نویسنده: سمیرا فرخ منش
اقتصاد ودیپلماسی دوکانون مطالبات مردمی از رییس جمهور آینده است. اولی سفرههای خالی امروز مردم را نشانه رفته و دومی قهر و آشتی با دیگر کشورها را در دهکده جهانی.
بیراه نیست که اغلب صاحبنظران این دو مقوله را مکمل هم دانستهاند و یکی را پیش نیاز دیگری میبینند. حال اقتصاد دربرگیرنده سیاست خارجی کشورهاست یا دیپلماسی بهبود دهنده اقتصاد ما، تفاوتی نمیکند. آنچه اهمیت دارد بار سهمگینی است که بر دوش حسن روحانی قرار گرفته و همگان از مسوولین و ملت، چشم به این بار دوخته اند که آیا سالم بر زمین گذاشته میشود یا در نیمه راه به پایین میافتد.
گرچه خوشبینی حاکم برای فضای امروز ، نوید روزهای خوش آینده را میدهد. اما آیا واقعیت نیز به همین نگاه امیدوارانه در حوزه سیاست خارجی گره میخورد؟
8 سالی که به سختی گذشت
برای بررسی وضعیت اوضاع دیپلماتیک جمهوری اسلامیدر آینده دو بخش را باید مورد توجه کافی قرار داد: نخست تحلیل وضعیت گذشته در این حوزه است و دوم وضعیت موقت کنونی که در آن قرار گرفتهایم.
برای تحلیل نتایج رفتارهای دیپلماتیک ایران در عرصه بینالملل در 8 سال گذشته، نیازی به تحلیل آکادمیک و موشکافانه نیست. چه بسیارند تودههای عام مردم، یا بخشی از بدنه اجتماعی که آگاهی تخصصی در این حوزه ندارند اما واقف به شرایط مذکور بوده و هستند. به معنای دیگر موقعیت ایران به عنوان یکی از مهمترین بازیگران جامعه بینالملل آنچنان مشهود و بدیهی مینماید که نیازی به بسط و توضیح مفصل ندارد.
نمونههای بسیاری همچون تصویب نزدیک به 32 موضوع تحریم که توسط سازمان ملل، آمریکا، اتحادیه اروپا، انگلیس، کانادا و سوییس که فقط در طول فعالیت 4ساله دولت دهم علیه کشورمان اتفاق افتاد، آسیب جدی به صنعت نفت ایران، سقوط چشمگیر ارزش پول ملی، کاهش تبادلات اقتصادی میان ایران و دیگر کشورها، تعاملات خالی از منفعت با برخی کشورها همچون برادران آمریکای لاتینی و لطمه بیش از پیش به روابط ایران و همسایگان جنوبی که کشورمان را به طرز ناهنجاری در موضع ضعف قرار داد، همه و همه حکایت از دیپلماسی غیر فعال در عرصه جهانی دارد که نه تنها «عزت نفسی» را که رییسجمهور در آغاز کار دولتش وعده داده بود به همراه نیاورد، بلکه امتیازاتی را که تا آن زمان به بهانههای مختلف نصیب کشورمان شده بود، از دست داد. اما آنچه در حال حاضر اهمیت دارد پایان کار دولتی است که نتوانست در عرصه بینالملل امتیازی را برای بازیگری همچون ایران کسب کند و تواناییهای این عنصر جامعه جهانی را نمایان نکرد.
کارنامهای که شیخ دیپلمات دارد
رییس جمهور منتخب را بسیاری با لقب شیخ دیپلمات میشناسند. این لقب به واسطه فعالیتهایش در حوزه سیاست خارجی که عمدهترین آن دبیری 16ساله اش بر شورای عالی امنیت ملی ایران بود، به وی داده شده که دو حاصل را با خود به همراه داشت. نخست اینکه روحانی به واسطه جایگاه اجرایی خود در این شورا نا آشنا به ساختارروابط بین الملل، تعاملات رایج بین بازیگرها، هنجارها و ناهنجاریهای موجود و نحوه برقراری ارتباط با نمایندگان سیاسی دیگر کشورها نبود. دومین حاصل نیز آن طرف سکه است و این نکته که تصمیم گیرندگان و مذاکره کنندگان دولتهای اروپایی و آمریکایی ساعتهای زیادی را صرف تعامل دیپلماتیک با وی کرده اند. به عبارتی هیچ کدام از طرفین ایران و دیگر کشورها با یکدیگر بیگانه نبوده و به شیوههای رفتاری- گفتاری یکدیگر آشنا هستند.
همچنین حسن روحانی در مناظرات، سخنرانیها و تبلیغات دوران انتخاباتی اصلیترین تاکید خود را بر روی مناسبات با کشورهای بینالمللی متمرکز کرده و وعده آیندهای به مراتب بهتر را برای دستگاه دیپلماسی ایران میداد. شرایطی که به گفته وی «آرمانخواهی واقعگرایانه، قدرتجویی بینالمللی محاسبهگرانه، تعامل با نظم بینالمللی، موازنه قدرت براساس مفهوم اعتدال، تنشزدایی به ویژه با همسایگان و رویکرد هزینه-فایده میباشد. «وی حتی در گفتاری صریح تر نیز اعلام کرده بود که :«ما برای اینکه به اهداف ملی دست پیدا کنیم و برای اینکه کشور را از تحریم ظالمانه نجات دهیم و برای اینکه روابطمان را با دنیا براساس تعامل سازنده بنیانگذاری کنیم در این عرصه ورود کردهایم.»
بنابراین جدیترین انتظاری که از وی میرود بازسازی پیکر آسیب دیده سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران است که لطمات شاید جبران ناپذیری را به خود دیده. اما آیا جامعه جهانی نیز در این مسیر با وی همراه میگردد؟
لبخندهای دیپلماتیک غرب واقعی است؟
نخستین واکنش بعضی کشورها از اولین ساعات پس از اعلام آرای ریاست جمهوری ایران دیده و شنیده شد و این نکته خود از اهمیت بالایی برخوردار است. این امر نشان میداد که جدا از ملت ایران که در انتظار بودند تا جایگزین رییس جمهور کنونی را بشناسند، مسوولین و رسانههای برون مرزی هم در این انتظار به سر میبردند. با توجه به موقعیت استراتژیک جمهوری اسلامی مهمترین واکنشها میبایست از سوی آمریکا، سازمان ملل، اتحادیه اروپا، کشورهای اروپایی به طور مستقل و همسایگان حاشیه نشین خلیج فارس مورد تحلیل قرار میگرفت. چرا که بالاترین میزان تنش و ناهماهنگی میان مناسبات خارجی ایران، در طول 8 سال گذشته با این کشورها و سازمانها بود.
بنابراین این نکته حایز اهمیت است که مسوولین و تصمیم گیرندگان حوزه دیپلماسی هر یک از آنها چه دیدگاه و واکنشی نسبت به انتخاب روحانی از خود نشان میدهند.
آمریکا در نخستین ساعات پس از اعلام نتایج انتخابات پیام تبریک خود را به مردم ایران ابلاغ کرد. کاخ سفید در این پیام سعی داشت تا انتخابات را پیروزی برای ملت ایران قلمداد کند و در بیانیهای عنوان داشت: «به رای مردم ایران احترام میگذاریم و بابت مشارکت سیاسی آنها در انتخابات تبریک میگوییم. شجاعت آنها باعث شد تا صدایشان شنیده شود. ایالات متحده آمریکا همچنان آماده است با حکومت ایران در جهت دستیابی به راه حل دیپلماتیک بر سر نگرانیهای جامعه جهانی درباره برنامه هستهای این کشور به طور مستقیم مذاکره کند». پس از آن وزیر خارجه آمریکا نیز در پیامی جداگانه با بیان اینکه «ما اعلام نتایج انتخابات توسط وزارت کشور ایران و پیروزی حسن روحانی در انتخابات یازدهم را پیگیری میکردیم»، ابراز امیدواری کرد: «ایران با محترم شمردن تعهدات بینالمللیاش به رفع نگرانیهای جامعه جهانی از برنامه هستهای این کشور کمک کند». این که آمریکا در بیانیهاش به موضوع مذاکره مستقیم را مطرح میکند نشانگر این است که روحانی در صورت مساعد بودن فضای حاکم میتواند با به کارگیری ابزاری که از دوران انتخابات از آنان سخن میگفت، به رفع معضلات اصلی امید داشته باشد. ابزاری همچون اعتدال و میانه روی، تنشزدایی و تعقل. اما جدا از آمریکا مواضع دیگر کشورها نیز نوید بخش شرایط امیدوارانهای است که با نگاهی خوشبینانه میتوان آن را «بهبود وضعیت آینده» قلمداد کرد.
انگلیس هم از جمله کشورهایی بود که با توجه به سابقه تعاملات دولتمردانش با روحانی واکنش مثبتی را به انتخاب وی از خود نشان داد.
شاید مهمترین نقطه نظرات این کشور توسط وزیر سابق خارجه اش، جک استراو بیان شده باشد که به دفعات از روحانی سخن گفته. استراو که یکی از گفتوگو کنندگان اصلی در مذاکرات هستهای زمان دبیری روحانی بود، با واژگانی همچون «به شدت مودب، حرفه ای، مصمم به دفاع از منافع ایران» از وی یاد کرده و با تعاریف مثبت از او میگوید: «انتخاب روحانی میتواند بهترین خبر در این چند سال برای آینده تمام منطقه، ایران، اقتصادش، مساله هستهای و همچنین موارد مربوط به سوریه، عراق، اسرائیل و فلسطین باشد». این توصیفات مثبت در حالی مطرح میشود که رابطه سیاسی ایران و انگلیس در سالهای اخیر دچار آسیب فراوان شده تا جایی که با حمله نیروهای بسیجی در سال 90 به سفارت این کشور در ایران و آتش زدن پرچم آن و حمله به اعضای سفارت ، لطمه جدی به تعاملات دو کشور خورد.
فرانسه نیز به نوبه خود از پیروزی روحانی استقبال کرده و وزیر خارجه اش اینطور عنوان کرد که:
«آماده کار» با او در موارد گوناگونی از برنامه هستهای ایران تا مناقشه سوریه هستند و «جامعه بینالملل از ایران، به ویژه در زمینه برنامه هستهای و در ارتباط با سوریه، انتظارات فراوان دارد.»
در پیام همه این دولتمردان و همتایان آلمانی و سوئدی و ترکیهای آنان و مسوولین اتحادیه اروپا و سازمان ملل و... یک نکته مشترک یافت میشد و آن «امید به بهبود شرایط» بود. امیدی که روحانی در کارزار تبلیغاتی خود بسیار سخن از آن رانده و بذر آن را در دل بسیاری کاشته بود.
به عبارتی دیگر رابطه غیر سازنده دولت نهم و دهم با اتحادیه اروپا یا برخی کشورها همچون انگلیس، فرانسه و کشورهای عربی ، شرایطی را پدید آورده که هراز چند گاهی با هشداری و تهدیدی و اهانتی در حوزه بینالملل از سوی جامعه جهانی روبرو بودیم. حال با توجه به این که «اصل بقا» از کلیدیترین اصول سیاست خارجی کشورها به شمار میرود، شرایط کنونی ولبخندهای دیپلماتیک سران کشورها به انتخاب روحانی، در صورتی که غیر واقعی نباشد، بیانگر آن است که که میتوان با یاری گرفتن از گفتمان صریح بینالمللی نه تنها نگران این موضوع کلیدی نبود، بلکه با بهبود شرایط به امتیازات جدیدی نیز دست یافت.
تنشزدایی به جای تنشزایی
آنچه بیشتر در این میان تاثیرگذار است پیشینه شناختی است که دولتمردان بینالمللی از روحانی در ذهن دارند. شناختی از سر میانهروی و منطقگرایی که گفتمان وی را از هرگونه «تنشزایی» دور کرده و به جای آن مسالمت و تساهل را جایگزین میکند.
با این تصور از روحانی، در صورتی که به صورت بالفعل در آید ، میتوان امیدوار بود که با تمسک به اصل «تفکیک امور»، شیخ دیپلمات میتواند بخش عمده ای از بدنه آسیب دیده سیاست خارجی ایران را ترمیم کند. اصل تفکیک، همان استراتژی است که در آن مرحله به مرحله به بحرانهای دچار شده میپردازیم. به عبارتی دیگر هیچگاه نمیتوان انتظار داشت که همزمان چندین مشکل به طور یکجا در عرصه بینالملل حل شود. بلکه با حل معضلاتی که زمینه برای رفع آنها مساعدتر است میتوان برای مناقشات دیگر هم برنامهریزی کرد. برای مثال در حال حاضر مشکلات اصلی جمهوری اسلامی شامل تحریمهای اقتصادی (که زمینهای سیاسی – هستهای دارد) مشکلات مربوط به سوریه و مناقشات با همسایگان حاشیه نشین جنوبی میباشد. اما به یقین نمیتوان منتظر بود که در مدت زمان اندک همه آنها رفع شود.
اما زمانی که آمریکا یا انگلیس و یا اتحادیه اروپا آمادگی خود را برای ایجاد فضای مساعد گفتمانی اعلام میکند، حسن روحانی با تشکیل تیم قوی مذاکره کننده، میتواند با کاهش سطح «بحرانها» به سطح «مناقشه» بینالمللی، از حساسیت بالای آن بکاهد و پس از این مرحله زمانی که خطر تهدید زایی ایران کاسته شد بسیار ساده تر میتوان از موضع قدرت ادعای کشورهای عربی را بی ارزش کرده و یا در مناقشات سوریه نقش تاثیرگذار ایفا کرد.
واقعیت غیر قابل انکار اینجاست که کشورهای اروپایی به سبب وضعیت اقتصادی خود از تحریمهای مالی علیه ایران استقبال نخواهند کرد و این یکی از نقاط قوت جمهوری اسلامی به شمار میرود. به همین علت در صورت حاکمیت دیپلماسی فعال و هماهنگ در ایران، همین امر خود نیز زمینه را برای کاهش تحریمها فراهم خواهند کرد.
بنابراین نخستین و اصلیترین قدم در آغاز به کار یازدهمین رییس جمهور ایران ایجاد گفتمان مطابق با همان که در تبلیغات انتخاباتیاش گفته بود، میباشد.
فراموش نکنیم یازدهمین رییس جمهور ایران، مولف کتب و مقالاتی با محوریت امنیت ملی ایران و بحث هستهای، چالشهای اقتصادی، تهدید شناسی و استراتژیهای بینالمللی است. بنابراین در کنار پیشینه اجرایی – سیاسی وی، و آنچه که گفت و وعده داد، همگان در انتظار روزهایی هستیم که وضع نابسامان فعلی جای خود را به شرایطی که تعدیل و خردگرایی در آن حاکم باشد، بدهد.