بسماللهالرحمنالرحیم
اظهارات صریح ژنرال کالین پاول وزیر خارجه سابق آمریکا در انتقاد آشکار از استراتژی جنگی بوش در عراق، اساس آرایش سیاسی ـ تبلیغاتی کاخ سفید در بحران عراق را درهم ریخته و صداقت، کارآئی، کاردانی و قابلیتهای سیاسی ـ نظامی کاخ سفید و پنتاگون را به زیر سئوال برده است.
ژنرال پاول در مصاحبهای با شبکه تلویزیونی «انبیسی»، استراتژی جدید نظامی بوش در عراق را غیرکارآمد، نارسا و حتی فاقد مولفههای کارشناسانه معرفی کرد و تصویری از آن به دست داد که بیشتر نوعی «سرهمبندی ناشیانه» از یک سیاست جنگلی انفعالی را در ذهنها تداعی میکند.
اصلیترین سرفصلهای اظهارات ژنرال پاول را میتوان بدین شرح فهرست کرد:
* عراق هماکنون گرفتار یک جنگ داخلی است.
* برقراری امنیت در عراق از طریق نظامی امکانپذیر نیست.
* استراتژی جدید بوش در عراق، کاربردی نیست و فاقد مولفههای مورد انتظار است.
* اصلیترین محورهای غایب در طرح بوش برای عراق عبارتند از:
ـ تلاش برای تحقق آشتی ملی در عراق
ـ تقویت توانمندیهای ارتش و نیروهای امنیتی عراق و واگذاری مسئولیت مستقیم امنیتی به آنها
* شبکه القاعده فقط بخش کوچکی از مشکلات کلی عراق است و تمرکز بر این شبکه بمعنی نادیده گرفتن سایر مشکلات است و حال آنکه مشکلات عراق به القاعده ختم نمیشود و بسیار فراتر از آنست.
خوبست یکبار دیگر این 5 سرفصل اصلی سخنان ژنرال پاول را مرور کنیم تا دریابیم که وی با همین جملات رسا، کوبنده و در عین حال، غیرقابل تردیدش، چه طوفانی در مراکز قدرت واشنگتن به پا کرده است. اظهارات ژنرال پاول از آن جهت اهمیت دارد که وی فرمانده اصلی ارتش آمریکا در جنگ اول علیه صدام بوده و از دیدگاه سیاسی و نظامی، صاحبنظر است و اظهاراتش در آن واحد، هر دو جنبه کارشناسی در قلمرو سیاسی و نظامی را پوشش میدهد. ژنرال پاول در آغاز تهاجم آمریکا علیه صدام، وزیر خارجه بود و این سمت را در تمامی دوران اول ریاست جمهوری بوش کوچک حفظ کرد لکن بعدها در دوره دوم ریاست جمهوری بوش توسط جناح تندرو نومحافظهکاران متشکل از دیکچنی، دونالد رامسفلد، کاندولیزا رایس، جان بولتون و پل ولفوریتز، از صحنه قدرت کنار زده شد.
وی حتی در دوره اول ریاست جمهوری هم بلافاصله پس از نخستین ماههای جنگ عراق، در انزوا قرار گرفته بود و گفته میشود افشاگری فجایع درون زندان ابوغریب و رسانهای کردن عکسهای اطلاعاتی ـ عملیاتی در این زمینه، از اقدامات او بوده است که زمینههای لازم برای درز دادن این فجایع را میسر کرده است.
افشاگری اخیر ژنرال پاول به 3 دلیل از اهمیت فراوانی برخوردار است.
1ـ ژنرال پاول در ساختار قدرت آمریکا از نفوذ کلام، تعادل نسبی و اعتبار قابل توجهی برخوردار است و به همین دلیل هم اظهاراتش یقیناً پیامدهای فراوانی را در پی خواهد داشت. این اظهارات مستدل ژنرال پاول طوری بیان شده است که نمیتوان آنرا نادیده گرفت و یا کماهمیت جلوه داد. طرح این مسائل بویژه در مقطع کنونی که تضاد و تعارض کاخ سفید و کنگره آمریکا به جاهای مراحل حساسی رسیده، بسیار تعیینکننده است و دقیقاً به زیان کاخ سفید و پنتاگون از آن استفاده خواهد شد.
2ـ اظهارات ژنرال پاول دقیقاً 4 ماه پس از شروع عملیات افزایش تعداد نظامیان آمریکائی در عراق بیان میشود و بمنزله جمعبندی نتایج منفی استراتژی جدید بوش در قبال بحران عراق ارزیابی میشود. ژنرال پاول با جملاتی کوتاه ولی کوبنده و صریح، بنیان، اهداف و حتی پیامدهای آنرا به زیر سئوال میبرد و نشان میدهد که بوش و دستیارانش با افزایش تعداد نظامیان در عراق، افکار عمومی آمریکا را فریب دادهاند. پاول با بیان خاطراتش این نکته را گوشزد میکند که فجایع امروز چندان غیرمنتظره نبوده است چرا که آمریکا حتی در هنگام اشغال عراق هم «بیبرنامه» و «فاقد استراتژی نظامی روشن» بوده و هیچ برنامه خاصی برای عراق جدید نداشته است.
طرح این مسائل اگرچه ممکن است مواضع و موقعیت شخص ژنرال پاول را بعنوان وزیر خارجه وقت آمریکا در لحظات شروع تهاجم علیه عراق به زیر سئوال ببرد لکن وی ظاهراً با بیان این مطالب اهداف دیگری را تعقیب میکند که شاید این موفقیت وی بعنوان «شریکجرم بوش» را هم تحتالشعاع قرار دهد و آن اینکه مسئولیت اصلی این ندانمکاریها را متوجه کسانی میکند که وی را در انزوا قرار دادند و برای استعفای اجباری او زمینهسازی کردند. طبعاً این سئوال مطرح است که چه بسا اظهارات پاول، ناشی از یک فرصتطلبی هوشمندانه برای انتقال گرفتن از کسانی باشد که وی را از قدرت کنار زدند. اما تأثیر مستقیم اظهارات پاول بقدری گسترده و عمیق است که دیگر کسی به این مسائل نمیاندیشد، حتی اگر چنین انگیزهای در ذهن پاول وجود داشته باشد.
3ـ اظهارات پاول همچون بنزینی که بر روی آتش درگیریهای آشکار و نهان کاخ سفید و کنگره پاشیده باشند، باعث دامن زدن به مسائل و طرح مجدد اصلیترین محورهای مورد مناقشه خواهد شد. این نکته از آن جهت اهمیت دارد که به تدریج به زمان برگزاری انتخابات ریاست جمهوری آمریکا نزدیک میشویم و سکوت نسبی امروز دمکراتها بعنوان «آرامش قبل از طوفان» در صحنه سیاسی ـ تبلیغاتی، به امید دستیابی به اطلاعات بیشتر و توجیهات قویتر علیه بوش و دستیارانش ارزیابی میشود. در چنین شرایطی، افشاگری نزدیکترین دستیار بوش و رئیس دیپلماسی آمریکا، جزو تحفههای ارزشمندی است که مخالفین بوش حتی در خواب هم نمیدیدند.
صرفنظر از آثار و تبعات افشاگریهائی از این قبیل، در سرنوشت سیاسی بوش و جناح جمهوریخواهان، روشن است که آنچه در عراق رخ میدهد، فقط بحرانی برای بوش و دستیارانش نیست بلکه این آمریکاست که بایستی تاوان سنگین اشتباهات فاحش و تکرار خطاهای مستمر در عراق و منطقه را بپردازد. منطقی نیست با تمرکز بر انفعال بوش و دستیارانش، ابعاد عظیم شکست سیاسی ـ نظامی آمریکا در عراق و منطقه را در حد درگیری دو جناح در آمریکا تقلیل دهیم و این ذهنیت را به وجود آوریم که گویا با ورود دمکراتها به این بحران و حتی با استقرار آنها در کاخ سفید، این مشکل حل خواهد شد. حال آنکه ضربات عظیمی که آمریکا با جنایاتش در عراق، افغانستان و کل دنیای اسلام به باقیمانده اعتبار سیاسی خود وارد کرد، با تغییر بحران عراق حتی پس از پایان انتخابات ریاست جمهوری آمریکا هم مهار شود و یقیناً برای مدتهای طولانی گریبانگیر آمریکا و حتی مزدورانش در منطقه خواهد بود. در واقع بوی تعفن سیاستهای جنگافروزانه آمریکا در قلب دنیای اسلام، حتی شامه نیز رئیس دیپلماسی دیروز آمریکا را هم آزار داده و این نکته کوچکی نیست و دستکم در تاریخ آمریکا سابقه ندارد.