كساني كه انتخابات رياست جمهوري از سال 76 تا به امروز را به ياد دارند به خوبي متوجه برخي استراتژيهاي مشابه اصلاحطلبان هستند.
اصلاحطلبان گويا هنوز در خواب خرداد 76 به سر ميبرند؛ چرا كه استراتژيهاي انتخاباتيشان هنوز روي خط آن انتخابات حركت ميكند. آنها كه اين روزها بيش از هر زمان ديگري در آشفتگي به سر ميبرند، گويا چاره را تداوم تكنيكهاي انتخاباتي دورههاي گذشته خود ميدانند، ولو اينكه اين شگردها در چند دوره با شكست روبهرو شده باشد. نگاهي به رفتارهاي كمپينهاي انتخاباتي نامزدهاي مختلف جريان اصلاحات نشان ميدهد فارغ از تكثر نامزدها و سلايق شايد گوناگونشان، تمامي آنها در تبليغات، خود فرمي نسبتا يكسان را انتخاب كردهاند.
شگرد «لطفا بيا»
سال 76 اصلاحطلبان اميدوار بودند با حضور ميرحسين موسوي به پيروزي برسند. به همين خاطر گروههاي مختلف اصلاحطلب همگي موج دعوت از موسوي را به راه انداخته بودند؛ موجي كه در ماههاي آخر و با قطعي شدن نيامدن موسوي ناگهان گرد خاتمي كه آن زمان شايد به اندازه امروز شناخته شده نبود، جمع شد. فارغ از چرايي نيامدن موسوي، اصلاحطلبان متوجه شدند صرف تشكيل كمپين دعوت از يك فرد خاص سبب ميشود نگاهها با كنجكاوي به سمت آمدن نامزد مدنظرشان برود و اين كنجكاوي جمعي در جامعه را ميتوان به عنوان پتانسيلي در خدمت نامزد نهايي قرار داد. پيروزي خاتمي در عين نااميدي سبب شد براي اصلاحطلبان اين رويه شيوهاي موفق شناخته شود.
بازي آمدن يا نيامدن آن قدر براي اصلاحطلبان شيرين بود كه در سال 80 با وجودي كه بديهي بود خاتمي باز هم نامزد اصلاحطلبان ميشود، اين فرم تبليغي، شگرد اصلاحطلبان شود و رئيسجمهور اعلام كند، علاقهاي براي حضور مجدد ندارد و تا آخرين لحظه، جامعه كنجكاو را در التهاب آمدن يا نيامدن خود قرار دهد. هيجان آمدن خاتمي در نهايت باعث شد بار ديگر اصلاحطلبان يقين پيدا كنند كه اين شگرد، شگردي همواره پيروز خواهد بود.
در سال 84 باز هم بازي كمپين دعوت از موسوي به راه افتاد و با وجودي كه تقريبا در نيامدن او ترديدي نبود، اصلاحطلبان به سبك دو دوره گذشته، اين بازي را داغ نگه داشتند. شايد اگر در آخرين روزها اختلاف بر سر انتخاب گزينه نهايي نبود و اصلاحطلبان ميان سه گزينه هاشمي، خاتمي و كروبي سه تكه نميشدند، اين شگرد ميتوانست باز هم برگ برنده آنها شود. شكست اصلاحطلبان در اين انتخابات اما باعث نشد چهار سال بعد باز هم بازي از سر گرفته نشود و اين بار در حالي كه آمدن موسوي قطعي بود، براي آنكه روند بازي به هم نخورد، اين بار كمپين «خاتمي بيا» به راه افتاد؛ كمپيني كه حتي خاتمي را با شعار «آن مرد آمد» تا مرز نامزدي پيش برد و در نهايت به نفع موسوي كنار رفت. اصلاحطلبان در اين انتخابات باز هم شكست خوردند تا شايد سبب شود در انتخابات سال 92 ما شاهد تغييري جدي در شكل تبليغاتي آنان باشيم، اما هر چه به انتخابات نزديكتر ميشويم، شاهد آن هستيم كه بازي «لطفا بيا» براي اصلاحطلبان تمام نشده است كه اين بار نه فقط خاتمي كه گويا براي آنكه به قول قديميها، كار از محكمكاري عيب نميكند، هاشمي را هم وارد بازي خود كردهاند و سناريوي «لطفا بيا» نه فقط براي خاتمي كه براي هاشمي هم اجرا ميشود. اگرچه تا لحظه تنظيم اين خبر، هنوز آمدن يا نيامدن هاشمي و خاتمي مشخص نشده اما فارغ از آمدن يا نيامدنشان، ترديدي نيست كه اين شگرد باز هم مهمترين شگرد انتخاباتي بيشتر نامزدهاي طيف اصلاحطلبان بوده است. اين ماجرا زماني جديتر ميشود كه از دكتر عارف و روحاني گرفته تا كواكبيان و شريعتمداري، همه ادعا ميكنند هر زمان يكي از اين دو به ميدان بيايند، بلافاصله به نفعشان كنار خواهند رفت. البته كمپين روحاني مدام از قطعي بودن نيامدن خاتمي و هاشمي حرف ميزند و خود را نامزد مورد حمايت هر دو نفر ميداند.
واقعيت آن است كه اين شيوه چندان هم بينتيجه نبوده است، به طوري كه با وجود حضور بسياري از چهرهها از جناحهاي مختلف، فضاي رسانهاي و همچنين جامعه نشان ميدهد بيشتر توجهات درگير همين بازي آمدن يا نيامدن هاشمي و خاتمي است. نگاهي به نظرسنجيها نيز نشان ميدهد جامعه بيش از هر نامزد ديگري، كنجكاو نهايي شدن تصميم اين دو نفر است و بيشك اگر اصلاحطلبان بتوانند كنجكاوي ايجاد شده در جامعه را در نهايت به سمت نامزد نهايي خود سوق دهند، ميتوانند اميد داشته باشند كه نامزد نهاييشان آراي بالايي داشته باشد.
شگرد لطفا بيا آن قدر در ميان اصلاحطلبان جدي شده است كه اين رويه ميان خود هاشمي و خاتمي پاسكاري ميشود؛ به طوري كه وقتي گروهي به سراغ خاتمي ميروند، ميگويد هاشمي بيايد و هاشمي از ضرورت آمدن خاتمي حرف ميزند.
خاتمي اخيرا در ديدار با تعدادي از روزنامهنگاران گفته است: «خوشحال شدم وقتي جناب آقاي هاشمي گفتن كه حاضرند بيايند.» او در همين رابطه گفته است: «جناب آقاي هاشمي از اركان انقلاب و نظام هستند و نقش ممتازي قبل و بعد از انقلاب و در شكلگيري و استحكام نظام جمهوري اسلامي داشتهاند و هزينه سنگيني نيز پرداختهاند. علاقه امام(ره) به ايشان بر همه روشن است. ايشان براي برونرفت از بحرانها نيز نقش محوري داشتهاند. در جنگ، در ساختن كشور و بعد از جنگ، آن هم كشوري كه ويران شده بود. مردم بزرگواري كه سخاوتمندانه جان و مال و عزيزان خود را براي دفاع از انقلاب و ميهن در طبق اخلاص گذاشته بودند، توقع داشتند بعد از جنگ كشور ساخته شود و زندگي مردم امن و رو به راه شود. آقاي هاشمي در چنين وضعيتي پا به ميدان گذاشتند.»
خاتمي در پايان، بار ديگر به بيان اوصاف هاشمي از ديدگاه خود پرداخته و گفته: «هاشمي يك سرمايه است و بدون ترديد از جمله افرادي است كه به حقوق و حرمت مردم ايمان دارد و از آن دفاع ميكند و خواستار عدالت در جامعه است و آمدن ايشان يقينا ديدگاه بينالمللي را نسبت به ايران تعديل ميكند و همين باعث گشايش يا كم شدن تنگناها ميشود، همچنين ايشان طرفدار فضاي باز براي همه جريانها و مدافع تشكلها و بخش خصوصي است. علاوه بر آگاهي و تجربه گران قيمت ايشان در مديريت كشور، آمادگي همه نيروها و حتي جناحها براي همكاري با ايشان خود مزيت بزرگي براي ايجاد دولتي منطقگرا، كاردان و مفيد است و مطالبه مردم هم (لااقل بسياري از آنان كه به من دسترسي دارند) اين است كه يا من يا جناب آقاي هاشمي بايد بياييم و مطمئن هستم كه اگر همه بخواهيم و همه دستگاهها كمك كنند، آمدن هاشمي به معني برد همه است و خدا كند چنين شود.»
اما هاشمي هم در اين بازي كم نياورده است، چرا كه او نيز بارها در رابطه با اينكه آمدن خاتمي به اصلاحطلبان سر و سامان ميدهد، سخن گفته است.
مروري بر انتخاباتهاي سال 76 تا به امروز نشان ميدهد براي جريان اصلاحطلب صرف آمدن خاتمي و هاشمي در اولويت دوم است؛ چرا كه بازي كنجكاو كردن جامعه، اهميت بيشتري براي آنان دارد.
جمع، خانوادگي است
اما گذشته از شگرد اصلي اصلاحطلبان، باقي شگردهاي آنان برگرفته از انتخابات سال 88 است. اصلاحطلبان در آن انتخابات با توجه به فضاي جامعه و هيجان موجود در روزهاي تبليغات، بيشترين ابداعات تبليغاتي را داشتند. مهمترين اين شيوههاي نو را بايد در همراهي همسر نامزد رياست جمهوري در تمامي تبليغات دانست؛ جايي كه زهرا رهنورد در كنار موسوي، تصويري تازه در ذهن انتخاباتي جامعه ساخته بود. حضور رهنورد اولين حضور جدي خانوادگي در انتخابات بود. بعد از موسوي، كروبي نيز تلاش كرد با حضور همسرش در فيلم تبليغاتياش در اين جو ايجاد شده شركت كند. اين روزها نگاهي به رفتارهاي انتخاباتي نامزدهاي اصلاحطلبان نشان ميدهد خانوادگي كردن فضاي تبليغات، يكي از الگوهاي تبليغاتي آنان شده است. در اين ميان اما حضور متفاوت همسر دكتر عارف و پوشش خاص وي، فارغ از آنكه نزديكترين تصوير به الگوي موسوي و رهنورد است، براي آناني كه انتخابات تركيه را به خاطر دارند، يادآور همسر اردوغان است. منتقدان اين رويه، اگرچه منعي براي حضور همسران نامزدها ندارند، اما اعتقاد دارند كپيبرداري از شگردهاي غربي در انتخابات نميتواند جايگزين ضرورت ارائه برنامه شود؛ اتفاقي كه گويا براي نامزدها در حال رخ دادن است. اين شگرد البته تا اين لحظه بيش از همه در كمپين عارف پررنگ بوده و روحاني و ديگران چندان از اين شيوه استقبال نكردهاند.
رسانههاي نزديك به عارف، تلاش زيادي انجام ميدهند كه جامعه را متوجه حضور خانم حميده مروج، همسر عارف كنند. او كه پزشك و متخصص پوست است، اين روزها شايد بيش از خود عارف، مركز توجه رسانههاي اصلاحطلب قرار گرفته است و همان طور كه گفتيم، انتخاب پوشش خاصش كه بسيار شبيه پوشش همسر اردوغان است، توانسته در پررنگ كردن اين شگرد به كمپين عارف كمك شاياني كند. نگاهي به رسانههاي اصلاحطلب نشان ميدهد در معرفي عارف به جاي تلاش براي تبيين برنامههاي او، داستان چگونگي آشنايي و ازدواجش را تيتر كردهاند. برخي اخبار حاكي از آن است كه اگر عارف تا روز آخر در صحنه بماند، حميده مروج يكي از نقشهاي اصلي فيلمهاي تبليغاتي او را بازي خواهد كرد. از سويي، برخي اصلاحطلبان در كمپين عارف معتقدند اين شيوه به نتيجه نخواهد رسيد، چرا كه خانم مروج به دليل نداشتن سابقه سياسي نميتواند همانند رهنورد نقش خودش را بازي كند.
اول رنگت را بگو
در سال 88 انتخاب رنگ سبز و تلاش براي بهره بردن از آن در فضاي تبليغاتي كه برآمده از شگرد انقلابهاي رنگي در كشورهاي اوكراين و بلاروس و چند كشور ديگر بود، شايد يكي از مهمترين شگردهاي تبليغاتي در ميان نامزدهاي انتخاباتي شد. پس از موفقيت موسوي در بهرهگيري از اين شگرد، بلافاصله كروبي نيز رنگ سفيد را به عنوان رنگ كمپين خود اعلام كرد و در ادامه احمدينژاد و رضايي نيز گويا ضرورت داشتن نماد رنگي را احساس كردند. اين روزها اين شگرد تبليغي آن قدر اهميت يافته است كه هر نامزدي به ويژه در ميان اصلاحطلبان، پيش از هر مسالهاي، دغدغه انتخاب رنگ را دارد و شايد با توجه به تعدد نامزدها اين نگراني به وجود بيايد كه كشور با كمبود رنگ مواجه شود و بعيد نيست در روزهاي آخر، وزارت كشور يا شوراي نگهبان ناچار شود براي پيشگيري از اختلافات رنگي ميان نامزدها قرعهكشي برگزار كند! فارغ از شوخي، نگاهي به ثبتنامها در روز اول نشان ميدهد مساله رنگ، مسالهاي بسيار جدي است. به طوري كه برخي نامزدها و مهمترينشان يعني حسن روحاني در لحظه ثبتنام رنگ كمپين خود را نيز اعلام كردند. ماجرا وقتي جالب ميشود كه ببينيم اگرچه موسوي انتخاب رنگ سبز در سال 88 را به دليل سادات بودن خود برگزيد، اما اين بار مساله رنگ تنها مسالهاي بصري است؛ مثلا روحاني رنگ بنفش يا فيروزهاي را برگزيده است و كواكبيان كه تلاش بسياري ميكند به هر قيمتي خود را گزينه اصلي اصلاحطلبان معرفي كند، رنگ سبز را از سال 88 ارث خود ميداند. روحاني هنگام ثبتنام گفته بود: «هنوز رنگ نهايي تعيين نشده است، ولي بعضي از هواداران بنفش را انتخاب كردهاند.» كواكبيان اما براي آنكه با انتخاب اين رنگ با شوراي نگهبان دچار مساله نشود، تلاش كرد دليل انتخاب اين رنگ را توضيح دهد. او گفته است: «در بحث انتخاب رنگ سبز اصلا به دنبال اين نيستم كه جريانات و حوادث سال 88 را دوباره احيا كنم، بلكه به خاطر مقدس بودن آن و تقدسي كه رنگ سبز به عنوان رنگ سيادت در ميان مردم دارد، اين رنگ را انتخاب كردهام.»
ماجراي رنگ وقتي جذابتر ميشود كه بدانيم گويا رنگ ستاد مشايي در صورت نامزدي با توجه به شعار زنده باد بهار سبز خواهد بود. البته برخي از نزديكان مشايي در دولت معتقدند بايد به تبعيت از شگرد احمدينژاد در سال 88 به جاي انتخاب يك رنگ، پرچم ايران را نماد انتخاباتي كرد. از سوي ديگر، يكي، دو نامزد شايد كمشانستر در ميان اصولگرايان هم مدعي انتخاب اين رنگ شدهاند و همان طور كه گفتيم، شايد بر سر اينكه چه كسي سبز شود، كار به جاهاي باريك هم بكشد.
بازي با نام سران فتنه
جداي از تشابهات ميان شيوه تبليغاتي نامزدهاي اصلاحطلب با دورههاي قبل به نظر ميرسد برخي اقدامات و سخنان آنان نيز اگرچه در دورههاي قبل اتفاق نيفتاده، اما از روي دستورالعملي واحد انجام ميشود. اين روزها بيشتر نامزدهاي اصلاحطلب مدام با نام سران فتنه بازي كرده و به هر بهانه در مورد رفع حصر آنان سخن ميگويند.
شايد خاتمي جديترين بهره را از اين ترفند برده است كه تا به امروز يكي از شروط حضور خود را رفع حصر موسوي و كروبي اعلام كرده است، اما جدا از خاتمي، ديگر نامزدهاي اصلاحطلب نيز تلاش كردند مساله رفع حصر سران فتنه را به عنوان بخشي از تبليغات خود دنبال كنند.
محمد شريعتمداري يكي از نامزدهاي اصلاحطلب در حاشيه ديدار مردمياش در جمع خبرنگاران گفت: «در صورت رئيسجمهور شدن با همه توان وضعيت ميرحسين و كروبي را پيگيري ميكنم و قطعا گامهاي موثري برخواهم داشت.»
محمدرضا عارف هم در سفري كه به استان مازندران داشت، گفت: «كساني كه در حصر و زندان هستند، با شناختي كه ما از آنها داريم، انگيزهاي جز خدمت و وفاداري به انقلاب نداشتهاند.» وي تاكيد كرد: «بخشي از حماسه سياسي با رفع حصر آبرومندانه شكل ميگيرد.»
كواكبيان هم تاكنون در چند نوبت بحث رفع حصر سران فتنه را در سخنانش گنجانده است. وي در نوبت آخر گفته است: «در صورت رضايت رهبري، براي آزادي موسوي و كروبي از حصر خانگي نيز تلاش خواهم كرد.»
در اين ميان اما حسن روحاني در يكي از نشستهاي خود در پاسخ به سوالي در ارتباط با موسوي و كروبي تنها سكوت كرده است. اما به نظر ميرسد مساله تنها نگراني براي يكي از همفكرانشان نيست. واقعيت اين است كه اصلاحطلبان با توجه به شباهتهاي اين انتخابات با انتخابات سال 84 از نظر تعدد نامزدها، پيشبيني ميكنند اگر نامزدي بتواند آرايي حدود 7 تا 10 ميليون كسب كند، بيشك راهيابياش به دور دوم قطعي خواهد شد. به همين خاطر به نظر ميرسد توجه ويژهاي به آراي 13 ميليوني موسوي در دور قبل دارند و گمان ميكنند بهرهگيري تبليغاتي از نام سران فتنه شايد بتوان همان ميزان 7 تا 10 ميليون راي را به صندوق آنان هدايت كند.
البته اصلاحطلبان براي رسيدن به اين هدف بايد جدا از به اجماع رسيدن، اميدوار باشند نامزد نهاييشان پتانسيل تغيير ذهنيتي را كه در رايدهندگان دور قبل ايجاد شده، داشته باشند؛ چرا كه واقعيت اين است كه بيشتر كساني كه در دور قبل به موسوي راي دادند، به واسطه وقايع تلخ پس از انتخابات، دچار تغيير در ديدگاه شدهاند و بعيد است بار ديگر وارد بازي اصلاحطلبان بشوند. از سوي ديگر، بعيد است اصلاحطلبان بتوانند يك بار ديگر آراي خاموشي را كه در دور قبل به ميدان آمدند مجاب به راي دادن كنند كه تمامي اينها نشان ميدهد موفقيت اين ترفند تبليغاتي، چندان هم تضمين شده نيست.
همه چيز داغونه
اتفاق ديگري كه گويا بدل به يك استراتژي مشترك ميان تمامي نامزدهاي اصلاحطلب شده، اين است كه آنان وضعيت كشور را چنان سياه توصيف ميكنند كه گويي هيچ روزنه مثبتي به چشم نميآيد. در اينكه به واسطه برخي سوء مديريتها كشور وضعيت ايدهآلي ندارد، نميتوان ترديد داشت اما اينكه براي نقد اين مشكلات، وضعيت كشور را آنچنان سياه نشان بدهيم كه گويا كشور در معرض نابودي است هم نميتواند امري اخلاقي در حوزه تبليغات انتخابات شناخته شود.
مقام معظم رهبري بارها بر ضرورت نقد منصفانه تاكيد داشتهاند و هشدار دادهاند كه نبايد به بهانه نقد، نكات مثبت را ناديده گرفت؛ اتفاقي كه امروز نه تنها در ميان اصلاحطلبان، بلكه در تبليغات ديگر نامزدها نيز به چشم ميخورد. بحراني نشان دادن وضعيت كشور نه تنها نميتواند ما را به منزل حماسه سياسي برساند، بلكه حتي باعث سرخوردگي جامعه نيز خواهد شد و در اين ميان، اصلاحطلبان به خوبي ميدانند قهر جامعه با صندوقهاي راي بيش از هر جناح يا نامزدي به آنان آسيب ميرساند.
از سوي ديگر، اينكه اصلاحطلبان مشكلات دولت كنوني منهاي نكات مثبتش را مدام بيان كنند و از سوي ديگر، كل مجموعه اصولگرايان را مسئول اين نابسامانيها بدانند، نميتواند فضاي انتخابات را فضايي سالم نگه دارد. سياهنمايي صرف در ميان اصلاحطلبان به همان ميزاني كه جناح دولت همه چيز را آرام و همه را خوشبخت ميداند، نه تنها غير واقعي و غير اخلاقي، بلكه ترفندي ناكارآمد به حساب ميآيد؛ ترفندي كه همانند بسياري از شگردهاي ديگر اصلاحطلبان، گويا بدون فكر و تنها به اميد جواب دادن در روز رايگيري تداوم دارد.
شگردهاي سوخته
در انتهاي مرور خود بر شگردهاي تبليغاتي اصلاحطلبان به اين نتيجه ميرسيم كه آنان تمركز خود را به جاي اعلام برنامهها روي مساله مرور مجدد شگردهاي خود در انتخاباتهاي گذشته گذاشتهاند. اصلاحطلبان متوجه نيستند كه از سال 80 به اين سو نتوانستهاند در هيچ انتخابات مهمي پيروز شوند و شايد مهمترين دليل آن، كپيبرداري از شيوههاي تبليغاتي غربي است. هر سال كه ميگذرد، بيشتر متوجه ميشويم اصلاحطلبان درك نامناسبي از فضاي جامعه ما دارند و مانند تيم فوتبالي كه گمان ميكند اگر لباسي شبيه يك تيم بزرگ اروپايي داشته باشد آن تيم نتيجه ميگيرد، خود را چنان درگير كپيبرداري از انتخابات در كشورهاي ديگر كردهاند كه روز به روز با دغدغههاي جدي جامعه ايران بيگانهتر ميشوند. بازيهاي تبليغي از «لطفا بيا» و «رنگ» تا خانوادگي كردن فضاي انتخابات، اگرچه شايد به جذابيت حواشي دوران تبليغات كمك كند، اما تجربه نشان داده است در لحظه نوشتن نام فرد مدنظر، مردم جامعه ما هيچ كدام از اين شگردها را ملاك قرار نميدهند و اين واقعيتي است كه اصلاحطلبان از سال 80 به اين سو با آن غريبه بودهاند؛ واقعيتي كه كمي توجه به آن شايد سبب شود اصلاحطلبان به جاي اين همه هزينه كردن در زمينه تبليغات به شيوه غربي، خود را در شرايط درك وضعيت جامعه قرار دهند؛ اتفاقي كه تا نيفتد از آنان نه يك جناح پيروز، بلكه جناحي جذاب براي دوران تبليغات خواهد ساخت.