نومحافظهکاران کاخ سفید را در دو جنگ بزرگ عراق و افغانستان، شبکهای از دولتهای همسو یا همسود با آمریکا همراهی کردند. با مشارکت این دسته از دولتها بود که جبههای به نام نیروهای چندملیتی در صحنه نبرد عراق و افغانستان شکل گرفت.
گرچه سربازان و نیروهای این شبکه (شرکای جنگی) در میدانهای جنگ آنقدر نبود که سرنوشت نزاع را رقم بزند اما از جنبهای دیگر این مشارکتها دو کاربرد بسیار مبرم و حیاتی برای طرف ادارهکننده جنگ داشته است: از یکسو با مشارکت این کشورها دولت بوش تاکنون توانسته است هزینههای سرسامآور دو جنگ را میان گروه شرکا تقسیم کند و از طرف دیگر از حضور ارتش و پرچم این دولتها در عراق و افغانستان برای جبران کمبود مشروعیت جنگ کمال بهره را برده است.
اکنون میتوان دریافت هرگونه اختلال در همراهی شرکای جنگی با کاروان ارتش آمریکا چه پیامدی در دو حیطه، تأمین هزینههای جنگ و توجیه مشروعیت آن ایجاد میکند و اردوی نومحافظهکاران را با چه چالشهایی روبهرو میسازد.
اکنون تنور هر دو جنگ با رهبری آمریکا بسیار داغ و سوزان است و آتش خشونت بویژه در خیابانها و محلههای بغداد زبانه میکشد. ضمن آنکه سیلاب شورش در نواحی بیحفاظ جنوب و شرق افغانستان رو به پیشروی است و ناظران حوادث این خطه از آمدن بهاری خونین در اینجا خبر میدهند. تحمل این روزهای رو به فاجعه برای همه طرفهای زیر پرچم جبهه متحدین گران آمده است.
پس بسیار طبیعی است که راضی کردن مردم و پارلمان کشورهایی که سربازان خود را راهی عراق و افغانستان کردند به امری طاقتفرسا برای دوستان بوش تبدیل شود.
بازتابی که اوضاع جبهههای جنگ افغانستان و عراق در درون کشورهای متحد بوش پدید آورده، فراتر از چند رشته تظاهرات و نطقهای تند پارلمانی است. در این مرحله ادامه حضور در این جنگها با مسئله حیات و بقای سیاسی دولتهای حاکم ارتباط پیدا کرده است. امروز فضای سیاسی کشورهای پیشرو متحدین، از ژاپن در خاور دور تا انگلیس در قلب اروپا تکرار نسخه دیگری از اوضاع روزهای نوامبر آمریکا است یعنی ایامی که حوادث خونین بغداد سرنوشت بزرگترین رقابت سیاسی دو جناح جمهوریخواهان و دموکراتها را رقم زد.
شعلههای سرکش
خبرهای ناامیدکننده و تصویرهای تلخ صحنه عراق و افغانستان هیچ روزی از صفحه نخست رسانههای این کشورها کنار نمیرود. کمترین تعبیرهایی که تحلیلگران و سرمقالهنویسان برای توصیف روند اوضاع جنگ به کار میبرند؛ جنگی با شعلههای سرکش یا جنگی که چشمانداز ندارد، است.
در چنین فضایی خیلی معقولانه است که در انتظار وقوع هر اتفاق تازه در پایتخت کشورهای درگیر جنگ یا همان دولتهای تشکیلدهنده صف متحدین بنشینیم. سؤالی که امروز، جان هووارد در کانبرا یا شینزوآبه در توکیو ناگزیر و بلکه محکوم به یافتن پاسخ فوری آن هستند همان است که سرانجام، نزدیکترین دوست بوش در لندن پس از ماهها مقاومت ناگزیر شد تکلیف خود را با آن روشن سازد. تونیبلر حسب توصیه اکیدی که تصمیمگیران حزب کارگر در گوش او خوانده بودند باب خروج از عراق را که در محافل انگلیس همانند آمریکا یک خواسته ملی و تاریخی شده است گشود.
اما در برابر این وضع شکننده که تحت تأثیر فضای دو جنگ در کابینه دولتهای همقطار بوش پیدا شده است همه طرفهای عضو ائتلاف موقعیت یکسانی ندارند. شاید لازم باشد سنجشی تازه از موقعیت دولتهایی که در عرض این 6، 5 سال سربازان خود را راهی میدانهای جنگ عراق و افغانستان کردند به عمل آید
صفوف مجزای نیروهای ائتلاف
دولتهایی که زیر پرچم فرماندهی آمریکایی، در جنگ شرکت جستند انگیزه و اندیشه یکسانی نداشتند. از طرفی تفاوتی ماهوی میان شرکت آنها در جنگ افغانستان با عراق وجود دارد. شرکت در جنگ افغانستان در نگاه این دولتها به معنای واقعی نوعی سهیم شدن در طرح مبارزه با ترور بود. زیرا این نزاع تأییدیه و جواز سازمان ملل و شورای امنیت را به عنوان سند مشروعیت خویش همراه داشت. حال آنکه جنگ عراق این امتیازها و مجوزهای مشروعیتبخش را نداشت. بوش و بلر بدون رأی شورای امنیت و بیاعتنا به نظر مخالف سازمان ملل و بلوک اروپایی، ارتش خود را به این سرزمین گسیل داشتند. بنابراین ایفای نقش دولتها و ملیتها در افغانستان صورتی داوطلبانه و ماهیتی قانونمند دارد. اما مشارکت آنان در نزاع عراق از شکلی جبرگونه و مبانی شبههناک برخوردار است.
صف اول
از همینرواست که اکنون شمار زیادی از دولتهای اروپایی و غربی، در صف نخست مدافعان ترک صحنه عراق ایستادهاند، اما در عین حال مخالف جدی ترک میدان جنگ افغانستان نیز هستند. میتوان به آخرین نمونه از این چنددستگی در رم یا مادرید اشاره کرد، جایی که دو دولت چپگرای زاپاته رو و رومانوپرودی در نخستین تصمیم دولت خویش، نظامیانشان را از عراق فرا خواندند. اما همانان اکنون سرسختانه بر تقویت ارتش خود در افغانستان پا میفشارند، حتی نخستوزیر ایتالیا بر سر این دیدگاه تا مرحله استعفا هم پیش میرود.
علاوه بر این، یک تقسیم و تفاوت بارز دیگر نیز میان دولتهای حاضر در جبهه ائتلاف نظامی عراق و افغانستان وجود دارد. تفاوت میان گروه دولتهایی که متحد نظامی و استراتژیک آمریکا در ادبیات سیاسی جهانی نام گرفتهاند.
این گروه در واقع لایه نخست و حلقه کلیدی همپیمانان بوش را به ویژه در عراق تشکیل میدهند در این گروه میتوان پس از انگلیس از کشور ژاپن، استرالیا و کره جنوبی نام برد در واقع دولتهایی که آمریکا به طور مستقیم یا بواسطه انگلیس امنیت آنان را تأمین میکند. مشارکت این دولتها در جنگ چنان که از توجیههای رهبران آنان پیداست وظیفه و تعهدی در چارچوب پیمانهای مشترک است. این دسته در برابر فشارها و تهدیدات آمریکا بسیار آسیبپذیر هستند و طبیعی است که انتظار داشته باشیم که آنها به عنوان آخرین گروه صحنه جنگ عراق را ترک کنند. اما گروه دوم، دولتهایی هستند که بیشتر در چارچوب سیاستهای ناتو و نیز با ملاحظه سود و منافع خویش سربازان خود را روانه عراق کردهاند. این دسته از کشورها در تصمیم خویش منتظر نتیجه و چشمانداز عملیات آمریکاییها نماندهاند لذا با افزایش تلفات سربازان خود و به همریختن روند جنگ فرمان خروج و ترک صحنه عراق را صادر کردهاند.
اندیشه خروج
اندیشه خروج از صحنه عراق اکنون به لایه نخست متحدان بوش یعنی طیف کشورهای انگلیس زبان (استرالیا و انگلیس) و شرکا و همپیمانان منطقهای آمریکا (ژاپن، کره جنوبی و....) راه یافته است. دولت بلر آخرین خاکریز و مهمترین سد دفاعی بوش در برابر موج مخالفان حضور در عراق بود. پس از تمکین این یار روزهای سخت نومحافظهکاران، فشارها به جانب دوستان دورافتاده کاخ سفید در آن سوی اقیانوس آرام دوچندان شده است. شاید نگرانکنندهتر از همه، وضع جان هووارد باشد که بیش از همتایان ژاپنی و کرهای اعتبار خود را صرف دفاع از تصمیمهای جنگی بوش و بلر کرد.
اما برای درک همه ابعاد واقعیت، باید کمی به گذشته برگشت و حوادث روزهایی را ورق زد که یاران جنگی نومحافظهکاران کاخ سفید را در برابر افکار عمومی به کلی خلع سلاح کرد. این وقایع با اعلام نظرسنجیهای پیدرپی از شهروندان آمریکا رخ نمود.
نظرسنجیهایی که این شوک بزرگ را به اردوی متحدین وارد کرد که نگاه مردم کشور طراح جنگ برگشته است و تصمیم و سیاست هیئت حاکمه آمریکا برای ادامه جنگ، پشتوانه اجتماعی و مشروعیت ملیاش را از دست داده است.
مخالفت مردم آمریکا که ابتدا روندی آرام در آغاز دومین دور زمامداری بوش داشت در میانه عمر دولت او و برهه انتخابات میان دورهای کنگره به یک سیل خروشان تبدیل شد و بر 21 سال حاکمیت متحدان بوش بر کنگره پایان داد.
این حادثه به همان نسبت که به سیاستمداران دموکرات، جرأت تاختن به قلب استراتژی کاخ سفید بخشید احزاب و محافل منزوی ژاپن و استرالیا را به خود آورد که در چالش با جنگی که حتی در نزد شهروندان آمریکایی مقبولیت ندارد تردید نکنند.
پس از این مرحله است که حتی وزیران خارجه یا دفاع کانبرا و توکیو به اپوزیسیون جنگ تبدیل میشوند یا مارگارت بکت در جایگاه وزیر خارجه بلر تداوم جنگ را زیر سؤال میبرد. پیام «ما دیگر نمیجنگیم» اکنون با صدایی رسا و طنینی بلند به گوش مردان کاخسفید رسیده است. دستکم بار آخر فرستاده شخص بوش، دیکچنی، هنگام بازدید اوضاع ژاپن و استرالیا این شعارها و صداها را شنید که کسی حاضر به فرستادن فرزندان خود به جنگ نیست.
البته روند ترک صحنه جنگ یا به عبارتی روند خروج از جبهه ائتلاف عراق در مثلث کشورهای دوست کاخ سفید شکلی متفاوت داشته است.