مهرداد خدیر
برخلاف آنچه برخی تصور میکنند، این گمانه نیز قابل طرح است که گفتارها و رفتارهای آقای احمدینژاد بیش از آنکه شتابزده و نسنجیده یا به تعبیر رایجتر «ناکارشناسانه» باشد، اتفاقا از یک الگوی ذهنی و انگارههای از پیش ترسیم شده تبعیت میکند. سیاستورزی و مدیریت امور به سبک و سیاق رئیس دولت نهم به گواه آنچه در دو سال گذشته شاهد بودهایم چهار مولفه کاملا مشخص دارد و در هر سخن بحثانگیز که گفته یا هر تصمیم مناقشهآمیز که گرفته است نشانی از این چهار انگاره را میتوان یافت: غافلگیرسازی: عنصر نخست این است که غافلگیر کند. سخنی بگوید یا رفتاری انجام دهد که دیگران را غافلگیر کند. این غافلگیرسازی البته با برنامه قبلی است و به یکباره رخ نمیدهد. دستکشهای سیاه خانم معلم در روز معلم که انگار مشخص بود باید میان بوسههای شاگرد سابق بر دستان معلم پیر فاصله اندازد تنها یک نمونه است. در این نگاه، رفتار خوب و تاثیرگذار آن است که دیگران را غافلگیر سازد، چه نامه به جورج بوش باشد، چه ابراز علاقه به تجدید رابطه با مصر در سریعترین زمان ممکن. اینگونه است که رئیسجمهوری که در دوران شهرداری تهران مصوبه شورای دوم شهر درباره تغییر نام خیابان «خالد اسلامبولی» را اجرا نکرد هنوز هم نام این خیابان به «انتفاضه» مصوب تغییر نیافته است.
به ناگاه برای برپایی 24 ساعته سفارت ایران در قاهره ابراز تمایل و آمادگی میکند، زیرا عنصر غافلگیری در آن مستتر است. در ابتدا کارشناسان و نخبگان بودند که از پارهای تصمیمات خصوصا در عرصههای اقتصادی شگفتزده میشدند اما در ماههای اخیر این دایره گسترش یافته و وزیر اقتصاد و رئیس کل بانک مرکزی را نیز در خود جای داده است. از این رو رفتارهای غافلگیرکننده بعدی نیز محتمل است، اتفاقاتی که میتواند عزل وزیر نفت یا فرمان انحلال شورای پول و اعتبار باشد. تهییج: ویژگی یا انگاره دوم «تهییج» است. آقای احمدینژاد علاقه وافری دارد که جماعت را به هیجان آورد. از این روست که در جمع مردم شهرستان نظرآباد به بانکهای خصوصی میتازد و در دیدار با مردم شهرستان اردستان به منتقدان کاهش نرخ سود بانکی. در پرونده هستهای گاه این «تهییج» در عمل به «تحریک» طرفهای خارجی میانجامد، اما توجیه سخنان هیجانی چنان است که پیامدهای چنین مدنظر قرار نگیرد چه اگر غیر از این بود یک نطق تلویزیونی برای بیان ظلم غرب، حق هستهای و وعده ساخت دانشگاه پیام نور و ورزشگاه در هر شهرستان سفرهای استانی کافی میبود اما تهییج عمومی در تکرار دیدارهای مکرر حاصل میآید نه در استودیوی تلویزیونی. تحمیل: «ماکس وبر» میگوید: «قدرت امکان تحمیل اراده یک فرد بر رفتار جمعی دیگر است.» به نظر میرسد آقای احمدینژاد به این تعریف باور تام دارد. اساسا او از منظر «قدرت» مینگرد و مقولات دیگر را هم شأن قدرت نمیداند.
اگر افزایش جمعیت را توصیه میکند از آن روست که نفوس بیشتر را از مولفههای قدرت برمیشمرد و نگاه از منظر قدرت، قطعا در عرصههای اقتصادی نیز حاکم است. تعاریف «قدرت» بسیارند اما میتوان حدس زد که او حتی اگر نکتهای از «وبر» نخوانده یا نشنیده باشد باز قدرت را در «تحمیل اراده» میداند. از این منظر، تحمیل کاهش سود بانکی یا دستور عزل مدیران بیمه به مقامات ارشد اقتصادی و واداشتن آنها به تسلیم و اجرا، بیش از آنکه نشاندهنده نابسامانی و ناهماهنگی در تصمیمگیری باشد از میل به اعمال قدرت حکایت میکند. در این وادی، مخالفت دولتیها اتفاقا به منزله تحمیل بیشتر به آنهاست و رئیس دولت نه که آن را نقطه ضعف نمیپندارد بلکه نشانهای از قدرت میانگارد. فرمان: فراتر از قانون؛ همه میدانیم که دست رئیسجمهوری در ساختار سیاسی ایران از بسیاری از عرصهها کوتاه است. رئیسجمهور در واقع عنوان احترامآمیز رئیس دولت است چرا که او رئیس «جمهوری» نیست؛ هر «رئیسجمهوری» مایل است خود را بیش از آنکه مجال دارد، مختار و مقتدر نشان دهد. آقای احمدینژاد اما به جز این علاقه وافری به صدور فرمان نیز دارد و کدام حوزه از عرصههای تحت اختیار مناسبتر از «اقتصاد» که فرمان عزل و دستور کاهش و امر به افزایش در آن حساسیتهای سیاسی را نیز تحریک نمیکند؟ شاید از این پس تنها بتوان تصمیماتی را شتابزده خواند که از این انگارههای چهارگانه خارج باشد، هر چند که تکرار در رفتارهایی از این دست، در مقطعی دیگر نه غافلگیر میسازد، نه به هیجان میآورد، نه هر تحمیلی را شدنی میکند و نه هر فرمانی را جانشین قانون.