1- قوام کیست ؟
اگر ماکیاول بخواهد یک نفر – و تنها یک نفر – از ایرانیان را به عنوان شاگرد خلف خود در طول تاریخ برگزیند ، بدون شک او " احمد خان قوام السلطنه " را انتخاب خواهد نمود . در دوران معاصر هیچ سیاستمداری مانند قوام پر سرو صدا و حیله گر نبوده است .
او در دوران خود توانست اسب سرکش قدرت را رام نماید و بارها از آن سواری بگیرد . آری ، قوام السلطنه ، قدرتمندترین سیاستمدار قرن اخیر در ایران بوده است .
" وی کار خود را در آخرین سالهای سلطنت ناصرالدین شاه در دربار آغاز کرد و در دوران سلطنت پنج پادشاه دیگر مصدر مقامات بزرگی گردید. وی قبل از مشروطیت دو بار رئیس دفتر اختصاصی دو صدر اعظم شد و مدتی هم ریاست دفتر مخصوص مظفرالدین شاه را عهده دار بود.
قوام السلطنه ظرف چهل سال ، بیست و چهار فرمان وزارت دریافت کرد . سیزده بار وزیر داخله شد و چهار دفعه وزارت امور خارجه را عهده دار بود ، چهار نوبت وزیر مالیه گشت و دو دفعه هم به وزارت جنگ منصوب گردید و یکبار هم وزارت عدلیه را بر عهده گرفت . وی ظرف سی و یکسال ، پنج بار جامه ی صدارت پوشید و ده کابینه معرفی کرد و یازده فرمان نخست وزیری برای او صادر شد. علاوه بر مناصب ذکر شده ، سه سال فرمانروای کل خراسان و سیستان بود ... اموال قوام السلطنه و همسرش سه بار غارت و مصادره شد .... که آخرین بار پس از 30 تیر ماه 1331 بود که به موجب طرحی که عده ای از نمایندگان تقدیم مجلس نمودند و مورد تصویب قرار گرفت تمام اموال قوام – که بر اساس ارزیابی آن روز 000/000/100 ریال برآورد شده بود – مصادره شد" (1)
" احمد قوام معروف به قوام السلطنه ... ، پسر میرزا معتمدالسلطنه و نوه ی میرزا محمد قوام الدوله در سال 1252 شمسی در تهران متولد شد ... در سال 1284 با لقب وزیر حضور ، منشی و رئیس دفتر اختصاصی شاه شد و لقب قوام السلطنه گرفت . قوام السلطنه در سمت ریاست دفتر اختصاصی شاه ، از طرفداران مشروطه و قانون بود و با سران مشروطه و روحانیون ارتباط پنهانی داشت و فرمان مشروطیت سرانجام به خط او تحریر و از طرف مظفرالدین شاه توشیح شد ...
قوام السلطنه در دوره ی اول نخست وزیری خود ، مجلس چهارم را افتتاح نمود ، به قیام کلنل محمدتقی خان پسیان در خراسان پایان داد و جنبشهای امیر مؤید و میرزا کوچک خان را سرکوب کرد . البته در تمام این عملیات ، رضا خان سردار سپه که مقام وزارت جنگ را به عهده داشت ، نقش اصلی را ایفا نمود . عضو ارشد دیگر کابینه ی اول قوام السلطنه ، دکتر محمدخان مصدق السلطنه بود که وزارت مالیدی کابینه را به عهده داشت و لایحه ی واگذاری امتیاز نفت شمال به شرکت آمریکایی استاندارد اویل در زمان وزارت او به مجلس تقدیم شد ... در دوره ی دومنخست وزیری قوام السلطنه نیز مانند دوره اول فرمانداری او در حدود 8 ماه به طول انجامید . قوام السلطنه که معتقد بود برای مقابله با نفوذ دو قدرت بزرگ خارجی ( روس و انگلیس ) باید پای قدرت سومی هم در ایران باز شود در آغاز دوره ی دوم نخست وزیری خود ، لایحه ی استخدام مستشاران آمریکایی را به مجلس برد و با تصویب این لایحه ، هیأتی از کارشناسان مالی و اقتصادی آمریکا به ریاست دکتر میلسپو وارد ایران شدند . " (2)
پس از کودتای رضا خانی و به سلطنت رسیدن رضا شاه ، قوام السلطنه به عنوان فردی مقتدر و قوی ، خطرناک تشخیص داده شد. رضا خان که دوست نداشت سری بالاتر از خود در میان سرها ببیند ، قوام را تبعید کرد . در اوایل سلطنت رضا خان ، اجازه بازگشت به قوام السلطنه داده شد ، به این شرط که به طور کامل از سیاست کنار بکشد . قوام السلطنه نیز با احتیاطی که شایسته ی حکومتهای دیکتاتوری است ، سرنوشت تیمورتاش و نصرت الدوله را سرمشق خود قرار داده و به طور کلی از سیاست دست کشید ، " و بیشتر اوقات خود را در لاهیجان به کار کشاورزی و کشت چای و برنج و فروش محصولات خود در تهران اشتغال داشت " (3) اما قوام مردی نبود که دوری از قدرت را تاب بیاورد . بنابراین پس از تبعید رضا خان و برآمدن شاه جوان ، به دعوت فروغی به سیاست بازگشت . اما صحنه سیاست تغییر کرده بود . دیگر نه فرمانفرمایی بود و نه مدرس و نصرت الدوله و سایر رجل قدیمی سیاسی . هر چه بودند عناصر بی خطری بودند که رضا خان آنها را مزاحم خود نمی دید و به یاری همین ناتوانی و تازه کاری ، بخت حیات یافته بودند . قوام السلطنه ، مردان سیاست آن روز را در حد خود نمی دید و بنابراین حق داشت نسبت به همه بی اعتنایی خود را نشان دهد و مخصوصا تحقیر خود را متوجه فرزند رضا خان یعنی محمدرضا پهلوی بی تجربه نماید .
فروغی به عنوان نخست وزیر ، سعی داشت کشور جنگ زده ایران که در اشغال متفقین بود را آرام نگه داد . بنابراین جلسه ای تشکیل داد و سیاستمداران کشور را دعوت کرد تا برای اداره کشور راه حلی بیندیشد . و قوام یکی از مدعوین بود . " قوام که تمام سالهای سلطنت رضا شاه را در تبعید و یا کنج انزوا گذرانده بود ، از همان جلسه مشورتی که چند روز پس از آغاز سلطنت محمدرضا شاه تشکیل شد ، تکلیف همه را روشن کرد . در آن جلسه مؤتمن الملک، وثوق الدوله ، مخبر السلطنه ، منصورالملک ، بهاءالملک ، نصرالملک ، محتشم السلطنه ، دکتر مصدق ، مستشارالدوله و قوام السلطنه دعوت شده بودند . قوام دیرتر از بقیه وارد شد تا شاه و دیگران را به تواضع در مقابل خود وا دارد . تنها به برادر بزرگ خود ( وثوق الدوله ) و مؤتمن الملک ادای احترامی کرد و نشست ، و در حالی که تمام حاضران سعی می کردند با ادب و در لفافه مضار دیکتاتوری رضا شاه را برشمارند ، و شاه جوان را راهنمایی کنند ، قوام به تندی و تیزی از مفاسد رضا خان قزاق گفت و سرانجام با عنوان " پسرجان " شاه را مخاطب قرار داد و به او نصیحت کرد ، و نشان داد که حاضر نیست در برابر پسر همچون رضا خانی ، رعایت آدابی را بکند که دیگران به جا آورده بودند ... و به صراحت پیشنهاد کرد که این دولت [فروغی] جای خود را به دولت قدرتمندی بسپارد که بتواند در مقابل زورگویی روس و انگلیس بایستد . در همین سخنرانی بود که قوام تحلیل خود را از مسائل جهان ارائه داد و فاش کرد که به نظر او بایستی با تکیه کردن به آمریکا که قدرت آینده جهان است ، از گیر این دو قدرت رها شد . " (۴)
قوام السلطنه تا پایان عمر وفاداری خود به آمریکا را حفظ کرد و مورد حمایت آمریکا بود .
قوام السلطنه ، اولین کابینه پهلوی خود را در سال 1321 ، بیست سال پس از دومین دوره نخست وزیری خود تشکیل داد . در این دوران نیز باز هم پای مستشاران آمریکایی و مخصوصا دکتر میلسپو با عنوان رئیس کل دارایی ایران ، به خاک ایران باز شد . همچنین بازسازی ارتش ایران به یک سرهنگ آمریکایی به نام شوارتسکف واگذار شد و امور ایران در کف آمریکاییها قرار داشت . اصولا هر گاه قوام به قدرت می رسید ، بلافاصله سر و کله ی یانکی ها پیدا می شد .
اما قوام در سال 1324 برای بار چهارم کابینه ی خود را به مجلس معرفی کرد . این دوره از کار قوام درخشانترین کارنامه ی او در طول زندگیش محسوب می گردد . او در شرایطی قدرت را به دست گرفت که فرقه ی تجزیه طلب دموکرات آذربایجان ، در حال زمینه چینی برای جدایی آذربایجان از ایران بودند و دولت شوروی حاضر به تخلیه ی ارتش سرخ از نواحی شمالی ایران نبود . قوام السلطنه در چنین شرایطی به مسکو سفر کرد و ضمن دیدار با استالین ، با زبانی چرب وی را فریفت و دستور بازگشت قوای شوروی از خاک ایران صادر شد . استالین که به خیال خام نفت شمال ، از آذربایجان ایران دست کشیده بود ، منتظر بود که هر چه زودتر مجلس نفت شمال را به شوروی اعطا نماید . از طرفی قوام با انتخاب سه وزیر با تمایلات توده ای ، شوروی را بیش از پیش امیدوار ساخت . این اقدامات به قدری زیرکانه بود که حتی آمریکا و انگلیس نیز در مورد نیات واقعی قوام اطلاعی نداشتند . (5) به همین دلیل انگلیس نیز در پی جدا کردن خوزستان از ایران برآمد تا منابع نفتی ایران را از دست ندهد. زمانی که ارتش سرخ از ایران خارج شد ، قوای مرکزی ایران به دستور قوام السلطنه به آذربایجان حمله کردند و با کمک مردم غیور آذربایجان ، تجزیه طلبان را قلع و قمع نمودند . مجلس نیز با بی اثر دانستن توافقات استالین و قوام ، درخواست شوروی برای نفت شمال را رد کرد و قوام این موضوع را به مقامات شوروی اطلاع داد . این دوره از نخست وزیری قوام که طولانی ترین دوره نیز می باشد ، می توانست قوام را به عنوان فردی میهن پرست و ناجی یکپارچگی ایران در تاریخ مشهور نماید.
اما طمع قدرت موجب شد قوام در دوران آشوب ملی شدن صنعت نفت ، دوباره وارد بازی سیاست شود و این بار سعی کند با افکار عمومی مردم ایران و آیت ا... کاشانی و مصدق در بیفتد . و همین نقطه ی سقوط قوام شد . آخرین دوره ی نخست وزیری قوام ، فقط 5 روز طول کشید و این قمارباز حرفه ای ، تمام زندگی خود را در این بازی باخت .
2- وقایع سی ام تیر
زمانی که اختلافات شاه و مصدق به اوج خود رسید ، مصدق از شاه درخواست کرد که منصب وزارت جنگ را خود مصدق عهده دار شود . اما شاه این پیشنهاد را رد کرد . مصدق که می دانست بدون داشتن وزارت جنگ ، قدرت کافی برای مبارزه ندارد و از طرفی زمزمه هایی درباره کودتا شنیده می شد ، استعفای خود را تقدیم نمود . همه رجال سیاسی و نیز خود شاه از عواقب این استعفا می ترسیدند و بنابراین شاه سعی کرد تمام توان خود را به کار گیرد تا کنترل اوضاع از دست نرود .
" به دنبال استعفای مصدق ، شاه از وحشت پخش تحریک آمیز این خبر ، اداره رادیو را اشغال نظامی کرده بود . اما حسین مکی ، در روزنامه حسین فاطمی ( باختر امروز ) متن استعفای مصدق را که پرده از واقعیت امر بر می داشت ، چاپ کرد . شاه می کوشید نخست وزیری را به اللهیار صالح یا بقایی یا مکی بدهد ، اما محبوبیت مصدق در بین مردم اجازه نمی داد که هیچ کس جای او بنشیند . تنها یک نفر جرأت داشت ، همان که پیش از این هم نشان داده بود که مرد خطر است : قوام السلطنه . " (6)
شاه از قوام دل خوشی نداشت . مخصوصا اینکه در سال 1328 ( سه سال قبل ) نامه هایی بین دربار و قوام رد و بدل شد که باعث کدورت بین شاه و قوام شد .
" با قدرت یافتن شاه پس از توطئه سوء قصد نافرجام 15 بهمن 1327 و تشکیل مجلس مؤسسان در اوایل سال 1328 ، که با اصلاحاتی در قانون اساسی اختیارات شاه را افزایش داد ، قوام السلطنه مدتی منزوی و خاموش بود و در این مدت بیشتر در خارج به سر می برد . تا اینکه در اواخر سال 1328 با ارسال نامه ای سرگشاده به شاه ، مجددا نام خود را بر سر زبانها انداخت . " (7) در این نامه قوام به تشکیل مجلس مؤسسان برای تغییر قانون اساسی به منظور افزایش اختیارات شاه مخالفت کرده بود و ضمن دفاع از قانون اساسی ، شاه را از دست بردن در قانون اساسی و متزلزل کردن اساس مشروطیت برحذر داشت . شاه از مشاهده ی این نامه بسیار عصبانی شد و به حکیم الملک وزیر دربار دستور داد که جوابیه ای به این نامه نوشته شود . وزیر دربار نیز طی نامه ی شدیداللحنی ، قوام را به خیانت به میهن متهم نمود. در ضمن شاه لقب " جناب اشرف " را که در دوران زمامداری قوام به او اعطا نموده بود ، پس گرفت . قوام نیز این کار را بی جواب نگذاشت و متقابلا نامه ی تند و خشنی به وزیر دربار نوشت .
" پس از مبادله این نامه ها روابط قوام با شاه به کلی قطع شد و در سالهای بحرانی 1329 و 1330 از صحنه ی سیاست دور بود ، تا اینکه در تیر ماه سال 1331 به دنبال قهر و استعفای دکتر مصدق از نخست وزیری ، دوباره نام وی بر زبانها افتاد و شاه همانطور که در خاطراتش نوشته " بر خلاف نظر باطنی خود " (8) و ظاهرا تحت فشار آمریکائیها و انگلیسیها ، روز بیست و هفتم تیر ماه فرمان نخست وزیری قوام السلطنه را با عنوان " جناب اشرف " که قبلا از او سلب کرده بود ، صادر کرد . " (9)
اما اینکه چرا شاه ، در این شرایط حساس ، پست نخست وزیری را به قوام پیشنهاد کرد ، نظرات مختلفی وجود دارد . برخی فشار ملکه ی مادر و اشرف بر محمدرضا پهلوی و قوام السلطنه را مؤثر می دانند . " اشرف روز 24 تیر با قوام السلطنه ملاقات کرد . " (10) و او را به قبول این مقام ترغیب نمود . همچنین تلاش آمریکا برای استفاده از مهره ی مورد اعتماد خود در ایران را نمی توان نادیده گرفت . آمریکا می دانست که با ورود قوام به سیاست ، می تواند اوضاع سیاسی ایران را تحت کنترل مستشاران آمریکایی قرار دهد و از این جهت به شاه فشار می آورد تا حکم نخست وزیری به نام قوام صادر گردد. به نظر مکی ، " اگر فشار سیاستهای خارجی نبود ، مطمئنا قوام هرگز نمی توانست نخست وزیری شود . زیرا با سوابق مخالفتی که داشت ، و کشمکشی که کرده بود ، غیرممکن و شاید محال بود که برای او اقدام به گرفتن رأی تمایل و بالاخره صدور فرمان گردد. " (11)
قوام در اولین روز آغاز به کار خود سعی کرد اوضاع را به دست گیرد . او که به دربار و آمریکاییها پشت گرم بود ، بزرگترین دشمن خود را آیت ا... کاشانی می دید. زیرا مصدق علیرغم اینکه در این قضیه ذی نفع بود ، کاملا خود را از جریان کنار نگه داشت و آیت ا... کاشانی را به میدان فرستاد . مصدق به خانه رفته در بسته بود ، به طوری که رهبران جبهه ی ملی هم تا سه روز بعد نتوانستند با او تماس بگیرند ... رفت و آمدها در خانه کوچک کاشانی چشمگیر بود ، تا پاسی از شب ادامه داشت . " (12)
بنابراین قوام تمام توان خود را صرف مبارزه با آیت ا... کاشانی قرار داد . او ابتدا از در مسالمت آمیز وارد شد و سعی کرد رضایت آیت ا... کاشانی را به نوعی جلب نماید . اما در این کار شکست خورد و آیت ا... کاشانی صریحا خواستار استعفای قوام و بازگشت مصدق شدند . " پس از ناامیدی قوام ، شاه دست به کار شد و علاء وزیر دربار را خدمت آیت ا... فرستاد تا نخست وزیری قوام را بپذیرد . " (13) این ملاقات در روز 28 تیر انجام شد و آیت ا... کاشانی جواب علاء را در روز 29 تیر ضمن اعلام اولتیماتوم ، ارائه نمود : " جناب آقای علاء دام ظله ، عرض می شود دیروز بعد از رفتن شما ، ارسنجانی از جانب قوام السلطنه آمد و گفت به شرط سکوت ، قوام انتخاب شش وزیرش را در اختیار من می گذارد . همانطوریکه عرض کردم ، به عرض اعلیحضرت برسانید اگر در بازگشت دولت دکتر مصدق تا فردا اقدام نفرمایید ، دهانه ی تیز انقلاب را با جلوداری شخص خودم متوجه دربار خواهم کرد . در انتظار اقدام مجدانه شما والسلام سید ابوالقاسم کاشانی ، (14) پس از اینکه آیت ا... کاشانی حتی به قیمت انتخاب وزرای قوام حاضر به مصالحه نشد – با اینکه مصدق حتی حاضر نبود یک مدیر کل را با نظر آیت ا... کاشانی جابجا کند – قوام تصمیم گرفت که با دستگیری آیت ا... کاشانی ، ایشان را ساکت کند . بنابراین قوام و مشاورینش " تصمیم گرفتند ساعت 4 بعد از ظهر روز 29 تیر ماه ، آیت ا... را دستگیر نمایند ... روز 29 تیر ماه همین که شایعه ی دستگیری آیت ا... کاشانی به آبادان رسید ، تمام قسمتهای پالایشگاه دست از کار کشیدند و اعتصاب عمومی آغاز شد و تمام شهر آبادان تعطیل شد ... قوام السلطنه که قدرت آیت ا... را اشتباه ارزیابی کرده بود ، عصر روز بیست و نهم تیر ماه متوجه اشتباه خود گردید و با دوز و کلک به عنوان اینکه حکم دستگیری ناقص است و باید صریح تر نوشته شود ، از شهربانی مسترد نمود . " (15)
آیت ا... کاشانی در 28 تیر ، اعلامیه ای خطاب به سربازان و نیروهای انتظامی صادر کرد و از آنها خواست که دست خود را به خون برادران خود آلوده نکنند . این اعلامیه موجب آمادگی زمینه ی تظاهرات شد . قوام برای زهرچشم گرفتن از مخالفان ، اعلامیه ی معروف خود را صادر کرد . " ظهر روز 29 تیر چون رضا سجادی گوینده ی پرتوان رادیو – که قبلا در حادثه ی بستن کنسولگری های انگلیس مورد سوء ظن مصدق واقع شده ، شغل خود را از دست داده بود – اعلامیه ی قوام را خواند ، فریاد از هر سو برخاست . او در این اعلامیه با مجلاتی ادبی و مطنطن ، مخالفان را به اعدام تهدید کرده ، برای خود سابقه ی نخستین مبارزه برای ملی کردن نفت تراشیده ، نوید روزهای بهتر به مردم داده بود. اعلامیه ی " کشتی بان را سیاستی دگر آمد " – که قوام عمدا شعر منوچهری را تغییر داده ، به مقتضای موقع ، " کشتیبان " را " کشتی بان " کرده بود – چون توپ در تهران ترکید . آیت ا... کاشانی ، قاصدان را پس زد ، و علیرغم اصرار بعضی از اطرافیان ، دستور داد تا خبرنگاران برای مصاحبه با او بیایند ، مصاحبه یی که روز 29 تیر کار قوام را تمام شد ، اعلام کرد . " (16)
بنابراین دو حریف روبروی یکدیگر صف آرایی کردند . قوام دو روز پیش ، در روز 27 تیر ، ضمن انتقاد از مصدق ، نوک حملات خود را به سوی آیت ا... کاشانی نشانه رفته بود . " او گفت : به همان اندازه که از عوام فریبی در امور سیاسی بیزارم ، در مسائل مذهبی نیز از ریا و سالوس منزجرم . کسانی که به بهانه مبارزه با افراطیون سرخ، ارتجاع سیاه را تقویت نموده اند، لطمه ی شدیدی به آزادی وارد ساخته زحمت بانیان مشروطیت را نیم قرن به این طرف ، هدر داده اند . من در عین احترام به تعالیم مذهب اسلام ، دیانت را از سیاست دور نگاه خواهم داشت و از نشر خرافات و عقاید قهقرایی جلوگیری خواهم کرد . " (17) به این ترتیب او کاشانی را به دوری از سیاست توصیه نمود و او را تهدید کرد . اما او در مورد توان آیت ا... کاشانی ، اشتباه ارزیابی کرده بود و نمی دانست که روحانیت با یک تهدید از میدان به در نخواهد شد .
هر چه به روز 30 تیر نزدیکتر می شویم التهاب میان مردم افزایش می یابد . اما چیزی که در اینجا تأمل برانگیز است ، واکنش مصدق و جبهه ی ملی است .
" جبهه ی ملی نشان داد که در حساسترین زمانها حاضر به مصالحه است . در شب سی ام تیر ماه ، یعنی همان شب سرنوشت ساز ، سرلشکر علوی [فرماندار نظامی پایتخت] با وکلای ملی مذاکره کرد و آنها پذیرفتند تا اعلامیه ای صادر کنند که فردا مردم را به آرامش دعوت و به جای تظاهرات ، اعتصاب نمایند . متأسفانه این اعلامیه صادر گردید و چند بار از رادیو قرائت شد . مصدق هم معلوم بود که احمدآباد ، جایگاه امن همیشگی را انتخاب خواهد کرد . " (18)
البته روند مصالحه ، حتی قبل از 30 تیر نیز ، در زمان انتصاب قوام السلطنه به نخست وزیری نیز مشاهده می شود . پس از به قدرت رسیدن قوام السلطنه ، یکباره کاخ تابستانی وزارت خارجه ، خانه علی اقبال ، قصر قوام و خانه ی معتمدالسلطنه و برادرش ، هر جا که احتمال می رفت.
" جناب اشرف " آنجا باشد ، شلوغ شده بود . کم نبودند از یاران مصدق که با شتاب خود را به آنجا رسانده بودند ! " (19) حتی سیاستمداران جبهه ی ملی نیز برای بهره مندی از خوان قدرت ، حاضر بودند با قوام السلطنه دست دوستی دهند . اما مردم مسلمان ایران ، به پیروی از آیت ا... کاشانی ، وظیفه ی ملی و مذهبی خود را در مبارزه با قوام می دانستند . " واقع امر این بود که در آن برهه ، نهضت با مذهب عجین شده بود و بسیاری از مردم با اعتقادات و باورهای مذهبی به میدان مبارزه آمده بودند ، و حتی نیروهای ملی گرا با تمسک به شعارهای مذهبی ، مردم را به صحنه دعوت می کردند . کمیته ی تمرکز مبارزات ملی ، که وظیفه ی هدایت اعتصابات و تظاهرات را به عهده داشت ، روز بیست و هشتم تیر ماه تصمیم گرفت تا در روز اول مرداد زنها و بچه ها در تمام نقاط ایران به پشت بامها رفته و برای سعادت و استقلال ایران اذان گفته و دعا و مناجات کنند و این تصمیم به وسیله ی اعلامیه و تلگراف و تلفن به تمام نقاط کشور اطلاع داده شود . " (20)
و سرانجام در روز 30 تیر هیجان مردم به اوج خود رسید . مرد و زن به خیابان ریخته و یکصدا خواستار برکناری قوام بودند . " از صبح درگیری آغاز شد . سرتا سر تهران ، آتش بود و دود . بوی خون و دود در هم پیچیده بود . گریه دردآلود مردم با اشکهای ناشی از گاز در هم آمیخته بود. صدای مسلسل در هوا طنین می انداخت و جنازه ای در خون فرو می غلطید . مردم جنازه ها را روی دست حمل می کردند و هیجان به اوج می رسید . مردم یکصدا بازگشت مصدق را می خواستند و با شعار مرگ بر قوام ، اوج برائت خود را اعلام می کردند . در بعضی نقاط ، تظاهرکنندگان و سربازان یکدیگر را در آغوش می کشیدند و به جای گلوله ، بوسه رد و بدل می شد . " (21) " خون مردم بر کف خیابانی ریخته می شد که شاه آباد نام داشت ... در خیابان سعدی ، مردم جیپی را که علیرضا برادر شاه آن را می راند شناسایی کرده به آن حمله بردند. پسر رضا شاه با شلیک گلوله راه گشود و جان بدر برد . " (22)
هر چه روز به پایان خود نزدیکتر می شد ، غروب عمر سیاسی یک سیاستمدار کهنه کار ، آشکارتر می شد – او که می خواست روحانیت را از سیاست دور نگاه دارد ، اکنون ، خبر استعفای خود را از رادیو می شنید .
" از شهر خبر می رسید که مردم به خانه ی قوام حمله برده اند . تانکها کاخهای شاه و برادران و خواهرانش را محافظت می کردند . قوام را صدای " مرده باد قوام " که در دور و بر او شنیده می شد ، به وحشت انداخت . دور و بریها با تأسف پیرمرد شکسته قامت را که در عرض چند ساعت گویی دوباره پیر شده بود ، پنهانی به خانه ی علی اقبال بردند . آنجا از رادیو خبر را می شنیدند . حسین علاء وزیر دربار اعلام داشته بود که قوام استعفا داده است . در برابر خانه ی آیت ا... کاشانی مردم بی اعتنا به نزدیک بودن ساعت منع عبور و مرور فریاد می زدند .
جنازه ها از این سو به آنسو می رفت . سید مصطفی پسر آیت ا... کاشانی ، از سوی پدر از مردم خواست متفرق شوند . آنها به آرزویشان رسیده بودند . علاوه با تلفن از دکتر مصدق خواسته بود تا فردا صبح به کاخ برود . دیوارها پر بود از شعارهای خون آلود " یا مرگ یا مصدق " شب که شد ، ماشینهای آتش نشانی به شستن خونهای ریخته به آسفالت خیابانها مشغول شدند .
دکتر شیخ بر بالین قوام مانده می کوشید تا با دارو او را خواب کند . این آخرین روز زندگی سیاسی قوام بود . (23)