* شما را چه صدا بزنیم، حاجی، دکتر یا سردار؟ هر سه وجه خود را حفظ کردهاید؟
** گرچه القاب هویتساز هستند اما فکر نمیکنم برای روزنامه شما زیاد اهمیت داشته باشد بنابراین فرقی نمیکند با کدام اسم صدا بزنید زیرا برای یک نشریه هویتساز این اسامی مهم است و بهنظرم نمیآید برای این نشریه اهمیت داشته باشد. هرچه دوست دارید صدا بزنید.
* فکر میکنید مردم با چه وجهی از شما یاد میکنند؟ وقتی مردم اسم حاجحسین ا...کرم را میشنوند، یاد چه میافتند؟
** جایگاه بزرگی میان مردم امت اسلامی ایران ندارم. اما بهطور کلی وقتی در دانشگاه مشغول تدریس هستم، دانشجویان مرا به نام دکتر ا...کرم میشناسند زیرا داری بالاترین مدرک درجه تحصیلی در علم سیاست هستم. وقتی میان فرماندهان دوران مقدس جنگ هستم، برخی دوستان مرا سردار و برخی دیگر مرا همان حاجحسین صدا میزنند. البته لقب حاجی متعلق به کسی است که به زیارت خانه خدا رفته باشد. در روایات آمده است که حج کسی مقبول است که پس از آن به شهادت رسیده باشد. مانند شهید حاجعلی حسینی، مسئول اطلاعات عملیات لشکر 5نصر یا شهید حاج جواد افراسیابی، یکی از 5شهید خانواده افراسیابی که پس از بازگشت از سفر حج به درجه شهادت نائل آمد. با این حساب میتوانم بگویم بالاترین لقب برای بنده همان حاجی است که متاسفانه با شهادت همراه نشد. از آنجا که مردم در چارچوب «الناس علی دین ملوکهم» عمل میکنند، در دوران دفاع مقدس لقب حاجی و در دوران اصلاحات لقب دکتر و سردار و هماکنون بین مردم همان لقب حاجحسین را دارم.
* با تمام این احوال اسم شما یادآور یک کلمه است؛ انصار حزبا... ، جایگاه این تشکل بین مردم چگونه است؟
** این نام برای نشریات دوران اصلاحات است که کلمهای مهم و محبوب بود. زیرا آنها توانستند این نام مقدس را در چارچوب جنگ روانی به افرادی سلاح بهدست که جلسات را برهم میزدند، نسبت بدهند تا از طریق غیرتسازی مفهوم تجدیدنظرطلبی خود در اصول و مبانی انقلاب را به اصلاحطلبی تعبیر کنند. انصار حزبا... مترادف با امر به معروف و نهی از منکر است که همان زنده کردن و اجرایی نمودن اصل 8قانون اساسی است. انصار حزبا... در پی تغییر ارزشهای اسلامی و انقلابی به ارزشهای لیبرالی، به صحنه امر به معروف و نهی از منکر آمد تا به سردمداران دولت کارگزار بگوید این مسیر در ادامه به نفع جمهوری اسلامی نخواهد بود. ویژهخواری در دولت دوم موسوم به کارگزاران موجب شکاف طبقاتی شد و در پی آن طبقه مرفه جدیدی بهوجود آمد که همواره از اسلام به سوی غرب در حرکت بود و فخرفروشی را نیز در جامعه حاکم کرد. تبدیل فرهنگ اسلامی و ارزشهای آن به فرهنگ لیبرالی و همچنین حاکم کردن اقتصاد لیبرالی بهوجود آورنده انصار حزبا... بود.
* آقای دکتر همه را به یک چوب میرانید. شما بزرگان اصلاحات که در جامعه پایگاه اجتماعی دارند و به همین نظام هم تعلق دارند یا افرادی که برای این کشور زحمت کشیدهاند را با کسانی که خارج از چارچوبها قرار دارند را از اول تا آخر با یک دید نگاه میکنید. با این دیدگاه مگر میشود یک جریان سیاسی سابقهدار و موجه را نقد کرد؟
** اینطور نیست، همه را به یک چوب نمیرانم زیرا درون گفتمان موسوم به اصلاحطلبی، شاهد تفاوتهایی هستیم. آقای هاشمی در سال77 توسط همین جریان بهعنوان «عالیجناب سرخپوش» نامیده شد. این وضعیت در انتخابات مجلس ششم بهگونهای بود که محسن هاشمی گفت که در آرای پدرش تخلف شده است. البته در گفتمان اصلاحات، دو خرده گفتمان وجود داشت؛ یکی موسوم به اصلاحات اقتصادی که طی سالهای 68 تا 76 حاکم بود و دیگری خرده گفتمان اصلاحات سیاسی بود که در سالهای 76 تا 84 حاکم بود. اصلاحات اقتصادی در پی سیاست تعدیل اقتصادی برآمده بود که طی آن شاهد رشد 10 برابری نقدینگی و رشد 17 برابری دلار از 60تومان به یکهزار و 100 تومان بود.
خردهگفتمان اصلاحات سیاسی نیز در اتخاذ توسعه سیاسی برآمد. این دو خردهگفتمان با توجه به انتخابات سال 84 و 88 به حمایت از کاندیداهایشان رسیدند. جامعه در این سالها شاهد افراط گری در اصلاحات شد چنانچه فتنه 8ماهه سال 88 از یک سو به ناهنجاریهای داخلی دامن زد و از سوی دیگر باعث تحریمهای خارجی علیه ایران شد. شما به این گزارهها توجه کنید: 1)اوباما: حمایت از اصلاحطلبان، یکی از اهداف استراتژیک آنهاست.2) شیمون پرز: جنبش سبز به نمایندگی از اسرائیل با ایران میجنگد. 3) نتانیاهو: اصلاحطلبان بزرگترین سرمایه اسرائیل در ایران هستند. همین گزاره را در کنار این حرف امام(ره) بگذارید که فرمودند: هر وقت دشمن از شما حمایت کرد، بدانید دچار اشکال هستید. چه نتیجهای به دست خواهید آورد؟ جالبتر اینجاست که جریان اصلاحات با جریانهای فوق مخالفت نکرد. با این بحثها چگونه میتوان میان افراطیها و میانههای جریان اصلاحطلب تفاوت قائل شد؟
* مگر قرار است هرکس حرفی زد به پای اصلاحات گذاشته شود؟ در همین دوران اصلاحات که شما میفرمائید انتخابات مجلس هفتم مجلس و ریاست جمهوری نهم انجام شد. چارچوب اصلاحطلبی در چارچوب قانون اساسی و نظام مشخص است.
** این حرف از شما بعید بهنظر میرسد. وقتی اتهامی به یک فرد، خاصه یک جریان سیاسی زده میشود، حداقل با یک بیانیه عدم همسویی با آن را اعلام کنند والا آن اتهام حداقل تا زمان شفافسازی متوجه آنهاست. اجازه بدهید موضوع را بهگونهای که در ساختار سیاسی مطرح است، توضیح بدهم. هر جریان سیاسی حداقل دارای سه گروه آرمانگرا، واقعگرا و عملگراست، بهطوری که افراطیها و طیف رادیکال هر جریان را عملگرا، میانهروها را واقعگرا و حامیان اندیشههای گفتمانی را آرمانگرا مینامند. اگر بپذیریم که هر سه گروه یادشده در پی حاکمیت پارادایمی موسوم به اصلاحطلب بودهاند، بهطور طبیعی عملکرد افراطی را پذیرفتهاند. شما به پناهنده شدن گروه کاری وزیر ارشاد دولت اصلاحات یعنی آقای مهاجرانی و حسین باستانی به انگلستان و راهاندازی بیبیسی فارسی توجه کنید. آنها در ابتدا برای حمایت تبلیغاتی و جبران عدم دسترسی جریان اصلاحطلب به صداوسیما، دست به این کار میزنند. جالبتر آنکه گروه کاری آقای مهاجرانی از میانهروهای واقعگرای اصلاحات بودهاند. گروه پناهندگان به آمریکا و نقشآفرینی همسو با بیبیسی موسوم به صدای آمریکا را با سرپرستی علی افشاری و دانشجویان ملی-مذهبی و فاطمه حقیقتجو و مجتبی واحدیپور را نیز درنظر بگیرید.
* اینقدر دولت اصلاحات را نقد میکنید و مسائلی را میگویید که البته ثابت نشده است اما چرا در مقابل انتقاداتی که به دولتهای اصولگرای نهم و دهم وجود دارد با همین قدرت نمیایستید؟ اگر جریان انحرافی در دولت اصلاحات بهوجود آمده بود که تمام انصار حزبا... کفنپوش میشدند و راهپیمایی میکردند. اگر بنا بر امر به معروف و نهی از منکر است که نباید بین آقای هاشمی و رئیس دولت اصلاحات و احمدینژاد فرقی وجود داشته باشد. قبول کنید که جهت سیاسی دولت در شدت نقدهایتان و نوع بیان آن خیلی اهمیت دارد.
** سوال شما موارد متعددی را درباره نادیده گرفتن بعضی موارد توسط بنده یا دوستانم به همراه دارد اما در کل سوال خوبی است زیرا امکان شفافسازی را بهوجود میآورد. بدیهی است که در عالم سیاست، طرفداران یک جریان دست به نقدهای اساسی علیه خود نمیزنند و اگرهم نقدی وجود داشته باشد بهطور درونگفتمانی مطرح میکنند تا باعث ضعف اجتماعی آنها نشود. در این میان گرچه جریان حزبا... حامی اصولگرایان است اما از آنجا که معتقد به اصل ولایتفقیه بهعنوان مترقیترین اصل قانون اساسی است لذا هرکه به تضعیف آن بپردازد را مورد نقد جدی قرار میدهیم. لازم است به اولین اعلامیه انصار درمورد نقد دولت احمدینژاد در اتخاذ فرهنگ لیبرالی بپردازم؛ آنگاه که در سال 85دولت اعلام کرد در وضع کنونی زنان اجازه ورود به ورزشگاه برای تماشای بازی فوتبال را دارند. این وضعیت همچنان ادامه یافت، بهطوری که حاج منصور ارضی، منتقد اولیه انحراف دولت در زمینه معاون اولی رئیسجمهور و بحث مشایی، حلقه انحرافی، یازده روز خانهنشینی و... شد و در این زمینه نقدهای تندی علیه دولت ایراد کرد که دولت در مقابل ایشان اقدام به شکایت کرد.
* یکبار سال 84 تلاش کردید تا چهرهای کمتر شناختهشده را وارد سیاست کنید. این اتفاق افتاد و دولتهای نهم و دهم از دل آن تصمیم بیرون آمد که الان خود شما و دیگر تفکرات اصولگرا در مسائلی منتقدان جدی آن هستید. با این حال الان هم درحال حمایت از آقای جلیلی هستید. چه تضمینی وجود دارد که همین نقدها را چند سال بعد به دولت آقای جلیلی (درصورت انتخاب) وارد نکنید.
** تضمین من در حمایت از جوانگرایی است. همین جوانان بودند که در دفاع مقدس، کشور را از یک ورطه هولناک بیرون آوردند. وقتی این جوان بودن و شجاعت در پرتو هدایت یک فقیه و متخصص آخرین دین الهی مانند امام راحل و حضرت آقا قرار بگیرد. ضمن اینکه معتقدم جلیلی برای مردم ناشناخته نیست، جوان و مقاوم بودن او در سیاست خارجی را هم میستایم.
جلیلی از فرماندهان باقیمانده دوران دفاع مقدس است که برای پیروزی در عملیات کربلای پنج که منجر به عقبنشینی استکبار جهانی و ارتجاع منطقه و قطعنامه 598 شد، فعالیت داشت و یک پای خود را از دست داد. بعد از جنگ هم علوم سیاسی را تا درجه دکتری خواند و همین رشته را در دانشگاه تدریس میکند. او ابداعگر سیاست تهدیدزدایی در دوران پس از سیاست واپسگرای دوران موسوم به اصلاحات است که منجر به عقبنشینی و تعطیلی دو و نیم ساله فرآوری اورانیوم شد. البته سیاست تهدیدزدایی جلیلی در دولت نهم و دهم به شکل سیاست تهدیدزایی اجرا شد. جلیلی نماد مقاومت ملت ایران در مذاکرات هستهای است. این مذاکرات نشان داد که آنها تنها به دنبال حل و رفع و رجوع شکستهای متعدد خود در منطقه خاورمیانه هستند و آن را مذاکرات هستهای ایران دنبال میکنند. شما چگونه از من تضمین میخواهید درحالی که قبل از آن باید بگویید که احمدینژاد چه کرده است دنبال تضمین درباره جلیلی باشید؟