تاریخ انتشار : ۰۸ مهر ۱۳۹۲ - ۱۲:۱۸  ، 
کد خبر : ۲۶۱۰۱۶
مروری بر روند پذیرش قطعنامه 598 و حوادث پیرامونی آن

نبرد با دشمن از تهران تا پاریس

اشاره: علیرضا محمدی قطعنامه 598 در 27 تیرماه 1367 توسط ایران پذیرفته شد و آن طور که آقای هاشمی‌رفسنجانی در خاطراتش آورده است، حضرت امام(ره) مسئولیت پذیرش آن را برعهده گرفت. قطعنامه 598 در 27 تیرماه 1367 توسط ایران پذیرفته شد و آن طور که آقای هاشمی‌رفسنجانی در خاطراتش آورده است، حضرت امام(ره) مسئولیت پذیرش آن را برعهده گرفت. چنانچه یک یا دو روز بعد طی بیانیه‌ای که به مناسبت سالگرد کشتار حجاج ایرانی در مکه مکرمه صادر کردند در خصوص پذیرش قطعنامه فرمودند: من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و کشور و انقلاب را در اجرای آن می‌دیدم ولی به واسطه حوادث و عواملی که از ذکر آن فعلاً خودداری می‌کنم و به امید خداوند در آینده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامی کارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای کشور که من به تعهد و دلسوزی و صداقت آنان اعتماد دارم، با قبول قطعنامه و آتش‌بس موافقت نمودم... اما اوضاع جبهه‌های جنگ در زمان پذیرش قطعنامه، نکاتی که حضرت امام در پیام فوق و نیز سخنانی که ایشان کمی بعد در خصوص تشبیه پذیرش قطعنامه به جام زهر ابراز داشتند، باعث شده ‌است تا نحوه اتمام جنگ همواره از سؤال‌برانگیزترین مسائل پیرامون دفاع مقدس باشد. قرار داشتن در روزهای پایانی تیرماه را فرصتی دانستیم تا مروری بر وقایع منتهی به اتمام جنگ و حوادث رخ داده در طی آن داشته باشیم.

یک‌سال با دو چهره متفاوت

اگر شروع رسمی جنگ تحمیلی را در 31 شهریورماه 1359 بدانیم و در آن سو برقراری آتش‌بس را در 29 مرداد سال 67 فرض کنیم، جنگ به طور تقریبی هفت سال و یازده ماه به طول انجامید. به این ترتیب از نیمه سال 66 تا نیمه 1367، سال آخر جنگ نامیده می‌شود که این سال دو چهره کاملاً متفاوت برای طرفین درگیری داشت.

حوادث منتهی به سال آخر جنگ نشان می‌دهد که ایران پس از آزدسازی خرمشهر در سوم خرداد 1361 متجاوزان را از بخش‌های زیادی از خاک خود بیرون راند اما به دلیل عدم توجه به خواسته‌های بحق کشورمان از سوی مجامع بین‌المللی، سیاسیونی چون آقای هاشمی‌رفسنجانی (که تقریباً از اوایل سال 62 فرماندهی جنگ را برعهده گرفت)‌ معتقد شدند که باید بخش استراتژیکی از خاک دشمن به تصرف نیروهای ایرانی درآید و پس از آن با اتمام جنگ این بخش تصرف شده به عنوان تضمینی برای گرفتن حق ملت ایران از متجاوزین مورد استفاده قرار گیرد.

لذا طی پنج عملیات بزرگ خیبر، بدر، والفجر8، کربلای5 و والفجر10، بخش‌هایی از خاک عراق به تصرف رزمندگان ایرانی درآمد و هرچند طی این عملیات‌ها نقاطی چون جزایر مجنون، ‌شبه جزیره فاو، زمین‌های آن سوی مرز شلمچه تا شش کیلومتری بصره و نیز شهرهایی چون طویله و حلبچه عراق به تصرف درآمدند اما این عملیات‌ها و نقاط متصرف شده هیچ کدام به هدفی که مد نظر ایران بود نائل نیامدند. به طور مثال تصرف بصره به عنوان یک نقطه استراتژیک طی دو عملیات رمضان در سال 61 و کربلای5 در سال 65 در دستور کار قرار گرفت که با دادن تلفات بسیاری از سوی نیروهای ایرانی به نتیجه نرسید.

به هر روی در سال آخر جنگ و با انجام عملیات والفجر 10 در اسفندماه 66 که منجر به تصرف بخش قابل توجهی از استان سلیمانیه عراق توسط رزمندگان شد، ایران در اوج موفقیت‌های نظامی قرار داشت. اما با آغاز سال 67 ورق جنگ به کلی برگشت. در این زمان و با گذشت چیزی حدود هفت سال و نیم از شروع جنگ، ‌آن طور که از نامه محسن رضایی به امام (که خودشان اذعان می‌دارند این نامه را به آقای هاشمی داده‌اند نه شخص امام) بر می‌آید، جبهه رزمی ایران از کمبود شدید سلاح و تحریم‌هایی که بیشتر از جانب امریکا اعمال می‌شد، در رنج بود. در طرف دیگر ارسال کمک‌های نظامی به عراق، آن را به چنان قدرتی تبدیل کرده بود که تنها نیروی هوایی این کشور در ماه‌های پایانی جنگ سه برابر بیشتر از زمان آغاز جنگ، جنگنده و ادوات جنگی در اختیار داشت.

همچنین این صدام بود که تکلیف کشور خود را با جنگ روشن کرد و با اختصاص قسمت عمده امکانات و توان کشور عراق به امر جنگ، به گفته خودش چیزی در حدود 50 لشکر را آماده کرده بود. در حالی که عراق در آغاز تجاوز به کشورمان با 12 لشکر و چند تیپ مستقل وارد میدان نبرد با ایران شده بود. همین برتری نظامی باعث شد که از اولین ماه سال 67 تک‌های شدید عراق به مناطق تصرف شده توسط کشورمان آغاز شود.

28 تیرماه 1367 عراق تهاجم سنگینی را به شبه جزیره فاو انجام داد و طی 36 ساعت آن را از تصرف رزمندگان باز پس ستاند. تقریباً یک ماه و نیم بعد یعنی در 14 خردادماه همین سال نیز با تکی وسیع مناطق آزاد شده در کربلای5 را پس گرفت. در 24 خردادماه نیز با حمله به مواضع نیروهایی ایرانی در ماووت، طی هشت روز بخشی از این منطقه را از دست رزمندگان خارج کرد. سپس در 29 خرداد شهر مهران را اشغال کرد و در چهارم تیرماه نیز جزایر مجنون را دوباره پس گرفت و در 21 همین ماه تا دهلران در استان ایلام پیشروی کرد. مناطق آزاد شده در عملیات والفجر 10 نیز پس از حمله شیمیایی عراق به رزمندگان و نیز کردهای عراقی در شهرهایی چون حلبچه، از قوای ایرانی تخلیه شد. به این ترتیب تنها در عرض کمتر از چهار ماه عراق علاوه بر پس گرفتن آن بخش از خاک خود که رزمندگان ما طی چهار سال آزاد ساخته بودند به بخش‌هایی از خاک کشورمان نیز تجاوز کرده و مهران و دهلران را اشغال کرد.

تناقضات داخلی

قطعنامه 598 در 30 تیرماه 1366 در شورای امنیت سازمان ملل متحد به تصویب رسید. این قطعنامه را یکی از تبعات عملیات کربلای5 می‌دانند که طی آن قوای ایرانی به شش کیلومتری بصره رسیدند و همان طور که قبلا نیز عنوان شد، در این زمان ایران از نظر نظامی چهره کاملاً غالب به خود گرفته بود. تا جایی که در گنجاندن بندهایی به قطعنامه نیز اعمال فشار کرد. اما چرا در نقطه اوج قدرت نظامی مسئولان کشورمان از پذیرش این قطعنامه سرباز زدند؟ در پاسخ به این سؤال محمد جواد لاریجانی معاون وقت وزارت خارجه کشورمان گفته است: یک گروه سیاسی می‌گفت وضعیت اقتصادی جنگ را برای 20 سال تأمین می‌کند و گره دیگری ادعای پیشروی تا بغداد را داشت ولی چند وقت که گذشت عده‌ای گفتند جنگ از نظر اقتصادی ورشکسته است و دیگری ادعا کرد برای پیروزی نیازمند بمب اتمی هستیم!

شاید این گفته آقای لاریجانی اشاره به دو نامه‌ای داشت که در اواخر جنگ یکی از سوی دولت آقای موسوی و دیگری از طرف سپاه و مشخصاً محسن رضایی مبنی بر مشکلات اقتصادی و محرومیت‌های نظامی نوشته شد و چه با واسطه یا بی‌واسطه تقدیم امام(ره) شد. از سوی دیگر تکلیف جبهه داخلی با جنگ کاملاً مشخص نبود. علاوه بر تناقضاتی که در سخنان و عملکرد برخی از مسئولان در رابطه با جنگ دیده می‌شد، اختلافاتی نیز در خصوص نحوه تخصیص منابع کشور به جنگ وجود داشت. پیشتر عنوان شد که بعثی‌ها عمده توان کشور را به امر جنگ اختصاص داده بودند، یک گزارش رسمی برجای مانده از دوران رژیم صدام نشان می‌دهد که عمده درآمد صادرات نفت عراق به امر جنگ اختصاص می‌یافت. برای نمونه این کشور 60 درصد کل صادرات نفتش در سال 64 را به شکل سلاح به میادین جنگ تزریق کرد. این رقم منهای کمک‌ها و وام‌های کلانی بود که رژیم بعث برای پیشبرد جنگ از سایر کشورها دریافت می‌کرد.

در این سو اما تناقضاتی دیده می‌شد. سرلشکر غلامعلی رشید عنوان می‌دارد که بعد از عملیات بدر و عدم‌الفتحی که در مراحلی از این عملیات نصیب‌مان شد به این نتیجه رسیدیم که منابع اختصاص داده شده برای جنگ کافی نیست چراکه با این مقدار منابع مجبور بودیم یک‌سال زمان صرف کنیم تا خود را برای انجام یک عملیات بزرگ دیگر آماده سازیم. در حالی که عراق تا عملیات بزرگ‌سالانه بعدی ما خود را بازسازی می‌کرد. لذا فرماندهان طرحی ارائه دادند که با اختصاص بودجه بیشتر، 1500 گردان تشکیل و تجهیز شوند و طی یک سال و نیم کار جنگ یکسره شود اما این خواسته نظامیان هرگز عملی نشد و طی عملیات‌های سالانه بزرگ ما اهداف استراتژیک محقق نشدند و به دشمن اجازه بازسازی نیروهایش داده شد. چنانکه در پایان جنگ نیروی نظامی مهیبی از سوی ارتش بعث تدارک دیده شد و تمامی زحمات چندین ساله رزمندگان را طی چند ماه باز پس گرفت.

آقای هاشمی‌رفسنجانی در جایی گفته بود که دولت (وقت) شعار جنگ می‌دهد ولی جنگ نمی‌کند. چنین گلایه‌هایی را نیز برخی از فرماندهان جنگ از خود ایشان داشتند، به این ترتیب همین اختلافات سلیقه‌ای منجر شد که توازن قدرت در اواخر جنگ به شدت به سود عراق تغییر یابد. در کنار این موارد گروه‌ها و احزابی چون نهضت آزادی- که با کمی اغماض می‌توانیم آنها را ستون پنجم دشمن نخوانیم- وجود داشتند که شعار اتمام جنگ را سرمی‌دادند و شبهاتی چون چرا جنگ پس از فتح خرمشهر تداوم یافت را مطرح می‌ساختند.

سیاست توازن قوا در آن سوی مرزها

کسینجر به عنوان یکی از نظریه‌پردازان رژیم سرمایه‌داری حاکم بر ایالات متحده امریکا، تنها با گذشت هفت روز از شروع جنگ تحمیلی اعلام کرد: نظر امریکا این است که در جنگ ایران و عراق هیچ طرف پیروزی وجود نداشته باشد. این سیاست با جدیت تا انتهای جنگ تحمیلی از سوی دولتمردان امریکایی رعایت می‌شد. بر اساس این نظریه هر گاه مشخص می‌شد که یک طرف برنده جنگ خواهد شد، ‌باید جبهه مقابل او تقویت شود اما از آنجایی که تنها پس از گذشت یک‌سال از شروع جنگ، ‌این ایران بود که برتری خود را در میادین نبرد به رخ دشمن کشید و از سوی دیگر خطر گسترش تفکر جمهوری اسلامی بسیار بیشتر از استیلای پان عربیسم حزب بعث در منطقه بود، ایالات متحده عمده توان خود را مصروف داشت تا جبهه ایران را در جنگ تحمیلی به شکست بکشاند. چنانکه یکی از مقامات ارشد سازمان سیا گفته است: کاری که ریگان برای صدام در جنگ با ایران کرد برای هیچ کس دیگری نکرده بود.

با چنین سیاستی پس از گذشت سال اول جنگ و گرفتن حالت تهاجمی از سوی رزمندگان ایرانی، امریکا رفته رفته دخالت‌های خود را در جنگ ایران و عراق گسترش داد. وفیق السامرایی که یک افسر ارشد اطلاعاتی در ارتش بعث عراق بود، در کتاب ویرانی دروازه شرقی خود به صراحت اعلام می‌دارد که بعد از شکست ارتش عراق در عملیات فتح المبین (فروردین سال 61) که اولین شکست بزرگ این ارتش از نیروهای ایرانی بود، امریکایی‌ها کمک‌های اطلاعاتی خود به عراق را گسترش چشمگیری دادند. روند رویدادهای بعدی جنگ نیز نشان داد که هرگاه ایران در عرصه جبهه‌های جنگ به موفقیتی دست می‌یافت، کمک‌های خارجی به عراق افزوده می‌شد.

یک نمونه مشخص عملیات رمضان است که نقطه عطفی در جنگ به شمار می‌رود. پس از رسیدن نیروهای ایرانی به مرزهای بین‌المللی که متعاقب عملیات الی‌بیت‌المقدس و آزادسازی خرمشهر صورت گرفت، سیاست تعقیب و تنبیه متجاوز در داخل خاک خودش از سوی ایران در دستور کار قرار گرفت. امری که با هیاهوی بسیاری از سوی قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای رد شد. وقتی که این هیاهوها به نتیجه نرسید و البته ایران نیز دلیل می‌آورد که کسی از اعاده حق کشورمان دم نمی‌زند و میانجی‌گرها تنها قصد نجات صدام را دارند، عملیات رمضان طرح‌ریزی شد. این عملیات همان طور که پیش‌تر نیز اشاره شد برآن بود تا با گرفتن بصره یا حداقل قطع راه‌های ارتباطی شمال و جنوب عراق، برگ برنده‌ای در اختیار ایران قرار دهد تا در صورت اتمام جنگ، بتوانیم خواسته‌های خود را با داشتن این برگ برنده به دشمنان تحمیل کنیم.

بنابراین با شروع عملیات رمضان در 23 تیرماه 1361 سیل کمک‌های دشمنان ایران اسلامی به عراق سرازیر شد. تنها فرانسوی‌ها که پیوندهای سیاسی و اقتصادی عمیقی با عراق داشتند و در طول جنگ نیز با سلاح‌های خود خاطر ایرانی‌ها را بسیار آزردند، در اثنای عملیات 60 فروند جنگنده میراژ اف را به همراه سایر تسلیحات به عراق تحویل دادند که قدرت هوایی این کشور را بسیار افزایش داد. ارتش امریکا نیز کمی بعد چنانکه ویلیام کیسی رئیس وقت سازمان سیا گفته است، تحویل بمب‌های خوشه‌ای ضدنفر به بعثی‌ها را در دستور کار خود قرار دادند.

وقایع پس از عملیات رمضان نیز به خوبی نشان داد که هرگاه ایران قصد انجام عملیاتی علیه عراق و بخصوص در خاک این کشور را دارد، آنهایی که سیاست توازن قوا و عدم پیروزی یک طرف مخاصمه را تعقیب می‌کنند، امتیاز جدیدی به صدام می‌دهند. به طوری که در دومین عملیات بزرگ برون‌مرزی ما یعنی در عملیات خیبر، عراق با چراغ سبز قدرت‌های بزرگ و به شکل گسترده از بمباران شیمیایی بهره برد. سلاح‌هایی که به دلیل واکنش ضعیف مجامع بین‌المللی در محکومیت آن، پس از عملیات خیبر و همزمان با عملیات‌های بزرگ‌سالانه رزمندگان نیز از سوی ارتش بعث به شکل گسترده مورد استفاده قرار می‌گرفت.به هر روی طولانی شدن جنگ پس از عملیات رمضان و نیز کمک‌های نظامی، مالی و اطلاعاتی قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای به صدام تقریباً تا اواخر جنگ ادامه داشت که در این میان حوادث سال آخر جنگ ویژگی‌های منحصر به فردی دارد.

سیاست لجام گسیخته

سیاست توازن قوا یا جنگ بدون برنده‌ای که قدرت‌های بزرگ در پیش گرفته بودند، در سال آخر جنگ و با شکست‌های سنگین نظامی عراق در جبهه‌ها شکلی کاملاً افراطی و لجام گسیخته به خود گرفت. چنانکه پیشتر نیز اعلام شد، در اوایل سال 66 و با اتمام عملیات کربلای5 استیلای قوای ایرانی در شش کیلومتری شرق بصره تثبیت شد. در اواخر همین سال یعنی در اسفندماه نیز طی عملیات والفجر10 بخش قابل توجهی از استان سلیمانیه عراق به اشغال نیروهای ایرانی درآمد. به احتساب جزایر مجنون و نیز شبه‌جزیره فاو که پیشتر در تصرف رزمندگان قرار داشتند، می‌توان گفت طرف عراقی به لحاظ آماری در ضعف آشکاری فرو رفت. به این ترتیب قدرت‌های متخاصم نظام اسلامی کمک‌های خود به عراق را تشدید کردند.

در مردادماه سال 66 زائران ایرانی در مکه مکرمه قتل عام شدند. این افراد غیرنظامی در کشوری سلاخی شدند که دولتمردانش در طول جنگ ایران و عراق بیش از 40 میلیارد دلار کمک‌های نقدی و تسلیحاتی در اختیار رژیم بعث قرار داده بود. با وجود آنکه زائران ایرانی پس از پیروزی انقلاب اسلامی مراسم برائت از مشرکین را در موسم حج به جا می‌آوردند ولی پس از تحولات نظامی در جبهه‌های جنگ و پیروزی‌های چشمگیر کشورمان در آن، این عربستان بود که همسو با قدرت‌های فرامنطقه‌ای شمشیر مقابله با ایران اسلامی و وادار ساختن کشورمان به پذیرش آتش‌بس با عراق را از رو بست. در واقع کشتار غیرنظامیان ایرانی آن هم کیلومترها دورتر از سرزمین‌شان، علامتی از سوی دشمنان بود که نشان دهند دیگر کاسه صبرشان برای توقف جنگ به سرآمده است.

در سوی دیگر امریکا نیز تقریباً از تیرماه سال 66 دخالت آشکار خود در خلیج‌فارس را با اسکورت کشتی‌های کویتی آغاز کرد. در خلال این بخش از جنگ تحمیلی که به دلیل ضربه زدن دو طرف درگیری به صادرات نفت یکدیگر در خلیج‌فارس، جنگ نفتکش‌ها نامیده می‌شود، ایران در مقابل حملات عراق به کشتی‌های خود سعی کرد تا نفتکش‌های کویتی که به نیابت از عراق، ‌آن کشور را در صادرات نفتش یاری می‌رساندند، مورد حمله قرار دهد. لذا امریکا در 30 تیرماه 66 برای اولین بار پرچم خود را بر دکل نفتکش‌های کویتی به اهتزار درآورد که با واکنش نیروی نوپای دریایی سپاه به یک رسوایی حیثیتی برای این کشور تبدیل شد اما نباید از نظر دور داشت که امریکا نیز ضرباتی را بر صنعت نفت کشورمان وارد کرد. حملاتی که شریان اقتصادی ایران را نشانه می‌رفت و به طرز عجیبی نیز با حوادث جبهه‌های جنگ هماهنگ بودند! به طور مثال در فروردین سال 67 و درست همزمان با حمله عراق برای بازپس‌گیری شبه جزیره فاو، ناوهای امریکایی به سکوهای نفتی کشورمان در خلیج‌فارس حمله‌ور شدند.

فاجعه انهدام ایرباس ایرانی در پرواز شماره 655 به تاریخ 12 تیر سال 67 نیز یکی دیگر از اقدامات جنایتکارانه‌ای بود که توسط ناو جنگی وینسنس امریکا رقم خورد. در این فاجعه 298 تبعه غیر نظامی ایرانی و چند کشور دیگر کشته شدند تا امریکا نشان دهد تا چه میزان برای توقف جنگ و عدم استیلای نظامی جمهوری اسلامی ایران بر رژیم بعث مصر است. یادآوری این نکته نیز لازم به نظر می‌رسد که تمامی سه واقعه یادشده؛ کشتار حجاج، دخالت امریکا در خلیج‌فارس و فاجعه پرواز 655 پس از تیرماه 1366 و صدور قطعنامه 598 صورت گرفت تا آن طور که برخی از کارشناسان اذعان می‌دارند، از برتری نظامی ایران در جبهه‌ها کاسته شده و جنگ آن طور که قدرت‌ها انتظار دارند، بدون معرفی طرف پیروز به اتمام برسد.

نتیجه‌گیری:

با توجه به اتحاد نظری که در کشور عراق در برابر اختلافات سلیقه‌ مقامات ایرانی نسبت به مسئله جنگ وجود داشت، در پایان دفاع مقدس شاهد بودیم که قدرت نظامی عراق ولو به لحاظ لشکرهای سازمان یافته برتری محسوسی نسبت به کشورمان پیدا کرده بود. در طرف دیگر وحشت از پیروزی نظامی کشورمان بر عراق که می‌توانست منجر به استیلای قدرت نظام اسلامی در سراسر منطقه خاورمیانه و خلیج‌فارس شود، قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای را واداشت تا یکصدا هر آنچه از کمک‌های نقدی و تسلیحاتی که مقدور بود در اختیار رژیم بعث قرار دهند. در چنین شرایطی بود که اظهار نظرهایی در خصوص هدف قرار دادن شهرهای بزرگ کشورمان با موشک‌های حاوی کلاهک شیمیایی شنیده می‌شد و حتی کار به جایی رسید که نماینده والری ژیسکاردستن رئیس‌جمهور وقت فرانسه در گفت‌وگو با عدنان خیرالله عنوان داشت که فرانسه به صورت جدی زمینه‌های اعطای یک بمب اتم به عراق را بررسی می‌کند تا از آن برای وادار کردن ایران به توقف جنگ استفاده کند.

در یک نگاه کلی مجموعه‌ای از فشارهای بین‌المللی و داخلی باعث شد تا جنگ در نقطه‌ای به اتمام برسد که چندان از نظر امام، ملت و رزمندگان مساعد نبود اما حرص و طمع صدام پس از پذیرش قطعنامه و هجوم سراسری او به مرزهای کشورمان در کنار حمله منافقین در ذیل حرکتی تحت عنوان فروغ جاویدان، ‌بار دیگر این فرصت را در اختیار فرزندان انقلابی خمینی کبیر داد تا قدرت خود را به رخ تمامی معادلات و مناسبات مادی و دنیوی جهان استکبار بکشند و دشمن را تا آخرین سربازش از خاک میهن اسلامی بیرون رانند. 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات