جواد رنجبر
بالاخره بیش از دو سال بحث و گمانهزنی گاه و بیگاه درباره رئیسجمهور آینده فرانسه و فراز و نشیبهای فراوان در عرصه داخلی و خارجی این کشور که شورشهای قانون کار، شورش حاشیهنشینها و رای مخالف به قانون اساسی اروپا سه نمود برجسته آن بود به پایان رسید و نیکولا سارکوزی برای پنج سال آینده رهبری یکی از قدرتهای بزرگ را برعهده گرفت. اهمیت انتخابات فرانسه فارغ از مولفههای متنوع دیگر ناشی از سه مساله میباشد:
1ـ مسایل داخلی فرانسه
2ـ نقش فرانسه در اتحادیه اروپا
3ـ نظام بینالمللی و دیدگاههای فرانسه درباره آن
در دو سال گذشته بیشترین بحثها و جدلها حول این سه مساله رقم خورده است. سوالات اصلی و مهم همواره نوع نگرش و رفتار گروههای مختلف سیاسی در فرانسه در واکنش به این سه مساله مهم و سرنوشتساز بوده است. در مسایل داخلی مهاجرت و صیانت از فرهنگ فرانسوی دو موضوع مهم و غیرقابل انکار و اغماض در چنین بحثهایی بود. مساله سوم اقتصاد و تبعات آن از جمله بیکاری بود. در مسایل اروپا ایدههای مرتبط با قانون اساسی مهمترین چالش و مساله به حساب میآمد و در بعد بینالمللی چگونگی تعامل بین ایالات متحده به عنوان هژمون جهانی و دیدگاههای خاص فرانسوی مطرح بود که به نوعی انتخاب میان زیست پرچالش در تضاد با ابرقدرت و زندگی آرامتر در کنار ابرقدرت بود و البته این انتخاب به عمق باورهای گلیستی سخت و دردناک بود. این تصویرگری از فرانسه پیش از انتخابات، طرح مسالهای است که با انتخاب سارکوزی به عنوان رئیسجمهور فرانسه پاسخهای آن نمودار گردید. سیاستهای سارکوزی برای اداره فرانسه با چنین حجمی از مشکلات معلوم و مشخص است. وزیر کشور سابق فرانسه بر مبنای صراحت فرهنگی و رکگویی و بیرودروایسی حاکم بر دموکراسیهای غربی به وضوح دیدگاههای خود را در زمینههای مختلف اعلام کرده است. نه دروغی در کار است و نه عوامفریبی از نوع شرقی و استبدادی آن. مردم فرانسه را هم نمیتوان به راحتی فریفت. پس سوال اصلی این است که آیا سیاستهای سارکوزی خواهد توانست فرانسه را در رویارویی با این سه مساله موفق و سربلند گرداند یا خیر؟ فارغ از جزئیات برنامههای سارکوزی که تحلیلشان نیازمند بحثهای تخصصی است نکته مهمی وجود دارد که به نظر میرسد در بستر سیاستگذاریهای دولت سارکوزی میتواند راههای روشنی برای حل مشکلات فرانسه امروز ارایه دهد. این نکته مهم که در لایه زیرین همه سیاستهای رهبر حزب یوامپی وجود دارد فرا رفتن از الگوهای پیشین سیاستگذاری در کشوری کهن و پرسابقه است. فرانسه همانند هر کشور دیگری که از تاریخ کهنی برخوردار است میان آن چه باید انجام دهد تا به رفاه و امنیت دست یابد و آن چه از گذشته در دست دارد دچار سرگردانی است. فرانسویها بیش از هر ملت دیگری در اروپا غوغای هویت راه انداختهاند اما در واقع در پس غبارهای ناسیونالیستی آن چه هر روز کمرنگتر میشود فرانسوی بودن است. مهاجرین و مهاجرزادگان کمترین تعلق را به فرانسه دارند حتی برخی از آنها از نامیده شدن به عنوان یک فرانسوی نیز ابا دارند. خود ملت فرانسه هم بیش از آن که واقعیت فرانسوی بودن را با معیارهای اقتصادی و سیاسی بسنجند به رویایی از فرانسه فکر میکنند که مشحون از دستاوردهای بزرگ هنری و فرهنگی بوده است. این دستاوردها در نمایشگاهها و موزهها و دانشکدههای هنر میتواند جایگاه والایی برای ملت فرانسه کسب کند اما در عرصه بینالمللی و سیاسی این کشور را در موضعی نه چندان مسلط قرار میدهد. فرانسه شیراک کشوری با چالشهای برجسته پیش گفته و نگرش رویایی به گذشته و پافشاری بر آن بود. ذهنیت شیراک پیر تداوم تفکرات ژنرال دوگل بود که پس از جنگ جهانی دوم در حالی که به مدد نیروهای آمریکایی و بریتانیایی از اشغال کشورش نجات یافته بود مدعی شد که بریتانیا نباید در مسایل قارهای اروپا دخالت کند. تفکر خود برتربینی و ادعای مبارزه با هژمونی در عرصه بینالمللی و بسته عمل کردن در داخل کشور فرانسه شیراک را به جایی رساند که هیچکس دل خوشی از دولت او نداشت. نشانه بارز این دلخوری شکست شیراک در نامزد کردن نزدیکان خود از جمله دوویلپن برای ریاست جمهوری بود که در آخرین تلاشها به نامزدی آلیوماری رسیده بود. اما فرانسه سارکوزی نه رویایی و نه بسته است. در عرصه بینالمللی نزدیکی به ایالات متحده در دستور کار است و در داخل سوسیالیستها و راستهای میانه و زنان و مسلمانان به کرسیهای کابینه دست یافتهاند. شاید بتوان کابینه سارکوزی را کابینه همه ملت فرانسه نامید. قطعا فرانسه سارکوزی اگر به قطعیت پایدار بماند در جهان غرور فرانسوی را کنار گذارد و در داخل به همکاری با همه تن دهد نه تنها سه چالش برجسته این کشور به سوی حل و فصل پیش خواهد رفت بلکه مردم فرانسه میتوانند امیدوار باشند که فرانسه سارکوزی فرانسه قدرتمندتری نسبت به فرانسه شیراک باشد.