گفتوگو از: دکتر عبدالقیوم سجادی
* دکتر سجادی: من در ارتباط با صحبتهای قبلی جناب آقای استاد قشقاوی که در ارتباط با چالشهای سیاست خارجی آمریکا مطالبی را مطرح کردند، سؤالی را از منظر سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران طرح میکنم.
آمریکا، در کوتاهمدت نمیتواند اقداماتی را علیه سایر کشورها انجام بدهد، به دلیل مشکلات و چالشهای داخلی که آقای دکتر اشاره کردند؛ اما سؤالی که مطرح است این است که جمهوری اسلامی ایران به عنوان کشوری که به هر حال در منطقه بیشترین تأثیرپذیری و تأثیرگذاری را بر این گونه تحولات دارد، در سیاست خارجی خود با چه امکانات و محذوراتی روبرو است.
** آقای قشقاوی: فرجام این جنگ، از این جهت که آتش آن دامن جمهوری اسلامی را نگرفت، خوب بود. البته چند موشک خورد و بچهای هم در آبادان کشته شد؛ منتهی تحلیلگران آن را حمل بر تصادف کردند و یک مقدار هم طبیعی بود، به خاطر قرب مکانی و نزدیکی جنگ. در عربستان، سوریه، ترکیه و خیلی جاهای دیگر هم، مشابه این وقایع اتفاق افتاد.
تا قبل از انتخابات آمریکاییها تغییر رژیم در برنامه اینها نیست؛ نه ایران و نه سوریه تعدیل و تغییر مواضع این کشورها حتما در دستور کار آمریکا هست، با تحمیل فشارهای سیاسی و اقتصادی. به زعم آنها تغییر نظام خود به خود صورت میگیرد. میگویند همین که 50 میلیون دلار کمک بکنیم به روشنفکران، جوانان و نسل جدید خود به خود دیدگاه سکولاریستی پیدا میکنند و اینها خود به خود نظام را عوض میکنند.
موضعی که از اصلیترین مشکل اینها است، در واقع مسئله مواضع ما در خاورمیانه است. آمریکاییها منافع ملی اسرائیل را بر منافع ملی خودشان هم ترجیح میدهند. اگر امر دایر شود بین منافع اسرائیل و منافع آمریکا، میگویند منافع اسرائیل اولی است؛ به خاطر نفوذی که 2% جمعیت یهودی آمریکا بر 80% ارکان قدرت تبلیغی، نظامی و اقتصادی و بانکی و مالی آمریکا دارند. اصل حرفشان با ما موضع خاورمیانهای ما است. اگر میگویند ما تروریسم هستیم یا سلاح شیمیایی داریم، در این رابطه است. حقوق بشر هم در این رابطه است.
میگویند ایران از تروریسم حمایت میکند، یعنی از حزبالله و حماس و... که برمیگردد به مواضع خاورمیانهای ما. میگویند شما اگر سلاح تولید بکنید، اسرائیل را میزنید. حقوق بشر هم به عنوان یک فشار است. به نظر من آمریکاییها حقوق بشری نیستند. با بدترین نظامهای حقوق بشر در دنیا کار میکنند. در عربستان، زن حق گواهینامه گرفتن ندارد و در بعضی کشورهای عربی حق گرفتن شناسنامه هم ندارد. در آنجاها هرگز سخن از حقوق زن نمیگویند.
علیاف، نظربایف، نیازف و رحمانف همه دبیران حزب کمونیست بودند و 1% دموکراسی در این کشورها نیست، ولی وقتی که شوروی دارد قراردادش را میبندد، کاری به این چیزها ندارد. با رژیمهای عربی منطقه، با عربستانی که اصلا انتخابات ندارد و مجلس انتصابی دارد، کار میکنند. پس بعضی روشنفکران ما خیلی دل نبندند به آن بحثهای رفورمیستی و... میگویند ایران به یک تکنولوژی دست پیدا کرده که با این تکنولوژی میتواند در آینده چاقو بسازد. ما نمیدانیم این چاقو را برای پوست کندن پرتقال میخواهد یا برای اینکه شکم یکی را پاره کند.
چیزی که الان از ما میخواهند و به ما فشار میآورند این است که شما MPT را پذیرفتید و پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای را امضا کردهاید؛ پس 2+93 را هم باید بپذیرد. 2+93 میگوید هر لحظه بازرسان اتمی خواستند، باید بیایند آنجا را بازرسی کنند و تمام کارهای هستهای شما باید شفاف باشد. مبانی فقهی رهبر معظم انقلاب و بسیاری از فقها اصلا مخالفت سلاحهای کشتار است ما میگوییم، ما سلاح هستهای نداریم و دنبال آن هم نیستیم؛ ولی دو تا نکته را مطرح میکنیم:
1. ما آن آییننامه اجرایی را میپذیریم، ولی شما هم آییننامه را بپذیرید. یعنی در بحث نیروگاه اتمی به روسیه فشار نیاورید. ما برای چند سال، اینقدر مگاوات برق میخواهیم، شما آلمانیها بیایید بسازید. انگلیسیها بیایند بسازند و خودتان هم نظارت کنید. تکنولوژی که کاربرد پزشکی، کشاورزی یا تولید انرژی دارد، ما چطوری به این تکنولوژی دست پیدا نکنیم، این حرف زوری است.
2. خلع سلاح خوب است، اما برای همه. همه بیایند پیمان منطقه خاورمیانه عاری از سلاح هستهای را امضاء کنیم؛ نه اینکه یک جا قبول بکنید، یک جا قبول نکنید.
جمهوری اسلامی ایران، باید سیاست شفاف داشته باشد؛ ضمن اینکه نباید بگذاریم این اتهام علیه ما در افکار عمومی، نهادینه شود؛ وگرنه بلایی را میتوانند بر سر ما بیاورند؛ مگر اینکه ما نگذاریم این اتهامات علیه جمهوری اسلامی ایران، مثل صدام، نهادینه شود. در واقع از همه مهمتر عرصه داخلی است. ما باید انسجام ملی را تقویت بکنیم. در داخل جامعه ما، باید فضایی از تفاهم به وجود بیاید؛ همانطوری که رهبر معظم انقلاب فرمودند: گفتمان قدرت در بین جناحها تبدیل به نهضت خدمترسانی بشود آنچند تا اتهام را هم رفع بکنیم. ضمنا آن نهادینه شدن را هم از بین ببریم. اگر این چند تا کار را بکنیم، آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند.
* دکتر سجادی: تشکر میکنم از آقای قشقاوی. بحثهایی را که ایشان مطرح کردند، با توجه به اتهاماتی که آمریکا نسبت به جمهوری اسلامی مطرح میکنند، کاملا دقیق و در خور توجه است. منتهی باز بحث این است که با آن چارچوب اصلی را نباید از یاد ببریم. این تحلیلهایی را که آقای دکتر کردند، باز در آن چارچوب کلی قرار بدهیم که اگر آن را پذیرفتیم، با این ترمیمات یا اصلاحات موضعی، نمیتوانیم مشکل را حل کنیم.
اگر ما پذیرفتیم که در نهایت آمریکا به سمت سیاست سلطه و تثبیت حاکمیت همهجانبه خود بر کشورهای منطقه حرکت میکند، در این صورت، امروز مسئله حقوق بشر را یا فعالیتهای هستهای یا مسئله تروریسم و حمایت از فلسطین را مطرح میکند و ممکن است فردا مسائل دیگری را سر زبانها بیندازد.
چالش جدی و مهمی که سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران با آن درگیر است، مسئله رابطه با آمریکا است. تحلیلها و تفسیرهای مختلفی پیرامون آن صورت میگیرد. این قضیه در ایران در دیرزمانی است که از سوی برخی از مجامع هر چند گاهی مطرح میشود و استدلالهایی هم برای ایجاد رابطه صورت میگیرد؛ اما از طرف دیگر مسئله اقتدار ملی در جمهوری اسلامی ایران و به هر حال سیاست کلی نظام به گونهای بود که تاکنون هر نوع رابطه با آمریکا را نفی میکرد، ولی سؤالی را که در همین راستا به جا میدانم از آقای واعظی بپرسم، این است که به هر حال بحث مذاکره با آمریکا، تبعات و پیامدهایی دارد که بررسی آنها از هم اکنون لازم است.
** آقای واعظی: رابطه ما با آمریکا علیرغم همه خیانتها و جنایتهایی که آمریکا در طول روابطش با ایران داشت، من جمله کودتای ننگین 28 مرداد 1332 و… بعد از پیروزی انقلاب اسلامی از سوی ملت ایران و از سوی امام قطع نشد و همچنان ادامه داشت. قطع رابطه توسط آمریکاییها صورت گرفت. برای برقراری رابطه با آمریکا، ابتدا باید به چند سؤ��ل، پاسخ داد.
یک سؤال این است که جمهوری اسلامی ایران همچنان که با سایر کشورهای دنیا روابط دیپلماتیک دارد، چرا با آمریکا رابطه دیپلماتیک نداشته باشد. چرا جمهوری اسلامی ایران با کشورهایی که دارای ماهیت استعماری هستند، مثل انگلیس رابطه دارد، ولی با آمریکا رابطه ندارد. این سؤالی است که در اذهان بسیاری از افراد مطرح است و رسانههای جمعی هم روی آن به شدت کار میکنند. میگویند داشتن رابطه ما را بیمه میکند، به نفع منافع ملی ماست و نداشتن رابطه، سبب میشود که ما بسیاری از کالاها را گرانتر بخریم و خیلی از مسائل دیگر. برای اینکه مسئله رابطه باز بشود، این مسئله مطرح است که اگر قطع رابطه میان ایران و آمریکا، تداوم پیدا کرده، این تداوم و استمرار به دلیل پیششرطهایی است که آمریکاییها برای مذاکره و برقراری رابطه گذاشتهاند که پذیرش آن پیششرطها به منزله نادیده گرفتن منافع ملی ایران است.
از جمله پیششرطهای آمریکا، یکی به رسمیت شناختن اسرائیل، تأمین امنیت مرزهای اسرائیل، دادن تعهد به عدم حرکت در مسیر دستیابی به تکنولوژیهای پیشرفته و استراتژیک، تروریست خواندن گروههایی که آمریکاییها آنها را تروریست میداند و مسائلی از این قبیل… . ما باید در بررسی کاملا منصفانه و عقلی ببینیم که پذیرش پیششرطهای آمریکا، برای برقراری رابطه با آمریکا چه پیامدهایی را برای ما به دنبال دارد. آمریکاییها میگویند به خاطر اینکه امکان دارد شما به سلاح هستهای دست پیدا بکنید، میبایست متعهد شوید که در عرصه دستیابی به تکنولوژی هستهای، و فنآوری موشکی و ماهوارهای حرکت نکنید.
متعهد بشوید که در عرصه تکنولوژی الکترونیک و لیزری تلاش نکنید. باید در مسیر دستیابی به دانش شیمی فعالیت نکنید؛ چون ممکن است که سلاحهای شیمیایی بسازید. در عرصه پزشکی و علوم طبی و میکروبشناسی حرکت نکنید، چون ممکن است که سلاحهای میکروبی بسازید. خوب سؤال این است که با توجه به آنکه استراتژی آمریکا در قرن 21 حفظ فاصله میان قدرتهای سلطهگر و کشورهای زیرسلطه است، اگر قرار باشد که ما متعهد بشویم در عرصه تکنولوژی هستهای، موشکی، ماهوارهای، لیزری و بخشی از تکنولوژی الکترونیک و میکروبی و شیمیایی فعالیت نکنیم، تبعا تبدیل به یک کشور کاملا عقبافتاده خواهیم شد که میبایست صرفا منابع خام خودمان را بفروشیم و به بازار مصرف محصولات غربی تبدیل شویم؛ یعنی یک کشوری کاملا بیدفاع در عرصه تکنولوژی و صنعت. چنین تقاضایی کاملا مغایر با منافع ملی ماست.
اگر هر کسی – حتی اگر مسلمان هم نباشد – عرق ملی داشته باشد، حاضر نیست چنین مسئلهای را بپذیرد. ما میدانیم که آمریکاییها در تمام این مسائل به شکل گزینشی عمل میکنند. چرا باید اسرائیل و آمریکا دارای بزرگترین زرادخانه هستهای باشند؟ اما ملت ایران را از داشتن تکنولوِژی هستهای صلحآمیز محروم کنند؟ پذیرش چنین شروطی، کاملا ایران را تبدیل میکند به یک کشوری که صرفا میبایست متکی بر منابع معدنی خودش باشد؛ منابع معدنی خودش را بفروشد و تبدیل به بازار مصرف محصولات غربی شود.
این با هیچیک از موازین عقلانی و حقوقی سازگار نیست و پذیرش چنین شرطی، به منزله دادن تعهد به آمریکاییها برای عدم پیشرفت ملت ایران و عقب نگاه داشتن ملت ایران است. شما نمیدانید در آینده چه تکنولوژیها و فناوریهای دیگری در صحنه جهانی بروز میکند. همین فناوریهای استراتژیک است که توان ملی و قدرت ملی کشورها را میسازد. همه صنایع دو منظوره هستند، یعنی شما هم میتوانید از آنها در عرصه نظامی استفاده کنید و هم در میدانهای صنعتی و افزایش توان ملی. اگر قرار باشد به بهانه دستیابی یک ملت به سلاحهای کشتار جمعی، او را از تکنولوژی محروم کنند، باید بنابراین باید دور کل فناوریها را خط کشید و بر این اساس، علم را در انحصار نظامهای سلطهگر درآورد. این تفکر، کاملا استعماری و سلطهگرایانه است. کدام تکنولوژی است که دو منظوره نیست؟
بر این اساس میبینید که مسئله، بسیار مهم و به آینده و توان ملی و موقعیت و اقتدار یک ملت مربوط است. اگر ما بخواهیم نظر آمریکاییها را بپذیریم، این به منزله خیانت به ملت ایران است؛ یعنی برویم و تعهد بدهیم که ملت ایران را عقبمانده نگاه میداریم تا دل شما را به دست بیاوریم. این خیانت است به ملت، چه یک نظام کاملا وابسته در ایران سر کار باشد و چه چنین سازشی صورت بگیرد، هر دو دارای یک نتیجه است.
پیششرط دوم آمریکا برمیگردد به توان ملی ایران. اگر چنین تعهدی داده بشود، ایران کشوری عقبمانده خواهد شد. آن پیششرط آمریکاییها، این است که شما اسرائیل را به رسمیت بشناسید. سؤال ما این است که آیا ما در مواضع آمریکا؛ دخالت داریم که آنها در امور داخلی ما دخالت میکنند. اگر قرار باشد حاکمیت و دولت ایران تبدیل به حکومتی شود که حتی حق اظهارنظر در مقابل یک جنایت و تجاوز نامشروع در عرصه بینالمللی را نداشته باشد و در عرصه داخلی هم به همان سازی برقصد که آمریکاییها میخواهند و ملت ایران را تبدیل کنیم به یک ملت ضعیف، خوب این چه حکومتی است.
پیششرطهای دیگری را هم آقای قشقاوی توضیح دادند. مسئله حقوق بشر و موضوع دموکراسی کاملا گزینشی است آمریکاییها میگویند هر گروهی را که ما تروریسم میدانیم، شما هم آن گروهها را تروریست بدانید. کلیه گروههایی که دارای ماهیت ضداستعماری و ضدصهیونیستی هستند، از نظر آمریکا تروریست محسوب میشوند؛ مثل حزبالله، مثل جهاد اسلامی، حماس و کلیه نیروهایی که برای احقاق حق ملت فلسطین مبارزه میکنند. آنها میخواهند دولت جمهوری اسلامی ایران نه تنها آن گروهها را تروریست بداند، بلکه در جهت نابودی گروههایی که دارای ماهیت ضداستکباری و ضدصهیونیستی هستند، با آمریکاییها همکاری بکند؛ یعنی اطلاعات مربوط به حماس، جهاد، حزبالله را در اختیار آنها بگذارد.
خوب چنین خواستههایی کاملا معلوم است ما را به کجا میکشاند. پس این سؤال پاسخ داده شد که چرا جمهوری اسلامی ایران با تمام کشورها رابطه دارد و با آمریکا رابطه ندارد؟ پاسخ این سؤال این است که سایر کشورها برای برقراری روابط دیپلماتیک با جمهوری ایران، پیششرط تعیین نکردند. لذا ایران با آنها رابطه برقرار کرد. حتی کشوری مثل انگلستان که ارتقای سطح روابط خودش را با جمهوری اسلامی ایران، منوط کرده بود به لغو حکم سلمان رشدی، ایران در مقابل این پیششرط مقاومت کرد. نهایتا به یک فرمولی رسیدیم که ایران عدول نکرد، ولی پیششرط منتفی شد.
موضوع دیگر که مطرح میشود این است که میگویند برقراری رابطه با آمریکا سبب میشود که ایران از حمله نظامی دور بماند. این تبلیغات هم کاملا غلط است. پاسخ به این سؤال هم خیلی روشن است. کلیه کشورهایی که آمریکا به آنها در 50 سال گذشته، حمله نظامی کرده، دارای روابط دیپلماتیک در سطح بالا با آمریکاییها بودند. آیا آمریکا با عراق، روابط دیپلماتیک نداشت؟ مگر آمریکا که به یوگسلاوی حمله کرد، فاقد روابط دیپلماتیک بود؟ اینها تبلیغاتی است که مطرح میشود.
نوعی جنگ روانی است. کشورهای زیادی میتوانند با هم رابطه داشته باشند، و جنگ هم داشته باشند. ما 8 سال، با عراق میجنگیدیم ولی سفارتخانه ما در عراق باز بود، سفارت عراق هم در ایران باز بود. روابط دیپلماتیک هم برقرار بود. بر این اساس اینکه گفته میشود روابط دیپلماتیک مصونیت میآورد، پایه و اساسی ندارد.
گاهی هم میگویند برقراری روابط، باعث این میشود وضعیت ایران خوب بشود، اقتصاد ایران شکوفا بشود، وضعیت رفاهی مردم بهتر بشود، تمام مشکلات مردم حل بشود… اینها تبلیغات بیاساسی است. مگر کشورهایی که با آمریکا رابطه دارند و موقعیتشان استراتژیکتر از ما هم است، وضع اقتصادی آنها بهتر است آمریکاییها چه گلی بر سر آنها زدهاند که سر ما بزنند؟ اینها تبلیغاتی است که قبل از فروپاشی شوروی، در آنجا هم انجام میگرفت.
میگفتند اگر بخواهد جنگ سرد، تمام شود و رابطه با آمریکا رابطه حسنهای شود، وضع مردم شوروی بسیار خوب خواهد شد؛ رفاه کل کشور را فراخواهد گرفت. در صورتی که دیدیم بعد از اینکه وضع مناسبات آمریکا و روسیه هم خیلی خوب شد، وضع اقتصادی روسیه و وضع مردم بسیار وخیمتر شد. بر این اساس، اینها تبلیغات و جنگ روانی است و ابعادی دیگر هم دارد. من در کتاب ایران و آمریکا و هم در کتاب استراتژی سلطه، نظرات مخالفین و موافقین رابطه با آمریکا را آورد و بحث کردهام و نهایتا هم راهحل ارائه دادیم.
ما رابطه با آمریکا را نمیگوییم حرام است. چنین تفکری از اساس باطل است؛ اما نباید مسائل را خیلی ساده و پیشپا افتاده کنیم؛ به گونهای که پیششرطهایی که عوارض بسیار خطرناک و تبعات جبرانناپذیری برای آینده ملت ایران دارد، نادیده بگیریم و موضوع را سهل و آسان بکنیم. برقراری رابطه با آمریکا نه یک موضوع ایدئولوژیک است و نه یک تابو. ما هرگاه که منافع ملیمان اقتضاء بکند، باید با آمریکائیها رابطه برقرار کنیم. راهش هم این است که آمریکاییها دست از پیششرطهایی خود بردارد.
این شرط، منافع ملی جمهوری اسلامی ایران و ملت ایران را به خطر میاندازد ما به حق حاکمیت آمریکا بر سرنوشت خودش احترام میگذاریم، مگر ما به آمریکاییها میگوییم که در چه عرصهای از تکنولوژی فعالیت بکنند؟ چرا آمریکاییها به ما بگویند شما متعهد بشوید؟ این رابطه سلطهگرانه و استثماری است. هرگز نباید در مقابل چنین روابطی سر تعظیم فرود آورد یا سازش کرد. باید مقاومت کرد. یکپارچگی ملت ایران و مقاومت ملت ایران و پایداری ملت ایران روی اصول خودش باعث میشود که خداوند تبارک تعالی هم به ملت ایران تفضل کند و نهایتا از موضع عزت و مناسبات بینالمللی ایران حل و فصل بشود.
اما اینکه میگویند جناب آقای هاشمی، در مصاحبهای رابطه با آمریکا پیشنهاد کرده، من چندین بار متن این مصاحبه را خواندم، چنین چیزی نبود. ایشان به هیچ عنوان این مطالب را نگفتند. سؤالی که از آقای هاشمی شده بود این بود که چرا مجمع تشخیص مصلحت نظام به عنوان تشخیص مصلحت، مسئله ایران با آمریکا را حل نمیکند؟
جناب آقای هاشمی در یک بحث علمی، اینطور مسئله را مطرح کردند که آنچه را که میبایست در دستور کار مجمع تشخیص مصلحت قرار بگیرد، سه موضوع کلی است. اینطور نیست که هر مسئلهای را که ما تشخیص دادیم، به عنوان دستور کار مجمع تشخیص مصلحت نظام به صحن مجمع ببریم:
1. سیاستهای کلی نظام؛
2. اختلافات بین مجلس و شورای نگهبان؛
3. معضلاتی که در کشور وجود دارد، و راهحلی برای آْن پیدا نمیشود.
این سه مسئله میتواند در دستور کار قرار بگیرد. اینگونه نیست که ما هر معضلی را تشخیص دادیم، بتوانیم در مجمع تشخیص مصلحت نظام مطرح کنیم. راه مطرح شدن معضل در مجمع این است که مقام معظم رهبری موضوع را ارجاع بدهد به عنوان معضل به مجمع.
مسئله دوم، اختلافات بین مجلس و شورای نگهبان است که مسئله آمریکا، موضوعی نبود که به عنوان اختلاف بین مجلس و شورای نگهبان باشد. معضل هم نبوده است. چون اگر قرار است به عنوان معضل مطرح بشود، لازم است که مقام معظم رهبری، طی نامهای برای رئیس مجمع بنویسند که مسئله رابطه با آمریکا به یک معضل اجتماعی و سیاسی تبدیل شده و این را در دستور کار مجمع قرار دهید و صلاح کشور را تعیین کنید.
جناب آقای هاشمی فرمودند، چنین درخواستی هم تا حالا نشده است. بحث رابطه با آمریکا نمیتواند بحث سیاستهای کلی باشد. سیاستهای کلی تعریف دارد. مثلا ما میگوییم سیاستهای کلی نظام در عرصه تکنولوژی، سیاستهای کلی نظام در عرصه فرهنگ یا توسعه اجتماعی، توسعه نظام آموزش در کشور یا نظام آموزش عالی، اینها میشود سیاست کلی. سیاست کلی معمولا سیاستهایی است ک�� بین 25 تا 50 سال، باید قدمت داشته باشد؛ یعنی بتواند پابرجا بماند. چندین برنامه توسعه 5 ساله را دربربگیرد. بر این اساس رابطه با یک کشور خاص، جزء سیاستهای کلی نیست. این توضیحاتی بود که در سؤال اصلی جناب آقای هاشمی هم مطرح کردند.
یک مسئله دیگر هم در اینجا توضیح دادند و اینکه یکی از راههای دیگر این است که مثلا مسئله به عنون یک موضوع به عنوان یک رفراندوم مطرح بشود. این هم راهکارش این است که مسئله در مجلس شورای اسلامی تصویب شود و به تأیید رهبری برسد؛ یعنی اینطور هم نیست که هر کس بخواهد هر مسئلهای که دلش بخواهد به رفراندوم و رأی مردم بگذارد. راهحل قانونی این است که مجلس تصویب و رهبری تأیید بکند. توجه هم داشته باشید که این مصاحبه 2 ماه پیش صورت گرفت. یک مصاحبه علمی با نشریه راهبرد بود؛ یعنی بررسی مسئله از نقطهنظر مسائلی علمی.
برای همین هم اصلا وارد جزئیات رابطه نشده بود؛ بلکه موضوع را از جنبههای علمی و قانونی، مورد بررسی قرار داده بود. متأسفانه یک عدهای در کشور هستند که تمام تلاش آنها این است که از هر مسئلهای، از بیتقواترین روشها استفاده بکنند، برای ضربه زدن به کسانی که واقعا برای این انقلاب زحمت کشیدهاند و به عنوان وزنههای این انقلاب و وزنههایی برای امنیت ملی و منافع ملی مطرحاند که یکی از اینها، جنای آقای هاشمی است. گروهی وجود دارد میکوشد ایشان را تخریب کند. مسئله اساسی این است که شما نمیتوانید بگویید که ما یک کاری بکنیم که از ما سؤال نکنند.
اتفاقا من معتقدم که اینقدر مسئله رابطه با آمریکا روشن و شفاف است که میبایست کاملا سؤال بشود و جواب داده شود. اتفاقا یکی از مبانی جنگ روانی آمریکاییها در این عرصه و خطمشیای که رسانههای وابسته به آنها دنبال میکنند و روشنفکران غربزده و سکولار و خط متمایل به غرب در داخل کشور به آن دامن میزند، این است که سعی میکنند مسئله را باز نکنند. مسئله را در شکل کلی مطرح میکنند که خوب، آمریکا هم مثل یک کشور دیگر، مثل انگلیس؛ چرا با انگلیس رابطه داریم، با آمریکا رابطه نداریم.
طرح مسئله از نقطهنظر علمی، تحت هر شرایطی بدون اشکال است. آنچه اشکال دارد، این است که ما به مسائل از نگرش نقطهنظر علمی نگاه نکنیم. از نقطهنظر غوغاسالارانه، جوسازی و مسائلی از این قبیل نگاه کنیم و شما هم این را بدانید که در همه جا عناصر نفوذی وجود دارد.
محور اصلی تبلیغات بعضی، حول محور این مسئله است که آیا به ایران حمله میشود یا خیر؟ در صورتی که چنین چیزی اصلا مطرح نیست؛ معضل درست کردن برای جامعه است؛ ولی از نقطهنظر علمی کسی میآید میگوید اصلا امکان حمله به ایران در چنین شرایطی وجود دارد یا ندارد. همچنان که جناب آقای قشقاوی الان آمدند و به مسئله نگاه علمی کردند و گفتند که چنین امکانی وجود ندارد. خوب این مسئله اشکالی ندارد؛ ولی اینکه شما بیایید جوسازی بکنید، غوغاسالارانه، شرایط را به گونهای بسازید که نوعی وحشت و نگرانی را در ذهن مردم ایجاد بکنید، بدون اینکه از نقطهنظر علمی به مسائل نگاه بکنید، این غلط است.
* آقای سجادی: سمت و سوی آینده سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در قبال تحولات آینده عراق و نظام آینده عراق چیست؟
** آقای قشقاوی: راجع به عراق، آمریکا یک هدفی دارد، که هدفش خیلی روشن است. میگوید آنقدر عراق را خوب و قشنگ درست میکنم که همه کیف کنند، اصلا دنیا بگوید که این است حضور آمریکا. همه را به مناقصه دادند، از شهربازی بغداد گرفته تا سیستم زباله و آموزش و پرورش آنجا. حالا بعضیها میگویند، چرا توی افغانستان شما این کار را نکردید. در حال حاضر تولید مواد مخدر در افغانستان حداقل 10 برابر شده است، نسبت به زمان طالبان. میگویند افغانستان خودش چیزی نداشت، ولی عراق منابع فراوانی دارد، فقط مدیریت میخواهد.
کل کشورهای منطقه باید بفهمند که مدیریت ما یعنی چه؛ آنقدر عراق را زیبا درست میکنیم و آنقدر رفاه میدهیم و آنقدر سازندگی میکنیم که کشورهای دیگر منطقه هم الگو بگیرند. این چیزی است که آمریکاییها اعلام کردند و ظاهرا هم در این جهت تلاش میکنند. بعد مردم عراق میگویند عجب چیز خوبی است این حکومت سکولار، و حکومتی که با آمریکا هماهنگ است. آمریکا قصد دارد، سه مرحله را در عراق بگذارند: اول حکومت آقای گارنر است با مشورت بعضی از عراقیها این چند ماه بیشتر طول نمیکشد.
بعد دولت انتقالی که قانون اساسی را تدوین و تمهید میکنند. اینجا بیشتر عراقیها حضور دارند. بعد از یکی دو سال زمینه برای انتخابات دائمی فراهم میشود. سر جمع یک حکومت غیرمذهبی با رفاه بسیار کامل که الگوی مدرنیزم آمریکایی در این منطقه تشکیل میشود. این چیزی است که آمریکا میخواهد و اعلام هم کردند و هم برای تحقق این منظور، دقیقا روز به روز، ساعت به ساعت برنامهریزی میکنند.
این که کسی بیاید و عراق را بسازد، خیلی خوب است ما فقط توی مکانیزم ساخت آن، معتقد به اجماع بینالمللی هستیم؛ همانطوری که به خاطر عدم دخالت سازمان ملل جنگ را قبول نداشتیم. البته آمریکاییها و انگلیسیها بیمیل نیستند که یک مقدار سازمان ملل را توی سازندگی و بازسازی مداخله بدهند، ولی تا همین حد است و این را هم میگویند که از طریق ما باید باشد.
بحث بعدی، دموکراسی است. اعتقاد ما هم این است که دموکراسی، ضمن اینکه چیز بسیار خوبی است و ما هم باید دنبال دموکراسی باشیم ولی نهایتا احساس میکنیم که شاید آمریکاییها همین را هم در مجموع قبول نداشته باشند. چون دموکراسی، یعنی هر عراقی یک رأی است. اما الان اگر هر عراقی یک رأی باشد، 60 درصد جمعیت، شیعه هستند؛ 5-4 درصد ترکمن و آشوری، 20 درصد سنیهای مرکزی عراق و 20 درصد هم کردها هستند. حتی در این چند سال اخیر، به خاطر شهرکهای جدیدی که در اطراف بغداد ساخته شده، به نظر میرسد ترکیب جمعیتی شهر بغداد هم به نفع شیعه تغییر وضعیت داده، یعنی شهر بغداد هم الان شیعه هستند.
بنابراین حرکتهایی که این چند روز صورت گرفته، مشکوک است. ما میگوییم دموکراسی رفاه و سازندگی خیلی خوب است؛ آنها را هم تأیید میکنیم، ولی ما دنبال مرز امن هم هستیم. ما در زمان حکومت بغداد، یک مرز متزلزلی داشتیم، دیپلماسی موفق، دیپلماسی رفع تنش از مرز است. ما میخواهیم که مرزهای ما با عراق ثبات باشد. این ایام، جمهوری اسلامی ایران عالیترین رابطه را با اتحادیه میهنی کردستان داشت؛ همچنین رابطه بسیار خوبی با بارزانی داشت. تهران مهد رایزنی طالبانی، بارزانی، چلبی، حکیم، حزب الدعوه و… بوده است.
از طرف دیگر بنای ما هم واقعا عدم مداخله است؛ همانطوری که در این جنگ هم ثابت کردیم. استراتژی ما عدم مداخله است، مثل افغانستان. البته آمریکاییها حوزه دفاعی و امنیتی و سیاسی را خیلی سخت میکنند. اصلا غیرانگلیس و خودشان را توی عراق، راه نمیدهند، حتی اروپاییها را هم راه نمیدهند. ولی ما میتوانیم یک تلاش وسیعی را برای بازسازی حوزههای علمیه، عتبات عالیات و… شروع بکنیم، شرکتهای نفتی ما میتوانند فعال بشوند در بصره و… 100 سال تجربه نفتی داریم و میتوانیم تعامل مثبتی داشته باشیم. همچنین ادامه کار فرهنگی و زیارت عتبات عالیات، از چیزهایی است که ما میتوانیم داشته باشیم و تأثیر خودش را هم دارد. بنابراین ممکن است یکی دو سال حضور مستقیم آمریکا مشکلاتی به وجود آورد، ولی در درازمدت، قضایا فرق خواهد کرد.
* آقای سجادی: به هر حال برای جمهوری اسلامی ایران، قضیه عراق با رفتن دیکتاتوری مثل صدام حسین، حادثه خوشایندی بود، اما از جانب دیگر حضور آمریکا و نفوذ سیاسی – اقتصادی آنها در منطقه، به هر حال یک سری تهدیداتی را نسبت به جمهوری اسلامی ایران ایجاد میکند.
زمینههای سیاست همگرایی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران با کشورهای منطقه و اسلامی، میتواند یک همگرایی را بین کشورهای منطقه برای مقابله با تهدیدات احتمالی آینده، به وجود آورد؟
** آقای واعظی: سیاست جمهوری اسلامی ایران، همواره مبتنی بر تعامل منطقی با کشورهای منطقه و جهان اسلام بوده است؛ اما از سوی کشورهای عرب منطقه به تحریک آمریکا و انگلیس، قضیه فرق میکند. امارات خیلی تلاش کرد که تعمیق روابط ایران با اتحادیه عرب و کشورهای شورای همکاری خلیجفارس و 2+6 را به استرداد جزایر سهگانه تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی به امارات موکول بکند. روی این سیاست هم خیلی سرمایهگذاری کرد.
امارات تمام وجهه خودش را خرج کرد. بازیگرانی مثل مصر، آمریکا و انگلیس، پشت این قضیه بودند، اما این سیاست کاملا شکست خورد و موقعیت جمهوری اسلامی ایران در منطقه، به گونهای درآمد که تعمیق روابط با کشورهای منطقه، پیش از آنکه ما به دنبال آن باشیم، خود کشورهای منطقه به دنبال این قضیه آمدند. شما الان تلاش عربستان را در تعمیق روابط با ما میبینید؛ تلاش کشورهای حاشیه جنوبی خلیجفارس را در این عرصه میبینید؛ تلاش کشورهای عرب را میبینید. بر این اساس تعمیق روابط با کشورهای جهان اسلام، همواره یکی از سیاستهای محوری جمهوری اسلامی ایران بوده است.
منتهی در این عرصه، همواره با کارشکنیهایی از سوی استکبار جهانی مواجه بودیم؛ اما به مرور زمان به خصوص با سیاست تنشزدایی که در دوران حکومت جناب آقای خاتمی به مرحله اجرا درآمد، عملا این تعمیق روابط در حال شکلگیری و گسترش است. اما آنچه میتواند، جلو سیاستهای استعماری و استکباری را بگیرد همبستگیهاست. در حقیقت روابطی که میبایست بین ملتهای جهان اسلام ایجاد شود و یکپارچگی که در جهان اسلام باید به وجود بیاید، تعیینکننده است.
ما در اطراف خودمان، رژیمهای کاملا آمریکایی داریم؛ مثلا آیا ما زیانی که از رژیم صدام دیدیم بیشتر است یا از کشوری مانند ترکیه؟ ما از صدام بیشتر لطمه دیدیم تا از مثلا ترکیه. آیا یک رژیم وابسته در کنار مرزهای ما به ما بیشتر لطمه میزند، یا رژیم دیوانه و وابستهای مصل صدام؟ قطعا رژیم صدام. اما اینها در گذشته بوده است. اگر در آینده قرار است عراق به مرکز اشاعه اسلام آمریکایی تبدیل شود، اگر قرار است عراق به منزله جدا کردن خطوط مقدم جبهه با اسراییل از جهان اسلام عمل بکند، یا عاملی باشد برای به محاصره درآوردن سوریه و فلسطین و لبنان، یا به عنوان جبهه غربی آمریکا علیه ایران عمل بکند، اینها بحثهای دیگری است.
خوشبینانه آن است که بگوییم همه اینها خیلی ساده حل میشود و آمریکاییها هم در آنجا هستند و بعد از یکی دو سال، حکومت آمریکایی میرود و یک حکومت سالم در آنجا روی کار میآید و هیچ مسئلهای هم نیست. اما اگر آمریکا را در پیشبرد طرحهای استکباری برای منطقه خاورمیانه جدی ببینیم، آن وقت مسئله یک چیز دیگری است؛ الا اینکه تصور بکنیم که این جناح راست افراطی حزب جمهوریخواه که اکنون بر آمریکا حاکم است، طی دو سال آینده از صحنه قدرت کنار میرود و این تفکر و نگرش و رویکرد میلیتاریستی که عملا انشقاق در جبهه غرب هم ایجاد کرده، تنفر جهان را نسبت به آمریکا افزایش داده، تمام شعارهای بشردوستانه نظیر آزادی، دموکراسی، کرامت انسان، لیبرالیسم را به مسخره گرفته، با شکست مفتضحانه مواجه میشود و از صحنه کنار میرود.
بله، اگر این اتفاق بیفتد و سیاستها و رویکرد میلیتاریستی که امروزه آمریکاییها دنبال میکنند با طرح خاورمیانهای آنها و بحث استحاله اسلام و بحث مربوط به حاکم کردن اسرائیل بر مقدرات ملتهای جهان اسلام و بحث سرنگونی جمهوری اسلامی ایران و... خیلی جدی نباشد و این خطمشی شکست بخورد و گرایش دیگری در آمریکا روی کار بیاید، آن وقت من هم پیشبینی میکنم که همین وضعیت ادامه پیدا بکند.
اما اگر قرار باشد که این خطمشی در آمریکا همچنان به عنوان یک خطمشی ملی باقی بماند و رویکرد میلیتاریستی و بحث یکجانبهگرایی و کم فروغ کردن مجامع بینالمللی و انشقاق در جبهه غرب و بحث نادیده گرفتن قوانین بینالمللی، به عنوان اجزای خطمشی سیاست خارجی آمریکا در صحنه تحولات جهانی ادامه یابد و عمل بکند، آن وقت اوضاع طور دیگری خواهد بود.
* آقای سجادی: از مجموعه نقطهنظراتی که اساتید و بزرگواران محترم مطرح کردند، چند نقطه را ما میتوانیم به عنوان جمعبندی و در واقع نقطهنظر مشترک مطرح کنیم:
تهدید آمریکا علیه ایران در کوتاه مدت، جدی نیست و با توجه به مشکلات داخلی آمریکا و انتخاباتی که دولت آمریکا پیش روی دارد، این مسئله محتمل به نظر نمیرسد.
مسئله دیگر این که در مورد سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در تحولات عراق و آینده این کشور استراتژی یا سیاست بیطرفی فعالی که جمهوری اسلامی ایران در این راستا اتخاذ کردند، میتواند تا اندازهای مطلوب و تأمینکننده منافع ملی ایران باشد و برای آینده هم استراتژی عدم دخالت در امور داخلی عراق مطرح میشود.
مسئله سوم در واقع جلوگیری یا مقابله با اتهاماتی است که از سوی آمریکا در رابطه با جمهوری اسلامی ایران مطرح است که در این ارتباط جلوگیری از نهادینه شدن این اتهامات و در واقع ایجاد ذهنیت مثبت از ایران در اذهان و افکار عمومی جهان و مجامع جهانی، یکی از گزینههایی است که برای سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران حائز اهمیت است.
در رابطه با مسئله رابطه با آمریکا که هر از گاهی در محافل خبری و مطبوعاتی مطرح میشود و امروزه نیز تا اندازهای مطرح است، با توجه به پیششرطهایی که اشاره شد که همواره از سوی آمریکاییها در ایجاد این رابطه مطرح میشود تب��ا ایجاد رابطه منتفی خواهد بود؛ زیرا به نوعی پذیرش سلطه و تسلیم مطلق در برابر آمریکا خواهد بود؛ اما در صورت کنار نهادن و حذف پیششرطهای مطرح شده، امکان بررسی رابطه ایران و آمریکا وجود خواهد داشت.