تاریخ انتشار : ۲۱ فروردين ۱۳۸۷ - ۰۹:۴۶  ، 
کد خبر : ۲۵۹۹۸

شمارش معکوس برای پایان دیکتاتور


«من اهمیتی به آن‌چه که تاریخ درباره‌ام خواهد نوشت، به آن‌چه که نظرسنجی‌ها درباره من می‌گویند، به آن‌چه که در مقاله‌ها و کتاب‌ها درباره من می‌نویسند و بالاخره به رای و نظر کنگره آمریکا درباره علمکردم اهمیتی نمی‌دهم؛ من فقط از مرگ می‌ترسم زیرا که واقعیت وحشتناک و تلخی است!»‌ اینها سخنان اخیر بوش در یک دبیرستان آمریکایی است.

به راستی که این کلمات به همان اندازه که در آغاز دلیرانه و زیبا و شاعرانه به نظر می‌رسند، پس از کمی تامل بسیار احمقانه، به دور از مسوولیت و به دور از هرگونه حس بشردوستانه نماد پیدا می‌کنند.»

به گزارش ایسنا، روزنامه الدستور ـ چاپ اردن ـ با ارایه مقاله طنزی درباره بوش تحت عنوان بوش: «من همه‌چی هستم و هیچ نیستم!» می‌نویسد: «در ارزیابی نسبت به این خطابه دلیرانه و همزمان احمقانه بوش باید این چنین نوشت: اگر بوش به تاریخ، به نظرسنجی‌ها و به مقاله‌ها و کتاب‌ها و برای نظر کنگره آمریکا اهمیتی قائل نیست یا اهمیتی نمی‌دهد، پس برچه اساس و اصولی و برچه معیارهایی تصمیمات نهایی و تاریخی را برای آمریکا و برای جهان اتخاذ کرده‌اند؟ اگر مرگ از نظر ایشان تلخ، گزنده و وحشتناک است، پس خانواده هزاران عراقی که قربانی سیاست‌های پوچ و احمقانه دولت بوش شده‌اند، باید مرگ را با استفاده از چه الفاظی توصیف کنند؟»

در ادامه این تحلیل آمده است: اگر بوش کمی با درایت امور را ارزیابی می‌کرد می‌دانست که این تشکر و قدردانی را باید از ملت آمریکا به جای می‌آورد که تا به امروز او را با همه حماقت‌ها و اشتباهاتش تحمل کرده است و اما این که چگونه از ملت‌های دیگر جهان تشکر کند، خود یک مقاله دیگر را می‌طلبد.

رییس‌جمهور آمریکا فراموش کرده است که بر پست و منصبی تکیه کرده است که به عنوان بزرگترین پست و منصب در جهان آمریکا است و دوره‌ای که وی حاکمیت آمریکا را بدست گرفته است از مهمترین دوره‌های تاریخ بشریت است.

برغم آن‌ که تمامی تحلیل‌ها، نظرسنجی‌ها، مقاله‌ها و کتاب‌ها تاکید دارد که خط و مشی سیاسی بوش اشتباه است و معیارهای اخلاقی و سیاسی که در پیش گرفته است تطابقی با معیارهای کلی اخلاق و سیاست ندارد اما بوش همچنان اصرار دارد که تمامی کارها و خط‌مشی اخلاقی و سیاسی‌اش کاملا درست و واقع‌بینانه است.»

الدستور می‌آورد: «شاید اگر این قضیه در کشوری با نظام دیکتاتوری رخ می‌داد، مساله این‌قدر ابعاد گسترده پیدا نمی‌کرد اما ما از تحولات در درون کشوری سخن می‌گوییم که براساس نظام دموکراتیک و با در نظر گرفتن حقوق بشر ساختار خود را تدوین کرده است.

آری بوش به نیابت از چنین کشوری سخن می‌گوید، بنابراین ایراد چنین سخنانی و بی‌اعتنایی به تاریخ و افکار عمومی جهان از سوی بوش نه تنها نظریه‌های موجود درباره وی را به اثبات می‌رساند بلکه موقعیت و جایگاه کلی آمریکا در جهان را متزلزل می‌سازد.

اگر قرار است رهبر چنین کشوری که داعیه دموکراسی و حقوق بشر را دارد این چنین سخن بگوید پس نباید اعتراضی به وضعیت موجود در نظام‌های به اصطلاح دیکتاتور داشته باشیم. بوش باید بداند زمانی که از ریاست جمهوری فعلی آمریکا سخن می‌گوید از هشت سال عمر آمریکا و جهان سخن می‌گوید، هشت سالی که اگر ارزیابی نه چندان دقیقی هم از آن داشه باشیم می‌بینیم که سر تا سر پر از اشتباه بوده است.»

در این تحلیل همچنین آمده است: «تصور کنید اگر رییس‌جمهور آینده آمریکا نیز الگویی مشابه به بوش داشته باشد چه بر سر جهان خواهد آمد. امروز بوش که عامل اصلی بسیاری از جنگ‌ها و فاجعه‌های جامعه جهانی به خصوص منطقه است دلیرانه یا بهتر است بگوییم ابلهانه پشت تریبون می‌ایستد و می‌گوید اهمیتی به تاریخ نمی‌دهد، نه در حال و نه در آینده؛ گویا می‌خواهد بگوید من وحی منزلم، من حق روشنم! آری این است واقعیت بوش که چندی پیش در کتاب‌ها از آن سخن گفته می‌شد و امروز بوش خود به واقعیت خود اعتراف کرده است.

بوش با زیان بی‌زبانی و با متناقض‌ترین منطق تناقض اعلام می‌کند من همانم که همه‌چیز هستم و هیچ نیستم زیرا که از هیچ بوده‌ام و شما مرا با رای خود به همه‌چیز رساندید، مهم نیست که من همه‌چیز را از شما سلب کرده‌ام، مهم نیست که شما چه می‌خواهید، مهم آن است که من چه می‌خواهم، مهم نیست که کدام راه صواب است و کدام راه خطا، مهم آن است که من صواب و خطا را معین می‌کنم، مهم نیست که جان صدها تن قربانی تصمیمات من می‌شوند، مهم آن است که ایدئولوژی‌های من حفظ شود، مهم آن نیست که دیگران چه می‌گویند، مهم آن است که من چه می‌گویم! براستی که واقعیت بوش و سیاست‌های وی چیزی بیش از این نوشته نیست.»

در پایان این تحلیل آمده است: «چه باید کرد؟ رهبران جهان در خواب مغناطیسی فرورفته‌اند و گویا هنوز شمارش معکوس برای شکست این خواب مغناطیسی غفلت فرانرسیده است و چرخه گردان مرگ همچنان جان صدها تن از انسان‌های بی‌گناه را درو خواهد کرد، فقط به خاطر آن که بوش می‌خواهد این چنین باشد.

باکی نیست! عصر بوش نیز چون عصر بسیاری از دیکتاتورهای مشهور تاریخ به پایان خواهد رسید اما آیا این ما نیستیم که تاروپود هرچه نظام دیکتاتوری در جهان را بر تن بشریت می‌بافیم؟ راه‌حل زوال این دیکتاتوری‌ها، سقوط و زوال یک دیکتاتور نیست، بلکه راه‌حل تنها در زوال روح تسلیم و خضوع در بشریت است، بشریتی که تسلیم دیکتاتور می‌شود چرا که هرگز سخنی جدید برای دفاع از حقیقت ندارد.»

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات