عباس عبدی / تحلیلگر سیاسی
یکی از پرسشهایی که درباره رویداد 24 خرداد مطرح میشود، این است که نقش و سهم رسانههای داخلی در شکلگیری این رویداد چقدر بوده است؟ این پرسش از این جهت مهم است که رسانههای در دسترس مردم شامل صداوسیما، مطبوعات، کتاب، اینترنت و ماهواره و تا حدی پیام کوتاه هستند و اگر به این موارد نگاه کنیم، صداوسیما صددرصد دولتی و در خط شکلگیری چنین رویدادی نبود. اگرچه در زمان سههفتهای فعالیتهای انتخاباتی تا حد قابل انتظار و حتی مطلوبی در اختیار نامزدها بود، ولی شکلگیری یک جریان عمیق اجتماعی و سیاسی نمیتواند تحتتاثیر این چند روز باشد. هرچند از عمق به سطحآمدن و ظاهرشدن یک حرکت اجتماعی میتواند متاثر از این اتفاق باشد، مشروط بر اینکه چنین جریانی در عمق جامعه وجود داشته باشد. مطبوعات و دیگر رسانههای مکتوب نیز حداقل در چهار سال گذشته به لحاظ کمی در اختیار جناح رقیب بودند، به جز چند روزنامه که آنها هم بهطور معمول عمر پایداری نداشتند و اگر هم نفسی میکشیدند، هرآن، احتمال افتادن فشارشان میرفت و همیشه در حالت برزخی قرار داشتند.
در این میان اینترنت آزادترین رسانه بود، ولی چند ضعف مهم داشت. یکی اینکه بسیاری از سایتهایی که میتوانستند همسو با نتیجه چنین انتخاباتی باشند، بعضا فیلتر بودند یا در عمل به دلیل تبعات فعالیت، در آنها بسته میشد. وبلاگها هم عموما کمخواننده و فیلتر بودند و غالب سایتهای داخلی بهطور یکطرفه در مقابل جریان شکلگرفته این انتخابات، فعالیت میکردند. ولی در این میان فضای مجازی در خارج از کشور و فیسبوک و سایر شبکههای اجتماعی نیز وجود داشت و با انواع و اقسام روشها میشد به آنها دسترسی پیدا کرد که به نوبه خود تاثیرگذار هم بودند و نقطه قوت این فضا محسوب میشدند. در این میان مشکل مهم این رسانه، کمبود فضای مسوولانه در مقایسه با سایر رسانهها بود که مرز میان درست و غلط را مخدوش میکرد. ضمن اینکه این فضا غیررسمی هم محسوب میشد. در این میان ماهواره نقش بیشتری از حیث اطلاعرسانی داشت، البته مشکلات پارازیت و برداشتن دیشها و... در این سالها بر کسی پوشیده نیست. استفاده از پیام کوتاه که کماهمیتترین اینهاست نیز، پس از انتخابات 88، بسیار ضعیف و محدود شد.
با این حساب چه جایگاهی برای مطبوعات داخلی در شکلگیری اتفاقات اخیر میتوان قایل شد؟ به نظر بنده مطبوعات نصفهونیمه موجود، نقش مهمی داشتند. چرا؟ وقتی که به لحاظ کمی و حتی کیفی مقایسه کنیم، به ظاهر مطبوعات اصلاحطلب جایگاه مهمی نداشتند، به ویژه آنکه تیراژ همه مطبوعات از جمله آنها کاهش هم یافته بود. ولی این یکسوی ماجراست. اگر فضای رسانهای در جامعه آزاد و فاقد محدودیت بود، این حجم از مطبوعات با این میزان از کیفیت نمیتوانستند اثرگذار باشند. ولی هنگامی که با ایجاد محدودیت مواجه میشویم، نحوه و شکل اثرگذاری کاملا متفاوت خواهد بود. حتی یک عکس یا یک تیتر و خبر میتواند اثرگذار باشد. اما نقش مهمتر این مطبوعات ضعیفشده در موارد دیگری است، که خلاصه گفته میشود.
اولین اثر آن گرم نگهداشتن بازیکنان بود. اگر وضعیت مطبوعات اصلاحطلب را در این چهارسال به مثابه نوعی گرم نگهداشتن بازیکنان، بدون آنکه وارد بازی شوند بدانیم، بیراه نگفتهایم. بیایید فرض کنیم که این روزنامهها منتشر نمیشد. در این صورت همه نویسندگان و فعالان مطبوعاتی موجود، باید از این عرصه خارج میشدند و هنگامی که خارج میشدند، دیگر آمادگی لازم برای برگشت سریع به این میدان را نداشتند؛ و در نتیجه غیرممکن بود که چنین اتفاق انتخاباتی در مدت کوتاهی شکلبگیرد. اثر بعدی، ایجاد ارتباط میان بازیگران رسانهای و سیاسی با یکدیگر از طریق این مطبوعات بود. شاید تعداد مخاطبان مردمی این مطبوعات زیاد نبود، که نبود، ولی مساله مهم فقط به ارتباط با مردم محدود نمیشد، بلکه ارتباط این فعالان با یکدیگر هم بسیار مهم بود و در غیاب تجمعات و احزاب رسمی، مطبوعات به بهترین شکل توانستند این ارتباط را برقرار کنند و به ایجاد تفاهم بیشتر میان آنان کمک کنند. زنده نگهداشتن امید نزد کنشگران و به تبع آن مردم، اقدام بعدی روزنامههای اصلاحطلب بود. حتما توجه کردهاید که گرمکردن بازیکنان، به منزله وجود اراده برای انجام اقدامی جدید است و همین امر موجب دمیدن روحیه امید در میان کنشگران و سپس مردم بود.
اثر بعدی رسمیتدادن به این فعالیتهاست. به ویژه پس از انتخابات 88، نیاز به این بود که کنش سیاسی و مطبوعاتی رسمی حفظ شود. وجود این کنش در جامعه، شرط لازم اصلاحات است و بدون آن سخنگفتن از اصلاحات و اعتدال بیمورد است. فعالیت در روزنامههایی که مجوز رسمی از حکومت دارند به منزله زنده نگهداشتن رسمیت این فعالیتها بود. به جز این موارد، به لحاظ جهتگیری و تحلیل اوضاع نیز مطبوعات در این دوره چهارساله در بروز رویداد 24 خرداد موثر بودند.
اگر این مطبوعات نبودند، بسیاری از تحلیلها ارایه نمیشد. اهمیت این تحلیلها این بود که از رسانههای دارای مجوز رسمی پخش شوند، والا انتشار آنها از اینترنت و ماهواره کمک چندانی به گسترش این مفاهیم در قالب تاثیرگذاری موجود نمیکرد.
به گمان نگارنده، مطبوعات این دوره با وجود تمام محدودیتهایی که داشتند، نقش موتور کوچکی را بازی کردند که همواره روشن بود و در زمان مناسب به موتور بزرگتر وصل و آن را نیز روشن کردند و قطار انتخابات را به حرکت درآوردند. آنچه که باید درباره ارزیابی از وضع و نقش مطبوعات اصلاحطلب مورد توجه باشد، زاویهای است که از آن طریق اثرگذاری داشتهاند. در دوره اخیر زاویه تاثیرگذاری مطبوعات، نسبت به گذشته تا حدی تغییر کرده بود، ولی من نمیتوانم تصور کنم که بدون این مطبوعات (ولو محدود) شکلگیری چنین رویدادی امکانپذیر بود. به همین دلیل باید بگویم کاری که دوستان مطبوعاتی در این مقطع حساس کشور انجام دادند بسیار ارزشمند بود. نوشتن در فضای باز چندان سخت نیست، بلکه روزنامهنگاری در چنین فضاهایی که هر آن میتوانست خطرناک باشد را باید افتخار دانست؛
فعالیتی که به باز شدن فضا کمک کرد و چون راه رفتن بر لبه تیغ بود. این افتخار برای همکاران این دوره در تاریخ این کشور ثبت و ضبط خواهد شد. هر چند نوشتن در این شرایط کار سخت و پرمخاطرهای هم محسوب میشد و نمونهاش دوستان و همکاران بسیاری که در این راه هزینه دادند، لذا باید هنگام نوشتن خیلی از جوانب رعایت میشد، ولی چنین هم نبود که نتوان نوشت. تجربه شخصی بنده نشان میدهد که نهتنها امکان نوشتن را تا حدی میتوان فراهم کرد، بلکه میتوان با تغییر ادبیات و اصلاح برخی از زوایای نوشتاری، با رسانههای اصولگرا نیز تعامل داشت و از آن طریق نیز پیام خود را منتقل کرد.