تاریخ انتشار : ۰۴ مهر ۱۳۹۲ - ۰۷:۲۶  ، 
کد خبر : ۲۶۰۸۴۹

ما هیچی نیستیم!


محمد حسنلو

داستان انسان عصر ارتباطات و اطلاعات داستان عجیب و غریبی است؛ او با وجودی که می‌داند در اتمسفر دنیای شگفت و پررمز و راز، تقریبا هیچ است و تمام فناوری‌های روز و پیشرفت‌های او به هیچ عنوان دردی از دردهایش را دوا نمی‌کند اما باد غرور در مغز کوچکش می‌اندازد و به اصطلاح دیگر خدا را بنده نیست! این بیماری مزمن عصر جدید است که فناوری‌های نوین، انسان را از منبع اصلی و مرجع بی‌بدیل آفرینش منفصل می‌کند. بعد برای اینکه نداشته‌های خودش را جبران کند به مکتب‌های خودساخته و تئوری‌های صدمن یه غازی رو می‌آورد و دست آخر که از همه جا مانده و از درگاه اصلی رانده می‌شود،‌ پز نیهیلیسم می‌دهد و تابلوی «ما هیچی نیستیم» در دست می‌گیرد. گزارش امروز هم تلنگری برای سبک زندگی برخی از ما در داخل کشور است و هم تکانه‌ای برای مسئولانی که قرار است مراقب باشند این خرده فرهنگ‌های بی‌منطق و بی‌پایان در زندگی ما رسوخ نکند؛ بعید نیست اگر حواسمان جمع نباشد و خودمان را رها کنیم، سرنوشتی بهتر از جماعت ظاهرا پست مدرن گزارش امروز پیدا کنیم؛ آدم‌هایی که به قول قدیمی‌ها لامذهب یا همان لامصب هستند و هیچ راهی برایشان هموار نیست. یادمان هست که ما روزها و شب‌هایی داریم برای همین فکر کردن‌ها و بازگشت‌ها. روزها و شب‌هایی که اکنون داریم در آن نفس می‌کشیم.

تکرارهای شبانه‌روزی

هر روز که از خواب بلند می‌شوم، همان کارهای تکراری روز گذشته را انجام می‌دهم. انگار ساعتهای دیروز که در همان دیروز سپری شد امروز هم تکرار می‌شوند و انگار هیچ چیز جدیدی اتفاق نمی‌افتد. همه چیز براساس روال قانونی اداره و انجام می‌شود. همه چیز براساس قوانینی که تعیین شده‌اند انجام می‌شوند و همیشه هم گفته می‌شود که رسیدن به یک هدف مشخص نیاز به قوانین منظم و سعی و تلاش دارد که باید به طور مرتب تکرار شود. به نظر می‌رسد همه چیز تا بی‌نهایت همین طور تکرار خواهد شد و نسلهای بعد به دنبال ما می‌آیند و از الگویی که ما از نسل‌های گذشته آموخته بودیم تقلید می‌کنند و مثل ما زندگی می‌کنند و در این میان همه چیز مثل چرخ دنده‌های داخل یک ساعت قدیمی به نظر می‌رسد. اگر به طور ابتدایی به این مسئله نگاه شود انگار انسان امروزی بین خانه و محل کار مثل عقربه‌های همان ساعت قدیمی در رفت و آمد باشد و در این میان چیزی که تغییر نمی‌کند سوالی است که انسانها درباره زندگی و هدف از آن می‌پرسند. در اکثر مناطق جهان که تقریباً زندگی با همین سبک تبدیل به عادت شده است، انسانها برای زنده ماندن کار می‌کنند و در عین حالی که از ثروتمندترین کشورهای دنیا محسوب می‌شوند ولی همین طور پشت سر هم کار می‌کنند و هر روز به جای اینکه به داشته‌های خود اعتماد و بسنده کننده دوست دارند استانداردهای(!) زندگی خود را بالا ببرند و در رفاه بیشتری به همین زندگی تکراری و تک‌محوری ادامه دهند.

در جست‌وجوی پوچی

در کشورهای توسعه‌یافته آمریکای شمالی و اروپای غربی رشد و توسعه تکنولوژی،‌ رفاه نسبی برای ساکنان این مناطق از دنیا فراهم کرده است ولی طبق شهادت بسیاری از کارشناسان جامعه‌شناس و انسان‌شناس مردم کمتر از زندگی خود رضایت دارند و هر روز هم آمارهای افسردگی و خودکشی در این جوامع بیشتر از گذشته می‌شود. آمار انسانهای افسرده هر روز بیشتر می‌شود و در کنار آن آمار ظهور تفکرات و مکاتب عجیب و غریب هم ‌داستان دیگری است که شاید بتوان گفت سرمنشأ تمام این مکاتب غیر الهی امروزی، نهیلیسم یا همان پوچ‌گرایی باشد.

مارتین فوران جامعه‌شناس آمریکایی و استاد دانشگاه می‌گوید در اطراف من همه مردم تقریباً بیشتر ساعتهای شبانه‌روز کار می‌کنند و بدون اینکه به نیازهای روزانه خود توجه داشته باشند. همین‌طور می‌خواهند بیشتر داشته باشند ولی اگر از آنها بپرسیم هدف از این همه درآمد بیشتر چیست جوابی برای آن نخواهند داشت. وی می‌گوید اینجا در آمریکا مردمی در حال افزایش هستند که به دلیل نداشتن هدف درستی از زندگی تقریباً در پوچی نسبی زندگی می‌کنند و برای پر کردن این خلأ به سوی روشهای گذراندن عجیب و غریب عمر و ثروت می‌روند.

آزادی بلای جان آزادی‌خواهان

پیدایش جنبشهای آزادی‌طلب(!؟)، فمینیسم،‌ فرقه‌های مذهبی عجیب و غریب و در نهایت مکاتب فلسفی مثل نهیلیسم است که می‌گوید همه چیز در این جهان پوچ است و هدفی ندارد. اریک فروم روانشناس و جامعه‌شناس اوایل قرن بیستم در کتاب خود با عنوان گریز از آزادی نظر قابل تاملی دارد. دیدگاه وی درباره وضعیت انسان این گونه است که: «در تاریخ تمدن غرب، هر چه افراد آزادی بیشتری کسب کردند، احساس تنهایی، پوچی و بیگانگی بیشتری کردند. برعکس هر چه افراد آزادی کمتری داشتند، احساس تعلق‌پذیری و امنیت آنها بیشتر بود.» فروم معتقد بود که در قرن بیستم افراد بیشتر از هر دوران دیگری به آزادی دست یافتند و با این حال از افراد قرن‌های گذشته احساس تنهایی، بیگانگی و پوچی بیشتری کردند.

در جریان انسان‌گرایی رواج یافته در اروپای قرن هجدهم و نوزدهم، اعتقاد به وجود هر گونه مرجع متعالی و ماورای طبیعی، رنگ باخت و تعالیم آسمانی،‌ انکار شد و انسان، بنیان‌گذار و ارزش‌گذار اصول و اخلاق، شمرده شد و پس از گذشت اندک زمانی، چون نتوانست با تکیه بر عقل و دانش خود، پاسخ بسیاری از مسائل (بویژه فلسفه حیات) را پیدا کند، وجود خود را پوچ و تهی یافت. چنین بود که فلسفه پوچ‌گرایی (nihilism) شکل گرفت.

چیزی نیست!

برای مفهوم‌یابی پوچی در زندگی، باید مفهوم‌ معناداری زندگی، روشن شود. زندگی معنادار، زندگی‌ای است که حرکت و سلوک آن براساس اهداف و آرمان‌های فرد باشد. شاید بتوان هدفدار بودن زندگی را معناداری آن در نظر گرفت. بنابراین، اگر زندگی، به هدف در نظر گرفته شده برای آن برسد، معنادار خواهد بود و طبعاً پوچی در زندگی، آن است که سلوک انسان، براساس اهداف و آرمان‌ها و تبعیت‌ از الگوی خاصی نباشد.

پوچ‌گرایی را می‌توان نه گرایی، نیست‌گرایی، هیچ‌گرایی و بی‌گرایشی نامید اما معنای اصطلاحی و معمول شده آن،‌ عبارت است از نفی همه ارزش‌های ثابت، یا نپذیرفتن راه حل‌هایی که تاکنون در پاسخ سوال «چه باید کرد؟» داده شده است. پوچ‌گرا کسی است که در اثر ناامیدی و سرخوردگی فراوان، به هیچ قدرت و آئین مذهبی سر فرود نمی‌آورد. در نظر یک انسان پوچ‌گرا، ارزش‌ها سقوط می‌کنند و عظمت‌ها و پستی‌ها مخلوط می‌شوند. نیچه (فیلسوف آلمانی قرن نوزدهم) که از بنیان‌گذاران موثر و مهم این مکتب فلسفی است در تعریف آن می‌‌گوید: «بنیان بی‌ارزش شدن تمام ارزش‌ها.» به طور کلی، اساسی‌ترین ویژگی پوچ‌گرایی را می‌توان دگرگون شدن احساس زندگی طبیعی دانست. این نوع تفکر، نه تنها زندگی را از جوشش می‌اندازد، بلکه آن را در نظر انسان، به صورت یک جبر تنفرآور جلوه می‌دهد و واقعیات و قوانین و روابط حاکم بر آن را در نظر معتقدان به آن، بی‌ارزش و فاقد هر گونه اعتباری می‌نمایاند.

علامت سوال، علامت تعجب

ولی چرا تمدن غرب به این مکتب و سایر مکتبهای فکری هر روز بیش از پیش وابسته‌تر می‌شود. البته بعضی از مورخان و جامعه‌شناسان دلیل آن را به اتفاقات دوران رنسانس و مقاوت مردم در برابر کشیشان و مذهب کاتولیک مرتبط می‌دانند. آنها می‌گویند صاحبان دین در دوره رنسانس خفقانی ایجاد کرده بودند که هیچ صدای غیر مذهبی از کسی بلند نمی‌شد و همین دوره نطفه ایجاد مکاتب مختلفی مثل نهیلیسم را پایه گذاشت.

در این دوره اوضاع اجتماعی، به گونه‌ای بود که بسیاری از مردم، آن را غیر قابل تحمل می‌دیدند. در آن زمان، مجال خودنمایی اعتراضات به صورت وسیع وجود نداشت. در این زمان نویسنده‌های روشنفکری در اروپا پیدا شدند که دین را نفی کردند و آن را عامل بدبختی همه مردم معرفی کردند. آنها اعتقاد داشتند تمام ادیانی که تاکنون عرضه شده به نوعی به جای نجات‌بخش بودن، انسان را مسخ کرده است و هر گونه آزادی را از وی سلب کرده است. حتی برخی از آداب و عادات دست و پاگیر که قالب زیبا و مقدس به آنها داده شده است، شادی و آزادی را از زندگی مردم گرفته و در خدمت سلطه‌گران قرار داده‌اند. مجموعه این گونه جریان‌های خفقان‌آور در کشورهای اروپایی، سبب شد که بذر نوعی اعتراض و نفی‌گرایی، در مزرعه افکار مردم، پاشیده شود و از آن موقع مکاتبی مثل نهیلیسم مثل قارچ از گوشه کنار تاریکخانه‌های اروپایی و آمریکایی رشد کردند. و هرچند شاید عواملی مثل ناتوانی انسان در درک مسائل فلسفی مثل معمای آفرینش، راز مرگ، هدف زندگی، عالم رستاخیز، ثروت و فقر را بتوان در تشدید این مکاتب فکری موثر دانست ولی از همه مهم‌تر سبک زندگی شخص محور به نظر می‌رسد موجب بالا رفتن روحیه پوچ‌گرایی در جوامع غربی شده است.

دسته‌گل تازه!

از نظر نیچه و دیگر نظریه‌پردازان بدبین به انسان در جامعه غربی خدا وجود ندارد و به خاطر همین انجام هر کاری مجاز شمرده می‌شود تا جایی که انسان افسرده برای رهایی از وضعیت اسفناک خودش به کارهای عجیب و غریبی مثل ازدواج با هم‌جنس خود یا حتی با حیوانات دست می‌زند. امروز دیگر ازدواج همجنس‌گرایان در کشورهای غربی تبدیل به یک قانون شده است ولی ظاهراً آنها با این کار اشباع نشده به ازدواج با حیوانات روی آورده‌اند! ازدواج با حیوانات که در قانون ملی آمریکا به آن اشاره‌ای کوتاه شده و به صورت آزاد این اتفاق رخ می‌دهد و عنوان آزادی را برای خود گرفته است و حتی شناسنامه ازدواج هم صادر می‌کنند! ازدواج با حیوانات آنقدر در آمریکا و فرانسه و برخی کشورهای اروپایی رو به افزایش است که باعث شده برخی همجنس‌بازان برای بیان اوج انحطاط اخلاقی‌شان، ‌به ازدواج با حیوانات روی آورند! براساس خبرهای منتشر شده برخی زنان و مردانی که با حیوانات ازدواج‌های رسمی کرده‌اند حتی مراسم عروسی هم برگزار کرده‌اند؛ سگ و ببر و الاغ از بیشترین حیواناتی هستند که در آمریکا زنان و مردان شیطان‌پرست و همجنس‌باز با آنها ازدواج کرده و آسایش و راحتی خود را این طریق طلب می‌کنند!

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات