تاریخ انتشار : ۰۹ شهريور ۱۳۹۲ - ۰۷:۴۹  ، 
کد خبر : ۲۶۰۱۶۷
به بهانه حضور و اظهارات مخملباف در جشنواره اورشلیم

مخملباف؛ استحاله کامل یا سقوط آزاد


امید رهگذر

جشنواره فیلم رژیم اشغالگر قدس موسوم به بیت‌المقدس از سال 1984 تا‌کنون، هر ساله برگزار می‌شود. در این جشنواره تا‌کنون فیلم‌هایی از محسن، سمیرا و حنا مخملباف به نمایش گذاشته شده است. همچنین فیلم‌هایی از کارگردانان ایرانی از جمله عباس کیارستمی، اصغر فرهادی، مجید مجیدی و کامبوزیا پرتوی در سینماهای سرزمین‌های اشغالی به نمایش عمومی گذاشته شده است.

در جشنواره امسال که از چهارم تا سیزدهم ژوئیه دنبال شد، فیلم‌های دیگر مخملباف از جمله گبه، سلام سینما، سفر قندهار و باغبان به نمایش درآمد. اتفاقی که در این دوره رخ داد، دادن جایزه ویژه جشنواره به دلیل "دستاوردهای هنری و تلاش و مبارزه طولانی مخملباف برای آزادی و دموکراسی"(!) به محسن مخملباف بود. اهدای این جایزه و اظهارات او در حاشیه این جشنواره درباره رژیم صهیونیستی باعث واکنش‌های گسترده در داخل و خارج ایران گردید. در این رابطه جمع آوری جوایز محسن مخملباف از موزه سینمای ایران و کمپین محکومیت وی از سوی جریان‌های اپوزیسیون در فضای مجازی به موضوع داغ سینمایی و سیاسی در روزهای اخیر تبدیل شده است. آن‌چه در پی می‌آید مروری است بر این اتفاق و نقدی بر اظهارات مخملباف.

همه چیز ابتدا با انتشار یک خبر به نقل از پایگاه خبری الجزیره و بازتاب آن در خبرگزاری فارس شروع شد. متن خبر فارس چنین بود:

"محسن مخملباف که با فیلم جدیدش با نام «باغبان» در جشنواره اسرائیلی اورشلیم حاضر شده است، روز گذشته در نشستی در حاشیه این جشنواره فیلم خواستار گفت‌وگوی فرهنگی بین ایران و رژیم صهیونیستی شد! وی که در فیلم جدیدش به بهانه صلح و دوستی به مدح مذهب ضاله بهاییت پرداخته است، خطاب به ساکنان اشغالگر رژیم صهیونیستی گفت: "شما را دوست دارم اما خواهش می‌کنم به ایران حمله نکنید؛ چراکه حمله راه حل نیست بلکه وضع را بدتر می‌کند."مخملباف در این جشنواره با بیان این‌که سخنان مقامات صهیونیست برای حمله به مراکز اتمی ایران فایده‌ای ندارد، خواستار حمایت اسرائیل و غرب از کسانی شد که به گفته او «نیروهای دمکرات» هستند و افزود: "آمریکا و اروپا نمی‌خواهند ایران دمکراتیک باشد بلکه تمام تلاش آن‌ها مراقبت مسأله اتمی است."وی با بیان این‌که ممکن است در آینده چنین فیلمی را درباره زرتشتیان یا ادیان هندی بسازد، گفت: "من متدین نیستم اما نمی‌توان امور دینی و قدرت آن در امور را رد کرد؛ من پیروان بهائیت را در این فیلم انتخاب کرده‌ام، زیرا آنان رویکردی دارند که می‌تواند برای پیروان دیگر ادیان نمونه باشد."

می‌شود این خبر را با آن‌چه در خبرگزاری‌های غربی و بخصوص فرانسه انعکاس یافت مقایسه کرد تا ابعاد و جوانب سیاسی و پروپاگاند آن روشن شود. خبرگزاری فرانسه این رویداد ظاهرا سینمایی را این‌گونه پوشش داده است:

تیتر خبر- مخملباف: اسرائیل نباید به ایران حمله کند

محسن مخملباف کارگردان پرآوازه ایرانی با سفر به بیت المقدس، گفته است که اسرائیلی‌ها را دوست دارد اما از این کشور می‌خواهد که از حمله نظامی به ایران خودداری کند. مخملباف در نشست خبری درپی اکران یکی از تازه‌ترین کارهای سینمایی‌اش در جشنواره فیلم اورشلیم، گفت، به جای حمله نظامی به ایران، باید از «نیروهای دموکراتیک» حمایت کرد. محسن مخملباف سرشناس‌ترین هنرمند ایران در سطح جهان(!) است که در 35 سال حیات نظام جمهوری اسلامی ایران به اسرائیل سفر کرده است.

به گزارش خبرگزاری فرانسه، آقای مخملباف در کنفرانس خبری که سه‌شنبه هجدهم تیر برگزار شد، تاکید کرد که حمله نظامی به ایران، وضع را وخیم‌تر خواهد کرد.

محسن مخملباف در کنفرانس خبری اورشلیم یادآور شد که اسرائیل و فلسطینی‌ها پس از شش دهه و نیم نتوانسته‌اند به تفاهم برسند؛ چراکه به گفته وی رهبران «نابالغ» دو طرف درنیافته‌اند که ریشه این منازعه در مذهب و فرهنگ است.

مخملباف 56 ساله، گفت در سال‌های گذشته نیز که از ایران رفته، تحت تعقیب و آزار حکومت حاکم بر کشورش بوده و برای همین است که «در پاریس مجبور بود با حضور 24 محافظ 24 ساعت شبانه روز را بگذراند.»

آقای مخملباف که چند سال پیش از اقامت در فرانسه، در افغانستان و تاجیکستان زندگی می‌کرد، به تازگی بیش‌تر اوقات خود را در لندن سپری می‌کند.

این کارگردان به نمایندگان رسانه‌ها در اسرائیل گفت در زمان حضورش در افغانستان «ماموران ایران می‌خواسته‌اند با پرتاب نارنجک، او را به قتل برسانند».

به گمانم این اظهارات مخملباف برای کسانی که هنوز اصرار دارند از حضور او در جشنواره اورشلیم و ساخت فیلمی مثل باغبان دفاع کنند و آن را یک اتفاق کاملا سینمایی و به مثابه موفقیت یک ایرانی در سطح بین‌المللی و یا به عنوان سفیر صلح تلقی و ارزیابی کنند کافی باشد و بتواند آن‌ها را مجاب کند بپذیرند مقوله سینما و جشنواره‌ها تا چه اندازه به ابزاری برای سیاستمداران و دنبال کردن اهداف استراتژیک آن‌ها تبدیل شده است. حداقل این‌که جشنواره‌ای مثل اورشلیم بنا به ماهیت و ذات سیاسی‌اش نمی‌تواند بدون چشمداشت تبلیغاتی – سیاسی باشد. حتی این خبر در رسانه‌های غربی به گونه‌ای ناشیانه تنظیم شده که بدون هیچ توضیحی پرده از غرض‌های سیاسی و دکترین ایران و اسلام ستیزی آن‌ها بر می‌دارد. تا آن‌جا که فیلم‌سازی مثل مخملباف علیرغم آن مواضع پیشین به راحتی خود را به تجاهل می‌زند و ریشه اختلاف بین اعراب و رژیم صهیونیستی را به کینه‌های مذهبی تعبیر می‌کند! این که مخملباف نداند ریشه اختلافات موجود بین جهان عرب و اشغالگران صهیونیست چیست و با کلی گویی و تحریف که به شدت هم مورد استقبال مقامات صهیونیستی واقع شده این تقابل را به ستیزه جویی و اختلاف و نفرت مذهبی تنزل دهد، گویای حقایقی است که سینما فقط می‌تواند پوششی برای پنهان کردن آن‌ها باشد.

در خبر خبرگزاری فرانسه که بیش‌تر به یک بیانیه سیاسی علیه جمهوری اسلامی می‌ماند، نشانه‌های فراوانی می‌توان یافت که موضوع سینما را به حاشیه رانده و خبر را به کیفرخواست علیه ایران تبدیل کرده است. ادعاهای متکبرانه مخملباف مبنی بر این‌که جمهوری اسلامی قصد ترور او را داشته و همچنین تلاش وی برای مظلوم‌نمایی و بخصوص اظهارات کلی و بی پایه و تبلیغاتی در خصوص ضرورت صلح و همزیستی و تفاهم بین اعراب و اشغالگران صهیونیست این بار حتی واکنش جریان‌های متنوع سیاسی و فکری اپوزیسیون را نیز به همراه داشته است. یکی از این اقدامات منحصر به فرد کمپینی است که به ابتکار یک صد و پنجاه نفر از هنرمندان، روزنامه نگاران، فعالان سیاسی و مدنی در محکومیت حضور مخملباف در اورشلیم در فضای مجازی به‌ راه افتاده است. این افراد نه حامی جمهوری اسلامی، که مخالفین آن هستند.

در نامه انتقادی که به امضای این افراد رسیده، آمده است: "چگونه هنرمندی با حساسیت بالا و بجا نسبت به بی‌رحمی‌های دولت ایران، می‌تواند از جنبش بین‌المللی و غیرخشونت‌آمیز "بایکوت، عدم سرمایه‌گذاری و تحریم دولت اسرائیل" و تلاش‌های مسالمت‌آمیز آن برای وادارکردن دولت اسرائیل به رعایت حقوق انسانی‌ مردم فلسطین چشم پوشی کند؟"

این برای اولین بار است که به اصطلاح اپوزیسیون خارج‌نشین در قبال یک رویداد به‌ظاهر هنری و سینمایی این‌گونه با تندی و عصبانیت واکنش نشان می‌دهد. کمیت و کیفیت این واکنش‌ها به اندازه‌ای بود که بخش فارسی بی.بی.سی. را ناگزیر کرد تا برای خنثی کردن این کمپین و اعتراض‌ها علیه مخملباف به اقدامی جانبدارانه از مخملباف دست زند.

بی.بی.سی. در همین راستا مجبور شد مخملباف را به برنامه صفحه 2 آخر خود بکشاند. اتفاق قابل تاملی که در برنامه صفحه 2 اخر هفته بی.سی.سی رخ داد این بود که بر خلاف شیوه معمول برنامه‌های چالشی و مناظره‌ای که رودرو برگزار می‌شود، در این برنامه مخملباف ابتدا هر چه خواست شعر و شعار به هم بافت و تاریخ را تحریف کرد تا رفتار خود را توجیه کند. و بعد از 15 دقیقه مونولوگ کردن بدون این‌که منتظر بماند تا با منتقدین خویش مناظره کند و به سؤالات آن‌ها پاسخ بدهد، برنامه را ترک کرد. بعد از خروج او مجری از طریق اسکایپ از منتقدان مخملباف خواست تا نظرات خود را بیان کنند. هدف بی.بی.سی. این بود که بر خلاف معمول، هم به میزانی تندی و تیزی انتقادهای اخیر از مخملباف را تعدیل و هم به نوعی عمل او را توجیه و از وی دفاع کند. اما توضیحات آقای برقعی از مخالفان اقدام مخملباف به اندازه‌ای مستند و مستدل بود که مجری برنامه صفحه 2 بارها سخنان او را قطع کرد و یا ناگزیر به موضع گیری شد.

برای اطلاع بیش‌تر، برخی از اظهارات مخملباف را به نقل از بی.بی.سی. مرور می‌کنیم:

"من مفتخرم که راهگشای سینمای ایران به اسرائیل بوده و هستم." " قهر و بایکوت منجر به جنگ می‌شود و این سناریویی است که 60 سال است اتفاق افتاده و مسأله اسرائیل و فلسطین هنوز حل نشده است" "در سفر به اسرائیل، بسیاری از ایرانیان ساکن اسرائیل به من می‌گفتند که عاشق ایرانند و دوست دارند به ایران بروند." "بایکوت کردن و بیانیه نوشتن چیزی را حل نمی‌کند. چرا روشنفکران نمی‌کوشند با سفر و گفت‌وگو مشکل را حل کنند؟ چرا تلاش نمی‌شود نفرت مذهبی برطرف شود؟" او با بیان این‌که "نرفتن به اسرائیل مد شده"، گفت: "چرا جنبش صلح راه نیندازیم؟ چرا جنبش تقلیل نفرت مذهبی راه نیندازیم؟" "در اسرائیل سالانه هزار نفر در رشته سینما فارغ التحصیل می‌شوند. بروید ببینید چگونه سینمای ایران را می‌پرستند و آن را جایگزین سینمای روز جهان می‌دانند. چگونه می‌شود ملتی عاشق سینمای دشمنش باشد؟ باید جلوی جنگی را که ممکن است دامن همه ما را بگیرد بگیریم."

مخملباف همچنین در توجیه برخی اظهاراتش در حاشیه جشنواره اورشلیم گفت:

"اگر یادمان باشد که ما همگی در یک سیاره زندگی می‌کنیم، به خاطر دفاع از مرزهای سیاسی که انسان‌ها را از هم جدا کرده اند‌، دست به ساخت بمب اتمی نمی‌زنیم. یا برای جلوگیری از بمب اتمی، تصمیم به حمله پیشگیرانه نمی‌گیریم. بلکه به صلح و دوستی و همکاری ملت‌ها از طریق فرهنگ و هنر و اخلاق انسانی و عدالت کمک می‌کنیم. بعد از شصت سال جنگ بین اعراب و اسرائیل آیا وقت آن نرسیده که به راه‌های دیگری جز جنگ و سیاست فکر کنید. مثلا به جلوگیری از رشد نفرت مذهبی و نفرت نژادی از طرق دیگری مثل فرهنگ و هنر و اخلاق و احترام متقابل انسانی. هزار دلیل برای صلح هست."

به گمانم هر تلاشی برای پاسخگویی به اظهارات احساسی و بدون تأمل مخملباف راه به جایی نخواهد برد. شاید ارجاع به قطعنامه‌های شورای امنیت در محکومیت رژیم صهیونیستی شاید تا حدودی بتواند او را اگر در خواب غفلتی فرو رفته باشد نسبت به واهی بودن آرزوی‌هایش متقاعد و بیدار کند.

رسیدن مخملباف به نقطه امروز از سال‌ها قبل قابل پیش‌بینی بود. در این باره پیش‌تر و به ضرورت یادآور شدم پروسه‌ای که مخملباف در آن قرار گرفته، تنها به ساخت فیلم‌های هنجار شکن و دین ستیزی مثل باغبان و فلسفه لذت و ... ختم نخواهد شد. و گذار مخملباف از اعتقادات دینی به بی دینی و حالا هم ضددینی را مقدمه‌ای برای استحاله کامل او در دکترین صلح و امنیت استعماری تلقی کردم. وقتی سازمانی مثل منافقین با آن همه کبکبه و شعارهای ضدصهیونیستی امروز به موضع توبه نویسی برای صهیونیست‌ها می‌افتد و بدتر از آن رژیم صهیونیستی را از جنایت‌های گذشته تبرئه و مورد حمایت سیاسی خود قرار می‌دهد، نمی‌توان از کسی مانند مخملباف انتظار چندانی برای ماندن در مواضع اصولی گذشته‌اش داشت.

پیش‌تر، رژیم صهیونیستی برای منافقین یک دشمن استراتژیک بود، اما امروز افتخار آن‌ها این است که هم دولت غاصب صهیونیستی را به رسمیت می‌شناسند و هم همزمان افتخار جاسوسی برای آن‌ها را یدک می‌کشند. طبیعی است مواضع ظاهرا اومانیستی مخملباف در مقایسه با جریان نفاق به مراتب از ضریب عقب‌نشینی و انعطاف‌پذیری بیش‌تری برخوردار است. متاسفانه امثال مخملباف سال‌ها است اسیر و برده موج رسانه‌ای در غرب و شبکه‌های مجازی شده‌اند. آن‌ها که روی او سرمایه گذاری کرده‌اند، پیش‌تر بر این نقطه ضعف او کار کرده و عاقبت هم به نتیجه رسیدند. کسی که در دهه اول انقلاب به گفته خودش از قرار گرفتن در یک نمای لانگ شات با سینماگران قبل از انقلاب و یا به گفته او طاغوتی ابا داشته، حالا به جایی رسیده که می‌تواند با همه کس تعامل و نزدیکی داشته باشد، جز همان آدم‌هایی که روزی حاضر بود به خاطر مواضع استکبار ستیزانه‌شان زیر پای آن‌ها را جارو کند. بگذریم. سوای همه انتقادها آن‌چه او را بیش‌تر تعجب برانگیز و قابل تامل می‌کند این‌ است که چگونه مخملباف نمی‌داند اختلاف‌ها و ریشه منازعه‌های سیاسی و نظامی شصت ساله اعراب با رژیم غاصب صهیونیستی هیچ ربطی به نفرت مذهبی ندارد. معلوم نیست آقای مخملباف چطور حاضر شده شعور حداقلی سیاسی و تاریخی خود را به این سادگی و ارزانی آن هم برای دفاع از کار غلطی که کرده تا این اندازه نازل به چالش و حراج گذارد.

مخملباف آیا نمی‌داند که منازعه‌های مورد تاکید او هیچ ربطی به مقوله مذهب و بدتر از آن نفرت قومی ندارد؟ چرا مخملباف مقوله اشغال یک سرزمین و بیرون راندن ساکنان آن را که اتفاقا به لحاظ اجتماعی، اعتقادی، دینی و قومی متکثر است، به انگیزه‌های مذهبی تنزل می‌دهد؟ آیا او نمی‌داند که مثلا سازمان آزادی‌بخش فلسطین –وسیع‌ترین جبهه علیه اشغال و رژیم اشغالگر در طی شصت سال گذشته- ترکیبی است از گروه‌های مارکسیستی به رهبری جرج حبش مارکسیست، و گروه‌های ملی و ناسیونالیستی و همچنین گروه‌های مسیحی و مذاهب مختلف مسلمان؟ قرار گرفتن این همه طیف‌های سیاسی و فکری مختلف در جبهه واحد علیه رژیم صهیونیستی چه ربطی به مقوله نفرت مذهبی دارد؟! او حتی قطعنامه‌های سازمان ملل متحد و شورای امنیت را به عمد نادیده می‌گیرد. مخملباف به انگیزه‌هایی اشاره می‌کند که تا این زمان حتی حامیان امریکایی رژیم صهیونیستی نیز جرات طرح و ادعای آن را نداشته‌اند.

او در بخشی از حرف‌هایش در بی.بی.سی. از موضع به اصطلاح یک صلح طلب که گویا از یک سیاره دیگر به زمین آمده مدعی است باید بگذاریم بچه‌های اسرائیلی و مسلمان همدیگر را در اغوش بگیرند و با هم بازی کنند. و انگار نمی‌داند این قطعنامه‌های سازمان ملل متحد است که رژیم صهیونیستی را بابت شهرک‌سازی در مناطق فلسطینی نشین محکوم می‌کند. مخملباف گویا نمی‌بیند که پیش کشیدن پای جمهوری اسلامی به ماجرا هیچ ربطی به صورت مسأله اصلی و منازعه مردم سرزمین‌های اشغالی با رژیم اشغالگر ندارد. مخملباف مثل تازه‌کاران سیاسی گمان می‌کند برای این‌که ثابت کند چه اندازه علیه جمهوری اسلامی کینه و عناد دارد، الزاما باید مواضعش در نقطه مقابل جمهوری اسلامی باشد. مخملباف آن‌قدر از عالم سیاست و مرزبندی‌های سیاسی غافل است که نمی‌داند برخی از رادیکال ترین مخالفان جمهوری اسلامی در محکوم کردن رژیم صهیونیستی در حال رقابت و مسابقه هستند. این که تصور کنیم مخملباف از این اتفاق‌ها بی‌خبر است ساده انگاری است. به موضوع باید از این زاویه نگاه کرد که برای مخملباف کسب اعتبار و افتخار به هر قیمت و در هر کجا و رفتن روی آنتن رسانه‌های غرب در مقایسه با داشتن یک موضع اصولی بسیار بیش‌تر حائز اهمیت است. 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات