سیدمحمدجواد تفتی
ماجرای دو هفته گذشته اصلاح تبصره سه از قانون مدیریت خدمات کشوری در مجلس شورای اسلامی پیرامون حقوق مدیران سیاسی و نحوه مواجهه اکثریت نمایندگان با این قانون، واقعیتی از فضای کلی سیاسی جامعه را عیان ساخت که در خور نقد، دقت، اصلاح و بازبینی است.
این موضوع از آنجا ناشی شد که یک طرح دوفوریتی توسط عدهای از نمایندگان عضو فراکسیون انقلاب اسلامی، در صحن علنی مجلس برای از بین بردن ریشه تبعیض ناروا در حق مدیران سیاسی که برخلاف مصالح عمومی نظام و مردم بود، مطرح شد؛ ولی اکثر نمایندگان به آن رأی نداده و آن را تصویب نکردند. روزهای بعد برخی از همین جماعتی که در لحظه اول این طرح را امضا کرده ولی امضای خود را با رندی پس گرفتند و همواره هم ادعای اصولگرایی داشته؛ از بزرگان نظام، دایم در حال خرج کردن هستند و رد پای آنان در اکثر معاملات سیاسی هم کاملا مشهود است؛ در لباس منصف مشفق ظاهر شده و ادعا کردند که چون این طرح توسط عدهای منتسب به جبهه پایداری و فراکسیون انقلاب اسلامی در صحن مطرح شد؛ دیدیم که مجلسیها به آن اقبال نمیکنند و ما امضای خود را پس گرفتیم تا شان امضای ما در پای طرحی که تصویب نمیشود، ضایع نشود. فردای آن روز اما همین طرح به صورت پیشنهاد توسط یکی دیگر از نمایندگان مطرح شد ولی با حمایت جمع دیگری از نمایندگان علاوه بر اعضای فراکسیون انقلاب اسلامی، این طرح ـ که هیچ تفاوتی با طرح دیروزی نداشت ـ با رأی نمایندگان به تصویب رسید. در لابهلای سخنان نیز مشهود بود که علت عدم رایآوری دیروز چنین طرحی انگیزه سیاسی به نام "تمام نشدن افتخار تصویب این طرح برای اعضای فراکسیون انقلاب" معرفی شد؛ چنانچه باهنر باصراحت آن را بیان داشته بود.
این نشان داد که برای اغلب نمایندگان مجلس فعلی، نام و امضای متنفذین و مطرحین، بیش از خود طرح، اهمیت دارد و آنچه باعث شده که نمایندگان به چنین طرحی رأی منفی و سپس در فردای آن، رأی مثبت دهند؛ همین نامها و نشانها است و نه حقیقتها و اصلها.
این معالاسف البته نمودی از فضای سیاسی کشور نیز هست. فضایی که در آن، جای «اصول»، قبیلهگراییها حاکم است و اغلب نیز در هنگام مواجهه با اصول، این قبیلهگراییها کارگر افتاده و حرف اول را میزند. سخن آنجاست که چرا باید برای نمایندگان مجلس، احزاب، متنفذین، خواص و به اصطلاح نخبگان سیاسی، «من قال» تا این حد از اهمیت برخوردار بوده و به «ما قال» توجهی صورت نگیرد؟ چرا این افراد اصولگرا که البته دغدغه نظام، انقلاب و اسلام نیز دارند؛ باید به خاطر همین قبیلهگراییهای سیاسی، رسانههای خود را بسیج کرده تا علیه برادران اصولگرای خود فعالیت نمایند؟ آیا به راستی انتشار عکسی از سخن گفتن یکی از اعضای حلقه انحرافی با یکی از اعضای جبهه پایداری ـ که در حاشیه هیأت دولت و آن هم در زمان تصدی پست وزارت توسط عضو اخراجی دولت دهم صورت گرفته ـ توسط سایت متعلق به برخی از دوستان اصولگرا با هدف تخریب جبهه پایداری، اقدامی اخلاقی و براساس ضوابط شرعی و اصولی است یا همان غلبه قبیلهگرایی سیاسی، منجر به اتخاذ چنین رفتار شده است؟ اینکه سخن صریح یک عضو جبهه پایداری علیه انحرافیون در تنها خبرگزاری متعلق به بچههای اصولگرا ـ که البته در ماجرای فتنه خوش درخشید ـ مورد تحریف واقع شده، به گونهای که تعریف عضو پایداری از انحرافیون قلمداد شده تا در نتیجه روزهای مدید، تنور فتنهگران و انحرافیون از آن بهرهبرداری نموده و سرانجام با پیگیریهای گسترده، این رسانه به عذرخواهی از نماینده مذکور بپردازد، غیر از نگاه قبیلهای نامی دیگر دارد؟
سوال اینست که اگر اعضای جبهه پایداری با سکوت و توجیه و تفسیرهای مندرآوردی و با دیده اغماض به رفتار خلاف و انحرافی حلقه اطراف رئیسجمهور مینگریست و در برابر انحراف از ارزشها در دولت سکوت پیشه میکرد و پست خود را نیز حفظ میکرد؛ آیا چنین اصولگرایانی اساسا توانایی شناسایی ابعاد انحراف حلقه اطراف احمدینژاد را داشتند؟ و یا آنکه حتی در صورت شناسایی، جرات و جسارت معرفی این حلقه را نیز همچون اعضای اخراجی دولت دهم، داشتند؟
اینکه جماعت مذکور، اعضای جبهه پایداری را که براساس رهنمودهای رهبری معظم انقلاب اسلامی قائل به فرض خطرات فتنهگران و حلقه انحرافی، هر کدام در حد خود بوده و براساس همین رهنمودهای منبعث از متن سخنرانیهای آشکار رهبری، به اصلی و فرعی کردن این دو جماعت مبادرت میورزند را در بداخلاقی رسوای سیاسی "ساکتین انحراف" بنامند، میتوان بر پایه اصولگرایی معرفی کرد یا آنکه در همان پروژه "قبیلهگرایی سیاسی" قابل تعریف است؟ مگر نه این است که اصل "حفظ نظام"، و عدم خدشه به چهره او باید اصل اولیه هر مسئول و خدمتگزاری در نظام اسلامی باشد؛ پس چرا زمانی که گروههای سیاسی حرفی راست و غیر قابل خدشه از سوی برادران دیگر خود در مجموع اصولگرایی میشنوند و البته برای رد آن نیز هیچگونه دلیل قابل توجهی نمییابند، به صرف اینکه با حمایت خود از فلان کلام حق، قصه و پیروزی این نبرد! به نام آن دیگر جمعیت اصولگرا تمام خواهد شد، از حمایت اصول دست برداشته و "قبیلهگرایی" را به "اصولمداری" ترجیح میدهند؟ وقتی رهبری معظم انقلاب یکی از علل افول جریان چپ در حال حاضر را عدم رعایت "تقوای جمعی سیاسی" بیان میدارند و نسبت به اینکه این روحیه در میان سیاسیون امروزی رسوخ یابد ابراز نگرانی مینماید آیا اصوفلگرایان نباید قبیلهگرایی را وانهاده و به جای آن به دنبال حقیقتها باشند. نباید اصولگرایان به جای اینکه دایره حداکثری خود را به کسانی که به خاطر قدرت، امروز نام اصولگرایی را یدک میکشند تعمیم دهند، به سمت کسانی که در عقیده و رفتار و نه به خاطر به دستآوری کرسیهای مادی ـ اصول را فریاد میزنند متمایل شده و وحدت خود را با آنان تکمیل سازند؟
طرفه آنکه رسوخ این نگاه در میان سیاسیون، باعث شده تا بزرگان انقلاب اسلامی بارها و بارها خود به میدان آمده و با پرداختن جزیی به مسایل، خط صحیح را تبیین کرده و همه را در یک صف قرار دهند. اما اگر چنین نگاهی حاکم نبود ـ بدین صورت که سیاسیون با فهم دقیق و بصیرت از یک ماجرا، خود به دنبال حق حرکت کرده و از آن طرفداری میکردند، همچنین نگاههای قبیلهای را وانهاده و به محض بلند شدن پرچم حق، در حمایت از آن برمیخاستند ـ خود به خود یک صف در میان جماعت طرفدار انقلاب اسلامی حاکم شده و دیگر لزومی به ورود جزئی بزرگان انقلاب اسلامی به این موارد خرد نمیبود.
قبیلهگرایی سیاسی اما علاوه بر مضرات یادشده، منجر به انشقاق طرفداران اصول نیز خواهد شد. این دقیقا برخلاف ادعای وحدت از سوی جماعت یاد شده است که وحدت را صرفا برای وحدت و نه بر حول محور واحد برمیشمرد و صرف وحدت را ـ ولو با هر فرد ساکت یا مردود فتنهگر یا... ـ در جامعه لازم میداند. کرنش در برابر "اصول" حتی اگر مخالفین سیاسی آن را بیان نمایند منجر به اعتلای گفتمانی اصولگرایان خواهد شد و این تصور که مصلحت اقتضاد دارد تا حقیقت لگدمال شود عاقبت مبهمی برای اصولگرایان رقم خواهد زد. به خصوص آنکه اصلاحطلبانی خاموش نشسته در کمین برای افتادن اصولگرایان در این ورطه ـ برگزیدن عصبیتها به جای اصول ـ لحظهشماری میکنند.