محمدتقی صادقی
بن لادن و آنچه به نام او در جهان رخ داد، سخن در خصوص یک فرد مشخص نیست که بتوان تاریخ جامع و نکته به نکته آن را بیان کرد. آنچه با عنوان واقعه یازدهم سپتامبر به وقوع پیوست، چنان عجیب بود که راه را برای درآمیختن حقیقت و افسانه باز کرد و این امر ناشی از وجود ابهام در لایههای زیرین این رویداد تاریخی است. این حادثه بستر مناسبی برای طرح آراء و نظرات گوناگون فراهم آورد. نگاهی گذرا به کتابهایی که پیرامون آن نگاشته شد، نشان داد که این واقعه تا چه حد دنیا را به تأمل واداشته است.
امروزه با توجه به کار مشابهی که صدام حسین در تحقق سیاستهای امپریالیستی آمریکا و صهیونیسم انجام داد و زمینههای تصرف قلب خاورمیانه را توسط آمریکا فراهم ساخت، نقش بنلادن را در اشغال افغانستان توسط آمریکا روشنتر میکند. بسیاری از نویسندگان بزرگ جهان شواهد و قرائن کافی برای آشکار نمودن جایگاه بن لادن و صدام حسین در به انجام رسیدن مقاصد توسعهطلبانه آمریکا ارائه کردهاند و شاید برای بسیاری مردم دنیا هم روشن شده باشد که این دو همکار و دوست سازمانهای اطلاعاتی آمریکا، این بهای گزاف را از مردم عراق و افغانستان، به عنوان بخشی از مأموریت و خدمات خود ستاندهاند.
حمله 11 سپتامبر و به کارگیری هواپیمای مسافربری برای حمله به ساختمان وزارت دفاع آمریکا و مرکز تجارت جهانی، به معنای به چالش کشاندن قدرت نظامی و اقتصادی آمریکا بود و شکست امنیتی، سیاسی و اقتصادی آمریکا در تأمین امنیت شهروندان خود را آشکار ساخت. بعد از بالا گرفتن مشکلات اجتماعی در آمریکا و همچنین بلندپروازیهای جهانی این دولت، لازم بود که راهحلهایی برای درمان این مشکلات مطرح شود، و از آنجا که دگرگونی و پیشرفت از ویژگیهای جوامع انسانی است، لازم بود جامعه آمریکا هم به یک تحول تن دهد.
سیاستگذران آمریکایی به دنبال عملیات تغییری که جزئی از آن با توجه به عوامل داخلی و جزئی دیگر در جهت پاسخگویی به تحولات و جو بینالملل انجام شد، تحقیقات خود را برای به دست آوردن راههای جدید آغاز کردند. پژوهشگران اجتماعی نیز برای گذار از بحران فردگرایی، ایجاد یک شوک مانند سقوط مالی یا خطر بزرگ خارجی را مطرح کردهاند. بیتردید آمریکا تنها هنگامی میتواند به یک شوک، به طور سنجیده پاسخ دهد که رهبری سیاسی، چالشهای رویاروی کشور را درک کند و در غیر این صورت، شجاعت و قدرت کافی را برای بسیج افکار عمومی نخواهد داشت. بنابراین شاید بتوان باور کرد که حوادث 11 سپتامبر یک حرکت برنامهریزی شده از درون آمریکا بوده و شاید این واقعه همان شوکی باشد که مردم آمریکا برای ایجاد و سلطه جهانی به آن نیازمند بوده است.
دولت کنونی آمریکا سعی دارد به جامعه آمریکایی بفهماند که برای دور کردن هیولای فروپاشی امپراطوری آمریکا، شهروندان از برخی امتیازهای دوران رفاه باید چشمپوشی کنند. در همین جهت دولت آمریکا و شخص رئیسجمهور میکوشند که ساخت جدیدی از همگرایی ملی را ارائه کنند.
تیری میسان، نویسنده و رئیس شبکه اینترنتی «ولتر» که به شهرت رسید، در دو کتاب مستند به مدارک و ادله، این بحث را طرح کرد که دولت آمریکا در طراحی حادثه 11 سپتامبر، نقش داشته است. او مدتی قبل نیز به ایران آمده و در چند جلسه دلایل خود را بر شمرده است و در مقالهای مینویسد: بوش با تصویب ایجاد یک کمیسیون ملی و مستقل تحقیقاتی در مورد حوادث 11سپتامبر، شگفتی همگان را برانگیخت؛ زیرا تا آن زمان به شدت با چنین تحقیقاتی مخالف بوده است، ولی نهایتاً بر اثر فشارهای خانوادههای قربانیان و انتشار کتاب من، یعنی «نیرنگ هولناک» تسلیم شد؛ ولی بوش دکتر هنری کسینجر را که رئیس هیات مدیره شرکت «کسینجر و شرکاء» و مشاور حدود 30 شرکت چند ملیتی است و مدیریت چندین شرکت را برعهده دارد، به ریاست کمیسیون ملی تحقیق در مورد حوادث 11 سپتامبر برگزید.
در حالی که این مسئله ممکن است باعث بروز نزاع بر سر منافع شود؛ مخصوصاً وقتی صحبت از شرکتهای اسلحهسازی یا اکتشاف و بهرهبرداری از مولد اولیه در میان است و او یک جنایتکار جنگی و ضدبشری است و اولین کسی بود که پیشنهاد کرد که از این حوادث در درازمدت و در جهت گسترش سلطه آمریکا، استفاده ابزاری شود. او میگوید با اینکه عملیات به گونهای انجام شده که میتواند کار بن لادن باشد، ولی هنوز به طور قطع نمیدانیم. با این حال هر دولتی که به گروههایی پناه میدهد که قادرند دست به چنین حملاتی بزنند، حتی اگر این گروهها در واقع در عملیات 11 سپتامبر هم نقشی نداشته باشند، باید بهای سنگین آن را بپردازند.
بهر حال اصلاً لازم نیست که کمیسیون تحقیق، نتیجهای در این مورد ارایه دهد، چرا که نتیجهگیری اصلی را بوش، حتی قبل از آنکه تمام اعضای کمیسیون، مشخص شده باشند، ارایه داد. بوش قبل از امضای دستور تشکیل کمیسیون تحقیق اظهار داشت: عاملان این حوادث، افراد «القاعده» هستند که آمریکا یکی از پس دیگری آنها را از بین میبرد. پس از واقعه 11 سپتامبر 2001 و قبل از حمله آمریکا به افغانستان، «نوام چامسکی» استاد دانشگاههای آمریکا، برخلاف جو غالب حاکم بر این کشور، عم عاملیت «بنلادن» را در این واقعه مورد تردید قرار داد و هم سیاستهای واشنگتن را در قبال کشورهای ضعیف، علت اصل این واقعه دانست.
او میگوید کسانی که کاملاً بر شرایط واقفند، در این زمینه نیز تردید دارند که بنلادن بتواند نقشه چنین عملیات شگفت و پیچیدهای را از یک غار، در جایی واقع در افغانستان، طراحی کند، اما اینکه شبکه او در این حادثه دست داشته و نیز اینکه از منبع الهام آنها بوده، کاملاً پذیرفتنی است. اگر آمریکا موفق به کشتن او گردد، ممکن است به عنوان یک شهید، نفوذ بیشتری بیابد و مردم همواره از طریق نوارهای منتشر شده و روشهای دیگر، به شنیدن صدای او ادامه دهند.
زندگینامه بنلادن
اسامه بن محمدبن عوادبن لادن، در سال 1957 م در «الملز» نزدیکیهای ریاض دیده به جهان گشود. اسامه هفدهمین پسر از 54 فرزند شیخ محمدبن لادن است. پدرش که اهل حضرموت یمن بود، در حکومت پادشاهی سوری توانست خود را از باربری در بندر جده، به صاحب بزرگترین شرکت ساختمانی و راهسازی عربستان برساند. تمام فرزندان شیخ، موظف به رعایت برنامه روزانهای بودند که پدر تنظیم کرده بود و گاهی بنا به درخواست پدر، عهدهدار مدیریت برخی از پروژهها میشدند. مادرش اهل سوریه و دهمین همسر شیخ بوده است و خود اسامه تنها پسر این مادر، کوچکترین پسر خاندان بن لادن است.
اسامه را با اسامی مستعاری مانند بن لادن، شاهزاده، امیر، عبدالله، مجاهد، شیخ، حاج و رئیس میشناسند و این علاوه بر القابی نظیر اسامه قهرمان، اسامه قاتل، اسامه مسیح، اسامه ضدتمدن، اسامه متفکر، اسامه عقبمانده، اسامه پاک، اسامه جنایتکار و... است که به او دادهاند. وی قدی در حدود 188 سانتی متر، موهای قهوهرنگ و وزنی در حدود 75 کیلوگرم دارد. او ظاهری لاغر و پوستی گندمگون دارد؛ چپ دست است؛ از عصا استفاده میکند و از بیماری کلیه رنج میبرد.
دوران کودکی اسامه در مدینه سپری شد، اما پس از مدتی خانوادهاش به جده رفتند و او تحصیلاتش را در آن شهر ادامه تا اینکه توانست در سال 1979 در رشته اقتصاد و مدیریت دولتی، از دانشگاه ملک عبدالعزیز فارغالتحصیل شود. تا این زمان حادثه مهم و غیرمترقبهای در زندگی اسامه رخ نداده بود؛ حتی آثار اسلامگرایی نیز در وجود او هویدا نبود؛ چنانکه معلم انگلیسیاش میگوید: «اسامه در آن زمان برخلاف الان، چندان متعصب نبود.» البته گفته میشود پدر اسامه فرد دیندار و منظم بوده و سعی کرده فرزندان خود را بر مبنای اصول اسلامی پرورش دهد. با این حال علاوه بر محیط دینی و خانواده پولدار وی، محافل دانشجویی تأثیر بیشتری بر روح اسامه گذاشتهاند؛ اگرچه در این دوران نیز او به صورت رسمی وارد هیچ یک از گروههای اسلامی نشد.
اولین پیوند اسامه با گروههای اصولگرای اسلامی به سال 1973 برمیگردد. این گروهها را همکلاسیها و همدانشگاههای وابسته به سازمان «اخوانالمسلمین» تشکیل می دادند. او در همین دوران با «جماعت اسلامی» آشنا میشود. رابطه نزدیک خاندان بنلادن با کاخ سلطنتی و نیز دوستی اسامه با بسیاری از شاهزادگان، از جمله عوامل اصلی شکلدهنده به شخصیت و کارهای بنلادن است. اسامه مورد اعتماد ویژه مقامهای عربستان و محرم شاهزاده ترکی فیصل، رئیس سازمان اطلاعات بود. در سالهای نخست دهه 1990 پیوندهای او با این شاهزاده سعودی چنان محکم بود که سازمانهای اطلاعاتی خارجی، به ویژه سازمانهای جاسوسی اسراییلی، او را از مأموران سعودی و حتی از مدیران سازمان اطلاعات سعودی میانگاشتند.
از سوی دیگر، وفاداری خانواده بن لادن به پادشاهی آل سعود، ایجاب میکرد که اسامه در پیشبرد برنامهها و اهداف پنهان دولت سعودی، نقش بسزایی داشته باشد، اما کسانی پیدا شدند که تمام این احساسات و اطلاعات خام و بیجهت را ساماندهی کرده و به افکار، آمال و خواستههای اسامه سمت و سویی بخشند؛ آنان محمدقطب و عبدالله عزام از استادان وقت دانشگاه هستند. محمد قطب با آنکه هنوز زنده میباشد و در ادامه افکار و اندیشههای سابق خود که بیشتر تفسیر و تبیین آرای برادرش، سیدقطب است کار میکند، هرگز نتوانست همانند دکتر عبدالله عزام روح و عملکرد اسامه را تحت تأثیر قرار دهد. محمدعتوب نیز از جمله نویسندگان مسلمانی است که بر افکار اسامه تأثیرگذار بوده است. از عوامل مؤثر دیگر در شکلگیری افکار و اندیشههای اسامه، مهمانان مختلفی بودند که در ایام حج به خانه وی دعوت میشدند.
این دید و بازدیدها بستر مناسبی را برای آشنایی با افکار و عقاید شخصیتهای سرشناس پدید آورد. دوستان زیادی که او در اینگونه مجالس پیدا کرد، از جمله عوامل مهم نفوذ افکار اسامه در مناطق مختلف جهان و دنیای اسلاماند؛ به ویژه آنکه بسیاری از این مهمانان، طلاب، علمای دینی و اعضای جنبش اسلامی بودند. همه این موارد، شخصیت اسامه را به نحو خاصی شکل داد و باعث گردید که او گامی فراتر از کارها و مشغولیتهای خانوادگی خود بردارد. اگرچه بنلادن باید راه خانوادگی خود را ادامه میداد و مانند آنها در اداره شرکتها، کارخانهها و بازارهای بورس و... فعالیت میکرد، اما وی راه دیگری را در پیش گرفت و یا شاید اسامه را برای کار دیگر در نظر گرفته بودند.
در 27 دسامبر سال 1979 نیروهای شوروی به افغانستان حمله کردند. این امر موجب مهاجت تعداد زیادی از اعضای گروههای مسلح افغانی به پاکستان شد. دولت پاکستان اجازه ادامه فعالیت را به آنان داد و همین امر باعث گردید.
اعراب بسیاری بر مبنای این عقیده که جنگ با روسیه به مثابه جهاد با کمونیسم است، جذب این حرکت شدند. اسامه بن لادن دو هفته پس از اشغال افغانستان به پاکستان رفت.
او در این سفر میهمان دو تن از رهبران افغانی به نامهای برهانالدین ربانی و سیاف بود که در همان میهمانیهای ایام حج، با یکدیگر دوست و آشنا شده بودند.
برخورد دوباره اسامه با عبدالله عزام، توانست زمینه دوستی با اسامه را فراهم کرده، او را به عضویت یکی از گروههای مسلح افغانی درآورد. دوستی آنها بعدها پایههای اصلی القاعده را به وجود آورد و این دو از بنیانگذاران اصلی «بریگارد عرب در افغانستان» شدند. اسامه پس از این سفر به عربستان بازگشت و توانست توجه و حمایت خانواده و بسیاری از دوستان خود را برای کمک به مبارزان افغانی جلب نماید.
البته خود آنها نیز اقدامات افغانیها را نوعی جهاد مقدس علیه کفر و الحاد میدانستند و سخاوتمندانه کمک میکردند. اسامه به همراه چند تن از افغانیها و پاکستانیهایی که در شرکتهای بن لادن کار میکردند، به پاکستان رفت و این بار حدود یک ماه در مرز افغانستان و پاکستان اقامت گزید.
او در سال 1982 وارد خاک افغانستان گردید و با تجهیزات عظیم ساختمانی و راهسازی که سفیر عربستان در پاکستان در اختیارش گذاشته بود، مشغول راهسازی، سنگرسازی، احداث تونل و بیمارستانهای صحرایی در افغانستان شد. شاید به همین خاطر بود که عدهای بن لادن را فارغالتحصیل مهندسی عمران میدانستند.
سفر اسامه و دوستی او با رئیس سازمان اطلاعات عربستان، راه را برای سرازیر شدن پولهای هنگفت عربستان به روی جهاد افغانستان باز کرد. آمریکا که از مدتها قبل به وسیله سازمان سیا با گروههای مسلح افغانی، رابطه داشت، مسئولیت تدارک سلاحهای موردنیاز آنها I.S.I را برعهده گرفت. سازمان اطلاعات پاکستان، تمام کارهای ارتباطی C.I.A را با افغانستان انجام میداد و حتی اسلحه و مهمات را نیز در اختیار مجاهدان افغانی میگذاشت. اگرچه در اوایل، اسامه وارد جنگ نشد و تنها به ارائه کمکهای خود از طریق حزب جماعت اسلامی اکتفا میکرد، اما بعدها توسط عبدالله عزام از این حال و هوا خارج شد و به افغانستان رفت و در آنجا به یک مبارز و فرمانده جسور مبدل گردید.
در سال 1984 «بیت الانصار» را به عنوان نخستین قرارگاه مجاهدان عرب در پیشاور تأسیس کرد و تا سال 1986 توانست قرارگاه دیگری را هم بسازد. با توجه به وجود نظامیان ارشد سوری و مصری که تحت امر اسامه بودند، او تمایل داشت عملیات نظامی با فرماندهی کامل وی انجام شود. البته بن لادن، از همان آغاز ورود به افغانستان توجه خاصی به تشکیلات نشان میداد و آنچه این روحیه را در او به شکوفایی رساند، تحصیلات دانشگاهی، شخصیت اقتصادی، خانوادگی و نظام فعالیتهای آنها بود. همین مسئله در سازماندهی به فعالیتهای گسترده و متنوع اقتصادی یاران بن لادن در سطح جهانی نیز به وضوح دیده میشود. بن لادن به منظور ایجاد اشتیاق در داوطلبان عرب و نیز برای جلوگیری از نفوذ این روحیه در افراد دیگر، برای آنها اردوگاه جداگانهای ساخت و نام آن را «ماسدة الانصار» یا «خانه شیر» گذاشت.
سازمان القاعده
تمام این حوادث پیش درآمد تشکیل پروژه اصلی بن لادن، یعنی تأسیس سازمان «القاعده» در سال 1988 بود. این اندیشه که جنگ با شوروی تمام نمیشود، اندکی دور از ذهن مینمود، اما اینکه آیا تجربهای مانند این جنگ در جایی دیگر از جهان اسلام رخ خواهد داد، آنان را وادار به تأسیس سازمانی با افرادی زبده و مجرب کرد. شاید کلمه «القاعده» که به معنی پایه، اساس، بنیان، اصل، زیرساخت، زیربنا و کلماتی نظیر این واژگان است، بیانگر این دیدگاه رو به آینده عبدالله عزام و همرزم جوانش باشد. توانمندیهای منحصر به فرد بنلادن به ویژه در جذب پیروانش، ارتباط با نظام پادشاهی سعودی، علمای دینی و بازارهای اقتصادی و نیز ثروت سرشار او که دستکم در زمینه همسو کردن ماءموران برخی کشورها به کار میرفت و یا امکان تجهیز شدن به برخی امکانات مدرن را فراهم میساخت، همه و همه از زمینههای تقویت القاعده بودند. القاعده، این سازمان چندملیتی با در اختیار داشتن یک تیم رهبری با استعداد و مؤثر که دستهای از آنها علاوه بر حضور در این سازمان، رهبری گروههای دیگر را نیز در دست داشتند، جایگاه و اعتبار خاصی پیدا کرد.
در مورد هرم تشکیلاتی القاعده، باید گفت که اسامه در صدر گروه و رهبر آن به شمار میرود. پس از او مجلس الشورا قرار دارد که تمامی دستورات و نقشههای عملیاتی در این قسمت طراحی میشوند. اسامه و محمد عاطف – معاون او – از اعضای ثابت این مجلس هستند. کمیتههای چهارگانه نظامی، عقیدتی، حقوقی، مالی و تبلیغاتی، فعالیتهای خود را به این مجلس گزارش میدهند. اعضای این کمیتهها و به ویژه کمیته نظامی، متعهد شدهاند که فعالیتهایشان به صورت مخفی و در کمال رازداری باشد.
ساختار نظامی القاعده «خوشه انگوری» است؛ یعنی گروهها به موازات هم و به طور مستقل عمل میکنند؛ به گونهای که هرگز یکدیگر را نمیشناسند و اگر یکی از آنها شناسایی شود، دیگران در امان خواهند بود. القاعده از طریق ثروت بنلادن و کمک سرمایهداران برخی کشورها تأمین مالی میشود. هر فردی که پس از گزینش به القاعده میپیوست، علاوه بر مسکن، ماهیانه 150 دلار نیز دریافت میکرد؛ زیرا بنلادن معتقد بود: «مسلمانانی که به ما مراجعه میکنند، باید تحت حمایت قرار بگیرند و بهتر است از ما کمک بگیرند تا اینکه به سراغ کفار بروند.»
گزینش افراد در القاعده، به سختی صورت میگرفت. آنها پس از انتخاب توسط نمایندگان بنلادن، به پیشاور پاکستان میرفتند و در آنجا پاسپورت، پول نقد و دیگر مدارک موردنیاز خود را دریافت میکردند. سپس به منظور بررسی سوابق و پیشینه به مدت دو هفته در پاکستان میماندند و پس از گزینش برای یادگیری مهارتها و استراتژی نظامی، در یک اردوگاه آموزشی در افغانستان حاضر شدند. از آن به بعد آموزشها شروع میشد. با اتمام دورههای آموزش نظامی، به یک سلول چهار یا پنج چریکی ملحق شده و منتظر دستور میماندند.
دکتر ایمن ربیع الظواهری، 47 ساله و یک پزشک مصری است. او کسی است که هنوز هم بر روح و رفتار بن لادن تأثیرگذار است. ظواهری در ماجرای ترور انور سادات متهم گردید، اما بعدها به دلیل حاشیهای بودن نقش او تنها به جرم حمل غیرقانونی سلاح به سه سال زندان محکوم شد. پس از آزادی از زندان، ابتدا به عربستان و سپس به پیشاور رفت. او به زبان انگلیسی تسلط دارد. در امور تشکیلاتی رشد سریعی داشته و پس از کسب مقام سخنگویی سازمان جهاد اسلامی مصر، خیلی زود به رهبری آن رسید. ظواهری ضمن دوستی و رفاقت با اسامه، او را از سیستم تشکیلاتی سازمانهای مصری آگاه کرد و این امر علاوه بر تأثیری که عبدالله عزام از طریق تعالیم و تحصیلات خود میگذاشت، زمینه گسترش قدرت اسامه را فراهم مینمود.