تصویب قطعنامههای تحریمی 1737 (سال 1385) و 1747 (سال 1386) شورای امنیت سازمان ملل متحد علیه ایران و بینتیجه ماندن فشارها، پنج قدرت جهانی را مجاب کرد تا وارد مذاکرات جدیدی با تهران شوند. بر این اساس 21 و 22 دی 1386 محمد البرادعی مدیر کل پیشین آژانس بینالمللی انرژی اتمی به تهران آمد و با رهبر معظم انقلاب اسلامی، رئیسجمهوری و دیگر مقامهای هستهای و خارجی کشور دیدار کرد. وی هدف از این سفر را مذاکره درباره راه و روشهای اجرای تمام مفاد قطعنامههای شورای حکام و شورای امنیت سازمان ملل متحد اعلام کرد.
در 24 اردیبهشت 1387، ایران در پاسخ به بسته پیشنهادی 1+5 (در تیرماه 1385) به ارائه یک بسته پیشنهادی پرداخت. در 25 خرداد 1387، خاویر سولانا مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، به همراه مدیران کل سیاسی پنج کشور روسیه، چین، فرانسه، آلمان و انگلیس به تهران آمد و بسته پیشنهادی کشورهای گروه 1+5 را به مقامهای ایران تحویل داد. وزیر امور خارجه ایران نیز روز 14 تیر، پاسخنامه سولانا و شش وزیر خارجه را ارسال کرد و پس از آن طرفین برای ادامه مذاکرات با یکدیگر توافق کردند.
بدین ترتیب نشست ژنو در 29 تیر 1387 میان ایران و نمایندگان گروه 1+5 برگزار شد. در این نشست مذاکراتی بین سعید جلیلی دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران و خاویر سولانا نماینده 1+5 و همچنین نمایندگان آمریکا، انگلیس، فرانسه، روسیه، آلمان و چین انجام شد. نشست ژنو در حالی برگزار شد که آمریکا نیز برای اولین بار نماینده خود را به این جلسه اعزام کرده بود. ویلیام برنز معاون وزیر خارجه این کشور فردی بود که همراه با سولانا و دیگر همپیمانان آمریکا رودرروی نماینده ایران نشست.
هدف اصلی این دیدار، شنیدن پاسخ ایران به بسته مشوقهای اقتصادی گروه 1+5 بود. اگرچه پیش از این نشست برخی از مقامات آمریکایی و انگلیسی تهدید کرده بودند که چنانچه ایران با تعلیق غنیسازی موافقت نکند، با تحریمهای بیشتری مواجه خواهد شد، با این حال ایران پس از اتمام نشست، پاسخ روشنی به این پیشنهادها نداد. از این رو در نشست ژنو قرار شد که ایران بعد از دو هفته، پاسخ خود را درباره این بسته به روشنی اعلام کند.
بستههای پیشنهادی
ایران در بسته پیشنهادی خود اعلام کرد که آماده است در مورد موضوعات مهم بینالمللی از جمله امنیت جهانی، بحران انرژی، بحران غذا و دیگر مسائل مهم منطقهای مذاکره کند. ایران همچنین در این بسته اعلام کرد که به عنوان یک کشور بزرگ و تأثیرگذار در منطقه بسیار حساس خاورمیانه، آماده است نقش مؤثرتری ایفا کند.
از سوی دیگر در بسته پیشنهادی گروه 1+5 که بنابر اظهارات سولانا نسخهای عمیقتر و معتدلتر از پیشنهاد سال 2006 بود، نکته جدیدی وجود نداشت و تلاش شده بود با ادبیات جدیدی موضوع درخواست مستقیم تعلیق از ایران از طریق درخواست اجرای قطعنامه 1803 شورای امنیت بیان شود. به طور مثال اعلام شده بود که به محض جلب اعتماد نهایی از صلحآمیز بودن فعالیتهای هستهای ایران، با این کشور مانند هر کشور دیگری که فاقد سلاح هستهای است، برخورد میشود. ضمن اینکه این بسته در تلاش بود حقوق جمهوری اسلامی ایران را که طی سالیان بعد از انقلاب به عنوان تحریم سلب کرده بود، در قالب امتیازات اقتصادی به صحنه مذاکرات بیاورد.
در این بسته از ایران خواسته شده بود که در قبال توقف تمام فعالیتهای مربوط به غنیسازی و بازفراوری خود، از امتیازاتی نظیر حق توسعه پژوهش، تولید و کاربرد انرژی صلحآمیز هستهای، حق برخورداری از انرژی هستهای برای مقاصد صرفا صلحآمیز، تأمین کمکهای مالی و تکنولوژیک لازم جهت استفاده صلحآمیز ایران از انرژی هستهای، حمایت از ساخت نیروگاههای آب سبک مطابق با آخرین فناوری روز، حمایت از تحقیق و توسعه در انرژی هستهای، تأمین تضمینهای الزامآور حقوقی عرضه سوخت هستهای، همکاری در جهت مدیریت سوخت مصرف شده و پسماند رادیواکتیو، پشتیبانی جهت ایفای نقش مهم و سازنده در امور بینالملل، ارتقای ترتیبات اعتمادسازی و امنیت منطقهای، همکاری در مورد افغانستان، عادیسازی روابط اقتصادی و بازرگانی، عادیسازی همکاری در حوزه انرژی، ایجاد یک مشارکت درازمدت و وسیع الطیف استراتژیک با اتحادیه اروپا، حمایت از توسعه کشاورزی در ایران، تسهیل خودکفایی در غذا از طریق همکاری در فناوری مدرن، حمایت از نوینسازی زیرساختهای مخابراتی، نوسازی ناوگان هواپیمایی غیرنظامی، همکاری و حمایت فنی در حوزههای آموزشی مفید و... بهرهمند گردد.
تعلیق در برابر تعلیق
اگرچه بسته پیشنهادی اروپا شامل موارد و مسائل مختلفی میشد، با این حال مهمترین بند آن به تعلیق غنیسازی اورانیوم توسط ایران اختصاص یافته بود. بر این اساس در مذاکراتی که برگزار شد، بحث درباره پذیرش «تعلیق در برابر تعلیق» صورت گرفت. طبق این فرمول اگر تهران میپذیرفت که میزان برنامه غنیسازی خود را حفظ کند و سانتریفیوژهای جدیدی نصب نکند، در عوض رهبران 1+5 نیز متعهد میشدند تحریمهایی را که علیه ایران وضع کرده بودند، افزایش ندهند. ظاهراً مذاکرات ژنو 1 میان ایران و گروه 1+5 قرار بود در 3 فاز ادامه یابد:
1. مذاکره مقدماتی برای تعیین نقشه راه مذاکرات؛
2. پیش مذاکره با هدف توقف فعالیتهای هستهای ایران در قبال توقف قطعنامههای غرب (freez to freez)؛
3. مذاکرات نهایی با هدف تعلیق غنیسازی از سوی ایران در مقابل تعلیق قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل متحد.
به هر حال پس از پایان این نشست، مقامات ارشد آمریکا و تروئیکای اروپا اعلام کردند که چنانچه ایران ظرف دو هفته پاسخ خود را به وضوح اعلام نکند، با تحریمهای جدیدی مواجه خواهد شد. با این حال آنچه پیشنهاد تعلیق در برابر تعلیق در نظر نگرفته بود، پاسخی جامع به نگرانیهای ایران درباره سیاست فشار اقتصادی و سیاسی آمریکا بود. در حالی که گروه 1+5، بسته پیشنهادی خود را سخاوتمندانه میدانستند، اما واقعیت این بود که مشوقهای این بسته کمتر از حد انتظار تعریف شده بودند. زیرا این بسته، انتقال سوخت هستهای به ایران تضمین میشد که این امر به طور ضمنی، به معنای تعلیق بلندمدت فعالیتهای غنیسازی در ایران بود.
در واقع پیشنهاد فوق از یک تناقض اساسی رنج میبرد و در شرایطی که توقف بیقید و شرط و بدون فوت وقت فعالیتهای هستهای ایران را خواستار میشد، مشوقهای طرفهای اروپایی را منوط و مشروط به مذاکره و چانهزنی در طول زمان قرار داده بود. بدین ترتیب احتمال اینکه پس از توقف غنیسازی از سوی ایران، کشورهای اروپایی نیز تعهدات جدید را نپذیرند، بیش از پیش قوت یافته بود؛ به ویژه که ایران تجربه عدم تعهد اروپا به توافق پاریس و سعدآباد را نیز پشت سر گذاشته بود. از این رو از همان آغاز نیز مشخص بود که مذاکرات نتیجه چندان خوشایندی در بر نخواهد داشت.
شکاف در 1+5
نکته مهم در نشست ژنو 1، شکاف میان آمریکا، کشورهای اروپایی و چین و روسیه بود. مواضع گروه 1+5 در قبال ایران در جریان نشست ژنو 1 به کلی با یکدیگر متفاوت بود. بر این اساس آمریکا در شرایطی در گفتوگوها حاضر شده بود که از یک سو بر اعمال تحریمهای بیشتر تأکید میکرد و از سوی دیگر بر طبل جنگ میکوبید. در این راستا آمریکا تلاشهای زیادی برای بزرگنمایی تهدید ایران انجام داد. به عنوان مثال هنری ابرینگ رئیس آژانس دفاع موشکی پنتاگون، ایران را تهدیدی برای اروپا و آمریکا خواند و مدعی شد که ایران احتمالاً میتواند با یک موشک بالستیک اکثر کشورهای اروپا و حتی انگلیس را مورد هدف قرار دهد.
در این چارچوب آمریکا به گزینه تهاجم نظامی نیز توجه نشان میداد. به عنوان نمونه پیش از آغاز نشست ژنو، ویلیام برنز معاون وزیر خارجه آمریکا اعلام کرد که «ما به دیپلماسی در رابطه با مسئله هستهای ایران کاملاً پایبند هستیم و استفاده از نیروهای نظامی را به عنوان گزینهای میدانیم که روی میز وجود دارد، اما از آن فقط به عنوان آخرین ابزار استفاده میکنیم.»
در حالی که آمریکاییها بر مواضع سخت خود پای میفشردند، اروپاییها بر تداوم گفتوگو تاکید میکردند. بر این اساس کشورهای اروپایی خواهان تداوم مذاکرات هستهای با ایران بودند و ضمن توجه به اعمال تحریمهای بیشتر، به کلی تهاجم نظامی به ایران را تقبیح میکردند و امری نادرست میپنداشتند. به عنوان مثال در گردهمایی وزیران خارجه اتحادیه اروپا پس از نشست ژنو، اروپاییها اعلام کردند که از گفتوگوهای بیشتر برای حل و فصل نگرانیهای موجود در برنامه هستهای ایران حمایت میکنند و از حمله نظامی به ایران پشتیبانی نخواهند کرد.
علاوه بر اروپاییها که مواضع متفاوتی نسبت به آمریکا اتخاد کردند، چین و روسیه نیز روند کاملا متفاوتی را نسبت به واشنگتن در پیش گرفتند. روسیه و چین ضمن تاکید بر تداوم روند مذاکرات، با اعمال هرگونه تحریم اقتصادی علیه جمهوری اسلامی ایران مخالفت میکردند و تهاجم نظامی به ایران را عملی غیرعقلانی و نامحتمل تلقی میکردند. این موضع از سوی روسیه و چین در شرایطی اتخاذ شد که مقامات آمریکایی بارها به انتقاد از مسکو و پکن پرداخته بودند. آمریکاییها در آن زمان اصرار داشتند که روسیه همه همکاریهای خود را در زمینه هستهای با ایران متوقف کند و همچنین از صدور تسلیحات متعارف به ایران امتناع ورزد.
آمریکاییها همچنین خواستار کاهش روابط تجاری چین با ایران و همراهی بیشتر پکن با واشنگتن بودند. با این حال روسیه و چین نه تنها سطح روابط خود را با ایران کاهش ندادند، بلکه به کلی با اعمال تحریمهای جدید علیه جمهوری اسلامی نیز به مخالفت برخاستند. در روسیه بر این مسئله تأکید میشد که هنوز امکان اقدام در چارچوب راهکار مورد توافق بین طرفین باز است و باید از امکانات موجود برای دستیابی به توافقی برای حل این مشکل استفاده کرد. مقامات مسکو معتقد بودند باید فرصت بیشتری به جمهوری اسلامی داده شود تا با دقت پیشنهادات جامعه بینالملل را بررسی کند.
شکست مذاکرات؛ ناکامل آمریکا
پایداری ایران و تعامل کشور با جامعه بینالملل موجب شد که برای نخستین بار وزیران خارجه گروه 1+5، بر حق ایران در برخورداری از انرژی هستهای و نیز لزوم استفاده از راهکار دیپلماتیک برای حل پرونده هستهای ایران تأکید ورزند. ضمن آنکه مذاکرات دو طرف در مورد محورهای مشترک دو بسته پیشنهادی، فضای جدیدی در مورد فعالیت هستهای ایران ایجاد کرد. در عین حال چند مسئله موجب شکست مذاکرات و آغاز بررسی چارچوب احتمالی یک قطعنامه تحریم دیگر علیه ایران در شورای امنیت شد. اهم این مسائل عبارتند از:
1. عدم وجود یک پاسخ صریح و آشکار از جانب ایران؛
2. عدم تحقق موعد مقرر تعیین شده توسط قطعنامه 1803 شورای امنیت سازمان ملل؛
3. درگیری روسیه در جنگ با گرجستان؛
4. گسترش و عمیقتر شدن بحران جهانی اقتصاد؛
5. انتخابات ریاست جمهوری آمریکا.
سرانجام تصویب قطعنامه 1835 علیه ایران در 6 مهر 1387، نه تنها به شکست مذاکرات ژنو 1 انجامید، بلکه موجب تعویق یکساله مذاکرات نیز شد. شکست این مذاکرات یکبار دیگر نشان داد که در روند مذاکره، فشار به جای استدلال راهگشا نخواهد بود. در واقع مذاکرات ژنو 1 به این دلیل نافرجام ماند که غربیها نتوانستند برای رسیدن به یک راهحل با ایران، گزینه درست را انتخاب کنند. بر این اساس غرب به جای تعامل و گفتوگوی مسالمتآمیز با ایران، راهحل اعمال فشار و تحریم را انتخاب کرد و بدین ترتیب موجب شکست مذاکرات ژنو 1 شد.
علاوه بر این، دولت بوش و ایالات متحده آمریکا نیز یکی از بزرگترین بازندگان این مذاکرات بودند. زیرا در آن زمان حضور «ویلیام برنز» در مذاکرات ژنو با دو تحلیل متفاوت ارزیابی شد:
1. آمریکا از موضع قبلی عقب نشسته و به جای تهدید نظامی به گفتوگو و همراهی با اتحادیه اروپا روی آورده است.
2. حضور برنز به نوعی اتمام حجت با ایران است. زیرا آمریکا به اروپاییها اعلام کرده بود که اگر با گفتوگو توانستند ایران را از ادامه غنیسازی منصرف سازند، آمریکا نیز از روش و مشی اروپا تبعیت خواهد کرد، اما اگر نتوانند چنین عملی را انجام بدهند، آنگاه آنها باید به خواستههای آمریکا تن دهند.
اینک با گذر زمان به نظر میرسد که میتوان آمریکا را بزرگترین بازنده مذاکرات ژنو 1 محسوب نمود. زیرا در شرایطی که مقامهای آمریکا پیش از این گفته بودند تنها در صورت پذیرش تعلیق غنیسازی از سوی ایران حاضر به گفتوگو با مقامهای این کشور خواهند بود، حضور ویلیام برنز، نماینده ایالات متحده در مذاکرات ژنو، یک پیروزی دیپلماتیک برای جمهوری اسلامی ایران به حساب میآمد. در واقع حضور آمریکا به این معنی بود که ایالات متحده از تهدید به جنگ دست برداشته و از طریق مذاکره و در عین حال تهدید به سختگیریهای بیشتر و تحریمهای گستردهتر و همسو با اروپاییها تعلیق غنیسازی را به مثابه یک هدف اما از طرق مسالمتآمیز پیگیری میکرد.
بر این اساس به دلیل مهلت شش ماهه تا اتمام دوره دولت جورج بوش، رئیسجمهور آمریکا با تغییر موضع 180 درجهای خواستار شرکت در مذاکرات هستهای ایران شد تا از کشیده شدن به جنگ با جمهوری اسلامی جلوگیری کند. حضور برنز نشان میداد که چالش نهایی برای واشنگتن حل موضوع هستهای ایران نیست، بلکه طراحی یک خط مشی سیاسی جدید در قبال ایران به هدف عادیسازی روابط است.
از سوی دیگر آمریکاییها که اعلام کرده بودند در صورت عدم پذیرش بسته پیشنهادی از سوی ایران، به تصویب تحریمهای جدی علیه جمهوری اسلامی خواهند پرداخت، تا حد زیادی در دستیابی به اهداف خود ناکام ماندند. بر این اساس به رغم آنکه قطعنامه 1835 در 6 مهر 1387 توسط گروه 1+5 در مواجهه با پرونده هستهای ایران صادر شد، با این حال قطعنامه مذکور بدون آنکه تحریم جدیدی را علیه تهران در نظر بگیرد، فقط خواهان توقف غنیسازی اورانیوم توسط ایران شده بود.
این قطعنامه از تهران خواسته بود که سه قطعنامه پیشین شورای امنیت 1737، 1747 و 1803 را هر چه سریعتر اجرا کند و پایبندی خود را به آنها نشان دهد. در عین حال از ایران خواسته شده بود که مطالبات آژانس بینالمللی انرژی اتمی را برآورده کند. مجموع مسائل فوق نشان میدهد که ایالات متحده آمریکا بزرگترین بازنده نشست ژنو 1 بوده است.
ژنو 2
شروع آزمایشهای پیشراهاندازی نیروگاه بوشهر در 7 اسفند 1387، تایید کامل چرخه سوخت هستهای و نصب حدود هفت هزار دستگاه سانتریفیوژ در نطنز در 20 فروردین 1388، به تماس تلفنی سولانا با جلیلی و درخواست برای استمرار گفتوگوها منجر شد. در پی این تماسها، در 18 شهریور بسته پیشنهادی به روز شده ایران در تهران به نمایندگان 6 کشور تحویل داده شد. بدین ترتیب مذاکرات ژنو 2 در 9 مهر 1388، در حالی برگزار شد که وزیر امور خارجه ایران 3 هفته قبل از آن، بسته پیشنهادی جمهوری اسلامی را به سفرای 1+5 در تهران تحویل داده بود.
بستهای که براساس آنچه که رئیسجمهور و دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران بیان کرده بودند، محور مذاکرات ژنو را تشکیل میداد. بر این اساس نمایندگان گروه 1+5 و جمهوری اسلامی ایران در شرایطی به پای میز مذاکره رفتند که شرط هیأت ایرانی برای انجام دور دوم مذاکرات، مثبت بودن فضای دور اول بود. در این مذاکرات که در دو نوبت صبح و بعدازظهر انجام شد، سعید جلیلی دبیر شورای عالی امنیت ملی، ویلیام برنز معاون وزیر امور خارجه آمریکا، خه یافی معاون وزیر امور خارجه چین، سرگئی ریابکوف معاون وزیر امور خارجه روسیه، فولکر اشتانسل مدیر کل امور سیاسی وزارت امور خارجه آلمان، مارک لیال گرانت مدیر کل سیاسی وزارت امور خارجه انگلیس، ژاک اودیبر مدیر کل امور سیاسی و امنیتی وزارت امور خارجه فرانسه، خاویر سولانا نماینده عالی سیاست خارجی و امنیتی مشترک اتحادیه اروپا و رابرت کوپر مدیر کل امور خارجی، سیاسی و نظامی اتحادیه اروپا حضور داشتند.
از ژنو 2 تا بیانیه تهران
نکته قابل توجه در مذاکرات ژنو 2 نسبت به مذاکرات ژنو 1، این بود که ارائه بسته جدید پیشنهادی از سوی ایران، رو کردن برگ برنده تأسیسات جدید فردو و پیشنهاد مهم ایران مبنی بر مذاکره برای خرید سوخت با غنای 20 درصد که پیش از مذاکرات و در جریان سفر رئیس دولت به نیویورک مطرح شد، فضای مذاکرات را کاملاً به نفع ایران تحتتأثیر قرار داد؛ به طوری که نه تنها در این مذاکرات حرفی از تعلیق به میان نیامد، بلکه 6 کشور از هیأت ایرانی درخواست کردند توضیحاتی در دو مورد مشخص تأسیسات جدید و خرید سوخت بیان کند.
بدین ترتیب گفتوگوهای ژنو 2 بیشتر درباره سایت جدید غنیسازی فردو و همچنین درخواست تامین سوخت موردنیاز رآکتور تحقیقاتی تهران برای تولید داروهای موردنیاز 850 هزار نفر بود. بر این اساس تغییر دستور کار مذاکرات از درخواست تعلیق در جریان مذاکرات سال قبل ژنو به گفتوگو بر سر بسته پیشنهادی و صرفاً استطلاع در زمینه دو مورد فوق، یکی از مهمترین دستاوردهای جمهوری اسلامی ایران بود.
در جریان این نشست توافق شد که مذاکرات ایران و گروه 1+5 تداوم پیدا کند و ایران به بازرسان اتمی سازمان ملل متحد اجازه دیدار از تاسیسات هستهای قم را بدهد. همچنین براساس مذاکرات ژنو 2، طرفهای مذاکره توافق کردند اورانیومی که در ایران با ضریب پایین غنیسازی شده را برای غنیسازی بیشتر به کشورهای دیگر حمل کنند و سپس با غلظت 20 درصد به ایران بازگردانند. از این رو در سفر دوازدهم مهرماه البرادعی به تهران، مقرر شد که ایران، روسیه، ایالات متحده و فرانسه در 19 اکتبر / 27 مهرماه، در وین به گفتوگو بنشینند.
این گفتوگوها قرار بود در مورد در اختیار گذاشتن اورانیوم غنی شده با غلظت بالا (در حدود 20 درصد) برای استفاده در رآکتور تحقیقاتی تهران انجام شود. اگرچه ایران ابتدا با پیشنهاد انتقال بخش مهمی از اورانیوم غنی شده با عیار پایین خود به روسیه و فرانسه برای غنیسازی بیشتر و در مقابل دریافت سوخت مورد نیاز راکتور تحقیقاتی تهران موافقت کرد، اما بعدا با رد این پیشنهاد شرایط دیگری را برای مبادله اورانیوم غنی شده با سوخت هستهای مطرح کرد.
بر این اساس گفتوگوهای میان جمهوری اسلامی ایران و گروه 1+5 پس از ملاقات نمایندگان دو طرف در 19 اکتبر 2009 در ژنو متوقف شد. دلیل اصلی توقف مذاکرات، چالشهایی بود که در مذاکرات ایران با گروه وین (آمریکا، فرانسه و روسیه به همراه آژانس بینالمللی انرژی اتمی) بوجود آمد. زیرا گروه وین ضمن حمایت از پیشنویس پیشنهادی آژانس، خواستار پاسخ مثبت ایران به آن شد. یکی از مفاد مندرج در این پیشنویس خروج یکجای اورانیوم 3/5 درصدی ایران و سپس ارسال سوخت هستهای به ایران بود. بدین ترتیب کارشکنیهای بعدی کشورهای غربی برای تامین سوخت موردنیاز ایران، از یک سو به برهم خوردن توافقهای گروه وین با ایران منجر شد و از سوی دیگر موجب آغاز فرایند تولید اورانیوم 20 درصد از سوی ایران در بهمن 1388 گردید.
پس از آن برگزاری کنفرانس بینالمللی خلع سلاح اتمی در تهران (28 و 29 فروردین 1389) با شرکت نمایندگانی از بیش از 60 کشور جهان و امضای «بیانیه تهران» به همراه ترکیه و برزیل در 27 اردیبهشت 1389، نه تنها حمایت از ابتکار عمل ایران داشت، بلکه گامهای محکم جمهوری اسلامی در راستای دستیابی به فناوری هستهای را نیز نشان میداد. بر این اساس برگزاری نخستین کنفرانس بینالمللی خلع سلاح و عدم اشاعه با شعار «انرژی هستهای برای همه، سلاح هستهای برای هیچکس» مدت دو روز (28 و 29 فروردین 1389) با حضور بیش از 14 وزیر امور خارجه، 10 معاون وزیر و 8 نماینده از سازمانهای منطقهای و بینالمللی در تهران، یکبار دیگر نشان داد که ایران تلاش میکند پیشقراول موج تازه خلع سلاح در دنیا باشد.
علاوه بر این، امضای بیانیه تهران در 27 اردیبهشت 1389 و در جریان مذاکرات سهجانبه بین ایران، برزیل و ترکیه در تهران در خصوص مبادله اورانیوم غنی شده با سوخت رآکتور تحقیقاتی تهران، گام مؤثر دیگری در دیپلماسی ابتکاری ایران محسوب میشد. طبق این توافق قرار شد 1200 کیلوگرم اورانیوم غنی شده با عیار 3/5 درصد ایران در کشور ترکیه نگهداری شود و در مقابل ایران 120 کیلوگرم سوخت با غلظت 20 درصد دریافت کند.
بدین ترتیب ایران برای اعتمادسازی بیشتر و اثبات این مدعا که همواره خواهان مذاکره است، به امضای بیانیه تهران با حضور ترکیه و برزیل پرداخت. امضای این بیانیه در شرایطی صورت گرفت که عملا آمریکا و متحدانش سعی کردند نسبت به آن بیتوجهی نشان دهند و آن را کماهمیت جلوه دهند. بر این اساس کشورهای غربی این توافق را نپذیرفتند و تلاشهای خود را برای تصویب چهارمین قطعنامه تحریمی علیه ایران به کار بستند. به نحوی که شورای امنیت سازمان ملل در 9 ژوئن سال 2010، تحریمهای جدیدی را علیه جمهوری اسلامی ایران به تصویب رساند. در پی آن دولت ایالات متحده آمریکا و اتحادیه اروپا بر شدت تحریمها افزودند و کشورهای استرالیا، کانادا، ژاپن، کره جنوبی، امارات متحده عربی و بسیاری دیگر به این تحریمها پیوستند.
نتایج نشست ژنو 2
نشست ژنو 2 دارای چند نتیجه مهم بود که برخی از آنها عبارتند از:
1. موفقیت دیپلماسی غافلگیرکننده ایران: ایران اعلام تاسیسات هستهای فردو را به زمانی موکول کرد که بیشترین بهره سیاسی و دیپلماتیک را از آن بگیرد و نتایج اجلاس 1+5 و ایران در ژنو نیز نشان داد که ایران به این هدف رسیده است. بدین ترتیب ایران در رونمایی از تاسیسات هستهای فردو به موفقیت چشمگیری دست یافت و توانست یا این عمل غافلگیرکننده، عملا فضای مذاکرات را به نفع خود تغییر دهد.
2. شناسایی حقوق هستهای ایران: گفتوگوهای ژنو 2 نشان داد که جمهوری اسلامی ایران هرگز از حقوق مسلم خود دست برنخواهد داشت. بر این اساس در نشست ژنو 2، به جای آنکه حقوق هستهای ایران، موضوع گفتوگوها باشد، مفروض مذاکرات بود. به عبارت دیگر برخلاف نشستها و مذاکرات قبلی، تمام اعضای گروه 1+5، حق مسلم جمهوری اسلامی ایران در دستیابی به فناوری صلحآمیز هستهای را به رسمیت شناختند.
3. مذاکره بیقید و شرط آمریکا با ایران: مذاکرات ژنو 2 با حضور اوباما در کاخ سفید و نشان دادن عزم جدی در مذاکره با ایران و تقویت ایده اروپایی در میز مذاکرات توأم شد. از این رو مهمترین موضوعی که در حاشیه این نشست اتفاق افتاد، دیدار و مذاکره میان سعید جلیلی دبیر شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران و ویلیام برنز معاون وزیر امور خارجه آمریکا بود که امری مهم محسوب میشد.
4. تغییر گفتمان حاکم بر غرب در قبال فعالیتهای هستهای ایران: در مذاکره ژنو 2 به مدد دیپلماسی هستهای منطقی و مقتدرانه تهران، برخی واژهها در گفتمان گروه 1+5 تغییر کرد. این تغییر با کاربست واژههای جدیدی از سوی 1+5 همچون آغاز سازنده، مذاکره جدی و صریح، مذاکرات جدی و صمیمانه همراه شد. این در حالی بود که در مذاکرات قبلی و ژنو 1 واژه محوری و مشترک کاربردی غرب، مذاکره دیپلماتیک و تهدید بود. بر این اساس مذاکرات ژنو 2، ناکارآمدی دیپلماسی تهدید و تحریم و سیاست یکجانبهگرایی را بار دیگر به منصه ظهور رساند و بر کارآمدی دیپلماسی مذاکراتی و گفتمان منطقی صحه گذارد.
5. ابتکار عمل ایران و ناکامی آمریکا: به رغم آنکه باراک اوباما رئیسجمهوری آمریکا از دولتهای ترکیه و برزیل خواسته بود برای باز کردن راههای گفتوگو با ایران پادرمیانی کنند، با این حال ابتکار عمل ایران در امضای بیانیه تهران، عملا ایالات متحده و غرب را در شرایط ناگواری قرار داد. زیرا به نظر میرسید که آمریکا با اطمینان از ناتوانی برزیل و ترکیه برای نهایی کردن طرح تبادل، از فعالیت دیپلماتیک آنها حمایت کرد تا با بهرهبرداری از شکست تلاشهای آنها، شدت فشار را افزایش دهد. با این حال ابتکار عمل ایران در امضای بیانیه تهران، عملا ایالات متحده را با بهت سیاسی و دیپلماتیک مواجه کرد.
به خصوص که علاوه بر توافق مهم هستهای که میان تهران، آنکارا و برازیلیا صورت گرفت، میتوان بزرگترین دستاورد بیانیه تهران را تغییر در محیط بازی، بازیگران و قواعد بازی در عرصه روابط بینالملل محسوب نمود. به همین دلیل نیز علیرغم آنکه بیانیه تهران شباهتهای زیادی با خواستههای گروه وین داشت، با این حال غرب و به ویژه ایالات متحده آمریکا به هیچوجه آن را نپذیرفتند. در واقع اگر آمریکا و متحدانش این بیانیه را میپذیرفتند، آنگاه ناچار میشدند به قواعد و بازی جدیدی در نظام بینالملل تن دهند که توسط کشورهای در حال توسعه تدوین شده بود.
این امر نه تنها برای آمریکا و متحدان آن ناخوشایند بود، بلکه میتوانست به ساز و کار جدیدی در عرصه روابط بینالملل مبدل شود و عملا دست قدرتهای بزرگ را از مداخله در موضوعات و مسائل جهانی و منطقهای کوتاه سازد.
6. اثبات حقانیت ایران: علیرغم آنکه موافقت جمهوری اسلامی برای خروج یک هزار و دویست کیلوگرم اورانیوم از کشور که با میانجیگری رئیسجمهور برزیل و نخستوزیر ترکیه در تهران صورت گرفت، تنها به دلیل بوجود آوردن فضای اطمینان جهانی و تاکید ایران بر مذاکره بود و پذیرش تفاهم تهران موجب آغاز دور تازهای از گفتوگوهای نتیجهبخش میشد، با این حال قدرتهای بزرگ و به ویژه آمریکا و اتحادیه اروپا این توافق را نپذیرفتند. این امر بیش از پیش موجب اثبات حقانیت ایران در نظام بینالملل شد. زیرا ایران در یک روند مذاکره و دیپلماسی موفق شد به توافقنامهای دست یابد که در آن هم اهداف و خواستههای خود نهفته باشد و هم آنچه را که غرب بر روی آن پافشاری میکرد.
در واقع آنچه در توافق تهران صورت گرفت، تا حد زیادی شبیه آنچه بود که پیش از این در وین مطرح شده بود. به عبارت دیگر اعلام موافقت تهران در خصوص غنیسازی اورانیوم این کشور در خارج از مرزهای آن که در چارچوب انعقاد بیانیه سهجانبه میان ایران، ترکیه و برزیل صورت گرفت، پاسخی به درخواست ماه اکتبر 2009 آژانس بینالمللی انرژی اتمی از ایران است. بنابراین در شرایطی که ایران سعی کرده برای پیشبرد مذاکرات، به توافقی مطلوب دست یابد، کارشکنیهای کشورهای غربی به خصوص آمریکا بیش از هر چیز حقانیت ایران را اثبات میکند.
7. آشکار شدن سیاستهای دوگانه آمریکا: در شرایطی که در ماههای اول ریاست جمهوری اوباما، چنین تبلیغ میشد که فضای تعامل با ایران در اوج خود قرار دارد، با این حال مذاکرات ژنو 2 نشان داد که دولت اوباما عملا به دنبال تشدید فشار بر ایران بوده است و این ایده که ایالات متحده در ابتدا به دنبال تعامل با جمهوری اسلامی بوده، ولی عدم پاسخ تهران موجب تمرکز واشنگتن بر مسیر فشار شده است، اساسا چیزی بیش از یک شعار نیست.
8. تضعیف نقش مستقل اتحادیه اروپا در روند مذاکرات: اتکای بیش از حد اروپا به آمریکا و طرحهای آمریکا به تضعیف نقش اتحادیه اروپا در روند مذاکرات منجر شد. خروج اتحادیه اروپا از نقش مستقل خود سبب شد که ایران به سرعت به دنبال جایگزین قابل اعتمادتری برای ایفای نقش مستقل و واسطهای بگردد که نتیجه آن همکاریهای نزدیک ایران با ترکیه و برزیل در پرونده هستهای بود. در این بین تضعیف نقش اتحادیه اروپا به عنوان یک بازیگر مستقل و واسطهای در روند مذاکرات هستهای ایران، فراتر از زیانهای اقتصادی، پیامدهای منفی استراتژیک و سیاسی نسبت به توان و جایگاه این اتحادیه در کل منطقه خاورمیانه داشته است.
بر این اساس در حوزه اقتصادی و با اعمال تحریمهای جدید، فرصتهای سرمایهگذاری در حوزه انرژی (نفت و گاز) و تبادلات اقتصادی با ایران از دست اتحادیه اروپا خارج شده است. این امر منجر به جایگزینی سریع چینیها شده است. در حوزه سیاسی و استراتژیک نیز شکست اتحادیه اروپا در پیشبرد مذاکرات هستهای، اولین ناکامی این اتحادیه در پیشبرد و هدایت یک مسئله استراتژیک منطقهای در خاورمیانه با ابعاد جهانی محسوب میشود که این امر به تضعیف رویکرد اروپایی در همکاریهای منطقهای از جمله در چارچوب ناتو و فعالیتهای آن برای حل و فصل بحرانهای افغانستان و عراق منجر شده است.
ژنو 3 نسخه سناریوهای غرب را پیچید
مذاکرات ژنو 3 در حالی در تاریخ 15 و 16 آذرماه سال جاری (6 و 7 دسامبر 2010) آغاز شد که از مهرماه سال گذشته (اکتبر 2009) در آن وقفه افتاده بود. در مذاکرات پیشین مبادله سوخت هستهای در خاک ترکیه بین طرفین توافق شده بود. اما عقبنشینی از آن سبب شد تا 14 ماه ایران و غرب دور یک میز ننشینند. برخی از مقامات و رسانهها سعی کردند این وقفه را به دولتمردان ایرانی نسبت بدهند. آنها معمولا از این تحلیل استفاده میکردند که اختلافنظرهای داخلی در ایران باعث شده تا توافقات اکتبر 2009 اجرا نشود. اما در واقع دو مسئله بیش از همه پیش پای توافقات گذشته سنگ میانداخت.
ابتدا برنامهها و سناریوهایی که غرب بویژه آمریکا برای انتخابات ریاست جمهوری طراحی کرده بود و دوم رؤیاهایی که انگلیس به رهبری جان ساورز، رئیس MI6 در سر میپروراند. در هر صورت آمریکا تا انتخابات ریاست جمهوری ایران در خردادماه 88 حدود 9 ماه زمان داشت تا مگر چرخشی در سیاستهای کلان هستهای ایران ایجاد شود. نوع چینش و بازی انتخاباتی از سوی برخی از افراد، احزاب و گروههای داخلی، کورسویی از این امید را به کاخ سفید نشان میداد. بنابراین دولت اوباما تا پیش از انتخابات 88 کاملا چراغ خاموش حرکت میکرد و چندان تمایلی به آغاز دور جدید مذاکرات جدید نشان نمیداد. اتفاقات و ناآرامیهای پس از انتخابات باعث شد تا امید واشنگتن پررنگتر شود. بنابراین پنج ماه دیگر صبر کرد و برنامه ریخت.
اما وقتی ناآرامیهای داخلی مدیریت و کنترل شد، واشنگتن با رها کردن سناریوهای آشوبزا بار دیگر علاقه خود را به مذاکرات نشان داد. انگلیس هم که همواره در ناآرامیهای سال 88 نقش ایفا میکرد همانند آمریکا به دنبال تغییراتی در ایران بود که تهران را به سمت تعلیق غنیسازی پیش ببرد. چون ساورز پس از مذاکرات سال 2009 از این رویکرد به شدت حمایت میکرد و از دو کشور فرانسه و آلمان به عنوان کشورهای اروپایی حاضر در گروه 1+5 میخواست برنامههای خود را با انگلیس هماهنگ کنند.
سناریوهای غربی برای برنامه هستهای
غرب با توجه به اینکه در برابر جمهوری اسلامی ایران همزمان باید از ابزارهای مختلف استفاده کرد، تا مذاکرات ژنو 3، دست کم پنج سناریو را دنبال میکرد.
1. تحریمها: بزرگترین نمونه آن را میتوان در قطعنامه 1929 مشاهده کرد. البته به این دلیل که آمریکا و کشورهای اروپای به دلیل مخالفتهای روسیه و بخصوص چین نتوانسته بودند در این قطعنامه تحریمهای «هوشمند و هدفمند» خود را به تصویب برسانند در تحریمهای جداگانه تهران را هدف قرار دادند، به گونهای که حتی طرح هدفمندسازی یارانهها را در بر بگیرد.
2. تهدیدها: باراک اوباما همیشه از این رویکرد که در برابر ایران «همه گزینهها روی میز است»، تهران را با تهدید نظامی مواجه کرده است. البته در این سناریو همیشه پای اسرائیل در میان بوده است. چون این تلآویو است که مدام تبلیغ میکند ایران در حال رسیدن به سلاح هستهای است بنابراین باید با حمله نظامی جلوی آن را گرفت.
آخرین بار نیز بنیامین نتانیاهو در هفته پیش گفت که تحریمهای ایران دردی از غرب دوا نمیکند بنابراین تنها حمله نظامی است که میتواند جلوی توسعه هستهای ایران را بگیرد. کنگره آمریکا نیز که در حال حاضر در اختیار جمهوریخواهان قرار دارد از «پنتاگون» خواسته است برای جلوگیری از دسترسی ایران به سلاح هستهای یک «استراتژی ملی نظامی» طراحی کرده و در آن از همه احتمالات برای جلوگیری دسترسی ایران به سلاح هستهای استفاده کند.
3. ترورها: از آنجایی که غرب نمیخواهد بپذیرد ایران به دنبال علم هستهای است نه سلاح، سوزن ماشینش روی «ایران به دنبال بمب هستهای است» گیر کرده است. بنابراین زیاد بدش نمیآید که برای توقف یا تخریب تکنولوژی هستهای جمهوری اسلامی از ربایش، تخلیه و ترور اساتید هستهای استفاده کند. اسرائیل با توجه به اینکه دارای حاکمیتی پادگانی است و به همه تحولات و تحرکات منطقه به شکل امنیتی مینگرد، توانایی زیادی برای این کار دارد. حتی پس از ترور مجدید شهریاری مدیران رده دوم و سوم و همچنین رسانههای اسرائیلی به صراحت اعلام کردند که ترور هستهای تهران کار آنها بوده است. مسئلهای که میتواند از سوی تهران در دادگاههای بینالمللی مورد پیگیری قضایی قرار بگیرد.
4. حمایت از مخالفان داخلی: 14 ماه زمان مناسبی بود که غرب سناریوهای از پیش طراحی شده براندازی را در داخل کشور به آزمایش بگذارد. زیرا انتخابات و اعتراضهای برخی در کشور این موقعیت را برای آنها فراهم کرد. پس از اینکه هیلاری کلینتون در سفر سال گذشتهاش به آمریکای لاتین نسبت به نوع نفوذ ایران در آن منطقه هشدار داد، شیمون پرز به عنوان رئیس اسرائیل با سفر به این منطقه به متحدان ایرانی گفت که آنهایی که به اتحاد با ایران دل بستهاند، بدانند که حکومت ایران به زودی سقوط خواهد کرد. استفاده از مخالفان در داخل همواره یکی از ابزارهایی بوده است که غرب هیچگاه آن را از دست نخواهد داد. بخصوص که شرایط مناسب در سال 88 بوجود آمده بود.
5. بمب سایبری: تحریمها، تهدیدها و ترورها آنگونه که غرب انتظار داشت، جواب ندادند. سناریوی براندازی نیز برای آنها به نتیجه دلخواه نرسید. بنابراین استاکس نت میتوانست راهحل خوبی باشد؛ کرم اسرائیلی – آمریکایی که سانتریفیوژهای ایرانی را هدف قرار میداد. این کرم که از آن با عنوان «بمب سایبری» یاد میشود در سال 2010 ابتدا به نرمافزارهای بلاروس حمله کرد و براساس اخبار چند روز پیش که در بسیاری از رسانهها مورد توجه قرار گرفت، پیش از حمله به مراکز و تاسیسات هستهای ایران مثل نطنز و بوشهر در مرکز دیمونای اسرائیل به شکل کنترل شده مورد آزمایش قرار گرفته بود؛
ویروسی که به گفته مقامات سیاسی و هستهای جمهوری اسلامی ایران نتوانست راه به جایی ببرد. البته مئیر داگان به عنوان کسی که هشت سال ریاست موساد را در اختیار داشت و دو هفته پیش آن را در اختیار تامیر پاردو قرار داد، پس از کنارهگیری از ریاست این سازمان اطلاعاتی – جاسوسی گفت که استاکس نت کار خود را کرده است و بر همین اساس ایران تا سال 2014 نمیتواند به سلاح هستهای دست پیدا کند. تلآویو پیشتر اعلام کرده بود که تهران تا سال 2011 به تولید بمب میرسد.
این پنج سناریو اگرچه به شکل حرفهای و زیرکانه طراحی و اجرا شد اما نتوانست موفق عمل کند بنابراین پس از گذشت 14 ماه غرب را به بازگشت مذاکرات در ژنو 3 مجبور کرد. البته غرب طی این مدت همواره این موضوع را در بوق رسانهها میکرد که جمهوری اسلامی ایران میلی به مذاکره نشان نمیدهد. اما در هر صورت ایران و غرب اختلافات خود را بر سر مکان، موضوع و زمان مذاکره رفع کردند و در نتیجه آن در روزهای 15 و 16 آذرماه گرد یک میز نشستند. با این تفاوت که کشورهای 1+5 به دو دلیل نتوانسته بودند بین خود به دستور کار مشخصی برسند؛
1. مشغول بودن غرب به سناریوهای دیگر که از آنها یاد شد. 2. تضاد منافع کشورهای طرف برای روبرو شدن در مذاکرات. چند روز پیش از شروع مذاکرات برخی از منابع مطلع داخلی از اختلافنظر شش کشور آمریکا، انگلیس، فرانسه، روسیه، چین و آلمان سخن گفته بودند. این اختلافنظر در روزهای مذاکره بیشتر خود را نشان داد و البته مقدمهای شد تا ایران راحتتر به اهداف موردنظرش در ژنو 3 برسد. تیم ایرانی از ابتدا اعلام کرده بود که مذاکرات درباره مسائل هستهای و غنیسازی اورانیوم نخواهد بود چون «حقوق ایران مفروض مذاکرات است نه موضوع آن» این راهبرد تا پایان مذاکره پی گرفته شد. این در حالی است که هر یک از اعضای 1+5 با هدف خاصی وارد مذاکرات شده بود.
اختلافنظر 1+5 در مذاکرات ژنو 3
آمریکا اگرچه نگران زخم برداشتن پرستیژ بینالمللی خود است اما نمیتواند خیلی با توسعه هستهای ایران مخالفت کند. بنابراین آمریکا با توجه به فشارهای اسرائیل و برخی از دولتمردان واشنگتن، در مخالفت با پیشرفت هستهای جمهوری اسلامی تا مرز خاصی پیش میرود. چون میداند برای اینکه بتواند با پیروزی و قدرت از منطقه یا پس بکشد و جنگهای خاورمیانه برایش ویتنام نشود، به نفوذ و قدرت ایران نیاز دارد، از این رو مجبور است ایران را بیش از اندازه ناراضی و ناراحت نکند.
تحولات اخیر در عراق (پیروزی اسلامگرایان بر سکولارها) و لبنان (سقوط دولت سعد حریری) و همچنین ناکارآمدی در بحث افغانستان (ناتوانی در شکست ترور)، تحولات پیش آمده در تونس (فرار بن علی، دیکتاتور غربگرا) و سرایت آن به دیگر کشورهای عربی مثل اردن (اعتراضات خیابانی)، مصر (اختلافات سیاسی و قومی پیش از انتخابات ریاست جمهوری) و... کاخ سفید را مجبور به بازخوانی انقلاب اسلامی سال 57 کرده است. واشنگتن و تلآویو به شدت از دموکراسی در کشورهای عرب منطقه هراس دارند چون نتیجه کار خود را در عراق، افغانستان، لبنان و حتی فلسطین (پیروزی جنبش حماس در انتخابات 2006) دیده به این نتیجه رسیدهاند که انتخابات آزاد در منطقه یعنی روی کار آمدن اسلامگرایان.
این چرخش، طبیعی است زیرا بدنه و پایگاه اجتماعی این کشورها فرهنگ اسلامی است. آمریکا هم به خوبی از نفوذ جمهوری اسلامی ایران در پایگاه اجتماعی این منطقه آگاهی دارد. بنابراین سعی میکند برخلاف سیاستهای اعلانی علیه ایران، در مذاکرات با نرمش خاصی وارد شود تا ایران دستهای منطقهای آمریکا را در پوست گردو قرار ندهد.
اما انگلیس رأی دیگری در مذاکرات ژنو 3 داشت. اگرچه لندن همیشه نشان میدهد که همگام با منافع آمریکا قدم برمیدارد اما دلش نمیخواهد از یک قدرت جهانی در قرن پیش به یک پیرو و بله قربانگوی قرن اخیر تبدیل شود. بنابراین همواره دلش را برای بازگشت به قدرت اول جهان صابون میزند. این در حالی است که نزدیک شدن آمریکا به ایران (در صورت محال) که میتواند به کمک واشنگتن در منطقه بیاید، به نفع انگلیس نخواهد بود. چون اگر آمریکا با پیروزی از منطقه خارج شود هژمون آن در منطقه چندین برابر میشود و این یعنی تنگ شدن جای انگلیس که در طول تاریخ به خاورمیانه چشم داشته است.
انگلیس چندان هم موافق موفقیتهای نظامی آمریکا در منطقه نیست. بنابراین در مذاکرات با چشمپوشی از نیاز آمریکا به نفوذ ایران، با دستهای ساورز راه تعلیق را روی میز مذاکرات میگذارد. فرانسه نیز به شدت به دنبال بازتر کردن جای پای خود در خاورمیانه است. نفوذ پاریس به عنوان یکی از مدعیان تاریخی قدرت، در آفریقا کم نیست اما این نفوذ در خاورمیانه چندان به چشم نمیآید به جز قراردادهای هستهای اخیری که با برخی از کشورها مثل امارات بسته است. فرانسه در مذاکرات ژنو 3 به دنبال باز کردن این جای پا بود و این رویکرد را در آینده نیز ادامه خواهد داد.
روسیه در حالی که دیمیتری مدودف را در رأس سیاست خود میبیند بیشتر به دنبال امتیازگیری از دو طرف (ایران و غرب) از طریق نزدیک شدن به غرب است. بنابراین تا جایی که بتواند به نتایج دلخواه برسد با آمریکا و اروپا همکاری میکند. در غیر این صورت پایش را پس میکشد. مسکو این امتیازها را همواره در پشت پرده تعریف میکند. البته روسیه ولادیمیر پوتین مثل گذشته مسیر شرقگرایی را در پیش خواهد کشید که برای آن باید تا سال 2012 و احتمالات انتخابات ریاست جمهوری این کشور منتظر ماند.
چین البته از کانال دیگری عبور میکند. این کشور نه تنها ایران را شریکی اقتصادی برای خود میبیند بلکه از تهران به عنوان یک همکار امنیتی یاد میکند که میتواند سیاستهای آمریکا را در منطقه با چالش مواجه کند. رویکردی که پکن طی 30 سال گذشته انتخاب کرده این است که هر شکست آمریکا را پیروزی چین تعریف میکند. اما آلمان پس از جنگ جهانی دوم با توجه به قدرت اقتصادی روزافزون هیچگاه نتوانسته جایگاه پیشین خود را بازگرداند. بنابراین همین که در گروه 1+5 به عنوان «1» قرار گرفته برایش راضیکننده نیست، از این رو به دنبال بازگشت قدرت است و در این راه میخواهد از ایران به عنوان یک طرف و مذاکرات به عنوان یک کانال استفاده کند.