تاریخ انتشار : ۰۱ مهر ۱۳۹۲ - ۱۱:۱۲  ، 
کد خبر : ۲۶۰۷۲۱
آمریکا چه می‌گوید، اروپا چگونه می‌اندیشد؟

اختلاف دوسوی آتلانتیک در سوریه


به رغم گذشت نزدیک به دو سال از آغاز نخستین جرقه‌های اعتراضات در کشورهای عربی، به نظر می‌رسد که این رخداد سیاسی رو به جلو، با ورود به جو سیاسی کشورهای مختلف تغییر رویکرد و ماهیت می‌دهد. موضوعی که البته نقش عوامل بیرونی در تعیین شدت آن بی‌تأثیر نیست. به عنوان مثال اگر در کشورهای منطقه شبکه‌های اجتماعی اینترنتی هماهنگی تظاهرات مخالفان را تسهیل می‌کردند، اما چندین فراخوان مشابه در سوریه نتوانست نقشی در شروع ناآرامی‌ها داشته باشد. حتی در بزرگ‌ترین فراخوان تظاهرات «روز خشم» سوریه در 4 و 5 فوریه 2011، تنها برخی مناطق کردنشین شمال شرقی این کشور شاهد تظاهرات‌هایی بودند و میدانی که به عنوان محل قرار معین شده بود به مانند روزهای قبل آرام و بی‌سر و صدا بود.

اما این شرایط دوام چندانی نیاورد و در حالی که موج اعتراضات مردمی به نظر می‌رسید در سوریه فروکش کرده، ناگهان سونامی خبر بازداشت چند نوجوان در اوایل بهار سال 2011 آن هم به اتهام شعارنویسی در شهر درعا، فضای این کشور را دگرگون کرد. پسرعموی بشار اسد که مسئولیت نیروهای امنیتی شهر درعا در نزدیکی مرز اردن را بر عهده داشت نتوانست تظاهرات معترضان به بازداشت چند نوجوان سوری را مدیریت کند و در پی سرکوب این اعتراضات و کشته شدن چند نفر از معترضان، غائله‌ای برپا شد که به کشته و زخمی شدن هزاران نفر از دو طرف درگیر تا به امروز شده است و چندین شهر سوریه از جمله لاذقیه، حما، حمص و برخی از نواحی دمشق را در آتش خود سوزانده است.

کارشناسان متعددی در باب علل شکل‌گیری و گسترش ناآرامی‌ها در سوریه تاکنون سخن گفته‌اند و هدف هر یک از آنان نیز بازخوانی ریشه‌های ناآرامی به منظور شناسایی و رفع آنها و بازگرداندن صلح به این کشور بوده است. به عنوان مثال جوشوآ لاندیس، در وبلاگ خود Syria comment می‌نویسد: «درعا شهری فقیر و سنی‌نشین است و هر آنچه در سوریه مسئله‌آفرین است، در این شهر گرد هم آمده: اقتصادی ورشکسته، انفجار جمعیتی، فرماندار بد و نیروهای امنیتی خودکامه» اما آن چیزی که وی و برخی دیگر از ناظران منطقه‌ای و جهانی از آن غفلت کرده‌اند، مسئله تسلیح مخالفان سوری از سوی برخی کشورهای خارجی است؛ مسئله‌ای که در آینده می‌تواند آتش اختلافات دو سوی آتلانتیک را بربیانگیزد.

ـ دکترین سیاست خارجی اروپا در سوریه

یکی از فاکتورهایی که ناآرامی‌های سوریه را از سایر کشورهای عربی متمایز می‌نماید، مسلح بودن مخالفان است. اما این تسلیح با مجوز چه جریانی صورت می‌گیرد و به نفع کدام یک از جناح‌های قدرت در عرصه بین‌المللی است؟ این سؤالی است که برای پاسخ به آن نیاز به بررسی مجدد تحولات سوریه داریم.

به گونه‌ای که اگر امروز کسی روسیه را منتهی‌الیه حامیان دولت دمشق در عرصه جهانی بدانند، می‌باید در مقابل به آمریکا و اسرائیل به عنوان اصلی‌ترین و سرسخت‌ترین مخالفان دولت سوریه بنگرند و در این میان، اروپا که بیشترین نزدیکی جغرافیایی و امنیتی را به منطقه درگیری دارد، به عنوان ضربه‌گیر تحولات سوریه نقش‌آفرینی می‌کند.

این مرزبندی سیاسی از تحولات سوریه زمانی مشخص‌تر می‌شود که در قبال حمایت علنی و عملی آمریکا و همپیمانان منطقه‌ای آن نظیر ترکیه، قطر و عربستان از معارضان مسلح سوری، جناح حامی اروپا به رغم تلاش برای حفظ دیپلماسی عمومی خود در عرصه بین‌المللی، با پوشش دفاع از دموکراسی و حقوق بشر، می‌کوشند از ورود مستقیم نظامی به موضوع پرهیز کرده و حتی در تعاملات خود با معارضان سوری حد وسط و تعادل را حفظ کنند.

این موضوع باعث شده تا بتوان سیاست خارجی اروپا در قبال حوادث سوریه را با چند گزاره ثابت تعریف کرد:

ـ تهدید دولت بشار اسد به مداخله نظامی در صورت تکرار تجربه عراق در حلبچه

ـ دعوت طرفین به یافتن راهکاری سیاسی برای برون‌رفت از وضعیت موجود

ـ حمایت از طرح صلح 6 ماده‌ای کوفی عنان

ـ مذاکره با گروه‌های معارض سوری به منظور ارتباط‌گیری با جریانات همسو با منافع اروپا

لذا شاهد آن هستیم که در آخرین اجلاس سران معارض سوری، مقامات اروپا در حمایت از طرح مذاکرات ژنو همه گونه تلاشی را برای موفقیت این طرح مبذول کردند، اما دست آخر به دلیل ایستادگی روسیه و آمریکا بر مواضع خود، در دستیابی به اهداف خود ناکام ماندند.

ـ هراس اروپا از تداوم مناقشه نظامی در سوریه

سیاست خارجی اروپا در قبال دو جبهه متخاصم غربی و شرقی متأثر از دو مؤلفه داخلی و خارجی است. نخست آنکه اروپا در حوزه داخلی با بحران‌های متعدد امنیتی و اقتصادی مواجه است و دستاورد چهار دهه تلاش برای رسیدن به همگرایی منطقه‌ای را در سایه اعمال نفوذ آمریکا از طریق شرکای اروپایی‌اش نظیر انگلستان در آستانه فروپاشی می‌بیند و دوم آنکه اروپا بی‌تردید قربانی هر نوع معارضه نظامی احتمالی آمریکا و روسیه در مسئله سوریه خواهد بود؛ چرا که این تنش نظامی می‌تواند به احیای دوقطبی جنگ سرد و انشقاق در اروپا به عنوان مرز تقابل دو قدرت برتر نظامی جهان منجر شود. به این ترتیب، اختلاف درونی کشورهای اروپایی و وجود تهدیدات خارجی باعث می‌شود تا اروپا به دنبال راهکاری برای حل و فصل کم‌هزینه معضل سوریه باشد.

ـ منازعات مسلحانه در سوریه و منافع آمریکا

برخلاف اتحادیه اروپا که ورود به فاز نظامی در سوریه را ضربه دیگری بر امنیت سیاسی و اقتصادی خود، پس از مداخله در لیبی می‌داند، آمریکا معتقد است راهکار نظامی تنها راه‌حل معضل سوریه است. آمریکایی‌ها برای رسیدن به این نقطه تحلیل‌های منحصر به فرد خود را دارند به گونه‌ای که ورود مناقشه سوریه به این مرحله را گامی مهم برای اهداف ذیل می‌دانند:

ـ ایجاد انشعاب در جهان اسلام به عنوان راهبردی استراتژیک

ـ تأمین امنیت اسرائیل با حداقل هزینه به منظور هدف جلب نظر لابی صهیونیستی در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا

ـ گسترش قدرت سیاسی متحدان منطقه‌ای آمریکا با مشارکت دادن آنها در مناقشه سوریه و کم کردن از هزینه‌های سیاسی و اقتصادی آمریکا در کنار افزودن بر اعتبار متحدان منطقه‌ای آن

ـ لطمه‌پذیر کردن هژمونی روسیه عصر پوتین

ـ تنگ‌تر کردن حلقه محاصره سیاسی، اقتصادی و نظامی ایران به منظور آماده‌سازی شرایط احتمالی برای تهاجمی کوتاه اما مؤثر به تأسیسات هسته‌ای ایران.

ـ بسترسازی برای کودتای سیاسی و نظامی علیه حزب‌الله لبنان با مشارکت گروه‌های 14 مارس

ـ تشدید فشارهای سیاسی بر دولت مرکزی عراق با طرح موضوع استقلال اقلیم کردستان در کنار استان‌های کردنشین سوریه

اما این امتیازات و منافع تنها منوط به زمانی است که واکنشی نظامی، اثرگذار و زودهنگام در سوریه به وقوع بپیوندند. در غیر این صورت تغییرات مربوط به موازنه قدرت ممکن است ماجرای سوریه را دچار چنان دگردیسی کند که دیگر مداخله نظامی نیز نتواند آمریکا را به منافع خود برساند.

از این رو شاهد آن هستیم که مقامات آمریکایی از هر اقدامی برای تسریع در زمینه‌سازی مداخله خارجی در سوریه نظیر استفاده ابزاری از نهاد شورای امنیت سازمان ملل یا تسلیح مخالفان سوری استفاده می‌کنند. به طوری که اسناد منتشر شده ویکی‌لیکس در روزنامه واشنگتن پست نشان می‌دهد مقامات آمریکایی چگونه میلیون‌ها دلار در جهت ایجاد ناآرامی در سوریه صرف نموده‌اند.

در این زمینه روزنامه واشنگتن پست با استناد به سندی که ویکی‌لیکس اخیراً افشا کرده، می‌نویسد: «وزارت خارجه آمریکا به طور مخفیانه گروه‌های سیاسی مخالف سوریه را تأمین مالی کرده است. از جمله این که با بودجه 6 میلیون دلار یک تلویزیون ماهواره‌ای جدید به راه انداخته که در لندن مستقر است و از سال 2009 فعالیت خود را علیه سوریه و بشار اسد آغاز کرده است به نوشته نشریه الحقیقه سند دیگری نیز که توسط یک نماینده پارلمان اروپا افشا شد، نشان می‌دهد نمایندگان مک کلین، سناتور جمهوری‌خواه آمریکا در واشنگتن، امان و استانبول طی ماه‌های آغازین درگیری‌ها با مخالفان نظام سوریه دیدار کرده و درباره تشکیل «شورای ملی انتقالی سوریه» مانند شورای انتقالی ملی لیبی که مک کین پشت تشکیل آن بود، بحث کرده‌اند تا بدین ترتیب مقدمات تشکیل دولت سایه در صورت سقوط قریب‌الوقوع نظام سوریه فراهم شود.

ـ جمع‌بندی

از مجموع این مطالب چنین به نظر می‌رسد که هر گونه مداخله نظامی خارجی در سوریه بدون تحقق اجماع جهانی خط قرمز اروپا در قبال تحولات این کشور خواهد بود و به رغم تمایل مقامات اروپایی به اعلام صریح موضع خود، پیش‌بینی می‌شود که این مسئله به شکل جدی در صدر سیاست‌های اتحادیه اروپا دنبال شود. اروپا خواهان تشکیل دولتی موقت با مشارکت گروه‌های متخاصم است و موضع مخالف خود با دولت دمشق را در قالب فشارهای سیاسی نظیر تعطیلی سفارتخانه‌های خود دنبال می‌کند. اما آمریکایی‌ها به چیزی بیشتر از اعتراضات سیاسی صرف نیاز دارند، چیزی شبیه به همکاری ناتو در اشغال افغانستان.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات