مصطفی ایزدی
نگاه سیاستمداران اعم از چپ و راست به حسن روحانی، در همین چند روزی که نتیجه انتخابات ریاستجمهوری یازدهم اعلام شده، نشان از امید و سرزندگی در هواداران جناح اصلاحطلب و آشفتگی سیاسی و فکری در جناح راست یا مدعیان اصولگرایی دارد. در این یادداشت با بهرهبرداری از رفتار، گفتار، موضعگیریها و نوشتههای سیاستمداران و روزنامهنگاران محافظهکار، نگاه این طیف از جناح اصولگرا و نیز تبعاتی که در پی دارد، بررسی میشود.
1- در این انتخابات جناح راست- به قول خودشان ناباورانه- شکست سختی خوردند. آنان تلاش کردند که از نامزدهای خود بکاهند تا آرای هواداران جناح اصولگرا تقسیم و شکسته نشود، اما تلاششان به جایی نرسید و نامزدها به هیچ بزرگمرد و ریشسفیدی بها ندادند. آنها یکی از شاخصههای اصولگرایی را حرکت در خط روحانیت از جمله جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و جامعه روحانیت مبارز تهران اعلام میکردند، اما در عمل کوچکترین توجهی به اعاظم این دو جامعه نکردند. آنان که هر یک خود را پیروز حتمی فرض میکردند، بر خود فرض میدانستند که کنار نروند. هم نامزدها و هم احزاب و گروههایی که این افراد را به میدان رقابت با اصلاحطلبان فرستادند توامان دچار توهم شده بودند. نامزدهای پنجگانه اصولگرا، تا آخرین لحظه، حتی پس از اینکه رقیب آنان به یکنفر رسید، به تبلیغات خود ادامه دادند و تا جایی که با درگیری لفظی با یکدیگر که گویای اختلافات عمیق آنها بود، پیش رفتند. البته اگر نامزدهای متعدد اصولگرا به یک تن نیز میرسیدند باز هم جز شکست چیزی نصیبشان نمیشد. این دعواها و بگومگوهای رسانهای هم که پس از پیروزی نامزد اصلاحطلبان، بین نیروهای جناح راست پیش آمد و هر یک شکست را به گردن همدیگر میانداختند و بهویژه از نامزدها گلایه داشتند که چرا ائتلاف نکردید و کنار نرفتید، حرص و جوش بیجا و دعواهای بیهوده و از سر ناراحتی و سرگشتگی بوه و هست، زیرا مدیریت اصولگرایی حداقل تا زمانی که آثار سوءمدیریت دولتهای نهم و دهم در ذهن مردم و در سطح جامعه باقی است، برای ملت ما جاذبه ندارد و آنان باید بپذیرند که باختهاند.
2- محافظهکاران، در برخورد با حسن روحانی، همچون زمان تبلیغات انتخابات، نتوانستند به یک وحدتنظر و نقطه روشن و مشترکی برسند، بلکه تفرقه و اختلاف بین آنان، هر دستهای را به راهی برد. یک دسته، شکست را پذیرفتند و اعلام کردند که باید برای انتخابات آتی آماده شویم. دولتیان و طرفداران شیخ محمدتقی مصباحیزدی از این دستهاند. این دسته با مصیبت خواندن وضع پیش آمده، گفتند همانگونه که بر مصائب عاشورا صبر کردیم، بر مصیبت اخیر نیز صبر میکنیم تا در آینده شرایط جدید پیش آید (برگرفته از سخنان مصباحیزدی در میان هواداران خود و سعید جلیلی در قم).
دستهای دیگر، شکست را پذیرفتند و تلاش کردند خود را به منتخب مردم اصلاحطلب، نزدیک کنند، به او تبریک گفتند و برای همکاری با وی اعلام آمادگی کردند. دستهای دیگر پیروزی روحانی را، پیروزی خود قلمداد کرده و فریبکارانه اعلام کردند که منتخب مردم یک اصولگرای ناب است و اصلاحطلبان نه عددی هستند که نامزدی داشته باشند و او را به رای اکثریت برسانند و نه مردم به تبلیغات آنان وقعی نهادند! در این میان این دسته از مدعیان اصولگرایی که افراد گوناگون و گروههای متعددی بینشان دیده میشود، حرفهای جالب و البته بامزه و تعجببرانگیزی رد و بدل کردند که بخشی از این حرفها در نوشتهها و گفتههای مطبوعاتیشان قابل فهم و درک است. تندروها که کمتر تعقل میکنند و سخنان بیپایه و لغو، به وفور در رسانههایشان مشاهده میشود. سابقه حضور و عضویت روحانی در جامعه روحانیت مبارز تهران و نمایندگی رهبری در شورای عالی امنیت ملی را دلیل میآورند تا ثابت کنند حسن روحانی هیچ ارتباط و سنخیتی با اصلاحطلبان ندارد. بنابراین نتیجه میگیرند که پیروزی روحانی، پیروزی اصولگرایی است. این عده، البته خودشان میدانند، ولی با روش نارواگویی و کجباوری و دگماندیشی و به روز نبودن، چنین عوامفریبی را راه میاندازند. در پاسخ به این افراد و برای یادآوری به وجدان آنها باید گفت:
اولا- روحانی سالهای زیادی است که همچون هاشمیرفسنجانی با جامعه روحانیت مبارز فاصله گرفته و خود را از جناح راست منفک کرده است. این امر منحصر به روحانی نیست. شخصیتهای فراوان دیگری، برای حفظ حیثیت اجتماعی و سیاسی خود، با اصولگرایی خداحافظی کردهاند. بر شمردن نام آنها در این نوشته، مثنوی هفتاد من کاغذ میخواهد که میسر نیست، فقط برای نمونه میتوان جمع زیادی از چهرههای سابقا محافظهکار را به یاد آورد که در انتخابات سال 88 به میرحسین موسوی پیوستند و برای پیروزی او تبلیغ کردند و نیز جمعی از چهرههای سابقا اصولگرا که تندروها آنان را «ساکتین فتنه» نام نهادند و هزاران و بلکه میلیونها کلمه، علیه آنان در رسانههای خود خبر و مطلب نوشتند. و نیز باید یاد کنیم از کسانی که حوادث بعد از انتخابات 88، آنان را از اصولگرایان تندرو جدا و به اصلاحطلبان نزدیک کرد. آنهایی که در انتخابات یازدهم ریاستجمهوری، در کنار اصلاحطلبان، به نامزدی هاشمیرفسنجانی تمایل نشان دادند و از ایشان خواستند که برای نجات مملکت از دست سوءمدیریتها، پای بر عرصه بگذارد. مروری بر روزنامهها، نشریات و سایتهای چند ماه اخیر، نامهای فراوانی را در جلوی چشم هر خوانندهای ردیف میکند. بهویژه پس از آنکه آقای هاشمی را رد صلاحیت کردند، باز هم ریزش در جناح اصولگرا ادامه یافت. کسانی که ما در حال حاضر آنان را همراهان صمیمی اصلاحطلبان میدانیم، هرگز جزو اصولگرایانی که نامزدهای آنان نتوانستند به وحدت برسند، محسوب نمیشوند.
ثانیا- اگر شما، محافظهکاران مدعیان پیروزی اصولگرایی، راست میگویید، چرا تا روز قبل از برگزاری انتخابات، خطاب به نامزدهای پنجگانهتان التماس میکردید که ائتلاف کنند، در غیراینصورت، اصلاحطلبان پیروز میشوند؟ چه شد که تا روز رایگیری، پیروزی روحانی، پیروزی اصلاحطلبان بود، اما حالا که دنیا به ایران روی آورد و سرور و شادمانی سراسر ایران را فرا گرفت و غم و غصه حضور اصولگرایان در دولت-با پایان یافتن دولت احمدینژاد- از میان مردم رخت بر بست، حسن روحانی، اصولگرا شد؟!
ثالثا- حسن روحانی، انبوهی از شعارهای متناسب با خواست مردم مسلمان ایران را، در جریان تبلیغات انتخابات عرضه کرد، که مدعیان اصولگرایی، بیش از 16سال علیه کسانی که این شعارهای انسانی- اسلامی را میدادند، موضعگیری میکردند. نگاهی به شعارها و وعدههای روحانی که آشکارا با شعارهای اصولگرایان تندرو متفاوت و مغایر و منطبق بر شعارها و اهداف اصلاحطلبان بود، نشان میدهد که طرفداران واقعی و اصیل مردمسالاری دینی، هرچه کشیدند برای پایبندی به این شعارها بود. حال همه این شعارهای اصلاحطلبانه و نظرات ارائه شده توسط روحانی شعارها وحرفهای مدعیان اصولگرایایی بود؟ کسانی که پیروزی حسن روحانی را پیروزی اصولگرایی میدانند، باید با این ادعاها سرافکنده شوند و از آحاد جامعه خجالت بکشند. تندروهای جناح راست که تلاش دارند روحانی و آرای مردم را مصادره کنند، سالهای سال است که با چهرهای مهم اصلاحطلب، نه تنها سر آشتی ندارند، بلکه با انواع و اقسام تهمت و افترا آنان را مورد سرزنش، دشنام و نارواگویی قرار دادهاند. حال کسی که در هر فرصتی از این چهرهها به نیکی یاد میکند و به دوستی و همراهی با آنان افتخار میکند و اکنون نیز با آنان رفتوآمد دارد، اصولگرا است؟ شما که در روزنامهتان بدون پردهپوشی، هاشمی و خاتمی را وطنفروش مینامید، چگونه و با چه ترفندی میخواهید کسی را که با این دو بزرگوار رابطه صمیمانه و دوستی دیرینه دارد و خود را مدیون زحمات و تلاش این دو رییسجمهوری پیشین میداند، اصولگرا بنامید؟
رابعا- اگر روحانی یک اصولگرا از جنس شماست و شما زیر سربلندی او احساس غرور میکنید، چرا هیچیک از احزاب، جبههها، گروهها و دستهها و تشکلهای مدعی اصولگرایی، در جریان تبلیغات انتخابات از او حمایت نکردند و هیچیک از مبلغان و وعاظ در اختیار شما به نفع ایشان سخنرانی نداشت؟ برعکس هرچه توانستید وی را کوبیدید که چرا اصلاحطلبان، آزاداندیشان، هنرمندان برجسته، جوانان پرشور- که متاسفانه در سه چهار سال گذشته با تعابیر بد و ناپسند و ایضا ناروا، از آنان یاد میکردید- از ایشان (یعنی روحانی و پیش از آن، عارف) حمایت میکنند؟
3- نگاه اصولگرایان به حسن روحانی، همانگونه که در فرازهای پیشین گفته شد، چندگانه است. تندورها قصد این کردهاند که همچنان به مردم بگویند اصلاحطلبی مرده است، اما چون میدانند که رای اصلاحطلبان و بهویژه پس از کنارهگیری محمدرضا عارف و حمایت آقایان خاتمی و هاشمی، روحانی را به پیروزی مطلق رساند، در اتاق فکر خود گرد آمدند تا در برخورد با این شکست همهجانبه چه کنند؟ شکست ناشی از نارواگویی در تحلیلها، شکست برای حذف آنان از مدیریت قوهمجریه، شکست از اینکه دیدند اصلاحطلبی زنده و پویاست. شکست در برنامههایشان که سالهای متوالی در حذف بدنه اجتماعی اصلاحات ناتوان بودند. این شکستها تندروها را دچار سرگیجه کرد. این سرگشتگی فکری، آنان را به اعوجاج در گفتار دچار کرده است. دو سه روز گذشته یکی از اینها که سابقه زیادی در سیاستورزی دارد، گفته است که حمایت هاشمیرفسنجانی و خاتمی، هیچ اثری در پیروزی روحانی نداشت! من نمیدانم این سیاستمدار کهنهکار- که از چهرههای شناخته شده حزب موتلفه اسلامی هم هست، با چه عینکی جامعه را میبیند؟ مثل اینکه پس از مدتی از کما بیرون آمده و هنوز همه چیز را به درستی نمیبیند. گویا او نیز میخواهد بگوید رای به روحانی آرای ناشی از سفارش هاشمی و خاتمی و بسیاری از نیروهای فرهیخته، دانشمند، صادق و تاثیرگذار اصلاحطلب، نبوده و رای اصولگرایان بوده است!
باید به آقای بادامچیان یادآور شد که بد نیست به نظر اعضای دیگر شورای مرکزی حزب موتلفه نگاه کند. هرچند در این شورای مرکزی هم نظرات گوناگونی پیرامون چگونگی و چرایی شکست اصولگرایان در مقابل روحانی ابراز شده، اما هیچیک اینگونه حرف غیرواقعی و به دور از دقت نگفتهاند. بعضیها به هیچ عنوان نمیخواهند بپذیرند که نگاهشان درباره جامعه، گروههای سیاسی و نقش چهرههای اصلاحطلب اشتباه است. این آقا از کسانی است که بهطور مرتب در نوشتهها و گفتوگوهای رسانهایاش، بهویژه پس از ناکامی در ورود به مجلس نهم، عبارت اصلاحات مرده است و اصلاحطلبان محو شدهاند را بهکار برده است. حال میبیند که شاخصترین چهره اصلاحطلب یعنی سیدمحمد خاتمی و شخصیت مهم همراه با اصلاحطلبان یعنی هاشمیرفسنجانی، به مردم میگویند که به روحانی رای دهند و این گفته یکی از دلایل پیروزی حسن روحانی میشود، به جای اینکه از دست خودش عصبانی شود و در تحلیلهای گذشته خویش، تردید کند، به حرفهای ناروا، بیاساس و خارج از عقل سیاسی و شناخت اجتماعی، روی میآورد. بهتر نبود مثل بسیاری از اصولگرایان پیشین که تحلیلها محافظهکارانه خود را کنار گذاشتند و به حق رسیدند و تشخیص دادند که در کنار اصلاحطلبان- انسانهای دلسوز به حال اسلام و مسلمین- بایستند؟
بالاخره، چه بخواهید، چه نخواهید. شعارها و وعدههای اصلاحطلبانه و تاثیرگذار حسن روحانی، مقابله جدی با شعارها و نظرات اصولگرایان در برنامههای تبلیغی و بهویژه در مناظرههای رادیو و تلویزیونی بود و بهخصوص یادآوری حمایتهای آقایان هاشمی و خاتمی، از برگزیدن رویه اعتدال، با شعار تدبیر و امید، که هر سه در روش و منش اصلاحطلبی جاری است و نیز انتظار رها شدن مردم از دست اصولگرایان، آرای روحانی را بالا برد و پیروزی را برای او رقم زد. این را تندروهای جناح راست برای همیشه در ذهن داشته باشند و خود را به قول معروف به کوچه علی چپ نزنند.