شیعب بهمن
تاریخ تحولات سیاسی- اجتماعی ایران بیانگر این مطلب است که سلطه خارجی به عنوان یکی از عوامل بازدارنده توسعه سیاسی کشور محسوب میشود. این امر طی دو قرن اخیر شتاب و گسترش بیشتری یافته است. مداخلات روسیه، انگلستان، فرانسه، ایالات متحده آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی، به عنوان عرصههای سیاه اما واقعی تاریخ ایران است. این مداخلات، ذهنیت بدبینانهای را در افکار عمومی و فرهنگ سیاسی ایران بر جای گذاشته است. در این بین انقلاب اسلامی ایران نه تنها دست ابرقدرتها را از ایران کوتاه کرده بلکه تأثیر بسزایی نیز در میان اقوام و ملل دیگر در رابطه با سلطهستیزی بر جای گذاشت.
وقوع انقلاب اسلامی ایران به همان اندازه که مبین مخالفت تمامی ملت ایران با سیاستهای داخلی شاه بود، نشان از ناخرسندی از سیاست خارجی او هم داشت. محور حمله مخالفان شاه به سیاست خارجی را انتقاد از اتحاد عملی او با ایالات متحده تشکیل میداد و از همین رو به او لقب «شاه آمریکایی» داده بودند.
بازار مصرف آمریکا
آمریکا در 37 سال سلطنت محمدرضا شاه علاوه بر صدور سرمایه، از شرکتهای تجاری و بانکها، به عنوان پوشش و ابزار مهم توسعه روابط سیاسی و اقتصادی خود با ایران استفاده میکرد. در واقع با اعمال سیاستهای آمریکا در ایران، تمام زیرساختهای تجاری، کشاورزی و صنعتی کشور نابود و ایران صرفاً به بازاری برای کالاهای غربی مبدل گشت. وابستگی نهادهای حکومتی کشور نیز تا آنجا بود که بالاترین شخص مملکت در تمام امور تنها نظرات آمریکاییها را لحاظ میکرد.
کودتای 28 مرداد به بسیاری از ایرانیان ثابت کرد که شاه اگر آلت دست انگلیسیها نباشد عروسک آمریکاییها است. همچنان که تحولات سیاسی ایران بعد از کودتای 28 مرداد نیز در جهتی تدوام یافت که موجبات افزایش نفوذ فراگیر آمریکا را در عرصههای مختلف سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی جامعه فراهم نمود. طی این 25 سال حکومت ایران عملا دست نشانده آمریکا و تحت کنترل این دولت بود و کارکردی غیر از برآورده ساختن خواستهای ایالات متحده نداشت. طی این سالها سیل مستشاران اقتصادی و نظامی آمریکا جهت حفظ ارکان نظام شاهنشاهی و متعاقبا اجرای سیاستها و فرامین واشنگتن راهی ایران شدند. نتیجه کار این بود که ایران به عامل اصلی اجرای سیاستهای منطقهای آمریکا، بازار بزرگ کالاهای تجاری و نظامی آمریکا و جولانگاه فرهنگ آمریکایی تبدیل شد.
افزایش تعداد آمریکاییها در ایران، گسترش همه جانبه روابط دیپلماتیک و محوریت آمریکا در تمامی برنامههای رژیم به همراه ضرورتهای نظام دوقطبی و نقش ایران در ائتلاف با غرب، زمینههای تسلط بیش از پیش آمریکا بر ایران را فراهم کرده بود. طبیعی بود که در چنین شرایطی، «استبداد سیاسی» نیز در جامعه ایران حاکم باشد. به طوری که بسیاری از تحلیلگران، دوران بعد از کودتا را با واژههایی همانند «دولت دستنشانده» تبیین کردهاند.
مدیون آمریکا
پیوستگی و رابطه درونی دو شعار «مرگ بر شاه» و «مرگ بر آمریکا» را میتوان در سخنان امام پس از ورود به ایران در بهشت زهرا مشاهده کرد: «ما با آنها در این مخالف هستیم که آنها به نسل ما خیانت کردهاند، تمام نفت ما را به آمریکا دادهاند ما نفت داریم و آنها برای ما پایگاه درست کردند. یعنی اسلحههایی آوردهاند اینجا که ارتش ما نمیتواند آنها را استفاده کند. ما 50 سال است که در اختناق به سر میبریم. نه مطبوعات داشتیم نه رادیو نه تلویزیون. این آقا خودش خودش را قبول ندارد ملت هم قبولش ندارد، ارتش هم قبولش ندارد فقط آمریکا از او پشتیبانی کرده است.»
مدعای این سخن امام را به وضوح میتوان در جمله معروف شاه به کیم روزولت پس از کودتای 28 مرداد 32 مشاهده کرد: «من تاج و تخت خود را مدیون خدا، ملتم و شما (آمریکا) میدانم.»
از دیدگاه امام خمینی، کشورهای غربی دارای همگونیهای کارکردی مشابهی علیه ایران و جهان اسلام بودهاند؛ اما از آنجا که نفوذ سیاسی آمریکا فراگیرتر از سایر واحدهای استعمارگر بود، امام نیز لبه تیز حملات خود را از خرداد 1342 به بعد متوجه آمریکا کرد. بدین ترتیب امام خمینی با مورد نکوهش قرار دادن نقش مداخله گرایانه آمریکا، مبارزه با شاه را امری تاکتیکی برای خلع ید قدرت و نفوذ آمریکا و سایر واحدهای خارجی قرار داد. به همین دلیل، آمریکا به عنوان «شیطان بزرگ» مورد استناد قرار گرفت. این واژه به معنای آن بود که ایالات متحده و غرب به منزله عنصر اغواگر برای جوامع اسلامی نقش آفرینی میکنند.
نگرش امام به آمریکا
شکست آمریکا در ویتنام، ظهور برخی از دولتهای ضدامپریالیستی و تجربه کاپیتولاسیون در ایران برای نهضت امام خمینی بسیار تعیینکننده بود و منجر به تقویت بلاواسطه نهضت اسلامی در ایران شد. به عبارت دیگر، در دهه 1340 هیچ واقعهای به اندازه مبارزه مستقیم امام علیه کاپیتولاسیون و توسعه نقش اسرائیل با اهمیت تلفنی نمیشود. زیرا امام در مورد ماهیت این کشورها و روابط آنها با ایران معتقد بودند که «ما چون ملت ضعیفی هستیم و دلار نداریم، باید زیر چکمه آمریکا برویم. آمربکا از انگلیس بدتر، انگلیس از آمریکا بدتر، شوروی از هر دو بدتر، همه از هم بدتر، همه از هم پلیدتر، لیکن امروز سروکار ما با آمریکاست.»
با توجه به نگرش امام نسبت به آمریکا و همچنین به دلیل آنکه از قانون کاپیتولاسیون، آمریکاییها منتفع میگردیدند؛ از این رو امام نسبت به زمامداران ایالات متحده کاملاً بدبین بود و آنان را به عنوان «خصم قرآن» مورد خطاب قرار میداد.
امام خمینی که به کارگیری خدعه، نیرنگ، دروغ و استفاده از هر وسیله ممکن برای دستیابی به اهداف را مشخصه حکومتهای شیطانی میدانست و حکومتهای شیطانی، دیکتاتوری و ستمگری را مردود میپنداشت با شیطانی خواندن سیاستهای ابرقدرتها، رفتار آنها را در جهت استیلا و تهاجم به کشورهای ضعیفتر تفسیر میکرد امام خمینی معتقد بود که «این ابرقدرتها که ما اسمش را ابرقدرت میگذاریم، تمام قدرتشان را روی هم میگذارند و صرف آمال حیوانی و شیطانی میکنند، و تمام مقصد این جنایتکاران دستیابی به قدرت برای کوبیدن هر کس که در مقابلشان است، میباشد و البته به آن هم درست نمیرسند.
دشمن شماره یک مستضعفان
اصولیترین تحلیل بر این امر قرار دارد که امام خمینی برای تثبیت مبانی احکام اسلامی و حفظ فرهنگ و هنجارهای اسلامی، بر ضرورت مبارزه با سلطه خارجی تأکید بسیار داشت. این امر از یک سو بر اساس زیرساختهای اسطورههای ایرانی در مورد نقش بیگانگان شکل گرفته بود، و از سوی دیگر روند مبارزات استقلالطلبانه و ضداستعماری را در ایران تقویت میکرد. به این ترتیب، هدف امام از انجام مبارزات سیاسی در داخل، حفظ و تحقق احکام اسلام بوده است. برای نیل به این امر، انجام مبارزات استقلالطلبانه، بیگانهستیز و آزادیخواهانه به عنوان ابزار و روندی محسوب میشد که از یک سو زمینه را برای تحقق شرایط محیطی حفظ احکام دینی فراهم میکرد و از سوی دیگر، واکنشی جدی و فراگیر را علیه دولتهایی فراهم میآورد که از مشروعیت فراگیر داخلی برخوردار نبودند.
در حالی که آمریکاییها به عنوان حامیان اصلی رژیم شاه در شرایط اوجگیری انقلاب اسلامی، راه مقابله با آن را کاهش اقتدار شاه و حرکت به جانب «حکومتی بر اساس قانون اساسی» میدانستند و به شاه توصیه میکردند که به سمت دمکراسی و لیبرالیزه کردن کشور حرکت کند، امام خمینی به عنوان رهبر انقلاب، اساس رژیم شاهنشاهی و حامیان آن را زیر سؤال برده بود و مواجهه با آمریکا را در رأس همه مسائل سیاسی عنوان کرده بود.
در سالهای پس از پیروزی انقلاب و دوران جنگ تحمیلی عراق علیه ایران نیز امام خمینی همواره آمریکا را با لقب «شیطان بزرگ» خطاب کردند. چرا که به عقیده امام «دولت آمریکا به عنوان قدرتمندترین کشورهای جهان برای بیشتر بلعیدن ذخایر مادی کشورهای تحت سلطه از هیچ کوششی فروگذار نمیکند. آمریکا دشمن شماره یک مردم محروم و مستضعف جهان است و برای سیطره سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و نظامی خویش بر جهان زیر سلطه، از هیچ جنایتی خودداری نمیکند.
از مردم مظلوم جهان را با تبلیغات وسیعش که به وسیله صهیونیسم بینالمللی سازماندهی میگردد، استثمار میکند. او با ایادی مرموز و خیانت کارش، چنان خون مردم بیپناه را میمکد که گویی در جهان هیچ کس جز او و اقمارش حق حیات ندارند. ایران که خواسته است از هر جهت با این شیطان بزرگ قطع رابطه کند، امروز گرفتار این جنگهای تحمیلی است. آمریکا عراق را وادار کرده است تا ما را با حصر اقتصادی از پای درآورد. معالاصف اکثر کشورهای آسیایی هم با ما سر ستیز داشته. ملتهای مسلمان باید بدانند که ایران کشوری است که رسما با آمریکا میجنگد و شهدای ما، این جوانان و دلاوران ارتش و سپاه از ایران و اسلام عزیز در مقابل آمریکا دفاع میکنند.»
بر این اساس بود که امام فرمود: «هر چه فریاد دارید بر سر آمریکا بکشید، چرا که آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند.»
ایمان در برابر تکنولوژی
ایستادگی و مقاومت در برابر آمریکا و سایر ابرقدرتها برای امام تنها یک شعار نبود، بلکه ایشان در مقاطع مختلف تاریخی به اثبات عملی آن مبادرت ورزیدند. نمونه بارز آن را میتوان در مصاحبه ایشان در دوران گروگانگیری با مجله تایمز لندن مشاهده نمود. وقتی که خبرنگار در مورد امکان تردید در مواضع امام خمینی سؤال نمود، ایشان به گونهای جدی اظهار داشت: «ما میخواهیم به همه دنیا نشان دهیم که «قدرتهای فائقه» را هم میتوان با نیروی ایمان شکست داد. ما در برابر همه دولت آمریکا با تمام قدرتش مقاومت میکنیم و از هیچ قدرتی نمیهرسیم. ... ما آمریکا را خوب میشناسیم و میدانیم که میتوانیم در برابرش مقاومت کرده از شرفمان دفاع کنیم. ما باید بر آمریکا غلبه کنیم و او را در همه منطقه شکست دهیم. ما تسلیم بیعدالتیها نخواهیم شد و با ستمکاران کنار نخواهیم آمد. ... ما میتوانیم به آسانی در برابر تجاوز آمریکا بایستیم. آمریکا ممکن است ما را شکست دهد؛ ولی نه انقلاب ما را، و به همین دلیل است که من به پیروزی خودمان اطمینان دارم.»
همچنین هنگامی که کارتر قطع روابط دیپلماتیک با ایران را اعلام کرد، امام از این اقدام استقبال نمود و آن را برای مسلمین امری سودمند دانست. در واقع مقاومت ایشان در برابر آمریکا و فشارهای دیپلماتیک آن کشور، روح مقاومت در برابر ابرقدرتها را فراهم آورد.
آمریکا و 150 سال شرارت
دعوت جیمی کارتر از شاه مخلوع برای سفر به آمریکا، واقعه طبس، کودتای نوژه، جنگ تجاوزکارانه عراق علیه ایران و حمایتهای خاص آمریکا از عراق در این جنگ، قطع رابطه، تحریم اقتصادی، حمله به هواپیمای مسافربری ایران، حمله به پایانههای نفتی ایران، حمایت از گروههای برانداز مخالفت علیه جمهوری اسلامی ایران، تلاش برای به انزوا کشاندن ایران در عرصههای بینالمللی و قرار دادن ایران در لیست محور شرارت، از جمله اقدامات قهرآمیز، خصمانه، انتقامجویانه و تهاجمی آمریکا علیه ایران محسوب میشود.
مسائل فوق بیانگر آن است که ایالات متحده حتی در برهه زمانی قطع ارتباط نیز همواره حجم بالایی از دلمشغولی را برای سیاستگذاران ایران ایجاد نموده و از سوی دیگر روزی نیست که اظهارنظری پیرامون ایران از جانب برای کاخ سفید و گردانندگان وزارت خارجه و سایر مراکز قدرت این کشور بیان نگردد. از این رو در دوران استقرار رژیم جمهوری اسلامی، در تمامی مساجد، سخنرانیهای رسمی و سیاسی، علاوه بر تداوم شعار «مرگ بر آمریکا»، جامعه سیاسی ایران همچنان ایالات متحده را به عنوان «شیطان بزرگ» خطاب مینماید. این امر پیش از هر چیز نشان از عمق ایدئولوژیکی منازعه میان تهران و واشنگتن دارد.