1- ارکان استراتژی ایالات متحدة آمریکا علیه اتحاد جماهیر شوروی
1-1- تخریب چهرة اخلاقی اتحاد جماهیر شوروی
ریگان برای اولین بار واژة امپراطوری شیطانی[8] را در مورد اتحاد جماهیر شوروی بکار برد و از این طریق برای اقدامات خصمانة بعدی خود زمینهسازی اخلاقی نمود بدین معنی که با ارائة چهرهای شیطانی و سیاه از طرف مقابل افکار عمومی را مستعد آن ساخت که هرگونه اقدام خصمانة ایالات متحده علیه شوروی را مبارزه با شیطان و پلیدی تلقی کنند. وی در یکی از سخنرانیهای خود در ماه مارس 1983 گفت: "من اعتقاد دارم کمونیسم یکی دیگر از فصلهای تلخ و نامأنوس تاریخ بشر است که اکنون آخرین صفحههای آن نگاشته میشود" (Reagan, 1984: 364) او همچنین در سخنرانی دیگری گفت: "شوروی با نادیده گرفتن حقوق شهروندان خود نظیر آزادی و شرافت انسانی در خلاف جهت جریان تاریخ در حرکت است" Reagan,1983: 747)). وی از این طریق درصدد بود حتی در درون شوروی نیز مخاطبانی برای خود پیدا کند چراکه بدلیل شرایط سخت اقتصادی موج نارضایتی در جامعة شوروی فراگیر شده بود و وی میکوشید از این نارضایتیها به سود خویش استفاده نماید.
وی در جای دیگری گفته بود: رهبران شوروی "برای خود این حق را قائلند که هر گونه جنایتی را انجام دهند، که دروغ بگویند، که تقلب کنند ... حتی در دوران تنشزدایی، زمانی که با آنها معامله میکنید باید این مطلب را به یاد داشته باشید" (Reagan, 1982: 57). از این طریق وی سعی داشت این دیدگاه را به سایر کشورها نیز تسری دهد و یک سوءظن دائمی در ذهن دولتمردان سایر کشورها نسبت به رهبران شوروی ایجاد کند که این بدبینی خواه ناخواه بر تعاملات آنها با شوروی تأثیر منفی میگذاشت.
1-2- جلوگیری از گسترش ایدئولوژی کمونیستی شوروی
دولت ریگان برای مقابله با گسترش نفوذ ایدئولوژیک اتحاد جماهیر شوروی، دکترین کارتر مبنی بر حمایت از جنبشهای ضد کمونیستی در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین را ادامه داد و به آن وسعت بخشید. در این راستا دولت ریگان اعلام کرد که با نیروهای فعال مارکسیست در هر کجای جهان سوم که باشند مقابله خواهد کرد. بعنوان مثال الکساندر هیج[9] نخستین وزیر خارجة ریگان در سال 1981 گفت: شوروی باید بداند" که دوران ترک تازیاش در جهان سوم به پایان رسیده است" (Scott, 1996:18).
در اجرای این دکترین، دولت ریگان حمایت نظامی و سیاسی از مجاهدین افغان که با دولت مارکسیست افغانستان و نیروهای شوروی مقابله میکردند را بشدت افزایش داد و این پشتیبانی سبب ازدیاد چشمگیر ضربات مجاهدین به نیروهای شوروی گردید و در نهایت به انعقاد معاهدهای در ماه آوریل 1988 انجامید که طی آن شوروی متعهد شد ظرف مدت 9 ماه نیروهای خود را از افغانستان فراخواند که با اجرای این معاهده، در ژانویة 1989 آخرین سربازان ارتش سرخ، خاک افغانستان را ترک کردند (Boyle, 1993: 222). حمایت از کونتراهای[10] نیکاراگوئه که بر ضد دولت دانیل ارتگا[11] میجنگیدند بخش دیگری از ابزارهای دکترین ریگان است جالب توجه اینکه وقتی ریگان پس از اخذ مجوز کنگره دستور پرداخت کمک یکصد میلیون دلاری به کونتراها را صادر کرد دولت نیکاراگوئه به دیوان بینالمللی دادگستری[12] مراجعه و شکایتی علیه ایالاتمتحده طرح نمود و پس از آنکه رأی به نفع شاکی صادر شد دولت آمریکا تعهداتی که در سال 1946 مبنی بر پذیرش آراء دیوان داده بود را ملغی نمود (Powaski, 1998: 240).
باید توجه کرد که این دکترین علاوه بر اثرات دلخواه آمریکا، مضرات زیادی را نیز بدنبال داشت بعنوان مثال شکلگیری طالبان و القاعده که بعدها ضربات سنگینی بر خود آمریکا وارد کردند محصول همین دکترین است.
1-3- ممانعت از دسترسی شوروی به تکنولوژیهای پیشرفته
ریگان با اعمال تحریمهای گستردة بینالمللی صدور فناوریهای پیشرفته از آمریکا و متحدانش به شوروی را ممنوع کرد و این اقدام به همراه جذب نیروهای نخبة روسی و سایر کشورها سبب شد در مسابقة پیشرفت فناوری، شوروی بصورت تصاعدی عقب مانده و ایالات متحده با شتاب دو چندان پیش رود.
1-4-کاهش ارزش محصولات شوروی در بازارهای بینالمللی
60% درآمدهای شوروی از محل صدور نفت خام تأمین میگردید و آمریکا با همکاری متحد دیرین خود یعنی عربستان سعودی این منبع عظیم مالی را از روسها گرفت؛ سعودیها که پس از حملة شوروی به افغانستان خود را در معرض خطر میدیدند پیمانی با ایالات متحده منعقد کردند و طبق آن متعهد شدند در مقابل دریافت مقادیر معتنابهی سلاح، تولید و فروش نفت خود را بشدت افزایش دهند. این افزایش ناگهانی تولید و صادرات نفت، ضربة مهلکی بر پیکر اقتصاد بیمار شوروی وارد آورد. در اوایل 1985 میزان تولید نفت عربستان روزانه 2 میلیون بشکه بود که در اواخر همین سال به 9 میلیون بشکه در روز افزایش پیدا کرد؛ افزایش شدید عرضة نفت توسط عربستان سبب شد قیمت نفت که در نوامبر 1985 بیش از 30 دلار در هر بشکه بود در ماه مارس 1986 به 12 دلار در هربشکه سقوط نماید و بنابراین شوروی دهها میلیارد دلار از درآمدهای سالانة خود را که در آن مقطع زمانی نیاز مبرمی بدان داشت از دست داد (LaFeber, 2002: 331-333).
2- صلح و قدرت
2-1- هزینههای داخلی
ریگان همواره معتقد بود که صلح و امنیت برای کشورش تنها و تنها از طریق قدرت بیشتر میسر است[13] و لذا به سرمایهگذاریهای کلان در طرحهای استراتژیک نظامی ادامه میداد تا موقعیت خود را در مذاکره با شوروی از جایگاه مساوی به جایگاه برتر ارتقا بخشد. در این مسیر بین سالهای 1981 تا 1986 بودجة پنتاگون از 171 میلیارد دلار در سال به 376 میلیارد دلار در سال افزایش یافت و این افزایش بودجة نظامی ایالاتمتحده در حالت صلح در تمام تاریخ بیسابقه است .(Boyle, 1993: 201)
افزایش بودجة نظامی، ریگان را قادر ساخت تا طرح توسعة هواپیماهای بمبافکن بیـ1[14] که توسط دولت کارتر به حالت تعلیق در آمده بود را احیا کند یا تولید موشکهای حافظ صلح امـایکس[15] را آغاز نماید. اما ریگان به اینها اکتفا نکرد و در نهایت در سال 1983 طرح عظیم جنگ ستارگان[16] را برای اولین بار در جریان مسابقة تسلیحاتی معرفی کرد؛ این طرح شامل شبکة به هم پیوستهای از ماهوارههای مسلح به موشکهای هستهای و لیزرهای قوی بود که همواره در مدار زمین در حال گردش بوده و به محض آغاز حملة هستةای به ایالات متحده و متحدینش، بطور خودکار با موشکهای رهگیر به سمت موشکهای مهاجم و با پرتاب موشکهای هستهای به کشور مهاجم وارد عمل میشدند. وی در 23 مارس 1983 با سخنرانی معروف خود این طرح را معرفی نمود: "اجازه دهید شما را در نگرش خود به آینده که آکنده از امید است شریک نمایم و آن این است که ما برنامهای را آغاز میکنیم که با تهدید وحشتناک موشکی شوروی مقابله کند ... طرحی که ما را قادر میسازد تا موشکهای بالستیک دشمن را پیش از آنکه به خاک ما یا خاک دوستانمان وارد شوند منهدم سازیم" (Reagan, 1984: 745).
اگرچه بسیاری از منتقدان طرح جنگ ستارگان را تخیلی و بسیار بلند پروازانه میدانستند اما با تصویب بودجة مورد نیاز آن در سنای آمریکا، اثرات مورد انتظار خود را بجای گذارد و سبب قطع امید شوروی از موازنة نظامی با آمریکا گردید و بدین ترتیب ریگان جایگاه برتری را که در جستجوی آن بود بدست آورد. اگرچه ریگان بعدها پیمانهای کاهش تسلیحاتی نظیر آیاناف[17] را با شوروی امضا کرد[18] اما همچنان سیاست قبلی خویش را دنبال میکرد.
2-2- وادارسازی شوروی به هزینهکرد متقابل
مسابقة تسلیحاتی یکی از مهمترین مؤلفههای جنگ سرد بوده است لذا با معرفی طرحهایی نظیر جنگ ستارگان توسط ایالات متحده، طرف مقابل یعنی شوروی نیز وادار میشد برای ارتقای جایگاه خود و یا حداقل حفظ وضع موجود، منابع مالی زیادی را صرف ادارة ارتش بزرگ خود و همچنین معرفی طرحهای دفاعی جدید و پیشرفتهتر نماید و این به معنی میلیاردها دلار سرمایهگذاری در امور نظامی بود، سرمایههایی که در آن برهة خاص برای اقتصاد متزلزل شوروی نقش حیاتی ایفا میکردند و صرف نمودن آنها در امور نظامی نتیجهای جز دامن زدن به وخامت وضعیت اقتصادی شوروی نداشت.
قابل توجه است که در سالهای پایانی جنگ سرد و با وجود اصلاحات گورباچوف، شوروی ارتشی داشت که 25% از تولید ناخالص ملی را مصرف میکرد. (Lafeber, 2002: 332) و لذا هزینهای که بایستی صرف سرمایهگذاری در بخش غیرنظامی و رفاهی میگردید به مصرف ارتشی میرسید که بزرگترین ارتش دنیا بلحاظ تعداد نفرات و تسلیحات در اختیار محسوب میشد (Odom, 1998: 1) ولی فاقد کارایی بود.
3. استفاده از افکار عمومی، فروپاشی شوروی
دیوار برلین در اروپا مخالفان بسیاری داشت لذا مسئلة دیوار برلین دستآویز دیگری برای دولت ریگان در مسیر مقابله با شوروی گردید. ریگان اهمیت تاریخی دیوار برلین را درک کرده بود و برچیده شدن آن را مقدمة خوبی برای فروپاشی شوروی میدید لذا در 12 ژوئن سال 1987 در سخنرانی مشهور خود در برلین غربی و در مقابل دروازة اصلی دیوار برلین گفت: " آقای گورباچوف اگر بدنبال صلح هستی، اگر برای شوروی و اروپای شرقی ثروت و رفاه میخواهی و اگر به دنبال آزادی هستی به مقابل این دروازه بیا، این دروازه را بازکن، آقای گورباچوف این دیوار را جمع کن." (D`Souza, 2004) دو سال بعد دیوار مذکور برچیده شد و آلمان مجدداً متحد گردید. بطور کلی دولت ریگان در زمینة استفاده از افکار عمومی علیه شوروی موارد زیر را در دستور کار خود داشت: حمایت از حرکتهای تجزیه طلبانه در اروپای شرقی (Shultz, 1984)، دامن زدن به تحرکات آزادیخواهانه و استقلال طلبانه .(Reagan, 1983: 745)
مشکلات داخلی شوروی نظیر بحران اقتصادی، فساد در دستگاه اداری و استقلال طلبی جمهوریهای زیرمجموعه[19] به اضافة ضربات و تدابیر دولت ریگان علیه شوروی سبب گردیده بود که در پایان دهة 80 در مقایسه با سال 1985 میزان کسری بودجة شوروی از صفر به 109 میلیارد روبل برسد، ذخایر طلا از 2000 به 200 تن کاهش و بدهی خارجی از صفر به 120 میلیارد دلار افزایش پیدا کند و بالأخره رشد اقتصادی شوروی به صفر درصد کاهش پیدا کند (CIA Directorate of Intelligence, 1988).
در 25 دسامبر 1991 گورباچوف مجبور به استعفا شد و 6 روز بعد یعنی در 31 دسامبر اتحاد جماهیر شوروی رسماً منحل گردد. شاید آنچه مارگارت تاچر[20] نخست وزیر بریتانیا در مراسم تدفین ریگان گفت بهترین توصیف برای عملکرد ریگان در جنگ سرد باشد که "ریگان بدون شلیک حتی یک گلوله در جنگ سرد پیروز شد".
4. رویکردی مقایسهای
جنگهای سرد زمانی در میگیرند که امکان رویارویی نظامی با حریف بطور مستقیم وجود نداشته باشد و اکنون نیز بنظر میرسد از آنجایی که ایالات متحده (بدلایل متعددی که در حوصلة این مختصر نمیگنجد) قادر نیست جنگی گرم و تمام عیار علیه بزرگترین دشمن منطقهای خود یعنی جمهوری اسلامی ایران براه اندازد؛ جنگ سرد تمام عیاری بین طرفین در گرفته است که میتوان از آن بعنوان جنگ سرد قرن 21 یاد کرد؛ جنگ سردی که اگر بزرگتر از جنگ سرد قرن بیستم نباشد کوچکتر از آن هم نخواهد بود.
شناخت تدابیر اتخاذ شده توسط دولت ریگان علیه شوروی از آن جهت مهم است که در جنگ سرد جدید به طرفیت ج.ا. ایران نیز ایالات متحده تدابیر مشابهی بکار میبرد. در بحث تخریب چهرة اخلاقی حریف میتوان مشاهده کرد که رئیس جمهور فعلی ایالات متحده زمانی که میخواهد جنگ علیه عراق را آغاز کند و یا مخاصمات خود بر ضد ایران را گسترش دهد از محور شرارت یا محور شیطانی[21] یاد میکند که به زعم وی شامل 3 کشور ایران، عراق و کرة شمالی است و یا خواستار پیاده سازی حقوق بشر در ایران میشود.
آمریکا همچنین با افزایش حضور نظامی خود در منطقه یعنی اشغال افغانستان و عراق و با استفاده از پایگاههای نظامی خود در کشورهای حاشیة دریای خزر میکوشد ایران را محصور و ایزوله کند تا کنترل بیشتری بر آن داشته باشد.
در بحث ممانعت از دسترسی حریف به تکنولوژیهای پیشرفته، تحریمهای بینالمللی علیه ایران وضع و پیاپی تمدید میشوند و یا با قطعنامة شورای امنیت صدور تجهیزات اتمی حتی با کاربرد صلحآمیز به ایران ممنوع میگردد و از تحصیل دانشجویان ایرانی در رشتههای مرتبط با فناوری هستهای و موشکی در دانشگاههای معتبر دنیا ممانعت بعمل آمده و با صدور قطعنامه از ایران درخواست میگردد که غنیسازی اورانیوم حتی در مقیاس آزمایشگاهی و تحقیقاتی را نیز متوقف سازد.
حمایت از گروههای مخالف نظام جمهوری اسلامی در داخل و خارج کشور که تعدادی از آنها حتی در فهرست گروههای تروریستی قرار دارند بخش دیگری از سیاستهای خصمانة آمریکا علیه ایران است. در بخش دیگری از این سیاستها آمریکا و انگلیس با استفاده از ظرفیت قومیتها و اقلیتها در جنوب کشور و در مناطق کرد نشین درصدد دامن زدن و حمایت از جنبشهای تجزیهطلبانه هستند.
شوراندن کشورهای همسایه علیه ایران و تخریب جایگاه منطقهای کشور در حوزة خلیجفارس نیز دنبالة سیاستهای سرد آمریکا علیه ایران است بعنوان مثال تحریک امارات متحدة عربی بمنظور ادعاهای پی در پی روی جزایر سهگانة ایران، دامن زدن به حس ناسیونالیسم عربی در برابر ایران از طریق تحریف تاریخ و کاربرد نام مجعول خلیجعربی بجای خلیجفارس، تفرقه افکنی بین جهان شیعه و اهل تسنن و بالأخره درخواست صریح از کشورهای عربی جهت تشکیل ائتلاف علیه ایران از ابزارهای منطقهای ایالات متحده در جنگ سرد جدید است و همانند جنگ سرد قبلی دولت انگلستان نیز در تمامی این مراحل آمریکا را همراهی و یاری مینماید.
لازم به تذکر است که تمامی ابزارهای مورد استفاده علیه شوروی دقیقاً علیه ایران قابل استفاده نیستند چراکه آمریکا محدودیتهای زیادی برای استفاده از ابزار مشابه علیه ایران دارد و اوضاع فعلی ج.ا.ایران نیز با اوضاع اتحاد جماهیر شوروی کاملاً متفاوت است. بعنوان مثال اگرچه بخش عمدة درآمد ایران همانند شوروی از محل صادرات نفت خام تأمین میگردد اما آمریکا نمیتواند همانند گذشته قیمتهای نفت را دستکاری نموده و آن را بشدت و برای دراز مدت تنزل دهد چراکه معادلات جدیدی مطرح شدهاند که آزادی عمل را از دولتمردان ایالات متحده سلب میکنند بعنوان مثال رشد سریع اقتصادی چین بعنوان دومین مصرف کنندة انرژی در جهان و همچنین بزرگترین رقیب ایالات متحده سبب میشود که آمریکا حتی مجبور به افزایش قیمتهای جهانی نفت گردد تا حتیالامکان با افزایش هزینههای اقتصاد چین از میزان این رشد خطرناک بکاهد. مذهب اسلام شیعی، انسجام مثال زدنی ملت ایران، حرکتهایی نظیر جنبش نرمافزاری و بومی کردن صنایع پیشرفته در کشور (که سبب میشوند تحریمهای بینالمللی نتیجة عکس داشته باشند) از تفاوتهای محوری ج.ا.ایران و شوروی است که بهیچ وجه قابل اغماض نبوده و در تعیین نتیجة این جنگ سرد نقش محوری ایفا خواهند نمود.
نتیجهگیری
جنگ سرد قرن بیستم طرف دیگری نیز داشت که بازندة میدان بود و این بازنده کسی نبود جز گورباچوف؛ عملکرد گورباچوف نیز بسیار درسآموز است. اگرچه رهبران قبلی اتحاد جماهیر شوروی نظیر آندروپوف همواره سعی داشتند در برابر ایالات متحده با قدرت ایستاده و هر طرحی را با طرحی و هر عملی را با عکسالعملی مناسب و کوبنده پاسخ گویند اما گورباچوف بر خلاف رهبران قبلی اتحاد جماهیر شوروی تصور میکرد چنانچه کشورش را در موضعی غیر تهاجمی یا کمتر تهاجمی قرار دهد از پرخاشگری ایالات متحده نیز کاسته خواهد شد و به این شیوه از مخارج نظامی شوروی کاسته شده و در نهایت وضعیت اقتصادی شوروی بهبود یابد. وی که بخاطر ارائة طرحهای کاهش تسلیحاتی و غیره مورد تشویق مجامع بینالمللی بود و حتی جایزة صلح نوبل را نیز برنده شد از مسببین اصلی شکست شوروی در جنگ سرد بود چراکه با قوت راهی را که رهبران مقتدر پیشین شوروی آغاز کرده بودند پی نگرفت و این راهی نبود جز کسب قدرت بیشتر. برای پیروزی و یا لااقل نباختن در جنگهای سرد راهی جز کسب قدرت بیشتر و تضعیف حریف وجود ندارد.