سوريه؛ «و ما ادريك ما» سوريه؟ كشوري كه بايد آن را از سه زاويه تحليل و بررسي كرد: نخست جريانهاي داخلي، دوم، ارتباط اين كشور با هلال مقاومت (ايران، حزبالله، حماس و...) و سوم تأثير و تأثر اين كشور بر معادلات بينالمللي؛ موضوعي كه با ورود چين و روسيه به اين مناقشه، حساسيت اين «تأثير و تأثر» صدچندان شد.
اين روزها در حالي آمريكا و فرانسه و رژيم صهيونيستي و عربستان و قطر و اردن و تركيه و جريان المستقبل و القاعده و محمدرياض الشفقه (سركرده سلفيهاي اخوان المسلمين سوريه) كنار هم در اتاق جنگ عليه سوريه نشستهاند كه هيچكدامشان براي اين سئوالها پاسخي ندارند.
* آيا ايران ساكت خواهد ماند؟
* آيا حزبالله ساكت ميماند؟
* آيا گروههاي فلسطيني، از جمله حماس وارد نخواهند شد؟
* در اين ميان چين و روسيه چه واكنشي نشان خواهند داد؟
اما در هفته گذشته شاهد برگزاري انتخابات شوراهاي محلي در تمام استانهاي سوريه بوديم؛ انتخاباتي كه هر چند سابقه چهل ساله داشته و موضوع جديدي نيست اما از آنجا كه در ميانه توطئههاي نظام سلطه از يكسو و اصلاح قانون اساسي از سوي ديگر برگزار شد؛ اهميت موضوع را مضاعف نمود.
اما اينكه نتيجه اين انتخابات چه تأثيري بر آينده سوريه خواهد گذاشت، نيازمند مقدمهاي هستيم.
واقعيت آن است آنچه را كه در ماههاي گذشته و در قالب يك توطئه شاهد بوده و رهبر فرزانه انقلاب از آن به عنوان «يك جريان انحرافي كه پاي آمريكا و اسرائيل در ميان است» نام بردند؛ اگرچه چنين وانمود ميشود كه در ادامه بيداري اسلامي منطقه يا به تعبير خودشان «بهار عربي» در حال وقوع است اما در واقع تفاوت حوادث سوريه با ديگر كشورهاي منطقه آنچنان است كه به اصطلاح اين «وصلهها» به اين كشور نميچسبد.
اولاً برخلاف ديگر كشورها كه بلافاصله به دنبال تونس و مصر شاهد قيام ملتها بوديم، در سوريه اين موضوع با تأخيري چند ماهه آغاز شد كه براي علت آن جز برنامهريزي اعضاي اتاق جنگ (كه در ابتدا آورديم) پاسخ ديگري وجود ندارد.
ديگر اينكه برخلاف ديگر كشورها، آنچه در سوريه روي داد، نه در پايتخت و يك ميدان خاص كه در شهرهاي مرزي اين كشور روي داد كه دليل آن هم چيزي جز آزادي عمل بيگانگان (ورود سلاح و...) در مرزهاي اين كشور نيست، ضمن آنكه اگر در چند هفته گذشته تجمعاتي هم در دمشق شكل گرفت، در حمايت از بشار اسد، اصلاحات و محور مقاومت بود و نه در مخالفت با اينها.
به اين سه نكته، اين مهم را نيز بايد اضافه نمود كه ملت سوريه برخلاف ديگر ملتها كه از مواضع ديكتاتورهايشان نسبت به موضوع فلسطين احساس حقارت ميكردند، ملت سوريه امروز حمايت چند دهه دولتمردانشان از فلسطين و مقاومت را به عنوان يك «غرور ملي» بر سر دست گرفتهاند.
حال، اينكه اين همه فشار به سوريه براي چيست؟ پاسخ اين است كه آمريكا بعد از سقوط يك به يك ديكتاتورهاي وابسته و نيز خروج اجباري از عراق كاملاً دريافته است كه منطقه به سمت يك ساختار سياسي ـ امنيتي جديد حركت ميكند، ساختاري كه فلسطين در آن روز به روز پررنگتر، رژيم صهيونيستي روز به روز كمرنگتر و مشاركت سياسي مردم به حد اعلي ميرسد.
بنابراين سوريه فرصتي است براي نظام سلطه تا به زعم خود جلوي اين ساختار سياسي ـ امنيتي جديد را بگيرد؛ ضمن آنكه بايد اضافه نمود كه آرزوي خاورميانه جديد هنوز از خاطر آمريكاييها پاك نشده و در حوادث سوريه نيز نيمنگاهي هم به اين پروژه دارند.
اما در نقطه مقابل موضع جمهوري اسلامي ايران چيست؟ بايد بگوييم برخلاف آنچه بيگانگان داخلي و خارجي وانمود ميكنند، كشورمان در قبال تحولات منطقه سياستي واحد و يكپارچه را در پيش گرفته است؛ به عنوان مثال هر چند حوادث بحرين و سوريه دو رويكرد متفاوت ايران توصيف ميشود اما جمهوري اسلامي ايران در بحرين بر «مذاكره و گفتگو» تأكيد ميكند و در سوريه هم همچنين؛ در بحرين ميگويد لزوم توجه به مطالبات مردم و در سوريه هم از اصلاحات به عنوان ابزاري براي پاسخگويي به مطالبات مردم حمايت ميكند؛ در بحرين ميگويد مداخله خارجي شرايط را پيچيدهتر ميكند (آنچنان كه همينطور شده است) در سوريه هم همچنين و...
در اين روند و روال بشار اسد اصلاحات اساسي خود را آغاز نمود؛ رفع شرايط فوقالعاده، انحلال دادگاههاي نظامي (كه هنوز در مصر فعال است)، تدوين قانون اساسي جديد و حذف ماده 80 آنكه به رهبري حزب بعث در سوريه تأكيد كرده بود، صدور قانون احزاب، آزادي مطبوعات، عفو عمومي نسبت به اخوان المسلمين و...
انتخابات شوراهاي محلي كه براي نخستين بار بدون نظارت حزب بعث صورت ميگيرد، آزمون مهمي براي اصلاحات بشار اسد تلقي ميشود، آزموني كه به نظر ميرسد با حضور گروههاي غير همسو با حزب بعث، با موفقيت پشت سر گذاشته شده و در قدم نخست نتيجه آن را بايد در كاهش شورشهاي خياباني شاهد باشيم. بديهي است آزمون دوم و سختتر بشار اسد و حزب بعث، انتخابات پارلماني است كه سال آينده ميلادي برگزار خواهد شد و...
قطعاً بشار اسد و حزب بعث پس از سه دهه تعامل نزديك با جمهوري اسلامي ايران به خوبي دريافته است كه نه فقط در عرصه سياسي كه در همه عرصهها، هيچ گزينهاي بهتر از «مردم» وجود ندارد و شايد بتوان گفت بشار اسد با عبور از حزب بعث به حزب مردمي رسيده است.