* یالثارات: اساساً بحث درگیری نیروهای فتح و حماس از چه زمانی آغاز شد، چه ریشههایی داشته و چگونه شعلهور شد؟
** ـ درگیری میان جنبشهای فتح و حماس به سالهای بسیار قبل بازمیگردد؛ یعنی از زمانی که جنبش حماس پس از سال 1363 و 1364 شروع به قدرتیابی در سرزمینهای اشغالی فلسطین موسوم به سرزمینهای 1967 کرد. جنبش حماس همان بخش فلسطینی اخوانالمسلمین بینالمللی است. پایگاه و مهد اصلی سازمان اخوانالمسلمین مصر است و در بیشتر کشورهای اسلامی نمادهایی ـ و نه شعبههایی ـ دارد از جمله در اردن یا ترکیه، که حزب عدالت و توسعه که قدرت و نخستوزیری ترکیه را در اختیار دارد در واقع همان ادامه اخوانالمسلمین در ترکیه است. در فلسطین نیز جنبش حماس همان نهاد و بازوی اخوانالمسلمین است. جنبش فتح جنبشی است که جنبش دینی به حساب نمیآید و آن را جزء گروهها و دستههای لائیک قرار میدهند. با اوجگیری قدرت جنبش حماس و بعد چرخش جنبش فتح به رهبری یاسر عرفات به مذاکرات با اسرائیل و برگزیدن خط مذاکرات کمکم اختلافات میان این دو جنبش اوج گرفت تا جایی که حتی در زمان خود عرفات نیز به درگیریهای مسلحانه انجامید و همواره خواست اصلی آمریکاییها و اسرائیلیها از عرفات این بود که گروه حماس یا جهاد اسلامی و... را خلع سلاح نماید. چون عرفات این امر را از جمله به معنای ایجاد جنگ داخلی در میان فلسطینیان میدانست به هیچوجه زیر بار آن نرفت و سرانجام هم او را از صحنه حذف کردند.
پس از آنکه جنبش حماس توانست در انتخابات پارلمانی شورای قانونگذاری فلسطین اکثریت مجلس را از آن خود نماید جنبش فتح پی برد که دیگر زمان تکتازیاش به پایان رسیده و بایستی بروز و ظهور قدرتهای دیگر در صحنه فلسطین را به نحوی یا حذف و یا هضم نماید. از این رو بود که جنبش حماس پس از پیروزی ابتدا در انتخابات شهرداریها و پس از آن در انتخابات مجلس قانونگذاری فلسطین اعلام کرد که میخواهد با جنبش فتح دولتی ائتلافی تشکیل دهد. اما سازمان فتح که تاکنون همچون بیشتر کشورهای عربی به صورت حزب واحد حاکم قدرت را در دست داشت و همچنین با توجه به جدایی خط و مشی جنبش فتح از جنبش حماس در مبارزه مسلحانه و نگاه به اسرائیل و سیاستهای آمریکا، جنبش فتح نپذیرفت که وارد دولت شود و حتی برخی از جناحها در جنبش فتح ـ مشخصاً فردی به نام محمد دحلان ـ تلاش کرد که قدرت را به طوری در دست گیرد که بتواند شبهکودتایی به راه اندازد. در زمستان گذشته این کودتا در شرف وقوع بود که جنبش حماس توانست مانع از اجرای آن شود.
* یالثارات: قضیه درگیری مختصری که در زمستان گذشته رخ داد و با محکومیت همگانی از جمله خود مردم فلسطین روبهرو شد، چه بود؟
** ـ توضیحی که در اینجا بایستی داده شود آن است که دولت خودمختار فلسطین ارتش ندارد و فقط نیروی پلیس دارد و سازمان امنیتی. در واقع چندین سازمان امنیتی در زمان عرفات تشکیل شده بود ـ در حدود هفده، هجده سازمان ـ که اتفاقاً خواست آمریکا و اسراییل این بود که سازمانها جمع شوند و تحت امر یک یا دو سازمان قرار گیرند و ریاست آن هم از عرفات به نخستوزیر آن زمان ـ ابومازن ـ منتقل شود که البته عرفات این را نپذیرفت. به هر تقدیر محمد دحلان رییس یکی از این سازمانهای امنیتی و پلیسی در درون فلسطین بود که اطلاعات بسیار موثقی وجود دارد که از نحوه همکاری او با موساد و سازمان امنیت داخلی اسراییل و سرکنسول آمریکا در قدس و حتی سفیر آمریکا در لبنان و سازمان سیا حکایت میکند. اینها همگی سعی در تقویت دحلان داشتهاند؛ چون وی را بهترین فرد میدانند که میتواند با سازمان حماس وارد مقابله و نبرد شود. زمستان گذشته چنین تلاشی رخ داد و چون جنبش حماس سازمانهای امنیتی را در دست نداشت خودش نیروی جدیدی تشکیل داد به نام نیروی اجرایی ـ القوة التنفیذیه ـ و با کمک همین نیرو که شبهارتشی است موفق شد کودتای اول را شکست دهد.
* یالثارات: بحث پیمان مکه چه زمانی مطرح شد؟
** ـ بعد از این شبهکودتا بود که دولتهای عربی ـ و مشخصاً عربستان سعودی ـ درصدد برآمدند که هر طور که شده مصالحهای بین جنبشهای فتح و حماس ایجاد کنند و داستان به موافقتنامه مکه مکرمه منجر شد و قرار بر این شد که دولت وحدت ملی با مشارکت حماس و فتح و دیگر جنبشها و افراد مستقل فلسطینی تشکیل شد. این دولت هم تشکیل شد و برای نخستین بار بود که دولت وحدت ملی فلسطین برپا میشد ولی معالاسف از همان زمانی که قرارداد مکه امضا شد، خبرهای دیگری در دست بود ـ به صورت روزانه ـ که هر دو جنبش درصدد تقویت و تسلیح و تجهیز خود برای نبرد بعدی هستند و این نبرد سرانجام اتفاق افتاد و جناحی از جنبش فتح به رهبری محمد دحلان که تصور میکرد خواهد توانست با شدت عمل نظامی و همچنین با برخورداری از حمایتهای غربی و عربی ـ به طور مشخص ـ در این کودتای دوم برنده شود که البته چنین نشد و جنبش حماس توانست جلوی تلاشهای محمد دحلان را در باریکه غزه بگیرد.
چون باریکه غزه نزدیک به مصر است بیشتر از افکار درون جامعه مصر متأثر است و بنابراین جنبش حماس به عنوان گروه نزدیک به اخوانالمسلمین مصر در باریکه غزه فعالیت و ظهور و بروز بیشتری دارد و از اکثریت برخوردار است در حالی که در کرانه باختری چنین نیست و الان عملاً نوار غزه در دست جنبش حماس قرار گرفته و کرانه باختری در دست جنبش فتح قرار دارد.
* یالثارات: کشورهای عربی و غربی در شعلهور کردن این آتش فتنه چه نقشی داشتند؟
** ـ دولتهایی همچون اردن با پا گرفتن دولتی در فلسطین که بتواند در واقع خطی مستقل را دنبال کند به شدت مخالف هستند. دولت اردن از تشکیل آنچه هلال مقاومت نامیده میشود و پادشاه اردن اسم آن را هلال شیعی گذاشت به شدت هراسناک است. خیلی از آدمکشیها، شیعهکشیها، مردمکشیها و عملیات تروریستی که در عراق انجام میشد محرکش همین دولت و سازمان امنیت اردن و برخی از سازمانهای امنیتی دولتهای عربی منطقه مانند امارات عربی متحده و حتی سعودی بودهاند. مجریها هم در اینجا تلاش زیادی داشتند تا نگذارند در عراق دولت مالکی یا دولت جعفری دولتی قوی باشد و بتواند امور را به دست گرفته و مشکلات را حل نماید. در صحنه فلسطین نیز چنین است. یعنی عملاً بیشتر دولتهای عربی مخصوصاً مصر و اردن که هممرز با فلسطینیان هستند راه مذاکره و مماشات با اسراییل را برگزیدند و اصلاً مایل نیستند که جناحی در فلسطین تقویت شود که از مقاومت حرف میزند و از پیروزی حزبالله لبنان در جنگ با اسراییل تجلیل میکند و میخواهد آن را سرمشق و الگو و نمونه خود قرار دهد. بنابراین اینها بیشتر جناح دحلان و ابومازن را به ضرر جنبش حماس تقویت میکنند. مضافاً اینکه خود دولتهای غربی و عربی از این نظر هم سهیم هستند که در شعلهور شدن مشکلات و آتش اختلافات در سرزمینهای اشغالی که در کنار فشارهای نظامی اسراییل و کشتارهای روزمره آنها هم دست به محاصره سیاسی و دیپلماتیک و بدتر از همه محاصره اقتصادی ملت فلسطین زدهاند و شرایط بسیار ناهنجاری را برای مردم پدید آوردهاند.
* یالثارات: این اقدام به چه منظور صورت گرفته است؟
** ـ امید آنها این است که بتوانند نارضایتی عمومی را چنان در سرزمینهای اشغالی کرانه باختری و نوار غزه افزایش دهند که خود مردم از کرده خود مبنی بر رأی دادن به جنبش حماس پشیمان شوند و روی برگردانند که البته چنین نشد.
بانکهای اردنی و مصری تحتتأثیر فرامین عالیه آمریکا و دستوری که آمریکا مستقیماً به حسنی مبارک و شاه اردن داد از پذیرش پولهای کشورهای اسلامی برای کمک به مردم فلسطین سرباز زدند تا جایی که مسؤولان فلسطینی جنبش حماس ناچار میشوند با خود پول نقد حمل کنند که باز هم مصریها و همین گروه دحلان حمله میکردند و آنها را میربودند؛ پولهایی که برای ملت فلسطین جمع شده بود. خود دولتهای عربی ـ به جز سعودی ـ معالاسف برای رفع محاصره از ملت فلسطین و رفع اختلافات هیچ اقدامی نکردند. البته عربستان هم از ثقل موقعیت خود استفاده کرد؛ قراردادی را بست بدون آنکه زمینه عملی این قرارداد فراهم شده باشد. سعودیها فکر میکردند که به عنوان برادر بزرگ آنقدر نفوذ دارند که در واقع بتوانند گروههای مختلف فلسطینی را با فشار در کنار هم بنشانند که در عمل چنین نشد. اما سایر دولتهای عربی هیچ گامی برای رفع این اختلافات برنداشتند. اگر مصریها هم دخالتی کردند بیشتر از جنبه امنیتی بوده است. حتی عمر سلیمان رییس سازمان امنیت خود را فعال کردند اما طرحهایی که وی داد باز هم راه به جایی نبرد. در واقع هم دولتهای غربی و هم بیشتر دولتهای عربی مقصر اصلی در ایجاد چنین وضعیتی در فلسطین هستند. آنها در ادامه محاصره اقتصادی فلسطین و مشکلاتی که برای ملت فلسطین وجود دارد شریک هستند.
* یالثارات: این مشکلات چیست؟
** ـ آیا شرمآور نیست که در باریکه غزه میزان بیکاری در حدود هفتاد درصد است؟ یعنی از هر صد نفر نیروی کار حدود سی نفر فقط کار میکنند و بقیه گرسنه هستند. دو سوم مردم در غزه زیر خطر فقر زندگی میکنند در حالی که در سایر کشورهای اسلامی افزایش بودجه و برگشت بودجه وجود دارد بدون اینکه مقداری از آن برای فلسطینیها کنار گذاشته شود.
* یالثارات: چشمانداز ادامه درگیریها در سرزمینهای اشغالی چیست؟ آیا میشود که در سرزمین کوچک و اشغال شده فلسطین دو دولت در کنار هم حاکم باشند؟ در حالی که اسراییل هم بارها به غزه حمله کرده و آنجا را تحت فشار خود قرار داده است؟
** ـ به طور کلی اسراییلیها همواره خواستار خلاص شدن از دست فلسطینیها هستند. این گفته شارون معروف است که «آرزو دارم صبحی از خواب بیدار شوم و آب دریا همه غزه را با خود برده باشد.» حقیقت این است که غزه تنها 360 کیلومتر مربع وسعت دارد اما جمعیت آن یک میلیون و چهارصد هزار نفر است ـ اگر بیشتر نباشد ـ از این نظر و از نظر سرانه جمعیت به مساحت نوار غزه پرجمعیتترین منطقه جهان است و از آن به عنوان بمب جمیعتی یاد میشود. بالا بودن میزان بیکاری و فقر، و رشد جنبش حماس در غزه، این منطقه را به صورت دیگ خروشان و پرجوش در آورده است.
رود خروشان غزه به طوری است که اگر دولتهای عربی و مخصوصاً مصریها بخواهند باریکه غزه را به حال خود واگذارند در آینده با مشکلات عدیدهای روبهرو خواهد شد؛ به ویژه که احساسات مردم مصر هم با مردم فلسطین و طرفداران جنبش حماس است. شما شاهد هستید که در هر انتخاباتی که اخیراً برگزار شده است، اخوانالمسلمین مصر توانسته است کرسیهای قابل ملاحظهای را به رغم همه فشارهای دولت و تقلبهای آشکار دولت مبارک کسب نماید. الان در کرانه باختری ابومازن به عنوان رییسجمهور آمده دولتی فوقالعاده تشکیل داده بدون آنکه در قانون اساسی فلسطین چنین اختیاری به وی داده شده باشد. هر دولتی که تشکیل میشود مجلس قانونگذاری فلسطینی بایستی به آن رأی اعتماد دهد. اکثریت مجلس قانونگذاری در دست جنبش حماس است. بنابراین اگر دولت جدیدی که ابومازن تشکیل داده است ـ به رهبری فیاض ـ بخواهد رأی اعتماد بگیرد مسلماً در این کار موفق نخواهد شد. برای همین امر هم اسراییلیها از مدتها قبل چندین نماینده جنبش حماس را دستگیر کردند تا اکثریت حماس را از بین ببرند و هم اینکه ابومازن با حمایتی که آمریکاییها و همه دولتهای غربی از او دارند اساساً قانون اساسی فلسطین را به طور کلی زیر پا گذاشته است. سه بند از قانون اساسی فلسطین را به حالت تعلیق در آورده است.
* یالثارات: این سه بند درباره چه مسائلی است؟
** ـ بحث معرفی دولت با پارلمان و کسب رأی اعتماد و مسائلی از این دست.
* یالثارات: در غزه چه خبر است؟
** ـ در غزه دولت هنیه بر سر کار است که خود را دولت قانونی و واقعی مردم فلسطین میداند. چون هیچگونه پیوند جغرافیایی میان کرانه باختری و نوار غزه وجود ندارد مگر دالانهایی که از اسراییل میگذرد و کلید در این دالانها هم در دست اسراییلیهاست الان عملاً این دو پاره جدا از هم در دولت جدا از هم تشکیل دادهاند که همدیگر را نفی میکنند.
* یالثارات: راههایی که متصور است چیست؟
** ـ اول راه گفتگو میان جنبش حماس و فتح برای حل این بحران است. این گفتگو را کشورهای اسلامی بایستی با اعمال فشار و کشاندن فلسطینیها به پای میز مذاکره پیش ببرند؛ نه با تعارفات سیاسی و صدور قطعنامههای کمرنگ. اگر مذاکرات انجام نشود که البته احتمال آن در شرایط کنونی بسیار ضعیف است، وضعیت دو دولت تحکیم بیشتری پیدا خواهد کرد. آمریکاییها و اسراییلیها و اروپاییها و برخی دولتهای عربی به ابومازن و دولتش در کرانه باختری کمکهای زیادی کرده و سعی میکنند که مشکلات اقتصادی در آنجا بسیار کمتر شود و مردم رنگ رفاه را در آنجا احساس کنند در حالی در نوار غزه مردم از شدت فقر نالهشان به آسمان برسد و کاری کنند که جنبش حماس وادار به تسلیم شود و دست از اصرار بر قانونی بودن خود بردارد و سیاستهای ابومازن و کودتا را بپذیرد. در واقع از نظر قانونی و سیاسی و حقوقی ابومازن را بپذیرد که این هم در شرایط کنونی محال است.
راه دیگری که شاید متصور باشد آن است که جنبش حماس دست از دولت و مسایل مشارکتی بشوید و دوباره راه مقاومت را در پیش بگیرد. در هر دو صورت اخیر وضعیت غزه وضعیتی بسیار انفجارآمیز خواهد بود که ترکشهای آن دامن کشورهای اسلامی را خواهد گرفت که از جمله این کشورها مصر است.
از مدتها قبل توطئهای در جریان بوده تا قیمومیت کرانه باختری به اردن سپرده شده ـ مانند شرایطی که پس از جنگ دوم جهانی و پایان یافتن قیمومیت بریتانیا بر کل فلسطین حاکم شد ـ و قیمومیت غزه را به مصریها واگذار نمایند. این توطئهای است که ممکن است روزی تحقق یابد و بایستی توجه داشت که معالاسف پادشاه اردن یکی از افرادی است که بیش از آنکه فلسطینی یا عربی یا اردنی و اسلمی فکر کند در اندیشه تثبیت موقعیت خود و اجرای فرامین غرب به ضرر ملت فلسطین و حتی به ضرر ملت اردن است.
نکته دیگر آن است که بحثهایی که تاکنون در منطقه راجع به صلح و طرحهای آمریکا و... میشد الان برای همیشه و تا مدت زیادی به فراموشی سپرده شده است و کشورهای اسلامی بایستی در این زمان، برای تحرک هرچه بیشتر جهان اسلام تلاش نمایند.