نفیسه زارعکهن
موضوع کلی که برای بحث انتخاب شده است، تحول در آرایش سیاسی دو جناح در یکی، دو سال اخیر است که در این مورد خواهشمندیم تحولات را با توجه به پیامدهای بعد از انتخابات سوم تیر بررسی کنیم و نگاهمان به یکی، دو سال اخیر باشد، بخصوص بعد از انتخابات شوراها لذا با توجه به این نکات، سوال اصلی این است که هر دو جناح در سال 86 چه آرایشی خواهند داشت؟ و چگونه وارد انتخابات مجلس هشتم خواهند شد. پس به عنوان نخستین سوال از آقای محبیان میخواهیم بپرسیم که تحلیل شما از جناح اصلاحطلب در سال 86 و برای ورود به انتخابات شوراها چیست؟
امیر محبیان: جریان دوم خرداد که من نمیخواهم نامش را جریان اصلاحطلب بنامم چرا که اصلاحات یک گفتمان عام هست که به هر صورت همه به نحوی با تعابیر مختلف آن را قبول دارند، از ابتدایی که در صحنه سیاسی ایران مطرح شد، براساس یک موج جمعیتی و اجتماعی روی کار آمد، بدون اینکه آمادگی لازم سیاسی را داشته باشد. لذا هیچ ساختار مناسبی را برای جمع کردن همه گرایشها در میان خود نداشت. به همین دلیل به مرور ما شاهد این شدیم که بعد از دوم خرداد شکلگیری جبهه مشارکت به عنوان لایه بیرونی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که نمیخواست ساختار خود را گسترده کند درصدد برآمد که یک نوع تسلطی بر سایه گروههای دوم خردادی داشته باشد. این امر با مخالفت آنها روبهرو شد، ولی اقتضائات عملی موجب شد که این روند ادامه داشته باشد تا جایی که کمکم نمود خود را نشان داد و اختلافات علنی شد.
از زمانی که اختلافات علنی شد تا حدودی آن قدرت یکپارچه جریان دوم خرداد در هم شکست و این یکی از عواملی شد که به مرور این اختلافات باعث نزول آنها شد و البته این اختلافات اثرات و رسوبات خود را برجای گذاشت و هنوز هم بعضا این اثرات را میبینیم.
بعد از دوم خرداد تا سال 78 که عملا رادیکالیزم دوم خردادی باعث شد که آنها از روند اصلاحی به نوعی به سمت روند براندازی بروند، ما شاهد به وجود آمدن دو لایه بودیم؛ یک لایهپراتیک که خواهان حرکت در چارچوب نظام بودند و میخواستند رفتار سیاسی را تغییر بدهند، و گروهی که به سمت ساختار رفتند و بعد از سال 78 به شدت ضربه خوردند و طیفهایی از آنها البته توانستند خود را بازسازی کنند و خود را حفظ کردند و به عنوان هسته مرکزی هنوز باقی ماندهاند و مورد توجه هستند؛ مثل مجاهدین انقلاب که در بعضی مکانها تا حدودی به عنوان تنظیمکننده رفتار دوم خرداد مطرح بودند و در بعضی جاها به عنوان عنصر محرک عمل کردند برای اینکه اینها را به سمت ساختارشکنی پیش ببرند، حال چه در مرحله عقیدتی و چه در مرحله سیاسی.
اگر ما به دستهبندی درون جبهه دوم خرداد نگاه کنیم میفهمیم که اینها در جریان انتخابات سوم تیر و شوراها چه ضرباتی خوردند و چه تغییراتی در آنها و شیفت دادن گرانیگاه آنها اتفاق افتاد. جبهه دوم خرداد که زمانی هسته مرکزیاش به یک مفهوم سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بودند و لایه بیرونیاش جبهه مشارکت بود و بعد گروههایی که فعالیت میکردند، بعد از انتخابات ریاست جمهوری که حول محور آقای معین جمع شدند و حتی حاضر نشدند با آقای هاشمی هم به نوعی به تعامل برسند؛ با شکست آقای معین و شکست در انتخابات سوم تیر عملا آن اتوریته خود را در جبهه دوم خرداد از دست دادند. این باعث شد که به مرور طیف دیگری روی کار بیاید و محوریت را در دست بگیرد و الان به نظر من محوریت عملیاتی دست آنهاست؛ یعنی اگر مجاهدین انقلاب هم نکاتی را مطرح کنند، اما آن محور جدید سودبرندگان و ثمربرندگان این قضیه در جامعه هستند، به دلیل تغییر گفتمان در جامعه؛ آن هم حزب کارگزاران است. حزب کارگزاران در روند دوم خرداد همیشه یک جریان حاشیهای و تکنوکرات محسوب میشد و جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب میدان چندانی به آنها نمیدادند. ولی با ضربه خوردن جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب بر اثر شکست در انتخابات سوم تیر، ما میبینیم که حزب کارگزاران توانسته به مرور خود را تا حدودی مطرح کند.
البته برای اینکه خود را محوریت ببخشد تلاش بسیار زیادی دارد و میخواهد ضلع مثلثی باشد در جبهه دوم خرداد: مثلثی که سه ضلع آن را آقای کروبی، هاشمی و خاتمی شکل میدهند. از یک طرف آقای هاشمی ابا دارد که در این مثلث قرار بگیرد و میخواهد نقش فراجناحی خود را حفظ کند و از طرف دیگر حزب کارگزاران به تبع آقای هاشمی میتواند خوشهچین این موقعیت در جبهه دوم خرداد باشد. از سوی دیگر هم میبینیم که یک گروههای حاشیهای بودند و فعالیت میکردند مثل حزب مردمسالاری، همبستگی و... که شکل اپوزیسیون را در جبهه دوم خرداد داشتند و نقش ویژهای به آنها داده نمیشود و آنها همچنان در حاشیه باقی ماندهاند.
ولی در هسته مرکزی میبینیم که سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی تقریبا به صورت اختیاری خود را به سایه برده است. جبهه مشارکت هم در حاشیه قرار گرفته و به دنبال ساختارسازی و سازماندهی تشکیلاتی رفته است و آن جنبشهای اجتماعی که به دنبالش بودند و عملا نتوانستند حرکتش دهند و اگر هم جنبش اجتماعی تشکیل دادند آقای احمدینژاد نتیجه آن را گرفت.
حزب کارگزاران به یک دلیل دارد در این قضیه محوریت را در دست میگیرد، یک دلیل آن وجود آقای هاشمی است و نکته دیگر اینکه در استراتژی دوم خرداد به این نتیجه رسیدهاند که عناصر رادیکال چندان در چشم نباشند تا موقعیت مناسب پیش بیاید.
لذا کسانی را چه در عرصه انتخابات و چه در عرصه تعاملات سیاسی مطرح میکنند که چهر آرامتر داشته و دارای جنبه مدیریت و سوابق گسترده در جریان انقلاب باشند، ضمنا در نظام کلاینتالیستی طوری به آقای هاشمی وصل باشند که از این فاکتور در زمان انتخابات استفاده کنند و از فیلترهای موجود هم بگذرند.
برای همین ما میبینیم که در انتخابات ریاست جمهوری آن اتفاق افتاد و جبهه دوم خرداد ضربه سنگینی خورد. چرا که آقای احمدینژاد برخلاف شعارهایی که داده میشود که میخواهند انتخاب ایشان را میلیتاریستی نشان بدهند و به نظر من تحلیل ذهنی و غلطی است، آقای احمدینژاد توانست بر موج اجتماعی پیش برود.
از طرف دیگر هم شاهدیم کسانی که در انتخابات شوراها رای آوردند به یک مفهوم گرایشات کارگزارانی دارند؛ یعنی کسانی بودند که از لحاظ خصلتی شبیه اینها شده بودند. مثلا ممکن است خانم ابتکار عضو حزب کارگزاران نباشد اما جزء آن گفتمان و ذهنیت مطرح میشود که اینها خصلت مدیریتی دارند و آرام هستند.
البته این جنبه مثبت است که جبهه دوم خرداد به این رسیده است که به سمت نوعی آرامش و چهرههای سنگین، وزین و غیرجنجالی برود. این خودش حسن است که باید برای آن ارزش گذاشت. به نظر من اینها آینده را هم مجبورند بر همین محور سرمایهگذاری کنند.
بنابراین اگر سازمان مستقری برای جبهه دوم خرداد قائل باشیم،که من تردید دارم که بتواند خیلی متمرکز رفتار کند، جبهه دوم خرداد به دنبال این خواهد بود که یک نوع ائتلاف اجتماعی ولو رقیق ایجاد کند. یعنی چتر مشترکی بر سر همه گروهها ایجاد میکند و کسانی که در بیرون قرار میگیرند افراد جنجالی نباشند و دارای سابقه مدیریتی باشند دارای یکجور گارانتیهایی مباشند که بتوانند وارد مجلس شوند. در واقع به نوعی مدل شوراها را پیش ببرند. چرا که نتایجی که اینها (جبهه دوم خرداد) در شوراها گرفتند برای آنها نتایج خوبی بود، یعنی شاید تصادفا نتایج خوبی بود.
چرا؟ چون اگر آنها در شوراها اکثریت را به دست میآورند قطعا در انتخابات مجلس شکست میخوردند، چون همان بحث شورای شهر اول رخ میداد و باقی قضایا که آنها فکر میکردند موج برگشته به سوی آنها و ... ضمن اینکه وحدت جریان اصولگرا تامین میشد.
اگر شکست مطلق هم میخوردند وضعیتشان خیلی بد میشد. لذا شکل اقلیت بالانسکنندهای که به دست آوردهاند برایشان خیلی اهمیت دارد. پس بنابراین به نظر من مدل حرکتیشان برای مجلس همین خواهد بود. آنها تلاش خواهند کرد در سطح استانها وزینترین، سنگینترین و غیرقابل ردترین نیروهایشان را معرفی کنند که اینها رانت تبلیغاتی را عملا در درون خودشان داشته باشند، به این مفهوم مثلا شخصی که سالها وزیر بوده وقتی از شهری یا شهرستانی کاندیدا شود به نوعی جزء چهرههای شاخص آنها شده است.
پس راحتتر رای میآورد و شورای نگهبان نمیتواند او را رد کند، چرا که بالاخره کسی است که 15-10 سال سابقه مدیریتی دارد و بنابراین امکان پیروزیشان هست.
بنابراین برداشتشان این است که در انتخابات مجلس هشتم بتوانند حداقل به یک اقلیت موثر تبدیل بشوند تا زمینه را برای ریاست جمهوری فراهم کنند.
برای جبهه دوم خرداد ریاست جمهوری مهم است. حدس من این است که نوعی تقسیم کار صورت گرفته، به این صورت که آقای خاتمی هنوز برای ریاست جمهوری برنامه دارد و آقای کروبی مجلس را میخواهد در اختیار بگیرد. به نظر من هردوی این چهرهها، چهرههای معقولی هستند، یعنی ما به عنوان اصولگرایان هیچ نگرانی از آقای کروبی و آقای خاتمی نداریم. چنانچه اصالتا نگرانی از آقای هاشمی هم نداریم و آقای هاشمی را دور از خودمان تلقی نمیکنیم.
ولی نکتهای که هست این است که آنچه برای ما نگرانکننده بود، وجود برخی نیروهای رادیکال در جبهه دوم خرداد بود که مفهوم اصلاحات را تغییر دادند و به سمت نوعی براندازی پیش میرفتند یا با تحلیلهای ذهنی و غلط از جامعه ضربههایی را به ساختار سیاسی میزدند که از یک سمت هم به باورهای دینی میخورد.
بنابراین من معتقدم که جریان دوم خرداد به سمت نوعی عقلانیت پیش میرود، روند حرکتیشان هم بعد از انتخابات ریاست جمهوری تاکنون معقول بوده است. یعنی توانستهاند به سمت نوعی ایجاد فاصله، گپ و خلاء در ذهن مردم پیش بروند. آن ذهنیتی که در ذهن مردم از جریان دوم خرداد ایجاد شده بود که آنها جنجال و شلوغی ایجاد میکنند، با گذشت یک دوره 4 ساله تا حدودی از ذهن مردم خارج میشود و اینها میتوانند با چهره جدیدی وارد شوند و فرصت برای بازسازی دارند، و دارند این فرصت را برای خودشان تدارک میبینند و نمودهایی که مطرح میکنند نمودهای آرامتری هستند.
این مسیر، مسیر درستی بود، اما در اصل قضیه هیچ تغییری رخ نداده است. جریان دوم خرداد میان دو دیدگاه گرفتار است؛ یک دیدگاه پراگماتیستی کارگزاران هست که عمل میکند و مبنای تئوریک به معنای ایدئولوژیک برای کارش قائل نیست، بحث براساس پراگما و اقدامات عملی و اقتضائات عملی جلو میرود؛ دوم کسانی که سعی میکنند کاملا ایدئولوژیک عمل کنند، البته ایدئولوژیک نه به معنای مذهبی بلکه براساس تحلیلهای تئوریک و با شکل نوعی حرکات دگماتیستی که مجموعا در سازمان مجاهدین انقلاب جمع بودند.
الان هم ممکن است بعضی از آنها به این نتیجه رسیده باشند که ما میخواستیم در ساختار سیاسی تغییر ایجاد کنیم، اما ممکن است اگر ساختار اصلاح دینی برویم زودتر نتیجه بگیریم. اینها نشاندهنده است که ممکن است آنها بعضا اقتضائات جامعه را درک نکنند و این مسائل باعث میشود که همچنان در حاشیه باقی بمانند.
مصطفی تاجزاده: پیشاپیش خوشحالم از اینکه ما دیگر جناح دوم خرداد خوانده میشویم نه جناح اصلاحطلب، چون رقبا پذیرفتند که اصلاحات یک ضرورت استراتژیک است و همه اصلاحطلبند و این نشانه همان چیزی است که من به آن میگفتم پیروزی گفتمان اصلاحطلبی، به رغم اینکه اصلاحطلبان در انتخابات شکست بخورند. چون بین گفتمانی که یک جریان سیاسی دنبال میکند با رایی که افراد در یک انتخابات بیاورند یا نیاورند تفاوت وجود دارد.
جریان اصلاحطلب در ایران از ابتدایی که شکل گرفت یک طیفی را پوشش میداد و از اول ادعای این را نداشت که یک حزب واحد و تشکل واحدی به وجود آورده باشد که بعد شاهد انشعاب در آن شویم.
اساسا یکی از دلایلی که آقای خاتمی مطرح شدند این بود که طیفهای مختلف میتوانند از ایشان حمایت کنند و در آن زمان که راست سنتی یا محافظهکاران قرار بود انحصار قدرت را به دست بگیرند چون همه نهادهای حکومت را در اختیار داشتند، این جبهه تصمیم به گرفتن قوه مجریه کردند تا بتوانند چهرهای را مطرح کنند که همه کسانی که مستقل از راست سنتی بودند پشت سرایشان بیایند به این جهت از همان ابتدا معلوم بود که هم سازمان مجاهدین انقلاب از آقای خاتمی دفاع میکرد، و هم مجمع روحانیون مبارز و هم کارگزاران، و معلوم بود که اختلاف میان آنها وجود دارد و چیز پنهانی نبوده است.
به علاوه میخواستیم قشرهای وسیعی که پیرو هیچکدام از این سه تا یا گروههای مشابه سیاسی نبودند هم به آقای خاتمی را بدهند. هنر اصلاحطلبان این بود که در مجموع 10 سال گذشته این اتحاد را کمابیش حفظ کردهاند، اگرچه در مقاطعی با مشکلاتی مواجه شدند ولی امروز بعد از 10 سال تقریبا همان طیفها با همان اتحاد در انتخابات شوراها شرکت کردند و به نظر من در انتخابات مجلس هم بیش از 90 درصد نامزدها مشترک خواهد بود؛ این در تاریخ ایران بیسابقه است. مقایسه کنید نهضت ملی شدن صنعت نفت را و ببینید که ظرف سه سال چه اختلافات جدی میان رهبران نهضت ایجاد شد، حتی درون تشکلی مثل جبهه ملی که دکتر مصدق آن را تشکیل داده بود.
یا اگر بخواهیم به تاریخ مراجعه نکنیم میتوانیم همین الان را مقایسه بکنیم. کمتر از دو سال است که محافظهکاران و اقتدارگرایان در ایران همه ارکان قدرت را در دست گرفتند، اما چنان با هم اختلافات پیدا کردند که در دست گرفتند، اما چنان با هم اختلاف پیدا کردند که فراموش کردند یک جریان اصلاحطلب هم وجود دارد. نمونهاش هم اینکه در انتخابات شوراها سهتا لیست دادند. مهمتر از آن اینکه امروز هیچ چشماندازی برای ائتلاف میانشان به چشم نمیخورد، به دلیل اختلافات بسیار جدی که دارند.
میتوان این وضعیت را با اصلاحطلبان مقایسه کرد. همه ما در طول 8 سال گذشته پرچمداری آقای خاتمی را قبول داشتیم. همه که میگویم یعنی متن دوم خرداد، وگرنه اینکه کسانی در حاشیه اعتراض داشته باشند جای خود دارد. اما آن جریانی که با دوم خرداد آمده بود محوریت آقای خاتمی را قبول داشت و امروز هم قبول دارد و الان هم برای مجلس با محوریت آقای خاتمی در صحنه است.
اگر هم صحبت از بزرگانی مثل آقای هاشمی میشود، به خاطر این است که از نظر ما مثلث «خاتمی، هاشمی و کروبی» مثلثی است که میتواند به انتخابات آزاد در کشور منجر شود، نه مثلثی که لزوما فهرست واجدی بدهد، چون ما هویتمان را با دوم خرداد و آقای خاتمی گرفتهایم و از این جهت کمبود مشروعیت نداریم، اما متاسفیم که در سال 27 انقلاب هنوز هم مسئله رد صلاحیت یک مسئله است.
در صحبتهای ایشان (خطاب به محبیان) هم بود که میخواهید کاری کنید که رد صلاحیت نشوید، یعنی پذیرفتند که از ابتدا ما وارد یک بازی نابرابر شدهایم، یک تعدادی را رد میکنند و یک تعدادی را رد نمیکنند.
البته از وقتی حکومت یکدست شده، یک بازی نابرابر دیگر هم به ما تحمیل شده که باید صندوقهای رای را هم دریابیم؛ چون مجری و ناظر با هم هستند و وقتی این دو تا با هم میشوند احتمال خطا بیشتر افزایش پیدا میکند تا وقتی که مثل دوم خرداد مجریان از یک گرایش باشند و ناظران از یک گرایش دیگری. در نتیجه به طور طبیعی ضریب سلامت انتخابات افزایش پیدا میکند. ما در مقابل ما چه جریانی وجود دارد؟ جریانی است که به لحاظ بینشی تفاوتهای بسیار جدی با خودشان دارند. خیلیها خودشان را بیشتر نزدیک به اصلاحطلبان احساس میکنند تا به آقای احمدینژاد.
برای اینکه یکطرف مجموع گفتمانش اقتدارگر است و یک طرف محافظهکار، و البته به نظر ما در شرایط فعلی خطر اقتدارگراها برای انقلاب بیشتر است. من اگر بخواهم از صمیم قلب بگویم، به نظر من اگر جریان براندازی در جامعه ما وجود داشته باشد قویترین آن جریان، اقتدارگرایان است که بیشتر شعار را در دفاع از انقلاب و ارزشهایش همین جریان میدهد و بیشترین ضربه را به ارزشها و انقلاب نیز همین جریان میزند.
اختلاف در جناح مقابل ما آنقدر وسیع است؛ همین الان که شکست فهرست آقای احمدینژاد در شوراها را به عینه مشاهده کردیم، ایشان (محبیان) هم پذیرفته است که چهرههای شناختهشده اصلاحطلب چهرههای خوشنامی در بین مردم هستند که رای میآورند وگرنه ما چهرههای ناشناختهمان رای نیاوردند، چون دستگاه تبلیغاتی نداشتیم و صدا و سیما هم که در دست آنها است. الان که دارم خدمت شما صحبت میکنم هیچیک از احزاب طرفدار دکتر معین هنوز روزنامه ندارند.
بنابراین خوشبختیم که چهرههای شناخته شده ما چه در تهران و چه در شهرستانها رای میآورند و از آن طرف هم چهرههای شناخته شده هوادار آقای احمدینژاد در تهران شکست خوردند، یعنی آقای دبیر دولت، مشاور جوانان رئیسجمهور، رئیس مرکز مشارکت زنان دولت و ... رای نیاوردند و آنقدر در آن طیف اختلاف نظر بسیار است که یک ساعت هم کنار نیامدند. هنوز بین آنها بر سر تغییر ساعت رسمی کشور بحث است. یعنی الان مهمترین بحث بینالملل، قطعنامههای شورای امنیت علیه ایران است و تحریم کشور و احتمال حمله نظامی، ولی مهمترین بحث دولت و مجلس این است که ساعت کار چه شود؟ ساعت 8 کار را شروع کنیم یا 7؟! به لحاظ سهمخواهی هم که وحشتناک است. یعنی امروز کسانی به ما پیشنهاد میدهند برای اینکه آقای قالیباف را کنار بگذاریم، حاضریم شرایط شما را برای شهردار بعدی بپذیریم.
با اینکه علیالقاعده دوستان، آقای قالیباف را جزء طیف خودشان میدانند. البته نکته جدیدی که اتفاق افتاده و قبل از اینکه در ایران حکومت یکدست شود من به آن توجه نداشتم این است که تجربه یکدست شدن حکومت در ایران نشان داد که در ایران و حداقل در جمهوری اسلامی به میزانی که قدرت متمرکز میشود، به همان میزان جسارت تصمیمگیری از مسوولان سلب میشود. یعنی اختیارات مطلق است، اما قدرت تصمیمگیری به نزدیک به صفر میل میکند. بزرگترین مصداق این امر مسئله بنزین است، تا چند روز دیگر طبق قانون مجلس بنزین باید سهمیهبندی شود و معلوم شود که قرار است فقط سهمیهبندی عرضه شود یا بنزین آزاد هم عرضه میشود و قیمت باید چند باشد و مکانیزم اجرایی چیست؟ هیچکس در این زمینه چیزی نمیداند، نه دولت میداند نه ملت.
اختیارات متمرکز است، مثلا خود وزیر ارشاد هم گفت که تاکنون در طول تاریخ ایران حکومتی به این یکدستی وجود نداشته است؛ بنابراین چنین نیست که در ارکان با هم اختلاف دید داشته باشند، منتها قدرت تصمیمگیری ندارند و این یک پدیده جدید و قابل بحث است. علت آن هم این است که وقتی قدرت متمرکز میشود به دنبال خود مسوولیت میآورد و دیگر نمیتوان گفت «کی بود کی بود من نبودم» و کاملا مشخص میشود مسوولیت با کیست، اما کسی نمیخواهد تبعات و پیامدهای آن را بپذیرد که تصمیم بگیرد بالاخره چه بلایی سر بنزین خواهد آمد.
با توجه به این نکته که عرض کردم، یک نکته را هم بگویم و آن اینکه یک بحث مطرح شد که آقای باهنر هم گفت در دور اول اصلاحطلبان رادیکال دور آقای خاتمی را گرفته بودند اما در دور دوم اصلاحطلبان رادیکال رفتند کنار و آقای خاتمی اعتدال را پیشنهاد کرده بود و فضا آرام شد و رفت به سمت کارهای اقتصادی و عملکرد اقتصادیاش هم موفق بود؛ این در واقع اعتراف آقای باهنر است.
من از ایشان در مقالهای که نوشتهام سوال کردم که اگر مشکل شما واقعا رادیکالیزم در دوم خرداد بود؛ بفرمایید در دور دوم که میگویید آقای خاتمی معتدل بود و رادیکالها را حذف کرد، به فعالیتهای اقتصادی پرداخت و کارهای خیلی خوبی هم کرد، عکسالعمل شما چه بود؟ تفاوت عکسالعمل شما با چهار سال اول دولت خاتمی چه بود؟ آیا کارشکنیهای شما در برابر دولت خاتمی کاهش پیدا کرد، همانقدر ماند یا افزایش پیدا کرد؟
بنده در آن مقاله ثابت کردم که افزایش پیدا کرده است، به گونهای که پاسخ اعتدال آقای خاتمی را با «کودتای پارلمانی» در سال 83 دادند، لشگر نظارت ایجاد کردند و حزب پادگانی فعال کردند.
بنابراین مسئله رادیکالیزم نبود، مسئله خود اصلاحات بود. الان دوستان میگویند ما با آقای خاتمی و کروبی مشکل نداریم، پس اگر مشکل ندارید مگر آقای خاتمی نبود که در دور اول گفت اینها هر 9 روز یک بحران درست میکنند و در دور دوم مهم گفت که اینها رئیسجمهور را در حد یک تدارکاتچی میخواهند؟
همین آقای کروبی و خاتمی نامه نوشتند که از الان تکلیف 190 کرسی مجلس از قبل مشخص شده است، بنده که نامه ننوشتم!! و رهبری هم سپس دستور داد که نظرات آنها تامین بشود و شورای نگهبان نکرد و الان هم هیچکدام از آقایان اظهار پشیمانی هم نمیکنند. البته خوشبختانه معلوم شد که این مجلس چه میکند، روز اول اعلام کرد مرقد امام(ره) گل نمیبرد مبادا که اسراف شود و از تثبیت قیمتها و کمک به مستضعفین دم زدند، اما حالا سال آخرشان یکی پس از دیگری میگویند که تصمیمات غلط بوده و خودشان انتظارات را بالا بردهاند. بسیج کردند قشرهای مختلف را که آی چه نشستهاید، دارند میخورند و میبرند، بیایید حقوقتان را بگیرید.
حالا همان در مورد معلمها که در دوره آقای خاتمی وقتی اعتراض میکردند تیتر اول رسانههای محافظهکار بود، این هفته سخنگوی دولت آمد و گفت که اینها وابسته به آمریکا و بیگانهاند و خارجی. خواستشان هم که تنها افزایش حقوق بود، هیچ خواست سیاسی نداشتند، رادیکال نبودند، ساختارشکن نبودند، طرفدار تغییر قانون اساسی نبودند. فقط میگویند حقوق ما با این تورم و گرانی همخوانی ندارد.
اینها (معلمان) فکر کردند مثل دوره آقای خاتمی است که اگر بیایند تیتر اول رسانهها میشوند، نمیدانستند که اگر بیایند میشوند مزدور خارجی.
بنابراین، این یک انحراف بزرگ است؛ ولی خوشبختانه جامعه قبول ندارد که مشکل اقتدارگراها رادیکالیزم است و مثلا اگر آقای کروبی و خاتمی بیایند، اقتدارگراها با آنها مشکلی ندارند. بگذریم که حمایت آنها از آقای احمدینژاد نشان میدهد که چقدر طرفدار اعتدال هستند و چقدر طرفدار افراطگری و ماجراجویی در داخل و خارج از کشور. اینها را جامعه میبیند و گذشت زمان هم داستنان را واضحتر میکند.
البته من در مقالهام سوال دیگری هم از آقای باهنر پرسیدهام که بفرمایید اتفاقات عجیب و غریبی که در این کشور افتاد آیا مقدم بر شعارهای رادیکال قشرهایی از شهروندان از جمله دانشجویان بود یا متاخر؟ اگر دانشجویان آمدند شعار تغییر قانون اساسی و ساختارشکنانه دادند و بعد اینها آمدند مثلا قتلهای زنجیرهای راه انداختند، میگوییم خیلی خب اول آنها تندروی کردند بعد آنها جوابشان را دادند.
اما واقعیت آن است که از روزی که آقای خاتمی آمد به اعتقاد من بسترساز رادیکالیزم در جامعه ما جریان اقتدارگرا بود برای اینکه ثابت کنند با رای مردم اصلاحات امکانپذیر نیست.
صبح آقای خاتمی آمد در مجلس از تحمل عقیده مخالف سخن گفت، شب آن روز آقای خاتمی میخواست برود روسیه، همان شب ملی- مذهبیها را دستگیر کردند تا در داخل و خارج بگویند آقا، آزادی مخالف یعنی این، یعنی مطلقا وجود ندارد.
بعد هم یک واژه مجهول برانداز قانونی را مطرح کردند که همه دنیا با تعجب به آن نگاه کرد که اگر قانونی حرکت میکنند برانداز یعنی چه؟ اگر برانداز هستند پس قانون آنجا چه میکند؟ و این اصلاح معادلی ندارد در زبانهای غیرفارسی.
مثل همین حرفی که دوباره آقای اژهای زدهاند، از همین حرفهای قشنگ که گفتهاند افراد ممکن است جاسوس نباشند اما کارشان پیامد جاسوسی داشته باشد، پس در نتیجه مجرماند. یعنی یک تعبیر عجیبی است که بعدها مبنای قضاوت میشود، نه اینکه یک فرد سیاسی آمده باشد یک متکی گفته باشد.
بنابراین خوشبختانه به رغم اینکه از ابتدا دوم خرداد طیفی بود که آمده بود و از آقای خاتمی حمایت کرد تا الان در مجموع با محوریت آقای خاتمی وحدتش را حفظ کرده است. یک مقاطعی یک مقدار دور و نزدیک شدهاند از هم، اما در شوراها نشان دادند که صددرصد با هم تفاهم دارند و به نظرم در مجلس هم کمابیش این تفاهم را خواهند داشت و فکر میکنم در ادبیات محافظهکاران هم میتوان این را دید که میگویند، ببینید اصلاحطلبان متحد هستند، پس شما هم بیایید متحد شوید. یعنی همه الحمدالله پذیرفتهاند که کمابیش این اتحاد وجود دارد.
از آن طرف در جریان محافظهکار با اینکه تنها دو سال است که قدرت را گرفتهاند و نه اینکه هشت سال باشد که قدرت را در دست گرفتهاند یا 10 سال از در قدرت بودنشان بگذرد، به نظر من چنان اختلافات جدی است که حداقل سه فهرست خواهند داشت؛ یک فهرست، فهرست آقای احمدینژاد به نام رایحه خوش؛ یک فهرست، فهرست، فهرست محافظهکاران یا راست سنتی است و یک فهرست هم فهرستی است که طرفداران آقای قالیباف دنبال میکنند، به دلیل اینکه طرفدار ریاست جمهوری ایشان هستند. بنابراین این سه اختلاف وجود دارد و هیچکدام هم به نفع دیگری کنار نخواهند رفت کما اینکه در شوراها هم کنار نرفتند، برای اینکه فکر میکردند در شوراها هرکدام اکثریت را به دست بگیرند میتوانند مدعی این بشوند که در انتخابات ریاست جمهوری نامزد ما باید این کار را دنبال کند. من البته خیلی خوشحال نیستم از اختلاف آنها و این اختلاف راحتی به نفع کشور هم نمیدانم. امروز آقای لاریجانی میرود عراق که آنجا بحث کند که ایران در شرمالشیخ شرکت کند یا نه.
اما آقای احمدینژاد از اینجا تلفنی میگویند که ما میخواهیم بیاییم، یعنی سفر آقای لاریجانی را از یک سفر استراتژیک به یک سفر زیارتی تبدیل میکند؛ این برای کشور خوب نیست و آبروی کشور را میبرد. دنیا میپرسد که اینجا حکومت یکدست بود و قرار بود همه به مردم خدمت کنند و بحث قدرتطلبی و سهمخواهی که نبود، این اتفاق در دورهای که اصلاحطلبان بودند هم نیفتاد، مثلا بین مجلس پنجم و دولت این اختلافها نبود.
به این ترتیب آنچه ما در آینده خواهیم داشت اختلاف محافظهکاران و اقتدارگرایان خواهد بود که سه جریان هستند، و از آن طرف تصور من این است که بالای 90 درصد اصلاحطلبان متحد هستند. البته ما انتظار داشتیم بعد از 27 سال وقتی صحبت از رد صلاحیت میشود، آقای محبیان بگویند متاسفانه رد صلاحیت میکنند و ... موضعشان تفاوتی با آقای جنتی داشته باشد که متاسفانه من چیزی نشنیدم.
امیر محبیان: بخش بزرگ نکاتی که آقای تاجزاده فرمودند را هشت سال است که ما جواب دادهایم. چون مباحثی مثل حزب پادگانی و ... مشخص شد که این حزب پادگانی 17 میلیون جمعیت دارد، اینطور که ظاهرا میگویند، پس این مردم هستند که رای میدهند.
منتها نکته دیگری که هست، بحث حمایت همه را از آقای خاتمی مطرح کردند که شکی وجود ندارد، در هر صورت آقای خاتمی به عنوان شخص وزین و با پرنسیب مورد احترام همه است و مورد احترام ما هم هستند، اما در عین حال انگیزههای حمایت متفاوت بود.
به نظر من انگیزه حمایت کارگزاران از آقای خاتمی با انگیزه حمایت سازمان مجاهدین انقلاب از ایشان متفاوت بود.
حزب کارگزاران بعد از آقای هاشمی از آقای خاتمی حمایت کرد و ایشان را به مثابه یک دوربرگردان مجدد به سوی آقای هاشمی در دور بعد میدید. یعنی برداشتش این بود که آقای خاتمی بعد از یک دور میرود و دوباره آقای هاشمی میآید و در واقع نگاهشان به آقای خاتمی نگاه بالا صاله نبود.
البته حزب مشارکت اینطور نبود و حزب مشارکت برای آقای خاتمی اعتبار قائل بود. درست است که ما با آنها اختلاف دیدگاهی داریم، اما واقعا آنها پرچم خودشان را آقای خاتمی میدیدند.
اما مجاهدین انقلاب هم نگاهشان مثل کارگزاران بود، البته نه به عنوان دوربرگردان، بلکه آقای خاتمی را دورهای مقدماتی برای رسیدن به یک دوره رادیکالتر میدانستند. یعنی برداشت من این است که سازمان مجاهدین دوره آقای خاتمی را یک دولت موقت میدیدندکه وارد فاز رادیکالتر بشود و تغییرات جدیتری را اعمال کند، و در تمام طول دوره آقای خاتمی این روند را طی کردند و نتیجه کارشان در تیرماه 78 بود. این مسیری بود که آنها دنبال کردند و سعی کردند از آقای خاتمی و فرآیندش به عنوان یک حرکت انتقالی به سوی شرایط رادیکالتر استفاده کنند، و خوب جوابشان را نگرفتند و آنچه که میخواستند البته محقق نشد.
الان به نظر من در حرکت سیاسی آن شکل تغییر ماهیتشان تکمیل شده و مسیر خودشان را طی کردند و به نتایج نامطلوب هم رسیدند. اما الان یک تحول عجیبتر در سازمان مجاهدین انقلاب دارد رخ میدهد و در طیفهایی از جبهه مشارکت، رخ داده است. (من نمیخواهم این مقایسهام خدای نکرده سوءتفاهم ایجاد بکند) اما آن هم این است که اگر ما به تاریخ برگردیم، یک مقطعی قبل از انقلاب. بخشی از جوانان مذهبی ما به جبهه ملی پیوستند، اینها در مسیر تحول خودشان به این نتیجه رسیدند که نهضت آزادی دغدغه اینکه قرآن به مثابه راهنمای عمل باشد، ندارند؛ قرآن میخوانند، افراد مذهبی هم هستند ولی میخواهند با توجه به شرایط موجود کار خودشان را پیش ببرند، لذا تا حدی پیش رفتند که سازمان مجاهدین خلق آن زمان ایجاد شد. این سازمان برداشتش این بود و روی این برداشت که قرآن راهنمای عمل است کار تئوریک کرد تا سال 54 که در کرج جلسهای گذاشتند و در آن به این نتیجه رسیدند که قرآن یکسری محکمات و متشابهات دارد. متشابهات را کنار میگذارند میبینند محکمات هم تفسیر زیادی دارد. بنابراین میگویند ما به عنوان چریک نمیتوانیم از قرآن به عنوان راهنمای عمل استفاده کنیم. پس آن را کنار میگذاریم و سوسیالیسم راهنمای عمل ماست و در نتیجه آن انحرافات ایدئولوژیک اتفاق میافتد.
من برداشتم این است که چنین مسیری وجود دارد و خطر این است که یکسری از دوستان ما در این مسیر حرکت کنند و وظیفه ما هشدار دادن است.
بعضی از صحبتهایی که ما اخیرا میشنویم حاکی از این است که بعضی از افراد این اتفاق سال 54 بر ایشان رخ داده است. یعنی اینکه این را مطرح میکنند که قرآن راهنمای عمل نیست و الان باید با علم روز و جامعهشناسی و محاسبات جلو رفت که ما نمیگوییم نه! ما نگاه سابق در آن وجود ندارد.
حمایت گروهها از آقای خاتمی به معنای وحدت آنها در انگیزهها نیست، بلکه به دلایل مختلفی از آقای خاتمی دفاع میکردند. کارگزاران آقای خاتمی را دوربرگردان به سمت آقای هاشمی میدید، مجاهدین انقلاب آقای خاتمی را به عنوان پلی به سوی موقعیت رادیکالتر میدیدند.
اما در مورد مثلث آقای هاشمی، خاتمی و کروبی؛ ببینید نه آقای هاشمی، نه کروبی و نه خاتمی آدمهای ساختارشکنی نیستند ولی این به معنای این نیست که کسانی هستند که به طور صددرصد و چشمبسته ما از آنها حمایت خواهیم کرد، ما از هیچکس چشمبسته حمایت نمیکنیم.
ما معتقد هستیم که اینها به عنوان کسانی که سابقه انقلاب و دغدغههای انقلاب دارند کسانی هستند که با آنها میشود کارکرد اما کسانی هستند که ممکن است به عنوان حلقههای بعد طیف رادیکالی باشند که بخواهند از حرکات معقول اینها نتایج نامعقولی بگیرند. آنها را طبیعتا ما خطر تلقی میکنیم.
این مثلثی که کارگزاران سعی دارند از دوقطبی آن را به سهقطبی تبدیل کند که آقای هاشمی به گمان من سعی دارد به دلایل بسیاری در درون این مثلث قرار نگیرد، ذاتا با هم اختلاف دارند.
یعنی جنبشی با سه سر و سه بدنه درست میشود که اینها اگر ائتلاف برای قدرت تشکیل بدهند در جایی بالاخره اختلاف در قدرت خواهند داشت و سر سهمخواهی، حامیان این سه نفر اختلاف پیدا خواهند کرد، هرچند که من معتقدم آقای هاشمی آن را قبول نخواهد کرد. اصلا نوع نگرش آقای کروبی با نوع نگرش آقای خاتمی متفاوت است و نوع نگرش این دو با آقای هاشمی و موقعیتی که برای خودش قائل است هم متفاوت است. این دوستانی که در لایههای پایین هستند میخواهند وحدتی ایجاد کنند و به نوعی اینها را به هم نزدیک کنند.
ما دنبال این هم هستیم که وحدت شما اصلاحطلبان را نشان دهیم. میدانید چرا؟ ما یک اشتباهی کردیم و آن این بود که به گونهای تبلیغ کردیم که گویا جبهه دوم خرداد دیگر خطری نیست، وقتی این را اعلام کردیم روی خودمان هم اثر گذاشت، چرا که بالاخره بخشی از وحدت، وحدت مکانیکی است از بیرون، یعنی با رقیب مشترک وحدت در درون شکل میگیرد.
وقتی ما گفتیم طرف مقابل وحدت ندارد و به عنوان گزینه جدی مطرح نیست آنوقت اختلافات دیدگاهی درون ما مطرح شد.
بنابراین الان تردید نکنید که ما وحدت شما را نشان خواهیم داد، به دلیل اینکه از آن الگوسازی بکنیم، البته نه الگوسازی دقیق، بلکه بتوانیم رقیب را واحد نشان بدهیم و دوستانمان باشد که فکر میکنند محیط، محیط نرمی است.
و براساس همین تحلیل هم بود که من یادداشت «آنها برمیگردند» را نوشتم و تحلیلم این بود که با این روندی که طی میشود برگشت دوستان دوم خردادی ما دور از ذهن نیست، البته طیفهایی مثل طیفهای تکنوکرات آنها باز خواهند گشت ولی نگرانی از این است که لایههای سختتر آنها از این مسئله استفاده کنند.
در مورد اختلاف بین اصولگرایان باید گویم که این اختلاف روشی است نه بینشی و براساس اقتضائات پراگماتیک است نه مبناهای فکری، لذا اشکال ندارد شما بر این اختلاف سرمایهگذاری کنید، اما اگر زمانی دیدید که به اتحاد رسیدند ممکن است خیلی تعجب کنید.
توصیه من این است که هیچ اختلافی را اینقدر عمیق نبینید که امکان جمع نداشته باشد. چنانچه زمانی ممکن است با توجه به همان گفته شما، شما پیامهایی را بگیرید که تعجب برانگیز باشد یعنی اقتضائات پراگماتیک بعضی جریانها را ناگهان به هم نزدیک میکند.
اینها اصالت ندارند و باید بروید بر روی شاخههای اصیل قضیه سرمایهگذاری کنید. من معتقدم که سیستم تعاملات سیاسی در کشور دارد تغییر میکند، ما تا به حال روی یک نظام دوقطبی حرکت میکردیم، از اول انقلاب ما یک نظام دوقطبی «انقلاب- ضدانقلاب» داشتیم که انقلاب ضدانقلاب را حذف کرد. بعد درون جناح انقلاب حضرت امام(ره) اینطور ترجیح دارند که یک نظام دوقطبی ایجاد بشود که در پی آن جامعه روحانیت مبارز و مجمع روحانیون شکل گرفت و این شکل بعدها ادامه پیدا کرد و در زیرمجموعهها چندقطبی شد و الان این چندقطبیها به بلوغ رسیده است و نظام آتی ما میتواند و ممکن است چندقطبی باشد. یعنی از درون جناح اصولگرا دو قطب یا سه قطب بیرون بیاید.
از درون جناح دوم خرداد هم این اتفاق ممکن است بیفتد تا ما به یک دوقطبی اصیل برسیم. ببینید، دوقطبی که از بالا ساماندهی شود با دوقطبی که براساس تعاملات سیاسی به آن برسیم باهم تفاوت دارد.
بنابراین شکل عوض خواهد شد و این را چیز عجیبی ندانید و در این حالت، فضا دموکراتیکتر هم خواهد شد.
سریع برداشت نکنیم که آقا اینها چون با اختلاف دارند شکست میخورند و... نه! این بازی، بازی دموکراسی است. شما هم میتوانید از این فضاها استفاده کنید. یعنی حق دارید اینها را شکافهای عمیق نشان دهید و ذهنیت جامعه را تغییر بدهید و ما هم در برابر شما این کار را انجام خواهیم داد و این یک چیز طبیعی است و عجیب نیست.
منتها، تحلیلمان را خیلی جاها براساس ذهنیاتمان نسازیم که بعد در عمل غافلگیر شویم. مسئله دیگر بحث اتحاد دوم خردادیهاست. ببینید اتحاد آنها الان تاکتیکی است و علت آن این است که یکسری تغییراتی رخ داده است.
چرا تا به حال کارگزاران برنده بوده است و به این سمت میرود؟ اصلا جریان چپ ما چه جریانی بوده است؟ جریانات سیاسی ما در یک مقطعی براساس گرایشهای اقتصادی دستهبندی میشدند. جریان راست جریانی بود که دارای گرایش اقتصادی باز بود و حالا بعضی میگفتند اقتصاد بازار، نه اقتصاد باز. جریان چپ ما که دوستان جبهه دوم خرداد بخشی از آنها هستند اینها معتقد به اقتصاد بسته بودند که چیز پنهانی نیست. برای همین است که حزب کارگزاران کنونی و کسانی که در جبهه آن هستند در واقع بخشی از جناح راست تلقی میشدند. به این معنا که اینها معتقد به اقتصاد باز بودند با گرایش لیبرالی و گرایش بازار و اینگونه تقسیم میشدند. حداقل این را میدانم که تقسیمبندی مجاهدین انقلاب اینچنین بود، یعنی روی همین فرمولها تقسیمبندی کرده بود، مثل راست سنتی و راست مدرن و امثال اینها.
الان نگاه کنید، من روندی که بعد از دوم خرداد میبینم این است که عملا و به مرور نگاه جریان چپ ما از چپ اقتصادی تبدیل شده به چپ معترض سیاسی، اما از لحاظ اقتصادی راست راست شده است. یعنی هسته مرکزی و اقتصادی جریان دوم خرداد همان دیدگاه لیبرالیستی حزب کارگزاران شده است. بنابراین اینها استحاله شدهاند و تغییر کردند؛ آن هویت سابق وجود ندارد و ما نمیتوانیم چپ و راست و محافظهکار و غیرمحافظهکار را تقسیمبندی کنیم، چون هویتها تغییر کرده است.
پس بنابراین بگذارید شفاف شویم. ما درون جبهه اصولگرا خیلی هم اصرار نداریم که یک وحدت قالبی درست کنیم، و هیچ اصراری بر این وجود ندارد. بگذارید جلو برویم، آنگاه عملا میرسیم به چند گرایش که این گرایشها ریشهدار هستند. یعنی میتوانند روی پاهای خودشان بایستند نه پاهای دیگران. در شما (دوم خردادیها) هم این اتفاق خواهد افتاد.
منتها اقتضائات عملی گاهی مواقع افراد را به هم نزدیک میکند بدون اینکه مبنای تئوریک داشته باشد، ولی دوم خردادیها آن را جدی تلقی میکنند. اما وقتی شفاف شد ما یک ساختار سیاسی چند پایه خواهیم داشت که در یک روند دموکراتیک میتوانند باهم کار کنند.
ما الان خطر اصلی را از اول دوم خرداد این میدانستیم که قدرت را رادیکالها در دست بگیرند و هنوز هم این مسئله را داریم. ما معتقدیم که دوم خرداد در یک مسیر معقولتر و با پرنسیبتر حرکت میکند که این حرکت ادامه پیدا میکند.
منتها میخواهیم مطمئن که این قشر و این حرکت ظاهری نیست. یعنی چهرههای معقول و متین را آوردند و رای هم بیاورند که هیچ اشکالی ندارد. اینها یک مسئله ظاهری نیست و رادیکالها پشت سرشان کمین نکردند.
ولی اگر ما خیالمان از این بابت راحت شود که رادیکالها به این نتیجه رسیدهاند که یک روند دموکراتیک را درون نظاممان داشته باشیم، این پیروزی آنها شکست ما تلقی نمیشود.
مصطفی تاجزاده: اولا، من واقعا به افرادی مثل آقای محبیان انتقاد دارم که چرا بعضیها اینقدر به حقوق شهروندی بیتوجه هستند، نه در این جلسه بلکه هر جلسه دیگری.
من میگویم ما روزنامه نداریم، ایشان یک کلام اظهار تاسف نمیکند، یک کلمه نمیگوید که مشارکت به عنوان حزب قانونی حق دارد که روزنامه داشته باشد.
من میگویم حزب پادگانی، ایشان میگویند 17 میلیون نفرند، آقا حزب پادگانی یعنی دخالت نظامیان در عرصه سیاست، شما اگر مخالفید رسما اعلام کنید که فرماندهان سپاه نباید در انتخابات دخالت کنند، اصلا هم نمیخواهیم قضاوت کنید که دخالت کردهاند یا نکردهاند.
چند تا سرمقاله بنویسید که دخالت ارتش در سیاست بد است، ما نمیتوانیم به ترکها بگوییم که ارتش آنها نباید در انتخابات ریاست جمهوری دخالت کند، بعد اینجا فرماندهان سپاه بیایند در انتخابات دخالت کنند. مثل این معیارهای دوگانه که ما به آمریکا انتقاد میکنیم.
لااقل به اندازه اتحادیه اروپا اصولگرا باشند که بین مسلمانها و لائیکها از مسلمانها دفاع میکنند و میگویند ارتش نباید در انتخابات دخالت بکند، همین اتحادیه اروپا که فحششان میدهیم، همین غربیهای ماکیاولیست.
یا در بحث رد صلاحیتها؛ آقای محبیان طوری صحبت میکنند که انگار مسئلهای طبیعی است و خوب ما تشخیصمان این است که یک عده باید بیایند و یک عده هم نباید بیایند، تازه آقای محبیان میگوید چون یکسری از آنها وزیر و وکیل هستند نمیشود رد صلاحیتشان کرد. من حالا نمیدانم شاید هم ته دلشان میگویند کاش وزیر و وکیل نبودند و میشد رد صلاحیتشان کرد.
(محبیان اعتراض میکند)
شما خوب اگر مخالفید محکوم کنید، بگویید رد صلاحیت بد است و در انتخابات آزاد رد صلاحیت معنا ندارد و این بدعتی است که بعد از امام راه افتاده است. این را که میتوانید بگویید.
بعد مدام میگویند ما اصولگراییم. من نمیدانم ته این اصولگرایی به جز قدرتپرستی چه میماند؟ حتی اگر قدرتپرستی هم باشد برای بقای قدرت لازم است که یک اصولی وجود داشته باشد و رعایت شود.
دوم، بالاخره آقای محبیان تکلیف ما را مشخص نکرد، اتحاد خوب است یا بد؟ نشانه قوت یک جناح است یان نشانه ضعف؟ چون تمام تبلیغشان در این چند سال این بود که اصلاحطلبان در شوراهای اول اختلاف پیدا کردند. ما میگوییم خیلی خب ما را باهم مقایسه کنید، 10 سال از دوم خرداد میگذرد، بیایید ببینید ما در این مجموعه بیشتر اتحاد درست کردیم و آن را حفظ کردیم یا شما؟
اگر خوب است پس ما بردهایم، اگر نه خوب است و نه بد، پس چرا اینقدر تبلیغ میکنید که شما اختلاف دارید و انگیزههایتان از آقای خاتمی متفاوت است؟ مگر انگیزههای شما در دفاع از آقای احمدینژاد یکسان است؟ انگیزههای شما با آقای احمدینژاد مثل هم است؟ انگیزه آقای عسگر اولادی و آقای مشایی در دفاع از آقای احمدینژاد یکسان است؟ قطعا متفاوت است. تعداد رای مردم به افراد مختلف متفاوت است و معلوم است انگیزهها فرق دارد. و این مسئله در سیاست طبیعی است.
مهم این است که یک جریان سیاسی بگوید من در این ایران استبدادزده توانستهام به رغم اختلاف سلیقههای مختلف و انگیزههای گوناگون، یک وحدت نسبی را حفظ بکنم.
این آن جریان جدید است و امیدوارم شما هم حفظ بکنید، اگرچه متاسفانه چشماندازی نمیبینم.
چرا یک چشمانداز هست؛ آنکه از بالا امر بشود که متحد شوید وگرنه از پایین متاسفانه من این هوشیاری را نمیبینم و علت آن هم این است که اختلافات و سهمخواهیها بسیار زیاد است. اختلافها هم بینشی است نه روشی. چه میگویید که شما اختلافات روشی دارید؟!
واقعیت این است که یک عده شما میگویند تحریم به نفع کشور است و یک عده از شما میگویند به ضرر کشور است. یک عده میگویند در سیاست خارجی باید به سمت آمریکا حمله کرد و دنیا را به چالش بطلبیم ولی یک عده میگویند نه، باید فضا را در سیاست خارجی آرام کنیم.
یک عده میگویند سازمان مدیریت و برنامهریزی به ضرر کشور است و یک عده میگویند نه، اگر این اتفاق بیفتد اقتصاد کشور نابود خواهد شد.
یک عده معتقدید اگر انتظارات جامعه را بالا ببرید میتوانید سوار بر این موج بمانید، یک عده میگویند نه این یک فاجعه است.
حالا من زیاد سر واژه که روشی یا بینشی چندان بحثی ندارم. اما وقتی نوبت به اصلاحطلبان میرسد اختلافهای عمیق و استراتژیک است و نوبت خودشان که میشود نه! فقط اختلافات کوچک است. نتیجه این میشود که ما با همه اختلافهای بینشی در انتخابات شوراها میتوانیم یک لیست مشترک بدهیم اما آنها سه لیست میدهند. آن وقت اختلافات ما استراتژیکی است و اختلافات آنها تاکتیکی!!
حتی اگر ما این مبنا را بپذیریم باید به ما دست مریزاد گفت که به رغم اختلافات استراتژیک و اختلافات تاکتیکی سه لیست میدهند. بنابراین به نظر من باید این مسائل را کنار گذاشت و یک مقدار صادقتر بود.
اما اینکه حادثه کوی دانشگاه نتیجه رادیکالیزم بود باید بگویم که آقای خاتمی گفتند جنایت کوی دانشگاه پاسخ افشای قتلهای زنجیرهای بود. هیچ ربطی به رادیکالیزم در دوم خرداد نداشت. رادیکالیزم بود، چون دوم خرداد ایستاد و گفت که غده سرطانی در وزارت اطلاعات است که بدون حکم دادگاه آدم میکشد و باید این جریان قطع شود و قطع هم شد. به رغم اینکه به ریشهها نپرداختند اما حالا حداقل دیگر کسی جرات نمیکند به قتلهای خودسر دست بزند و قتلهای زنجیرهای راه بیندازد. در واقع دانشجویان تاوان افشاگری آقای خاتمی را دادند.
بعد هم اینکه میگویید آقای کروبی اصولگراست، ما که میبینیم یک ماه است کیهان به آقای کروبی فحش میدهد. من میخواهم نامه بنویسیم که آقای شریعتمداری ما را فراموش کردید چون تا حال میگفتید آقای کروبی اصولگراست و ما ساختارشکنیم، حالا چه شد؟!
در مورد مجاهدین خلق هم که مطرح شد یک جمله بگویم که به نظر من اینکه چرا اصلا مجاهدین خلق ایجاد شد ربطی به بحث تئوریک به معنایی که ایشان مطرح کردند، نداشت. یک تحلیل از مبارزات سیاسی بود که چون مبارزات سیاسی ایستاد، مبارزات مسلحانه راه افتاد. این که اسلام باشد یا نباشد آن موقع فرع بود. کما اینکه چریکهای فدایی هم به همین راه رفتند. بعد از یک دوره فعالیت حزب توده، مارکسیستها هم به کار چریکی رسیدند، چون میگفتند رژیم شاه چیزی نمیفهمد زبان زور باید وجود داشته باشد و همه رفتند دنبال این کار. اینکه این کار درست بود یا غلط بود و نتیجه داد یا نه، بحث جداگانهای است، هرچند من معتقدم که نتیجه نداد.
اساسا مجاهدین خلق در یک قضای بسته ایجاد میشود، امکان ندارد در یک جامعه باز تحولاتی مثل مجاهدین خلق را در یک گروه سیاسی ببینیم که باجامعه ارتباط دارد، باز است و خانه تیمی نیست. اتفاقا اینکه ما نگرانیم همین است. فضای سیاسی هم مثل فضای اقتصادی هرچه بسته باشد به ایجاد فضای مافیایی میانجامد و فساد رشد میکند، اما هرچه بازتر و شفافتر باشد احتمال انحراف کمتر است. ولی این فرع قضیه است. اصل قضیه در مورد مجاهدین خلق (چون یک مقاله در این مورد نوشتهام و در ماهنامه چشمانداز ایران چاپ شده) این است که من معتقدم نزدیکترین رفتار را به مجاهدین خلق در ایران و در بین نیروهای طرفدار انقلاب، جریان اقتدارگرا دارد نه جریان محافظهکار، جریانی که اصالت را به زور و قدرت میدهد، خشونتمحور و تمامیتخواه است. هیچ حقی را به رقیب نمیدهد و برای رسیدن به قدرت حاضر است هر اقدام غیراخلاقی و غیرقانونی را انجام دهد. نزدیکترین روش به مجاهدین خلق در کشور، روش اقتدارگراست که درست نقطه مقابل شهید بهشتی بود که در اوج قدرت میآمد با مارکسیستها مناظره میکرد. او در اوج قدرت، حزب تشکیل میداد چون معتقد بود جواب حزب، حزب است، نمیرفت بگوید من سپاه را حزب خودم میکنم. بلکه روزنامه منتشر میکرد چون که معتقد بود در برابر روزنامه آنها باید روزنامه فعال باشد، نه اینکه من چون رئیس قوه قضائیهام روزنامههای آنها را تعطیل میکنم. اتفاقا هم آنها بیشترین حساسیتشان را نسبت به بهشتی داشتند وگرنه آن موقع روحانیونی که تفکراتشان نسبت به بهشتی بستهتر بود، وجود داشتند.
در مورد مثلث سهگانه باید بگویم که اهمیت این مثلث از نظر ما این است که بتواند انتخابات آزاد را تضمین کند. اگر انتخابات آزاد را تضمین کند ما به مثلث سهگانه نیاز نداریم و هر حزبی میتواند در انتخابات شرکت کند.
اما اتفاقا چون فضا بسته است ما بیشتر به اتحاد نیاز داریم. البته من این را قبول دارم که طرف مقابل هم برای ما مسئله است.
آخرین نکته هم این است که من معتقدم آنچه بعد از دوم خرداد در درون جریانهای اجتماعی ما رخ داده، این بوده است که دیگران دارند خودشان را به این گفتمان نزدیک میکنند.
ببینید، در مجموع از گفتههای آقای هاشمی تا جریان محافظهکار، همه میگویند که همه ما اصلاحطلبیم و شما دوم خردادی هستید و کاملا پذیرفتند که اصلاحطلبی در جامعه ما یک ارزش است.
ببینید آقای هاشمی چه زمانی به اندازه این یک سال گذشته بر خطر تحجر تکیه کرده؟ خطری که از ابتدای دوم خرداد گفته شد در جریان دینی ما یک چیزی به نام تحجر وجود دارد و بعد از فوت امام فراموش شده و مثل خوره انقلاب را میخورد. یا همان جریان سال 66 و 67؛ دو سال پایانی زندگی امام از منظر ایدئولوژیک و دینی صرف مبارزه با اسلام متحجرین شد، اسلام قشری، سرمایهداری، آمریکایی یا هر اسم دیگری که میخواهید بگذارید، که معلوم بود چه کسانی مخالف این مسئله بودند و چه کسانی استقبال میکردند.
به لحاظ جامعه مدنی هم آقای هاشمی هیچوقت به اندازه امروز بر نظام حزبی در کشور تاکید نکرده است.
امروز شعار آقای عسگر اولادی هم که از ایشان هم حمایت میکنیم، این است که اگر احزاب قوی در کشور نداشته باشیم دیکتاتوری میآید.
این هم یکی از نکات تفاوت آقای عسگر اولادی و محبیان با احمدینژاد است. آنها میگویند حزب یک پدیده غربی و ضدارزش است و با بسیج و مسجد میتوان مشکل را حل کرد اما ما فکر میکنیم این فاجعه است که بسیج و نیروهای مسلح را وارد قضیه انتخابات کنیم. چون همین اختلافات وارد آنها هم میشود و بعد از یک مدتی قدرت دفاعی کشور کاهش پیدا میکند.
در یک سال گذشته آقای هاشمی بارها بر آزادی مطبوعات، آزادی اندیشه و تکصدایی نبودن جامعه تاکید کرده است؛ اینها همه شعار دوم خرداد بوده است. پرهیز از ماجراجویی در عرصه خارجی و عقلانیت در این عرصه را باز هم آقای هاشمی بیش از همیشه بر آن تاکید میکند.
حالا این موارد را در سایر نیروها هم میتوانید ببینید، جز فرمانبریدهها و ترمزبریدهها در جامعه ما که جزو اقلیتها هستند همه کمابیش دارند به این گفتمان میرسند که این افراطگراییها برای کشور و برای منطقه مسئلهساز خواهد شد.
کار به جایی رسیده که مجبور شدهاند که بروند مقبره ابولولو را ببندند، یا در قم و جاهای دیگر بگویند که شعارهای آنچنانی ندهند و بحث کنند که حقوق اهل سنت هم باید به رسیمت شناخته شود.
بنابراین، اگر در 10 سال گذشته جریانی حاکم شده است اتفاقا همان جریان اصلی است که آقای خاتمی میگفت.
حتی اگر آقای کروبی به این نتیجه میرسد که حزب تشکیل بدهد و حزب مجرای سیاستورزی صحیح است، این یک گام در جهت توسعه سیاسی و مشارکت هدفمند سیاسی است.
لذا الان حتی آن دوستانی که روزی مخالف بودند خانه احزاب شکل بگیرد، الان در یک تصمیم عقلانی و شجاعانه آقای عسگر اولادی و نبوی با هم جلسه میگذارند تا خانه احزاب را از انحلال و بحرانی شدن نجات دهند. چون فهمیدند که این نهاد برای گفتوگوی احزاب خوب است و خوب است که احزاب مختلف آنجا حضور داشته باشند تا بتوانند با همدیگر سخن بگویند. در عرصههای دیگر هم همینطور است.
اما من یک خطری را به آقای محبیان و دوستانشان هشدار بدهم، هرچند میدانم در جلسههای خصوصی خود به آن رسیدهاند، و آن اینکه ببینید خطر افراطگرایی و ماجراجویی در جامعه بسیار جدی است و این فقط به نام اقتدارگراها نوشته نخواهد شد بلکه به نام راست سنتی هم نوشته میشود.
باید تکلیفشان را با این مسئله روشن کنند. آقایانی که سر شعار دو تا دانشجو رگهای گردنشان بیرون میزند که چرا این شعار را دادند؛ امروز در حالی که جامعه به سمت سقوط و دره پیش میرود، سکوت میکنند، مبادا که به اتحادشان لطمهای بخورد؛ در همه عرصههای سیاست داخلی، خارجی، اقتصادی، فرهنگی و...
اگر نگران بودند که رادیکالها در دوم خرداد جلو بیایند که اصلا نگرانی موجهی نبود، امروز بنده میگویم که رادیکالها آمدهاند و قدرت را گرفتهاند و مشغول انحصاری کردن آن هستند؛
رادیکالهایی که با عملشان نظام را به سمت براندازی میبرند، نه اینکه دو تا دانشجو دو تا شعار بدهند که فلان جای قانون اساسی باید عوض بشود یا نشود. یعنی بیتوجهی شما به این رادیکالیزم نشان میدهد که توجه شما به آن رادیکالیزم هم نوعی تاکتیک تبلیغاتی است و شما با رادیکالیزم مخالف نیستند، چرا که اگر بودید باید با جریان خودتان خیلی محکمتر برخورد میکردید. ولی سکوت و تایید رادیکالیزم به بهانه اینکه ما میخواهیم وحدتمان را حفظ کنیم، چیزی است که در آینده برای کشور، محافظهکاران و جناح راست مشکلات بسیار جدی ایجاد میکند. خوب است دوستان چشمانشان را باز کنند و حواسشان باشد، یک وقت نیایند بگویند به خدا ما در جلسههای خصوصی خود با این روشها مخالفت میکردیم ولی گوش شنوایی نبود یا از ترس اتحاد دوم خردادیها این را علنی مطرح نکردیم.