبار است. درباره مردمی نوشتم که نه فقط در برابر قانون وجدان دارند بلکه حتی چیزی را که «انعطاف» نامیده میشود دارند، مثلا اگر شما به عنوان یک یهودی از سوی دادگاه احضاریه دریافت کنید میتوانید از حضور در آن سرپیچی کنید بدون اینکه جریمه شوید. یا اگر دین شما خدمت نظام را ممنوع کرده باشد، شما از سربازی معاف هستید و به زندان انداخته نمیشوید و اگر مذهب شما برای انجام مراسم مذهبی، داروهایی تجویز کرده باشد، اجازه مصرف دارید. به اعتقاد من این سنت «انعطاف» روح احترام برابر اقلیتها در میان اکثریت را نشان میدهد. نوشته واشینگتن به کوراکها این موضوع را نشان میدهد من آرزو دارم این انعطاف و تساهل را بیشتر شاهد باشیم.
* ممکن است پیشفرضی را که گفتید توضیح دهید؟
** اصولا این تفکری وحشتناک است که باید مانع از پوشش خاص مسلمانان شد. این ادعا که مردم نقاب زده در خیابان خطرآفرین هستند بیشتر خندهدار است. ما همیشه در خیابان با مردم پوشیده مواجه میشویم. از جراح گرفته تا دندانپزشک و مردمی که در منطقه سردسیر زندگی میکنند و هیچکس هم احساس خطر جانی نمیکنند. برای مثال پلیس ایالات نیوجرسی قانون گذاشت که هیچ پلیسی حق ندارد ریش داشته باشد و آنها چند افسر پلیس مسلمان را بهخاطر داشتن ریش اخراج کردند. اما بعدا معلوم شد چند پلیس دیگر هم هستند که هنوز ریش دارند و اخراج نشدهاند و دادگاه هم حکم به بازگرداندن افسران مسلمان ریشدار داد. انسانها یکرنگی را دوست دارند اما قانون به ما از حق تفاوت و دگرسانی میگوید.