تاریخ انتشار : ۱۴ مهر ۱۳۹۲ - ۱۰:۱۴  ، 
کد خبر : ۲۶۱۲۱۴
تنها گفت‌وگوی تفصیلی با شهید شحاته استاد دانشگاه «الازهر»

رویایی صادقه باعث شیعه شدنم شد

اشاره: مطلب حاضر تنها گفت وگوی مشروح با شهید شیخ حسن شحاته است که نشریه المنبر آن را منتشر کرده است و با ترجمه ای از مشرق تقدیم خوانندگان می گردد.گفت وگوی حاضر شامل دو بخش معرفی و چگونگی گرایش وی به تشیع و هم چنین نظرات و دیدگاه های گوناگون شیخ حسن شحاته است.

دو هفته پیش بود که در مصر، همایشی بین المللی با حضور علمایی از سراسر جهان اسلام تشکیل شد که بزرگان تکفیری هم در آن حاضر بودند. در این کنفرانس، فتوای “جهاد” علیه حکومت سوریه و حزب الله صادر شد و با دستور شخص محمد مرسی، رئیس جمهور این کشور، رابطه قاهره با دمشق، به حال تعلیق درآمد. این ماجرا، در ادامه سلسله عربده های تکفیری هایی بود که از چند سال پیش علیه شیعیان به گوش می رسید و درگیری های داخلی سوریه هم بستری شده بود تا سرویس های جاسوسی جهانی با حداکثر قوا و با استفاده از رسانه های پرتعداد و کارکشته، به شعله ورتر کردن آن بپردازند. درخت زشت این فتنه انگیزی ها، در آستانه ولادت امام مهدی(عج) این بار در مصر میوه ای تلخ داد: شیخ حسن شحاته از علما و رهبران اصلی شیعیان مصر به همراه سه نفر از یارانش به طرز فجیعی به شهادت رسید.

از همان حدود دو هفته پیش، در روستای «ابومسلم» در منطقه «ابوالنمرس» در استان «الجیزه» در حدود 30 کیلومتری جنوب قاهره، تبلیغات گسترده علیه شیعیان شدت گرفت چنان که با کافر و نجس خواندن آنان، اهالی روستا به کشتن آنان ترغیب می شدند. تا آنکه شیخ حسن شحاته در منزل یکی از اهالی روستا حاضر شده و به همراه جمعی دیگر از شیعیان روستا مشغول جشن و شادمانی میلاد امام عصر(عج) شدند. یکی از شاهدان عینی به نام یاسر یحیی می گوید: «وقتی اهالی روستا از حضور شیخ حسن شحاته در روستا مطلع شدند، از صاحب منزل خواستند که او را به آنها تحویل دهد ولی صاحب منزل نپذیرفت و آنها هم شروع کردند به حمله به منزل.» در ای�� حمله از کوکتل مولوتف استفاده شده و تلاش برای آتش زدن منزل در جریان بوده است.

یاسر یحیی ادامه می دهد: «اهالی پتک و کلنگ های بزرگی آوردند و بخشی از دیوار منزل را خراب کردند و شیعیان حاضر در منزل را خارج کردند و شروع به کتک زدن آنها در میدان روستا کردند و آن قدر آنها را زدند تا کشته شدند.» بعد از کشته شدن هم پیکرهای شهدا را بر روی زمین کشیدند.

یکی دیگر از شاهدان هم می گوید: «تلاش کردم نجات شان دهم ولی اهالی مصمم بودند که آنها را بکشند.»

به گزارش شبکه تلویزیونی المنار لبنان، اهالی روستا حین زدن و شکنجه این شیعیان، شعارهای «شیعیان کافرند» و «کافر! کافر!» سر می دادند.

در این حادثه دردآور، شیخ حسن شحاته (66 ساله) برادرش محمد شحاته (35 ساله) و شحاته شحاته (55 ساله) و عبدالقادر حسنین عمر (45 ساله) به شهادت رسیده اند و تعداد نامشخصی از شیعیان هم زخمی شده اند.

شیخ «حسن شحاته» مستبصر (شیعه شده) معروف، رهبر شیعیان مصر، استاد دانشگاه «الازهر»، امام جماعت سابق یکی از بزرگ ترین مساجد قاهره، مرشد مذهبی و معنوی ارتش مصر و برگزارکننده مجموعه برنامه های «العلم» در رادیو و تلویزیون و مساجد این کشور بود که در نهایت، روز نیمه شعبان امسال در سن 66 سالگی، در حمله چماقداران سلفی و وهابی مصر، به فیض شهادت رسید.

سال های سال، هزاران هزار نفر در مسجد شیخ شحاته واقع در مقابل سفارت رژیم صهیونیستی در قاهره گرد هم می آمدند تا نماز خود را به امامت وی بخوانند و به خطبه ها و سخنرانی هایش گوش فرا دهند که همواره در آنها از حق و ولایت اهل بیت نبوت (علیهم السلام) سخن می گفت و ستمگران و منافقان و گروه های منحرف و ضاله را رسوا می کرد و صهیونیست ها را در برابر سفارت شان به فضاحت می کشاند و همین موجب می شد تا همواره نیروهای امنیتی مصر، از ترس، تدابیر امنیتی شدیدی در مقابل محل سخنرانی های شیخ اتخاذ کنند.

شیخ شحاته نه تنها از شیوخ و علمای الازهر به شمار می آمد بلکه استاد بسیاری از علما و روحانیونی بود که زمانی شاگردی وی را می کردند و دست پرورده او به شمار می آمدند. شیوخ بزرگ الازهر مانند «شیخ طنطاوی» که دوست نزدیک شیخ از زمان کودکی بود، وی را به خوبی و از نزدیک می شناختند و از وفاداری و ارادت شیخ شحاته به «امیرالمومنین(ع)» به خوبی آگاه بودند اگرچه در آن زمان شیخ حسن شحاته نه «شیعی» که یک پیرو «اهل سنت» بود. با این حال همواره به دانش آموزان و اساتید خود می گفت «هرچه دل تان می خواهد بگویید، اما بدانید که پیامبر(ص) و امیرالمومنین علی و فاطمه زهرا و حسنین (علیهم السلام) شجره واحدی هستند که شاخه ها و میوه های آن یکی است.»

به تشیع گرویدن شیخ شحاته آسان نبود بلکه حدود 50 سال طول کشید. شیخ حسن در رویای صادقه، پیامبر(ص) را دید و همین او را به پذیرش عقیده ایمان و ابراز وفاداری به امیرالمومنین علی (ع) و ابراز برائت از دشمنانش در منابر و رسانه ها رهنمون کرد. این تصمیم او مانند بمب در مصر صدا کرد و هزاران مصری را به دنبال شیخ کشاند. برای مردم پاک طینت مصر تنها کافی بود تا صدای حقی را بشنوند تا حقیقت و عشق و علاقه فطری خود به اهل بیت وحی و عصمت و طهارت را نزد شیخ و سخنرانی های او بیابند.

فعالیت های شیخ شحاته، موجی فراگیر در سراسر مصر پدید آورد و خطبه ها و سخنرانی های شیخ در میان مردم دهان به دهان چرخید و خطابه هایش دژهای وهابیت و گروهک های ضاله و فرقه های منحرف را به لرزه درآورد؛ به همین دلیل، این گروهک ها و فرقه های ضاله، جنگ خود را علیه شیخ آغاز کردند تا سرانجام این حملات، منجر به بازداشت وی در سال 1996 میلادی از سوی دستگاه های امنیتی و اطلاعاتی رژیم وابسته و مخلوع حسنی مبارک و به زندان افتادن وی تنها به اتهام «اعلام ولایت و وفادارای به امام علی علیه السلام و ترویج دوستداری و وفاداری به آن حضرت شد» اتهامی که شیخ شحاته همواره از خدا می خواست متهم به آن باقی بماند؛ البته او دیگر نمی توانست برای سخنرانی به خارج از کشور برود زیرا از سوی رژیم مبارک، ممنوع الخروج نیز شده بود.

درست است که اعلام این ولایت مقدس برای شیخ، هزینه زیادی در برداشت و همه چیز از جمله ابقایش به عنوان امام جماعت و ادای وظیفه دینی و مذهبی و در نهایت جانش را از او گرفت اما با این حال، شکوه و محبوبیت وی همچنان با همان قوت در اذهان مردم مصر باقی ماند تا آنها همچنان وی را از علمای بزرگ این کشور و تنها صدای حق و حقیقت و نماد مقاومت در برابر باطل و اهل گمراهی و ضلالت به شمار آورند.

از زمانی که شیخ از زندان آزاد شد از هرگونه مصاحبه و گفت وگو با رسانه های دیداری و شنیداری و نوشتاری منع شد و این در حالی بود که همه این رسانه ها از جمله تلویزیون رسمی مصر، پیش از شیعه شدن شیخ، برای گرفتن وقت مصاحبه و گفت وگو از شیخ حسن، از یکدیگر سبقت می گرفتند.

البته شیخ به علت استقبال گسترده مردمی، همچنان ویژه برنامه ای در تلویزیون مصر داشت که در نخستین برنامه پس از آزادی از زندان، به افشای غافلگیرانه شکنجه هایش در زندان های رژیم مبارک پرداخت و از ماجرای زندگی خود و عواملی که موجب توسل و تمسک وی به ثقلین یعنی کتاب خدا و عترت پیامبرش شد، سخن راند و این مصادف با ایام حزن انگیز محرم الحرام بود.

* لطفاً خود را معرفی و درباره زندگی و سوابق خود برای مان بفرمایید.

** بسم الله الرحمن الرحیم. این بنده، از خدای متعال و پیامبر والامقام و ائمه اطهارش اجازه می گیرد و تاکید می کند که به فضل پیامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) بود که پس از سختی هایی که برای من 50 سال به درازا کشید، اینجانب موفق به سوارشدن بر کشتی نجات اهل بیت(ع) شدم و با لطف و فضل الهی، به ولایت علی بن ابی طالب و دیگر ائمه اطهار(ع) گردن نهادم که این برای من، افتخاری غیر قابل وصف و بیان است.

بنده «حسن بن محمد بن شحاته بن موسی العنانی» و در روستای «هربیط» ار توابع «ابو کبیر» در استان «الشرقیه» مصر در خانواده ای متوسط و از پدری که دارای سه همسر بود، به دنیا آمدم. مادر من، آخرین همسر پدرم بود و من دومین برادر از شش برادر هستم.

بار ازدواج کرده ام و از همسر اولم صاحب سه فرزند هستم، سپس وی را طلاق دادم و اکنون از همسر دومم، صاحب یک فرزند دخترم. پدرم آموزش قرآن را از هنگامی که در شکم مادرم بودم، آغاز کرد که این موضوع را خودش به من گفته بود. پس از پایان دوره شیرخوارگی و گرفتن از شیر یعنی در سن دو سالگی، مرا به مکتب خانه بردند تا قرآن را به دست «شیخ عبدالله العویل» فرا بگیرم، در حالی که در آن زمان، پنج سال و شش ماه داشتم و این تاریخ را از آنچه پدرم در گوشه قرآن نوشته است، دریافته ام.

پس از آن، وارد دومین دوره مکتب خانه شدم و به دست «شیخ محمد موسی شنب» آموزش دیدم و پس از او هم «شیخ عبدالحلیم عبدالنبی اسماعیل» آموزش مرا برعهده گرفت. پس از پایان دوره تحصیلات مقدماتی که در آن، رتبه اول را به دست آوردم ، راهی الازهر شدم.

درباره تالیفاتم باید بگویم که کتاب «إحیاء علوم الدین» را درحالی تصحیح و منتشر کردم که هنوز به سن 15 سالگی نرسیده بودم به همین دلیل آن را از هرگونه اکاذیب و دروغ پردازی ویرایش کردم. همچنین دارای قصاید و اشعار و رساله هایی همچون رساله «سراج الامه، فی خصائص الساده الائمه» و غیره هستم.

فعالیت مذهبی را خیلی زود آغاز کردم؛ چون پدرم همه فرزندان خود را با عشق و وفاداری به اهل بیت(ع) تربیت کرده بود و برای ما از شخصیت امیرالمومنین (ص) بسیار سخن گفته بود. او به من می گفت: «پسرم! امیرالمومنین بزرگ ترین حامی و یاور اسلام بود؛ وقتی ایشان در کنار پیامبر(ص) راه می رفتند، هیچ کس جرات آزار و اذیت پیامبر را نداشت».

نخستین بار برای خواندن خطبه های نماز جمعه در حالی به منبر رفتم که هنوز به سن 15 سالگی نرسیده بودم. خطبه نماز جمعه را هم خودم به دست خودم نوشته بودم اما هنگامی که از منبر بالارفتم، نوشته ها را به کناری نهادم و با کمک خواستن از اهل بیت و به لطف برکات و عنایت های آنها خطبه را به پایان رساندم.

پنج سال در مسجد «الاشراف» روستای خودمان خطبه می خواندم و پس از آن به عنوان امام جماعت راهی مسجد «الاحراز» در روستای مجاور شدم که از برخی فتنه انگیزی ها تاثیر پذیرفته بود. دو سال امام جماعت آن مسجد بودم و در آن مدت، تمام همّ و غمّ من مقابله با دشمنان اهل بیت(ع) یعنی وهابی های خبیث چه در مسجد و میان مردم عامی و چه در میان اساتید دانشگاه ها و دیگر شیوخ مصر بود.

پس از آن در سال 1968 میلادی به خدمت نظام وظیفه اعزام شدم و عهده دار هدایت و ارشاد معنوی نیروهای مسلح مصر در یگان مهندسی ارتش و ایراد خطبه برای آنها شدم. در این دوره قصیده خود به نام «الدره البهیه فی مدح العتره النورانیه» را سرودم و پژوهشی درباره «فاتحه الکتاب» نوشتم. همچنین در این دوره موفق شدم، شماری از مسیحیان را به اسلام بیاورم.

* می توانید مهم ترین مراحل زندگی خود را خلاصه کنید؟

** 1– مرحله ارتش که طی آن در جنگ ماه رمضان علیه رژیم صهیونیستی مشارکت داشتم.

2 – مرحله «الدورامون» که نام یکی از شهرهای استان «الشرقیه» است که هم دژ مستحکم إخوان المسلمین و هم قلعه وهابیت به شمار می آمد. در آنجا بود که توانستم بیش از 90 درصد دانش آموزان را به آیین تشیع درآورم.

3 – مرحله قاهره که از سال 1984 آغاز و تا سال 1996 میلادی ادامه یافت که اوج فعالیت های مذهبی ام را تشکیل می دهد و در این دوره بود که نماز جمعه را در منطقه «کوبری» اقامه می کردم تا زمانی که از سوی نیروهای امنیتی رژیم سابق دستگیر شدم. درحالی که در آن زمان، برنامه هایی در رادیو قرآن کریم و رادیو مردم و همچنین همایش هایی در مناطق مختلف قاهره و دیگر استان های مصر داشتم. سپس برنامه تلویزیون هفتگی به نام «اسماء الله الحسنی» را ضبط کردم که از شبکه یک تلویزیون مصر پخش می شد.

* وفاداری خود به امیرالمومنین و ائمه اطهار(ع) را کی اعلام کردید؟

** هنگامی که سینه ام به ��نگ آمد و مشکلاتم افزایش یافتند، ولایت خود به امیر المومنین (ع) را بر منابر و در تلویزیون و مطبوعات و برائتم از دشمنان اهل بیت(ع) را اعلام کردم به همین دلیل در ماه ربیع الثانی سال 1416 هجری قمری برابر با سپتامبر 1996 میلادی بازداشت شدم. تنها اتهام من «اعلام ولایت به علی بن ابی طالب و ترویج و تبلیغ عشق و علاقه به ایشان» بود.

* لطفاً در این ارتباط بیشتر توضیح دهید؟

** من از همان کودکی با عشق به خاندان اهل بیت(ع) و وفاداری به آنها بزرگ شدم اما پس از سال های طولانی، حق و حقیقت برای من آشکار شد که این امر طی سال 1994 تا 1996 میلادی و به دنبال دیدن رویایی صادقه حاصل شد. پیامبر(ص) را بر بلندای کوهی دیدم که امیرالمومنین(ع) از راه رسیدند و با یکدیگر به زبانی که آن را می فهمیدم، به سخن گفتن پرداختند. سپس پیامبر، امیرالمومنین(ع) را برای کاری اعزام کردند و با دست چپ خود به من اشاره کردند که به دنبال ایشان حرکت کنم؛ دنبال آن حضرت به راه افتادم و از قامت مبارک شان، تنها گردن ایشان را می دیدم که در اوج زیبایی بود و من پشت سر ایشان از کوه ها سرازیر می شدم و هرگاه که می خواستم بر زمین بیفتم، ایشان با حرکت و اشاره دست مبارک شان مانع از افتادن من بر زمین می شدند. از خواب که بیدار شدم، دریافتم که باید تا ابد به حق و حقیقت ایمان بیاورم و در پشت سر امیرالمومنین حرکت کنم و فهمیدم که در معرض مشکلات بسیاری قرار خواهم گرفت اما با این حال به ولایت ایشان وفادار خواهم ماند.

* پس از آن بازداشت شدید؟

** بله سه ماه بازداشت شدم و سپس مرا آزاد کردند.

* آیا درست است که درباره برگزاری مجالس ذکر امام حسین(ع) می گفتند که این اقدام شما شبیه زمینه سازی برای تدارک یک انقلاب علیه رژیم است؟

** بنی امیه که لعنت خداوند بر آنها باد روز عاشورا را به عنوان روز عید در کشور ما مرسوم کردند و دروغ هایی مانند دعوت به دید و بازدید و پوشیدن لباس های نو و غسل و گرفتن روزه در روز عاشورا را به پیامبر(ص) بستند و به دروغ القا کردند که عاشورا روز خوشبختی بشری است.

من تمام این یاوه سرایی ها را می دیدم و قلبم از همه اینها به درد می آمد. از اینکه می دیدم عامه مردم این روز را جشن می گیرند و در آن شیرینی مخصوصی به نام «شیرینی عاشورا» پخش می کردند، زجر می کشیدم. نتوانستم جلوی خود را بگیرم. فریاد زیادم: «مردم! چگونه می توانید در چنین روزی جشن بگیرید و خوشحال باشید در حالی که در چنین روزی، فرزند پیامبر(ص) و نور دیدگانش را به قتل رساندند؟» و خود شروع به برگزاری مجالس عزاداری برای امام حسین(ع) کردم. من به همراه دوستانم، روزهای محرم مراسمی به یاد آن امام بزرگ برگزار و ذکر مصبیت گرفتیم و تمام طول شب گریه می کردیم و لباس های سیاه می پوشیدیم و چون در کنار مقام و بارگاه مطهر آن حضرت یعنی «مسجد الإمام الحسین»(ع) بودیم رژیم ترسید که ملت مصر علیه آنها بشورد و این شد که آن مصائب و بلاها را بر سر من آوردند.

* آیا آنها واقعاً تا این اندازه از ذکر امام حسین(ع) می ترسیدند؟

** آیا به نظر شما یاد ایشان در طول تاریخ ظالمان و طاغوت ها را به لرزه در نیاورده است؟

* کلاً نظر شما درباره شعائر حسینی چیست؟

** شعائر حسینی نیز مانند دیگر عبادات و آداب و رسوم دینی و مذهبی است و گریه خالصانه و از روی معرفت و شناخت، در واقع سپر امان از عذاب جهنم در روز قیامت است. به همین دلیل باید یاد ائمه و روزهای ولادت و شهادت ایشان را گرامی داشت. * به نظر شما آیا فرد عاقلی می تواند بدون ذکر نام و یاد محبوبش به زندگی خود ادامه دهد؟

** من از اقدامات برخی رژیم ها برای فراموش سازی ذکر اهل بیت(ع) تعجب می کنم درحالی که می بینیم مسیحیان یاد و خاطره و آثار برجای مانده از حضرت مسیح(ع) را گرامی می دارند و کلیساهایی برای ایشان برپا می کنند یا اینکه یهود کنار دیوار بُراق می ایستند و برای معبد هیکل می گریند و هیچ کس به آنها اعتراض نمی کند اما اگر ما برای امام خود بگرییم به ما متعرض می شوند در حالی که در رثای امام حسین(ع) همه خلقت و همه موجودات گریستند.

* جایگاه اهل بیت(ع) در شریعت چیست؟

** جایگاه آنها را باید جایگاه بزرگ «امامت» به شمار آورد؛ آنها اصل و ماهیت هستی و ستارگان هدایت هستند و پس از اطاعت از خداوند و پیامبرش، اطاعت از آنها بر همه واجب و ضروری است.

* آیا می توان در میان اهل بیت(ع) فردی را بر فرد دیگر مقدم یا برتر شمرد؟

** بالطبع خیر. تمام ملائکه نزدیک به بشر و همه موجودات جهان در آسمان و زمین مدح و ثنای پیامبر(ص) و آل بیت او را می گویند و در این بین از آل بیت(ع)، هیچ کس بر دیگری ارجحیت و اولویت ندارند.

* درباره کسانی که پیامبران(ع) را برتر از اهل بیت(ع) می دانند، چه نظری دارید؟

** آل البیت(ع) بهترین خلق خدا پس از رسول خدا(ص) هستند و بالطبع از تمام پیامبران و فرستادگان و ملائکه برتر هستند. بنابراین از حیث مقام و مرتبه تنها پیامبر خداست که بالاتر از اهل بیت قرار دارد.

* به اعتقاد شما وظیفه امت اسلامی در برابر اهل بیت(ع) چیست؟

**  وظیفه سنگینی بر دوش این امت نهاده شده است. امت اسلامی باید به این امر اعتقاد کامل داشته باشند که عصمت تام و مطلق، از آنِ اهل بیت است و برای رسیدن به این باور پیش از هر چیز باید از دشمنان آنها برائت جست.

* نظرتان درباره شیعه امامیه چیست؟

** شیعه امامیه اهل ایمان و اهل اصلاح و بهترین و برترین بشر روی زمین هستند و از خداوند متعال می خواهیم که ما را جزء آنها قرار دهد. تشیع، مدرسه عالی فقه اسلامی و آزادی و جوانمردی و مردانگی است. شیعیان، دست پروردگان امیر المومنین(ع) و سربازان ابی عبدالله الحسین(ع) سرور آزادگان جهان و رهروان بنیانگذار تشیع در میان بشریت، سرورمان امام جعفر بن محمد صادق(ع) و وارثان ائمه معصومین هستند اما از علمای شیعه گله مندم.

* چه گله ای؟

** رکود و عدم تبلیغ آیین و دین صحیح و درست در میان مسلمانان جهان و بی توجهی به حملات سختی که افراد جاهل و نادان بر دوستداران اهل بیت(ع) می کنند و علمای ما از تمام آنها بی تفاوت می گذرند و آنها هم ما را به دلیل گریستن بر سیدالشهداء(ع) و برترین انسان های روی زمین سرزنش می کنند.

* نظرتان درباره تشیع در مصر چیست؟

** ملت مصر طبیعتاً مردمی دوستدار اهل بیت(ع) هستند اما عناصری از وهابیت بر این باورند که زیارت امام حسین(ع) موجب ورود افراد به جهنم است. باید بگویم آنچه مردم مصر کم دارند، شناخت و آگاهی است؛ بدون تردید آنها اگر به راستی آل بیت(ع) را بشناسند، آنها را خواهند پذیرفت و اگر حقیقتاً دشمنان خود را بشناسند از آنها اعلام برائت می کنند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات