نويسنده: ياسر دهقاني
در ماه هاي اخير شاهد علني شدن روند مذاکرات بين گروه تروريستي پ.ک.ک (حزب کارگران کردستان ترکيه) و دولت آنکارا با مباشرت سرويس اطلاعاتي اين کشور (ميت) بوديم. هدف اين مذاکرات در ظاهر خاتمه دادن به 30 سال درگيري، خشونت و اقدامات مسلحانه و تروريستي اين گروه در ترکيه است. درگيري هايي که بيش از 50 هزار کشته و معلول برجاي گذاشته و آوارگي صدها شهروند اين کشور را در پي داشته است.
اين مذاکرات تاکنون به ظاهر روندي رو به رشد داشته است، به طوري که سران پ.ک.ک از سوم فروردين ماه 1392 در خاک ترکيه اعلام آتش بس کرده و پس از کش و قوس هايي اعلام داشتند از 18 ارديبهشت ماه نيروهاي خود را از خاک اين کشور به شمال عراق عقب خواهند کشيد.
فارغ از اين که هر عقل سليم و فطرت پاکي از برقراري صلح و آشتي بين آحاد بشر استقبال مي کند، با توجه به عوامل پشت پرده اين مذاکرات و طرح معکوس آن در افکار عمومي از سوي رسانه هاي خارجي، در نظر داريم با عبور از ظاهر اين روند به علل، عوامل و شرايط پشت پرده وعقبه آن پرداخته و زواياي پنهان آن را آشکار سازيم. براي اين منظور مرور اجمالي در مورد سابقه موضوع را ضروري مي دانيم.
سابقه موضوع:
ترويج ناسيوناليسم در قلمرو امپراتوري عثماني يکي از عوامل جدي براي تکميل پروسه فروپاشي اين امپراتوري در جريان جنگ جهاني اول بود که به طور جدي از سوي کشورهاي متخاصم به ويژه انگليس در ميان اقوام و قبايل اين امپراتوري دامن زده مي شد، هر چند اين گفته نبايد ما را از ضعف هاي داخلي امپراتوري، که عمدتا به ساختار حکومت مربوط مي شد، غافل سازد.
کردها يکي از اقوامي بودند که عمدتا پس از جنگ چالدران در درون قلمرو امپراتوري عثماني زندگي مي کردند. اين قوميت نيز از موج ناسيوناليستي مذکور بي بهره نمانده بود، ولي به خلاف ساير اقوام در تقسيم ميراث امپراتوري براساس ناسيوناليسم هاي قومي، قبيله،اي، محلي و عشيره اي از سوي استعمارگران، سهمي از اين امپراتوري عظيم نگرفت و کردهاي عثماني براساس تقسيمات استعماري سايکس- پيکو در سه کشور ترکيه جديد، عراق و سوريه قرار گرفتند.
ترکيه جديد از 1923 بر ويرانه هاي عثماني بنا شد، در حالي که به جاي فرهنگ غني اسلامي که در آن همه اقوام و ملل از عرب و عجم، سياه و سپيد برابر ديده مي شوند، درونمايه اي تنگ به نام ناسيوناليسم ترک بر آن حاکم بود. اين چارچوب فکري سخت بيخردانه بوده و حتي به خود نيز رحم نمي کرد و با تعويض رسم الخط، فرزندان را از ميراث فکري و فرهنگي پدران محروم ساخت. در اين الگوي جديد که با لائيسيته مزدوج شده بود و ظاهري جمهوري به خود گرفته بود، جايي براي نشو و نما و ابراز وجود و تنوع فرهنگي وجود نداشت. لذا اقوامي مانند کردها که جمعيت قابل توجهي در ترکيه داشتند، از حقوق و آزادي هاي فرهنگي خود محروم شدند. اين وضعيت واکنش کردها را در پي داشت و قيام هايي را سبب شد که عموما با شکست روبرو شدند.
در ادامه اين سياست ها و در خلاء جريانات فکري و فلسفي سالم، در دهه 70 ميلادي از درون جريانات چپ (مارکسيستي) ترکيه حزب کارگران کردستان (پ.ک.ک) سربرآورد. اين حزب فلسفه ماترياليستي، سوسياليزم و ناسيوناليسم کردي را تلفيق کرده بود. پ.ک.ک هدف نهايي خود را تشکيل دولت مستقل کردستان با درونمايه و ساختار سوسياليستي اعلام داشت و خط مشي خود را براي نيل به اين هدف مبارزه مسلحانه قرار داد.
رهبري اين گروه از ابتدا تاکنون به دست فردي به نام «عبدالله اوجالان» قرار دارد که در داخل گروه به آپو (عمو) معروف است. اوجالان حتي پس از فوريه سال 1999 که توسط دولت ترکيه در کنيا دستگير شد و در زنداني در جزيره «ايمرالي» نگهداري مي شود نيز هدايت گروه را غيرمستقيم به عهده دارد. نقش وي در تاسيس و ادامه اين گروه به قدري محوري است که تشکل وي قبل از اين که به نام حزبي شناخته شود به نام شخص وي باعنوان «آپوچي» شناخته مي شد. از اين رو علي رغم ظاهر حزبي، پ.ک.ک را مي توان يک فرقه سياسي- فکري دانست تا يک حزب سياسي که در آن گردش نخبگان براساس توانايي ها انجام مي گيرد. اين گروه مميزه هاي ديگر فرقه اي را نيز داراست؛ مانند سلب آزادي هاي فردي اعضاء، ارائه قالب هاي رفتاري به اعضاي خود، فرهي سازي، پرورش اعضاء در چارچوب قالب هاي فکري گروه، حذف اعضاي مخالف و...
اوجالان به عنوان ايدوئولوگ و رهبر اين گروه براي خود توانايي هاي ادراکي و مديريتي فوق العاده اي قائل بوده و معتقد است هيچ يک از اعضاي گروه و حتي هيچ يک از متفکرين پ.ک.ک از آن نبوغ برخوردار نيست. اعضاء گروه نيز به اين مسئله در ظاهر اذعان مي کنند. هرکس بخواهد نظر مغايري بدهد از گروه اخراج و حتي معدوم مي شود. براي نمونه در سال 1383 برادر اوجالان (عثمان) به همراه تعدادي از کادرهاي مرکزي خواستند نظر جديدي درمورد روابط درون گروهي و لغو محدوديت هاي قبلي ارائه دهند که با طرد و برخوردهاي خشن گروه مواجه شده و عناصر اصلي اين جناح نظير «نظام الدين تاش» در شهرهاي کردستان عراق توسط عوامل پ.ک.ک ترور شدند.
آثار قلمي اوجالان که به عنوان زيربناي فکري- فلسفي گروه دانسته مي شود، به قدري براي آنها اهميت دارد که به عنوان کتابي مقدس هنگام سوگند وفاداري اعضاء در داخل گروه از آن استفاده مي کنند. مرور اجمالي اين آثار مبين غيرعلمي و غيرواقعي بودن بخش هاي اغلب اين متون است. اوجالان در اين متون به دور از واقعيات تاريخي و باستان شناسي سخن مي گويد و گزاره هاي خود را چنان مي چيند تا نتيجه بگيرد که کردها ريشه در اولين تمدن ها دارند. اوجالان درمورد اديان به خصوص اديان توحيدي از جمله اسلام نيز با عينک ماترياليستي نگاه مي کند و جنبه هاي الهي و وحياني آن را رد مي کند. در جاي جاي آثار او تقليد ناشيانه و کورکورانه از مدل تحليل تاريخي مارکسيسم به چشم مي خورد.
اينکه با اين همه تناقضات فکري و فلسفي چطور اين جريان توانسته پا بگيرد و اشخاصي به آن جذب شوند، در کنار ساير عوامل خارجي به عوامل فرهنگي، سياسي، اجتماعي جامعه ترکيه برمي گردد. وقتي ساختار متصلب ناسيوناليستي و لائيک ترکيه جامعه را با يک خلاء و انقطاع فرهنگي و بحران هويت روبه رو ساخت و انديشه هاي زلال معنوي از اين جامعه رخت بربست، مسلماً ايدئولوژي هاي ناسيوناليستي براي قومي که به دنبال شناسنامه خود مي گردند جاذبه خواهد داشت، همانند سامري که در غياب حضرت موسي(ع) قوم بني اسرائيل را به فتنه گوساله پرستي انداخت.
از سوي ديگر، از زمان پيدايش پ.ک.ک و استمرار آن نقش دولت هاي خارجي در استفاده از آن براي تنظيم مناسبات سياسي با ترکيه تعيين کننده بوده است. شوروي سابق به عنوان مادر احزاب کمونيستي در سال هاي اول پيدايي اين حزب، آن را حمايت کرد. پس از آن نيز حتي در سال هاي اخير دولت هاي غربي براي مهار ترکيه از اين گروه استفاده کرده اند.
پ.ک.ک پس از تاسيس در سال1978 شعار تشکيل دولت مستقل کردستان را سر داد و با عضوگيري از سال 1984 عمليات هاي مسلحانه و تروريستي را عليه مراکز دولتي و نظاميان ترکيه سازماندهي کرد. به طوري که موجب اعلام حالت فوق العاده در استان هاي جنوب شرقي ترکيه گرديد و تلفات و ضايعات انساني و اقتصادي قابل توجهي به دولت ترکيه وارد ساخت. در اين ميان، پ.ک.ک نيز تعداد زيادي از کادرهاي خود را از دست داد و البته مردم عادي بيش از همه آسيب ديدند، بيش از 3000 روستا در جنوب شرقي ترکيه خالي از سکنه شده و 50هزار نفر از شهروندان اين کشور قرباني عمليات تروريستي پ.ک.ک شده اند.
دولتمردان ترکيه به ويژه ارتش اين کشور که تا چندي قبل در مناسبات قدرت اين کشور نقش تعيين کننده اي داشتند، در مقابله با گروه پ.ک.ک از گزينه نظامي استفاده کرده و در خارج نيز از طريق ديپلماسي سعي مي کردند با قراردادن نام پ.ک.ک در ليست سياه گروه هاي تروريستي، محدوديت هاي بين المللي بر آنها اعمال کنند. البته اين خواسته آنها هيچ گاه از حد اعلاميه و برخوردهاي مقطعي دولت هاي اروپايي فراتر نرفت و کادرهاي مرکزي پ.ک.ک همچون «زبير آيدار»، «رضا آلتون»، «رمزي کارتال»، «حاجي احمدي»، «صبري اوک» در اين سال ها در کشورهاي اروپايي مشغول پولشويي و ساير فعاليت هاي تشکيلاتي بوده، بي آنکه تحت تعقيب پليس اين کشورها باشند.
پ.ک.ک تا زمان دستگيري اوجالان (بيش از 20 سال) هدف خود را تاسيس دولت مستقل کردستان به کمک جنگ مسلحانه چريکي و عمليات خرابکارانه و تروريستي اعلام کرده بود هرچند در سال هاي بعد به راهکارهاي سياسي و مذاکره نيز روي آورد، ولي اين درخواست ها همواره از سوي دولت ترکيه بي جواب مانده بود. پس از دستگيري اوجالان، وي بااعلام تغيير ظاهري در استراتژي گروه، از هدف اوليه ايجاد دولت مستقل کردي عدول کرده و خواستار حقوق فرهنگي کردها در چارچوب مرزهاي ترکيه شد و نهايتا اين خواسته را در قالب سيستمي به نام کنفدراليسم دموکراتيک کردستان مطرح ساخت. اين عدول از شعارهاي دهن پرکن اوليه و توجه به حقوق فرهنگي، براي ناظران سياسي غيرمنتظره بود، تا جايي که برخي از شخصيت هاي سياسي از آن به تغيير استراتژي از تشکيل کردستان مستقل به داشتن مجوز هه لپرکي (رقص کردي) ياد کردند. با اين وجود دولت ترکيه هيچ گاه حاضر نبود در نازل ترين سطح هم پ.ک.ک را مخاطب خود قرار دهد. حال پس از دوران طولاني مخاصمه چه تغييري در شرايط اين بازيگران سياسي حادث شده که هر دو طرف با شدت و ضعف هايي نرمش و انعطاف غيرقابل وصفي در مذاکرات از خود نشان مي دهند؟ اين سوالي است که در سطور زير به آن خواهيم پرداخت.
عوامل شکلدهنده روند مذاکرات صلح:
عامل اول، ايجاد تغييرات در اهداف و سازماندهي پ.ک.ک است. اين تغييرات پس از دستگيري اوجالان به ويژه پس از حادثه 11 سپتامبر رخ داده است. با حضور نظامي آمريکا و غرب در منطقه (افغانستان، عراق) پ.ک.ک بقاي خود را در همراهي با سياست هاي آمريکا ديده، لذا براي قرار گرفتن در بازي قدرت نقش هايي جديد براي خود تعريف نمود. از اين رو براساس ناسيوناليسم همگرايانه کردي تشکيلات خود را از نو براي تمامي بخش هاي کردنشين کشورهاي منطقه سازماندهي نمود. تشکيل گروهک تروريستي پژاک براي ايجاد ناامني در مناطق مرزي ايران نيز در اين راستا قابل تفسير است.
به اين ترتيب پ.ک.ک در تعامل با آمريکا و غرب مي توانست بگويد من کارت هايي براي بازي در ايران، سوريه و عراق دارم، چرا که پتانسيل پ.ک.ک در ترکيه هرچند در بالانس قدرت و مناسبات سياسي ترکيه مطمح نظر آمريکا و غرب بود، ولي ديگر دوران آن به سر آمده وغرب و آمريکا براي همراه نمودن ترکيه با سياست هاي منطقه اي خود، نياز به امنيت و ثبات در اين کشور داشتند.
اين راهبرد جديد را آمريکا برنامه ريزي و هدايت کرده و قصد دارد در مسير روند جهاني سازي موانع را برطرف کند. در اين راستا، جريان هاي سياسي مخالف کنار گذاشته مي شوند. در اين چارچوب است که غرب از ترکيه مي خواهدبه تغييرات تن در دهد. از اين پس ديگر کسي نقشي براي ترکيه در مقابله با اکراد نمي بيند و از آنکارا حمايت نمي کند. ترکيه اي که با اکراد در جنگ است چه فايده اي براي آمريکا خواهد داشت و کدام نياز آمريکا را برآورده خواهد کرد و براي اروپا چه فايده اي خواهد داشت؟
عامل دوم و مهم تر از قبلي بحران سوريه است؛ ترکيه در کنار آمريکا و غرب درصدد شکستن جبهه مقاومت سوريه است در اين اثنا پ.ک.ک از طريق تشکيلات سوري خود «پي.واي.دي» در معادلات قدرت اين کشور وزني پيدا کرده و در ساختار سياسي سوريه چه در صورت بقاي دولت فعلي و چه رژيم آتي، قدرتي به هم زده است. اين قدرت بايستي هم جهت با خواست آمريکا و غرب در سوريه مي شد. لذا با نشان دادن چراغ سبز به پ.ک.ک در مذاکرات اين همسويي اتفاق افتاد. پ.ک.ک نيز به موازات پيشرفت مذاکرات، چرخش مورد انتظار جبهه غربي- عربي را در خود ايجاد کرد. درحالي که تا قبل از اين مقطع، شاخه سوري پ.ک.ک خود را خط سومي در بحران سوريه مطرح مي نمود (نه موافق مخالفان و نه موافق دولت بشار اسد)، ولي پس از عملي شدن مذاکرات، نه تنها موضع مخالفت با دولت بشار اسد گرفت، بلکه اعلام کرد در صورت دعوت ارتش آزاد سوريه از آنها به آن پاسخ مثبت خواهند داد. آنها در عمل نيز وارد درگيري مسلحانه با ارتش سوريه شده اند.
عامل سوم، نياز حزب حاکم عدالت و توسعه به موفقيت در تامين امنيت ترکيه براي بقا، در قدرت است. حزب عدالت و توسعه با توجه به موفقيت هايي که در عرصه هاي اقتصادي داشته است، در صورت موفقيت در عرصه امنيت، امکان بقا، خود در قدرت را افزايش خواهد داد. ضمن اينکه آنکارا درک کرده که مذاکره با پ.ک.ک خواست سيستم قدرت جهاني است و اگر مقامات آنکارا اين را انجام ندهند، يا غرب اين سياست را به آنها تحميل خواهد کرد و يا آنها را کنار زده و با جريان ديگري آن را انجام خواهد داد. حزب حاکم فهميده که مجبور به اين تغيير است، اگر تا الان پ.ک.ک تنها بود، اکنون قدرت هاي خارجي دنبال تغيير هستند، و آن را علني اعلام مي کنند.
عامل چهارم، پتانسيل بالقوه پ.ک.ک در عراق است و به همين خاطر، مورد توجه غرب و آمريکا قرار گرفته است. با اين رويکرد پ.ک.ک در معادلات سياسي اين کشور در راستاي اهداف و نقشه هاي آمريکا براي ايجاد تغييرات سياسي در اين کشور مورد استفاده قرار مي گيرد. هدف غرب در عراق تضعيف دولت مرکزي (نوري مالکي) است. آمريکا در مورد مناقشه کرکوک، از پ.ک.ک مي خواهد در جبهه مخالف حکومت مرکزي قرار گيرد.
ملاحظه مي شود که همه عوامل پشت صحنه به نوعي در چارچوب منافع استکبار جهاني و تغييرات مورد نياز آمريکا در منطقه قابل تفسير است، اما در ظاهر آنچه که ديده مي شود مذاکراتي است که در راستاي خلع سلاح و عقب نشيني گروه پ.ک.ک وجود دارد.
دستاوردهاي احتمالي:
آنچه مسلم است دستاوردهاي بالقوه و بالفعل مذاکرات جاري، براي دولت ترکيه بيش از پ.ک.ک خواهد بود و اين مسئله از هم اکنون نيز مشهود هست. ديپلماسي ترکيه در موضوع سوريه ناکارآمد بوده و افکار عمومي آن کشور به آن معترض هستند، لذا اولين اثر مذاکرات با پ.ک.ک بهبود وضعيت ترکيه و به حاشيه رانده شدن نسبي ناکامي در سوريه است. دومين مورد، حل هر چند مقطعي معضل امنيتي در جنوب شرق اين کشور است. اين مسئله خود باعث صرفه جويي در هزينه هاي دولت شده و به توليد و رشد اقتصادي خواهد انجاميد.
مسئله ديگر، تلطيف روابط بين شهروندان اين کشور (کردها و ترک ها) و در نتيجه فاصله گرفتن از ناسيوناليسم تنگ نظرانه خواهد بود. اين موضوع مي تواند تاثيرات مثبتي در فرهنگ و انديشه جامعه به جاي بگذارد. به خصوص اگر اين روند به تغيير در ساختارهاي حقوقي ترکيه بينجامد تاثيرات آن ريشه دار خواهد بود. البته همه اين جنبه هاي مثبت زماني محقق خواهند شد که دولتمردان ترکيه هوشمندانه از اين فرصت استفاده کرده و بي آن که بر سر استقلال سياسي اين کشور با غرب معامله کنند، از اين مرحله به نفع منافع ملي خود استفاده نمايند. در غير اين صورت مضرات وابستگي سياسي و افتادن در بازي غرب بيش از حد تصور خواهد بود.
اما پ.ک.ک از قبل خود را ناچار به تن دادن به اين روند مي ديد و اساسا از مدتها پيش براي اين وضعيت برنامه ريزي کرده بود. پ.ک.ک اگر به اين روند وارد نمي شد آمريکا ترکيه را براي تضعيف کامل پ.ک.ک مساعدت سياسي، اطلاعاتي و نظامي مي کرد. ترور سه تن از کادرهاي پ.ک.ک که دي ماه سال 1391 در پاريس اتفاق افتاد، خط و نشاني براي اجبار گروه به حرکت در اين پروسه ارزيابي مي شود.
از اين رو، پ.ک.ک هم تحت تاثير فشار خارجي و هم ضعف هاي درون تشکيلاتي مجبور شد با کمترين مطالبات به اين روند وارد شود، تا چند صباحي بيشتر به عمر خود ادامه دهد. غير از اين مسئله دستاوردي براي پ.ک.ک متصور نيست. گروهي که وعده تشکيل دولت مستقل کردستان را به هواداران خود مي داد و با تحريک احساسات قومي، آنان را به عمليات انتحاري وا مي داشت، اکنون فقط به اينکه شهروند ترکيه محسوب شود راضي شده است. سرنوشت پ.ک.ک مي تواند مايه عبرت همه گروه هاي تروريستي باشد. اين گروه ها علي رغم داشتن ظاهري قاطع، به خاطر ساختار و ماهيت فرقه اي به راحتي مورد سوءاستفاده و استحمار واقع مي شوند. اين اختصاص به ايدئولوژي مذهبي يا الحادي آنها ندارد. آمريکا همان گونه که القاعده را وسيله گسترش سلطه نظامي سياسي خود کرده، پ.ک.ک را نيز به خدمت گرفته است.