چهارشنبه یکم خرداد، آقای هاشمی رفسنجانی در جلسهای با اعضای ستاد خود بیاناتی داشتهاند که بیشباهت به نامه «بدون سلام و والسلام» ایشان در سال 88 نیست. چرا که در اینجا نیز به قول خودشان دوباره پیشگوییهایی را در مسائل مختلف بیان کردهاند. ایشان طبق معمول وضعیت کشور را در حوزههای اقتصادی، سیاسی، بینالمللی و... کاملاً بحرانی نشان داده و عمق این بحران را در ماههای آینده پیشبینی میکنند. آنچه ناخودآگاه در ذهن انسان تداعی میشود همان پیشبینیهای وی در مورد اتفاقات و حوادث فتنه 88 است.
هاشمی صحبتهایی را به نقل از وزیر بازرگانی و رئیس کل بانک مرکزی، بیان میکنند که اگر واقعیت داشته باشند قاعدتاًجزء اخبار و اطلاعات محرمانه و طبقهبندی شده نظام محسوب میشوند. وی درباره وضعیت اقتصادی کشور میگوید: «با این کوه مشکلات هر کس که راضی به پذیرفتن مسؤولیت باشد باید ابتدا قصدش را پرسید که با این بودجه بدون منابع چگونه میخواهد 25 درصد حقوق کارمندان را افزایش دهند؟ دولتی که بیش از 500 هزار میلیارد تومان به بانکها و پیمانکاران بدهکار است را چگونه میخواهد اداره کند؟»
البته ایشان به همین سخنان اکتفا نکرده و بر این باور است طرحهایی در سنای آمریکا علیه نظام جمهوری اسلامی در حال بررسی است که برای تصویب آن منتظر نتیجه انتخابات هستند. اکنون که با عدم احراز صلاحیت وی تکلیف انتخابات روشن شده این طرح در سنای آمریکا فعال خواهد شد و به تصویب خواهد رسید. وی در این باره اینچنین میگوید: «در مجلس سنای آمریکا دو طرح خطرناک وجود دارد؛ منتظر انتخابات بودند که تکلیف روشن شود و گویا از این پس فعال میشوند. میخواهند سیستان و بلوچستان و آذربایجان را تجزیه کنند. بعد هم قرار است اگر رژیم صهیونیستی به ایران حمله نظامی کرد به او کمک نظامی کنند. شاید جنگ روانی باشد اما به قول علما هر احتمالی برای انسان تکلیف میآورد.»
درباره این بخش از سخنان آقای هاشمی باید گفت که ایشان از فعال شدن طرح ضد ایرانی در سنای آمریکا اطلاع داشتهاند یا خدای ناکرده به آمریکاییها اشاره میکنند که طرح را به تصویب برسانند. اگر احتمال اول درست است که ایشان باید در اطرافیان خود تجدیدنظر کنند چرا که ظاهراً اطرافیان، نزدیکان و مشاوران ایشان ارتباط نزدیکی با آمریکاییها دارند و اگر خدای ناکرده احتمال دوم صحیح است که باید به ایشان متذکر شد این خطدهی ایشان مصداق بارز مقابله با نظام و مردم است.
هاشمی در قسمتی دیگر از صحبتهای خود این طور اظهار میدارد: «در هیچ حالتی انسان نباید دچار یأس شود. برای ما هم این حالت قابل تصور نبود. ممکن است اندکی با تأخیر ضررها ادامه یابد اما روزی میرسد آنها که باید میآیند. اگر نگرانی باشد تنها از طرف دشمنان خارجی است که البته جدی است... یکی از ضروریترین کارها این بود که حماسه سیاسی رهبری محقق شود که نشد و مقدمه حماسه اقتصادی بود.»
اما عجیبترین بخش سخنان ایشان برمیگردد به آنجا که: «افتخاراتی که ایران چه قبل و چه بعد از انقلاب داشت کتمانشدنی نیست و ایران کشوری عزیز بود. من خودم با ماشین همه کشورهای اروپایی را گشتم و رانندگی کردم. از این کشور به آن کشور میخواستم بروم فقط پاسپورت را نشان میدادم. حالا به جایی رسیدیم که مردم امروز میترسند زن خودشان را با خود به سفر خارجی ببرند چون اهانت میشود.» در مورد این اظهارات باید گفت که همه آگاهان میدانند سفر مذکور هاشمی به اروپا (با ماشین شخصی) در زمان طاغوت بوده است. آنچه در نگاه اول برای خواننده متبادر میشود حسرت عمیق وی از دوران ستمشاهی است. حال آنکه خود ایشان از مبارزان شکنجهدیده قبل از انقلاب هستند و چگونه میتوان این فرمایشات ایشان را توجیه نمود؟! آیا واقعاً وضعیت تاریک و رقتبار کشور طی دوران ظالمانه پهلوی برای آقای هاشمی روشن و واضح نیست یا خدای ناکرده به فراموشی دچار شدهاند؟ آیا عزت ملی که امام روحالله(ره) با دم مسیحاییشان در این ملت ایجاد کردند و بحمدالله با رهبری داهیانه خلف صالحش ادامه دارد از چشم امثال هاشمی مخفی مانده؟
نکته مهم اینکه سخنان هاشمی همزمان با چند اتفاق شده است که نمیتوان جدا از یکدیگر بررسی و تحلیل کرد. اول؛ پس از این سخنان آقای هاشمی، حسین مرعشی سخنگوی حزب کارگزاران سازندگی طی مصاحبهای با سایت ضد انقلابی روز آنلاین ـ که توسط «هوشنگ اسدی» و همسرش «نوشابه امیری» اداره میشود و بودجهاش از سوی سازمان جاسوسی هلند تأمین میشود ـ ضمن اعلام اینکه آقای هاشمی نسبت به عدم احزار صلاحیت خود اعتراض و درخواستی نخواهد کرد، این گونه از موضع بالا صحبت میکند: «آقای هاشمی اصراری برای اینکه رئیسجمهور شود نداشت. او برای کمک به عبور از این مرحله از بحران در کشور آمد، الآن هم فکر میکند که وظیفهاش تمام شده است. نظام اگر نخواست از فرصت حضور آقای هاشمی استفاده کند مسؤولیتش بر عهده خودش است نه با آقای هاشمی.» این سخنان آقای مرعشی در واقع وجهی دیگر از همان صحبتهای آقای هاشمی است. او در قسمت پایانی گفتوگویش با این سایت بیان میدارد: «آقای هاشمی سیاستمداری نیست که همیشه با برگهای محدودی بازی میکند. همین انتخابات هم نشان داد که آقای هاشمی سیاستمدار زبردست و چیرهدستی است، او هم حتماً برای ادامه نقش خودش در ایران، برگهایی برای بازی دارد.» البته آقای مرعشی درباره چیستی برگهای بازی هاشمی توضیح نمیدهد. آیا ایشان همچون سال 88 در دام اغواگریهای اطرافیان خواهد افتاد؟
نکته دیگر اینکه در همان روز چهارشنبه اکبر گنجی، منکر وحیانی بودن قرآن، طی مطلبی که در سایت گویانیوز (به «سیانیوز» نیز شهرت دارد!) به شکلی دیگر حرفهای آقای هاشمی را بیان میکند. او مطلب خود را این گونه آغاز میکند: «شبحی در حال تسخیر ایران است. شبح جنگ و نابودی. قدرتهای بینالمللی و منطقهای و [آیتالله] خامنهای و مریدانش برای راندن این شبح بر سر ایران در اتحادی شوم شرکت جستهاند.» اکبر گنجی در ادامه به بیان دلایل جدی بودن این خطر میپردازد که برخی دقیقاً و بعضی تلویحاً همان حرفها و پیشبینیهای هاشمی است؛ مثل جدی نگرفتن طرحهای تجزیهطلبانه، عدم وقوف پیامدهای ویرانگر تحریمهای فلجکننده اقتصادی بر جامعه ایران، عدم درک میزان نفوذ «لابی طرفدار رژیم صهیونیستی» بر سیاست خارجی آمریکا و...
او نیز در ادامه مقاله خود ضمن بحرانی نشان دادن شرایط سیاسی، اقتصادی و بینالمللی جمهوری اسلامی ایران، «مهمترین مسأله خطیر کنونی را نجات موجودیت ایران و ایرانیان» معرفی میکند و به هاشمی راهکارهایی ارائه میکند. تعجببرانگیزتر آنکه پارهای از اقدامات اخیر آقای هاشمی با پیشنهادهای گنجی مطابقت دارد. طرح وی برای هاشمی صدور بیانیهای با مفاد ذیل است:
الف) چرا کاندیدا شد؟
ب) چه خطراتی کشور را تهدید میکند؟
پ) راهحلهای او برای خروج از وضعیت بحرانی و خطرناک کنونی چیست؟
ت) با تشکیل حزب یا جبههای فراگیر آن برنامه را تعقیب خواهد کرد.
ث) رد صلاحیت او به منظور محروم کردن میلیونها تن از اقشار اجتماعی صورت گرفته که اگر از صندوقها بیرون میآمد، وزن اجتماعی آنها را نشان میداد.
همزمان با این اتفاقات کمیتهای از مجلس نمایندگان آمریکا به دنبال منزوی کردن ایران به دلیل پیگیری برنامه هستهای، روز چهارشنبه، لایحهای را به تصویب درآوردند تا تحریمها علیه ایران را تشدید کنند.
سنای آمریکا نیز یک لایحه ضد ایرانی جهت تشدید تحریمها علیه جمهوری اسلامی ایران با 99 رأی موافق و بدون رأی مخالف (عدم حضور یک سناتور در سنا)، به تصویب درآورد و از دولت «باراک اوباما» درخواست کرد تا تحریمهای موجود علیه ایران را تشدید بخشد. این لایحه ضد ایرانی همچنین بر حمایت آمریکا از رژیم صهیونیستی تأکید کرده است اگر به اصطلاح این رژیم بخواهد از خود در مقابل ایران دفاع کند.
حال سؤال و شبهه به وجود آمده در ذهن مردم عزیز ایران بعد از این اتفاقات همزمان این است که آیا باز هم آقای هاشمی مانند سال 88 فتنهای را پیشگویی کردهاند یا خود نیز دوباره قسمتی از این پازل بودهاند؟ سؤال دیگر اینکه چرا آمریکا به رئیسجمهور شدن آقای هاشمی امید بسته است که پس از احراز نشدن شرایط ایشان برای ریاست جمهوری باید لایحهای ضد ایرانی به تصویب برساند؟