دکتر محمدعلی نجفی
جناب آقای دکتر سروش در مصاحبه با روزنامه هممیهن مطالبی در خصوص انقلاب فرهنگی ابراز نمودهاند که در جای خود قابل توجه و احیانا نقد و تحلیل است که پرداختن به آن به بحثی مستوفی نیاز دارد. ایشان در آن مصاحبه کوشیدهاند با اشاره به اسامی برخی شخصیتهای سیاسی و فرهنگی کشور آنها را در جایگاه «مقصر» یا لااقل «شریک جرم» قرار دهند و در مقابل، از آنچه در دوران پیش و پس از انقلاب فرهنگی بر دانشگاهها و دانشگاهیان رفته است تبری جویند. علاقه و احترامی که نسبت به آن استاد ارجمند دارم مرا از پاسخگویی به برخی تعریضات فرمایش ایشان باز میدارد، خصوص آنکه به نظر میرسد «عدهای» در کمیناند تا از این گفتهها و نوشتهها حداکثر «استفاده» و بهرهبرداری مورد نظرشان را برگیرند و خبر برنامه «بیستوسی دقیقه» کانال 2 تلویزیون در همان روز انتشار مصاحبه، نشانه و دلالتی است بر این امر.
اما اصرار بعضی از دوستان عزیز مبنی بر ارائه پارهای اشارات برای روشنشدن بخشی از حقایق، مرا به بازگویی چند نکته کوتاه وامیدارد:
1- هیچکس نمیتواند ادعا کند که آنچه در طول 28 سال گذشته در کشور انجام شده بینقص و عیب بوده و تماما قابل دفاع است. همه مسوولان و مدیران کشور در این دوران پرنشیب و فراز نکات ضعف و قوتی در کارنامه خود دارند. مهم این است که از آنچه با «علم و اعتقاد» انجام دادهایم و هنوز هم آن را درست میدانیم دفاع کنیم و در روشن ساختن مبانی تصمیم و تعلیل اقدامات خویش بکوشیم تا چیزی از تاریخ انقلاب در بوته اجمال و ابهام نماند و دچار بدفهمی یا تحریف نشود. ضمن اینکه در مورد تصمیمات و اقدامات گذشته خویش که اکنون آنها را نادرست میدانیم صادقانه و شجاعانه اعتراف کنیم و در صورت ممکن درصدد جبران مافات برآئیم. و البته فراموش نکنیم که عملکرد گذشته را به مقتضای حال و بدون توجه به موازین زمانی خود داوری نکنیم بدیهی است اگر به شرایط و پیشینه آن دوره توجه نشود، خامطبعی کردهایم. شاید جناب دکتر سروش پاسخ سوال خود را مبنی بر اینکه چرا از بین اعضای ستاد انقلاب فرهنگی «فقط» ایشان مورد مواخذه قرار میگیرند اینگونه دریافت دارند و آن پاسخ در این پیام نهفته باشد که: هیچیک از اعضای آن ستاد امروز از همه آنچه انجام شده است تبری نمیجویند و دیگران را به عنوان گناهکار اصلی قلمداد نمیکنند و به اندازه جناب ایشان دیدگاهها و اعتقاداتشان نسبت به گذشته تغییر نیافته است و در اندازه و ابعاد تلاش ایشان، آنها از گذشته خویش فاصله نمیگیرند و تکاپویی در این حد از خود نشان نمیدهند.
2- بنده (و سایر وزرای فرهنگ و آموزش عالی) هیچگاه عضو ستاد انقلاب فرهنگی نبودیم و تنها حدود شش سال پس از تشکیل آن ستاد و با شکلگیری شورای عالی انقلاب فرهنگی وزرای وقت سه وزارتخانه (آموزش و پرورش، فرهنگ و آموزش عالی، فرهنگ و ارشاد اسلامی) به عضویت آن شورا درآمدند. و این عضویت زمانی است که؟ پیش از آن دانشگاهها بازگشایی شده و تصفیهها خاتمه یافته بود.
3- آقای دکتر سروش نیک میدانند که همان گروه تندرو حاکم بر ستاد انقلاب فرهنگی (که به قول ایشان در جلسات معمولا در مقابل آنها سکوت میکردند) پاکسازی استادان و گزینش دانشجویان را از شئون اصلی انقلاب فرهنگی میدانستند و از طرف دیگر اعتقاد داشتند که وزارت فرهنگ و آموزش عالی دستگاهی است باقیمانده از دوران ستمشاهی، و صلاحیت پرداختن به این امر (انقلاب فرهنگی) را ندارد. نتیجه آنکه هیچگاه وزارت فرهنگ و آموزش عالی (علوم) مسوول تصفیه یا پاکسازی استادان نبوده است و این امر براساس آئیننامه مصوب ستاد انقلاب فرهنگی و توسط هیاتهایی بود که زیر نظر آن ستاد صورت میگرفت. حتی ستاد مزبور تا مدتها با حضور یک نماینده از طرف وزیر در آن هیاتها مخالفت میکرد، چه رسد به اینکه مسوولیت تصفیه استادان به دوش وزارتخانه سپرده شده باشد.
در سخنان آقای دکتر سروش هم قرینهای بر این مطلب وجود دارد، آنجا که مرحوم ربانی املشی را به عنوان «مسوول روحانی» تصفیه استادان معرفی کردهاند. این تعبیر نشان میدهد که اولا مسوولیت پاکسازی با ستاد انقلاب فرهنگی بوده است و ثانیا آن ستاد «مسوول روحانی» و «مسوول غیرروحانی» برای این مهم تعیین کرده است.
4- اینکه فرمودهاند 700 نفر از اساتید دانشگاهها در آن دوران تصفیه شدهاند با واقعیت انطباق ندارد. اولا تعداد کل استادانی که در دوره انقلاب فرهنگی از دانشگاهها اخراج یا خارج شده بودند کمتر از 500 نفر است. ثانیا اکثر این افراد را کسانی تشکیل میداد که بعد از تعطیلی دانشگاهها هر یک به دلایلی (سیاسی-علمی-خانوادگی) کشور یا دانشگاه را ترک کردند و عطای فعالیت در دانشگاههای تعطیل شده را به لقای آن بخشیدند. مسلما این گروه کثیر و معتنابه را نمیتوان جزو آمار استادان پاکسازی شده به حساب آورد. متاسفانه حافظه من یاری نمیکند تا تعداد آنها را به خاطر آورم ولی اطمینان دارم که بخش بزرگتر آن 500 نفر را این گروه (خارج شده) تشکیل میدادند. در همین جا از مسوولان محترم وزارت علوم میخواهم تا گزارش دقیقی (کمی و کیفی) از این موضوع را جهت اطلاع مردم و روشن شدن اذهان ارائه نمایند.
5- ستاد انقلاب فرهنگی از ابتدا برای بازگشایی دانشگاهها تلاش قابل توجهی مبذول نمیداشت بلکه پس از اصرار فراوان وزارت فرهنگ و آموزش عالی که بنابر مسوولیت ذاتی خویش برای بازگشایی دانشگاهها تلاش میکرد و به تبع وظایف و تکالیف حرفهای و حقوقی محوله پس از تائیدیه حضرت امام راحل مبنی بر ضرورت بازگشایی سریعتر دانشگاهها توانست ستاد را نیز با برنامه بازگشایی همراه سازد. این امر در اسناد و مدارک رسمی و بسیاری از مصاحبهها و نوشتههای آن روزها منعکس است.
6- اینجانب به عنوان کسی که در دوره سه سالهای که از سختترین دوران اداره کشور به شمار میرفت (تیر 1360- مرداد 1363)، مسوولیت آموزش عالی را بر عهده داشتهام و در آن مدت علاوه بر گشودن فضای علمی و آموزشی دانشگاهها بروی استادان و دانشجویان عزیز و برپایی مجدد امر پذیرش دانشجو برای دانشگاهها، دهها برنامه و طرح دیگر را در زمینه فرهنگ و آموزش عالی به اجرا گذاردم و در آن دوران، از همکاری و همراهی گروهی از ارزشمندترین مدیران کشور بهرهمند بودم، بر خود میبالم و در عین حال وجود برخی خطاها و نابسامانیها را نفی نمیکنم و در حد تکالیف ناشی از مسئولیت خویش، انتقاد منتقدان مشفق را به جان میخرم. اما ذکر این نکته را هم لازم میدانم که اگر بسیاری از اقدامات آن دوره سه ساله را به تناسب ظرف زمانی و مکانی و با توجه به شرایط اجتماعی و سیاسی و مقتضیات مربوطه مورد بررسی قرار دهیم، بخش قابل توجهی از تصمیمات آن دوران را در مظان دفاع کامل میدانم و البته در مواردی، اقدامات افتخارآمیز بوده است. البته بررسی تحلیلی و ارزیابی منصفانه تحولات دانشگاهها و نظام آموزش عالی کشور نیاز به موشکافیهای عمیق و جمعآوری مجموعهای از اطلاعات و آمار دارد که باید مورد توجه اهل نظر قرار گیرد.