سجاد نوروزی
1- اصولگریان را چه نسبتی با اصول گرایی است؟ در وهله اول شاید این پرسش قدری عجیب بنمایاند، لیکن مداقه در سیر تطور منشهای سیاسی وطن اسلامی، بیانگر تغییر و تحولاتی است که گاه تعجبآور و ایضا دردناک است.
پراگماتیزم دولتی ایران که میراث نامبارک 16 سال گذشته است، هنوز هم ابراز وجود میکند و «اصولگرایی» را به مبارزه میطلبد. در این میان برخی از اصولگرایانی که بعد از سوم تیر به سریر قدرت دست یافتند، مقهور همینه آن شدند و برخی دیگر هنوز درکشاکش نبرد با این مرام هستند. از هیمن جاست که باید به ضرورت تفکیک اصول گرایان و اصولگرایی، پی برد. چه برخی سودای قدرت مقهورشان میکند و برخی دیگر با التزام به اصول منبعث ازدیانت و روشنفکری انقلابی دربرابر این «پیدیه عرفی» استوار قد علم میکنند.
در این میان باید به این امر بیش از پیش معتقد و ملتزم شد که مقیاس سنجش التزام به روندهای اصول گرایانه همانا مقاومت و ستیز در برابر این اباحهگری پراگماتیسی است. در 16 سال گذشته، دلسوزان انقلاب و وطن اسلامی، همواره این امر را گوشزد کردند، که تغافل از روند شوم «اختصاصی سازیهای دولتی» و ترویج فرهنگ ریا و تحجر و تملق و حذف اصالت اسلامی از پیکره بورکراسی کشور چه خطراتی را دارد. اما افسوس که گوش مروجان زر و زور و تزویر بر فغان و فریاد انقلابیون بسته بود و این شبه متجدودین بیریشه انقلابیون اصیل و دلسوختگان کشور را به «عقب ماندگی» متهم کردند. اما تاریخ نشان داد که چه کسانی عقب مانده بودند و چه کسانی در موضع حق بودند. سه تیر خود نمادی از تفوق «حق طلبی» بر «پراگماتیزمکور» عقب ماندهها بود.
2- در شرایط فعلی وظیفه ما چیست؟ آیا با 3 تیر مسئولیت دینی و تاریخی ما پایان یافته است؟ آیا همه چیز وفق مراد است و ما باید تایید کننده بیانفصال «وضع موجود» باشیم؟ فیالواقع میتوان قاطعانه گفت که ما در آزمون تاریخی «التزام به اصول» قرار گرفتهایم. حتی در این شرایط باید حساسیت انقلابی و اسلامی اصولگرایان بیش از پیش باشد. ما هنوز به جامعه ایدهآل و اسلامی مورد نظر مکتب و مردم دینی خود دست نیافتهایم، پس دراین شرایط نیز«توجیه» گناهی عظیم و خیانتی عظیمتر به ملتی است که به «اصولگرایی» اقبال نشان میدهد. برخی را چه شده است که گوهر نقد و رویکرد موشکافانه درون گفتمانی را به فراموشی سپردهاند و میکوشند تفسیری از وضعیت حال ارائه دهند که گویا ما به مدینه فاضله خود دست یافتهایم.
بدون هیچ اغراق و پردهپوشی در بدنه سیستم اجرایی هنوز آن پراگماتیزم قاتل اصول دینی وجود دارد و هنوز برخی سر در انبان بیتالمال، اموال خلق را به تاراج میبرند. هنوز خطرات تفکرات نهادینه شده در 16 سال گذشته که دلالت بر کاسبکاری شبه روشنفکرانه و چپاول در لفافه توسعه داشت، وجود تام خود را تحمیل میکند. بنابراین اینجاست که یک روشنفکر انقلابی و مسلمان باید تیغ تیز نقد درون گفتمانی را از نیام برکشد و از اصول حراست کند.
3- انقلاب اسلامی، بیش از آنکه به عنوان یک «تحول سیاسی» شناخته شود، نمایانگر گسست از فرهنگ تحمیلی و ارتجاعی شبه نوسازی دوران پهلوی بود. این بزرگترین اتفاق قرن بیستم آنچنان دورانساز بود که ملتهای تحت ستم به اصول عقیدتی آن مستمسک شدند تا رهایی و آزادی از قید و بند ستم را برای خویش به ارمغان آورند. حال سوزناک نیست که این اصول عقیدتی در موطن اصلی خود دچار غم غربتی جانکاه شود؟
فاصله ما تا آرمانها بسیار است، و این فاصله تنها با التزام به «اصول» کاسته میشود اصولی که ریشه در عمق فرهنگ ملی – اسلامی وطن ما دارد.