تاریخ انتشار : ۰۹ مهر ۱۳۹۲ - ۰۴:۳۸  ، 
کد خبر : ۲۶۱۰۷۰

آمریکا، اروپا و خاورمیانه وسیعتر

اشاره: گزارشات و مطالب ذکر شده در اینجا توسط مرکز سیاست داخلی خاورمیانه RAND و مرکز سیاست امنیتی ژنو حمایت می‌شود. شرکت RAND یک سازمان تحقیقاتی غیرانتفاعی است که ارائه‌کننده راه‌حل‌های موثر و تحلیلهای عینی چالشهایی است که بخشهای خصوصی و دولتی سراسر دنیا با آن مواجه می‌شوند. در 29 – 27 ژوئن 2004، مرکز سیاست داخلی خاورمیانه (CMEPP)، برنامه بخش تحقیقات امنیت ملی RAND، و مرکز سیاست امنیتی ژنو (GCSP)، کانون توجه خود را آمریکا، اروپا و خاورمیانه وسیعتر قرار می‌دهند. این کنفرانس، پنجمین تلاش مشترک RAND & GCSP در زمینه سیاست امنیتی است. GCSP و CMEPP از ویلیام راسنائو به خاطر گزارشش از این جلسه و تمام شرکت‌کنندگان – لیست شده در ضمیمه B – تشکر به عمل می‌آورد. GCSP یک نهاد بین‌المللی است که در سال 1995 تاسیس گردیده و در حال حاضر سیاست امنیت بین‌المللی را به دیپلماتها، افسران نظامی و خدمتگزاران جامعه آموزش می‌دهد. GSCP همچنین، تحقیقاتی را در جهت حمایت از این فعالیتهای آموزشی انجام داده و برای افزایش تبادل نظر پیرامون مسائل امنیتی، اقدام به برگزاری کنفرانسها و سمینارها نموده است. حکومت سوئیس تامین‌کننده اصلی بودجه GSCP است. مقدمه: آنچه تحلیل‌گران "سوءظن معمول" مینامند به زودی بر سیاست خاورمیانه مسلط خواهد شد – مثل اختلافات اسرائیل – فلسطین، گسترش سلاحهای کشتار جمعی (WMD)، امنیت عراق و دیگر مشکلات امنیتی موجود. در همین زمان، منطقه و در سطح گسترده‌تر آمریکا و اروپا با چالشهای جدیدی در سیاست‌های خود روبرو خواهند شد. چالشهایی مثل افزایش افراط‌گرایان اسلامی، افزایش گروههای هم‌پیمان با گروه القاعده و رشد نفاق و اختلاف بین خاورمیانه و غرب. مجموع معضلات جدید و طولانی را میتوان عامل پشت پرده بحث گروه متخصصان دانست که حول بررسی پنج موضوع گردهم آمده‌اند: شورش در عراق وضعیت اعراب – اسرائیل. تهدید تروریست‌ها امنیت داخلی عربستان. ایران و گسترش سلاحهای کشتار جمعی WMD. هیچ کدام از این موارد را نمی‌توان جداگانه مورد بحث قرار داد. بلکه برای مطالعه هر کدام از آنها باید از التزام آنها در منطقه و عواقب وسیعتر موضوع برای سیاست اروپائیان و آمریکائیان مطلع بود. موارد زیر، خلاصه‌ای است از مکالماتی که گزارشگر ارائه داده است.

شورش و ثبات در عراق:

با ارئه ماهیت خشونت فعلی در عراق و تفاوت کلی انتظارات بیش از جنگ آمریکا و واقعیات موجود، شورشی که سیاستگذاران، روزنامه‌نگاران و تحلیل‌گران – به علاوه حضار کنفرانس – را شیفته خود ساخته است، جالب توجه نیست. به همین منظور شورش هنوز مشکل اساسی مبهمی می‌باشد. آمریکا و همتاهای ائتلاف وی در مارس 2003 در حالی وارد عراق شدند که اطلاعات انسانی وجود نداشت و نتوانست منابع انسانی قابل اطمینان و موثری را طی فاز اصلی عملیات جنگ و بعد از آن – در طول اشغال عراق – گسترش دهد. در نتیجه، نیروهای نظامی ائتلاف (هم‌پیمان) و مقامات موقت ائتلاف، هنگام بروز شورش از نیروهای گارد خود کمک می‌گرفتند.

پلیس شخصی، سازمان‌یافته و آموزش دیده نبود و همچنین برای فراهم آوردن اطلاعات انسانی مجهز نشده بود. آمریکا و همتاهای ائتلاف نتوانسته بودند شورش را پیش‌بینی کنند و وقتی با آن روبرو شدند، سعی در انکار آن داشتند. امروزه، سوالات اساسی پیرامون مسئله پارتیزانها، بدون پاسخ گذاشته شده است. برای مثال، آیا بمب‌گذاریها و ترورها و حملات شورشیان، نشانه وجود "سیستم عصبی مرکزی"‌ است یا اینکه آیا وجود مجموعه اهداف آشکار و پوشش رسانه‌ها، استلزام یک نظام پیچیده دستور – کنترل را آشکار می‌سازد؟ به علاوه، ما اطلاعات اندکی درباره نقش قدرتهای مجاور – مثل ایران – داریم که چه بسا شیعه الصدر عراق را در داشتن رهبری محبوب مضطرب می‌سازند. به هر حال، بعضی متخصصان یادآور می‌شوند که ایران تمایل به افزایش بی‌ثباتی‌های عراق ندارد. بلکه، هدف ایران در عراق این است که اطمینان حاصل کند آینده عراق، جمهوری اسلامی یا دست نشانده غربی نباشد که بخواهد رقیب منطقه‌ای وی حساب شود.

در حالی که مسائل مربوط به شورش در پرده ابهام است، بسیاری از حضار به رشد روز افزون تعداد این شورشها می‌پردازند و روشهای احتمالی ثبات کشور را ارائه می‌دهند. در حالی که تعداد کمی به امنیت عراق – حداقل در آینده نزدیک – خوش‌بین هستند.

شورشیان را علاوه بر "مدافعان متعصب" رژیم سابق، افراد زیر در برمی‌گیرد:

باندهای جنایتکار که در سرقت ماشینها و تخریب خانه‌ها در شهرهای بغداد، موصل و بصره – در مقیاس صنعتی – شرکت داشته‌اند.

بازمانده‌های سرویسهای امنیتی رژیم بعثی که براساس ارتباط شخصی و وفاداریها، مجددا سازمان می‌یابند و شبکه‌هایی را شکل می‌دهند.

ملی‌گرایان عراقی مسلمان شده که نقش مهمی در خشونت‌های سیاسی اخیر ایفا نموده‌اند – مانند شورش در فلوجه.

جنگجویان خارجی مثل گروههای القاعده و گروهها و اشخاص دیگر مثل ابو مصعب الزرقاوی و انصار الاسلام.

اگرچه هر کدام از این عناصر به شورش ختم می‌شوند ولی بعضی از آنها مهمتر از بقیه هستند. در حالی که مقامات موقت ائتلاف، بر نقش جهادگرایان صحه میگذارند – "وفاداران رژیم سابق" و "عاملان کارهای بی‌ثمر" -، بدون شک شورش گسترده‌تر را جنگجویان جوامع سنی و شیعه عراق دامن خواهند زد. فروپاشی نظم عمومی و خلا امنیتی که به دنبال هجوم و کنار رفتن رژیم بعثی بوجود آمده بود به شورش هر چه بیشتر و طولانی‌تر دامن زد.

جامعه عراقی تحت سلطه صدام حسین، به جامعه‌ای فوق‌العاده نظامی تبدیل شده بود که بدان وسیله، آموزش نظامی و سلاحهای اتوماتیک بطور گسترده، میان مردم رواج یافته بود. مهمات و سلاحهای کوچک در سراسر کشور پخش شده بود و عناصر سیاسی و جنایتکار به راحتی میتوانستند به سلاحها دسترسی پیدا کنند. ملی‌گرایان و ایدئولوژیست‌های اسلامی که به مدت زمان طولانی، تحت رژیم سرکوب می‌شوند در حال حاضر به همکاری با جنبشهایی می‌پردازند که به دنبال اشغال عراق بوسیله غیرمسلمانان و خارجیان هستند.

در ادامه، شرکت‌کنندگان کنفرانس، به تدریج، درباره جنبه‌های کوتاه یا میان مدت ثبات عراق خوش‌بین شدند و اظهار امیدواری کردند که خود جامعه به ثبات خواهد رسید. از نظر آنها گسستن ارتباط بین جهادگرایان خارجی – که مبلغ استراتژی زمین سوخته هستند – و جنگجویان – که در فکر کنترل حکومتند – حائز اهمیت خواهد بود. به هر حال اکثر حضار، به آینده عراق بدبین هستند. از خدمت مرخص کردن شورشیان، روندی طولانی خواهد بود. همزمان با تلاش نیروهای اشغال‌کننده در جهت بازسازی مجدد سرویسهای پلیس عراق، در اکثر نقاط کشور امنیت عمومی سلب گردیده است و فعالان سیاسی و جنایتکاران از خلاء قانون و نظم سوءاستفاده می‌پرداختند. حتی اگر هیچ‌کس تمایل به دیدن جنگ در عراق نداشته باشند، ترکیب شبه‌نظامیام، فقدان اقتدار دولت و تنشهای قبیله‌ای و قومی به اختلافات داخلی و خشونتها دامن می‌زند – همانطور که در دهه 1970، لبنان دچار این درگیریها بود. صدام حسین تمام جوانب ایجاد یک جامعه مدنی را از میان برداشته بود و بدینوسیله جمعیت را اتمیزه و بسیج کرد. سپس عراقیها با معضل هولناک ایجاد نهادهای جدید خارجی روبرو شدند. اگرچه توده مردم را افراد تحصیل‌کرده تشکیل می‌داد، این عامل نمی‌توانست تضمین‌کننده صلح و ثبات آینده – مانند لبنان – باشد.

علاوه بر معضلات امنیتی فعلی، عراق با بحران نهفته اقتصادی و جمعیت‌شناختی روبروست. عوامل اقتصادی تعیین‌کننده ثبات نیستند اما روی آن تاثیر میگذارند. عراق به درآمدهای نفتی خود وابسته است اما این درآمد، تنها می‌تواند یک سوم بودجه ملی کشور را تامین کند.

صنایع کشور، مطلقاً سبقت‌جویانه و مترقی نیستند و اصلاحات اندکی در این زمینه صورت گرفته است. با توجه به تمام احتمالات، عراق تحت فشار اقتصادی است و اکثر قریب به اتفاق، بر این نظرند که تا سال 2013 درآمد سرانه عراق، حتی از سرانه تونس هم کمتر خواهد بود. منازعه بر سر کنترل نفت هم، عامل دیگری است که جرقه جنگ داخلی را می‌زند.

بالاخره با اشغال عراق رخنه هر چه بیشتر خاورمیانه، غرب و به خصوص آمریکا در این کشور افزایش یافته است. حتی میان عناصر میانه‌روتر، اتکا بیش از اندازه نیروی نظامی آمریکا به قدرت شلیک، در اذهان این واقعیت را بوجود آورده که آمریکا منحصرا خواهان تسلط بر عراق و دسترسی به نفت این کشور است.

وضعیت اسرائیل – فلسطین:

در حال حاضر کشمکش اسرائیل – فلسطین به دردی چرکین تبدیل شده که جهان عرب نمی‌تواند آن را نادیده بگیرد. در محدوده فعالیت اسرائیل، چهار فرآیند را می‌توان ملاحظه کرد:

1- استراتژی "شارون‌سازی مطلق" روشی اساساً ایدئولوژیک که مانع از حل اختلافات و کشمکشها می‌شود و برای موارد اساسی مثل پناهندگان اورشلیم و فلسطین راه‌حلی نخواهد بود.

2- مکتب "راه‌حلهای جدید" بر این نظر است که چون شرایط اولیه سکنی دادن فراهم نگردیده و راه‌حل دو دولتی هم به نتیجه نرسیده است، روشهای جدیدی موردنیاز است.

3- "خوش‌بینان غزه" اصرار بر باز پس‌گیری نواحی و ساخت و ساز دارند. به نظر آنها این امر، تاثیرات مختلفی در بر خواهد داشت.

4- مکتب "مصیبت غزه" بر این باورند که با بازگیری، ترس و وحشت هم به پایان خواهد رسید.

به نظر بعضی از حضار، خوش‌‌بنیان غزه، ممکن است درست تصور کرده باشند. چون بدون ایجاد دیوار امنیتی می‌توان به فرصتهای ایجاد صلح فکر کرد – دیواری که به گفته اسرائیل به دلیل ترس از تروریست و تجاوزهای مردمی ساخته می‌شود. به هر حال، اکثر متخصصان ما، این نزاع را لجوجانه و خودسرانه می‌دانند. اگر چه 65 درصد اسرائیلی‌ها و فلسطینیان با یک کشور دو حکومته و راه‌حل صلح‌آمیز موافقند، وحشی‌گری جدیدی از دو طرف دیده می‌شود – از یک طرف سنگ‌اندازهای فلسطینی و از طرف دیگر حمله به خانه‌های آپارتمانی از جانب اسرائیلی‌ها به یک تاکتیک معمول تبدیل شده است – برای هر دو طرف، این نزاع، نه به خاطر حفظ امنیت موضع آنهاست بلکه برای بقاء بیشتر است. تا به حال تلاش اندکی در جهت ارضاء نیاز آوارگان صورت گرفته است، مسئله اورشلیم – که فلسطینیان آن را قبله اول مسلمین می‌دانند – مذاکرات را دچار مشکل کرده است. در حالی که اسرائیل با ادامه زندگی مسلمانان در این نواحی موافق نیست، جانبداران، دیوان‌سالاری را نقض کرده و مهاجران زیادی به این نواحی وارد میشوند.

بسیاری از حضار، فقدان رهبری و حمایت عمومی قوی در برقراری صلح را مشکل بنیادی فعلی می‌دانند. بدون وجود رهبری بعید به نظر می‌رسد که رنج و درد مردم پایان یابد. حضار همچنین جنبه‌های اقتصادی و مردم‌شناختی منفی را آشکار ساخته‌اند. به استثنا، گاز طبیعی، کرانه باختری و غزه هیچ منبع طبیعی دیگری ندارند و این امر، ایجاد دولتی با اقتصاد مترقی و بادوام را مشکل می‌سازد. حتی اگر صلح به دست آید، دولت جدید همچنان درگیر مشکلات اقتصادی خواهد بود.

بعد جهانی جهادیون:

مواجهه با بسیج تروریستی بعد از یازده سپتامبر و جنگ جهانی علیه تروریست‌، باعث شد القاعده به سرعت ایده این جنگ را بپذیرد. از دست دادن افغانستان به عنوان یک محل آموزشی و پناهگاه، تاثیر زیادی روی توانایی القاعده در انجام عملیات تروریستی نداشته است – همانطور که حملات متعاقب در اندونزی، یمن، عربستان سعودی، کویت، کنیا، ترکیه، اسپانیا و هر جای دیگر دنیا بر این موضوع صحه می‌گذارد. در واقع، در بعضی جنبه‌ها، القاعده تهدیدی بالقوه به نظر می‌رسد. همانطور که تحلیل‌گران متعددی ثابت کرده‌اند، القاعده امروز متمایل به ایدئولوژی یا جنبش جهانی است. بدون وجود اسامه بن‌ لادن، اقدامات آنها ادامه داشته و بزرگواری و استغناء طبع گروههای وابسته، جهاد جهانی را برای چنین اهداف گسترده‌ای تحریک خواهد نمود. تبلیغات پیاپی القاعده که بطور مستقیم در اینترنت و غیرمستقیم در کانالهای ماهواره – مثل الجزیره در حال پخش است، باعث شده القاعده بتواند عمیقاً در دنیای مسلمانان نفوذ کند.

آمریکا و همدستانش توانسته‌اند، شخصیتهای کلیدی – همانند خلید شیخ محمد – را بکشند اما القاعده نشان داده که توانایی قابل توجهی در پر کردن کابینه خود با اعضای سطح متوسط و پر کردن مقامات برجسته با نظامیان دارد. اگرچه از تعداد دقیق مجاهدینی که در اردوگاههای افغانستان آموزش دیده‌اند، آمار دقیقی در دست نیست، واضح است که هزاران دستورالعمل در حوزه تاکتیکهای جنگی چریکی، تکنیکها و روندهای مربوطه در اختیار آنها نهاده شده است. در حالی که اکثر این افراد برای انجام حملات تروریستی آموزش ندیده‌اند، القاعده از تمام سرویسهای مجاهدین در 60 کشور دنیا کمک میگیرد.

همچنین به نظر می‌رسد که القاعده برای عملیات آینده خود، بودجه کافی در اختیار دارد. از یازده سپتامبر، این واحدها به طور روزافزون به فعالیت خود ادامه دادند و بر سرمایه خود با تقلب در کارتهای اعتباری و معاملات سودآور افزوده‌اند – نبرد برای از بین بردن سرمایه‌های تروریستها متوقف شد، چون اقدامات تروریستی، هزینه چندانی ندارد. برای مثال بمب‌گذاری اکتبر 2002 در حالی که 200 کشته و صدها معلول بر جای گذاشت 35000 دلار هزینه در برداشت.

لازم به ذکر است القاعده و وابستگانش قادر بوده‌اند در نبردهای ضدتروریستی متجاوزانه در سراسر جهان، روندی استراتژیک و با ثبات را ادامه دهند. این استراتژی، همانطور که توسط بن لادن تصریح گردید، دو هدف عمده را دنبال می‌کند 1) آمریکا و غرب و 2) رژیمهای مرتد که مسلمانان کشورهایی مانند عربستان سعودی و مصر و پاکستان را سرکوب می‌کنند. اگرچه هر دو هدف، مهم هستند کانون توجه عملیات القاعده بین این دو هدف در حال نوسان است.

تبلیغات القاعده، عناصر این استراتژی را تقویت می‌کند و دستورالعمل‌های مفید و قابل استفاده را ارائه می‌نماید. همیشه آسیب‌پذیری اقتصادی دو دشمن، هدف مهم و برجسته القاعده بوده است. هدف از حمله به کارگران خارجی در عربستان سعودی، در بهار و تابستان 2004 فلج کردن اقتصاد دولت و تهدید سرمایه‌گذاریهای خارجی بود. به همین نحو، در عراق تبلیغات توانست راه را برای یک سری حملات به آمریکا‌یی‌ها، کره‌ای‌ها، ترک‌ها و دیگر پیمانکاران خارجی هموار کند.

مبلغان القاعده بر این عقیده‌اند که مبارزه چریکها، مؤثرترین روش‌ هدایت موضع ضعیف به قوی است همانطور که در افغانستان، سومالی، الجزایر و ویتنام شاهد آن بوده‌ایم. در مورد القاعده، عراق باتلاقی مشابه با ویتنام را پیش‌بینی میکند که آمریکا را از لحاظ نیروی انسانی، خزانه و عزم سیاسی، دچار ضعف میکند. در حالی که واضح به نظر می‌رسد آمریکا تمایلی به فرستادن جنگجویان با تجربه‌اش به عراق ندارد، ادامه نبرد باعث تحقق پاره‌ای از اهداف القاعده می‌گردد، آمریکا را گیج و تضعیف می‌کند و این در حالی است که القاعده و وابستگانش به مثابه ابزار تبلیغاتی جهاد جهانی محسوب می‌شوند.

حضار کنفرانس به توافق رسیدند که مواجهه با تهدید جهانی القاعده، عراق و دیگر موارد به روشهای جدیدی نیاز دارد. اول اینکه، سیاست و عملیات ضدتروریستی باید آنقدر انعطاف‌پذیر باشد که بتواند با استراتژی متزلزل و متغیر القاعده سازگاری پیدا کند. دوم اینکه، ایالت متحده آمریکا باید با این دیدگاه که آمریکا، نیروی شروری است و قصد از بین بردن اسلام و ثروتمند کردن خودش در دنیای مسلمانان را دارد مخالفت کند. بر خلاف گروههای تروریستی اروپایی قدیم در دهه‌های 1970 و 1980 – مثل جناح ارتش سرخ – القاعده به جنبشی گروهی مبدل گشته است. الجزایر و دیگر رسانه‌های الکترونیکی در جهان مسلمانان، منابع مهم اطلاعات محسوب می‌گردند و مقامات آمریکایی باید فعالیتهای این رسانه قوی را متوقف سازند. سرانجام، آمریکا باید از مفهوم "جنگ با تروریست" دست بکشد و برای مواجهه با تهدید القاعده استراتژی واضحتری در پیش گیرد.

عربستان سعودی

گذشته روشنی برای این حکومت وجود نداشته و حملات 11 سپتامبر منجر به انتقادات گسترده عربستان نزدیکترین هم‌پیمان آمریکا از آمریکا گشته است.

- منتقدان مبارزات جهانی این حکومت در جهت قدرت گرفتن وهابیون، حمایت ادعا شده آنها از هواپیماربایی 11 سپتامبر و رفتار با زنان و اقلیت‌های مذهبی را مورد حمله قرار می‌دهند. بسیاری از موسسات اجتماعی، آموزش و مالی عربستان، اصولاً به دلایل غیرقانونی بودنشان، محکوم شدند.

بعضی از حضار کنفرانس پیشنهاد دادند که موج خشونت تروریست در سال 2004، شورش در عربستان را ایجاد کرده و به نظر آنها این خشونت، سه دلیل مهم این ماجرا را برملا می‌سازد: 1) وفاداری و تاثیر نیروهای امنیتی 2) شکست و ضعف آشکار روش آزمایش شده و صحیح مقابله با دشمنان داخلی 3) تجزیه و فروپاشی اقتدار دینی و سلطنتی. به نظر دیگر شرکت‌کنندگان کنفرانس، موضع امنیتی عربستان، آنقدر ناامیدکننده و مبهم نیست. در حالی که این حضار می‌دانند مجاهدین از حمایتهای عمومی خرسندند، بر این باورند که عموما عربستان سعودی فاقد هرگونه دانش و آگاهی سیاسی و متمایل به خانواده سلطنتی است. به علاوه، تجمع تمام نیروهای امنیتی در یک مکان اشتباه است، پس پلیس محلی تقسیم شده ولی مهارت کافی را ندارد. و کمکی به امنیت داخلی نمی‌کند. برای مقابله با جنبشها، نیروهای سرویس امنیتی لازم است که لزوماً تحت کنترل وزارت کشور باشند. اگرچه ارزیابی توانایی‌های آنها کاری مشکل است، هیچ دلیلی بر وجود همکاری آنها با دشمنان رژیم در دست نیست و از طرف دیگر، در تمام سرویسهای امنیتی، نفوذ کم، از واقعیات است – همانند آژانس مرکزی اطلاعات و اداره بازجویی فدرال.

ایران و سلاحهای کشتار جمعی:

در ایران، مدافعین "فعالیت‌های اتمی"، تنها (روحانیون) نیستند بلکه عناصر ملی‌گرا هم حامی آن هستند. از نظر مدافعین، ایران با بی‌عدالتی هر چه بیشتر، تحت فشار قرار گرفته تا از تولید سلاحهای فنی دست بردارد، در صورتیکه کشور حق قانونی دارد تا آن را دنبال کند. به علاوه به عقیده بعضی از حضار، ایران امید دارد که به ابرقدرت منطقه تبدیل شود و چه بسا کشوری با تنشهای بالقوه در منطقه، داشتن سلاحهای هسته‌ای را برای ایجاد یک مانع و حصار لازم ببیند. دستیابی به سلاحهای هسته‌ای، ممکن است تهران را قادر سازد تا در مقابل فشار غرب – در جهت دموکراسی شدن – بایستد.

فرصت‌هایی وجود دارد که آمریکا ممکن است از آنها بهره گیرد. رژیم این کشور به دنبال گرفتن مشروعیت خود است و مدت زمان طولانی است که در پی برقراری ارتباط مجدد با آمریکاست. تهران، روابط قوی با آمریکا را به مثابه روشی برای توجه به معضلات اقتصادی و مردم‌شناختی داخلی می‌داند – تا مثلاً بدینوسیله سالی 300000 فرصت شغلی جدید ایجاد کند.

نهایتاً، تنها راه‌حل طولانی مدت برای مسئله گسترش سلاحهای هسته‌ای، ایجاد نظم سیاسی دموکراتیک است. ایران دموکرتیک، نیاز کمتری به گسترش سلاحهای هسته‌ای خواهد داشت. امروزه، جنبش دموکراتیک در عقب‌نشینی تاکتیکی است، اما بحث بر سر سلاحهای هسته‌ای می‌تواند به حمایت عمومی از نظم سیاسی در فضایی آزادانه‌تر منجر گردد. چه بسا وقتی هزینه‌های امنیتی و اقتصادی برنامه سلاحهای هسته‌ای بر مردم ایران آشکار شود، آنها سعی در اعمال فشار سیاسی داشته باشند.

ملاحظات پایانی:

طی این کنفرانس، حضار علاوه بر در نظر گرفتن مسائل فوری – مثل شورش در عراق – به پیشرفتهای سیاسی، مردم شناختی و اقتصادی موجود هم پرداختند. مسائلی که برای خاورمیانه و ایجاد ارتباط با غرب لازم است. با کاهش قیمت نفت، منطقه به مدت 50 سال با رکود اقتصادی روبرو شده است.

در حالی که زنان از لحاظ اقتصادی در حاشیه قرار دارند، نیمی از سرمایه انسانی منطقه، در مقیاس وسیع، برای موارد تولیدی در دسترس نیست. طی این مدت، جمعیت از بافت روستایی به بافت شهری تغییر پیدا کرده است – شهرنشینی کثیر – و برای تداوم این حرکت و معضلهای اجتماعی یا ایجاد رادیکالیزم چشم‌انداز روشنی در دست نیست.

در منطقه، حس ناامیدی، روز به روز بیشتر می‌شود و بر همین اساس، 50 درصد پژوهشگران، مهاجرت را هدف اصلی خود قرار می‌دهند. تنفر و خشم در این جوامع موج می‌زند، جوامعی که بیشتر آن شهری و سیاسی است. همانطور که حضار نشان دادند، کشورهایی مانند مصر، عربستان، ایران، الجزایر، راکد، بی‌رونق و ناامید شده‌اند. هر کدام از این کشورها از سه قسمت تشکیل شده‌اند: بالای آن؛ دربار قرار دارد که گروه اندکی از حکمرانان هستند و در پی روابط نزدیکتری با غرب هستند. از این سرزمین گروهی از افراط‌گرایان و متعصبان هستند که به بمبسازی و خرابکاری مشغولند و در خیابانها مردم جامعه هستند که با رنج و غم زندگی می‌کنند.

به نظر می‌رسد که آمریکا و اروپا به تلاش خود در منطقه ادامه دهند. مایه تاسف است که آمریکا و اروپا تلاش چندانی در تقویت گروههای خانگی ننموده‌اند تا بتوانند دموکراسی، شفاف‌سازی و نظم اجتماعی، اقتصادی و سیاسی آزادتر را افزایش دهند و در همین زمان غرب به عنوان مشکل اساسی جهان عرب قلمداد میشود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات