در چند ساله اخیر به صورت پیدرپی در مناطق مختلف جهان شاهد برگزاری همایشهای بینالمللی در زمینه گفتوگوی تمدنها و فرهنگها هستیم. در عینحال جمهوری اسلامی ایران هماکنون به شکل نهادینه و سازمانی حضور قابل توجهی در این همایشها ندارد. یکی از آخرین موارد اینگونه نشستها همایشی بود که در دو روز گذشته در «رم» برپا شد. ضمن آنکه پیش از این نیز در پایان اسفندماه سال گذشته با همکاری طرفهای روس در مقر یونسکو در پاریس برگزار گردید. به این بهانه به نکاتی چند درباره گفتوگوی تمدنها و سرنوشت آن در این چند ساله اشاره میکنم:
1-اولین نشانه عدم کامیابی طرح گفتوگوی تمدنها درست در سالی پدیدار شد که از سوی سازمان ملل و به پیشنهاد سیدمحمد خاتمی سال گفتوگوی تمدنها نام گرفت. در حالی که در سال 2001 پرچم گفتوگوی تمدنها در مقر سازمان ملل در نیویورک برافراشته شد، درست در همان سال برجهای دوقلو در همین شهر که از مظاهر شکوه و تمدن جدید غرب بودند در یک عملیات انتحاری فروریختند. آغاز هزاره سوم همراه شد با لشکرکشی غرب به سوی خاورمیانه اسلامی. به این ترتیب اگر گفتوگوی تمدنها میتوانست دستور کار رهبران سیاسی دنیا باشد با این وقایع تنها به موضوع بحث همایشها و نشستهای علمی تبدیل شد.
2- شاید یکی از مشکلات طرح گفتوگوی تمدنها (که به همین دلیل من آن را طرح مینامم) این است که در مقایسه با نظریه برخورد تمدنهای ساموئل هانتینگتون که دارای یک چارچوب مفهومی نظری و علمی است بیشتر اشاره به یک ضرورت تاریخی دارد و بیان یک آرمان بزرگ و ارزشمند است. این سخن به معنای تایید نظریه هانتینگتون نیست، بلکه به این واقعیت اشاره دارد که نظریه برخورد تمدنها چارچوبی را برای توصیف عوامل و زمینههای برخورد و همچنین تحلیل نظری روند رشد تاریخی تمدنها ارائه کرده است، در حالی که طرح گفتوگوی تمدنها در یک قالب فلسفی چارچوب مفهومی با رویکرد فرهنگی و اجتماعی میتواند به توفیقش در زمینه تبیین دقیقتر روابط بین فرهنگی و تمدنی و تبدیل آن به یک نظریه کمک نماید.
3- اظهارات پاپ بندیکت شانزدهم و نقلقول از امپراتور مسیحی قرن شانزدهم در زمینه اسلام زنگ خطر جدی را در این زمینه به صدا در آورده است. صرفنظر از اینکه خاستگاه و اهداف این اظهارات چه بوده است نشان میدهد که گفتوگو یا برخورد تمدنها در جهان بیشتر در حوزه تعامل یا تقابل ادیان بروز خواهد کرد. این واقعیت وظیفه رهبران دینی را بسیار دشوار کرده و تبدیل گفتوگوی ادیان و شناسایی دیگران را از یک تاکتیک به استراتژی اقتضا مینماید؛ اگر رهبران دینی در دنیا میانهروی پیشه نکنند و روش گفتوگو و تعامل را در پیش نگیرند بدون تردید ابتکار عمل در دست گروههای تندرو و سیاستمدارانی خواهد افتاد.
4- جهان اسلام و دنیای شرق امروز، بیش از هر زمان دیگری میتواند از روش و رویکرد گفتوگو بهرهمند شود. تقویت روابط با کشورهای اسلامی در یک دهه اخیر به اولویت اصلی در سیاست خارجی برخی از قدرتهای بزرگ تبدیل شده است. کشورهای اسلامی نباید اجازه دهند که این آهنگ رو به جلو با حرکات مقطعی و خشونتآمیز در هم ریزد.
5- زمانی از مهاتما گاندی در بازگشت از بریتانیا پرسیده شد که تمدن غربی را چگونه دیدید؟ وی در پاسخ گفت: It could be a good idea «میتوانست ایده خوبی باشد!» امروز بیش از هر زمان و در چارچوب نظام تکقطبی کاستیهای نظام لیبرال ـ دموکراسی غرب به نمایش در آمده است. چنانکه این واقعیت از زبان نویسندگان و اندیشمندان آمریکایی و اروپایی نیز شنیده میشود. اعتراف به ناتمام بودن الگوهای موجود لیبرال ـ دموکراسی درست یک دهه پس از زمانی که فوکویاما این الگو را پایان تاریخ اعلام نمود زمینههایی را به وجود آورده که در آن امکان گفتوگو میان شرق و غرب و اسلام و غرب فراهمتر شود. در نتیجهگیری کلی اگر بپذیریم یکی از علل ناکامیابی کشورهای اسلامی طی ضرورت این گفتوگو را تبیین مینماید. با وجود مزایای فراوان مهمترین کاستی این رویکرد این است که نتایج آن قابل بررسی نیست و صحت و بطلان آن نیز قابل آزمون نیست. صرفنظر از این حقیقت باید توجه داشت که اکنون رویکرد مطالعات فرهنگی و بینرشتهای برای تحلیل وقایع بینالمللی در محافل آکادمیک دنیا به صورت جدی مورد توجه است در حالی که در ایران این رویکرد مورد اهتمام جدی قرار نگرفته است. طرح جدی گفتوگوی تمدنها در یک سده و دهههای متمادی در طی نمودن مراحل توسعه و حل نزاع میان سنت و تجدد هژمونی و برتریجویی است که همزمان با روند توسعه از جانب کشورهای غربی به نمایش گذاشته میشده است، در شرایطی که برتریجویی و یکجانبهگرایی نتایج لازم را به بار نیاورده است تکیه همزمان بر سنتهای شرق و آموزههای دینی و همچنین دنبال نمودن خط و طرح گفتوگوی فرهنگها و تمدنها میتواند ثمرات فراوانی برای ایران و جهان اسلام در بر داشته باشد.
* عضو هیات علمی دانشگاه