محمدحسین روانبخش
دو سال گذشته برای کشورهای فروشنده نفت به ظاهر سالهای خوبی بود. قیمت جهانی نفت در این سالها به نسبت یک دهه گذشته بسیار بالا رفته است. روزگاری قیمت نفت در بازارهای جهانی کمتر از 10 دلار در هر بشکه بود، حال آنکه در دو سال گذشته نفت همواره قیمتی بالاتر از 50 دلار در هر بشکه داشته است و البته ماههایی هم بوده که قیمت این محصول به مرز 70 دلار هم رسیده است. در این میان بعضی سیاستمداران جدید ایرانی ـ که این وضعیت خیلی به کمکشان آمده تا سیاستهای غلط اقتصادیشان کمتر آشکار شود ـ اعلام کردهاند که قیمت نفت باید به 100 دلار برسد و این مبلغ را قیمت واقعی نفت دانستهاند اما رسیدن ـ یا رساندن ـ نفت به این قیمت بیشتر به نفع کدام کشورهاست؟ آیا فروش نفت به چنین قیمتی، کشورهای متکی به اقتصاد نفتی را به خوشبختی میرساند؟ آیا چنین وضعیتی باعث کاهش قدرت اقتصادی ابرقدرتی چون آمریکا میشود؟ برندگان و بازندگان واقعی گرانی نفت کدام کشورها هستند؟ سوال دیگر آنکه اساسا افزایش یا کاهش قیمت نفت برچه مبنایی است و چه کسانی نبض این بازار را در اختیار دارند؟ در این مقاله مختصر سعی شده به این پرسشها پاسخ داده شود.
چرا نفت ارزان یا گران میشود؟
وقتی از بازار جهانی نفت حرف میزنیم، میتوان دنیا را به مثابه یک دهکده کوچک و بدون مناسبات تجاری با سایر جوامع فرض کرد و نفت را همچون «نان» که مهمترین نیاز مردم چنین جامعهای است. در این دهکده مردم همیشه نگران تهیه نان هستند و این دغدغه همواره وجود دارد که فردا، نانی پیدا نشود. اگر در چنین دهکدهای قحطی حاکم شود یا احتمال قحطیزدگی داده شود، قیمت نان از وضعیت معمول و طبیعی خود خارج میشود و هرچه این وضعیت بیشتر ادامه یابد، وضع وخیمتر میشود. همه مردم تلاش میکنند تا جایی که امکان دارد نان اضافی خریداری کنند تا از این روزگار به سلامت عبور کنند.
در طرف دیگر فرض کنید در این جامعه نان بسیار بیشتر از میزان مورد استفاده مردم تولید شود. طبیعی است که در این صورت نان قیمتی کمتر از قیمت واقعی خود پیدا میکند. حالا اگر این وضعیت پس از بحران فوقالذکر پدید آید قیمت نان مطمئنا برای مدتی به پائینترین حد ممکن میرسد چون مردم سراغ مصرف نانهای انباری خود میروند و اصلا نان، مشتری نخواهد داشت!
مثال بالا، مثال کاملی نیست. در مثال بالا نمیتوان نان را زیاد انبار کرد ولی نفت محصولی است که میتوان آن را تا مدتها ذخیره و مصرف کرد. البته ذخایر نفت هم محدود است ولی تجربه تاریخی کشورها ـ بالاخص کشورهای با تکنولوژی بالا ـ باعث شده که آنها دست به ساخت ذخایر مصنوعی نفت بزنند و این محدودیت به مرور کم و کمتر شده است. با این تفاصیل، باید گفت که یکی از علل اصلی افزایش قیمت نفت، موانع استخراج و فروش این محصول است. صادرکنندگان و تولیدکنندگان نفت کشورهای مشخص، شناخته شده و محدودی هستند که هر کدام سهم ویژه خود را در بازار جهانی نفت دارند. طبیعی است که هرگونه فعل و انفعال در این کشورها که به نوعی منجر به کاهش تولید و صدور نفت شود بر روی قیمت جهانی نفت تاثیر میگذارد و نفت گران میشود. همچنین هر تغییری که منجر به افزایش تولید و صدور نفت از طرف کشوری شود، باعث کاهش قیمت جهانی نفت خواهد شد. اما این موضوع تنها فاکتور تغییر قیمت نفت نیست!
بازار جهانی نفت را میتوان از جهتی دیگر به بازار میوه ایران تشبیه کرد که نبض آن در دست دلالان میوه است. همه میدانند که قیمت عرضه میوه ارتباط زیادی با قیمت خرید آن از باغداران ندارد و اگر مثلا نرخ حمل و نقل میوه، درصد افزایش قیمت توسط فروشندگان، نرخ مالیات و... تغییر کند، قیمت میوهها هم به تناسب دستخوش تغییر میشود. این مثال به معنای آن است که تا حدود زیادی قیمت جهانی نفت به فاکتورهای دیگری جز شرایط تولیدکنندگان بستگی دارد. شرکتهای بزرگ دلال نفتی که بازار جهانی را در اختیار دارند، میتوانند تا حد زیادی در تعیین قیمت نفت موثر باشند. ضمن آنکه در بازار نفت اینگونه نیست که در هنگام خرید و فروش، همه نفت فروخته شده بلافاصله تحویل داده شود. به عبارت دیگر خرید و فروش بیشتر اوقات بر روی کاغذ انجام میگیرد و نفت فروخته شده در زمان دیگری تحویل داده میشود. همین امر دست دلالان نفتی را برای کنترل بازار و بازی با قیمتها به میزان زیادی باز میگذارد.
فاکتور دیگری که در افزایش یا کاهش قیمت نفت موثر است، زمان است. در بعضی فصلها مثل زمستان طبیعتا مصرف جهانی نفت و محصولات نفتی بالا میرود و براساس واقعیت اقتصادی نسبت عرضه و تقاضا با کاهش یا افزایش قیمت، نفت گران میشود.
گرانی نفت برای چه کسی خوب است؟
احتمالا در موضوع پرونده هستهای ایران و تهدیدات کشورهای غربی به تحریم ایران، شنیدهاید که گفته میشود در صورت اعمال تحریم، قیمت نفت بالاتر از 100 دلار در هر بشکه میشود. کشورهایی که به قیمت نفت حساس هستند کشورهای اروپایی و همچنین کشورهایی چون چین و ژاپن هستند اما کمتر شنیده شده که آمریکاییها از افزایش قیمت نفت بهراسند. از طرف دیگر احتمالا تحلیلهایی را شنیدهاید که براساس آن جنگطلبی دولتمردان آمریکایی در راستای منافع مشترک آنها با شرکتهای بزرگ نفتی ارزیابی شده است.
حالا بنگاهداری را تصور کنید که هم دلال میوه است، هم خود باغ دارد و میوه تولید میکند و هم عدهای را در تیول خود دارد که مصرفکننده میوه زیادی هستند. اگر میوه گران شود یا ارزان شود، در هر دو صورت این فرد بنگاهدار به طور همزمان هم سود و هم ضرر میکند. منتها باید دید برای او میوههای تولیدی اهمیت بیشتری دارد یا مصرفکنندگان میوه؟ واضح است که در زمانهای مختلف ممکن است این وضعیت تغییر کند و بدینترتیب در زمانهای متفاوت، ارزانی یا گرانی میوه برای چنین فردی سودآور است. در دنیا، کشورهایی مثل آمریکا وجود دارند که هم مصرفکننده نفت هستند (روزانه حدود 2 میلیون بشکه) و هم تولیدکننده و صادرکننده نفت (روزانه حدود 10 میلیون بشکه نفت تولیدی). برای این کشور افزایش یا کاهش قیمت نفت تبعات گوناگون و متفاوتی دارد. منتها از آنجایی که شرکتهای بزرگ نفتی از حامیان اصلی سیاستها و هزینههای حکومت هستند، افزایش بهای نفت جهانی و در نتیجه دلالی نفت جهانی و تولید نفت ملی در اکثر مواقع سود بیشتری به همراه دارد و نفع سیاستمداران آن کشور است. از سوی دیگر صنایع آمریکایی که برای تولید نیازمند انرژی نفت هستند یا مردم که باید آن را در تولید گرما یا سرما و وسایل نقلیه مصرف کنند، طرفدار کاهش قیمت نفت هستند و لذا در مواقعی باید رضایت آنها را از طریق کاهش قیمت نفت به دست آورد تا منافع سیاسی دیگری را از کنار رضایت آنها برد!
کشورهایی که درآمد اصلی خود را از نفت به دست میآورند در مواقعی از افزایش قیمت نفت سود میبرند اما این افزایش قیمت همیشه برایشان سودمند نیست زیرا در مصرف کالاهای موردنیاز خود، باید آنها را از کشورهای تولیدکننده کالا که نفت گران در صنایع خود مصرف کردهاند، گرانتر بخرند و لذا بخش زیادی از درآمدهای نفت گران خود را بابت خرید گرانتر کالاهای مصرفی باید بپردازند. از سوی دیگر بالا رفتن قیمت نفت باعث میشود کشورهایی که استخراج نفت در حالت عادی برای آنها صرفه اقتصادی ندارد، به فکر این کار بیفتند چون با گران شدن نفت، استخراج نفت برای آنها به صرفه خواهد بود و این در درازمدت به ضرر سایر کشورهای تولیدکننده نفت خواهد بود.
در مقابل، کشورهایی که هم تولیدکننده و هم صادرکننده نفت هستند و در کنار آن از صنایع تولیدی توسعهیافته هم برخوردارند (مانند فنلاند) وضعیتی متفاوت دارند. آنها میتوانند حجم زیادی از درآمدهای نفت گران فروخته شده خود را ذخیره کنند و به سرمایهگذاری در مراکز مختلف صنعتی، تجاری و فرهنگی خود به کار گیرند یا آن را در خارج از کشور سرمایهگذاری کرده و درآمد کسب کنند. به همین دلیل است که گفته میشود نفت به تنهایی نمیتواند صنعت و درآمد مطمئن برای یک کشور مثل ایران باشد. البته گفتنی است برای کشورهایی که درآمد اصلی خود را از نفت به دست میآورند، کاهش قیمت نفت مصائب گستردهتری در پی دارد و فقر و فلاکت و عقبماندگی را برای آنها در پی دارد لذا بهترین گزینه، فروش نفت با قیمت طبیعی در بازارهای جهانی و حفظ تعادل در این بازار است.
گران ماندن نفت در مدت طولانی بسیار خطرناک است. اگر گرانی بهدلیل تلاش قحطیزدگان نفتی در انبار کردن هرچه بیشتر نفت در ذخایر استراتژیک باشد، ناگهان و برای مدت طولانی ممکن است قیمت آن به شدت کاهش یابد و کشورهای تولیدکننده و صادرکننده دچار کسری شدید درآمد حاصل از فروش نفت شوند.
سیاست و نفت
عوامل اقتصادی و عوامل سیاسی، هر دو در پشت پرده افزایش یا کاهش قیمت نفت حاضرند. مثلا هنگامی که آمریکا قصد دارد تولیدات نظامی و اسلحههای گوناگون خود را به کشورهای عربی بفروشد، باید با ایجاد بحرانهای مختلف در بازارهای جهانی، نفت را گران کند تا درآمد این کشورها افزایش یابد و آنها با گشادهدستی بتوانند تسلیحات آمریکایی را بخرند، حتی اگر این تولیدات بیشتر از نفت، گران شده باشد! در این وضعیت در واقع آمریکا از گرانی نفت سود مضاعف برده و کشورهای خریدار تسلیحات ضرر کردهاند.
برای بعضی کشورها مانند ژاپن و کشورهای اروپایی که تولیدکننده نفت نیستند، گران شدن قیمت نفت برای آنها به معنای گرانی هزینههای زندگی مردم و البته گران شدن هزینههای تولید است. این کشورها هم سعی میکنند گران شدن هزینههای تولید را هنگام فروختن تولیدات خود به قیمت گرانتر به مصرفکنندگان جهانی ـ از جمله کشورهای تولیدکننده و صادرکننده نفت ـ که خود تولید صنعتی ندارند، جبران کنند اما این کشورها برای اینکه بالاخره بتوانند نفت به دست آورند، حال به هر قیمتی که باشد، به قدرتی که بتواند دسترسی به نفت و امنیت آن را تامین کند، تکیه میکنند. این تکیه و نیاز کشورهایی مانند ژاپن و اروپا به قدرتی مانند آمریکا، جایگاه قدرت جهانی آمریکا را تقویت میکند و از این راه منافع زیادی نصیب آمریکا میشود. او با همین حربه میتواند کشورهای مزبور را مجبور کند که در برخی معاملات مثلا معاملات سیاسی، اقتصادی و سرمایهگذاری با ایران، تابع نظرات آمریکا باشند.