عباس عبدی
این روزها درباره چند موضوع انتقادات متعددی به دولت میشود. قیمت سوخت و بنزین، نرخ بهره، سیاستهای مالی و پولی و نیز سیاستهای داخلی و خارجی کشور تماماً در تیررس انتقادات اهل نظر و کارشناسان است. از آن طرف نیز دولت با شدت هر چه تمامتر در برابر این انتقادات موضعگیری کرده و به جای پاسخ دادن به مستندات و ادله منتقدین، منافع مالی و فساد و توطئه و امثالهم را در پشت این انتقادها میکاود. در این میان میتوان این پرسش را طرح کرد که انتقادهای مذکور تا چه حد مؤثر است؟ و اگر تأثیر ندارد و حتی تأثیر منفی دارد، آیا نمیتوان پیشنهاد تغییر رویه را مطرح کرد؟ به نظر میرسد که مجموعه انتقادات نیروهای کارشناسی و طرفداران اصلاحات در دولت کنونی به دلایل زیر تأثیری بر دولت ندارد که هیچ تأثیر منفی هم دارد.
1- مبنای ذهنی و فکری دولت کنونی از جنس مبانی منتقدین نیست و لذا پایه مشترکی برای گفتوگو میان آنها وجود ندارد. گفتوگوهای منتقدین با دولت کنونی مثل گفتوگوی دو نفری است که دارای دو زبان مختلف هستند و واژگان و دستور زبان مشترکی ندارد. کسانی که به صراحت اعلام میکنند، علم اقتصاد را قبول ندارند، با کسانی که بر حسب مبانی این علم سیاستهای موجود را نقد میکنند، چه وجه مشترکی خواهند داشت؟ کسانی که معتقدند حتی یک کارشناس نیست که مخالف کاهش نرخ بهره باشد، طبعاً تمامی کارشناسان مخالف را از اساس و پایه کارشناس نمیدانند، بلکه آنان را مزدوران گروهی خاص میدانند.
2- انتقادها از سیاستهای جاری به وسیله اصلاحطلبان و کارشناسان سیاسی و اقتصادی از یک حیث هم اثر منفی دارد، زیرا دولت فعلی ایجابیات خود را از سلب پیشینیان تعریف کرده و هر چه را که آنها موافق باشند، با آن مخالف است. پس بهترین دلیل برای موافقت دولت فعلی در کاهش نرخ بهره، مخالفت کارشناسان منتسب به دولتهای قبلی با آن است، پس مخالفت با سیاستهای موجود از جانب کارشناسان و اصلاحطلبان، قرینهای قوی برای صحت این سیاستها نزد دولت موجود است.
3- تعبیر و تفسیر حاکم در دولت کنونی از سیاستهای خود به گونهای است که گویی وارد جنگی تمامعیار با دیگران شده است، از اینرو عقبنشینی در برابر هر انتقادی را به منزله شکست و از دست دادن یک سنگر تلقی میکند. به همین دلیل است که از اصطلاح «آنها شکست خواهند خورد» علیه مخالفان کاهش نرخ بهره بانکی استفاده میکنند. زیرا مسأله برای آنها از جنس شکست و پیروزی است و البته با چنین تعریفی از قضیه و اذعان به این واقعیت که اولین شکست برای برخی دولتها به منزله افتادن اولین مهره دومینو است، طبعاً از پذیرش این عقبنشینی با شدت هر چه تمامتر پرهیز میکنند.
4- یکی از آثار منفی انتقادات کارشناسان و اصلاحطلبان از سیاستهای جاری حکومت، متحد کردن بیشتر جناح حاکم است. این جناح به دلایل فکری و منفعتی دارای تعارضات درونی زیادی است و تنها عاملی که موجب انسجام آنان میشود، ترس از عنصر ثالث است که انتقادات موجود چنین ترسی را تشدید و اتحاد و انسجام آنان را بیشتر میکند. در همین قضیه نرخ بهره هم بسیاری از این جناح با دولت مخالفند، اما به دلایلی از جمله ترس از عنصر ثالث، انتقادات را مطرح نمیکنند.
5- به رغم تمام این دلایل، اگر مردم در صحنه حضور داشتند و این انتقادات میتوانست در آنان تأثیرگذار باشد، ارزش آن را داشت که مطرح شود، اما به دلایل متعدد، چنین حضوری فعلاً و تا اطلاع ثانوی انتظار نمیرود و تکیه روزافزون دولت به درآمدهای نفتی میتواند انگیزههای این حضور را در کوتاهمدت خنثی کند.
به این دلایل این پیشنهاد که فتیله انتقادات را پایین بکشید، ارزش بررسی دارد. البته در حد اعلام موضع و ثبت در تاریخ میتوان صرفاً برای یک بار و مختصر به بیان دیدگاه خود بسنده کرد، اما اصرار بر انتقادات مفید نیست، این سیاست در سال 84 و پس از روی کار آمدن دولت جدید اجرا شد و به نظر من نتایج مثبتی هم داشت و حتی میتوان گفت که مخالفتهای درون جناح حاکم، در جلوگیری از اتخاذ و اجرای سیاستهای مخرب موجوی مؤثرتر بود تا وقتی که افرادی غیر از آنان از دولت انتقاد کنند.
به همین دلایل است که برخی معتقدند انتقادهای موجود بیشتر با این هدف طرح میشود که دولت را به لجبازی انداخته و اصرار بیشتری بر این سیاستها کند تا زودتر با بنبست مواجه شود. اگرچه با چنین برداشتی به سختی میتوان موافق بود، اما تأثیر انتقادات موجود چیزی جز آنچه گفته شد، نیست. پس لازم است که یک بار دیگر به این موضوع اندیشه شود. مبادا در این مورد فکر کنیم که ما مأمور به تکلیف هستیم و نه نتیجه. به نظر من در این مورد خاص مأمور به نتیجه هم هستیم.
توضیح
شرق: در سرمقاله روز پنجشنبه به قلم دکتر صادق خرازی عنوان مطلب اشتباه چاپ شده بود که بدینوسیله ضمن پوزش از خواندگان صحیح آن «الیس الصبح بقریب» اعلام میگردد.