سعید سبحانی
میراث بلر برای براون
بحران عراق، بدترین میراث تونی بلر برای گوردون براون محسوب میشود. همراهی نخستوزیر سابق انگلستان با سیاستهای نومحافظهکاران آمریکا سبب شد تا بغداد به کانونی آسیبپذیر برای حزب کارگر تبدیل شود. البته همراهی لندن با واشنگتن ریشه در تاریخ پس از جنگ جهانی دوم و حوادث متعاقب آن دارد، ولی هیچگاه این همراهی همانند دوران بلر سبب آسیبپذیری حزب حاکم نشده است. در هر صورت براون در مقابل معمای عراق قرار گرفته است. معمایی که بلر آن را ایجاد کرده است، اما اکنون براون باید آن را حل کند! براون روابط بسیار صمیمانهای با "جک استراو" دارد. استراو طراح اصلی حضور انگلستان در جنگ عراق و مهره اصلی نومحافظهکاران آمریکا در اروپا محسوب میشود. هماکنون وزیر امور خارجه سابق انگلستان به عنوان وزیر دادگستری وارد کابینه براون شده است. همین مسئله به خودی خود نشان میدهد که استراتژی کلان لندن در قبال جنگ عراق تغییری نخواهد کرد. این حقیقت از اظهارات اخیر برون[براون] نیز به خوبی قابل استنباط است. گوردون براون نخستوزیر انگلیس در جمع نمایندگان مجلس عوام از تعیین یک جدول زمانبندی برای خروج نیروهای این کشور از عراق و افغانستان خودداری کرده است.
گوردون براون در پاسخ به سوال یکی از نمایندگان در مورد تعیین یک جدول زمانی برای خروج از عراق، تعیین چنین جدولی در شرایط کنونی را اشتباه دانسته است.
این در حالیست که بسیاری از سیاستمداران و تحلیلگران انگلیسی تنها راه خروج حزب کارگر از بحران را خروج کامل نیروهای انگلیسی از عراق میدانند. این خروج در صورتی تاثیرگذار خواهد بود که قبل از پایان دوران قدرت بوش در آمریکا صورت میگیرد. طی ماههای آخر قدرت بلر، شهروندان انگلیسی به سبب پیروی کورکورانه و بیقید و شرط بلر از سیاستهای بوش به شدت ناراضی بودند. همین مسئله سبب شکست سنگین حزب کارگر در انتخابات شهرداریها شد. شکستی که پیشزمینه خروج بلر از داونینگ استریت شد.
گوردون براون در قبال مسئله عراق باید استراتژی مشخصی را در پیش گیرد. وی و همراهانش در حزب کارگر به خوبی میدانند که هماکنون زمان مانور کاذب بر سر مسئله عراق فرا رسیده است و شهروندان انگلیسی در انتظار خروج نیروها از بغداد هستند. اگر این انتظار شهروندان انگلیسی از سوی براون به خوبی پاسخ داده نشود، شاهد ادامه چالشهای قبلی در لندن خواهیم بود. براون قبلا اظهار کرده بود که از جنگ عراق و مسائل بوجود آمده در آن درس میگیرد. اما در عمل قصد دارد همان راهی را ادامه دهد که دولت بلر پیموده بود. با این تفاوت که بلر خود را پیروز میدان عراق میدانست و براون کشور خود را بازنده نسبی این جنگ میداند. در هر صورت براون باید وجه تمایز خود با بلر را در خصوص مسئله عراق مشخص نموده و آن را در چارچوبی عملگرایانه به تصویر بکشد. براون سه راهکار بیشتر در پیشروی خود ندارد:
1ـ ادامه مسیر قبلی در عراق و همراهی مطلق با سیاستهای کاخ سفید در بغداد
2ـ دستور به بازگشت فوری یا زمانبندی شده نیروها از عراق و ابراز مخالفت صریح با ادامه اشغال عراق
3ـ ادامه مسیر در حالتی دوگانه
به نظر میرسد که "جک استراو" راهکار سوم را به براون پیشنهاد کرده است. یعنی از نخستوزیر جدید انگلستان خواسته است که در قالب حفظ نیروهای انگلیسی در عراق و تداوم اشغال این کشور، دست به اقداماتی در جهت جلب رضایت افکار عمومی انگلستان زند. بنابر استدلال استراتژیستهای افراطی حزب کارگر، براون باید رضایت افکار عمومی را از طرق دیگری به جز خروج نیروها از عراق جلب نماید. در حالیکه چنین مسئلهای با توجه به نارضایتیهای بوجود آمده در انگلستان تقریبا غیرممکن خواهد بود. براون مجبور خواهد بود تا یکی از دو راهحل اول و دوم را برگزیند. البته نتیجه این دو نیز یکسان نخواهد بود و تنها راهحل دوم تضمینکننده بقای حزب کارگر در راس معادلات سیاسی لندن خواهد بود.
براون و اتحادیه اروپا
در حالی که نیکولا سارکوزی و آنگلا مرکل رگههایی از ناسیونالیسم اروپایی را در رفتار خود منعکس نمودهاند، گوردون براون سعی دارد همچنان به حرکت لندن در مسیری خارج از چارچوبهای اروپای واحد ادامه دهد. از این رو میتوان اذعان نمود که خط مشی لندن در قبال اتحادیه اروپا در زمان نخستوزیری براون تغییری نخواهد کرد. انگلستان در طول سالهای اخیر سعی کرده است خود را در قید و بندهای "اروپای واحد" محصور نکند و به مناسبات فراقارهای خود اصالت بیشتری دهد. این رویکرد از سوی اکثریت حزب کارگر پذیرفته شده است و از این رو جابهجایی مهرههای این حزب در مسند نخستوزیری، تاثیری در کلیت مسئله نخواهد داشت.
گوردون براون اخیرا برگزاری همهپرسی برای ایجاد یک پیمان جدید مربوط به قانون اساسی اروپا را رد کرده است. لازم به ذکر است که انگلستان و لهستان دو کشوری هستند در راه تشکیل اروپای واحد سنگاندازیهای زیادی کردهاند. فاصلهگیری از اروپای واحد در انگلستان و حزب کارگر به یک استراتژی کلان و مدتدار تبدیل شده است. از این رو به نظر میرسد که چالشهای درونی اعضای اتحادیه اروپا با لندن همچنان ادامه داشته باشد.
براون در پارلمان انگلستان
گوردون براون در نخستین سخنرانی پارلمانی خود خواستار انجام اصلاحاتی بنیادین در قوانین داخلی انگلستان شده است. نخستوزیر جدید انگلستان خواستار دخالت علنیتر پارلمان و احزاب انگلیسی در مسائل حساس و راهبردی شده است. در لندن پارلمان عملا محلی برای تقابل احزاب و اندیشهها محسوب میشود و جنبهای راهبردی و عملگرایانه ندارد در زمان آغاز جنگ عراق، بلر در حالی به همراهی بوش شتافت که بسیاری از اعضای پارلمان مخالف تصمیم وی بودند. اما اختیارات دولت و حزب حاکم و شخص نخستوزیر به اندازهای بود که پارلمان در برابر آن محلی برای عرض اندام نداشت. براون در پارلمان انگلستان خواهان برهم ریختن این ساختار. جایگزینی ساختاری متفاوت شده است. این مسئله به نوبه خود قابل تامل است. اما به نظر میرسد که نخستوزیر انگلستان از طرح این مسئله سه هدف عمده را دنبال کرده است:
1ـ همراه ساختن افکار عمومی انگلستان یا حزب کارگر
2ـ آشکارسازی ظاهری تفاوتهای خود با تونی بلر
3ـ ممانعت از مانور حزب محافظهکار و دیگر احزاب مخالف دولت
به گفته تحلیلگران تغییراتی که در نخستین بیانیه پارلمانی گوردون براون مطرح شدهاند در ابعادی بزرگ مانند ایجاد لایحه حقوق که برای نخستینبار چنین طرحی مطرح میشود و همچنین در ابعادی کوچکتر مانند لغو ممنوعیت تظاهرات در نزدیکی پارلمان انگلیس به چشم میخورند.
تحلیلگران سیاسی بر این باورند که وعده براون در به بحث گذاشتن موضوعات با شرکت تمام احزاب مانند تلهای برای احزاب مخالف به شمار میرود چرا که این تلاشی است از سوی براون تا با قرار دادن احزاب در این موقعیت به طور ساختگی توافقی را به نمایش بگذارد که به اصطلاح توافقی واقعی است که در راستای منفعت تمامی کشور صورت گرفته است.
نمونهای از چنین موردی را میتوان در نحوه عملکرد دیوید کامرون رهبر حزب مخالف در پارلمان انگلیس مشاهده کرد چرا که روزی که براون نخستین بیانیه پارلمانی خود را قرائت کرد دیوید کامرون برخاست تا نظر خود را در مخالفت با شماری از اظهارات و پیشنهادات گوردون براون از جمله مخالفت با ادامه اجرای قانون مربوط به حقوق بشر و یا درخواست برای ایجاد ارتباطی جدید با اتحادیه اروپا اعلام کند اما با توجه به پیشنهاد گوردون براون در شرکت داشتن همه احزاب در به بحث گذاشته شدن موضوعات دیوید کامرون در واقع خود را در معرض خطر جلوه کردن به عنوان فردی جدالطلب و فردی که به نظر میآید همه نظرات را رد میکند قرار داد.
ناظران سیاسی معتقدند این مسئله که سرانجام این همه تغییرات چه خواهد بود موضوعی بسیار نامشخص است. شکی نیست که براون درصدد برگرداندن اعتماد از دست رفته در بین سیاستمداران و مردم جامعه این کشور است و نخستوزیر انگلیس این مسئله را خوب میداند که چنانچه بخواهد در راستای ایجاد اصلاحات اساسی قدم بردارد ابتدا باید اعتماد از میان رفته را دوباره برگرداند.
در نهایت اینکه براون طی روزهای اخیر سعی کرده است تا خود را شخصیتی متفاوت با تونی بلر معرفی نماید. البته بر اغلب تحلیلگران مسجل است که گوردون براون همانند تونی بلر شخصیتی افراطگرا، منفوذ و جنگطلب ندارد. اما نمود این تفاوتها به اندازهای نیست که به خودی خود براون را نخستوزیری کاملا متفاوت با بلر جلوه دهد. بازیگران اصلی سیاست داخلی و خارجی انگلستان در حزب کارگر همچنان به فعالیت خود ادامه میدهند. این بازیگران ثابت ماندهاند و با جابهجایی قدرت میان بلر و براون تغییری در چینش آنها بوجود نیامده است.