هژیر پلاسچی
بیداد که بالا گرفت، داد مردم که درآمد، ستونهای قصرهای قجری لرزید. کار از روشنفکر و روحانی و مردم کوچه و بازار گذشت و به حرمسرای ناصری پای گذاشت. قلیانها شکست و تنباکوها سوخت در آتش خشم مردمی که اینک به میدان آمده بودند تا طلیعه راه دشواری باشند که با پیچهای صعب از آن روز تا امروز در مسیر آزادی و عدالت گسترده شده است. مردمی همیشه بدهکار که این بار طلبکار شده بودند.
جنبش ضدامپریالیستی
جنبش تحریم تنباکو از چند نظر، یکه و یگانه است. جنبش تنباکو یکی از ابتداییترین جنبشهای مردمی ایران است در برابر استیلای غرب. این غربستیزی اما ریشه در وقایعی داشت که در عمق جامعه در حال تکوین بود.
یرواند آبراهامیان مینویسد: «نفوذ و تاثیر غرب از سال 1800 میلادی با فشار نظامی روس و سپس انگلیس آغاز شد. روسها که به سلاحهای جدید مجهز بودند با عبور از آسیای مرکزی و قفقاز، نیروهای متفرق قبیلهیی ایران را به آسانی شکست دادند و معاهدههای خفتبار گلستان 1192/1813 و ترکمنچای 1209/1828 را به فتحعلیشاه تحمیل کردند. بریتانیا که میخواست از روسها عقب نماند و از افغانستان، به عنوان منطقهیی حائل در برابر تزارها و پادشاهان قاجار استفاده کند، نواحی جنوبی ایران را اشغال کرد و قرارداد پاریس را به شاه قبولاند.»
آبراهامیان از امتیازات تجارییی سخن میگوید که در نتیجه این دو قرارداد نصیب دولت روس و انگلیس شد. امتیازاتی که به موجب آن دو دولت میتوانستند در هر محلی که خواستند کنسولگری و مراکز تجاری تاسیس کنند و تجار خود را از مشکلاتی مانند پرداختهای زیاد گمرکی، تعرفههای داخلی، محدودیتهای مسافرت داخلی و قضاوت دادگاههای شرعی آسوده کنند.
چنین بود که شکستهای نظامی به امتیازات دیپلماتیک منجر شد، امتیازات دیپلماتیک، امتیازات تجاری را به دنبال آورد، امتیازات تجاری راه نفوذ اقتصادی غرب را هموار ساخت، نفوذ اقتصادی نیز صنایع سنتی را تضعیف کرد و در نتیجه آشفتگیهای اجتماعی شدیدی پدید آمد.
این نفوذ اقتصادی و این آشفتگی اجتماعی بیش از همه بازارهای شهری را تهدید میکرد و به همین دلیل به تدریج تجار و بازرگانان پراکنده محلی در قالب یک طبقه متوسط فرامحلی یکپارچه شدند. طبقهیی که با اقتصاد سنتی و نهادهای تشیع پیوندهای محکمی داشت. طبقه متوسط که تا پیش از این به رغم نقش و کارکرد مهم اقتصادی و اجتماعی بازار، به دلیل رقابتهای فرقهیی، سازمانی و زبانی هم در بعد سراسری و هم شهری چندپاره بود، در نتیجه این فشار روزافزون به یک همبستگی طبقاتی دست یافت.
این فشار اما هر دم افزایش مییافت. صدور محصولات کشاورزی به ویژه پنبه، برنج، تنباکو و پوست خودکفایی جوامع بومی را از بین برد و از سوی دیگر واردات انبوه محصولات خارجی به خصوص منسوجات، صنایع سنتی مانند انواع پارچهبافی، نخریسی، صباغی و ندافی را منهدم کرد.
با خودداری دولت از وضع تعرفههای حمایتی، نارضایتی و مخالفت تولیدکنندگان بومی بیشتر شد. آبراهامیان از قول یک گزارشگر انگلیسی مینویسد: «اگرچه تجارت آزاد، بیشتر شاخههای صنعت بومی را نابود میکند، دولت همه خواستهای مردم مبنی بر وضع عوارض بیشتر بر واردات را نادیده میگیرد.»
افزایش تورم نیز توان رقابتی بازرگانان ایرانی را در برابر بازرگانان اروپایی کاهش میداد و از سوی دیگر ورود سرمایههای اروپایی و امتیازات واگذار شده به بازرگانان اروپایی، سرمایهداری وابسته را هم به وجود آورد و هم به سرعت آن را تقویت کرد. در مقابل این سرمایهداری نحیف ملی بود که تضعیف میشد. در چنین شرایطی بازاریان سراسر کشور از مرز اختلافات میگذشتند و به سرحد اتحاد نزدیک میشدند.
این فشار اما تنها شهرنشینان را تحت فشار قرار نداده بود. افزایش تورم به صورت مستقیم زندگی روستاییان را نیز آشفته کرده بود. مردمان روستا به شدت مقروض بودند آن هم به مالکان آزمندی که مالکیت روستاها را به دست آورده بودند. خسرو شاکری مینویسد: «وضع دهقانان ایرانی بین آغاز و پایان قرن نوزدهم بدتر شده بود. زیرا طی این دوره مالیات زمین یا محصول اضافی که دهقان به حکومت تسلیم میکرد، دو بار افزایش یافت؛ در دوره سلطنت فتحعلیشاه دو برابر شد و پس از آن در دهه دوم حکومت ناصرالدینشاه حدود 25 درصد دیگر بر آن اضافه شد.»
شاکری همچنین از گسترش بیماریهای واگیردار در شهرها و روستاها سخن میگوید که «ناشی از وضعیت بسیار عقبمانده بهداشتی در شهرها و روستاها» بود. او ادامه میدهد: «اثرات تخریبی این بلایا که نمیتوان آنها را به طبیعت نسبت داد، از سازمانهای اجتماعییی ناشی میشد که از تولیدکنندگان مالیات میگرفتند اما آن را بیمحابا صرف رفاه خود میکردند... پس جای تعجب ندارد که در چنین وضعیتی دهقانان مجبور میشدند روستاهای خود را ترک گویند و دستهدسته به مهاجرت روی آورند.»
چنین بود که مردم سراسر «ممالک محرومه ایران» زیانهای نفوذ غرب را به چشم دیدند؛ دیدنی که بنا بود چند سال بعد شعله برکشد.
جنبش ضداستبدادی
وجه دیگری از جنبش تنباکو اما وجه ضداستبدادی آن بود. عهد قجری را میتوان دوران سربرآوردن روشنفکری ایرانی دانست. مسافرت به غرب، ترجمه آثار غربی و نهادهای آموزشی غربی مستقر در ایران مانند مسیونریها به تدریج موجب پدید آمدن افکار تازه، خواستههای تازه و ارزشهای نو شد. حاملان این تفکر که زمانی تحت تاثیر اصلاحات دوران عباس میرزا بودند، اعتقاد داشتند راه نجات ایران پیوند با پیشرفتهای اقتصادی و اجتماعی غرب است و در واقع غرب بر شانههای آنان و با حمایت آنان نفودش را گستردهتر میکرد، اینک با دیدن غرب رویایی سفت و سخت، اعتقاد داشتند که «قانون» تنها راه نجات کشور است. کسانی چون میرزا صالح شیرازی، ملکمخان، میرزا یوسف مستشارالدوله، عبدالرحیم طالبوف تبریزی، میرزاآقاخان کرمانی، آخوندزاده و مجدالاسلام کرمانی در پیوند با اسلامگرایانی چون سیدجمالالدین اسدآبادی، شیخ هادی نجمآبادی و میرزا محمدحسین نائینی با انتشار روزنامه و تبلیغ پیشرفتهای غرب در سایه قانون در عمل تخم نارضایتی از استبداد را میپراکندند. آبراهامیان مینویسد: «طبقه روشنفکر، مشروطیت، سکولاریسم و ناسیونالیسم را سه ابزار کلیدی برای ساختن جامعهیی نوین، قدرتمند و توسعهیافته به شمار میآورد. آنان بر این باور بودند که مشروطیت، سلطنت ارتجاعی را از بین خواهد برد، سکولاریسم، نفوذ محافظهکارانه روحانیون را نابود خواهد کرد و ناسیونالیسم نیز ریشههای استثمارکننده امپریالیستها را میخشکاند.» آنان البته در آن روزهای نوزایی و تولد دائم مجبور بودند راهکارهای خود را تغییر دهند. زمانی در کنار شاه باشند علیه روحانیون، زمانی در کنار روحانیون علیه شاه، زمانی در کنار شاه علیه قدرتهای امپریالیست و زمانی مانند جنبش تنباکو و البته بعدتر و وسیعتر در انقلاب مشروطه در کنار روحانیون علیه شاه و امپریالیستها.
جنبش مذهبی
حضور غرب اما تنها به تجارت محدود نمیشد. غربیها با خود فرهنگ و مذهبشان را هم آورده بودند. آنان برای گسترش دین مسیحیت مدرسه، چاپخانه برای چاپ جزوات آموزشی و کلیسا میساختند و در مراسمهای مذهبی و مساجد حضور مییافتند. چنین بود که با جدیتر شدن حضور غربیهای «بیدین» روحانیت سر به شورش برداشت.
اولین بار پس از عقد قرارداد ترکمانچای، تزار یک داستاننویس به نام گریبایدوف را به ایران فرستاد تا بر اجرای مفاد تحقیرآمیز قرارداد نظارت کند. سربازان همراه با هیات روسی پس از ورود به تهران، در حالت مستی در خیابانها گردش میکردند و حتی با خودداری از درآوردن پوتینهایشان در محوطه قصرهای قجری به دربار بیاحترامی میکردند. گریبایدوف به سربازانش دستور داد مسیحیان سابقی را که اکنون خدمه مسلمانان بودند با ورود به خانههای اشراف آزاد کنند. در پی چنین اعمالی بود که در نتیجه یک فتوا شمار بسیاری از بازاریان در برابر محل اقامت هیات روسی اجتماع کردند. قزاقان به سوی آنان آتش گشودند و کار بالا گرفت. مسلمانان خشمگین محل اقامت هیات را غارت کردند و هشتاد نفر از اعضای هیات از جمله خود گریبایدوف را کشتند.
از آن پس حضور غربیها در مساجد و مراسم مذهبی میتوانست آنان را با خطر مرگ روبهرو کند و حوزه فعالیت مدارس، چاپخانهها و کلیساهای غربیها به شدت محدود شد. روحانیون بیوقفه خطر مسیحیان غربی را به مردم گوشزد میکردند و آنان را به مقاومت در برابر نفوذ غربی فرا میخواندند. مقاومتها نیز شکل میگرفت. از جمله زمانی که برای احداث خط آهن انزلی به رشت چند مهندس غربی استخدام شدند، قاطرچیهای محلی از ادامه کار جلوگیری کردند. همین اتفاق در زمان احداث خط آهن تهران به حضرت عبدالعظیم تکرار شد.
جنبش زنانه
جنبش تنباکو اولین شاهد حضور جدی زنان در جنبشهای اعتراضی ایرانیان است. هر چند عمر خود اعتراض و جنبش اعتراضی هم چندان طولانی نبود. در واقع انسان ایرانی تنها چندی بود که داشت میآموخت میشود بر ظلم زمانه شورید. با توجه به اینکه در آن دوران هیچ حزب سیاسییی در ایران شکل نگرفته بود، هیاتهای مذهبی به نوعی نقش احزاب را بازی میکردند. در جنبش تنباکو هم همین هیاتهای مذهبی در شوراندن زنان نقش ویژهیی داشتند. هیاتهای مذهبی زنانه محل تبادل اخبار بود و در روزهای شورش هم همین هیاتها محل تشکیل جلسات و همفکریها به شمار میرفت.
جنبش شهری
بنابراین تماس با غرب، افزون بر گسترش روشنفکری جدید و طبقه متوسط سنتی، نارضایتی اجتماعی فراگیری را هم پدید آورد. آبراهامیان مینویسد: «طبقه روشنفکر که در اندیشه پیشرفت پرشتاب بود، نارضایتی روزافزون از روند آهسته نوسازی و فساد زیاد دربار را بیان میکرد. طبقه متوسط سنتی که در برابر رقبای بیگانه بیدفاع مانده بود، کمکم پی برد که قاجار بیشتر به فکر تقویت دولت در برابر جامعه است تا حفظ جامعه در برابر قدرتهای امپریالیستی. مردم عادی، به ویژه صنعتگران شهری و تودههای روستایی، از پایین آمدن ناگهانی سطح زندگی که از حضور رقبای غربی، مالیاتهای فزاینده و پیشی گرفتن رشد جمعیت بر محصول ناخالص ملی ناشی میشد، رنج میبردند. از دیدگاه مجدالاسلام کرمانی، یکی از روشنفکران شاخص سالهای پایانی سده نوزده، قاجاریان فاسد به کمک امپریالیستها با فروش زمینها، امتیازات، انحصارات و حتی فروش روستاییان به بردگی ترکمنها، خلاصه «همه پادشاهی محرومه» و با حیف و میل درآمدها در قصرها، عیاشی و دادن مستمری و هدایا و سفرهای خارجی، شیره مملکت را کشیدند.»
طبیعی بود که در هنگامه گر گرفتن آتش اعتراض منافع روشنفکران و روحانیون و بازاریان و کسبه خردهپا و صنعتگران به هم گره خورده باشد. این را هم نباید ندیده گذاشت که روسیه به دلیل منافع اقتصادی خودش از این حرکت پشتیبانی کرد.
و آنگاه واقعه
در جنبش تنباکوی سال 1270 و 1271 این نارضایتی عمومی فزاینده به یک جنبش تودهیی تمام عیار تبدیل شد. این بحران نتیجه فروش امتیاز تنباکو به «ماژور تالبوت انگلیسی» از سوی ناصرالدینشاه بود. تالبوت براساس این قرارداد در مقابل پرداخت بیست و پنج هزار پوند به شاه و قرار پرداخت هزار و پانصد پوند اجاره سالانه به اضافه بیست و پنج درصد از سود حاصل به ایران، امتیاز انحصاری پنجاه ساله توزیع و صدور تنباکو را به دست آورد.
روزنامه لیبرال اختر که در استانبول منتشر میشد همان زمان در این مورد نوشت: «واضح است که صاحب امتیاز، کار را با سرمایه اندکی شروع خواهد کرد و تنباکو را از زارعان خریده به قیمتی بالاتر به تجار و صاحبان کارگاهها خواهد فروخت و کلیه منافع به جیب انگلیسیها خواهد رفت. از آنجا که تجار ایرانی حق صدور تنباکو به خارج را ندارند، آنهایی که در سابق به این تجارت مشغول بودند، حالا ناگزیر از کسب خود دست کشیده و کار دیگری برای خود پیدا خواهند کرد. صاحب امتیاز توجهی ندارد که چه تعداد از تجار که در سابق به این کسب مشغول بودند، بیکار و برای یافتن شغلهای دیگر دچار خسران خواهند شد.» در اردیبهشت 1270 با ورود نمایندگان این شرکت، بازار شیراز که منطقه مهم کشت تنباکو به شمار میرفت، بسته شد. در پی این اقدام بازاریان شیراز و بازتاب سراسری این رویداد به کمک تکنولوژی جدید تلگراف، بازاریان شهرهای مهم به ویژه تهران، اصفهان، تبریز، مشهد، قزوین، یزد و کرمانشاه به یک اعتصاب عمومی دست زدند.
در پی این اعتصاب میرزاحسن شیرازی فتوای تحریم تنباکو را صادر کرد و تلاش دولت برای شکستن این تحریم بر آتش خشم مردم افزود. ناصرالدین شاه شخصاً وارد ماجرا شد و به میرزاحسن آشتیانی اخطار داد که یا در ملاءعام قلیان بکشد و یا شهر را ترک کند. میرزا اما میدان را خالی نکرد و از شهر خارج شد. با انتشار این خبر مردم به سوی خانه این روحانی هجوم آوردند. در این تظاهرات جمعی زنان معترض تمامی مغازههایی را که صاحبان آنها با اعتصاب سراسری همراهی نکرده بودند، به تعطیلی کشاندند. در جریان همین تظاهرات سربازان دولتی به روی مردم آتش گشودند و تعدادی را کشتند که در میان آنان تعدادی از زنان هم دیده میشدند. کار جنبش بالا گرفت و به حرمسرای ناصری هم راه یافت. زنان حرمسرا نیز مانند مردم قلیانها را شکستند و تنباکوها را دور ریختند. یکی از زنان حرمسرا به شاه گفته بود: «همان کسی که ما را به تو حلال کرده، قلیان را حرام کرده است.» آبراهامیان مینویسد: «تحریم تنباکو که مورد پشتیبانی روسها، مجتهدان مقیم کربلا، سیدجمال در استانبول، ملکمخان در لندن، تظاهرکنندگان خشمگین در خیابانهای تهران و حتی حرمسرای دربار بود، ناصرالدینشاه را وادار به لغو امتیاز کرد.» جنبش تنباکو با پیروزی فرو نشست اما در پی آن بود که مردم دانستند میتوان مبارزهیی جمعی را پیش برد و شاه برخلاف ادعاهایش طبل توخالی است. مردم در جنبش تنباکو تمرین کردند تا خود را برای حضور در انقلاب مشروطه آماده کرده باشند.