
پایگاه بصیرت گروه سیاست خارجی: در طول 50 سال اخیر تعامل دولت مصر با جنبش حماس در فلسطین، بر اساس نگرانی های همیشگی از عملکرد اسلام گرایان و احتمال تاثیرگذاری موفقیت حماس بر اوضاع داخلی مصر و تقویت جایگاه اخوان المسلمین در این کشور یا تضعیف روند و رویکرد گروه های لائیک هم سو با غرب، تدوین و برنامه ریزی می شد. در نقطه مقابل یعنی حماس معتقد بود مصر کانال رسمی و اصلی برای دستیابی به مشروعیت در جهان عرب، جهان اسلام و کشورهای جهان سوم است و به این باور رسیده بود که خصومت مصر تا چه اندازه می تواند برای این جنبش خطرناک باشد، چرا که از نظر جفرافیایی، مصر تنها راه ارتباطی حماس در نوار غزه با جهان خارج است.
در ارتباط با سوریه نیز رهبران حماس در اوایل دهه نود پس از اینکه مقامات اردنی محدودیت های گسترده ای بر سر راه فعالیت و اقدامات آنها در این کشور قرار دادند، به تغییر سرزمینی مبادرت ورزیدند و سوریه را به عنوان یکی از کشورهای اصلی حامی مقاومت برگزیدند و کادر رهبری و تشکیلات سازمانی خود را به سوریه انتقال دادند.با شروع موج بیداری اسلامی و سقوط حسنی مبارک در 22 بهمن 1389(11 فوریه 2011) فلسطینی ها به ویژه ساکنان نوار غزه احساس کردند که دوره ای جدید و فضایی نو برای آنان ایجاد و دسترسی به جهان خارج از طریق مصر برای آنان بیشتر محقق شده است.از آنجا که اعلام موجودیت و شکل گیری حماس در فلسطین در حقیقت در پی ایجاد تحول اساسی در اخوان المسلمین فلسطین به عنوان یکی از شاخه های اخوان المسلمین مصر بود. با پیروزی اسلام گرایان در مصر به خصوص جنبش اخوان المسلمین در انتخابات مجلس الشعب، انتخابات مجلس شوری و انتخابات ریاست جمهوری، تا حدی روند جدیدی از روابط حماس با مصر آغاز گردید که رخدادهای ذیل را به وجود آورد:
- سفرهای گسترده مقامات حماسی به مصر و دیدار با مقامات اخوانی حکومت جدید مصر؛
- شکل گیری زمینه های جدی برای ایجاد مصالحه ملی میان حماس با جنبش فتح با وساطت مصری ها؛
- بازگشایی دائمی مرز رفح برای انتقال مواد غذایی، سوختی، بهداشتی و ... از طریق مصر؛
- تردد آزادانه مقامات حماسی از نوار غزه به جهان خارج و ورود برخی مقامات حماسی نظیر خالد مشعل به نوار غزه که برای اولین بار صورت می گرفت؛
- سفر هشام قندیل، نخست وزیر وابسته به محمد مرسی به نوار غزه و اعلام همدردی با مردم نوار غزه به عنوان یک وظیفه ملی؛
- ایفای نقش فعال حاکمان جدید اخوانی مصر در عرصه دیپلماسی برای توقف حملات رژیم صهیونیستی به نوار غزه.
وقوع تغییرات جدید در عرصه تحولات منطقه ای به خصوص در مصر و سوریه، تغییراتی را در نحوه نگرش و اقدام رهبران حماس ایجاد کرده به طوری که حماسی که پیش از این دخالت در امور داخلی کشورهای عربی را برای تداوم موجودیت خود در عرصه منطقه ای خطرناک توصیف می کرد، تلاش کرد تا منافع حداکثری را از طریق مداخله فعال در تحولات جدید منطقه ای به دست آورد.نقطه عطف مداخله حماس را می توان تحولات سوریه نام برد. با توجه به وجود تشکیلات دفتر سیاسی حماس در دمشق و نیروهای زیادی از جنبش حماس که در بخش های نظامی و امنیتی در اردوگاه های سوری ساکن بودند و شناخت جامعی از جغرافیای نظامی و سرزمینی این کشور داشتند، با مشاهده تحولات سوریه و با این پیش بینی که احتمالا نظام بشار اسد سقوط خواهد کرد، حماس از اتخاذ سیاست حمایت جدی از بشار اسد خودداری کرد و به تدریج خط جدایی از سوریه و پیوستن به مخالفین نظام را در پیش گرفت و به دنبال آن وقایع زیر اتفاق افتاد:
- خروج رهبران سیاسی مستقر در سوریه نظیر خالد مشعل از این کشور؛
- انتقال تجربیات نظامی خود به معارضان سوری و کمک به آموزش نظامی آنها؛
- واگذاری تسلیحات و مقرهای نظامی حماس به معارضان؛
- مشارکت فعال و مستقیم نیروهای نظامی این جنبش در درگیری های معارضان با نیروهای ارتش؛
البته نمی توان نقش برخی کشورها نظیر قطر و عربستان سعودی را در سوق دادن حماس به درگیری های داخلی سوریه با بهره گیری از ابزارهای مالی و رسانه ای و تبلیغاتی نادیده گرفت.در عرصه تحولات داخلی مصر نیز حماس کوشید تا با بهره گیری از روابط تاریخی و ایدئولوژی خود با اخوان المسلمین، به تداوم حاکمیت این جنبش در عرصه قدرت سیاسی یاری رساند. بنابراین تبدیل به یکی از کارت های بازی اخوانی ها در برابر دیگر بازیگران مخالف شد. مخالفین اخوان در مصر نیز با دستاویز قرار دادن این موضوع، وقایعی نظیر کشته شدن 27 نظامی ارتش مصر در مرز رفح، ربوده شدن هفت سرباز مصری،
سلسله هجوم ها به مقرهای ارتش و کمین های مختلف و ... را به جنبش حماس نسبت دادند.بعد از برکناری محمد مرسی از ریاست جمهوری و دیگر رهبران و کادرهای سازمانی اخوان از عرصه حاکمیت اجرایی مصر توسط ارتش و متعاقب آن درگیری های روزانه ارتش مصر در مناطق نزدیک به رفح با شبه نظامیان مسلح، رسانه های تبلیغاتی این کشور تلاش می کنند تا عامل اصلی این درگیری ها را به جنبش حماس نسیت دهند؛ این جنگ روانی علیه حماس با این بهانه واهی که حماس می خواهد از ارتش جهت برکناری اخوان المسلمین از قدرت انتقام بگیرد، انجام می شود.
در مجموع ورود حماس به تحولات موجود در منطقه تا حدی این خطر را در بر دارد که به تدریج بین این جنبش با محور مقاومت در منطقه (شامل ایران، سوریه و حزب الله در لبنان) جدایی اندازد و مقامات حماس با نادیده گرفتن سیاست همیشگی خود در عدم مداخله در امور داخلی کشورهای عربی، تبدیل به ابزار اجرایی کشورهای قطر و عربستان در معادلات منطقه ای گردند و از تعهد اصلی خود در اولویت دادن به مقاومت علیه اشغالگری رژیم صهیونیستی به دنبال تأمین منافع سازمانی خود باشند؛ امری که موجب خوشحالی رژیم صهیونیستی و نگرانی بیش از پیش دوستداران حماس شده است و لزوم توجه جدی حماس به بازگشت به اصول پیشین را می طلبد.