مرضیه مرتاضی لنگرودی
نقش زنان در جنبشهای یکصد سال اخیر در ایران نقشی پر رنگ و غیرقابل انکار است و نمیتوان آن را نادیده گرفت. در مقایسه تاریخی جنبشهای اخیر ایران و جنبش اصلاحات برای درک میزان موفقیت یا شکست مبارزات زنان علیه تبعیض و نابرابریهای حقوقی و قانونی به چند عامل مهم باید توجه کرد:
1ـ حجم انواع مطالبات و نسبت آنها با عرف و سنتهای اجتماعی در ایران
2ـ میزان درک و همراهی مردم با مطالبات زنان
3ـ حجم مقاومتها و عدم همکاری مردم با مطالبات زنان.
4ـ حجم همراهی یا مقاومت حاکمیت در برابر زنان.
با توجه به عوامل فوق بطور خلاصه نگاهی به مبارزات و نحوه شکلگیری و فرایند تحقق مطالبات زنان در یکصد سال اخیر میاندازیم. یکصد سال پیش در مشروطه زنان در دو جبهه جباریت خانگی (سنتی) و جباریت سیاسی (استبداد) مبارزه را آغاز کردند. حضور زنان در جنبش مشروطه دو دستاورد مهم داشت:
1ـ مطالبات جنسیتی زنانه از این دوره به بعد به شکل جدی و پیگیر در جامعه مطرح شد و تا امروز ادامه دارد.
2ـ جنبش سوادآموزی زنان که از مشروطه آغاز شده بود نتایج و دستاوردهای مهمی داشته است.
تلاشهای یکصدساله زنان برای احقاق حقوق برابر با مردان حوزه عمومی (خانواده و اجتماع) و حوزه خصوصی (قدرت سیاسی) را تحتتاثیر قرار داده و بطور غیرمستقیم از طریق به چالش کشیدن اقتدار سنت و حاکمیت سنتی و استبدادی در بحثهای حقوق انسانی به ارتقا فهم و درک اجتماعی از مبانی دموکراسی و مفاهیم آن و همچنین به برقراری روابط دموکراتیک در نهادهای اجتماعی کمک کرده است.
مبارزات جنسیتی
در ایران مبارزات زنان هر چند محتوای جنسیتی داشتند و دارند و در عین حال بیشتر تابعی از مبارزات مردمی برای تغییر و تحول در جهت نوسازی و استقلال و توسعه بودهاند. تا پیش از انقلاب مشروطه زنان پشت سر مردان برای تغییر حاکمیت و یا ایجاد تغییرات اجتماعی حرکت میکردند. در جریان مشروطه هم این اتفاق تکرار شد. با این تفاوت که مردان آزادیخواه اعم از سوسیالیستها یا ناسیونالیستهای لیبرال تجددطلب خواهان تغییر روابط استبدادی علاقمند به تغییر مناسبات سنتی زن و مرد در خانواده و اجتماع شده بودند، آنها امکان این را فراهم کردند که زنان در کنار آنان قرار گیرند تا در پروژه نوسازی و تغییرات اجتماعی از سنت به مدرن از نیرو و انرژی زنان بهره ببرند و با نیروهای مضاعف مشروطهخواهی را پیش ببرند. از آن جایی که در جوامع سنتی زنان ویترینی از اعتقادات و نگرشهای مردانه آن اجتماع هستند، بحث تغییر شرایط و تغییر مناسبات زنان در خانواده و اجتماع محل مناقشه جدی بین مشروطهخواهان متجدد و مشروعهخواهان سنتی قرار گرفت، شیخ فضلالله نوری میگفت مشروطه میخواهد بر سر زنان چادرهای چرخی (همین چادرهای مشکی که امروز به عنوان حجاب برتر مطرح است) کرده و آنها را بیعفت نماید. اما این قبیل مقاومتها علیرغم اینکه از سوی مراجع و منابع جدی سنتی و عرفی جامعه ایران صادر میشد در برابر حجم فزاینده خواست مردان ترقیخواه برای تغییر وضعیت سیاسی در هم میشکست. لذا زنان مدرن و نواندیش ایران، مدرن و نواندیش بودنشان را مدیون مردان ترقیخواه (پدر، همسر، برادر) هستند. ما به طنز اصطلاح معمول ایرانی که میگوید پشت سر هر مرد موفق یک زن فداکار وجود دارد را به اصطلاح پشت سر هر مرد موفق یک زن قربانی وجود دارد بدل کردهایم و اما به جد معتقدیم، پشت سر هر زن موفق یک مرد ترقیخواه آزاداندیش وجود دارد. حجم مبارزات زنان برای تحقق مشروطه و تغییر نظام سلطنت استبدادی به سلطنت مشروطه را در اغلب کتب تاریخی موجود در کتابخانهها و کتابفروشیها میتوانید پیدا کنید که در آنها از انواع روشهای مبارزاتی زنان از تشکیل انجمنهای سری تا پوشیدن لباس مردانه و جنگ تن به تن ذکر شده است. پس از تدوین قانون اساسی در ایران که برگرفته از مترقیترین قوانین کشورهای اروپایی بود، معلوم شد که برای زنان حق برابر با مردان در نظر گرفته نشده است. با رجوع به قوانین اساسی کشورهای اروپایی در یکصد سال گذشته بزودی درمییابیم که دلیل عمده نادیده گرفتن بحث زنان در قانون اساسی ایران این بود که در قوانین اساسی اروپای یکصد سال پیش (که قانون اساسی مشروطه از آنها تقلید شده است) بحث مشارکتهای اجتماعی و سیاسی زنان مطرح نشده بود و مردان ترقیخواه ایرانی هم درکی از تدوین قانون اساسی مستقل نداشتند. اما سنت و روحانیون بدلیل اینکه با قوانین شرعی آشنا بودند و خود را صاحب صلاحیت کافی برای تدوین قوانین میدانستند، برای تدوین قوانین مدنی چهارچوب تئوریک شرع را قرار دادند و مردان ترقیخواه هم بدان تن دادند و برطرف کردن نقایص قانون را به عهده متممهای آن برای سالهای بعد گذاشتند. صرفنظر از کوششهای امیرکبیر برای تاسیس دولت مدرن زمان، ناصرالدین شاه و دوره کوتاه صدراعظمی امیرکبیر، اولین دولت مدرن پس از مشروطه در ایران براساس تفکر مدرن بنیادگرای استعماری شکل گرفت اما حقوق شهروندی همچنان مهجور ماند. علیرغم حضور قانون اساسی مشروطه و سلطنت مشروطه شاه، دولت مدرن استعماری در ایران به هیچوجه خود را در برابر مردم پاسخگو نمیدانست و از رضاشاه دیکتاتور مهیبی با قدرتی افسانهای ساخت، قدرت و ثروتی که ناصرالدین شاه به خواب هم نمیدید! پس از مشروطه و در دوران سلطنت پهلوی مردم ایران با دشمن جدیدی به نام مدرنیته روبرو شدند که متفاوت از مهاجمان رومی، یونانی، عرب، ترک و مغل فرهنگ ایرانی را نشانه رفته بودند. همان فرهنگ پرقدرتی که در دستگاه گوارش خود همه مهاجمان قبلی را هضم و ایرانی ساخته بود. در فرایند شکلگیری مدرنیته بنیادگرای استعماری در ایران، تمام نهادها و ارزشهای سنتی که میتوانستند برای زنان ایرانی امنیت و احترام و حتی اقتدار فراهم کنند رو به نابودی رفتند و همچنین ارزشها و نهادهای سنتی که قدرت شاه را محدود میکردند هم درهم شکستند! با وجود مدلهای ظاهرفریب نهادهای مدرن غربی مثل پارلمان، احزاب سیاسی و اتحادیههای کارگری، رابطه نهاد حکومت با مردم، رابطه ارباب و رعیت بود و در همان مدلها و نهادهای تقلبی مدرن هم زنان جایگاهی نداشتند. با افزایش سرکوب و سختگیریهای دولت مدرن بنیادگرا و پاسخگو نبودن آنها، به نوعی ناباوری در مردم و زنان نسبت به کار نهادهای دموکراتیک اقتباس شده از غرب ایجاد شد. نهادهای تقلبی از جامعه صنعتی و سرمایهداری رو به رشد اروپایی از جامعه سنتی و کشاورزی ایران کاریکاتوری مضحک از جامعه صنعتی اروپا ساخت، که در ادبیات فکاهی و نمایشنامهها و داستانهای اوائل حکومت رضاشاه بخوبی مورد نقد طبقه روشنفکر و نقاد ایرانی قرار گرفته است و میتوان به آنها رجوع کرد و دریافت که مدرنیته بنیادگرا در ایران مانند بنیادگرایی مذهبی، خواهان پذیرش بیچون و چرای اصولی بود که در قالب دستورات دولتی دیکته میکرد و نه ادعا میکرد و نه میخواست که کمکی به پیشبرد دموکراسی به عنوان پیش نیاز تحقق مدرنیته در ایران بپردازد. هیچ کدام از مولفههای مدرنیته در ایران چون سرمایهداری، شهرنشینی، حقوق شهروندی،آزادیهای فردی، حکومت قانون، علم، صنعت و عقلانیت و اقتدار قانونی در دوره رضاشاه شکل نگرفتند. شهرنشینهای ایرانی که اغلب روستائیان مقیم مرکز بودند از پشت الاغها یا گاوآهنهایشان یکباره پشت فرمان اتومبیل نشستند و چه بسا هم هنوز در تهران و قلب پایتخت ایران مردم با ماشینهایشان همان رفتاری را میکنند که با الاغهایشان میکردند، هر چند تازگیها کمربند هم میبندند و جریمههای نجومی میپردازند اما همچنان آمار مرگ و میر و تصادفات جادهها و حتی شهری مقام اول جهان را دارد. و اما زنان ترقیخواه علیرغم مجوزی که از مردان ترقیخواه برای همراهی در عرصههای مشارکت اجتماعی دریافت کرده بودند، هیچ جایگاهی حتی در نهادهای تقلبی مدرن برای خود ندیدند، اما خواب زندگی سنتیشان آشفته شده بود. تنها جایی که به آنها دروغ نگفته بود و درهایش روز به روز بیشتر روی آنها باز میشد مدرسه بود. برابری در سوادآموزی و کوشش برای ایجاد فرصتهای برابر در عرصه علماندوزی بهترین و اصیلترین دستاورد جنبش مشروطه و ترقیخواهی زنان ایرانی بود که نفوذی گسترده تا عمیقترین لایههای اجتماعی جامعه ایران پیدا کرد و امری همگانی شد. دوره حاکمیت پهلوی حالت دوگانهای برای زنان ایرانی ایجاد کرد. از یک جهت امکان و فرصتی فراهم کرد تا زنان در جامعه حضور پیدا کنند زیرا نبض بازار در دست زنان است. از طرفی چون زمینههای لازم جهت مشارکت اقتصادی و اجتماعی زنان را فراهم نکرده بود و اعتقادی هم به فراهم کردن آنها نداشت. حضور زنان در اجتماع حضوری دکوری، بیفایده و غیرمنطقی به نظر میرسید. چنین حضوری نشاندهنده این واقعیت تلخ بود که نگاه مردانه غالب بر حاکمیت و مدرنیته استعماری بر زن نگاهی ابزاری است. زنان ایرانی خیلی زود دریافتند که تنها تفاوت در نگاه مدرن مردسالارانه و نگاه سنتی پدرسالارانه نسبت به زن این است که در نگاه مدرن زن ابزاری است اجتماعی و در نگاه سنتی ابزاری خصوصی محسوب میشود. فهم این واقعیت تلخ و نکته گزنده، زنان ترقیخواه را منطقا در کنار مردان ترقیخواه در مبارزه علیه سلطه مدرنیته و حاکمیت بنیادگرای آن قرار داد و وارد جنبش ملی شدن نفت کرد.
تجربه جنبش ملی
در جنبش ملی شدن نفت هدف صرفا استقلال اقتصادی نبود، بلکه هدف اصلی مبارزه با استعمار و مظاهر قلابی مدرن آن و توسعه درونزا براساس خودباوری در نوسازی روانی و فرهنگی و اجتماعی بود. دکتر مصدق به عنوان رهبر جنبش ملی شدن نفت رهبری تنها دولت ملی پس از مشروطه را نیز برعهده داشت. مصدق که عمیقا به دموکراسی و قانونمداری و حقوق شهروندی اعتقاد و باور داشت، توسط بنیادگرایان مدرن سرنگون شد. و استبداد سلطنتی بدون توجه به محدودیتها و شرایطی که انقلاب مشروطه برایش تعیین کرده بود یکهتاز عرصه قدرت در ایران بود. زنان در دوره محمدرضا پهلوی کم و بیش وارد اجتماع شدند و تا حدودی برای حضور در اجتماع محملهایی برای خود فراهم کردند و در عرصه خدمات آموزشی و بهداشتی را کمابیش اشغال کردند. اما عرصه فعالیتها در نهادهایی که زمینهساز دموکراسی در ایران میتوانستند باشند دچار انسداد کامل برای عموم مردم از جمله زنان بود. حتی حق رایی که در خرداد 1342 شمسی از طریق اصلاحات نمایشی ملوکانه به زنان اعطا شد نتوانست انسداد و تصلب سیاسی زنان را کاهش دهد. و حضور دکوری و فرمایشی زنان در پارلمان و سازمانهای زنان موجب تعمیق و پیشرفت دموکراسی در ایران نشد. شکست و سرکوب نهضت ملی شدن نفت دو راه برای ملیون بیشتر باقی نگذاشت:
1ـ مهاجرت
2ـ صبر و انتظار
یک تجربه تاریخی مهم در زندگی ملتها از جمله ملت ایران وجود دارد که ذکرش اینجا ضروری است. این تجربه حاکی از این است که دو خاستگاه مهم، عمیق و گسترده در زندگی مردم وجود دارد. 1ـ ملت 2ـ مذهب، مردم هرگاه از یکی سر بخورند و مایوس شوند به دیگری پناه میبرند. ملت به مثابه "مادر" و مذهب "پدر" ایرانیان است. همان دو مفهوم اساسی که سیاستهای استعماری و مدرنیته بنیادگرا درصدد حذف آنها بودند. با مایوس شدن و به حاشیه رانده شدن ملیون، مردم به مذهب روی آوردند. به کدام مذهب؟! دو دهه 50 ـ 40 و 60 ـ 50 دهههایی هستند که در آنها مذهب مورد استقبال مردم قرار گرفت. مذهبی که سنتها را در قالب و اندازههای روز در میآورد و آنها را به روز میکرد. مذهبی که بر توسعه فرهنگی به عنوان نیاز توسعه سیاسی و اجتماعی پای میفشرد و "نو" شدن را نه به معنای بریدن از ریشه و اصل، که افزایش معارف و فنون و تکنیکهای نو به تمدن کهن تعریف میکرد. مذهبی که میگفت هرگونه توسعهای بر مبنای تجارب گذشته صورت میگیرد نه نفی آنها و توسعه را فراگردی میدانست که در آن سنتها و تجارب گذشته از نو بر اساس نیازهای نو و شرایط تازه بازاندیشی میشود و از این طریق جامعه خود را در شرایط تازه بارور و شکوفا میبیند. مذهبی که هویت فرهنگی و توسعهزا رودررو و متضاد و مزاحم یکدیگر تلقی نمیکرد و از قضا زنان بیش از مردان به این تعریف راغب میشوند، زیرا این تعریف و برداشت از مذهب برای آنها امنیت و احترام از دست رفته و ارزشهای سنتی حمایتگونه را از مدرنیته بنیادگرا باز میستاند و در عینحال هیچگونه مزاحمتی برای کار و آموزش و مداخله عقلانی آنها در اقتصاد و سیاست ایجاد نمیکرد.
تجربه انقلاب
زنان با نقد مدرنیته بنیادگرای دهه آخر سلطنت پهلوی زمینههای حضور قاعدهمند خویش را در اجتماع به گونهای فراهم ساختند که در جریان پیروزی انقلاب و پس از آن حق مشارکت اجتماعی و سیاسی آنها برای جامعه بصورت حق طبیعی و پذیرفته شده درآمده بود. امام در سالهای انقلاب زنان را تشویق به مشارکت در حوزههای سیاسی اجتماعی و اقتصادی نمود. علیرغم این تشویقها تعارفات، پس از انقلاب بدلیل قدرت گرفتن مذهب سنتی و هرج ومرج ناشی از رهایی اولیه از قید و زندان و اختناق سیاسی، عده زیادی از زنهای شاغل اخراج و خانهنشین شدند. به گفته آمار زمان شاه در لایههای میانی و مدیریتهای میانی زنان، درصد زنان شاغل 8/2 درصد بوده و هنوز آمار مدیران زن همین مقدار است. با نضج گرفتن مذهب سنتی بخشی از قوانین حمایتی خانواده به ضرر زنان تغییر کرد و چند همسری رواج بیشتری گرفت. در قانون اساسی پس از انقلاب، دولت موظف شده است که امکانات لازم برای تشکیل خانواده آرمانی را برای زنان فراهم کند. در حالیکه در قانون اساسی مشروطه زنان همردیف مهجورین و ورشکستگان قرار گرفته بودند. لذا در حاشیهرانی و خانهنشین کردن زنان پس از انقلاب مشروطه و انقلاب بهمن 57 تفاوتهای آشکاری به چشم میخورد. هر چند اولویت دولت برای زنان ایجاد امکان برای خانهدار کردن آنها است اما آنچه عملا اتفاق افتاد این بود که زنان و مردان انقلابی بکار گر فته شوند. کار و خدماترسانی زنان برای زنان جامعه را بطور جدی دچار تفکیک جنسیتی و زنانه و مردانه کرد، اما باعث بیرون راندن زن از جامعه نشد. تربیت پزشک و پلیس و معلم و پرستار و راننده و مددکار و حتی روحانیون زن در دستور کار حاکمیت مذهبی با نگرش سنتی و با هدف حمایت زن در چارچوب خانواده آرمانی قرار گرفت. لحظهای تاریخی در زندگی اجتماعی زنان شکل گرفت، بالاخره برای زن ایرانی فرصت و زمینه منطقی حضور اجتماعی فراهم شده و زنان قدر این موقعیت را به خوبی دانستند و پاس داشتند و در اغلب عرصههای اجتماعی بخصوص یکی از مهمترین عرصها یعنی عرصه علم و دانشگاه موفقیت چشمگیر پیدا کردند. شاید این تحلیل پاسخ سوالی باشد که در نگاه خارج به داخل وجود دارد. سوال این است که چطور علیرغم تضییغات و محدودیتها زنان توانستند 68 درصد صندلیهای دانشگاهها را به خود اختصاص دهند؟ پاسخ را از تحلیل شرایط اجتماعی و نگرش حاکمیت استخراج کردیم. استفاده از خدمات زنان برای زنان و همچنین امنیت جامعه اسلامی برای آنها که نگرش سنتی داشتند در ذهنیت جامعه برای کار زنان دلائل منطقی ایجاد کرد، و حضور منطقی و محملدار زنان در اجتماع آنان را آماده حضور در عرصه مشارکتهای سیاسی نمود. به خصوص آن دسته از مشارکتهای سیاسی که امنیت بیشتری به همراه دارد.
دوم خرداد
و اصلاحات دوم خرداد به رهبری رییسجمهور و حاکمیت اسلامی، فعالیت در عرصه امن سیاسی برای زنان را فراهم کرد. واقعیت این است که در جامعه ایران هزینه امنیتی مبارزات سیاسی بیشتر از فایدههای آن است و خانوادهها پذیرای هزینههای امنیتی وارده بر زندگی زنان آرمانخواه نیستند و از اینکه زنان از حمایت خانواده و جامعه به بهای شرکت در فعالیتهای سیاسی سرباز زنند خشمگین میشوند و آنها را تنها میگذارند. زنان و جوانان در دوم خرداد 1376 با رای دادن به آقای خاتمی به زندگی کردن شادمانه و کار و تلاش زن و مرد در کنار هم فارغ از نگاه و رویکرد تفکیک جنسیتی رای دادند. دوره 8 ساله اصلاحات، دوره رونق فضای گفتگوهای اصلاحی و شکلگیری تشکلهای غیردولتی و احزاب و مطبوعات آزاد به عنوان پیشنیازهای تحقق جامعه مدنی و برقراری روابط دموکراتیک بود و باعث آشنایی و تاثیرپذیری بیشتر زنان ایرانی از نهادهای دموکراتیک گردید. در این دوره جدایی زنان درون حاکمیت و زنان نماینده مجلس و زنان در عرصه عمومی بسیار کمرنگ شد و زنان فارغ از مرزبندیها برای کسب حقوق و فرصتهای برابر با مردان گردهم جمع شدند. در جریان این تلاشها و کوششهاست که زن ایرانی میآموزد به شیوه خود دموکرات شود و به تحقق دموکراسی و روابط دموکراتیک در جامعه کمک کند. نکتهای که باید به آن توجه کرد اینست که با کوششهای آقای خاتمی در جهت تنشزدایی، ایران در دوره 8 ساله از انزوا خارج شد و رفتوآمدها بیشتر گردید و در این دوره مطالبات فمینیستی برگرفته از انواع مکاتب فمینیستی در کنار مطالبات حقخواهانه زنان ایرانی بتدریج مطرح شدند. ترجمههای تازه انواع مکاتب فمینیستی را در ایران مطرح کرد، جنس دومخوانی رواج گرفت و "آنچنان حالتی رفت که محراب به فریاد آمد". انواع جمعیتهای رادیکال و سوسیال و لیبرال فمینیستی، هندی، پاکستانی، آمریکایی، هلندی و دیگر کشورهای اروپایی و آسیایی به ایران آمدند یا از زنان ایرانی برای شرکت در کلاسهای آموزشیشان دعوت نمودند. نوعی فمینیسم بنیادگرایانه تخیلی از طریق اینترنت در جمعهای محدودی از زنان ایرانی شکل گرفت که البته در فضای مجازی اینترنت بصورت امپراطوری زنان جلوه میکند. فمینیسم بنیادگرا با بالا بردن انتظارات و افزایش حجم مطالبات، زنان را از متمرکز شدن به خواستههای مرحلهای و طی طریق منطقی جهت کسب و تحقق مطالباتشان باز میدارد. فمینیسم بنیادگرا مانند مدرنیسم بنیادگرا خواهان تقلید بیچون و چرای زنان ایران از مفاهیمی است که فمینیسم جهانی مطرح میکند. در حالیکه مطالبات حقوقی و قانونی زنان ایرانی در مرحله پیشافمینیسم قرار دارد و تنها پس از طی این مقدمات و مراحل است که زنان ایرانی قادر خواهند شد با نگاه زنانه به جهان و تفسیر زنانه از هستی، مبانی فمینیسم ایرانی را مطرح نمایند. وضعیت فمینیستهای بنیادگرای امروز ایران شباهت به وضعیت مدرنیستهای بنیادگرا و مردان سوسیالیست یا لیبرال ترقیخواه اوایل مشروطه دارد که فکر میکردند نیازی به نقد و پردازش مفاهیمی چون سوسیالیسم و لیبرالیسم در ایران وجود ندارد و میشود لیبرالیسم اروپایی و سوسیالیسم روسی را عینا وارد مملکت کرد و با تقلید از آنها و دیکته کردن اصول و مبانی آن به طرفدارانشان از فرق سر تا نوک پا مدرن شد. فمینیسم بنیادگرا در برابر یک سوال اساسی قرار دارد شبیه همان سوالی که مردان سوسیالیست و لیبرال مشروطهخواه قرار داشتند و پاسخ ندادند، سوال این است که آیا فمینیسم سبب توسعه و ترقی احوال اجتماعی و گسترش روابط دموکراتیک و تعمیق دموکراسی در ایران میشود یا توسعه و ترقی فمینیستساز است؟ مشابه این سوال را از ترقیخواهان مشروطه میکردند که سوسیالیسم و لیبرالیسم بنیادی سبب توسعه میشود یا آمادگی روانی برای نوسازی سبب توسعه درونزای همهجانبه میگردد؟ قطعا با دیکته کردن مدرنترین تفکرات و نظریهها به جامعه نه تنها جامعه مدرن نمیشود بلکه دیکتاتوری قدرت میگیرد که مانع اصلی شکلگیری و گسترش دموکراسی است. فمینیسم بنیادگرا نیازی به نقد و پردازش و بومیسازی مفاهیم فمینیستی و پذیرش تدریجی آن توسط زنان و مردان جامعه ایران نمیبیند ناگزیر اصطلاحی میسازد و بنام "فمینیسم موقعیتی" یعنی هرکس هر وقت دلش خواست میتواند فمینیست باشد و یا میتواند در یک پروژه فمینیست باشد و در پروژه دیگر متی ضد آن موضع بگیرد! جنبش زنان در ایران در مواجهه با فمینیسم بنیادگرای تقلیدی و با بالا رفتن انتظارات و مطالبات فمینیستی دچار نوعی سرگردانی در انتخاب و اولویت و مرحلهبندی حقوق و مطالبات خویش شده است. لذا بسیاری از زنان نخبه که هیچگاه ادعای فمینیست بودن نکردهاند، ضمن احترام گذاشتن به تفکرات مدرن بدون سر و صدا حضور موثر خود را در جهت توانمندسازی زنان و آموزش موانع قانونی و درک تبعیضات حقوقی آنان بکار گرفتهاند و توانستهاند تاثیرات شگرفی بر تفکر توده زنان ایرانی بگذارند و به آنها روشهای مبارزه براساس اعتدلال و تمرکز بر ارزشهای زنانه را بیاموزند. لازم به یادآوری است هنوز برای اکثریت زنان جوان ایرانی اعم از اینکه تحصیلات عالی داشته باشند یا نداشته باشند تشکیل خانواده و زندگی خانوادگی مهمتر از کار اجتماعی یا سیاسی است، چنانکه بگفته آمار سال 1382 مرکز مشارکتهای زنان بیش از 70 درصد زنان تحصیلکرده دانشگاهی در ایران خانه دارند. زنان نخبه و پیشرو که اتفاقا بیشترین فراوانی را بین وکلای مدافع حقوق زنان دارند با پیش گرفتن خط اعتدال و میانهروی و پرهیز از جنجال و با آموزش تفکر انتقادی به زنان ایرانی، آنها را برای درک مسئولیت و شناخت حقوق قانونی خویش آماده میکنند. چهارچوب تئوریک آنان برای اقدام چهارچوب عقلانیت انتقادی است. همان چارچوب که تفکر فمینیستی از آن تغذیه میشود و بر گفتمان همدلانه در حوزه عمومی تاکید میورزد و البته از تقلید فاصله میگیرد. تجارب تاریخی زنان از انقلاب مشروطه و جنبش ملی شدن نفت، انقلاب بهمن 57 و اصلاحات دوم خرداد گویای آنست که زنان ایرانی درک کردهاند، که تبادل اطلاعات و تقلید از یکدیگر در سطح بینالملل به شکلگیری جنبشها کمک میکند. اما جنبش اجتماعی یک کشور به سرنوشت نیروهای اجتماعی چون زنان، جوانان، کارگران، کشاورزان و.... آن کشور بیشتر پیوند و بستگی دارد تا سرنوشت مردم کشور دیگر! سرنوشت زن ایرانی با سرنوشت مردان ایرانی بیشتر پیوند دارد تا زنان کشورهای دیگر...