سیدروحالله انوری
پس از بروز فتنه 88 و تلاش اصحاب فتنه برای براندازی نظام از طریق نسخههای وارداتی، بحث و بررسی پیرامون کانون اصلی فتنه به یکی از مشغولیتهای فکری تحلیلگران سیاسی تبدیل شد. کمکم روشن شد که فتنه 88 از جنس فتنه 78 و در واقع نوع تکاملیافته آن بود.
یکم) کانونی ناشناخته
سلسله بحرانسازیهای صورت گرفته در داخل نظام از پیروزی انقلاب تاکنون مانند حرکتهای تجزیهطلبانه، ماجرای بنیصدر و منافقین، ترور شخصیتهای اصلی نظام، باند مهدی هاشمی و عزل منتظری از قائممقامی رهبری، مفاسد اقتصادی، قتلهای زنجیرهای، کویدانشگاه تا فتنه 88 و... بهطور کلی همه این سلسله تحرکات، برای بحرانسازی و ضربه زدن به نظام در راستای تضعیف و براندازی آن بوده و ازسوی یک کانون قدرتمند و ناشناخته، طراحی و مدیریت میشده است. به این صورت که طراحیهای این کانون ناشناخته که ریشه در لابی صهیونیسم بینالملل دارد، در مقاطع گوناگون و با مدیریت همین کانون، در داخل کشور و توسط عوامل داخلی آن اجرا میشده است.
نکته قابلتوجه در تمامی این بحرانسازیها، وجه اشتراک این فتنهها در دو مقوله تضعیف «نظام اسلامی» و «رهبری اسلامی» میباشد که اتفاقا در تمامی این موارد نیز نتیجه بهدست آمده بهعکس تلاش کانون فتنه، به تقویت «ریشههای نظام اسلامی» و «جایگاه رهبری در امت اسلامی» منجر شده است.
دوم) «کارشکنی» و «نفوذ» راهکار «مدیریت فتنه» در دولت نهم
پس از روی کار آمدن دولت اصولگرای نهم و اصلاح جهتگیریهای کلی دولت در راستای گفتمان امام(ره) و انقلاب و تلاش بیوقفه در راستای سازندگی و خدمترسانی در داخل و مقابله با نظام سلطه در خارج، مدیریت فتنه، تلاش برای تضعیف دولت مردمی و مورد تایید رهبری را از دو طریق «کارشکنی» و «نفوذ» دنبال کرد. اما «کارشکنی» بهعنوان نخستین راهحل برای جلوگیری از تقویت نظام، با حمایت رهبری و مردم و پشتکاری و همت دولتمردان خیلی زود به شکست انجامید و مردم با مشاهده موفقیتهای ارزشمند و غیرقابل انکار دولت منتخب خویش در ابعاد مختلف، بیش از پیش به صحت انتخاب خود ایمان آوردند و در نتیجه آرای رئیسجمهور منتخب در دوره دوم، افزایش چشمگیری داشت.
«نفوذ» در دولت اصولگرا بهعنوان دومین راهکار تضعیف نظام اسلامی نیز هیچگاه از نظر مدیریت فتنه دور نماند. بهطوری که از همان سالهای اولیه تشکیل دولت نهم، مدیریت فتنه از طریق برقراری ارتباط با برخی از مسئولان ردهبالای دولتی، کار «نفوذ» عوامل خود در دولت را بهعنوان دستورالعملی درازمدت آغاز کرد. مدیریت فتنه توانست در سالهایی که دولت اصولگرا مشغول کار و فعالیت شبانهروزی بود، مهرههای خود را آرام آرام به درون دولت تزریق کند تا با در اختیارگرفتن پستهای کلیدی و حساس، در هنگام نیاز آماده اجرای دستورالعمل سری «مدیریت فتنه» باشند.
سوم) فتنه 88
سال 88 فرارسید و مدیریت فتنه که «ادامه روند موجود» را برای خویش بسیار خسارتآمیز میدانست، تمام توان خویش را بهکار گرفت تا بهزعم خویش در خلال برگزاری دهمین دوره انتخابات ریاستجمهوری کار نظام را یکسره کند. یا کاندیدای مورد حمایت جریان فتنه برنده میشد و در ادامه آن اجرای مراحل بعدی نقشه یعنی تضعیف جایگاه رهبری و استحاله نظام و... یا بازنده میشد که در آن صورت هم مراحل مختلف یک «انقلاب مخملی کلاسیک» گام به گام باید اجرا میشد. شعار همه کاندیداها و حامیان آنها نیز یکسان بود؛ «جلوگیری از ادامه روند موجود». پس از شکست سنگین کاندیدای اصلی جریان فتنه که قابل پیشنیبی نیز بود، نسخه شماره دو در دستورکار نیروهای میدانی قرار گرفت و همه مشاهده کردند که چگونه تمامی عوامل میانی فتنه از نفوذیهای قدیمی گرفته تا انقلابیون پشیمان و ضدانقلابها، منافقین، سلطنتطلبان و خواص مردود، در میدان فتنه خود را بهصف کردند و تحت «مدیریت فتنه» قرار گرفتند.
اما لطف خدا، اخلاص مردم، تلاش و توجه ویژه امام زمان(عج) به ممکلت خویش و رهبری هوشمندانه امام خامنهای موجب شد که این فتنه نیز بیش از 8 ماه دوام نیاورد و همه پلشتیهای آن پس از سیل خروشان ملت ایران در 9 دی و 22 بهمن 88 از بین برود.
چهارم) «نفوذیها» تنها امید «مدیریت فتنه»
پس از شکست سخت فتنه 88، «مدیریت فتنه» که اینک بسیاری از مهرههای خود را سوخته بود، چشم بهراه بود تا نهالی که از سال 84 در بطن دولت اصولگرا کاشته است، کمکم شکوفا شود. غرس این «شجره خبیثه» بهعنوان یک برنامه درازمدت، قرار بود از اواخر امسال و همزمان با نهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی و راهیابی نیروهای تربیتشده به آن، کمکم بهبار نشسته تا بتوان میوههای آن را در انتخابات ریاستجمهوری یازدهم دستچین کرد.
برنامه این بود که جریان موسوم به «انحرافی» با نفوذ در دولت و پس از آن در مجلس و چیدمان نیروهای خود، «بحرانسازی» را آغاز کرده و اهداف «مدیریت فتنه» از جمله تضعیف «نظام اسلامی» و «رهبری امت» را پیگیری نماید.
پنجم) برنامه «جلو» افتاد
اما در این میان اتفاقاتی در منطقه رخ داد که منجر به «جلو» افتادن برنامه شد. درخت «بیداری اسلامی» بهعنوان «شجره طیبه»ای که رهبری الهی امام خمینی آن را غرس کرده و امام خامنهای نیز آن را آبیاری کرده بودند، طی سالهای اخیر بهبار نشته و اولین میوههای آن اواخر سال گذشته بهدست آمد. وقوع انقلابهای مردمی در کشورهای اسلامی با الگوگیری از انقلاب اسلامی ایران، ناگوارترین امری بود که جهان سلطه با آن مواجه شده بود.
اینجا بود که «مدیریت فتنه» در شوک اولیه این انقلابها که منجر به از دست دادن دو پایگاه مهم تونس و مصر شد، سعی کرد با بحرانی کردن قلب تپنده این انقلابها یعنی ایران اسلامی، در کار قیامها ایجاد اخلال کند. از این رو ماموران میدانی فتنه دستبهکار شدند تا با راهاندازی غائله 25 بهمن 89، نظام اسلامی را با بحران مواجه کنند اما بهزودی دریافتند که حرارت حاصله از سوختن «ذغال» نیروهای «سوخته» برای بحرانسازی در داخل نظام اسلامی به هیچوجه کافی نیست. بنابر این «مدیریت فتنه» تصمیم گرفت که از پتانسیل نیروهای «نفوذی» خود در درون دولت بهعنوان تنها نیروهای مؤثر در این زمینه بهره ببرد. از اینرو برنامههای نیروهای نفوذی «بهفرموده» جلو افتاد تا با قرار دادن رئیسجمهور محبوب کشورمان در برابر رهبری امت اسلامی، ضربان قلب تپنده بیداری اسلامی نامنظم شود تا شاید در روند خونرسانی به امت اسلامی اخلال ایجاد شود.
ششم) میوهای که کال چیده شد
امام امت که بهخوبی این را درک میکردند، همه را در این مدت امر به آرامش کردند. «مسئله کماهمیتی است»، «برای ما خدمترسانی و جهتگیری مهم است»، «رسانهها فضا را تند نکنند» و... اوامری بود که در این مدت از سوی امام امت به نیروهای داخلی داده میشد و پیام آن به انقلابیون مسلمان در منطقه این بود که نگران نباشید و راه خود را با قوت ادامه دهید که پیروزی نزدیک است.
اگرچه برخی از «کارشکنان» و «فتنهگران نفوذی» تمام تلاش خود را کردند تا رسانههای دشمن را از این «بحرانسازی» آگاه سازند و برخلا خواست امام امت، به این «مسئله کماهمیت»، «اهمیت مضاعف» بدهند اما مدیریت هوشمندانه امام امت بار دیگر موجب شد که نهتنها نظام اسلامی از یک «فتنه» پیچیده به سلامتی عبور کند، در نتیجه دستپاچگی «مدیریت فتنه» نیز میوه «شجره خبیثه» جریان نفوذی «کال» چیده شود.
اگرچه باید در عین مراقبت از گُر گرفتن «ذغال» نیروهای «سوخته»، بهدنبال شناسایی و سد کردن راههای نفوذ «مدیریت فتنه» بود.