«قاسم» توضيح ميدهد که يکپارچگي و انسجام هيئتهاي ديپلماتيک سوريه امري کاملا طبيعي و معمول است، به خصوص آنکه درابتداي بحران سوريه تلاش ميشد،ازقضيه جدايي ديپلماتها ازنظام وبروزشکاف دراين عرصه،به عنوان اهرمي جهت ايجاد وحشت و فشاروامتياز گيري از نظام استفاده شود.به گفته سردبير روزنامه الثوره، فشارهاي اعمال شده بر هيئتهاي ديپلماتيک سوري توسط دشمنان نظام دمشق را ميتوان به شکل وقالب زيرملاحظه کرد:
ايجاد رعب و وحشت با دروغ و گزافه گويي
امتياز گيري و تهديد و دادن وعده
القاي برخي دروغها براي تشديد شکافها وايجاداختلافات درنظام
قاسم تاکيد ميکند: «ديپلماتهاي سوري توانستند با تمامي اين فشارها مقابله کنند، چون انسجام و مقاومت اين دستگاه، نمادي از انسجام ومقاومت تمامي سوريه، چه نظام و چه مردم آن بود و به همين دليل است که مشاهده ميکنيم، تمامي اين تلاشها با وجود گذشت دو سال از آنها،هنوز به نتيجهاي نرسيده است.
معروف است که هيئتهاي ديپلماتيک سوريه به خوبي آموزش ديدهاند و به همين دليل است که به خوبي توانسته اند نبردها وروياروييهاي ديپلماتيک درمحافل عربي وبين المللي رابه خوبي پيش ببرند وهمين امرموجب شده بود تا همه محافل، چشم به ديپلماسي سوريه داشته باشند که براي هر قضيه و موضوعي، چه ارائه خواهد داد واين بيانگراهميت نقشي است که دمشق دراين محافل بازي ميکند».
تشتت بين معارضان
«معارضان» نامي است که به طور معمول و متعارف در دمکراسيهاي کنوني جهان روي هر فرد يا گروهي گذاشته ميشود که با حزب حاکم و گروه حاکم بر يک کشورمخالف است.درباره سوريه بايد گفت که حزب سوسياليستي بعث با مشارکت احزاب جبهه پيشرو قدرت رادردست گرفت ورودرروي نيروهاي معارض بسياري چه در سوريه و چه در خارج آن ايستاد که در جريانهاي بيشمار سکولار و مذهبي و کمونيست و غير کمونيست خلاصه ميشدند. اما هيچيک از اين جريانها ازچندان قدرتي برخوردارنبودند که بتوانند برعرصه سياسي سوريه تاثير بگذارند.
شايد يکي ازمهمترين دلايل اين امررا بتوان درمرحلهاي ملاحظه کرد که اين جريانها و احزاب طي دهههاي گذشته سپري کرده و با آن مواجه بودند و در جريان آن، مورد بهرهبرداري برخي طرفها قرار گرفتند. اين درحالي است که درآن زمان نيزنظام حاکم بر سوريه چندان به گروههاي معارض و حضور و مشارکت آنها در قدرت باور نداشت، اگرچه حزب حاکم در ميان مردم و درداخل سوريه از جايگاه و موقعيت مستحکمي برخوردار بود ودرعين حال نيروهاي معارض نيزنه برنامهاي براي نزديکي به نظام وقت داشتند ونه گامي دراين راه برداشتند.
پس ازمارس 2011،عرصه سياسي حاکم برسوريه تغيير کرد.نيروهاي معارض، حوادث جاري درکشوررا فرصتي يافتند تا ازنظام تحت عنوان«بهارعربي»انتقام بگيرند.
اين درحالي است که تغييروتحولات سوريه، احساسات وعواطف برخي جريانهاي معارض مانند اخوان المسلمين را تحريک کرد تا طرح سياسي خود را به اجرا بگذارند و در اين راه، کشورهايي چون تونس و مصررا الگوي خويش قرار دادند که در آن احزاب اسلامگرا به ويژه اخوانيها پس از سقوط دورژيم مبارک و بن علي، به قدرت رسيدند.در اين ميان گروههاي معارض ديگري شکل گرفتند که اعتقاد داشتند، اين مرحله ازتاريخ سوريه نيازمند حاکميت نظامي جديد است که برآن کثرت گرايي حزبي حاکم باشد وبه حاکميت تک حزبي برکشور پايان دهد.
يکي از مهمترين نقاط ضعف معارضان سوري، پراکندگي وکثرت وشدت اختلافات موجود بين آنهاست که حتي تاکنون نيز موفق نشدند، برسر برنامهاي يکپارچه و متحد به توافق برسند، اگرچه در اين راه تلاشهاي عربي و غربي بسياري براي يکپارچه کردن صفوف آنها صورت گرفت وشايد بتوان گفت که اختلافات و زد وخوردهايي که خبرآن به رسانهها درز کرده،درطول 25 ماه گذشته،هيچگاه ازبين نرفت وپايان نيافت.
پراکندگي معارضان تنها به اختلاف آنها دراهداف بازنميگردد،بلکه دليل اصلي اين اختلافات رابايددر منافع نيروها وطرفهاي خارجي ديدکه ازگروههاي معارض حمايت مالي ونظامي مي کنند وآنهانيزدرباره موضوعات توافق نظرندارند. به عنوان مثال عربستان سعودي يک گروه معارض را بر ديگري ترجيح ميدهد وازبرنامههايش حمايت مالي و نظامي ميکند.اين موضوع درباره قطروترکيه نيزصدق ميکند.اين درحالي است که کشورهايي مانند فرانسه ،انگليس وآمريکا نيزازبرخي گروهها حمايت ميکنند.
درطول ماههاي گذشته، معارضان همچنان پراکنده وجداازيکديگرباقي ماندندوتشکيل کميته «شوراي ملي سوريه» نتوانست از مشکلات و اختلافات و رقابت بين آنها بکاهد. همان طور که در دادن وجه ملي به معارضان با وجود برسرکارآوردن کانديداي چپگرا يا مسيحي وکُرددرراس آن، با ناکامي مواجه شدند،چون کفه ترازو همچنان به سود نيروهايي سنگيني ميکرد که ازسوي دوحه وآنکارا حمايت ميشدند. حتي ورودآمريکاييها به عرصه وتحميل کميتهاي به نام«ائتلاف معارضان»به جاي شوراي ملي معارضان در دوحه، وتلاشهاي «رابرت فورد» سفيرسابق آمريکا دردمشق وقطري ها وترک هابراي سپردن رياست ائتلاف به«معاذ الخطيب» نتوانست از اختلافات بکاهد وحتي به ظاهر،معارضان را متحد و يکپارچه کند.به اين ترتيب ائتلاف معارضان سوري نه تنها يکپارچگي خودرا محقق نکرد، بلکه شکافها واختلافات بسياري را در داخل خود ثبت کرد وبه شدت به انتخاب«غسان هيتو»به عنوان نخست وزيردولت انتقالي معارضان اعتراض شد.
اين صرف نظرازاخباري بود که هرروزدرباره رويارويي گروههاي تروريستي مسلح سوريه با يکديگر در رسانهها منتشرميشد.
صرف نظر از ائتلاف معارضان، برخي نيروها و جريانهاي معارض سوري ترجيح دادند استقلال خود را حفظ کنند، اما اين کميته نيز از سوي کشورهاي عربي وغربي به دليل عدم انسجام طرحي که براي سوريه تدوين کرده بود،به حاشيه رانده شد.
«کميته هماهنگي ملي معارضان سوري» دردو جناح داخلي وخارجي اش باهرگونه دخالت خارجي درسوريه چه به صورت حمايت مالي و نظامي ازمعارضان وچه به صورت مداخله نظامي مستقيم، مخالف است ودرعين حال مسئوليت اوضاع جاري سوريه وبحران کنوني حاکم براين کشوررا متوجه نظام سوريه ميداند.
مسئوليت متوجه همه است
«حسن عبد العظيم»رئيس کميته هماهنگي ملي معارضان تاکيد ميکند:«نظام، مسئول بخشي از بحران حاکم بر کشور است و مسئوليت بخش ديگري از بحران برعهده طرفهاي معارض خارجي است که وعده دخالتهايي را داده بودند ومردم رابه اين توهم انداختند که احتمال دخالت خارجي وايجاد منطقه ممنوعه پرواز وجود دارد.
طرفهاي تندرو نظام،روي راه حل امنيتي – نظامي شرط بستند واين راه حلي بود که طرفهاي تندرودرميان معارضان نيزبرآن تاکيد داشتند.
اين درحالي است که دراين مدت شاهد ورود گروههاي غيرسوري به عرصه بحران سوريه بوديم که طرح تاسيس امارت اسلامي رادرسر ميپروراندند». ادامه دارد...