تاریخ انتشار : ۱۸ فروردين ۱۳۸۷ - ۱۰:۴۵  ، 
کد خبر : ۲۵۵۵۰

تلاش روسیه جهت حفظ ابزار تهدید موثر


مازیار آقازاده

ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه روز پنجشنبه پنجم ژوئن پس از دیدار با جورج بوش، رئیس‌جمهور ایالات متحده در حاشیه نشست هشت کشور صنعتی در هایلینگدام آلمان، در مصاحبه مطبوعاتی با خبرنگاران پس از دیدار با بوش با اشاره به طرح آمریکا برای استقرار سیستم دفاع ضدموشکی و رادارهای فوق پیشرفته در لهستان و جمهوری چک، به خبرنگاران گفت که به جورج بوش پیشنهاد داده است که به جای استقرار این سیستم در اروپای شرقی موشک‌های خود را در عراق یا ترکیه مستقر سازد و به جای استفاده از سیستم رادار فوق پیشرفته در جمهوری چک از ایستگاه راداری «گاباله» در جمهوری آذربایجان که به مدت 10 سال (2012- 2002) در اجاره روس‌هاست، برای کنترل فعالیت‌های موشکی ایران استفاده کند. این اظهارات پوتین و تکرار آن از سوی لاوروف، وزیر امور خارجه روسیه در میان ناظران سیاسی کمی بهت و تعجب را برانگیخت. اما آمریکا به طور تلویحی این پیشنهاد را رد کرد. دلیل فنی ذکر شده آمریکایی‌ها برای رد پیشنهاد روسیه مبنی بر استفاده از ایستگاه راداری «گاباله» آذربایجان بر این مبنا استوار است که در آذربایجان به دلیل قرابت جغرافیایی با ایران، امکان خطای فنی وجود دارد.  

اروپای شرقی مهم‌تر از خاورمیانه

پوتین با اظهارات خود و ارائه یک پیشنهاد به بوش عملا خواسته یا ناخواسته‌ پرده از چند سیاست راهبردی روسیه برداشت. اولین نکته که می‌توان در مورد سیاست راهبردی روسیه پس از اظهارات اخیر پوتین دریافت، این است که روس‌ها عملا صحنه اروپای شرقی را بسیار جذاب‌تر از خاورمیانه و قفقاز می‌دانند. به عبارت دیگر ولادیمیر پوتین با ارائه این پیشنهاد خود نشان داد که حوزه علایق استراتژیک روسیه در دهه‌های آتی همچنان اروپای شرقی خواهد بود و منطقه اروپای شرقی برای روس‌ها بسیار حیاتی‌تر و جذاب‌تر از مناطق خاورمیانه، قفقاز و آسیای مرکزی خواهد بود. به عبارت بهتر روس‌ها نسبت به قفقاز به اندازه اروپای شرقی حساس نیستند. بنابراین چند عامل را در توجیه یا تحلیل پیشنهاد اخیر پوتین به بوش می‌توان متذکر شد:‌

عده‌ای معتقدند که پیشنهاد پوتین به آمریکا در مورد استقرار سامانه‌های موشکی و راداری خود در عراق و آذربایجان نه یک پیشنهادی واقعی، بلکه تاکتیکی سیاسی است و دلیل آن این است که روس‌ها در واقع می‌خواهند، جدیت آمریکا در مورد دلایل استقرار سامانه‌های نظامی خود را مورد آزمایش قرار دهند. به عبارت دیگر، روس‌ها می‌خواهند مقامات آمریکایی را در دو راهی انتخاب بین روسیه و ایران قرار دهند در این صورت پذیرش پیشنهاد روسیه و انصراف آمریکا از طرح استقرار سامانه‌های نظامی در اروپای شرقی به مفهوم این خواهد بود که آمریکایی‌ها واقعا هدفی جز ایران ندارند و اما در صورت رد پیشنهاد روسیه و اصرار آمریکا به اولویت اروپای شرقی در استقرار سامانه‌های دفاعی‌اش به این معنا خواهد بود که روسیه هدف اصلی استقرار این طرح است، نه ایران. بنابراین در این صورت پوتین می‌تواند طرح‌های نظامی خود در واکنش به طرح آمریکا را با دلایل منطقی و قابل فهم برای اروپایی‌ها به مورد اجرا گذارد و به عبارت بهتر برای گام‌های بعدی خود در واکنش به استقرار این سامانه‌ها در اروپای شرقی توجیه داشته باشد. اما به نظر می‌رسد این فرضیه کمی ساده‌انگارانه باشد. چرا که روس‌ها عملا با ارائه این پیشنهاد به ایالات متحده دست خود را برای تمام جهان باز کرده‌اند و نقاط حساسیت و آستانه تحرک و آسیب‌پذیری خود را عملا به متحدان و رقیبان خود گوشزد کرده‌اند. بنابراین فرض دیگر این است که این پیشهاد روسیه به آمریکا نه طرحی تاکتیکی، بلکه بر مبنای یک استیصال استراتژیک است.  

ابتکار یا استیصال

اگر نگاهی به گذشته تاریخی روسیه افکنده شود یک راهبرد و سیاست ثابت را می‌توان در لابه‌لای سیاست‌ها و راهبردهای متعدد و متنوع این کشور باختری- خاوری مشاهده کرد. این اصل ثابت بر مبنای «تهدید منافع جهان غرب به گونه‌ای که منجر به گرفتن امتیازات دلخواه شود» است. در واقع روس‌ها از اواخر قرن هجدهم تا اویل قرن بیستم با در معرض تهدید قرار دادن هندوستان، عثمانی و بالکان سعی می‌کردند تا از امپراتوری بریتانیا که در آن زمان جایگاه امروزی ایالات متحده را در جهان داشت باج‌خواهی کنند. چه قبل و چه بعد از جنگ دوم جهانی و در اوج رقابت دو بلوک غرب و شرق و حاکم شدن جنگ سرد در نظام بین‌الملل، روس‌ها همواره از طریق قدرت تهدید اروپای غربی توسط موشک‌های بالستیک و اتمی خود از آمریکا باج‌خواهی می‌کردند و بدین‌سان می‌توانستند منافع دلخواه خود را کسب کنند. پس از جنگ سرد و پایان نظام دو قطبی نیز روسیه همواره در 16سال گذشته از اهرم تهدیدزایی خود علیه منافع غرب در اروپا، برای کسب امتیازات سیاسی و اقتصادی استفاده کرده است. در واقع حساسیت روسیه نسبت به اروپای شرقی و مرکزی پس از فروپاشی شوروی نیز از همین زاویه قابل تحلیل است، چرا که روس‌ها نمی‌خواستند یگانه ابراز رقابت استراتژیک خود را از دست بدهند. اما با تمام فشارها و تلاش‌هایی که به کار بستند عملا شاهد جذب اروپای شرقی و مرکزی در دل نهادهایی چون اتحادیه اروپا و ناتو بودند. هر چند جذب کشورهای اروپای شرقی و مرکزی در این نهادها برای روس‌ها مطلوب نبود، اما با توجه به اینکه موازنه استراتژیک را در کوتاه مدت و میان‌ مدت تغییر نمی‌داد، با حساسیت کمتری از سوی کرملین مواجه می‌شد چرا که هنوز سایه تهدید موشک‌های روسی بر اروپا سنگینی می‌کند و ایالات متحده را مجبور می‌سازد تا به منافع روس‌ها اعتنا کند اما با استقرار سامانه دفاع ضدموشکی ایالات متحده در اروپای شرقی، روس‌ها عملا ابراز استراتژیک دو قرنی خود در صحنه تعاملات بین‌المللی را از دست خواهند داد. در واقع دلیل مخالفت‌های روسیه با طرح کلی سیستم دفاع موشکی (AMDS) که به طور جدی از سوی جورج بوش در شش سال گذشته مورد پیگیری قرار گرفته است در همین عامل می‌تواند تفسیر شود چرا که در صورت تحقق، موازنه استراتژیک را در سطح جهان به گونه‌ای تغییر خواهد داد که دیگر ابزار تهدید روس‌ها بدون اثر خواهد شد. در این صورت ایالات متحده دیگر الزامی به اعتنا به روسیه و توجیه به علایق استراتژیک مسکو نخواهد داشت و عملا روس‌ها از یک قدرت بزرگ به جایگاه یک قدرت متوسط سقوط خواهند کرد. بنابراین با مورد توجه قرار دادن پیشنهاد اخیر روسیه به ایالات متحده می‌توان چند نتیجه‌گیری کلی در مورد اصول سیاست خارجی روسیه داشت:

1) حساسیت روس‌ها روی اروپای شرقی به لحاظ موازنه استراتژیک با غرب بسیار فراتر از مناطقی چون خاورمیانه یا قفقاز است، به عبارت دیگر روس‌ها صحنه اصلی و تمرکز اصلی موازنه استراتژیک خود با آمریکا و غرب را روی محور اروپا می‌دانند.

2) روسیه باید منتظر باشد که از این پس کشورهای اروپایی و آمریکا دخالت‌های آشکار و پنهان بیشتری در آسیای مرکزی و قفقاز انجام دهند چرا که روس‌ها با این سیاست خود عملا به آنها نشان دادند که نسبت به این مناطق در مقام مقایسه با اروپای شرقی کمتر حساس‌اند چرا که عمده دلیل توجه غرب به خاورمیانه وجود منابع کافی و انرژی در این منطقه است در حالی که روسیه خود سرشار از منافع نفت و گاز است به طوری که حتی م‌تواند با ابزار انرژی، کشورهای اروپایی را تهدید یا تشویق کند.

3) با توجه به اینکه اولویت علایق استراتژیک روسیه در حوزه اروپای شرقی و بالتیک تعریف می‌شود بعید است که روس‌ها در مناطقی دیگر از جهان از جمله خاورمیانه متحد استراتژیک داشته باشند. به عبارت دیگر روس‌ها از کشورهای واقع در منطقه خاورمیانه نه در جهت اتحاد استراتژیک بلکه در جهت کسب منافع تاکتیکی از آمریکا و غرب استفاده خواهند کرد.

4) روس‌ها نه در حال حاضر و نه لااقل در دهه‌های آتی به هیچ وجه سودای ابرقدرتی را در سر نمی‌پرورانند و حساسیت‌های آنها در حوزه‌هایی چون اروپای شرقی صرفا به دلیل حفظ موجودیت (در حال کم‌اثر شدن)‌شان است چرا که لااقل با تمسک به ابزارهای تهدید خود علیه اروپا می‌توانند در همکاری و رقابت بین‌المللی جای پای کوچک شده خود را حفظ کنند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات